آیات روز
تقویم جدید
متّی 22:15- 23: 39 ( انجیل, داماد)
متّی 22:15- 23: 39 ( انجیل, داماد)[15] پس فریسیان رفته شورا نمودند که چطور او را با سخنان خود گرفتار سازند. [16] و شاگردان خود را با هیرودیان نزد وی فرستاده گفتند: «استاد، میدانیم که صادق هستی و طریق خدا را به راستی تعلیم میدهی و از کسی باک نداری، زیرا که به ظاهر خلق نمینگری. [17] پس به ما بگو رأی تو چیست؛ آیا خَراج دادن به قیصر رواست، یا نه؟» [18] عیسی بداندیشی ایشان را درک کرده گفت: «ای ریاکاران، چرا مرا امتحان میکنید؟ [19] سکه برای خراج را به من نشان دهید.» ایشان یک دینار نزد وی آوردند. [20] به ایشان گفت: «این نقش و نام از آنِ کیست؟» [21] به او گفتند: «از آنِ قیصر.» به ایشان گفت: «مال قیصر را به قیصر دهید و مال خدا را به خدا!» [22] چون ایشان شنیدند، متعجّب شدند و او را واگذارده برفتند. [23] و در همان روز صَدّوقیان که منکر قیامت هستند، نزد او آمده سؤال نموده [24] گفتند: «ای استاد، موسی گفت: ‘اگر کسی بیاولاد بمیرد، میباید برادرش زن او را به زنی گیرد تا نسلی برای برادر خود باقی گذارد. [25] باری در میان ما هفت برادر بودند که اولین زنی گرفته بِمُرد و چون اولادی نداشت، زن را به برادر خود باقی گذاشت. [26] و همچنین دومین و سومین تا هفتمین. [27] و آخر از همه آن زن نیز مرد. [28] پس او در قیامت زن کدامیک از آن هفت خواهد بود، زیرا که همه او را داشتند؟» [29] عیسی در جواب ایشان گفت: «گمراه هستید از اینرو که کتاب و قوت خدا را درک نکردهاید. [30] زیرا که در قیامت نه زن میگیرند و نه شوهر میکنند، بلکه مثل فرشتگان خدا در آسمان میباشند. [31] اما در مورد قیامت مردگان، آیا نخواندهاید کلامی را که خدا به شما گفته است: [32] ‘من هستم خدای ابراهیم و خدای اسحاق و خدای یعقوب’؟ خدا، خدای مردگان نیست، بلکه خدای زندگان است.» (متّی 22:34-40 ؛ مَرقُس 12:28-31) [33] و آن گروه چون شنیدند، از تعلیم او متحیر شدند. [34] اما چون فریسیان شنیدند که صَدّوقیان را ساکت نموده است، با هم جمع شدند. [35] و یکی از ایشان که فقیه بود، از وی به قصد امتحان سؤال کرده گفت: [36] «ای استاد، کدام حکم در شریعت بزرگتر است؟» [37] عیسی او را گفت: «اینکه ‘خداوند خدای خود را به تمامی دل و تمامی نفس و تمامی فکر خود محبّت نما.’ [38] این است حکم اوّل و بزرگ. [39] و دوّم مثل آن است، یعنی ‘همسایه خود را مثل خود محبّت نما.’ [40] به این دو حکم تمام تورات و نوشتههای انبیا متعلّق است.» [41] و چون فریسیان جمع بودند عیسی از ایشان پرسیده [42] گفت: «در مورد مسیح چه گمان میبرید؟ او پسر کیست؟» به او گفتند: «پسر داوود.» [43] ایشان را گفت: «پس چطور داوود در روح او را خداوند میخواند؟ چنانکه میگوید: [44] خداوند به خداوند من گفت: ‘به دست راست من بنشین تا به آن دم که دشمنان تو را پای انداز تو سازم.’ [45] پس هرگاه داوود او را خداوند میخواند، چگونه پسرش میباشد؟» [46] و هیچکس قدرت جواب وی هرگز نداشت و نه کسی از آن روز، دیگر جرأت سؤال کردن از او نمود. [1] آنگاه عیسی آن جماعت و شاگردان خود را خطاب کرده [2] گفت: «کاتبان و فریسیان بر تخت موسی نشستهاند. [3] پس آنچه به شما گویند، نگاه دارید و به جا آورید لیکن مثل اعمال ایشان مکنید، زیرا میگویند و نمیکنند. [4] زیرا بارهای سنگین و دشوار را میبندند و بر دوش مردم مینهند و خود نمیخواهند آنها را به یک انگشت حرکت دهند. [5] و همه کارهای خود را میکنند تا مردم ایشان را ببینند. آیهدانهای خود را بزرگ و دامنهای قبای خود را پهن میسازند [6] و بالا نشستن در مهمانیها و جاهای بلندمرتبه در کنیسهها را دوست میدارند [7] و تعظیم در کوچهها را و اینکه مردم ایشان را ‘استاد’ بخوانند. [8] لیکن شما ‘استاد’ خوانده مشوید، زیرا استاد