آیات روز
تقویم جدید
اوّل قرنتیان 3:18-23
[18] کسی خود را فریب ندهد! اگر کسی از شما خود را در این جهان حکیم پندارد، جاهل بشود تا حکیم گردد. [19] زیرا حکمت این جهان نزد خدا جهالت است، چنانکه نوشته شده است: «حکیمان را به حیلهٔ خودشان گرفتار میسازد.» [20] و نیز: «خداوند افکار حکیمان را میداند که باطل است.» [21] پس هیچکس در انسان فخر نکند، زیرا همه چیز از آن شما است؛ [22] خواه پولس، خواه اَپُلُس، خواه کیفا، خواه دنیا، خواه زندگی، خواه مرگ، خواه چیزهای حال، خواه چیزهای آینده، همه از آن شما است [23] و شما متعلّق به مسیح و مسیح متعلّق به خدا میباشد.
متّی 13:36-43
[36] آنگاه عیسی آن گروه را مرخص کرده، داخل خانه گشت و شاگردانش نزد وی آمده، گفتند: «مَثَل علفهای هرز مزرعه را برای ما شرح بده.» [37] در جواب ایشان گفت: «آنکه بذر نیکو میکارد پسر انسان است، [38] و مزرعه، این جهان است و تخم نیکو پسران پادشاهی و علفهای هرز، پسران شریرند. [39] و دشمنی که آنها را کاشت، ابلیس است و موسم محصول، عاقبت این عالم و دروندگان، فرشتگانند. [40] پس همچنان که علفهای هرز را جمع کرده، در آتش میسوزانند، همانطور در عاقبت این عالم خواهد شد، [41] که پسر انسان فرشتگان خود را فرستاده، همه لغزش دهندگان و بدکاران را جمع خواهند کرد، [42] و ایشان را به تنور آتش خواهند انداخت، جایی که گریه و فشار دندان بود. [43] آنگاه عادلان در پادشاهی پدر خود مثل آفتاب، درخشان خواهند شد. هر که گوش شنوا دارد بشنود.
تقویم قدیم
اوّل قرنتیان 10:12-22
[12] پس آنکه گمان بَرَد که استوار است، باخبر باشد که نیفتد. [13] هیچ امتحانی جز آنکه مناسب بشر باشد، شما را فرو نگرفت. امّا خدا امین است که نمیگذارد شما فوق توان خود آزموده شوید، بلکه با امتحان راه گریزی نیز میسازد تا یارای تحمّل آن را داشته باشید. [14] بنابراین ای عزیزان من، از بتپرستی بگریزید. [15] به خردمندان سخن میگویم: خود قضاوت کنید بر آنچه میگویم. [16] پیالهٔ برکت که آن را شکر میگزاریم، آیا شراکت در خون مسیح نیست؟ و نانی را که پاره میکنیم، آیا شراکت در بدن مسیح نه؟ [17] زیرا ما که بسیاریم، یک نان و یکتن میباشیم، چونکه همه از یک نان سهم مییابیم. [18] اسرائیل جسمانی را ملاحظه کنید! آیا خورندگان قربانیها شریک قربانگاه نیستند؟ [19] پس چه گویم؟ آیا بت چیزی میباشد؟ یا که قربانی بت چیزی است؟ [20] نه! بلکه آنچه بتپرستان قربانی میکنند، برای دیوها تقدیم میکنند، نه برای خدا؛ و نمیخواهم شما شریک دیوها باشید. [21] محال است که هم از پیالهٔ خداوند و هم از پیاله دیوها بنوشید؛ و هم از سفرهٔ خداوند و هم از سفره دیوها نمیتوانید سهم برد. [22] آیا خداوند را به غیرت میآوریم، یا از او تواناتر میباشیم؟
متّی 16:20-24
[20] آنگاه شاگردان خود را قدغن فرمود که به هیچ کس نگویند که او مسیح است. [21] و از آن زمان عیسی به شاگردان خود خبر دادن آغاز کرد که رفتن او به اورشلیم و زحمت بسیار کشیدن از مشایخ و سران کاهنان و کاتبان و کشته شدن و در روز سوم برخاستن ضروری است. [22] امّا پطرس او را گرفته، شروع کرد به منع نمودن و گفت: «حاشا از تو، ای خداوند! این بر تو هرگز واقع نخواهد شد!» [23] اما عیسی برگشته، پطرس را گفت: «دور شو از من، ای شیطان! زیرا که باعث لغزش من میباشی، زیرا نه امور الهی را، بلکه امور انسانی را تفکر میکنی!» [24] آنگاه عیسی به شاگردان خود گفت: «اگر کسی خواهد پیروی من کند، باید خود را انکار کرده و صلیب خود را برداشته، از عقب من آید.
