آیات روز
تقویم جدید
یوحنا 10:9-16 (انجیل صبح)
[9] من در هستم هر که از من داخل گردد، نجات یابد و بیرون و درون خرامد و علوفه یابد. [10] دزد نمیآید مگر آنکه بدزدد و بکشد و هلاک کند. من آمدم تا ایشان حیات یابند و آن را به فراوانی حاصل کنند. [11] «من شبان نیکو هستم. شبان نیکو جان خود را در راه گوسفندان مینهد. [12] امّا مزدوری که شبان نیست و گوسفندان از آنِ او نمیباشند، چون بیند که گرگ میآید، گوسفندان را گذاشته، فرار میکند و گرگ گوسفندان را میگیرد و پراکنده میسازد. [13] مزدور میگریزد، چونکه مزدور است و به فکر گوسفندان نیست. [14] من شبان نیکو هستم و خاصّان خود را میشناسم و خاصّان من مرا میشناسند. [15] چنانکه پدر مرا میشناسد و من پدر را میشناسم و جان خود را در راه گوسفندان مینهم. [16] و مرا گوسفندان دیگر هست که از این آغل نیستند. باید آنها را نیز بیاورم و صدای مرا خواهند شنید و یک گله و یک شبان خواهند شد.
اعمال رسولان 10:34-43
[34] پطرس زبان را گشوده، گفت: «به راستی دریافتهام که خدا را نظر به ظاهر نیست، [35] بلکه از هر ملّتی هر که از او ترسد و عمل نیکو کند، نزد او مقبول گردد. [36] کلامی را که نزد قوم اسرائیل فرستاد، چونکه بهوسیله عیسی مسیح که خداوند همه است به سلامتی مژده میداد، [37] آن سخن را شما میدانید که شروع آن از جلیل بود و در تمامی یهودیه پخش شد، بعد از آن تعمیدی که یحیی به آن موعظه مینمود، [38] یعنی عیسی ناصری را که خدا او را چگونه به روحالقدس و قوّت مسح نمود که او در همهجا گشته، کارهای نیکو به جا میآورد و همه آنهایی را که زیر ستم ابلیس بودند، شفا میبخشید، زیرا خدا با وی میبود. [39] و ما شاهد هستیم بر تمامی کارهایی که او در مرز و بوم یهود و در اورشلیم کرد که او را نیز بر صلیب کشیده، کشتند. [40] همان کس را خدا در روز سوم برخیزانیده، ظاهر ساخت. [41] لیکن نه بر تمامی قوم، بلکه بر شاهدانی که خدا پیش برگزیده بود؛ یعنی ماهایی که بعد از برخاستن او از مردگان با او خورده و آشامیدهایم. [42] و ما را فرمان داد که به قوم موعظه و شهادت دهیم به این که خدا او را تعیین فرمود تا داور زندگان و مردگان باشد. [43] و جمیع انبیا بر او شهادت میدهند که هر که به وی ایمان آورد، به اسم او بخشش گناهان را خواهد یافت.»
غَلاطیان 1:11-19 (رساله قدیس)
[11] امّا ای برادران، شما را اعلام میکنم از انجیلی که من به آن مژده دادم که به راه انسان نیست. [12] زیرا که من آن را از انسان نیافتم و نیاموختم، مگر به مکاشفه عیسی مسیح. [13] زیرا سرگذشت سابق مرا در دین یهود شنیدهاید که بر کلیسای خدا بینهایت جفا مینمودم و آن را ویران میساختم، [14] و در دین یهود از اکثر همسالان قوم خود پیشی میجستم و در پیروی از سنتهای اجداد خود بسیار غیور میبودم. [15] امّا چون خدا که مرا از شکم مادرم برگزید و به فیض خود مرا خواند، راضی شد [16] که پسر خود را در من آشکار سازد تا در میان غیریهودیان به او مژده دهم، در آن وقت با جسم و خون مشورت نکردم [17] و به اورشلیم هم نزد آنانی که قبل از من رسول بودند نرفتم، بلکه به عرب شدم و باز به دمشق مراجعت کردم. [18] پس بعد از سه سال، برای ملاقات پِطرُس به اورشلیم رفتم و پانزده روز با وی به سر بردم. [19] امّا از سایر رسولان جز یعقوب برادر خداوند را ندیدم.