شما یکی است یعنی مسیح و جمیع شما برادرانید. [9] و هیچکس را بر زمین ‘پدر’ خود مخوانید، زیرا پدر شما یکی است که در آسمان است. [10] و ‘معلّم’ خوانده مشوید زیرا معلّم شما یکی است یعنی مسیح. [11] و هر که از شما بزرگتر باشد، خادم شما بود. [12] و هر که خود را بلند کند، پست گردد و هر که خود را فروتن سازد، سرافراز گردد. [13] «وای بر شما ای کاتبان و فریسیان ریاکار! که درِ پادشاهی آسمان را به روی مردم میبندید. زیرا خود داخل آن نمیشوید و داخلشوندگان را از داخل شدن مانع میگردید. [14] وای بر شما ای کاتبان و فریسیان ریاکار! زیرا خانههای بیوهزنان را میبلعید و از روی ریا دعا را کِش میدهید؛ از آن رو عذاب شدیدتر خواهید یافت. [15] وای بر شما ای کاتبان و فریسیان ریاکار! زیرا که خشکی و دریا را میگردید تا مریدی پیدا کنید و چون پیدا شد او را دو مرتبه پستتر از خود پسر جهنم میسازید! [16] وای بر شما ای راهنمایان کور! که میگویید ‘هر که به معبد قسم خورَد، باکی نیست، لیکن هر که به طلای معبد قسم خورد، باید وفا کند.’ [17] ای نادانان و نابینایان! آیا کدام والاتر است طلا یا معبدی که طلا را مقدس میسازد؟ [18] و نیز میگویید: ‘و هر که به قربانگاه قسم خورد باکی نیست، لیکن هر که به هدیهای که بر آن است قسم خورد، باید ادا کند.’ [19] ای جاهلان و کوران! کدام والاتر است هدیه یا قربانگاه که هدیه را تقدیس مینماید؟ [20] پس هر که به قربانگاه قسم خورَد، به آن و به هر چه بر آن است، قسم خورده است [21] و هر که به معبد قسم خورَد، به آن و به او که در آن ساکن است، قسم خورده است [22] و هر که به آسمان قسم خورَد، به تخت خدا و به او که بر آن نشسته است، قسم خورده باشد. [23] وای بر شما ای کاتبان و فریسیان ریاکار! که نعناع و شِوید و زیره را دهیک میدهید و احکام بزرگ شریعت یعنی عدالت و رحمت و ایمان را ترک کردهاید! میبایست آنها را بهجا آورده، اینها را نیز ترک نکرده باشید. [24] ای رهنمایان کور که پشه را صافی میکنید و شتر را فرو میبرید! [25] وای بر شما ای کاتبان و فریسیان ریاکار! از آن رو که بیرون پیاله و بشقاب را پاک مینمایید و درون آنها لبریز از زور و ظلم است. [26] ای فریسی کور! اوّل درون پیاله و بشقاب را پاک کن تا بیرونش نیز پاک شود. [27] وای بر شما ای کاتبان و فریسیان ریاکار! که چون قبرهای سفیدکاری شده میباشید که از بیرون زیبا دیده میشوند، لیکن درون آنها از استخوانهای مردگان و دیگر نجاسات پر است! [28] همچنین شما نیز در ظاهر به مردم عادل مینمایید، لیکن در باطن از ریاکاری و شرارت پر هستید. [29] وای بر شما ای کاتبان و فریسیان ریاکار! که مقبرههای انبیا را بنا میکنید و آرامگاه صادقان را زینت میدهید [30] و میگویید: ‘اگر در دوران پدران خود میبودیم، در ریختن خون انبیا با ایشان شریک نمیشدیم!’ [31] پس بر خود شهادت میدهید که فرزندان قاتلان انبیا هستید. [32] حال که چنین است، شما پیمانه پدران خود را لبریز کنید! [33] ای ماران و افعیزادگان! چگونه از عذاب جهنم فرار خواهید کرد؟ [34] چرا که من انبیا و حکیمان و کاتبان نزد شما میفرستم و بعضی را خواهید کشت و به دار خواهید کشید و بعضی را در کنیسههای خود تازیانه زده از شهری به شهری خواهید راند [35] تا همهٔ خونهای صادقان که بر زمین ریخته شد، به گردن شما باشد؛ از خون هابیل معصوم تا خون زکریا پسر بَرَخیا که او را در میان معبد و قربانگاه کشتید. [36] به راستی به شما میگویم که همهٔ اینها دامنگیر این نسل خواهد شد. [37] «ای اورشلیم، اورشلیم! قاتل انبیا و سنگسار کننده رسولان خود! چند مرتبه خواستم فرزندان تو را جمع کنم، مثل مرغی که جوجههای خود را زیر بال خود جمع میکند و نخواستید! [38] اینک خانهٔ شما برای شما ویران گذارده میشود. [39] زیرا به شما میگویم که از این پس مرا نخواهید دید تا بگویید ‘مبارک است او که به نام خداوند میآید’»
