8 ژانویه(گریگوری) / 21 ژانویه(جولیان)

آیات روز
تقویم جدید
یعقوب 1:‏19-‏27

[19] بنابراین، ای برادران عزیز من، هر کس در شنیدن تند و در گفتن آهسته و در خشم سست باشد. [20] زیرا خشم انسان عدالت خدا را حاصل نمی‌آورد. [21] پس هر نجاست و افزونی شر را دور کنید و با فروتنی، کلام کاشته شده را بپذیرید که قادر است که جانهای شما را نجات‌ بخشد. [22] لیکن کنندگان کلام باشید، نه فقط شنوندگان که خود را فریب می‌دهند. [23] زیرا اگر کسی کلام را بشنود و عمل نکند، شخصی را ماند که چهرهٔ طبیعی خود را در آینه می‌نگرد. [24] زیرا خود را نگریست و رفت و فوراً فراموش کرد که چطور شخصی بود. [25] لیکن کسی ‌که بر شریعت کامل آزادی چشم دوخت و در آن استوار ماند، او همچون شنوندهٔ فراموشکار نمی‌باشد، بلکه کنندهٔ عمل. پس او در عمل خود مبارک خواهد بود. [26] اگر کسی از شما گمان برد که پرستندهٔ خدا است و لگام زبان خود را نکشد، بلکه دل خود را فریب دهد، پرستش او باطل است. [27] پرستش صاف و بی‌عیب نزد خدا و پدر این است که یتیمان و بیوه‌زنان را در مصیبت ایشان دستگیری کنند و خود را از آلودگی دنیا نگاه دارند.

مَرقُس 9:‏10-‏16

[10] و این سخن را در خاطر خود نگاه داشته، از یکدیگر سؤال می‌کردند که ‘برخاستن از مردگان’ چه باشد. [11] پس از او سؤال کرده، گفتند: «چرا کاتبان می‌گویند که ایلیا باید اوّل بیاید؟» [12] او در جواب ایشان گفت که «ایلیا البته اوّل می‌آید و همه‌ چیز را اصلاح می‌نماید و چگونه درباره پسر انسان نوشته شده است که می‌باید زحمت بسیار کشد و حقیر شمرده شود. [13] لیکن به شما می‌گویم که ایلیا هم آمد و با وی آنچه خواستند کردند، چنانچه در حق او نوشته شده است.» [14] پس چون نزد شاگردان خود رسید، جمعی کثیر گرد ایشان دید و بعضی از کاتبان را که با ایشان مباحثه می‌کردند. [15] در ساعت، تمامی خلق چون او را بدیدند در حیرت افتادند و دوان دوان آمده، او را سلام دادند. [16] آنگاه از کاتبان پرسید که «با اینها چه مباحثه دارید؟»

تقویم قدیم
یعقوب 3:‏ 11- 4: 6

[11] آیا چشمه از یک شکاف هم آب شیرین و هم آب شور جاری می‌سازد؟ [12] یا می‌شود، ای برادران من که درخت انجیر، زیتون یا درخت مو، انجیر بار آورد؟ چشمه شور نیز نمی‌تواند آب شیرین را موجود سازد. [13] کیست در میان شما که حکیم و عالم باشد؟ پس اعمال خود را از کردار نیکو به تواضع حکمت آشکار بسازد. [14] لیکن اگر در دل خود حسد تلخ و تعصب دارید، فخر مکنید و به ضد حقیقت دروغ مگویید. [15] این حکمت از بالا نازل نمی‌شود، بلکه دنیوی و نفسانی و شیطانی است. [16] زیرا هر جایی که حسد و تعصب است، در آنجا بلوا و هر امر زشت موجود می‌باشد. [17] لیکن آن حکمت که از بالا است، اوّل پاک است و بعد صلح‌آمیز و ملایم و نصیحت‌پذیر و پر از رحمت و میوه‌های نیکو و بی‌طرف و بی‌ریا. [18] و میوهٔ عدالت در صلح و صفا کاشته می‌شود به دست آنانی که صلح و صفا برقرار می‌کنند.