یوحنا 8:12-20
یوحنا 8:12-20[12] پس عیسی باز به ایشان خطاب کرده، گفت: «من نور عالم هستم. کسی که مرا پیروی کند، در ظلمت نگردد، بلکه نور حیات را یابد.» [13] آنگاه فریسیان به او گفتند: «تو بر خود شهادت میدهی، پس شهادت تو راست نیست.» [14] عیسی در جواب ایشان گفت: «هرچند من بر خود شهادت میدهم، شهادت من راست است، زیرا که میدانم از کجا آمدهام و به کجا خواهم رفت، لیکن شما نمیدانید از کجا آمدهام و به کجا می روم. [15] شما مطابق جسم حکم میکنید امّا من بر هیچکس حکم نمیکنم. [16] و اگر من حکم دهم، حکم من راست است، از آنرو که تنها نیستم، بلکه من و پدری که مرا فرستاد. [17] و نیز در شریعت شما نوشته شده است که شهادت دو کس حق است. [18] من بر خود شهادت میدهم و پدری که مرا فرستاد نیز برای من شهادت میدهد.» [19] به او گفتند: «پدر تو کجا است؟» عیسی جواب داد که: «نه مرا میشناسید و نه پدر مرا. هرگاه مرا می شناختید، پدر مرا نیز میشناختید.» [20] و این کلام را عیسی در محل صندوق هدایا گفت، وقتی که در معبد تعلیم میداد و هیچکس او را نگرفت، برای آنکه وقت او هنوز نرسیده بود.
یوحنا 10:1-9 (انجیل قدیس)
یوحنا 10:1-9 (انجیل قدیس)[1] «به راستی به شما میگویم، هر که از در به آغل گوسفند داخل نشود، بلکه از راه دیگر بالا رود، او دزد و راهزن است. [2] و امّا آنکه از در داخل شود، شبان گوسفندان است. [3] دربان در را برای او می گشاید و گوسفندان صدای او را می شنوند و گوسفندان خود را نام به نام میخواند و ایشان را بیرون میبرد. [4] و وقتی که گوسفندان خود را بیرون برد، پیش روی ایشان می رود و گوسفندان از عقب او میروند، زیرا که صدای او را میشناسند. [5] لیکن غریب را پیروی نمیکنند، بلکه از او میگریزند، زیرا که صدای غریبان را نمیشناسند.» [6] و این مثل را عیسی برای ایشان آورد، امّا ایشان نفهمیدند که چه چیز به ایشان میگوید. [7] آنگاه عیسی به ایشان باز گفت: «به راستی به شما میگویم که من دَرِ گوسفندان هستم. [8] تمامی کسانی که پیش از من آمدند، دزد و راهزن هستند، لیکن گوسفندان سخن ایشان را نشنیدند. [9] من در هستم هر که از من داخل گردد، نجات یابد و بیرون و درون خرامد و علوفه یابد.
تقویم قدیم
یوحنا 10:9-16 (انجیل صبح)
[9] من در هستم هر که از من داخل گردد، نجات یابد و بیرون و درون خرامد و علوفه یابد. [10] دزد نمیآید مگر آنکه بدزدد و بکشد و هلاک کند. من آمدم تا ایشان حیات یابند و آن را به فراوانی حاصل کنند. [11] «من شبان نیکو هستم. شبان نیکو جان خود را در راه گوسفندان مینهد. [12] امّا مزدوری که شبان نیست و گوسفندان از آنِ او نمیباشند، چون بیند که گرگ میآید، گوسفندان را گذاشته، فرار میکند و گرگ گوسفندان را میگیرد و پراکنده میسازد. [13] مزدور میگریزد، چونکه مزدور است و به فکر گوسفندان نیست. [14] من شبان نیکو هستم و خاصّان خود را میشناسم و خاصّان من مرا میشناسند. [15] چنانکه پدر مرا میشناسد و من پدر را میشناسم و جان خود را در راه گوسفندان مینهم. [16] و مرا گوسفندان دیگر هست که از این آغل نیستند. باید آنها را نیز بیاورم و صدای مرا خواهند شنید و یک گله و یک شبان خواهند شد.
اعمال رسولان 18:22-28
[22] و به قیصریه آمده (به اورشلیم) رفت و کلیسا را سلام نموده، به اَنطاکیه آمد. [23] و مدّتی در آنجا مانده، باز به سفر عازم شد و در مملکت غَلاطیه و فریجیه جا به جا میگشت و همهٔ شاگردان را استوار مینمود. [24] امّا شخصی یهود آپولُس نام از اهل اسکندریه که مردی فصیح و در کتاب توانا بود، به اِفِسُس رسید. [25] او در طریق خداوند تربیت یافته و در روح پرحرارت بوده، درباره عیسی به دقّت صحبت و تعلیم مینمود، هرچند جز از تعمید یحیی اطلاعی نداشت. [26] همان شخص در کنیسه به دلیری سخن آغاز کرد، امّا چون پریسکیلا و آکیلا او را شنیدند، نزد خود آوردند و به دقّت تمام راه خدا را به او آموختند. [27] پس چون او عزیمت سفر اَخائیه کرد، برادران او را ترغیب نموده، به شاگردان سفارش نامهای نوشتند که او را بپذیرند. و چون به آنجا رسید، آنانی را که بهوسیله فیض ایمان آورده بودند، یاری بسیار نمود، [28] زیرا به قوّت تمام با یهودیان پیش روی همگان مباحثه می کرد و از کتب ثابت مینمود که عیسی، مسیح است.