حِزقیال 1:21-28
[21] و چون آنها میرفتند، چرخها میرفت، و چون آنها میایستادند، چرخها نیز میایستاد. و چون آنها از زمین بلند میشدند، چرخها همراه آنها از زمین بلند میشد، زیرا روح موجودات در چرخها بود. [22] در بالای سر آن موجودات چیزی همانند فلک بود، همچون بلور مهیب! و بالای سر آنها پهن شده بود. [23] بالهای آنها زیر فلک به سوی یکدیگر پهن بود. هر موجود دو بال داشت که بدنش را از این طرف و آن طرف میپوشانید. [24] و چون میرفتند، من صدای بالهای آنها را مانند صدای آبهای بسیار، مثل صدای قادر مطلق و مثل غوغای لشکریان شنیدم. زیرا که چون میایستادند، بالهای خویش را فرود میآوردند. [25] و چون در حین ایستادن بالهای خود را فرود میآوردند، صدایی از فلکی که بالای سر آنها بود، شنیده میشد. [26] و بالای فلکی که بر سر آنها بود، چیزی بود شبیه تخت همانند یاقوت کبود. و بر آن تخت، کسی بود با صورتی همچون صورت انسان. [27] و از کمر او به طرف بالا شبیه برنج درخشنده بود، مانند آتشی که گرداگردش گرفته شده باشد. و از کمر او به طرف پایین مانند آتشی بود که از هر طرف میدرخشید، [28] همانند رنگین کمان که در روز بارانی در ابر پدیدار میشود. درخشندگی گرداگرد آن چنین بود. این منظر شباهت جلال یهوه بود و چون آن را دیدم، به روی خود درافتادم و صدای کسی را شنیدم که سخن میگفت.
خروج 2:5-10 (عصر)
[5] و دختر فرعون برای شستهشوی به رود فرود آمد. و کنيزانش به کنار رود میگشتند. دختر فرعون سبد را در ميان نيزار ديده، کنيزک خويش را فرستاد تا آن را بگيرد. [6] و چون آن را بگشاد، کودک را ديد و اينک پسری گريان بود. پس دلش بر او بسوخت و گفت: «اين از کودکان عبرانيان است.» [7] و خواهر کودک به دختر فرعون گفت: «آيا بروم و زنی شيرده را از زنان عبرانيان نزدت بخوانم، تا کودک را برايت شير دهد؟» [8] دختر فرعون به او گفت: «برو.» پس آن دختر رفته، مادر کودک را بخواند. [9] و دختر فرعون گفت: «اين کودک را ببر و او را برای من شير بده و مزد تو را خواهم داد.» پس آن زن کودک را برداشته، به او شير میداد. [10] و چون کودک رشد کرد، او را نزد دختر فرعون برد و او را پسر شد. و وی را موسی نام نهاد زيرا گفت: «او را از آب کشيدم.»
ایوب 1:13-22 (عصر)
ایوب 1:13-22 (عصر)[13] و روزی واقع شد که پسران و دختران ایوب در خانه برادر بزرگ خود میخوردند و شراب مینوشیدند. [14] و قاصدی نزد ایوب آمده، گفت: «گاوان شیار میکردند و ماده الاغان نزد آنها می چریدند. [15] که سابیان بر آنها حمله آورده، آنها را بردند و خدمتکاران را به دم شمشیر کشتند و من به تنهایی رهایی یافتم تا تو را خبر دهم.» [16] و او هنوز سخن میگفت که دیگری آمده، گفت: «آتش خدا از آسمان افتاد و گله و خدمتکاران را سوزانیده، آنها را هلاک ساخت و من به تنهایی رهایی یافتم تا تو را خبر دهم.» [17] و او هنوز سخن میگفت که دیگری آمده، گفت: «کَلدانیان سه دسته شدند و بر شتران هجوم آورده، آنها را بردند و خدمتکاران را به دم شمشیر کشتند و من به تنهایی رهایی یافتم تا تو را خبر دهم.» [18] و او هنوز سخن میگفت که دیگری آمده، گفت: «پسران و دخترانت در خانه برادر بزرگ خود می خوردند و شراب مینوشیدند [19] که اینک باد شدیدی از طرف بیابان آمده، چهار گوشه خانه را زد و خانه بر جوانان فرو ریخت که مردند و من به تنهایی رهایی یافتم تا تو را خبر دهم.» [20] آنگاه ایوب برخاسته، جامه خود را چاک زد و سر خود را تراشید و به زمین افتاده، سجده کرد [21] و گفت: «برهنه از رَحِم مادر خود بیرون آمدم و برهنه به آنجا خواهم برگشت؛ خداوند داد و خداوند گرفت! نام خداوند متبارک باد.» [22] در این همه، ایوب گناه نکرد و خدا را به بیانصافی متهم نکرد..