[1] از کجا در میان شما جنگها و از کجا نزاعها پدید می‌آید؟ آیا نه از لذّتهای شما که در اعضای شما جنگ می‌کند؟ [2] طمع می‌ورزید و ندارید؛ پس می‌کُشید. حسد می‌نمایید و نمی‌توانید به چنگ آرید؛ پس جنگ و جدال می‌کنید. ندارید از این جهت که درخواست نمی‌کنید. [3] درخواست می‌کنید و نمی‌یابید، از این رو که به نیّت بد درخواست می‌کنید تا در لذّات خود صرف نمایید. [4] ‌ای زناکاران، آیا نمی‌دانید که دوستی دنیا، دشمنی خداست؟ پس هر که می‌خواهد دوست دنیا باشد، دشمن خدا گردد. [5] آیا گمان دارید که کتاب بی‌جهت می‌گوید: «خدا نسبت به روحی که در ما ساکن کرده است، غیرت بسیار دارد؟» [6] لیکن او فیض زیاده می‌بخشد. بنابراین می‌گوید: «خدا متکبران را مخالفت می‌کند، امّا فروتنان را فیض می‌بخشد.»

مَرقُس 11:‏22-‏26

[22] عیسی در جواب ایشان گفت: «به خدا ایمان آورید، [23] زیرا به راستی به شما می‌گویم هر‌ که به این کوه گوید: ‘کنده شده، به دریا افکنده شو’ و در دل خود شک نداشته باشد، بلکه یقین دارد که آنچه گوید می‌شود، به راستی هر‌ آنچه گوید، به او عطا شود. [24] بنابراین به شما می‌گویم آنچه در عبادت درخواست می‌کنید، یقین بدانید که آن را یافته‌اید و به شما عطا خواهد شد. [25] و وقتی که به دعا بایستید، هرگاه کسی به شما خطا کرده باشد، او را ببخشید تا آنکه پدر شما نیز که در آسمان است، خطایای شما را ببخشد. [26] امّا هرگاه شما نبخشید، پدر شما نیز که در آسمان است، تقصیرهای شما را نخواهد بخشید.»

مناسبت و قدیسین روز

شهدای مقدس جولیان و باسیلیسا

جولیان و باسیلیسا از والدینی نجیب و ثروتمند زاده شدند. آنان که در ازدواج به هم پیوسته بودند، نذر کردند همچون برادر و خواهر در پاکدامنی زندگی کنند. تمام دارایی خود را میان فقرا تقسیم کردند و هر دو لباس رهبانیت بر تن کردند. جولیان صومعه‌ای بنیان نهاد و باسیلیسا دیر راهبه‌ها را. یولیان حدود ده هزار راهب داشت و باسیلیسا حدود هزار راهبه. هنگامی که آزار و شکنجه‌ای سخت در دوران دیوکلتیان آغاز شد، باسیلیسا از خداوند تمنا کرد که هیچ‌یک از راهبه‌هایش از شکنجه‌ها نترسند و از ایمان ارتدوکس باز نگردند. خداوند دعای خادمهٔ شایستهٔ خود را شنید و در طی شش ماه، همهٔ راهبه‌ها را یکی‌یکی و سرانجام خود باسیلیسا، رئیس دیر، را نزد خویش پذیرفت. پیش از مرگش، باسیلیسا رؤیایی دید که در آن راهبه‌هایش را از جهان دیگر مشاهده کرد. همگی درخشان و شادمان چون فرشتگان خدا به او ظاهر شدند و مادر روحانی خود را فرا می‌خواندند که هرچه زودتر نزد آنان آید.
برخلاف دیر باسیلیسا، صومعهٔ جولیان به دست آزاردهندگان به آتش کشیده شد و خود جولیان به‌گونه‌ای غیرانسانی شکنجه گردید و در میان سخت‌ترین رنج‌ها آرام گرفت. در طول شکنجه‌ها، خداوند بر او نظارت داشت و او را نیرو می‌بخشید، تا قهرمانانه پایدار بماند، ایمان خود را حفظ کند و نام مسیح را جلال دهد. همراه با جولیان، سلسوس و مارونیلا، پسر و همسر شکنجه‌گرِ مارکیان، نیز گردن زده شدند؛ آنان با دیدن پایداری جولیان در رنج و شکنجه، خود به ایمان مسیحی گرویده بودند. همچنین بیست سرباز رومی، هفت برادر از همان شهر، کاهن آنتونی، و شخصی به نام آناستاسیوس که جولیان در هنگام شکنجه با دعا او را از مردگان برخیزانید، همگی گردن زده شدند. همگان با شرافت برای مسیح رنج کشیدند و در حدود سال ۳۱۳ شهروندان ملکوت آسمانی شدند.

