8 آوریل (گریگوری) /21 آوریل (جولیان)

آیات روز
تقویم جدید
یوحنا 12:‏17-‏50 (انجیل, داماد)

[17] و گروهی که با او بودند، شهادت دادند که ایلعازر را از قبر خوانده، او را از مردگان برخیزانیده است. [18] و به خاطر همین نیز آن گروه او را استقبال کردند، زیرا شنیده بودند که آن معجزه را نموده بود. [19] پس فریسیان به یکدیگر گفتند: «نمی‌بینید که هیچ نفع نمی‌برید؟ اینک تمام عالم از پی او رفته‌اند!» [20] و از آن کسانی که در عید برای عبادت آمده بودند، بعضی یونانی بودند. [21] ایشان نزد فیلیپُس که از بِیت‌صیدای جلیل بود، آمدند و سؤال کرده، گفتند: «ای آقا، می‌خواهیم عیسی را ببینیم.» [22] فیلیپُس آمد و به آندریاس گفت و آندریاس و فیلیپُس به عیسی گفتند. [23] عیسی در جواب ایشان گفت: «آن ساعت رسیده است که پسر انسان جلال یابد. [24] به راستی به شما می‌گویم، اگر دانهٔ گندم که در زمین می‌افتد نمیرد، تنها ماند، لیکن اگر بمیرد، ثمر بسیار آورد. [25] کسی ‌که جان خود را دوست دارد، آن را هلاک کند و هر ‌که در این جهان جان خود را دشمن دارد، تا حیات جاودانی آن را نگاه خواهد داشت. [26] اگر کسی مرا خدمت کند، مرا پیروی بکند و جایی که من می‌باشم آنجا خادم من نیز خواهد بود؛ و هر ‌که مرا خدمت کند، پدر او را حرمت خواهد داشت. [27] الان جان من پریشان است و چه بگویم: ‘ای پدر، مرا از این ساعت رستگار کن.’؟ لکن به خاطر همین امر تا این لحظه رسیده‌ام. [28] ‌ای پدر اسم خود را جلال بده!» ناگاه صدایی از آسمان در‌ رسید که: «جلال دادم و باز جلال خواهم داد.» [29] پس گروهی که حاضر بودند، این را شنیده، گفتند: «رعد شد!» و دیگران گفتند: «فرشته‌ای با او صحبت کرد!» [30] عیسی در جواب گفت: «این صدا از برای من نیامد، بلکه برای شما. [31] اکنون داوری این جهان است و الان رئیس این جهان بیرون افکنده می‌شود. [32] و من اگر از زمین بلند کرده شوم، همه را به سوی خود خواهم کشید.» [33] و این را گفت کنایه از آن نوع مرگ که می‌بایست بمیرد. [34] پس همه به او جواب دادند: «ما از تورات شنیده‌ایم که مسیح تا به ابد باقی می‌ماند. پس چگونه تو می‌گویی که پسر انسان باید بالا کشیده شود؟ کیست این پسر انسان؟» [35] آنگاه عیسی به ایشان گفت: «اندک زمانی نور با شماست. پس مادامی که نور با شماست، راه بروید تا ظلمت شما را فرو نگیرد؛ و کسی ‌که در تاریکی راه می‌رود، نمی‌داند به کجا می‌رود. [36] مادامی که نور با شماست به نور ایمان آورید تا پسران نور گردید.» عیسی چون این را بگفت، رفته خود را از ایشان مخفی ساخت. [37] و با اینکه پیش روی ایشان چنین معجزات بسیار نموده بود، به او ایمان نیاوردند. [38] تا کلامی که اِشَعیای نبی گفت به انجام خود رسد: «ای خداوند، کیست که خبر ما را باور کرد و بازوی خداوند به که آشکار گردید؟» [39] و از آن جهت نتوانستند ایمان آورند، زیرا که اِشَعیا نیز گفت: [40] «چشمان ایشان را کور کرد و دلهای ایشان را سخت ساخت تا به چشمان خود نبینند و به دلهای خود نفهمند و برنگردند تا ایشان را شفا دهم.» [41] این کلام را اِشَعیا گفت وقتی که جلال او را دید و درباره او صحبت کرد. [42] لیکن با وجود این، بسیاری از بزرگان نیز به او ایمان آوردند، امّا به خاطر فریسیان اقرار نکردند که مبادا از کنیسه بیرون شوند. [43] زیرا که جلال خلق را بیشتر از جلال خدا دوست می‌داشتند. [44] آنگاه عیسی ندا کرده، گفت: «آنکه به من ایمان آوَرَد، نه به من بلکه به آنکه مرا فرستاده است، ایمان آورده است. [45] و کسی ‌که مرا دید، فرستنده مرا دیده است. [46] من نوری در جهان آمدم تا هر ‌که به من ایمان آوَرَد، در ظلمت نماند. [47] و اگر کسی کلام مرا شنید و ایمان نیاورد، من بر او داوری نمی‌کنم، زیرا که نیامده‌ام تا جهان را داوری کنم، بلکه تا جهان را نجات‌ بخشم. [48] هر که مرا حقیر شمارد و کلام مرا قبول نکند، کسی هست که در حق او داوری کند، همان کلامی که گفتم در روز قیامت بر او داوری خواهد کرد. [49] از آنرو که من از خود نگفتم، لیکن پدری که مرا فرستاد، به من فرمان داد که چه بگویم و به چه چیز صحبت کنم. [50] و می‌دانم که فرمان او حیات جاودانی است. پس آنچه من می‌گویم، چنانکه پدر به من گفته است، صحبت می‌کنم.»

