آیات روز
تقویم جدید
لوقا 1:39-49 ,56 (انجیل صبح)
لوقا 1:39-49 ,56 (انجیل صبح)[39] در آن روزها، مریم برخاست و به شهری از کوهستان یهودیه به شتاب رفت. [40] و به خانهٔ زکریا وارد شده، به الیزابت سلام کرد. [41] و چون الیزابت سلام مریم را شنید، بچّه در رَحِم او تکان خورد و الیزابت به روحالقدس پر شده، [42] به صدای بلند ندا کرده گفت: «تو در میان زنان مبارک هستی و مبارک است ثمره رَحِم تو. [43] از کجا این به من رسید که مادر خداوند من، به نزد من آید؟ [44] زیرا اینک چون صدای سلام تو به گوشم رسید، بچّه از خوشی در رَحِم من به حرکت درآمد. [45] خوشا به حال او که ایمان آورد، زیرا که آنچه از جانب خداوند به وی گفته شد، به انجام خواهد رسید.» لوقا [46] پس مریم گفت: «جان من خداوند را تمجید میکند، [47] و روح من به رهاننده من خدا به وجد آمد، [48] زیرا بر حقارت کنیز خود نظر افکند. زیرا از این به بعد تمامی نسلها مرا خوشبخت خواهند خواند، [49] زیرا آن قادر، به من کارهای عظیم کرده و نام او قدوس است،
[56] و مریم نزدیک به سه ماه نزد وی ماند. پس به خانه خود مراجعت کرد.
فیلیپیان 2:5-11 (رساله، تئوتوکوس )
فیلیپیان 2:5-11 (رساله، تئوتوکوس )[5] پس همین فکر در شما باشد که در مسیح عیسی نیز بود؛ [6] که چون به صورت خدا بود، با خدا برابر بودن را غنیمت نشمرد، [7] لیکن خود را خالی کرده، صورت غلام را پذیرفت و در شباهت مردمان شد؛ [8] و چون در شکل انسان یافت شد، خود را فروتن ساخت و تا به مرگ، بلکه تا به مرگ صلیب مطیع گردید. [9] از این جهت خدا نیز او را بسیار سرافراز نمود و نامی را که فوق از همه نامها است، به او بخشید [10] تا به نام عیسی هر زانویی از آنچه در آسمان و بر زمین و زیر زمین است، خم شود [11] و هر زبانی اقرار کند که عیسی مسیح، خداوند است برای تمجید خدای پدر.
غَلاطیان 2:21- 3: 7
غَلاطیان 2:21- 3: 7[21] فیض خدا را باطل نمیسازم، زیرا اگر عدالت به شریعت میبود، بدون شک مسیح بی جهت مرد.
[1] ای غلاطیان بیفهم، کیست که شما را افسون کرد تا حقیقت را اطاعت نکنید که پیش چشمان شما عیسی مسیح مصلوب شده ترسیم گردید؟ [2] فقط این را میخواهم از شما بفهمم که روح را از اعمال شریعت یافتهاید یا از خبر ایمان؟ [3] آیا اینقدر بیفهم هستید که به روح شروع کرده، الان به جسم کامل میشوید؟ [4] آیا اینقدر زحمات را بیجهت کشیدید اگر به راست هم که بیجهت باشد؟ [5] پس آنکه روح را به شما عطا میکند و قوّات در میان شما به ظهور میآورد، آیا از اعمال شریعت یا از خبر ایمان میکند؟ [6] چنانکه ابراهیم به خدا ایمان آورد و برای او عدالت حساب شد. [7] پس آگاهید که اهل ایمان فرزندان ابراهیم هستند.
لوقا 10:38-42، 11: 27- 28 (انجیل، تئوتوکوس)
لوقا 10:38-42، 11: 27- 28 (انجیل، تئوتوکوس)[38] و هنگامی که میرفتند، عیسی وارد شهری شد و زنی که مارتا نام داشت، او را به خانه خود پذیرفت. [39] و او را خواهری مریم نام بود که نزد پایهای عیسی نشسته کلام او را میشنید. [40] امّا مارتا به سبب زیاد بودن خدمت مضطرب میبود. پس نزدیک آمده، گفت: «ای خداوند، آیا تو را باکی نیست که خواهرم مرا واگذارد که تنها خدمت کنم؟ او را بفرما تا مرا یاری کند.» [41] عیسی در جواب وی گفت: «ای مارتا، ای مارتا، تو در چیزهای بسیار اندیشه و اضطراب داری. [42] لیکن یک چیز لازم است و مریم آن نصیب خوب را اختیار کرده است که از او گرفته نخواهد شد.»