متّی 24:36-26: 2 ( انجیل, ازپیش تقدیس شده)
متّی 24:36-26: 2 ( انجیل, ازپیش تقدیس شده)[36] «اما از آن روز و ساعت هیچکس اطلاع ندارد، حتی فرشتگان آسمان و پسر نیز. فقط پدر. [37] لیکن چنانکه دوران نوح بود، ظهور پسر انسان نیز چنان خواهد بود. [38] زیرا همچنان که در دوران قبل از طوفان میخوردند و میآشامیدند و زن میگرفتند و شوهر میکردند تا روزی که نوح داخل قایق گشت [39] و نفهمیدند تا طوفان آمده همه را ببرد، ظهور پسر انسان نیز چنین خواهد بود. [40] آنگاه دو نفری که در مزرعهای میباشند، یکی گرفته و دیگری واگذارده شود. [41] و دو زن که دستاس میکنند، یکی گرفته و دیگری رها شود. [42] پس بیدار باشید، زیرا که نمیدانید در کدام ساعت خداوند شما میآید. [43] لیکن این را بدانید که اگر صاحبخانه میدانست در چه پاس از شب دزد میآید، بیدار میماند و نمیگذاشت که به خانهاش دستبرد زند. [44] پس شما نیز حاضر باشید، زیرا در ساعتی که گمان نبرید، پسر انسان میآید. [45] پس آن غلام امین و دانا کیست که آقایش او را بر اهل خانه خود بگمارد تا ایشان را در وقت معین خوراک دهد؟ [46] خوشا به حال آن غلامی که چون آقایش آید، او را در چنین کار مشغول یابد. [47] به راستی به شما میگویم که او را بر تمام دارایی خود خواهد گماشت. [48] لیکن هرگاه آن غلام شریر با خود گوید که ‘آقای من در آمدن تأخیر مینماید’ [49] و شروع کند به زدن همقطاران خود و خوردن و نوشیدن با میگساران [50] و آقای آن غلام آید در روزی که منتظر نباشد و در ساعتی که نداند. [51] و او را دو پاره کرده، او را در میان ریاکاران قرار دهد؛ در مکانی که گریه و فشار دندان خواهد بود. [1] «در آن زمان پادشاهی آسمان مثل ده باکره خواهد بود که چراغهای خود را برداشته به استقبال داماد بیرون رفتند. [2] و از ایشان پنج دانا و پنج نادان بودند. [3] اما نادانان چراغهای خود را برداشته هیچ روغن با خود نبردند. [4] لیکن دانایان روغن در ظروف خود با چراغهای خویش برداشتند. [5] و چون آمدن داماد به طول انجامید، همه چرت زده، خوابیدند. [6] و در نیمه شب صدایی بلند شد که ‘اینک داماد میآید به استقبال وی بشتابید.’ [7] پس تمامی آن باکرهها برخاسته چراغهای خود را آماده نمودند. [8] اما نادانان، دانایان را گفتند: ‘از روغن خود به ما دهید، زیرا چراغهای ما رو به خاموشی است.’ [9] اما دانایان در جواب گفتند: ‘نمیشود، مبادا ما و شما را کفاف ندهد. بهتر است نزد فروشندگان رفته برای خود بخرید.’ [10] و در حینی که ایشان برای خرید میرفتند، داماد رسید و آنانی که حاضر بودند، با وی به عروسی داخل شده در بسته گردید. [11] بعد از آن باکرههای دیگر نیز آمده گفتند: ‘آقا، آقا، در را برایمان باز کن.’ [12] او در جواب گفت: ‘به راستی به شما میگویم؛ شما را نمیشناسم.’ [13] پس بیدار باشید زیرا که آن روز و ساعت را نمیدانید. (متّی 25:14-30) [14] «زیرا چنانکه مردی عازم سفر شده غلامان خود را صدا کرد و اموال خود را به ایشان سپرد؛ [15] یکی را پنج قنطار و دیگری را دو و سومی را یک داد، هر یک را فراخور قابلیتش. و بیدرنگ عازم سفر شد. [16] پس آنکه پنج قنطار گرفته بود، رفته و با آنها تجارت نموده، پنج قنطار دیگر سود کرد. [17] و همچنین صاحب دو قنطار نیز دو قنطار دیگر سود گرفت. [18] اما آنکه یک قنطار گرفته بود، رفته زمین را کند و نقدینه آقای خود را پنهان نمود. [19] «بعد از مدت مدیدی آقای آن غلامان آمده از ایشان حساب خواست. [20] پس، آنکه پنج قنطار یافته بود، پیش آمده پنج قنطار دیگر آورده گفت: ‘آقا پنج قنطار به من سپردی، اینک پنج قنطار دیگر سود کردم.’ [21] آقای او به وی گفت: ‘آفرین ای غلام نیک و وفادار! بر چیزهای کم امین بودی، تو را بر چیزهای بسیار خواهم گماشت. به شادی آقای خود داخل شو! [22] و صاحب دو قنطار نیز آمده گفت: ‘ای آقا دو قنطار تسلیم من نمودی، اینک دو قنطار دیگر سود یافتهام.’ [23] آقایش وی را گفت: ‘آفرین ای غلام نیک و وفادار! بر چیزهای کم امین بودی، تو را بر چیزهای بسیار میگمارم. در خوشی آقای خود داخل شو! [24] پس آنکه یک قنطار گرفته بود، پیش آمده گفت: ‘ای آقا! چون تو را میشناختم که مردی تندخو میباشی؛ از جایی که نپاشیدهای، میدروی و از جایی که نیفشاندهای، جمع میکنی. [25] پس ترسان شده رفتم و قنطار تو را زیر زمین پنهان کردم. اینک مال تو موجود است.’ [26] آقایش در جواب وی گفت: ‘ای غلام شریر تنبل! دانستهای که از جایی که نکاشتهام، درو میکنم و از مکانی که نپاشیدهام، جمع میکنم. [27] از همین جهت تو را لازم میبود که نقدینهٔ مرا به صرافّان بدهی تا وقتی که بیایم، مال خود را با سود بیابم. [28] هماکنون آن قنطار را از او گرفته به صاحب ده قنطار بدهید. [29] زیرا به هر که دارد، داده شود و افزونی یابد و از آنکه ندارد، آنچه دارد نیز گرفته شود. [30] و آن غلام بیفایده را در ظلمت بیرون اندازید؛ جایی که گریه و فشار دندان خواهد بود.’ [31] «اما چون پسر انسان در جلال خود با همهٔ فرشتگان مقدس خویش آید، بر تخت جلال خود نشیند [32] و همهٔ قومها در حضور او جمع شوند و آنها را از همدیگر جدا کند؛ به نحوی که چوپان گوسفندان را از بزها جدا میکند. [33] و گوسفندان را بر دست راست و بزها را بر چپ خود قرار دهد. [34] آنگاه پادشاه به افراد در دست راست گوید: ‘بیایید ای برکت یافتگان از پدر من، و پادشاهیای را که از ابتدای عالم برای شما آماده شده است، به میراث گیرید. [35] زیرا چون گرسنه بودم، مرا غذا دادید. تشنه بودم، سیرابم نمودید. غریب بودم، مرا جا دادید. [36] عریان بودم، مرا پوشانیدید. مریض بودم، عیادتم کردید. در زندان بودم، به دیدنم آمدید.’ [37] آنگاه عادلان به پاسخ گویند: ‘ای خداوند! کی گرسنهات دیدیم تا غذایت دهیم؟ یا تشنهات یافتیم تا سیرابت نماییم؟ [38] یا کی تو را غریب یافتیم تا جایت دهیم؟ یا عریان تا بپوشانیم؟ [39] و کی تو را مریض یا زندانی یافتیم تا عیادتت کنیم؟’ [40] پادشاه در جواب ایشان گوید: ‘به راستی به شما میگویم؛ آنچه به یکی از این کوچکترین برادران من کردید، به من کردهاید.’ [41] پس افراد در دست چپ را گوید: ‘ای ملعونان! از من دور شوید به آتش جاودانی روید که برای ابلیس و فرشتگان او مهیا شده است. [42] زیرا گرسنه بودم، مرا خوراک ندادید. تشنه بودم، مرا آب ندادید. [43] غریب بودم، مرا جا ندادید. عریان بودم، مرا نپوشانیدید. مریض و زندانی بودم، عیادتم ننمودید.’ [44] پس ایشان نیز به پاسخ گویند: ‘ای خداوند! کی تو را گرسنه یا تشنه یا غریب یا برهنه یا مریض یا زندانی دیده خدمتت نکردیم؟’ [45] آنگاه در جواب ایشان گوید: ‘به راستی به شما میگویم؛ آنچه به یکی از این کوچکان نکردید، به من نکردهاید.’ [46] و ایشان در عذاب جاودانی خواهند رفت، اما عادلان در حیات جاودانی.» [1] و چون عیسی همهٔ این سخنان را به پایان رسانید، به شاگردان خود گفت: [2] «میدانید که بعد از دو روز عید پِسَخ است که پسر انسان تسلیم کرده میشود تا مصلوب گردد.»