حِزقیال 2:‏3-‏3:3

[3] که مرا گفت: «ای پسر انسان، من تو را نزد قوم اسرائیل می‌فرستم، یعنی نزد قوم فتنه انگیزی که به من فتنه انگیخته‌اند. ایشان و پدران ایشان تا به امروز بر من عصیان ورزیده‌اند. [4] پسران ایشان گستاخ و سرسخت هستند و من تو را نزد ایشان می‌فرستم تا به ایشان بگویی: ”خداوند یهوه چنین می‌فرماید.“ [5] و ایشان خواه بشنوند و خواه نشنوند، زیرا خاندان عصیانگر می‌باشند، خواهند دانست که نبی​ای در میان ایشان هست. [6] و تو، ‌ای پسر انسان، از ایشان مترس و از سخنان ایشان هراسان مباش، اگر چه خارها و بوته‌های تیغ‌دار دور تو باشد و در میان عقربها ساکن باشی، اما از سخنان ایشان مترس و از رویهای ایشان هراسان مشو، زیرا که ایشان خاندان عصیانگر می‌باشند. [7] پس کلام مرا به ایشان بگو، خواه بشنوند و خواه نشنوند، چونکه عصیانگرند. [8] و تو، ‌ای پسر انسان، آنچه را که من به تو می‌گویم، بشنو و مثل این خاندان فتنه انگیز عاصی مشو، بلکه دهان خود را گشوده، آنچه را که من به تو می‌دهم، بخور.» [9] پس نگریستم و اینک دستی به سوی من دراز شد و در آن طوماری بود. [10] و آن را پیش من بگشود؛ هم رو و هم بر پشتش نوشته‌ها بود و بر آن نوحه و ماتم و وای نوشته شده بود. [1] پس مرا گفت: «ای پسر انسان، آنچه را که در این می‌یابی، بخور. این طومار را بخور و رفته، با خاندان اسرائیل سخن بگو.» [2] آنگاه دهان خود را گشودم و او آن طومار را به من خورانید. [3] و مرا گفت: «ای پسر انسان، شکم خود را بخوران و شکم خویش را از این طوماری که من به تو می دهم، پر کن.» پس آن را خوردم و در دهانم مثل عسل شیرین بود.

