آیات روز
تقویم جدید
اول یوحنا 2: 18-3: 10
[18] ای بچهها، این ساعت آخر است و چنانکه شنیدهاید که دجال میآید، الحال هم دجالان بسیار ظاهر شدهاند و از این میدانیم که ساعت آخر است. [19] از ما بیرون شدند، لکن از ما نبودند، زیرا اگر از ما میبودند با ما میماندند؛ لکن بیرون رفتند تا ظاهر شود که همه ایشان از ما نیستند. [20] و اما شما از آن قدوس، مسح را یافتهاید وهرچیز را میدانید. [21] ننوشتم به شما از این جهت که راستی را نمی دانید، بلکه از اینرو که آن رامی دانید و اینکه هیچ دروغ از راستی نیست. [22] دروغگو کیست جز آنکه مسیح بودن عیسی راانکار کند. آن دجال است که پدر و پسر را انکارمی نماید. [23] کسیکه پسر را انکار کند، پدر را هم ندارد و کسیکه اعتراف به پسر نماید، پدر را نیزدارد. [24] و اما شما آنچه از ابتدا شنیدید در شماثابت بماند، زیرا اگر آنچه از اول شنیدید، در شماثابت بماند، شما نیز در پسر و در پدر ثابت خواهید ماند. [25] و این است آن وعدهای که او به ما داده است، یعنی حیات جاودانی. [26] و این را به شما نوشتم درباره آنانی که شما را گمراه میکنند. [27] و اما در شما آن مسح که از او یافتهاید ثابت است و حاجت ندارید که کسی شما را تعلیم دهدبلکه چنانکه خود آن مسح شما را از همهچیزتعلیم میدهد و حق است و دروغ نیست، پس بطوری که شما را تعلیم داد در او ثابت میمانید. [28] الانای فرزندان در او ثابت بمانید تا چون ظاهر شود، اعتماد داشته باشیم و در هنگام ظهورش از وی خجل نشویم. [29] اگر فهمیده ایدکه او عادل است، پس میدانید که هرکه عدالت رابهجا آورد، از وی تولد یافته است.
[1] ملاحظه کنید چه نوع محبت پدر به ما داده است تا فرزندان خدا خوانده شویم؛ وچنین هستیم و از این جهت دنیا ما را نمی شناسدزیرا که او را نشناخت. [2] ای حبیبان، الان فرزندان خدا هستیم و هنوز ظاهر نشده است آنچه خواهیم بود؛ لکن میدانیم که چون او ظاهر شود، مانند او خواهیم بود زیرا او را چنانکه هست خواهیم دید. [3] و هرکس که این امید را بر وی دارد، خود را پاک میسازد چنانکه او پاک است. [4] و هرکه گناه را بعمل میآورد، برخلاف شریعت عمل میکند زیرا گناه مخالف شریعت است. [5] و میدانید که او ظاهر شد تا گناهان رابردارد و در وی هیچ گناه نیست. [6] هرکه در وی ثابت است گناه نمی کند و هرکه گناه میکند او راندیده است و نمی شناسد. [7] ای فرزندان، کسی شما را گمراه نکند؛ کسیکه عدالت را بهجا میآورد، عادل است چنانکه اوعادل است. [8] و کسیکه گناه میکند از ابلیس است زیرا که ابلیس از ابتدا گناهکار بوده است. واز این جهت پسر خدا ظاهر شد تا اعمال ابلیس راباطل سازد. [9] هرکه از خدا مولود شده است، گناه نمی کند زیرا تخم او در وی میماند و اونمی تواند گناهکار بوده باشد زیرا که از خدا تولدیافته است. [10] فرزندان خدا و فرزندان ابلیس ازاین ظاهر میگردند. هرکه عدالت را بهجانمی آورد از خدا نیست و همچنین هرکه برادرخود را محبت نمی نماید.
