8 ژوئیه (گریگوری) /21 ژوئیه (جولیان)

آیات روز
تقویم جدید
اوّل قرنتیان 2:‏9-‏3: 8

[9] بلکه چنانکه نوشته شده است: «چیزهایی را که چشمی ندید و گوشی نشنید و از خاطر انسانی نگذشت، یعنی آنچه خدا برای دوستداران خود مهیّا کرده است.» [10] امّا خدا آنها را به روح خود بر ما کشف نموده است، زیرا که روح همه ‌چیز حتی عمقهای خدا را نیز جستجو می‌کند. [11] زیرا کیست از مردمان که افکار انسان را بداند جز روح انسان که در وی می‌باشد؟ همچنین نیز افکار خدا را هیچ‌‌کس ندانسته است، جز روح خدا. [12] لیکن ما روح جهان را نیافته‌ایم، بلکه آن روح که از خداست تا آنچه خدا به ما عطا فرموده است، بدانیم. [13] که آنها را نیز بیان می‌کنیم نه به سخنان آموخته شده از حکمت انسان، بلکه به آنچه روح‌القدس می‌آموزد و حقایق روحانی‌ را به اشخاص روحانی‌ بیان می‌نماییم. [14] امّا انسان نفسانی‌ امور روح خدا را نمی‌پذیرد، زیرا که نزد او جهالت است و آنها را نمی‌تواند فهمید، زیرا قضاوت آنها از روح می‌شود. [15] لیکن شخص روحانی در همه ‌چیز قضاوت می‌کند و کسی را در او قضاوت نیست. [16] «زیرا کیست که فکر خداوند را دانسته باشد تا او را تعلیم دهد؟» لیکن ما فکر مسیح را داریم.
[1] و من‌ ای برادران، نتوانستم به شما سخن گویم چون روحانیان، بلکه چون جسمانیان و چون کودکان در مسیح. [2] شما را به شیر خوراک دادم نه به گوشت، زیرا که هنوز توان آن نداشتید، بلکه اکنون نیز ندارید، [3] زیرا که تا به حال جسمانی هستید، چون در میان شما حسد و نزاع و جدایی‌ها است. آیا جسمانی نیستید و به شیوه انسان رفتار نمی‌نمایید؟ [4] زیرا چون یکی گوید: «من از پولس» و دیگری «من از اَپُلُس هستم»، آیا صرفا به شیوه انسان نیستید؟ [5] پس کیست پولس و کیست اَپُلُس؟ جز خادمانی که توسط ایشان ایمان آوردید و به اندازه‌ای که خداوند به هر کس داد. [6] من کاشتم و اَپُلُس آبیاری کرد، لیکن خدا نمو می‌بخشید. [7] لهذا نه کارنده چیزی است و نه آب دهنده، بلکه خدای رویاننده. [8] و کارنده و سیراب کننده‌ یک هستند، لیکن هر یک مزد خود را مطابق مشقّت خود خواهند یافت.

متّی 13:‏31-‏36

[31] بار دیگر مَثَلی برای ایشان زده، گفت: «پادشاهی آسمان مَثَل دانه خردلی است که شخصی گرفته، در مزرعه خویش کاشت. [32] و هر چند از دیگر دانه‌ها کوچکتر است، ولی چون نمو کند بزرگترین گیاه است و درختی می‌شود چنانکه مرغان هوا آمده در شاخه‌هایش آشیانه می‌گیرند.» [33] و مَثَلی دیگر برای ایشان گفت که «پادشاهی آسمان خمیرمایه‌ای را ماند که زنی آن را گرفته، در سه کیل خمیر پنهان کرد تا همه، وَرآمد.» [34] همه این معانی را عیسی با آن گروه به مَثَلها گفت و بدون مثل به ایشان هیچ نگفت، [35] تا به انجام رسد کلامی که به زبان نبی گفته شد: «دهان خود را به مَثَلها باز می‌کنم و به چیزهای مخفی شده از بنای عالم صحبت خواهم کرد.» [36] آنگاه عیسی آن گروه را مرخص کرده، داخل خانه گشت و شاگردانش نزد وی آمده، گفتند: «مَثَل علفهای هرز مزرعه را برای ما شرح بده.»