غَلاطیان 1:11-19 (رساله قدیس)
[11] امّا ای برادران، شما را اعلام میکنم از انجیلی که من به آن مژده دادم که به راه انسان نیست. [12] زیرا که من آن را از انسان نیافتم و نیاموختم، مگر به مکاشفه عیسی مسیح. [13] زیرا سرگذشت سابق مرا در دین یهود شنیدهاید که بر کلیسای خدا بینهایت جفا مینمودم و آن را ویران میساختم، [14] و در دین یهود از اکثر همسالان قوم خود پیشی میجستم و در پیروی از سنتهای اجداد خود بسیار غیور میبودم. [15] امّا چون خدا که مرا از شکم مادرم برگزید و به فیض خود مرا خواند، راضی شد [16] که پسر خود را در من آشکار سازد تا در میان غیریهودیان به او مژده دهم، در آن وقت با جسم و خون مشورت نکردم [17] و به اورشلیم هم نزد آنانی که قبل از من رسول بودند نرفتم، بلکه به عرب شدم و باز به دمشق مراجعت کردم. [18] پس بعد از سه سال، برای ملاقات پِطرُس به اورشلیم رفتم و پانزده روز با وی به سر بردم. [19] امّا از سایر رسولان جز یعقوب برادر خداوند را ندیدم.
یوحنا 12:36-47
[36] مادامی که نور با شماست به نور ایمان آورید تا پسران نور گردید.» عیسی چون این را بگفت، رفته خود را از ایشان مخفی ساخت. [37] و با اینکه پیش روی ایشان چنین معجزات بسیار نموده بود، به او ایمان نیاوردند. [38] تا کلامی که اِشَعیای نبی گفت به انجام خود رسد: «ای خداوند، کیست که خبر ما را باور کرد و بازوی خداوند به که آشکار گردید؟» [39] و از آن جهت نتوانستند ایمان آورند، زیرا که اِشَعیا نیز گفت: [40] «چشمان ایشان را کور کرد و دلهای ایشان را سخت ساخت تا به چشمان خود نبینند و به دلهای خود نفهمند و برنگردند تا ایشان را شفا دهم.» [41] این کلام را اِشَعیا گفت وقتی که جلال او را دید و درباره او صحبت کرد. [42] لیکن با وجود این، بسیاری از بزرگان نیز به او ایمان آوردند، امّا به خاطر فریسیان اقرار نکردند که مبادا از کنیسه بیرون شوند. [43] زیرا که جلال خلق را بیشتر از جلال خدا دوست میداشتند. [44] آنگاه عیسی ندا کرده، گفت: «آنکه به من ایمان آوَرَد، نه به من بلکه به آنکه مرا فرستاده است، ایمان آورده است. [45] و کسی که مرا دید، فرستنده مرا دیده است. [46] من نوری در جهان آمدم تا هر که به من ایمان آوَرَد، در ظلمت نماند. [47] و اگر کسی کلام مرا شنید و ایمان نیاورد، من بر او داوری نمیکنم، زیرا که نیامدهام تا جهان را داوری کنم، بلکه تا جهان را نجات بخشم.
یوحنا 10:1-9 (انجیل قدیس)
[1] «به راستی به شما میگویم، هر که از در به آغل گوسفند داخل نشود، بلکه از راه دیگر بالا رود، او دزد و راهزن است. [2] و امّا آنکه از در داخل شود، شبان گوسفندان است. [3] دربان در را برای او می گشاید و گوسفندان صدای او را می شنوند و گوسفندان خود را نام به نام میخواند و ایشان را بیرون میبرد. [4] و وقتی که گوسفندان خود را بیرون برد، پیش روی ایشان می رود و گوسفندان از عقب او میروند، زیرا که صدای او را میشناسند. [5] لیکن غریب را پیروی نمیکنند، بلکه از او میگریزند، زیرا که صدای غریبان را نمیشناسند.» [6] و این مثل را عیسی برای ایشان آورد، امّا ایشان نفهمیدند که چه چیز به ایشان میگوید. [7] آنگاه عیسی به ایشان باز گفت: «به راستی به شما میگویم که من دَرِ گوسفندان هستم. [8] تمامی کسانی که پیش از من آمدند، دزد و راهزن هستند، لیکن گوسفندان سخن ایشان را نشنیدند. [9] من در هستم هر که از من داخل گردد، نجات یابد و بیرون و درون خرامد و علوفه یابد.