عبرانیان 7: 7-17
[7] و بدون هر شبهه، کوچک از بزرگ برکت داده میشود. [8] و در اینجا مردمان مردنی دهیک میگیرند، اما در آنجا کسیکه بر زنده بودن وی شهادت داده میشود. [9] حتی آنکه گویا می توان گفت که بوساطت ابراهیم از همان لاوی که دهیک میگیرد، دهیک گرفته شد، [10] زیرا که هنوز در صلب پدر خود بود هنگامی که ملکیصدق او را استقبال کرد. [11] و دیگر اگر از کهانت لاوی، کمال حاصل میشد (زیرا قوم شریعت را بر آن یافتند)، باز چه احتیاج میبود که کاهنی دیگر بر رتبه ملکیصدق مبعوث شود و مذکور شود که بر رتبه هارون نیست؟ [12] زیرا هر گاه کهانت تغییر میپذیرد، البته شریعت نیز تبدیل مییابد. [13] زیرا او که این سخنان در حق وی گفته میشود، از سبط دیگرظاهر شده است که احدی از آن، خدمت قربانگاه را نکرده است. [14] زیرا واضح است که خداوند مااز سبط یهودا طلوع فرمود که موسی در حق آن سبط از جهت کهانت هیچ نگفت. [15] و نیز بیشتر مبین است از اینکه به مثال ملکیصدق کاهنی بطور دیگر باید ظهور نماید [16] که به شریعت و احکام جسمی مبعوث نشودبلکه به قوت حیات غیرفانی. [17] زیرا شهادت داده شد که «تو تا به ابد کاهن هستی بر رتبه ملکیصدق.»
مرقس 11: 1-11
[1] و چون نزدیک به اورشلیم به بیتفاجی و بیت عنیا بر کوه زیتون رسیدند، دو نفراز شاگردان خود را فرستاده، [2] بدیشان گفت: «بدین قریهای که پیش روی شما است بروید وچون وارد آن شدید، درساعت کره الاغی را بسته خواهید یافت که تا به حال هیچکس بر آن سوارنشده؛ آن را باز کرده، بیاورید. [3] و هرگاه کسی به شما گوید چرا چنین میکنید، گویید خداوندبدین احتیاج دارد؛ بیتامل آن را به اینجا خواهدفرستاد.» [4] پس رفته کرهای بیرون دروازه درشارع عام بسته یافتند و آن را باز میکردند، [5] که بعضی از حاضرین بدیشان گفتند: «چهکار داریدکه کره را باز میکنید؟» [6] آن دو نفر چنانکه عیسی فرموده بود، بدیشان گفتند. پس ایشان را اجازت دادند. [7] آنگاه کره را به نزد عیسی آورده، رخت خود را بر آن افکندند تا بر آن سوار شد. [8] وبسیاری رختهای خود و بعضی شاخهها ازدرختان بریده، بر راه گسترانیدند. [9] و آنانی که پیش و پس میرفتند، فریادکنان میگفتند: «هوشیعانا، مبارک باد کسیکه به نام خداوندمی آید. [10] مبارک باد ملکوت پدر ما داود که میآید به اسم خداوند. هوشیعانا در اعلی علیین.» [11] و عیسی وارد اورشلیم شده، به هیکل درآمد وبه همهچیز ملاحظه نمود. چون وقت شام شد باآن دوازده به بیت عنیا رفت.