تقویم قدیم
اوّل قرنتیان 10:‏5-‏12

[5] لیکن از بسیاری از ایشان خدا راضی نبود، زیرا که در بیابان انداخته شدند. [6] و این امور نمونه‌ها برای ما شد تا ما مشتاق بدی نباشیم، چنانکه ایشان بودند؛ [7] و نه بت‌پرست شوید، مثل بعضی از ایشان، چنانکه نوشته شده است: «قوم به خوردن و نوشیدن نشستند و برای عیاشی برپا شدند.» [8] و نه زنا کنیم، چنانکه بعضی از ایشان کردند و در یک روز بیست و سه هزار نفر هلاک گشتند. [9] و نه مسیح را تجربه کنیم، چنانکه بعضی از ایشان کردند و از مارها هلاک گردیدند. [10] و نه بحث کنید، چنانکه بعضی از ایشان کردند و هلاک‌کننده ایشان را هلاک کرد. [11] و این همه به طور نمونه به ایشان واقع شد و برای تنبیه ما نوشته شده گردید که اواخر عالم به ما رسیده است. [12] پس آنکه گمان بَرَد که استوار است، باخبر باشد که نیفتد.

متّی 16:‏6-‏12

[6] عیسی ایشان را گفت: «آگاه باشید که از خمیرمایهٔ فریسیان و صدوقیان دوری کنید!» [7] پس ایشان در خود تفکر نموده، گفتند: «از آن است که نان برنداشته‌ایم.» [8] عیسی این را درک نموده، به ایشان گفت: «ای سست‌ ایمانان، چرا در خود تفکّر می‌کنید از آن سبب که نان نیاورده‌اید؟ [9] آیا هنوز نفهمیده و یاد نیاورده‌اید آن پنج نان و پنج هزار نفر و چند سبدی را که برداشتید؟ [10] و نه آن هفت نان و چهار هزار نفر و چند زنبیلی را که برداشتید؟» [11] پس چرا نفهمیدید که درباره نان شما را نگفتم که از خمیرمایه فریسیان و صدوقیان دوری کنید؟» [12] آنگاه دریافتند که نه از خمیرمایه نان، بلکه از تعلیم فریسیان و صدوقیان حکم به دوری فرموده است.