خروج 2:‏11-‏22

[11] و واقع شد در آن روزها که چون موسی بزرگ شد، نزد برادران خود بيرون آمد و به‌ کارهای دشوار ايشان نظر انداخته، شخصی مصری را ديد که شخصی عبرانی را که از برادران او بود، می‌زند. [12] پس به هر طرف نظر افکنده، چون کسی را نديد، آن مصری را کشت و او را در ريگ پنهان ساخت. [13] و روز ديگر بيرون آمد، که ناگاه دو مرد عبرانی نزاع می‌کنند، پس به مقصر گفت: «چرا همسايه خود را می‌زنی؟» [14] گفت: «کيست که تو را بر ما حاکم يا داور ساخته است؟ مگر می‌خواهی مرا هم بکشی، چنانکه آن مصری را کشتی؟» پس موسی ترسيد و گفت: «يقين اين امر برملا شده است.» [15] و چون فرعون اين ماجرا را بشنيد، قصد قتل موسی کرد. موسی از حضور فرعون فرار کرده، در سرزمين مِديان ساکن شد. و بر سر چاهی بنشست. [16] و کاهن مِديان را هفت دختر بود که آمدند و آب کشيده، آبخورها را پر کردند، تا گله پدر خويش را سيراب کنند. [17] و شبانان نزديک آمدند، تا ايشان را دور کنند. آنگاه موسی برخاسته، ايشان را کمک کرد و گله ايشان را سيراب نمود. [18] و چون نزد پدر خود رِعوئیل آمدند، او گفت: «چگونه امروز به این زودی برگشتيد؟» [19] گفتند: «شخصی مصری ما را از دست شبانان رهايی داد و آب نيز برای ما کشيده، گله را سيراب نمود.» [20] پس به دختران خود گفت: «او کجاست؟ چرا آن مرد را ترک کرديد؟ او را بخوانيد تا نان خورد.» [21] و موسی راضی شد که با آن مرد ساکن شود، و او دختر خود صفوره را به موسی داد. [22] و آن زن پسری زاييد، و موسی او را جِرشوم نام نهاد، چه گفت: «در سرزمين بيگانه غریب شده‌ام.»

ایوب 2:‏1-‏10

[1] و روزی واقع شد که پسران خدا آمدند تا به حضور خداوند حاضر شوند، و شیطان نیز در میان ایشان آمد تا به حضور خداوند حاضر شود. [2] و خداوند به شیطان گفت: «از کجا آمدی؟» شیطان در جواب خداوند گفت: «از گشت و گذار در زمین و از سِیر کردن در آن.» [3] خداوند به شیطان گفت: «آیا بنده من ایوب را ملاحظه نمودی که مثل او در زمین نیست؟ مردی کامل و درست و خداترس که از بدی دوری می‌نماید و تا الان کاملیت خود را استوار نگاه می‌دارد، هرچند مرا بر آن واداشتی که او را بی‌سبب اذیت رسانم.» [4] شیطان در جواب خداوند گفت: «پوست به عوض پوست! هر‌ چه انسان دارد برای جان خود خواهد داد. [5] الان دست خود را دراز کرده، استخوان و گوشت او را لمس نما و تو را پیش روی تو لعن خواهد نمود.» [6] خداوند به شیطان گفت: «اینک او در دست تو است، لیکن جان او را حفظ کن.» [7] پس شیطان از حضور خداوند بیرون رفته، ایوب را از کف پا تا کله‌اش به دُملهای سخت مبتلا ساخت. [8] و او تکه سفالی گرفت تا خود را با آن بخراشد و در میان خاکستر نشسته بود. [9] آنگاه زنش او را گفت: «آیا همچنان کاملیت خود را نگاه می‌داری؟ خدا را لعن کن و بمیر.» [10] ایوب او را گفت: «مثل یکی از زنان ابله سخن می‌گویی! آیا نیکویی را از خدا بیابیم و بدی را نیابیم؟» در این همه، ایوب به لبهای خود گناه نکرد.