مناسبت و قدیسین روز

شهید مقدس، پانکراتیوس، اسقف تائورمینا
این قدیس در شهر انطاکیه، در همان روزگاری که خداوند عیسی مسیح در میان انسانها بر زمین زندگی میکرد، به دنیا آمد. هنگامی که پدر و مادر پانکراتیوس دربارهٔ معجزات مسیح شنیدند، مشتاق شدند تا خداوندِ معجزهگر را از نزدیک ببینند. آنان همراه با فرزندشان پانکراتیوس به اورشلیم سفر کردند. در آنجا عیسی را دیدند، سخنان او را شنیدند و شاهد معجزاتش بودند. در همان زمان، پانکراتیوس با رسول مقدس، پطرس، آشنا شد. پس از عروج خداوند، پدر، مادر و فرزند در شهر انطاکیه تعمید یافتند. پانکراتیوس سپس به غاری در منطقهٔ پونتوس رفت و در آنجا زندگی زاهدانهای را آغاز کرد. رسول پطرس او را در آنجا یافت و با توافق رسول پولس، او را به عنوان اسقف شهر تائورمینا در جزیرهٔ سیسیل منصوب کرد. پانکراتیوس در تائورمینا معجزات بسیاری انجام داد، بتها را نابود کرد، تعمیدنیافتگان را تعمید داد، ایمان تعمیدیافتگان را استوار ساخت و کلیسای خدا را با عدالت و حکمت رهبری کرد. فرماندهای بتپرست به نام آکویلینوس شنید که تمام مردم تائورمینا مسیحی شدهاند. او با سپاهی بزرگ برای نابودی شهر حرکت کرد. قدیس پانکراتیوس ترس مؤمنان را آرام ساخت و خود همراه روحانیان از شهر بیرون آمد، در حالی که صلیب مقدس، این سلاح شکستناپذیر، را در دست داشت. وقتی سپاه به شهر نزدیک شد، تاریکی بر آنان سایه افکند و سربازان دچار وحشتی عظیم شدند. سپس چنان آشفتگی و سردرگمی بر آنان مستولی شد که به جان یکدیگر افتادند و با شمشیرهای خود همدیگر را کشتند. بدینگونه، پانکراتیوسِ خداپسند به قدرت دعاهایش نزد خداوند، شهر و گلهٔ روحانی خود را نجات داد. سرانجام، بتپرستان حسود و بدخواه او را سنگسار کردند و او در خداوند آرام گرفت. آثار مقدس او اکنون در شهر روم نگهداری میشود.

شهید مقدس، سیریل، اسقف گورتینا در کرت
سیریل در هشتاد و چهار سالگی، در زمان امپراتور دِکیوس، به خاطر ایمان به مسیح رنج کشید. او را در آتش انداختند، اما به مشیت خدا آسیبی ندید. پس از آن، قاضی بتپرست چنین حکم داد: «عدالت اجازه نمیدهد کسی که از آتش نجات یافته، همچنان زنده بماند؛ بنابراین فرمان میدهم او را با شمشیر بکشند.»
این پیر مقدس با شادی سر خود را زیر شمشیر نهاد و گردن زده شد تا در ملکوت مسیح برای همیشه زندگی کند.

شهیدان مکرم، پاترموتیوس و کوپرس
دو مسیحی مصری، پاترموتیوس و کوپرس، در زمان امپراتور جولیان مرتد شکنجه شدند. پاترموتیوس هفتاد و پنج سال داشت و کوپرس چهل و پنج ساله بود. امپراتور موفق شد کوپرس را از ایمان مسیحی منحرف کند و او را به پرستش بتها وادارد. کوپرس فریاد زد: «من از آنِ جولیان هستم، نه از آنِ مسیح.» اما پاترموتیوسِ سالخورده او را سرزنش کرد و عذاب جاودان را به یادش آورد. کوپرس به خود آمد و در حضور امپراتور با صدای بلند گفت: «من از آنِ مسیح هستم، نه از آنِ جولیان.» هر دو با شمشیر گردن زده شدند. یکی از سربازان امپراتور به نام اسکندر نیز، با دیدن شجاعت آنان در تحمل رنج، به مسیح ایمان آورد و همراه آنان به شهادت رسید. آنان در سال ۳۶۱ میلادی با شرافت برای مسیح جان سپردند.