تقویم قدیم
یوحنا 10:1-9 (انجیل صبح)
یوحنا 10:1-9 (انجیل صبح)[1] «به راستی به شما میگویم، هر که از در به آغل گوسفند داخل نشود، بلکه از راه دیگر بالا رود، او دزد و راهزن است. [2] و امّا آنکه از در داخل شود، شبان گوسفندان است. [3] دربان در را برای او می گشاید و گوسفندان صدای او را می شنوند و گوسفندان خود را نام به نام میخواند و ایشان را بیرون میبرد. [4] و وقتی که گوسفندان خود را بیرون برد، پیش روی ایشان می رود و گوسفندان از عقب او میروند، زیرا که صدای او را میشناسند. [5] لیکن غریب را پیروی نمیکنند، بلکه از او میگریزند، زیرا که صدای غریبان را نمیشناسند.» [6] و این مثل را عیسی برای ایشان آورد، امّا ایشان نفهمیدند که چه چیز به ایشان میگوید. [7] آنگاه عیسی به ایشان باز گفت: «به راستی به شما میگویم که من دَرِ گوسفندان هستم. [8] تمامی کسانی که پیش از من آمدند، دزد و راهزن هستند، لیکن گوسفندان سخن ایشان را نشنیدند. [9] من در هستم هر که از من داخل گردد، نجات یابد و بیرون و درون خرامد و علوفه یابد.
اعمال رسولان 3:19-26
[19] پس توبه و بازگشت کنید تا گناهان شما محو گردد و تا دوران طراوت و تازگی از حضور خداوند برسد. [20] و عیسی مسیح را که از اوّل برای شما تعیین شده بود، بفرستد؛ [21] که میباید آسمان او را پذیرد تا زمان بازسازی همه چیز که خدا از ابتدای عالم به زبان تمامی انبیای مقدس خود، از آن خبر داد. [22] زیرا موسی به اجداد گفت که ‘خداوند خدای شما پیامبری مثل من، از میان برادران شما برای شما برخواهد انگیخت. کلام او را در هر چه به شما صحبت کند، بشنوید؛ [23] و هر جانی که آن نبی را نشنود، از قوم محو گردد.’ [24] و تمامی انبیا نیز از سموئیل و آنانی که بعد از او سخن گفتند، از این روزها خبر دادند. [25] شما هستید فرزندان انبیا و آن عهدی که خدا با اجداد ما بست، وقتی که به ابراهیم گفت: ‘از نسل تو تمامی ملّتهای زمین، برکت خواهند یافت.’ [26] برای شما، ابتدا خدا خادم خود عیسی را برخیزانیده، فرستاد تا شما را برکت دهد به برگردانیدن هر یکی از شما از گناهانش.»
یوحنا 2:1-11
[1] و در روز سوم، در قانای جلیل عروسی بود و مادر عیسی در آنجا بود. [2] و عیسی و شاگردانش را نیز به عروسی دعوت کردند. [3] و چون شراب تمام شد، مادر عیسی به او گفت: «شراب ندارند.» [4] عیسی به وی گفت: «ای زن، مرا با تو چه کار است؟ ساعت من هنوز نرسیده است.» [5] مادرش به نوکران گفت: «هر چه به شما گوید، بکنید.» [6] و در آنجا شش قدح سنگی مطابق رسم تطهیر یهود نهاده بودند که هر یک گنجایش دو یا سه کیلداشت. [7] عیسی به ایشان گفت: «قدحها را از آب پر کنید.» و آنها را لبریز کردند. [8] پس به ایشان گفت: «الان بردارید و به نزد رئیس مجلس ببرید.» پس بردند؛ [9] و چون رئیس مجلس آن آب را که شراب گردیده بود، بچشید و ندانست که از کجا است، لیکن نوکرانی که آب را کشیده بودند، میدانستند، رئیس مجلس داماد را مخاطب ساخته، به او گفت: [10] «هر کسی شراب خوب را اول میآورد و چون مست شدند، بدتر از آن. لیکن تو شراب خوب را تا حال نگاه داشتی؟» [11] و این ابتدای معجزاتی است که از عیسی در قانای جلیل صادر گشت و جلال خود را ظاهر کرد و شاگردانش به او ایمان آوردند.