مناسبت و قدیسین روز

شهید بزرگ مقدس، پروکوپیوس

پروکوپیوس در اورشلیم از پدری مسیحی و مادری بت‌پرست به دنیا آمد. نام او در آغاز نیانیاس بود. پس از مرگ پدرش، مادرش او را کاملاً بر اساس آیین بت‌پرستی روم پرورش داد. وقتی نیانیاس به جوانی رسید، امپراتور دیوکلتیان او را دید، از او خوشش آمد و وی را برای خدمت نظامی به کاخ خود برد. هنگامی که این امپراتور ستمکار آزار و شکنجهٔ مسیحیان را آغاز کرد، به نیانیاس فرمان داد که همراه گروهی از سربازان به اسکندریه برود و مسیحیان را نابود کند. اما در راه، همانند آنچه روزی برای شائول رخ داد، حادثه‌ای شگفت برای او پیش آمد. در ساعت سوم شب، زمین‌لرزه‌ای شدید روی داد و در همان لحظه خداوند بر او ظاهر شد و صدایی شنیده شد: «ای نیانیاس، به کجا می‌روی و بر ضد چه کسی قیام کرده‌ای؟» نیانیاس با ترس فراوان پرسید: «خداوندا، تو کیستی؟ من نمی‌توانم تو را بشناسم.» آنگاه صلیبی بسیار درخشان، همچون بلور، در هوا ظاهر شد و از درون آن این صدا شنیده شد: «من عیسی هستم، پسر مصلوبِ خدا.» سپس خداوند فرمود: «با این نشانی که دیده‌ای، بر دشمنانت پیروز شو، و صلح و آرامش من با تو خواهد بود.»
از همان لحظه، زندگی فرمانده نیانیاس کاملاً دگرگون شد. او دستور داد صلیبی همانند آنچه دیده بود بسازند و به جای حمله به مسیحیان، خود و سربازانش را برای نبرد با هاجریان (اعراب مهاجم) که به اورشلیم حمله کرده بودند، به کار گرفت. او پیروزمندانه وارد اورشلیم شد و ایمان مسیحی خود را به مادرش آشکار ساخت. هنگامی که برای محاکمه حاضر شد، کمربند فرماندهی و شمشیر خود را از تن بیرون آورد و آنها را پیش پای قاضی انداخت تا نشان دهد که دیگر تنها سرباز مسیحِ پادشاه است. پس از شکنجه‌های فراوان، او را به زندان افکندند. در زندان، خداوند عیسی مسیح بار دیگر بر او ظاهر شد، او را تعمید داد و نام پروکوپیوس را به او بخشید.
روزی دوازده زن در برابر پنجرهٔ زندان او آمدند و گفتند: «ما نیز بندگان مسیح هستیم.» به سبب همین اعتراف، آنان را نیز دستگیر کردند و به همان زندان انداختند. قدیس پروکوپیوس ایمان مسیح را به آنان تعلیم داد و ایشان را برای دریافت تاج شهادت آماده ساخت. (به همین دلیل است که در مراسم تاج‌گذاری ازدواج در کلیسای ارتدوکس، نام قدیس پروکوپیوس در کنار امپراتور مقدس کنستانتین و ملکهٔ مقدس هلنا ذکر می‌شود.) پس از آن، آن دوازده زن با بی‌رحمی شکنجه شدند. مادر پروکوپیوس که شجاعت و پایداری آنان را دید، او نیز به مسیح ایمان آورد. هر سیزده نفر به شهادت رسیدند. هنگامی که قدیس پروکوپیوس را به محل اعدام بردند، دستان خود را به سوی مشرق بلند کرد و برای فقیران، نیازمندان، یتیمان، بیوه‌زنان و به‌ویژه برای کلیسای مقدس دعا کرد تا رشد کند، گسترش یابد و ایمان ارتدوکس تا پایان زمان بدرخشد. از آسمان به او آشکار شد که دعاهایش پذیرفته شده است. آنگاه با شادی سر خود را زیر شمشیر نهاد و به سوی خداوندش، در شادی جاودانی، شتافت. قدیس پروکوپیوس در ۸ ژوئیهٔ سال ۳۰۳ میلادی، در قیصریهٔ فلسطین، با شرافت به شهادت رسید و تاج جاودانهٔ جلال را دریافت کرد.

قدیس پروکوپیوس، دیوانه برای مسیح

این قدیس که در سال ۱۳۰۳ میلادی در آرامش آرمید، معجزه‌گری از شهر اوستیوگ بود. او اصالتی وارنگی داشت و پیشه‌اش بازرگانی بود. برای تجارت به نووگورود رفت و در آنجا چنان مجذوب زیبایی ایمان ارتدوکس شد که این ایمان را پذیرفت. او که می‌خواست مسیحی کاملی باشد، تمام دارایی خود را میان فقیران تقسیم کرد و به انجام سایر فضایل پرداخت. برای آنکه مردم او را ستایش نکنند، خود را به دیوانگی زد. خداوند به او عطا کرده بود که دل‌های انسان‌ها و سرنوشت آنان را ببیند و همچنین رویدادهای طبیعی آینده را پیشگویی کند. روزی با دعاهای آمیخته با اشک در برابر شمایل مقدس مادر خدا، طوفان سهمگین تگرگ را از شهر اوستیوگ دور ساخت و بدین‌گونه مردم گناهکار آن شهر را به توبه رساند. پس از مرگ، بدن او را در خیابان یافتند، در حالی که کاملاً زیر برف پوشیده شده بود. بر فراز آثار مقدس و معجزه‌گر او کلیسایی بنا کردند.