لوقا 2: 22-40
[22] و چون ایام تطهیر ایشان برحسب شریعت موسی رسید، او رابه اورشلیم بردند تا به خداوند بگذرانند. [23] چنانکه در شریعت خداوند مکتوب است که هر ذکوری که رحم را گشاید، مقدس خداوندخوانده شود. [24] و تا قربانی گذرانند، چنانکه درشریعت خداوند مقرر است، یعنی جفت فاختهای یا دو جوجه کبوتر. [25] و اینک شخصی شمعون نام در اورشلیم بود که مرد صالح و متقی و منتظر تسلی اسرائیل بود و روحالقدس بر وی بود. [26] و از روحالقدس بدو وحی رسیده بود که، تا مسیح خداوند را نبینی موت را نخواهی دید. [27] پس به راهنمایی روح، به هیکل درآمد وچون والدینش آن طفل یعنی عیسی را آوردند تا رسوم شریعت را بجهت او بعمل آورند، [28] او رادر آغوش خود کشیده و خدا را متبارک خوانده، گفت: [29] «الحالای خداوند بنده خود را رخصت میدهی، به سلامتی برحسب کلام خود. [30] زیراکه چشمان من نجات تو را دیده است، [31] که آن راپیش روی جمیع امتها مهیا ساختی. [32] نوری که کشف حجاب برای امتها کند و قوم تواسرائیل را جلال بود.» [33] و یوسف و مادرش ازآنچه درباره او گفته شد، تعجب نمودند. [34] پس شمعون ایشان را برکت داده، به مادرش مریم گفت: «اینک این طفل قرار داده شد، برای افتادن وبرخاستن بسیاری از آل اسرائیل و برای آیتی که به خلاف آن خواهند گفت. [35] و در قلب تو نیزشمشیری فرو خواهد رفت، تا افکار قلوب بسیاری مکشوف شود.» [36] و زنی نبیه بود، حنا نام، دختر فنوئیل ازسبط اشیر بسیار سالخورده، که از زمان بکارت هفت سال با شوهر بسر برده بود. [37] و قریب به هشتاد و چهار سال بود که او بیوه گشته ازهیکل جدا نمی شد، بلکه شبانهروز به روزه ومناجات در عبادت مشغول میبود. [38] او درهمان ساعت درآمده، خدا را شکر نمود ودرباره او به همه منتظرین نجات در اورشلیم، تکلم نمود. [39] و چون تمامی رسوم شریعت خداوند را به پایان برده بودند، به شهر خود ناصره جلیل مراجعت کردند. [40] و طفل نمو کرده، به روح قوی میگشت و از حکمت پر شده، فیض خدا بروی میبود.
تقویم قدیم
لوقا 24: 1-12 (انجیل صبح )
لوقا 24: 1-12 (انجیل صبح )[1] پس در روز اول هفته هنگام سپیده صبح، حنوطی را که درست کرده بودندبا خود برداشته بهسر قبرآمدند و بعضی دیگران همراه ایشان. [2] و سنگ را از سر قبر غلطانیده دیدند. [3] چون داخل شدند، جسد خداوند عیسی را نیافتند [4] و واقع شد هنگامی که ایشان از این امر متحیر بودند که ناگاه دو مرد در لباس درخشنده نزد ایشان بایستادند. [5] و چون ترسان شده سرهای خود را به سوی زمین افکنده بودند، به ایشان گفتند: «چرا زنده را از میان مردگان میطلبید؟ [6] در اینجا نیست، بلکه برخاسته است. به یاد آورید که چگونه وقتی که در جلیل بود شمارا خبر داده، [7] گفت ضروری است که پسر انسان بهدست مردم گناهکار تسلیم شده مصلوب گرددو روز سوم برخیزد.» [8] پس سخنان او را بهخاطرآوردند. [9] و از سر قبر برگشته، آن یازده و دیگران را ازهمه این امور مطلع ساختند. [10] و مریم مجدلیه ویونا و مریم مادر یعقوب و دیگر رفقای ایشان بودند که رسولان را از این چیزها مطلع ساختند. [11] لیکن سخنان زنان را هذیان پنداشته باورنکردند. [12] اما پطرس برخاسته، دوان دوان به سوی قبر رفت و خم شده کفن را تنها گذاشته دیدو از این ماجرا در عجب شده به خانه خود رفت.
رومیان 13: 11-14: 4
رومیان 13: 11-14: 4[11] و خصوص چون وقت را میدانید که الحال ساعت رسیده است که ما را باید از خواب بیدارشویم زیرا که الان نجات ما نزدیک تر است از آن وقتی که ایمان آوردیم. [12] شب منقضی شد و روز نزدیک آمد. پس اعمال تاریکی را بیرون کرده، اسلحه نور را بپوشیم. [13] و با شایستگی رفتار کنیم چنانکه در روز، نه در بزمها و سکرها وفسق و فجور و نزاع و حسد؛ [14] بلکه عیسی مسیح خداوند را بپوشید و برای شهوات جسمانی تدارک نبینید.