قدیسه دومنیکا

در دوران امپراتور تئودوسیوس، دومنیکا که هنوز تعمید نیافته بود، همراه با چهار دوشیزهٔ بت‌پرست دیگر از قرطاج به کنستانتینوپل آمد. پاتریارک مکاریوس آنان را تعمید داد و برکت داد تا همچون راهبه زندگی کنند. قدیسه دومنیکا با غیرتی عظیم خود را وقف زندگی زاهدانه کرد و تا پایان عمر در کهنسالی بسیار، از این غیرت باز نایستاد. او در حدود سال ۴۷۴ در خداوند آرام گرفت. او چنان به‌وسیلهٔ روح‌القدس روشن شده بود که می‌توانست رویدادهای آینده را تشخیص دهد و از راه دعا معجزات به انجام رساند.

قدیس گریگوری، اسقف اوهرید

گریگوری آموزگاری پرهیزکار و شبانی وفادار برای گلهٔ مسیح بود. او در سال ۱۰۱۲ آرام گرفت. در یکی از کتیبه‌های کلیسای ایاصوفیه در اوهرید، از او با عنوان «گریگوریِ بس دانا» یاد شده است.

شهید ابو تفلیسی

شهید ابو تفلیسی، عرب‌تبار، در سدهٔ هشتم میلادی در بغداد زندگی می‌کرد و عطر و مرهم می‌ساخت. در سن ۱۷–۱۸ سالگی، همراه نرسه، حاکم کارتلی، به تفلیس آمد. ابو زبان گرجی آموخت و به سبب فضایلش احترام مردم را جلب کرد. او به مطالعهٔ کتب مقدس پرداخت، روزه و دعا کرد و مشتاق تعمید مقدس شد.با بازداشت نرسه و سفر او به خزریه، ابو نیز همراه شد و در آنجا تعمید گرفت. سپس به آبخازیا رفت و زندگی زاهدانه‌ای پیش گرفت، در دعا و تأمل در کتب مقدس کوشید و مردم محلی و حاکم را شگفت‌زده کرد. بعد از سه ماه، در روز رستاخیز، سخن گفت و مسیح را تمجید و موعظه کرد.با بازگشت به تفلیس تحت سلطهٔ محمدیان، ابو مسیح را آشکارا اعتراف کرد و خشم مسلمانان را برانگیخت. او زندانی و بارها وسوسه شد تا به دین محمد بازگردد، اما تسلیم نشد. در روز نهم زندان، فرشته‌ای شهادتش را آشکار کرد. او در ۶ ژانویهٔ ۷۸۶، پس از شرکت در اسرار مقدس، سر بریده شد.جسد او را سوزاندند و استخوان‌هایش را به رود کُرا انداختند، که روز بعد با نور فراگیر جلال یافت و آن محل بعدها کلیسای متخی تفلیس شد.


سرود ستایش

قدیسان جولیان و باسیلیسا

در پیوند زناشویی به هم بسته،
اما به‌گونه‌ای ژرف‌تر به مسیح پیوسته بودند؛
در اتحادی روحانی، اتحادی پایدارتر.
در کتاب زندگان، روح نام‌هایشان را نوشت:
«برادر جولیان و خواهر باسیلیسا.»
همه‌چیز را ترک کردند و از پی مسیح رفتند،
و چون ساعت فرا رسید، جان‌های خود را دادند
به خاطر محبت خدا، به خاطر محبت خورشید تثلیث.
جلال را خوار شمردند—همهٔ جلال زمینی را؛
و خود را با محبتِ به خدا، جلال بخشیدند،
و برای ما نمونه‌ای شگفت‌انگیز بر جای گذاشتند.
گنجینهٔ کلیسا، زینت و افتخار،
خون معجزه‌گر این شهیدان شگفت است.