پدر مکرم، تئوفیلوسِ میره‌افشان

تئوفیلوس در روستای زیکی در مقدونیه متولد شد. او مردی بسیار دانشمند و زاهدی بزرگ بود. به فرمان پاتریارک نیفون کونستانتینوپل، به اسکندریه رفت تا بررسی کند که آیا حقیقت دارد که پاتریارک یواخیم با دعاهای خود کوهی را جابه‌جا کرده و به اجبار یهودیان و مسلمانان زهر نوشیده، اما آسیبی ندیده است. پس از آنکه از حقیقت این معجزات اطمینان یافت، به کوه مقدس آتوس بازگشت. او نخست در صومعهٔ واتوپدی، سپس در ایورون و سرانجام در حجرهٔ قدیس باسیل نزدیک کاریِس به ریاضت پرداخت. مقام اسقفی اعظم تسالونیکی را به او پیشنهاد کردند، اما آن را نپذیرفت. او با سکوت عمیق، تأمل الهی و دعاهای قلبی، ذهن خود را از همهٔ افکار شهوانی پاک ساخت و به ظرفی پاک برای روح‌القدس تبدیل شد؛ به‌گونه‌ای که مسیح در او ساکن بود. پیش از رحلتش، به شاگردش اسحاق سفارش کرد که پس از مرگ، او را دفن نکند، بلکه طنابی به پاهایش ببندد، بدنش را بر زمین بکشد و به رودخانه بیندازد. شاگرد با ترس فراوان همین کار را انجام داد. اما به مشیت خدا، آثار مقدس او آشکار شد. هنگامی که آنها را به حجره‌اش بازگرداندند، از آنها به‌طور معجزه‌آسا مُرّ (روغن خوشبو) جاری شد. او در ۸ ژوئیهٔ سال ۱۵۴۸ در خداوند آرام گرفت.


سرود ستایش

قدیس پروکوپیوس

آنگاه که ارادهٔ خدای دانای مطلق چنین باشد،
آزاردهندگان، خدمتگزاران او می‌شوند؛
دشمنان خدا، رسولانی شگفت‌انگیز؛
و بت‌پرستان، غیوران ایمان.
به ارادهٔ خدا،
شائول، پولس شد،
و نیانیاس، قدیس پروکوپیوس.
پروکوپیوس برای جنگ با مسیح روانه شد،
اما به‌صورت یک مسیحی نزد مادرش بازگشت.
روزی خود شکنجه‌ها را آماده می‌کرد،
و روزی دیگر خود آنها را تحمل نمود.
حقیقت را همچون برق شناخت.
در برابر پسر خدا سر فرود آورد،
از پادشاه زمینی روی گرداند،
و خدمتگزار پادشاه آسمانی شد.
پادشاه آسمان هدیه‌ای به او بخشید؛
هدیهٔ نیروی یاری رساندن به رنج‌دیدگان.
و همان‌گونه که آن روز چنین بود،
امروز نیز چنین است.
پروکوپیوس دوست اندوهگینان است،
و امروز نیز همانند گذشته،
به آنان یاری می‌رساند.


تأمل

قدیس آنتونیوس تعلیم می‌دهد: «بترس از اینکه به سبب کاری که انجام داده‌ای مشهور شوی. اگر مردم به خاطر اعمالت تو را ستایش کردند، نه شاد شو و نه از آن لذت ببر؛ بلکه تا آنجا که می‌توانی اعمال خود را پنهان نگه دار و اجازه نده کسی دربارهٔ آنها سخن بگوید.»
اگر حتی بخشی از مردم این سخنان مقدس را در دل خود جای می‌دادند، چه اندازه آرامش و شادی بیشتری بر زمین حاکم می‌شد. با آنکه قدیس تئوفیلوس همچون راهبی ساده و گوشه‌نشین در کوه آتوس زندگی می‌کرد، به سبب دانش فراوان و زندگی پاک و زاهدانه‌اش در تمام پاتریارک‌نشین‌های مشرق شهرت داشت.
روزی تئولپتوس، پاتریارک کونستانتینوپل، به تسالونیکی سفر کرد. در آن زمان، کرسی اسقفی اعظم آن شهر خالی بود. مسیحیان تسالونیکی همگی از پاتریارک خواستند که تئوفیلوس را به عنوان اسقف اعظم منصوب کند. پاتریارک، که هم‌وطن و دوست تئوفیلوس بود، نامه‌ای شخصی برای او نوشت و از او خواست این مقام را بپذیرد. اما تئوفیلوس، از ترسِ جلال و ستایش مردم و در عین حال برای آنکه بی‌احترامی به پاتریارک نکرده باشد، فوراً درجهٔ عالی رهبانیت (اسکیمای بزرگ) را پذیرفت و به پاتریارک خبر داد و نوشت: «اگر خدا بخواهد، در ملکوت آسمان یکدیگر را خواهیم دید.» چنین بودند آن غول‌های روحانی که کلیسا آنان را قدیس می‌نامد؛ انسان‌هایی که از خودنمایی و جلال انسانی می‌گریختند.