[1] و کسی را که در ایمان ضعیف باشدبپذیرید، لکن نه برای محاجه درمباحثات. [2] یکی ایمان دارد که همهچیز را بایدخورد اما آنکه ضعیف است بقول میخورد. [3] پس خورنده ناخورنده را حقیر نشمارد وناخورنده بر خورنده حکم نکند زیرا خدا او راپذیرفته است. [4] تو کیستی که بر بنده کسی دیگرحکم میکنی؟ او نزد آقای خود ثابت یا ساقطمی شود. لیکن استوار خواهد شد زیرا خدا قادراست که او را ثابت نماید.
عبرانیان 7: 7-17
عبرانیان 7: 7-17[7] و بدون هر شبهه، کوچک از بزرگ برکت داده میشود. [8] و در اینجا مردمان مردنی دهیک میگیرند، اما در آنجا کسیکه بر زنده بودن وی شهادت داده میشود. [9] حتی آنکه گویا می توان گفت که بوساطت ابراهیم از همان لاوی که دهیک میگیرد، دهیک گرفته شد، [10] زیرا که هنوز در صلب پدر خود بود هنگامی که ملکیصدق او را استقبال کرد. [11] و دیگر اگر از کهانت لاوی، کمال حاصل میشد (زیرا قوم شریعت را بر آن یافتند)، باز چه احتیاج میبود که کاهنی دیگر بر رتبه ملکیصدق مبعوث شود و مذکور شود که بر رتبه هارون نیست؟ [12] زیرا هر گاه کهانت تغییر میپذیرد، البته شریعت نیز تبدیل مییابد. [13] زیرا او که این سخنان در حق وی گفته میشود، از سبط دیگرظاهر شده است که احدی از آن، خدمت قربانگاه را نکرده است. [14] زیرا واضح است که خداوند مااز سبط یهودا طلوع فرمود که موسی در حق آن سبط از جهت کهانت هیچ نگفت. [15] و نیز بیشتر مبین است از اینکه به مثال ملکیصدق کاهنی بطور دیگر باید ظهور نماید [16] که به شریعت و احکام جسمی مبعوث نشودبلکه به قوت حیات غیرفانی. [17] زیرا شهادت داده شد که «تو تا به ابد کاهن هستی بر رتبه ملکیصدق.»
متی 6: 14-21
متی 6: 14-21[14] «زیرا هرگاه تقصیرات مردم را بدیشان بیامرزید، پدر آسمانی شما، شما را نیز خواهدآمرزید. [15] اما اگر تقصیرهای مردم را نیامرزید، پدر شما هم تقصیرهای شما را نخواهد آمرزید. [16] «اما چون روزهدارید، مانند ریاکاران ترشرو مباشید زیرا که صورت خویش را تغییرمی دهند تا در نظر مردم روزهدار نمایند. هرآینه به شما میگویم اجر خود را یافتهاند. [17] لیکن توچون روزهداری، سر خود را تدهین کن و روی خود را بشوی [18] تا در نظر مردم روزهدار ننمایی، بلکه در حضور پدرت که در نهان است؛ و پدر نهان بین تو، تو را آشکارا جزا خواهد داد. [19] «گنجها برای خود بر زمین نیندوزید، جایی که بید و زنگ زیان میرساند و جایی که دزدان نقب میزنند و دزدی مینمایند. [20] بلکه گنجهابجهت خود در آسمان بیندوزید، جایی که بید وزنگ زیان نمی رساند و جایی که دزدان نقب نمی زنند و دزدی نمی کنند. [21] زیرا هرجا گنج تواست دل تو نیز در آنجا خواهد بود.