مناسبت و قدیسین روز

یادبود ظهور صلیب گرامی بر فراز اورشلیم
در زمان کنستانتیوس، پسر قدیس کنستانتین، و کریل، پاتریارک اورشلیم، صلیب گرامی در حدود ساعت ۹ صبح ظاهر شد و از جلجتا تا بالای کوه زیتون امتداد یافت. این صلیب از خورشید درخشانتر و از زیباترین رنگینکمان زیباتر بود. همهٔ مردم، چه مؤمن و چه نامؤمن، کارهای خود را رها کردند و این نشانهٔ آسمانی را با ترس و شگفتی مشاهده نمودند. بسیاری از نامؤمنان به ایمان مسیحی گرویدند و بسیاری از بدعتگذاران آریانی بدعت خود را ترک کرده و به ارتدوکسی بازگشتند. در مورد این نشانه، پاتریارک کریل نامهای به امپراتور کنستانتیوس نوشت که تمایلاتی به آریانیسم داشت. این واقعه در ۷ مه سال ۳۵۷ رخ داد. بدینگونه، در این رویداد نیز آشکار شد که ایمان مسیحی یک نظریهٔ انسانی و دنیوی نیست، بلکه قدرت خداست که از طریق نشانهها و معجزات بسیار آشکار میشود.

شهید مقدس آکاکیوس
قدیس آکاکیوس در زمان سلطنت امپراتور ماکسیمیان افسر رومی بود. او در پاسخ به محاکمهاش بهخاطر ایمان به مسیح گفت که این ایمان پارسا را از والدین خود به ارث برده و با دیدن شفاهای معجزهآسایی که از طریق آثار مقدس قدیسان مسیحی انجام میشد، در آن استوار گردیده است. پس از تحمل شجاعانهٔ شکنجههای بزرگ در شهر تراکیایی پیرینتوس، آکاکیوس به بیزانتیوم برده شد. در آنجا نیز شکنجههای تازهای را تحمل کرد تا سرانجام گردن زده شد. او با شرافت رنج کشید و در سال ۳۰۳ وارد ملکوت جاودانی شادی گردید.

پدران مکرم گرجستان
در قرن ششم، دویست سال پس از آنکه قدیسه نینا انجیل را در گرجستان موعظه کرد، مادر مقدس خدا بر یوحنا، زاهدی از انطاکیه، ظاهر شد و به او فرمان داد که دوازده تن از شاگردان خود را برگزیده و به گرجستان برود تا ایمان ارتدوکس را استوار سازد. او چنین کرد. این دوازده مبلغ پس از ورود به گرجستان، با احترام فراوان از سوی شاهزادهٔ آن سرزمین و کاتولیکوس اوالالیوس پذیرفته شدند و بیدرنگ با غیرت بسیار کار خود را آغاز کردند. مردم بهصورت انبوه گرد آنان جمع شدند و ایشان با حکمت فراوان و معجزات بسیار، ایمان مردم را استحکام بخشیدند.
سر این مبلغان مسیحدوست، قدیس یوحنای زدازنی بود و نام دیگران چنین است: آبیبوس، آنتونی، داوود، زنون، تدئوس، یسه، ایسیدور، یوسف، میخائیل، پیرروس، استفان و شیو. آنان با غیرت رسولانه، ایمان مسیحی را در گرجستان تثبیت کردند، صومعههای بسیاری بنا نهادند و شاگردان فراوانی بر جای گذاشتند. بدینسان شایستهٔ جلال در آسمان و قدرت بر زمین گردیدند.
سرود ستایش
شهید مقدس آکاکیوس
آکاکیوس، سرباز پادشاه اعلی،
خود را برای مرگ آماده میکند،
در حالی که جانش از بخور دعا سرشار است.
قاضی بیدین از او میپرسد:
«چرا مسیح مؤمنان را نجات نمیدهد؟
چرا شکنجهگرانت را مجازات نمیکند،
در حالی که او را خدای قادر مطلق میخوانی؟»
شهید با فروتنی پاسخ میدهد:
«خداوند مسیح در رحمت عظیم است،
در رحمت و صبر دیرخشم است.