تعمق

دربارهٔ معجزهٔ شیرین شدن آب تلخ تفکر کن (خروج ۱۵):

۱. چگونه بنی‌اسرائیلِ تشنه به آب‌های تلخِ مارّه رسیدند و نتوانستند از آن بنوشند و بر ضد موسی شکایت کردند.
۲. چگونه خداوند به موسی فرمان داد تا چوبی را در آب بیندازد و آب شیرین شد.
۳. چگونه آن چوب، پیش‌نمونی از صلیب مسیح بود که تلخی زندگی ما را به شیرینی تبدیل می‌کند.
۴. چگونه تمام وجود من نیز همچون آب تلخ است، تا زمانی که مسیحِ مصلوب را در درون خود جای دهم.


موعظه

-دربارهٔ سنگ زنده-

«به سوی او بیایید؛ همان سنگ زنده‌ای که هرچند از سوی انسان‌ها رد شد، اما نزد خدا برگزیده و گران‌بهاست. و شما نیز همچون سنگ‌های زنده بنا می‌شوید تا خانه‌ای روحانی و کاهنانی مقدس باشید و به‌وسیلهٔ عیسی مسیح قربانی‌های روحانیِ پسندیدهٔ خدا را تقدیم کنید.» (اول پطرس ۲:‏۴–۵)

ای برادران، سنگ چه چیزی را به ما یادآوری می‌کند، جز استواری؟ سنگ چه درسی به ما می‌دهد، جز پایداری؟ اما سنگ زنده نشانهٔ جاودانگی است. رسول، مسیح خداوند را «سنگ زنده» می‌نامد، زیرا او جاودانه است و بخشندهٔ جاودانگی. همچنین مسیحیان را نیز «سنگ‌های زنده» می‌خواند، زیرا آنان در جاودانگی مسیح شریک شده‌اند. بی‌ایمانان دربارهٔ سرنوشت انسان چه می‌اندیشند؟ آنان گمان می‌کنند که انسان پس از مرگ، همان سرنوشتی را پیدا می‌کند که سنگ دارد؛ می‌میرد، بی‌حس می‌شود و سرانجام به خاک تبدیل می‌شود. اما ایمانداران نیز انسان را با سنگ مقایسه می‌کنند، نه به سبب مردگی آن، بلکه به سبب استواری و دوامش. برای بی‌ایمانان، سنگ نماد مرگ است؛ اما برای مؤمنان، نماد جاودانگی. در حقیقت، بدون مسیح، انسان همیشه مانند سنگی مرده بوده و خواهد بود. اما مسیح، سنگ زنده است. تنها کافی است به او بچسبی، تا تو نیز سنگی زنده شوی. همان‌گونه که بنّا هنگام ساختن خانه، تنها سنگ‌های تراش‌خورده و آماده را انتخاب می‌کند و سنگ‌های ناتراشیده و سست را کنار می‌گذارد، مسیح نیز هنگام ساختن خانهٔ جاودانی ملکوت خود، انسان‌هایی را برمی‌گزیند که دارای حیات روحانی باشند. او انسان‌های مرده از نظر روحانی را رد می‌کند و تنها کسانی را می‌پذیرد که زنده‌اند، شبیه او شده‌اند و در کنار دیگر سنگ‌های زنده جای می‌گیرند. آن سنگ‌های زندهٔ دیگر، فرشتگان، پیامبران، رسولان و قدیسان هستند.
ای برادران، بکوشیم مصالح مقدسی برای خانهٔ مقدس ملکوت مسیح باشیم؛ خانه‌ای که او شب و روز در حال ساختن آن است و در پایان زمان آن را به کمال خواهد رساند.
ای خداوند عیسی، ای معمار ملکوت آسمان،
ما را به وسیلهٔ روح‌القدس خود زنده گردان، و ما را نیز همچون سنگ‌های زنده در خانهٔ جلال جاودانی خویش بنا کن.

جلال و سپاس تا ابد از آن تو باد . آمین.

error: Content is protected !!