تأمل

بر یکی از سنگ‌های کلیسای ایاصوفیه این سخن حک شده بود: «گناهانت را بشوی، نه فقط صورتت را.» هر که وارد این کلیسای باشکوه می‌شد، این نوشته را می‌خواند و به یاد می‌آورد که ایمان مسیحی از او پاکی اخلاقی می‌طلبد: پاکی جان، پاکی دل و پاکی اندیشه. از آن‌جا که انسان روحانیِ کامل در دل انسان متمرکز است، خداوند نیز فرمود: «خوشا به حال پاک‌دلان، زیرا ایشان خدا را خواهند دید» (متی ۵ :۸). پاکیزگی کامل ظاهری هیچ سودی برای به‌دست آوردن ملکوت آسمان ندارد. آه، اگر تنها همان‌قدر که هر روز برای شستن صورت خود می‌کوشیم، برای شستن خود از گناهان تلاش می‌کردیم، آنگاه خداوند حقیقتاً در دل‌های ما همچون در آینه‌ای دیده می‌شد!


تعمق

در سه وسوسه‌ای که شیطان به‌وسیلهٔ آن‌ها خداوند عیسی را وسوسه کرد :
۱. شکم‌پرستی — وسوسه با نان؛
۲. خودنمایی — بالا بردن او بر فراز معبد؛
۳. حرص و طمع — پیشنهاد مالکیت سراسر جهان.


موعظه

دربارهٔ ضرورت احتیاط برای آنان که گمان می‌کنند استوار ایستاده‌اند

«پس آن‌که گمان برد استوار است،
باخبر باشد که نیوفتد»
(اول قرنتیان ۱۰: ۱۲).

رسولی که چنین پندی می‌دهد، طبیعت انسان و همهٔ ضعف‌های آن را به‌خوبی می‌شناخت. روز به روز این تجربه تأیید می‌شود: به‌محض آن‌که انسان از گلِ گناه راست می‌ایستد، دوباره می‌لرزد و می‌افتد. همین که از گناه حرص شفا می‌یابد، به رذیلت خودنمایی می‌افتد. یا همین که دست خود را برای کمک به فقیری دراز می‌کند، غرور او را به سوی دیگر سرنگون می‌سازد. یا همین که به دعا خو می‌گیرد، دهان خود را می‌گشاید تا آنان را که هنوز به دعا خو نگرفته‌اند تحقیر کند. یا همین که احساس می‌کند روح خدا او را به راه نجات هدایت می‌کند، بی‌درنگ خود را آموزگار همهٔ جهان می‌پندارد، تا آن‌که متأسفانه از همین راه، روح را به‌کلی از خود می‌راند.
آنگاه که خداوند به شاگردان خود پیشگویی کرد که همگی او را انکار خواهند کرد و خواهند گریخت، پطرس که به پایداری خود مطمئن بود فریاد زد: «اگر همه به سبب تو بلغزند، من هرگز نخواهم لغزید» (متی ۲۶: ۳۳). خداوند که دل او را می‌شناخت و می‌دید که او پیشاپیش به خودپسندی و غرور افتاده است، به او پاسخ داد: «امشب، پیش از بانگ خروس، سه بار مرا انکار خواهی کرد» (متی ۲۶ :۳۴). و اگر چنین سقوطی برای رسول، آن هم در نزدیکی مستقیم خداوند، رخ داد، چرا برای ما رخ ندهد؟ از این‌رو، ای برادران، هنگامی که از گناهی بازمی‌گردیم و راست می‌ایستیم، باید این را به قدرت و رحمت خدا نسبت دهیم نه به خودمان، و باید بسیار هوشیار باشیم تا از خود محافظت کنیم و از خداوند تمنا نماییم که دوباره نیفتیم، نه به این سو و نه به آن سو، بلکه در راه راست خداوند گام برداریم.
ای خداوندِ بینای مطلق، به‌وسیلهٔ روح، ما را یاری ده تا استوار در حضورت بایستیم، و هنگامی که استوار می‌شویم، ما را نگاه دار تا بار دیگر نیفتیم.

جلال و ستایش تا ابد از آن تو باد. آمین.

error: Content is protected !!