متّی 26:‏6-‏16 ( انجیل, ازپیش تقدیس شده)

[6] و هنگامی که عیسی در بیت‌عنیا در خانهٔ شمعون جذامی شد [7] زنی با شیشه‌ای عطر گرانبها نزد او آمده چون بنشست بر سر وی ریخت. [8] اما شاگردانش چون این را دیدند غضب نموده گفتند: «چرا این اسراف شده است؟ [9] زیرا ممکن بود این عطر به قیمت گران فروخته و به فقرا داده شود.» [10] عیسی این را درک کرده به ایشان گفت: «چرا به این زن زحمت می‌دهید، زیرا کار نیکو به من کرده است. [11] زیرا که فقرا را همیشه نزد خود دارید، اما مرا همیشه ندارید. [12] این زن با ریختن این عطر بر بدنم، مرا برای دفن آماده کرده است. [13] به راستی به شما می‌گویم؛ هر جایی که در تمام عالم به این بشارت موعظه کرده شود، کار این زن نیز به یاد او بازگو خواهد شد.» (متّی 26‏:14‏-16؛ مَرقُس 14‏:10 و 11؛ لوقا 22‏:3‏-6) [14] آنگاه یکی از آن دوازده که به یهودای اسخریوطی ملقب بود، نزد سران کاهنان رفته [15] گفت: «مرا چند خواهید داد تا او را به شما تسلیم کنم؟» ایشان سی پاره نقره به وی دادند. [16] و از آن وقت یهودا در پی فرصت شد تا او را به ایشان تسلیم کند.

تقویم قدیم
اعمال رسولان 4:‏1-‏10

[1] و چون ایشان با قوم سخن می‌گفتند، کاهنان و سردار سپاه معبد و صدوقیان بر سر ایشان ریختند، [2] چونکه ناراحت بودند از اینکه ایشان قوم را تعلیم می‌دادند و در عیسی به زنده شدن از مردگان اعلام می‌نمودند. [3] پس دست بر ایشان انداخته، آنها را تا فردا زندانی نمودند، زیرا که دیگر وقت عصر بود. [4] امّا بسیاری از آنانی که کلام را شنیدند، ایمان آوردند و تعداد ایشان نزدیک به پنج هزار رسید. [5] صبحگاهان سران و مشایخ و کاتبان ایشان در اورشلیم گرد آمدند [6] با حَنّای کاهن اعظم و قیافا و یوحنا و اسکندر و همهٔ کسانی که از اقوام کهانت اعظم بودند. [7] و ایشان را در میان بداشتند و از ایشان پرسیدند که «شما به کدام قوّت و به چه نام این کار را کرده‌اید؟» [8] آنگاه پطرس از روح‌القدس پر شده، به ایشان گفت: «ای سران قوم و مشایخ اسرائیل، [9] اگر امروز از ما بازپرس می‌شود دربارهٔ کار نیکی که به این مرد افلیج شده، یعنی به چه سبب او شفا یافته است، [10] تمامی شما و تمام قوم اسرائیل را معلوم باد که به نام عیسی مسیح ناصری که شما مصلوب کردید و خدا او را از مردگان برخیزانید، در او این کس به حضور شما تندرست ایستاده است.

یوحنا 3:‏16-‏21

[16] زیرا خدا جهان را اینقدر محبّت نمود که پسر یگانهٔ خود را داد تا هر ‌که بر او ایمان آورد هلاک نگردد، بلکه حیات جاودانی یابد. [17] زیرا خدا پسر خود را در جهان نفرستاد تا بر جهان داوری کند، بلکه تا به وسیلهٔ او جهان نجات یابد. [18] آنکه به او ایمان آرد، بر او حکم نشود؛ امّا هر ‌که ایمان نیاورد، الان بر او حکم شده است، به خاطر آنکه به اسم پسر یگانهٔ خدا ایمان نیاورده. [19] و حکم این است که نور در جهان آمد و مردم ظلمت را بیشتر از نور دوست داشتند، از آنجا که اعمال ایشان بد است. [20] زیرا هر ‌که عمل بد می‌کند، روشنی را دشمن دارد و پیش روشنی نمی‌آید، مبادا اعمال او توبیخ شود. [21] و لیکن کسی ‌که به راستی عمل می‌کند، پیش روشنی می‌آید تا آنکه اعمال او آشکار گردد که در خدا کرده شده است.»