مناسبت و قدیسین روز

قدیس جرجِ معترف
جرج به سبب فضایل بزرگش—که از طریق سالها ریاضت به دست آورده بود—بهعنوان متروپولیتن شهر میتیلنه انتخاب شد. او تا سالخوردگی بسیار، گلهی روحانی خود را با حکمت و غیرت هدایت کرد. در زمان آزار و اذیت تحت حکومت لئون پنجم ارمنی، که شمایلهای مقدس را نابود میکرد، او را به کونستانتینوپل فراخواندند، جایی که شورایی از اسقفان قصد داشتند به خواست امپراتور، تکریم شمایلها را متوقف کنند. اما جرج نه تنها این خواسته را رد کرد، بلکه همراه با دیگر اسقفان شجاع از شمایلهای مقدس دفاع نمود. به همین دلیل، مورد تمسخر قرار گرفت و به منطقه خرسون تبعید شد. او در آنجا سالهای باقیمانده عمر خود را در سختی و محرومیت گذراند و حدود سال ۸۱۶ در آرامش درگذشت. به سبب قداست و محبت عمیقش به خداوند عیسی مسیح، چه در زمان حیات و چه پس از مرگ، معجزات بسیاری انجام داد.

قدیس نیلوسِ سورا
نیلوس یکی از پدران بزرگ کلیسای روسیه بود. او بنیانگذار شیوهی «اسکیت» (زندگی رهبانی در گروههای کوچک و خلوت) در روسیه به شمار میرود. او در سال ۱۵۰۸ در آرامش درگذشت و بقایای مقدسش در صومعه سورا نگهداری میشود. قانون او برای زندگی اسکیتی، اثری بسیار ارزشمند از نظر روحانی و عملی است.

شهید مقدس کالیوپیوس
کالیوپیوس تنها فرزند یک سناتور از شهر پرگا بود که پس از دعاهای بسیار به دنیا آمده بود. مادرش تئوکلیا از کودکی او را در ایمان و پاکدامنی تربیت کرد. در زمان آزار شدید مسیحیان در دوران امپراتور ماکسیمیان، مادرش برای نجات جان او، وی را با پولی فراوان به شهر پومپیئوپولیس فرستاد. اما مشیت الهی چیز دیگری بود. او در میان جشنی بتپرستانه گرفتار شد و چون از شرکت در آن خودداری کرد، نزد فرماندهای به نام ماکسیموس برده شد. در آنجا با شجاعت اعتراف کرد که مسیحی است. فرمانده دستور داد او را با میلههای سربی بزنند و با آتش بسوزانند. پس از شکنجه، او را به زندان انداختند. وقتی مادرش از این موضوع آگاه شد، تمام دارایی خود را میان فقرا تقسیم کرد و نزد پسرش رفت. او در زندان، در برابر پسرش تعظیم کرد و زخمهایش را بست. در نهایت حکم صلیب صادر شد. مادرش با فروتنی، به جلادان رشوه داد تا او را برعکس (سر به پایین) مصلوب کنند، نه مانند خداوند.
کالیوپیوس در پنجشنبهی مقدس مصلوب شد و مادرش زیر صلیب ایستاده، خدا را شکر میکرد. دو روز بعد، وقتی جسد او را پایین آوردند، مادرش بر بدن او افتاد و همانجا جان داد. بدینگونه، این دو با هم به حضور پادشاه جلال رفتند. آنان در سال ۳۰۴ میلادی به شهادت رسیدند.

قدیس دانیالِ پریاسلاول
دانیال نوعی خاص از ریاضت را برگزیده بود: خدمت به مردگان. هرگاه میشنید کسی در سرما یا به شکلی دیگر مرده است، شتابان میرفت تا او را با احترام دفن کند و برایش دعا بخواند. او در سال ۱۵۴۰ در آرامش درگذشت و بقایای مقدسش فاسد نشده باقی مانده است.
سرود ستایش
شهید مقدس کالیوپیوس
«ای کالیوپیوس، ای کالیوپیوس،
برو به جایی که مرگی در آن نیست!»
مادرش با او سخن میگوید و با او وداع میکند؛
او سرنوشت تنها پسرش را در دل میبیند.
کالیوپیوس، جوانی بسیار زیبا،
ایمان خود را برای فرمانده شرح میدهد:
«مسیح زندگی من است، راه و حقیقت؛
مسیح آرزوی من است، تنها آرزوی من!»
او را به سوی صلیب میبرند،
و جمعیتی بسیار از پشت سرش میآیند.
او رنگپریده اما آرام است، با بندهای محکم،
در سکوت، در میان شکنجههای تلخ.
مادرش آرام میگوید: «کالیوپیوس!»
او پاسخ میدهد: «ای مادر، به جایی میروم که مرگی نیست!»
این شهید باشکوه مسیح،
صلیب سنگین را میپذیرد و وارونه مصلوب میشود.
مادر بر بدن بیجان خم میشود،
او را با اشکهایش میشوید
و آرام زمزمه میکند: «کالیوپیوس!»
و پاسخ میآید: «ای مادر، اینجا هستم—
جایی که مرگی نیست!»
تأمل
«راهنمایان روحانی باید چنان از زیردستان خود متمایز باشند، که چوپان از گوسفندانش.»