پدران مکرم، پاترموتیوس و کوپرس
این دو نفر با وجود داشتن همان نامها، با شهیدانی که پیشتر ذکر شدند تفاوت دارند. پاترموتیوس در آغاز، رئیس گروهی از راهزنان بود. روزی برای سرقت، بر پشتبام خانهٔ زنی خداشناس رفت تا از آنجا وارد خانه شود؛ اما خوابش برد. در خواب، شخصی بر او ظاهر شد و هشدار داد که از شرارت دست بردارد و توبه کند. پس از این رؤیای شگفتانگیز، نه تنها تعمید یافت، بلکه به رهبانیت نیز درآمد. پاترموتیوس و کوپرس هر دو معجزهگرانی بزرگ بودند. به فیض خدا، مردم را از هر درد و بیماری شفا میدادند، گناهکاران را به راه راست هدایت میکردند و آینده را تشخیص میدادند. روزی گناهکاری که بر بستر مرگ افتاده بود، از پاترموتیوس خواهش کرد که از خدا بخواهد عمرش را طولانی کند تا فرصت توبه داشته باشد. قدیس پس از دعا به او گفت که خداوند سه سال دیگر به او مهلت داده است. آن مرد توبه کرد و دقیقاً سه سال بعد درگذشت. پاترموتیوس و کوپرس در پایان قرن چهارم، در سنین بسیار کهنسالی، در خداوند آرام گرفتند.

قدیس تئودور، اسقف اِدِسا، و دیگر مقدسان همراه او
تئودور در بیست سالگی به رهبانیت درآمد و سی و شش سال زندگی راهبانی داشت. سپس، در زمان امپراتور میکائیل و امپراتریس تئودورا، به عنوان اسقف شهر ادسا برگزیده شد. او در سال ۸۴۸ میلادی در خداوند آرام گرفت. همراه با او، این مقدسان نیز گرامی داشته میشوند:
– قدیس تئودوسیوسِ ستوننشین سوریه، استاد او؛
– قدیس جان، برادر او؛
– و قدیس آدِر، اشرافزادهای ثروتمند که همسر خود را ترک کرد و به رهبانیت درآمد.
سرود ستایش
قدیس پانکراتیوس
پانکراتیوسِ مقدس، از دوران کودکی،
در پرتو سیمای مسیح گرم میشد.
تابستانها یکی پس از دیگری سپری شدند،
اما آن چهرهٔ الهی
روز و شب در ذهن او میدرخشید.
او با هر چیزی که میخواست آن تصویر را تیره کند مبارزه کرد.
داراییهای خود،
خانهٔ پدری،
همهٔ آرزوهای فریبنده،
و لذتهای دنیایی را ترک گفت.
تنها به بیابان رفت،
و تا واپسین روز زندگی زمینیاش،
از شیرینیِ سیمای الهی سرشار بود.
چراغی فروزان را نمیتوان پنهان کرد؛
نه پانکراتیوس را،
و نه خداوند را.
سیسیل سرزمین بتپرستان بود،
و به نور پانکراتیوس نیاز داشت؛
به شهادت او دربارهٔ چهرهٔ مسیح،
و به خون این شهید.
پانکراتیوس هر آنچه لازم بود، بخشید.
به عنوان شهید بر زمین افتاد،
اما جاودانه باقی ماند.
او همچون نوری بر فراز سیسیل ماند،
راهنمایی به سوی آن سیمایی
که برای همیشه گرما و نور خواهد بخشید.
تأمل
بسیاری از مردم از خود میپرسند: چرا خداوند جوانان، دختران و کودکان را زود از این دنیا میبرد؟ چرا اجازه نمیدهد پیر شوند و سپس از راه مرگ به جهان دیگر منتقل شوند؟
این، تدبیر الهی و ارادهٔ مقدس مشیت خداست. با این حال، در تجربهٔ عظیم کلیسا نمونههایی وجود دارد که خداوند، بنا بر دعاها و درخواستهای قدیسان یا بستگان آنان، به گونهای دیگر عمل کرده است.
قدیس آدِر (که در رهبانیت «آتاناسیوس» نام گرفت)، پس از مرگ، بر همسر خود ظاهر شد. او زمانی همسرش را با سه فرزند ناگهان ترک کرده و به صومعه رفته بود و همانجا نیز درگذشته بود. همسرش از نگرانی برای کودکان بیپناه و نیز از بیخبری نسبت به سرنوشت شوهرش، در اندوهی عمیق فرو رفته بود. آدِر در خواب بر او ظاهر شد؛ چهرهاش میدرخشید و جامهای سپید و نورانی بر تن داشت. به او گفت: «دیگر گریه و شکایت نکن. من دو فرزندت را نزد خود خواهم برد. و تو، اگر بخواهی، میتوانی خود را وقف نجات جانت کنی.» در همان زمان، او بر قدیس تئودوسیوس ستوننشین نیز ظاهر شد و گفت: «سه روز دیگر، پیرزن گوشهنشینی که نزدیک صومعه زندگی میکند، به نزد خدا خواهد رفت. پس از مرگ او، همسرم را در همان حجره ساکن کن تا به عنوان راهبه زندگی زاهدانهای داشته باشد. بگذار کوچکترین فرزندم نزد او بماند تا بزرگ شود. او راه مرا ادامه خواهد داد و وارث تخت رسولی اورشلیم خواهد شد.»