[27] چون او این سخنان را میگفت، زنی از آن میان به صدای بلند او را گفت: «خوشا به حال آن رَحِمی که تو را حمل کرد و پستانهایی که به تو شیر داد.» [28] لیکن او گفت: «بلکه خوشا به حال آنانی که کلام خدا را میشنوند و آن را نگاه میدارند.»
مَرقُس 6:1-7
مَرقُس 6:1-7[1] پس از آنجا روانه شده، به وطن خویش آمد و شاگردانش از عقب او آمدند. [2] چون روز سبّت رسید، در کنیسه تعلیم دادن آغاز نمود و بسیاری چون شنیدند، حیران شده گفتند: «از کجا به این شخص این چیزها رسیده و این چه حکمت است که به او عطا شده است که چنین معجزات از دست او صادر میگردد؟ [3] مگر این نیست نجّار، پسر مریم و برادر یعقوب و یوشا و یهودا و شمعون؟ و خواهران او اینجا نزد ما نمیباشند؟» و از او رنجیدند. [4] عیسی ایشان را گفت: «نبی بیحرمت نباشد جز در وطن خود و میان خویشان و در خانهٔ خود.» [5] و در آنجا هیچ معجزهای نتوانست نمود جز اینکه دستهای خود را بر چند مریض نهاده، ایشان را شفا داد. [6] و از بیایمانی ایشان متعجّب شده، در دهات آن حوالی گشته، به تعلیم دادن پرداخت. (متّی ۱۰: ۱-۱۵، لوقا ۹: ۱-۶) [7] پس آن دوازده را پیش خوانده، شروع کرد به فرستادن ایشان جفت جفت و ایشان را بر ارواح پلید قدرت داد،
تقویم قدیم
لوقا 1:39-49 ,56 (انجیل صبح)
لوقا 1:39-49 ,56 (انجیل صبح)[39] در آن روزها، مریم برخاست و به شهری از کوهستان یهودیه به شتاب رفت. [40] و به خانهٔ زکریا وارد شده، به الیزابت سلام کرد. [41] و چون الیزابت سلام مریم را شنید، بچّه در رَحِم او تکان خورد و الیزابت به روحالقدس پر شده، [42] به صدای بلند ندا کرده گفت: «تو در میان زنان مبارک هستی و مبارک است ثمره رَحِم تو. [43] از کجا این به من رسید که مادر خداوند من، به نزد من آید؟ [44] زیرا اینک چون صدای سلام تو به گوشم رسید، بچّه از خوشی در رَحِم من به حرکت درآمد. [45] خوشا به حال او که ایمان آورد، زیرا که آنچه از جانب خداوند به وی گفته شد، به انجام خواهد رسید.» لوقا [46] پس مریم گفت: «جان من خداوند را تمجید میکند، [47] و روح من به رهاننده من خدا به وجد آمد، [48] زیرا بر حقارت کنیز خود نظر افکند. زیرا از این به بعد تمامی نسلها مرا خوشبخت خواهند خواند، [49] زیرا آن قادر، به من کارهای عظیم کرده و نام او قدوس است،
[56] و مریم نزدیک به سه ماه نزد وی ماند. پس به خانه خود مراجعت کرد.
فیلیپیان 2:5-11 (رساله، تئوتوکوس )
فیلیپیان 2:5-11 (رساله، تئوتوکوس )[5] پس همین فکر در شما باشد که در مسیح عیسی نیز بود؛ [6] که چون به صورت خدا بود، با خدا برابر بودن را غنیمت نشمرد، [7] لیکن خود را خالی کرده، صورت غلام را پذیرفت و در شباهت مردمان شد؛ [8] و چون در شکل انسان یافت شد، خود را فروتن ساخت و تا به مرگ، بلکه تا به مرگ صلیب مطیع گردید. [9] از این جهت خدا نیز او را بسیار سرافراز نمود و نامی را که فوق از همه نامها است، به او بخشید [10] تا به نام عیسی هر زانویی از آنچه در آسمان و بر زمین و زیر زمین است، خم شود [11] و هر زبانی اقرار کند که عیسی مسیح، خداوند است برای تمجید خدای پدر.
اِفِسُسیان 1:22-2: 3
اِفِسُسیان 1:22-2: 3[22] و همه چیز را زیر پایهای او نهاد و او را سر همه چیز به کلیسا داد، [23] که بدن اوست یعنی پری او که همه را در همه پر میسازد.