او توبهٔ گناهکار را انتظار میکشد،
و از مؤمنان صبر در رنج را.
اگر او فوراً گناهکاران را مجازات میکرد،
چگونه رحمت خود را آشکار میساخت؟
و عادلان، اگر رنج نمیکشیدند،
با چه چیزی قدرت خدا را نشان میدادند؟
با چه چیزی در برابر جهان میدرخشیدند؟»
پس از گفتن این سخنان، آکاکیوس گردن زده میشود،
و جان او به بهشت صعود میکند.
تأمل
«فهمیدم که بدهکارتر بودم و بیشتر آمرزیده شدم. از مناصب قضایی و دولتی به سوی کهانت خوانده شدم، و از همین رو میترسم که ناسپاس به نظر آیم اگر کمتر از آنچه من آمرزیده شدم، محبت بورزم.» این سخنانِ قدیس آمبروز است، که بهطور غیرمنتظرهای از سوی خدا فراخوانده شد تا از قاضیای دنیوی به اسقف کلیسای مسیح بدل شود. با این سخنان، قدیس نشان داد که دعوت کهانت بالاتر از دعوت دنیوی است؛ چگونه شخص بهواسطهی دعوت الهی وارد این خدمت میشود، و آنکه فراخوانده میشود، باید شکرگزاری خود را به خدا ادا کند. قدیسان همگی شکرگزاری به خدا را بدهی اصلی خود میدانستند. بدون شکرگزاری به خدا، پیشرفتی در زندگی روحانی ممکن نیست. شکرگزاری بیوقفه به خدا، دانهی بارور است که اگر با اشکهای توبهی مداوم آبیاری شود، میوهای زیبا خواهد داد ـ یعنی محبت به خدا.
تعمق
تعمق درباره نزول خداوند روحالقدس بر رسولان مقدس:
۱. چگونه رسولان با یکدلی و همفکری در نیایش ایستاده بودند؛
۲. چگونه ناگهان صدایی همچون وزش باد شدید و نیرومند، از آسمان آمد.
موعظه
ـ درباره اینکه چگونه گناهان، نیکویی را از انسان بازمیدارد ـ
«گناهان شما این برکات را از شما بازداشته است» (ارمیا ۵ :۲۵).
ای مردم، اگر شما فراوانیِ نیکویی را ندارید، این به آن معناست که گناه در میان شما فراوان است. گناهان شما، نیکویی را از شما بازداشته است. ای مردم، اگر برای خود نیکویی میخواهید، گناه را ترک کنید و دیگر گناه نکنید؛ آنگاه به سوی نیکویی خواهید رفت، و نیکویی بهسوی شما خواهد آمد و از شما جدا نخواهد شد.
ای انسان، اگر نیکویی نداری، بدان که گناه داری. نیکویی نمیتواند در خانهای با گناه ساکن شود، همانگونه که نور و تاریکی نمیتوانند همزمان در یک مکان باشند. وقتی نور برود، تاریکی میآید، و زمانی که تاریکی برود، نور میتابد. پس گناه و نیکویی میتوانند جایگزین یکدیگر شوند، اما هرگز نمیتوانند با هم زندگی کنند.
ای برادران من، «گناهان شما این برکات را از شما بازداشته است.» این سخن را نه تنها یک نبی، برای تنها یک قوم گفت، بلکه هر پیامبر حقیقی آن را به قوم خود گفته است. انبیای دروغین، گناهان قوم خود را توجیه میکنند و با این کار، نیکویی را بیشتر از مردمشان دور میکنند. انبیای حقیقی بر ضد گناه مردم میایستند، چراکه با نیکویی همسو هستند و بر ضد گناه فریاد میزنند تا بتوانند نیکویی را که از خداست، وارد جان مردم خود کنند. اگر کندویی بوی گند بدهد، آیا زنبورهای عسل وارد آن میشوند تا عسلشان را در آن بگذارند؟ نه! و اگر زنبورهای بیخرد وارد کندویی متعفن و پر از دود نمیشوند، چگونه روح خردمند خدا، وارد جانی شود که از گناه متعفن و آلوده است؟ و روح خدا صاحب و بخشندهی همه عطایای نیکوست.
ای خداوند، ای روحالقدس، به قوم خود کمک کن، بهواسطه قدرتی که شکستناپذیر است، تا گناه را از جان خود بیرون کنند؛ تا بتوانی با عطایای زندگیبخش خویش وارد آن شوی.
جلال و سپاس تا ابد از آن تو باد. آمین.