مناسبت و قدیسین روز

رسولان مقدس: هیرودیون، آگابوس، روفوس، آسینکریتوس، فلگون و هرماس

این قدیسان همگی از جمله هفتاد رسول بودند و نامشان در رساله‌های پولس رسول آمده است. هیرودیون خویشاوند پولس بود. او اسقف نئوپارتیا بود و از یهودیان رنج‌های بسیاری کشید: با چوب بر سرش زدند، با سنگ دهانش را کوبیدند و با چاقو زخمی‌اش کردند. او را نیمه‌جان رها کردند، اما برخاست و به خدمت ادامه داد. بعدها در روم به پطرس رسول خدمت کرد و همان روزی که پطرس مصلوب شد، همراه بسیاری از مسیحیان گردن زده شد.

آگابوس دارای روح نبوت بود. دو پیشگویی او در کتاب اعمال رسولان ثبت شده است: نخست، قحطی بزرگی که در زمان امپراتور کلودیوس رخ داد؛ و دوم، زمانی که در قیصریه فلسطین با پولس دیدار کرد، کمربند او را گرفت و دست و پای خود را بست و گفت که صاحب این کمربند در اورشلیم بسته خواهد شد و به دست غیر یهودیان سپرده می‌شود.

روفوس اسقف تبای بود و پولس درباره او نوشت: «به روفوس، برگزیده در خداوند، سلام برسانید.»

آسینکریتوس اسقف هیرکانیا بود.
فلگون اسقف شهر ماراتون بود.
هرماس اسقف دالماتیا بود.

همه‌ی اینان همچون زنبوران مسیح، شهد انجیل را در سرزمین‌های مختلف پخش کردند و برای محبت مسیح رنج‌های بسیاری کشیدند و در نهایت وارد ملکوت جاودانی او شدند.

قدیس نیفون، اسقف نووگورود

نیفون به سبب غیرت بسیار در ساخت و بازسازی کلیساها و نیز شجاعتش در مقابله با شاهزادگان ستمگر شناخته می‌شد. سیزده روز پیش از مرگش، تئودوسیوس بر او ظاهر شد و نزدیک بودن مرگش را اعلام کرد. او در سال ۱۱۵۶ در آرامش درگذشت.

قدیس سلستین، پاپ روم

سلستین یکی از مدافعان بزرگ ایمان ارتدوکس بود. در زمان شورای جهانی سوم افسس، او نامه‌ای علیه بدعت‌گذار نستوریوس نوشت. او در سال ۴۳۲ میلادی در آرامش درگذشت.


سرود ستایش


رسولان مقدس

ای رسولان مقدس، برگزیدگان خدا،
شما دویدید و به هدف رسیدید.
بی‌ارزشی جهان را خوار شمردید و به سوی خدا شتافتید،
دنیوی را فدا کردید و جاودانه را به دست آوردید.
محبت شما به مسیح، قوی‌تر از هر نیرویی بود،
برای شما، در تاریکی بت‌پرستی، او همچون نوری درخشید.
مسابقه به پایان رسید، نبرد پیروز گشت،
سپاه قهرمانان نزد مسیح آورده شدند.
در مسیح، تاج‌های پیروزی بسیار است،
اگر بخواهی، تو نیز می‌توانی به وصلت درآیی.
ای رسولان مقدس، نزد خدا دعا کنید،
تا ما از ملکوت آسمان محروم نشویم.


تأمل


قهرمانی‌ای فراتر از قهرمانی وجود دارد و ریاضتی بالاتر از ریاضت. وقتی «اپیفانیوس مقدس» از قبرس، «هیلاریون کبیر» را به صرف شام دعوت کرد، برای نشان دادن نهایت مهمان‌نوازی به میهمان برجسته‌اش، مرغ سرخ‌شده‌ای بر سر سفره گذاشت و به او تعارف کرد. هیلاریون پاسخ داد: «مرا ببخش، اما از زمانی که راهب شده‌ام، هرگز گوشت ذبح‌شده نخورده‌ام.» اپیفانیوس پاسخ داد: «و من نیز، از زمانی که راهب شده‌ام، هرگز در بستر نخوابیده‌ام مگر آن‌که نخست دشمنم را بخشیده باشم.» هیلاریون شگفت‌زده گفت: «فضیلت تو از من برتر است، ای استاد مقدس!» این درس بزرگی برای همه‌ی ماست. روزه‌داری کاری ستودنی است، اما بخشیدن توهین‌ها ستودنی‌تر است. با روزه‌داری، انسان خود را برای محبت آماده می‌کند، اما با بخشیدن توهین، محبت را نشان می‌دهد. روزه‌داری مقدمه‌ی بخشش است، اما روزه‌داری به تنهایی، بدون بخشش، نجات‌بخش نیست.