لوقا 2: 22-40
لوقا 2: 22-40[22] و چون ایام تطهیر ایشان برحسب شریعت موسی رسید، او رابه اورشلیم بردند تا به خداوند بگذرانند. [23] چنانکه در شریعت خداوند مکتوب است که هر ذکوری که رحم را گشاید، مقدس خداوندخوانده شود. [24] و تا قربانی گذرانند، چنانکه درشریعت خداوند مقرر است، یعنی جفت فاختهای یا دو جوجه کبوتر. [25] و اینک شخصی شمعون نام در اورشلیم بود که مرد صالح و متقی و منتظر تسلی اسرائیل بود و روحالقدس بر وی بود. [26] و از روحالقدس بدو وحی رسیده بود که، تا مسیح خداوند را نبینی موت را نخواهی دید. [27] پس به راهنمایی روح، به هیکل درآمد وچون والدینش آن طفل یعنی عیسی را آوردند تا رسوم شریعت را بجهت او بعمل آورند، [28] او رادر آغوش خود کشیده و خدا را متبارک خوانده، گفت: [29] «الحالای خداوند بنده خود را رخصت میدهی، به سلامتی برحسب کلام خود. [30] زیراکه چشمان من نجات تو را دیده است، [31] که آن راپیش روی جمیع امتها مهیا ساختی. [32] نوری که کشف حجاب برای امتها کند و قوم تواسرائیل را جلال بود.» [33] و یوسف و مادرش ازآنچه درباره او گفته شد، تعجب نمودند. [34] پس شمعون ایشان را برکت داده، به مادرش مریم گفت: «اینک این طفل قرار داده شد، برای افتادن وبرخاستن بسیاری از آل اسرائیل و برای آیتی که به خلاف آن خواهند گفت. [35] و در قلب تو نیزشمشیری فرو خواهد رفت، تا افکار قلوب بسیاری مکشوف شود.» [36] و زنی نبیه بود، حنا نام، دختر فنوئیل ازسبط اشیر بسیار سالخورده، که از زمان بکارت هفت سال با شوهر بسر برده بود. [37] و قریب به هشتاد و چهار سال بود که او بیوه گشته ازهیکل جدا نمی شد، بلکه شبانهروز به روزه ومناجات در عبادت مشغول میبود. [38] او درهمان ساعت درآمده، خدا را شکر نمود ودرباره او به همه منتظرین نجات در اورشلیم، تکلم نمود. [39] و چون تمامی رسوم شریعت خداوند را به پایان برده بودند، به شهر خود ناصره جلیل مراجعت کردند. [40] و طفل نمو کرده، به روح قوی میگشت و از حکمت پر شده، فیض خدا بروی میبود.
مناسبت و قدیسین روز

شهید مقدس نیکیفوروس
زندگینامه این شهید به روشنی نشان میدهد که چگونه خداوند غرور را رد می کند و فروتنی و عشق را با جلال تاجگذاری میکند. در انطاکیه دو دوست صمیمی زندگی میکردند: ساپریسیوسِ کاهن که مردی آموخته بود و نیکیفوروس که فردی عامی و ساده بود. به شکلی، دوستی آنها به نفرتی هولناک نسبت به یکدیگر بدل شد. نیکیفوروسِ خداترس در موارد متعددی تلاش کرد تا با این کاهن صلح کند. با این حال، ساپریسیوس هیچگاه تمایلی به آشتی نداشت. هنگامی که جفای مسیحیان آغاز شد، ساپریسیوسِ کاهن به مرگ محکوم شد و او را به محل اعدام بردند. نیکیفوروسِ اندوهگین به دنبال ساپریسیوس میرفت و در طول راه از او التماس میکرد که پیش از مرگش او را ببخشد تا بتوانند در آرامش از هم جدا شوند. نیکیفوروس گفت: «ای شهیدِ مسیح، از تو تمنا میکنم، اگر در حق تو گناهی کردهام مرا ببخش!» ساپریسیوس حتی نخواست به رقیب خود نگاه کند، بلکه با سکوت و تکبر به سمت مرگ قدم برداشت. خداوند با دیدن سختیِ قلبِ این کاهن، نخواست قربانیِ شهادت او را بپذیرد و او را با تاجی پاداش دهد، و در عوض، به شکلی مرموز فیض خود را از او دریغ کرد. در آخرین لحظه، ساپریسیوس منکر مسیح شد و در برابر دژخیمان اعلام کرد که در برابر بتها سجده خواهد کرد. چنین است عاقبت نفرت کورکورانه! نیکیفوروس به ساپریسیوس التماس کرد که منکر مسیح نشود و گفت: «ای برادر محبوبم، چنین مکن؛ منکر خداوندمان عیسی مسیح مشو؛ تاج آسمانی را از دست مده!» اما همه چیز بیهوده بود. ساپریسیوس سرسخت باقی ماند. آنگاه نیکیفوروس خطاب به دژخیمان فریاد زد: «من نیز مسیحی هستم؛ مرا به جای ساپریسیوس گردن بزنید!» دژخیمان قاضی را از این امر مطلع کردند و قاضی دستور آزادی ساپریسیوس را داد و نیکیفوروس را به جای او گردن زد. نیکیفوروس با شادی سرش را بر روی کُنده گذاشت و گردن زده شد. بدین ترتیب، او شایسته پادشاهی گشت و با تاج جاودانه جلال پاداش یافت. این واقعه در سال ۲۶۰ میلادی، در طول سلطنت گالینوس رخ داد.