همهٔ این رویدادها دقیقاً همانگونه که پیشگویی شده بود، تحقق یافت. پیرزن در روز سوم درگذشت. دو فرزند بزرگتر آدِر نیز همان زمان از دنیا رفتند. همسرش در حجرهٔ آن پیرزن ساکن شد و کوچکترین پسرش را بزرگ کرد. آن پسر، هنگامی که به بلوغ رسید، پاتریارک اورشلیم شد.
تعمق
دربارهٔ پیروزی معجزهآسا بر عمالیق تفکر کن (خروج ۱۷):
۱. تا زمانی که موسی دستان خود را در دعا به سوی خدا بلند نگه میداشت، قوم اسرائیل بر عمالیق پیروز میشد.
۲. موسی با دستان برافراشته، پیشنمونی از مصلوب شدن پیروزمندانهٔ مسیح بود.
۳. همانگونه که اسرائیل پیروز شد، من نیز با قدرت صلیب و دعا میتوانم بر هوسهای تاریکی که عمالیق نماد آنهاست، غلبه کنم.
موعظه
-دربارهٔ داوری خدا که از پارسایان آغاز میشود-
«زیرا زمان آن رسیده است که داوری از خانهٔ خدا آغاز شود؛ و اگر نخست از ما آغاز گردد، سرانجام کسانی که از انجیل خدا اطاعت نمیکنند چه خواهد بود؟» (اول پطرس ۴:۱۷)
هرگاه داوری خدا بر خانهٔ انسان پارسا فرود آید، شخص گناهکار نباید از روی بدخواهی شادی کند، بلکه باید با ترس بلرزد. اگر پارسا و گناهکار همسایه باشند و دست خدا بر پارسا فرود آید، در حقیقت بر هر دو فرود آمده است: بر پارسا، برای آزمودن و استوارتر ساختن او؛ و بر گناهکار، برای هشدار دادن.
رنجی که بر انسان پارسا میآید، بدون اجازهٔ خدا نیست. پس گناهکار نباید شاد شود؛ زیرا آن رنج بیش از آنکه برای پارسا باشد، برای هشدار اوست، تا خشم خدا را ببیند، روح خود را تغییر دهد و اعمالش را اصلاح کند. او باید از خود بپرسد: اگر خشم خدا نسبت به پارسا چنین است، پس نسبت به من چگونه خواهد بود؟ پس بدانید، ای برادران، که عدالت، قدرت است و بیعدالتی، ضعف. کدامیک بهتر میتواند بار سنگین را تحمل کند: نیرومند یا ضعیف؟ بیتردید، نیرومند. به همین دلیل، یوغی سنگین بر دوش پارسا گذاشته میشود. گناهکار نباید با دیدن این بار سنگین، او را مسخره کند و بگوید: «بیعدالتی من بهتر از عدالت اوست.» بلکه باید با ترس به آن بار نگاه کند و صادقانه با خود بگوید: «آن بار، در اصل، بار من است؛ اما من آنقدر ضعیف هستم که توان حملش را ندارم. به همین سبب بر دوش این انسان پارسا نهاده شده است تا من آن را ببینم، توبه کنم و برای باری که در انتظار من است، نیرومند شوم.»
اینکه داوری از خانهٔ خدا آغاز میشود، نشانهٔ رحمت بیکران خدا نسبت به گناهکاران و ضعیفانی است که گناه آنان را ناتوان ساخته است. کاش چشمان خود را بگشایند و هشدار خدا را بخوانند. داوری باید از خانهٔ خدا آغاز شود، زیرا خانهٔ خدا نیرومند است؛ و خانهٔ خدا همان انسان پارساست که روح خدا در او ساکن است. اگر باد، برجی سنگی را به لرزه درآورد، ساکنان کلبههای چوبی باید کلبههای خود را محکمتر کنند.
ای برادران، این سخنان رسول برای گناهکاران چه اندازه هراسانگیز و سرنوشتساز است!
ای خداوند عیسی، ای عادل و رحیم، بر ما رحم کن و ما را نجات ده.
جلال و سپاس تا ابد از آن تو باد . آمین.