[1] شما در خطایا و گناهان مرده بودید، [2] که در آنها قبل، رفتار میکردید مطابق روشهای این جهان در پیروی از رئیس قدرت هوا یعنی آن روحی که اکنون در فرزندان نااطاعتی عمل میکند. [3] که در میان ایشان، همه ما نیز در شهوات جسمانی خود قبل از این زندگی میکردیم و هوسهای جسمانی و افکار خود را به عمل میآوردیم و طبیعتا فرزندان غضب بودیم، چنانکه دیگران.
لوقا 10:38-42، 11: 27- 28 (انجیل، تئوتوکوس)
لوقا 10:38-42، 11: 27- 28 (انجیل، تئوتوکوس)[38] و هنگامی که میرفتند، عیسی وارد شهری شد و زنی که مارتا نام داشت، او را به خانه خود پذیرفت. [39] و او را خواهری مریم نام بود که نزد پایهای عیسی نشسته کلام او را میشنید. [40] امّا مارتا به سبب زیاد بودن خدمت مضطرب میبود. پس نزدیک آمده، گفت: «ای خداوند، آیا تو را باکی نیست که خواهرم مرا واگذارد که تنها خدمت کنم؟ او را بفرما تا مرا یاری کند.» [41] عیسی در جواب وی گفت: «ای مارتا، ای مارتا، تو در چیزهای بسیار اندیشه و اضطراب داری. [42] لیکن یک چیز لازم است و مریم آن نصیب خوب را اختیار کرده است که از او گرفته نخواهد شد.»
[27] چون او این سخنان را میگفت، زنی از آن میان به صدای بلند او را گفت: «خوشا به حال آن رَحِمی که تو را حمل کرد و پستانهایی که به تو شیر داد.» [28] لیکن او گفت: «بلکه خوشا به حال آنانی که کلام خدا را میشنوند و آن را نگاه میدارند.»
مَرقُس 10:46-52
مَرقُس 10:46-52[46] و وارد اریحا شدند. و وقتی که او با شاگردان خود و جمعی زیاد از اریحا بیرون میرفت، بارتیمائوس کور، پسر تیمائوس بر کناره راه نشسته، گدایی میکرد. [47] چون شنید که عیسی ناصری است، فریاد کردن گرفت و گفت: «ای عیسی پسر داوود، بر من ترحم کن.» [48] و چندان که بسیاری او را توبیخ میکردند که خاموش شود، زیادتر فریاد برمیآورد که «ای پسر داوود، بر من ترحم فرما.» [49] پس عیسی ایستاده، فرمود تا او را بخوانند. آنگاه آن کور را خوانده، به او گفتند: «خاطر جمع دار، برخیز که تو را میخواند.» [50] او همان لحظه ردای خود را دور انداخته، بر پا جست و نزد عیسی آمد. [51] عیسی به وی توجّه نموده، گفت: «چه میخواهی از برای تو نمایم؟» کور به او گفت: «ای آقا، آنکه بینایی یابم.» [52] عیسی به او گفت: «برو که ایمانت تو را شفا داده است.» او در دم بینا گشته، از عقب عیسی در راه روانه شد.
مناسبت و قدیسین روز

میلاد بانوی مقدس و پاک، تئوتوکوس
مریم، باکرهٔ مقدس، از والدینی سالخورده به نامهای یواخیم و آنا متولد شد. پدرش از نسل داوود بود و مادرش از نسل هارون. بنابراین، او از سوی پدر دارای نسب سلطنتی و از سوی مادر دارای نسب کاهنی بود. بدینسان، او پیشاپیش نماد آن کسی بود که از او بهعنوان پادشاه و کاهن اعظم متولد میشد. والدینش بسیار سالخورده بودند و فرزندی نداشتند. به همین دلیل، در برابر مردم شرمسار و در برابر خدا فروتن بودند. آنان در فروتنی، با اشک به درگاه خدا دعا کردند تا با عطا کردن فرزندی، در سالهای پیریشان شادی نصیبشان کند؛ همانگونه که او زمانی با عطای اسحاق به ابراهیم سالخورده و همسرش سارا شادی بخشیده بود. خدای قادر مطلق و همهبین، آنان را با شادیای پاداش داد که از تمام انتظارات و زیباترین رؤیاهایشان فراتر بود. زیرا او نه فقط یک دختر، بلکه مادر خدا را به آنان عطا کرد. او آنان را نه تنها با شادی موقت، بلکه با شادی ابدی نیز روشن ساخت. خداوند تنها یک دختر به آنان داد و او بعدها تنها یک نوهٔ پسر به آنان عطا کرد—اما چه دختری و چه نوهای! مریم، سرشار از فیض، مبارک در میان زنان، معبد روحالقدس، مذبح خدای زنده، سفرهٔ نان آسمانی، تابوت قدوسیت خدا، درخت شیرینترین میوه، جلال نسل بشر، ستایش زنانگی، سرچشمهٔ بکارت و پاکی—این بود دختری که خدا به یواخیم و آنا عطا کرد. او در ناصره متولد شد و در سهسالگی به معبد اورشلیم برده شد. در جوانی دوباره به ناصره بازگشت و اندکی بعد بشارت فرشتهٔ اعظم مقدس، جبرائیل، را دربارهٔ تولد پسر خدا، نجاتدهندهٔ جهان، از بدن پاکترین و باکرهٔ او شنید.