شهید پیتر دمشقی
برخی معتقدند که پیتر دمشقی در قرن هشتم زندگی میکرده و برخی دیگر بر این باورند که او در قرن دوازدهم میزیسته است. این اختلاف نظر از آنجا ناشی میشود که دو نفر با نام پیتر دمشقی وجود داشتهاند. آن کسی که اکنون دربارهاش سخن میگوییم، زاهدی بزرگ بود. او بیش از حدِ تصور بیطمع و بخشنده بود. پیتر دمشقی حتی یک کتاب هم از خود نداشت، بلکه کتابها را امانت میگرفت و میخواند. او با پشتکار مطالعه میکرد و حکمت را چنان جمع میکرد که زنبور عسل شهد را. او برای مدتی در دمشق اسقف بود، اما وقتی علیه اسلام و بدعت مانوی سخن گفت، اعراب زبانش را بریدند و او را به تبعیدی در عمق خاک عربستان فرستادند. با این حال، خداوند قدرت تکلم را به او بازگرداند، به طوری که حتی در تبعید نیز انجیل را موعظه میکرد و بسیاری را به ایمان مسیحی هدایت نمود. او کتابی گرانبها درباره زندگی روحانی تالیف کرد و برای آیندگان به یادگار گذاشت. او به عنوان یک معترف و شهید درگذشت و در پادشاهی مسیح سکنا گزید.
سرود ستایش
قدیس پیتر دمشقی
دمشقی هشت نوع معرفت را برمیشمارد
برای مردان روحانی و خداجو.
نخست: معرفت اندوه و همهی وسوسهها.
دوم: معرفت مجموع خطاهای خویش،
خطاهای انسان و آمرزش خدا.
سوم: معرفت هراس، درد و ترس،
پیش از مرگ، در مرگ و پس از جدایی از بدن،
آنگاه که جان، تنها، در برابر داوری عادلانه میایستد.
چهارم: معرفت مسیحِ نجاتدهنده،
زندگی او و زندگی همهی قدیسان،
قدیسان—اعمالشان، شکیباییشان و سخنانشان،
که چون زنگی نقرهای در سراسر اعصار طنین میافکند.
پنجم: معرفت صفات طبیعی،
پدیدههای جسمانی، دگرگونی و تغییر.
ششم: معرفت صورتها و اشیا،
همهی موجودات حسی و خیالات طبیعی.
هفتم: معرفت جهان، عقلانی و روحانی،
جهان فرشتگان و جهان هاویه—هم نیک و هم شر.
هشتم: معرفت خدا،
آن یگانه، قدوس، قادر و نامیرا.
این معرفت «الهیات» نامیده میشود؛
و اندکند آنان که به آن برکشیده میشوند.
الهیدان به پاکیِ کامل نیاز دارد،
زیرا دل ناپاک به آسمان نمیرسد.
دمشقی هفت نوع ابتدایی معرفت را به دست آورد،
و به هشتم، یعنی معرفت خدا، برکشیده شد.
هشتم از سوی خدا عطا و بخشیده میشود:
نه آموختنی است و نه به دستآوردنی.