این را قدیس ایسیدورس پِلوسیوم در تفسیر رساله اول به تیموتائوس میگوید.
زندگی یک کاهن همیشه یک الگو است—خواه نیکو باشد، خواه بد.
با زندگیای نمونه، کاهن انجیل را تأیید میکند،
و با زندگیای شرورانه، آن را انکار میکند.
در این جهان، هیچکس چون کاهن، در موقعیتی نیست که با زندگیاش
چنین قدرتی برای تأیید یا انکار حقیقت انجیل داشته باشد.
کاهن نیکو، با اعمالش از کاهن شرور جدا میشود،
همانگونه که چوپان از گرگ متمایز است.
از این رو، بخش بزرگی از کاهنان نیکو در کنار پسران خدا خواهند بود،
و بخش بزرگی از کاهنان شریر، با وحوش تاریکی همنشین.
چوپانان نیکوی کلیسا، حتی در واپسین لحظات زندگیشان،
نگران گلهای بودند که پشت سر میگذاشتند.
قدیس یوسف سروده نویس، بر بستر مرگ، چنین به درگاه خدا دعا کرد:
«ای پسر خدا، گلهات را که با دست راستت آفریدی محافظت کن،
و تا پایان زمان از آنان محافظت نما.
یاریرسانِ فرزندان محبوب کلیسایت باش.
به عروس خود [کلیسای مقدس]، صلحی جاودان و آرامشی بیطوفان عطا فرما.»
قدیس آنتیپاس، در حال سوختن درون گاو گدازان از مس،
چنین دعا کرد:
«نه تنها من، بلکه آنان را که پس از من خواهند آمد،
در رحمت خود شریک گردان.»
تعمق
تعمق درباره رستاخیز خداوند عیسی:
۱. چگونه زنان حامل مُر و عطر به سوی قبر آمدند تا او را با مُر و آلوئه خوشبو کنند—تا کسی را تدهین کنند که خود، عطر خوشبوی آسمان و زمین است؛
۲. چگونه فرشته، رستاخیز خداوند ما را با این سخنان به ایشان اعلام کرد:
«چرا زنده را از میان مردگان میطلبید؟ (لوقا ۲۴ :۵).
موعظه
-درباره جستن زنده در میان مردگان-
«چرا زنده را از میان مردگان میطلبید؟» (لوقا ۲۴ :۵)
فرشته خدا با حالتی از شگفتی، از زنان حامل مُر میپرسد:
«چرا زنده را از میان مردگان میطلبید؟»
گویی فرشتهای که راز خدا و قدرت او را درک کرده، میخواهد بگوید:
چگونه حتی یک لحظه تصور کردید که او اسیر مرگ شده است؟
آیا نمیدانید که او سرچشمه اصلی حیات است؟
آیا نمیدانید که هر حیاتی از اوست
و هیچ موجود زندهای حتی قطرهای زندگی نمیتواند از منبعی جز او وام بگیرد؟
آیا او قدرت خود را بر مرگ و زندگی در زمین به شما آشکار نکرد؟
چه کسی به ایلعازرِ مرده، زندگی بخشید؟
و چه کسی جان درخت انجیر بیثمر را گرفت؟
ای برادران، ما نیز دیگر زنده را در میان مردگان نجویم.
اگر هنوز کسانی از میان ما هستند که مسیح را در میان مردگان میجویند،
از این تلاش بیثمر و جانفرسا دست بردارند.
این تلاشی بیهوده است، کاری که یهودیان، مشرکان و بیایمانان انجام میدهند.
ما میدانیم که خداوند ، بخشنده حیات، در قبر نیست
بلکه بر تخت جلال در آسمان نشسته است.
روحی که در تاریکی گناه فرو نرفته، به آسمان مینگرد و قبر را نمیبیند؛
اما روحی که در گناه تیره شده، به درون قبر مینگرد و آسمان را نمیبیند.
گناه و فضیلت، دید روح انسان را شکل میدهند:
هر کدام جهانی را آشکار میکنند که با دیگری در تضاد است.
گناه، دید روح را به زمین میکشد
و فساد این دنیا را در برابر آن میگذارد؛
اما فضیلت، روح را به آسمان میبرد
و جهانی جاودان و مسیح برخاسته را به عنوان پادشاه آن جهان نشان میدهد.
ای برادران، زندگی را در میان مخلوقات نجویم،
بلکه از خالق آن بجوییم.
و گناهی بزرگتر از این نکنیم که خالق را
در قبر مخلوق بجوییم،
و آن نور جاودانه را
در تاریکی مرگ بطلبیم.
ای خداوند عیسی، پیروزمند بر مرگ،
ما نیز به سوی تو فریاد میزنیم:
ما را از فساد و تاریکی مرگ،
به زندگی جاودان برخیزان!
جلال و سپاس، تا ابد از آن تو باد. آمین.