جشن تئوتوکوس مقدسِ کالیستو
در صومعهٔ تئوتوکوس مقدس، در نزدیکی روستای کالیستو، در غرب استروگا در مقدونیه، مادر مقدس خدا قدرت و رحمت خود را از طریق معجزات بسیار آشکار ساخته است. بسیاری از بیماران بهطور معجزهآسا شفا یافتهاند و دزدانی که قصد غارت یا هتک حرمت صومعه را داشتند، بهوسیلهٔ قدرتی نامرئی بهشدت مجازات شدند. در کلیسای آنجا شمایلی معجزهگر از تئوتوکوس مقدس وجود دارد؛ در نزدیکی آن نیز دو چشمهٔ آب شفابخش قرار دارد: چشمهٔ قدیس پطرس و چشمهٔ قدیس حنانیا. نیایشگاه قدیس آتاناسیوس در غاری، نه چندان دور از کلیسای اصلی، قرار دارد.

جشن شمایل تئوتوکوس مقدسِ پوچایف
در استان وولهینیا، در پوچایف، صومعهای مشهور از تئوتوکوس مقدس وجود دارد. مادر مقدس خدا نخستین بار در حدود سال ۱۳۴۰ بر یکی از دو راهبی که در غاری در آنجا به ریاضت و زهد مشغول بودند، ظاهر شد. از آن زمان، این مکان سرچشمهای پایانناپذیر از معجزات بسیار بوده است.

راهبان یوحنا و جرج از گرجستان
زندگی راهبان یوحنا و جرج با صومعهٔ بتانیا در گرجستان پیوند خورده است؛ صومعهای که از زمان ملکه تامار وجود داشته و نام خود را از بِتانی، مکانی در نزدیکی اورشلیم، گرفته است. قدیس یوحنا (مایسورادزه) در اوستیای جنوبی به دنیا آمد و در نوجوانی در صومعهٔ باستانی بتانیا ساکن شد. سپس چندین سال در کوه مقدس آتوس زندگی کرد و از آنجا با مقام روحانیِ هیرومونک به گرجستان بازگشت. در دههٔ ۱۹۲۰، راهب یوحنا سرپرست صومعهٔ بتانیا شد. در سال ۱۹۲۱ تنها دو راهب در صومعه باقی مانده بودند. روزی دو مأمور مسلح چکا به صومعه آمدند و به راهبان اعلام کردند که باید فوراً به تفلیس احضار شوند. در راه، مأموران راهبان را تیرباران کردند. پدر یوحنا بهگونهای معجزهآسا زنده ماند؛ گلوله از سینهٔ او عبور کرده بود و راهبههای صومعهٔ همسایه به کمک او آمدند. پدر یوحنا به بتانیا بازگشت و پس از آن دیگر هرگز صومعه را ترک نکرد. در سال ۱۹۲۴، راهب جرج (مخیدزه) به صومعه آمد. او از خانوادهای شاهزادهزاده اما فقیر بود. در جوانی، با احساس دعوت به زندگی رهبانی، تحصیل خود را در یک مدرسهٔ نظامی در سنپترزبورگ رها کرد و مدتی زندگی یک زاهد گوشهنشین را در پیش گرفت. راهب جرج به سبب موهبت رحمت و بیتعلقی به مال دنیا شهرت یافت؛ اگر با فقیری روبهرو میشد، لباسهای خود را از تن درمیآورد و به او میداد. و اگر آن لباس، آخرین لباس او بود، خودش لباس خشن