تأمل
قدیس پیتر دمشقی درباره هدایای عمومی و خاص خدا مینویسد و میگوید: “هدایای عمومی شامل چهار عنصر و همه چیزهایی است که از آنها ناشی میشود، همانطور که همه کارهای شگفتانگیز و مهیب خدا در کتاب مقدس شرح داده شده است. هدایای خاص آن هدایایی هستند که خدا به هر فرد به طور جداگانه عطا میکند، خواه ثروت برای خیریه باشد یا فقر برای صبر با فروتنی؛ خواه قدرت برای عدالت و تقویت فضایل باشد یا تسلیم و بردگی برای نجات سریع روح؛ خواه سلامتی برای کمک به بیماران باشد یا بیماری برای تاج صبر؛ خواه فهم و مهارت در کسب فضیلت باشد یا ضعف و عدم مهارت برای فروتنی تسلیمشده. همه اینها، حتی اگر به نظر متضاد بیایند، با این حال، به خاطر هدفشان بسیار خوب هستند.” در پایان، قدیس پیتر دمشقی میگوید که ما موظفیم برای همه هدایا از خدا تشکر کنیم و با صبر و امید همه مصائب و پیامدهای شر را تحمل کنیم. زیرا همه آنچه خدا به ما میدهد یا اجازه میدهد بر ما وارد شود، برای نجات ما مفید است.
تعمق
درباره خداوند عیسی به عنوان منبع شادی:
۱. در مصائب زندگی که تنها او قادر است آنها را با شادی جایگزین کند؛
۲. در بند شهوات که تنها او میتواند آن را با شادی آزادی جایگزین کند؛
۳. در مرگ، که تنها او میتواند ما را از آن برخیزاند.
موعظه
— درباره کلام خدا، که از مرگ نیرومندتر است—
«اگر کسی کلام مرا حفظ کند، هرگز مرگ را نخواهد دید» (یوحنا ۸:۵۲).
تا زمانی که شمعی در اتاق میسوزد، تاریکی نخواهد بود، زیرا شمع از خود نور میافشاند. اگر غذا با نمک چاشنی زده شود، از فاسد شدن محفوظ میماند. اگر کسی کلام مسیح را در جان خود حفظ کند، او نمک و نور را در جان خویش نگاه داشته است و زندگی در او پایدار خواهد ماند. چنین جانی در این زندگی تاریک نخواهد شد و طعم فسادِ مرگ را نیز نخواهد چشید.
هر کس کلام مسیح را در درون خود حفظ کند، کلام مسیح او را از درون حمایت کرده و او را خوراک میدهد، روشن میسازد و حیات میبخشد. چه در بدن باشد و چه خارج از بدن، او به واسطه کلام مسیح به یک اندازه احساس زنده بودن میکند. مرگ میتواند روح او را از بدنش جدا کند، اما نمیتواند او را از مسیح، یعنی از زندگیِ فناناپذیر و ابدی جدا سازد. مرگِ بدنِ او تنها به روحِ حیاتبخشِ او پروازی آزادتر در آغوش گرفتنِ مسیحِ محبوب، آن حیاتبخش، خواهد داد.
اما برادران، حفظ کردن کلام مسیح در درون خود به چه معناست؟ این یعنی اول، حفظ کلام مسیح در ذهنمان با اندیشیدن به آن؛ دوم، حفظ کلام مسیح در قلبمان با عشق ورزیدن به آن؛ سوم، حفظ کلام مسیح در ارادهمان با به جای آوردن آن در عمل؛ و چهارم، حفظ کلام مسیح بر زبانمان با اعتراف آشکار به آن در زمان نیاز. بنابراین، حفظ کلام مسیح یعنی لبریز کردن خود از آن و به کمال رساندن آن. هر کس کلام مسیح را به این شیوه حفظ کند، حقیقتاً هرگز طعم مرگ را نخواهد چشید.
ای خداوند ما، ای خداوند قادر، ای که از مرگ نیرومندتری، به ما قدرت و درک عطا فرما تا کلام مقدس تو را تا به آخر حفظ کنیم؛ تا طعم مرگ را نچشیم و مرگ طعم ما را نچشد، و زوال به جانهای ما نرسد. ای خداوندِ کلرحیم، بر ما رحم فرما.
جلال و ستایش تا ابد از آنِ تو باد. آمین.