تعمق


تعمق درباره خداوند عیسی مسیحِ قیام کرده:
۱. در بدن زمینی پیش از رستاخیز؛ در بدنی که در معرض گرسنگی، درد و مرگ بود؛
۲. در بدن آسمانی پس از رستاخیز؛ در بدنی که دیگر در معرض گرسنگی، درد و مرگ نیست.


موعظه


-درباره رستاخیز مردگان-
« امّا شاید کسی گوید: «مردگان چگونه برمی‌خیزند و به کدام بدن می‌آیند؟» (اول قرنتیان ۱۵: ۳۵)
پولس رسول پیشاپیش می‌داند که بی‌ایمانان چه اعتراضاتی نسبت به رستاخیز مردگان خواهند داشت، و از قبل به آن‌ها پاسخ می‌دهد. حتی امروز هم بی‌ایمانانی که نه چشمان جسمانی‌شان معجزه‌ی رستاخیز را در طبیعت دیده، و چه برسد به دیدن رستاخیز روحانی ، می‌پرسند: «مردگان چگونه برمی‌خیزند؟» پولُس رسول ادامه می‌دهد: «ای احمق! آنچه تو می‌کاری زنده نمی‌گردد جز آنکه بمیرد» (اول قرنتیان ۱۵: ۳۶). تا زمانی که دانه در زمین نمی‌میرد، گیاهی نخواهد رویید؛ به‌عبارت دیگر، چیزی کاملاً متفاوت از آن دانه، سبز خواهد شد. بی‌ایمانان با چشمان خود می‌بینند ولی نمی‌بینند، و باز می‌پرسند: «مردگان چگونه برمی‌خیزند؟» چگونه؟ همان‌گونه که مسیح قیام کرد. او بدون جان در قبر نهاده شد و زنده برخاست. حتی طبیعت نیز رستاخیز مردگان را نشان می‌دهد، اما بالاتر از طبیعت، این حقیقت توسط خداوندِ قیام‌کرده به‌کمال آشکار شده است.
تا ما را در ایمان و امید تقویت کند — تا به رستاخیز به‌طور کلی ایمان آوریم و به رستاخیز خود امید داشته باشیم — او خود از قبر برخاست، و پیش از آن، ایلعازر را که چهار روز در قبر بود، پسر بیوه‌ی نائینی، و دختر یایرُوس را برخیزانید.
بی‌ایمانان می‌پرسند: «مردگان به کدام بدن می‌آیند؟» با آن بدنی که خدا اراده کند. برای خدا انواع گوناگونی از بدن وجود دارد. پولُس رسول همه بدن‌ها را به دو گروه تقسیم می‌کند: بدن‌های زمینی و بدن‌های آسمانی. بنابراین، آنانی که در بدن‌های زمینی مرده‌اند، به بدن‌های آسمانی ملَبس خواهند شد: فسادناپذیر جای فسادپذیر را خواهد گرفت، جاودان جای فانی را، و زیبایی جای زشتی را. در این بدن آسمانی، انسان خود و دیگران را خواهد شناخت، همان‌گونه که خود را حتی در جامه‌ی فقیرانه یا در ردای سلطنتی باز می‌شناسد.
ای خداوندِ پرجلال، ما را به فساد جاودانه مسپار، بلکه چون پسران پادشاه، ما را به جامه‌ی جاودانگی ملبس ساز.
تا ابد، شکوه و شکر از آنِ تو باد. آمین.

error: Content is protected !!