و پلاسین میپوشید. پیش از آمدن به بتانیا، پدر جرج در صومعهٔ خیرا زندگی میکرد که در سال ۱۹۲۴ بسته شد. دو برادر جرج کمونیست بودند و یکی از آنان، پتر، معاون بریا بود. برادران، با هدف منصرف کردن راهب جوان از زندگی پاک و عفیفانه، روزی جرج را در اتاقی با زنی فاسد و بیبندوبار حبس کردند. با این حال، جرج تمام مدت در گوشهٔ اتاق، رو به دیوار ایستاد و به خواندن دعا مشغول شد. هر دو برادر راهب جرج در سال ۱۹۳۸ درگذشتند: برادر کوچکتر، ایوان، خودکشی کرد و پتر به همراه همسرش تیرباران شد. در دوران آزار و اذیتهای کمونیستی، به برکت حضور راهبان یوحنا و جرج، بتانیا سالهای بسیاری همچنان یک صومعهٔ رهبانی باقی ماند؛ هر دو آنان تا پایان زندگی خود در داخل دیوارهای صومعه اقامت داشتند. در اسناد رسمی، آنان بهعنوان «نگهبانان بنای معماری» ثبت شده بودند و صومعه رسماً غیرفعال به شمار میرفت؛ اما در کلیسا شمایلها همچنان آویخته بودند، چراغها میسوختند، مراسم عبادی برگزار میشد، راهپیماییهای صلیبی انجام میگرفت و در اینجا غسل تعمید و مراسم ازدواج برگزار میشد. راهب یوحنا در سال ۱۹۵۷ در خداوند آرام گرفت و راهب جرج در سال ۱۹۶۲ درگذشت؛ او پنج سال پیش از مرگ خود، با پذیرفتن مقام «اسکیما»ی بزرگ، نام یوحنا را برگزیده بود. هر دو پیر روحانی در بتانیا به خاک سپرده شدهاند.
سرود ستایش
میلاد مادر مقدس خدا
ای آن که بسیار آرزو شدی و دیر انتظار تو کشیده شد،
ای باکره،
تو با اشک از خداوند به دست آمدی!
تو معبد جسمانی روحالقدسِ مقدسترین خواهی شد،
و مادر کلمهٔ جاودان خوانده خواهی شد.
تو را بوتهٔ سوزان نامیدند،
زیرا آتش الهی را در درون خود خواهی پذیرفت:
در آتش شعلهور، اما نسوخته،
میوهٔ زرین را حمل خواهی کرد و آن را به جهان تقدیم خواهی نمود.
تو حامل آن کسی خواهی بود که آسمانها را حمل میکند،
و تمام آسمان به او ستایش تقدیم میکند!
معجزهٔ معجزات در درون تو رخ خواهد داد،
زیرا تو آسمان را حمل خواهی کرد،
ای آن که «از آسمانها فراختری»!
ای باکره، تو برای ما از سنگهای گرانبها گرانبهاتری،
زیرا تو سرچشمهٔ نجات بشریت هستی.
از این رو، باشد که تمام جهان تو را جلال دهد،
ای باکرهٔ مقدس و پاک، ای فاختهٔ سفید!
پادشاه آسمان میل خواهد داشت که وارد جهان شود،
و از میان تو خواهد گذشت، ای دروازهٔ زیبا!
ای باکره، هنگامی که زن شوی، مسیح را برای ما به دنیا خواهی آورد؛
از بدن تو، خورشید شعلهور خواهد شد.
تأمل
قدیس دیونیسیوس آریوپاگیتی از شادی بیاندازه، درخشندگی بیرونی و درونی، و عطر وصفناپذیری مینویسد که هنگام دیدار تئوتوکوس مقدس در اورشلیم، در حضور او احساس کرد. او در شور و شوق خود میگوید که اگر خدای یگانهٔ حقیقی را نمیشناخت، مریم، باکرهٔ مقدس، را خدا میشناخت. باکرهٔ مقدس در دوران زندگی زمینی خود چنان تأثیر نیرومند و بیهمتایی بر انسانها گذاشت—و پس از مرگ جسمانیاش، هنگامی که به ارادهٔ خداوند برتر از سپاههای آسمانی قرار گرفت، قدرت و جلالی بهمراتب عظیمتر دریافت کرد. قدرت او از دعای بیوقفهاش برای مؤمنان، برای همهٔ کسانی که برای یاری به او روی میآورند، سرچشمه میگیرد. هنگامی که قدیس یوحنای نووگورود و مردمش برای یاری در برابر سپاه دشمن به او دعا کردند، او دریافت که تئوتوکوس همزمان با اشک برای آنان نزد خداوند دعا میکند، و نووگورود بهطور معجزهآسایی نجات یافت. همانگونه که او نسبت به پسر مصلوب خود دلسوز بود، بانوی مقدس و پاک نیز نسبت به همهٔ نیازمندان و کسانی که برای یاری به او روی میآورند دلسوز است. میتوان گفت که تمام زمین با معجزات رحمت او پوشیده شده است. حتی امروز، در بلگراد، صاحب کافهای زندگی میکند که در روستای لابونیسته، در مقدونیه، در خارج از استروگا، متولد شده است. مادرش او را در حالی که نابینا بود به صومعهٔ کالیستو آورد؛ و پس از آنکه کاهن در برابر شمایل تئوتوکوس مقدس بر او دعا کرد، بینایی خود را به دست آورد. نخستین راهب در پوچایف ستونی آتشین را دید که از زمین تا آسمان امتداد داشت، و در آن ستون شعلهور، تئوتوکوس مقدس را دید. او بر روی صخرهای ایستاده بود. در همان مکانی که او ایستاده بود، چشمهای از آب شفابخش جوشید؛ این چشمه حتی امروز نیز بسیاری از بیماران را شفا میدهد.
تعمق
درباره عطای شگفتانگیز خدا به سلیمان تعمق کن (اول پادشاهان ۳):
۱. چگونه خداوند در جبعون بر سلیمان ظاهر شد و از او خواست آرزویش را بیان کند؛
۲. چگونه سلیمان قلبی فهمکننده خواست تا مردم را داوری کند و خیر و شر را تشخیص دهد؛
۳. چگونه خداوند هم آنچه را که او خواسته بود و هم آنچه را که نخواسته بود، به او عطا کرد.
موعظه
دربارهٔ برابری پسر و پدر
«پسر از خود نمیتواند کاری بکند، مگر آنچه میبیند که پدر انجام میدهد» (یوحنا ۵ :۱۹)
ای برادران، چگونه باید این سخنان را درک کنیم؟ آیا همانگونه که برخی بدعتگذاران درک کردند—یعنی اینکه پسر از پدر کوچکتر و ضعیفتر است؟ به هیچ وجه. دهانهایی که این سخنان خداوند را چنین تفسیر کردند، کفر گفتند. ما باید این سخنان را همانگونه که پدران مقدس ما درک کردند بفهمیم—یعنی اینکه پسر در همه چیز با پدر برابر است؛ و اینکه بهسبب برابری اراده، محبت و حکمت آنان، پسر نمیتواند کاری برخلاف ارادهٔ پدر، یا برخلاف محبت پدر، یا برخلاف حکمت پدر انجام دهد. بنابراین، پدر نیز نمیتواند کاری برخلاف پسر انجام دهد، و روحالقدس نیز نمیتواند کاری برخلاف پدر یا پسر انجام دهد. هر آنچه پدر اراده میکند و دوست میدارد و میاندیشد، از سوی پسر و روحالقدس نیز اراده، دوست داشته و اندیشیده میشود. هماهنگیای بیهمتا؛ وحدتی تقسیمناپذیر؛ وجودی وصفناپذیر! بنابراین آشکار است که پسر نمیتواند و نخواهد که از خود کاری انجام دهد—هیچ کاری بهخواست مستقل خود، هیچ کاری بدون هماهنگی و وحدت با قدرت پدر و ارادهٔ پدر. خود خداوند نیز با این سخنانش بیشتر گواهی میدهد که این تفسیر درست است: «زیرا چنانکه پدر مردگان را برمیخیزاند و زنده میکند، همچنین پسر نیز هر که را بخواهد زنده میکند» (یوحنا ۵ :۲۱). آیا برابری اراده و قدرت را میبینید؟ آنچه پدر اراده میکند، پسر نیز اراده میکند؛ آنچه پدر میتواند انجام دهد، پسر نیز میتواند انجام دهد. بنابراین، هیچکس الوهیت آنان را از یکدیگر جدا نکند و بدینگونه لعنتی بر خود نیاورد. خداوند قابل تقسیم نیست، و کسی که میکوشد الوهیت را تقسیم کند—و یک شخص را کوچکتر و شخص دیگر را برتر سازد—نمیتواند نجات یابد.
ای تثلیث مقدس، خدای ما، سه شخص و یک ذات—حیات، نور و محبت—بر ما نظر افکن و بر ما رحم کن.
زیرا جلال و ستایش تا ابد از آنِ توست. آمین.