6 ژوئن (گریگوری) /19 ژوئن (جولیان)

آیات روز
تقویم جدید
رومیان 1:‏7-‏12

[7] به همه که در روم محبوب خدا و خوانده شده و مقدّسید، فیض و سلامتی از جانب پدر ما خدا و عیسی مسیح خداوند بر شما باد. [8] اوّل شکر می‌کنم خدای خود را به‌وسیلهٔ عیسی مسیح دربارهٔ همگی شما که ایمان شما در تمام دنیا شهرت یافته است؛ [9] زیرا خدایی که او را به روح خود در انجیل پسرش خدمت می‌کنم، مرا شاهد است که چگونه پیوسته شما را یاد می‌کنم [10] و دائم در دعاهای خود می‌طلبم که شاید الان بلأخره به ارادهٔ خدا سعادت یافته، نزد شما بیایم. [11] زیرا بسیار اشتیاق دارم که شما را ببینم تا نعمتی روحانی به شما برسانم که شما استوار بگردید، [12] یعنی تا در میان شما تشویق یابیم از ایمان یکدیگر، ایمان من و ایمان شما.

متّی 5:‏42-‏48

[42] هر کس از تو چیزی بخواهد، به او ببخش و از کسی‌ که قرض از تو خواهد، روی خود را مگردان.» [43] «شنیده‌اید که گفته شده است ‘همسایه خود را محبّت نما و از دشمن خود نفرت کن.’ [44] اما من به شما می‌گویم که دشمنان خود را محبّت نمایید و برای نفرین کنندگان خود برکت بطلبید و به آنانی که از شما نفرت کنند، خوبی کنید و به هر که به شما فحش دهد و جفا رساند، دعای خیر نمایید، [45] تا پدر خود را که در آسمان است پسران شوید، زیرا که آفتاب خود را بر بدان و نیکان می‌تاباند و باران بر عادلان و ظالمان می‌باراند. [46] زیرا هرگاه آنانی را محبّت نمایید که شما را محبّت می‌نمایند، چه اجر دارید؟ آیا خراجگیران چنین نمی‌کنند؟ [47] و هرگاه برادران خود را فقط سلام گویید، چه برتری دارید؟ آیا خراجگیران چنین نمی‌کنند؟ [48] پس شما کامل باشید چنانکه پدر شما که در آسمان است، کامل است.

تقویم قدیم
رومیان 9:‏6-‏19

[6] ولی چنین نیست که کلام خدا به انجام نرسیده باشد؛ زیرا همه که از اسرائیل‌اند، اسرائیلی نیستند، [7] و نه نسل ابراهیم همگی فرزند هستند؛ بلکه «نسل تو در اسحاق خوانده خواهند شد.» [8] یعنی فرزندان جسم، فرزندان خدا نیستند، بلکه فرزندان وعده از نسل به حساب می​آیند. [9] زیرا کلام وعده این است که «موافق چنین وقت خواهم آمد و ساره را پسری خواهد بود.» [10] و نه این فقط، بلکه رفقه نیز چون از یک شخص یعنی از پدر ما اسحاق حامله شد، [11] زیرا هنگامی که هنوز تولّد نیافته بودند و عملی نیک یا بد نکرده- تا ارادهٔ خدا مطابق اختیار ثابت شود، نه از اعمال، بلکه از دعوت کننده- [12] به او گفته شد که «بزرگتر کوچکتر را بندگی خواهد نمود.» [13] چنانکه نوشته شده است: «یعقوب را دوست داشتم امّا عیسو را دشمن.» [14] پس چه گوییم؟ آیا نزد خدا بی‌انصافی است؟ به هیچوجه! [15] زیرا به موسی می‌گوید: «رحم خواهم فرمود بر هر ‌که رحم کنم و شفقت خواهم نمود بر هر ‌که شفقت نمایم.» [16] پس در این صورت نه از خواهش کننده و نه از شتابنده است، بلکه از خدای رحم کننده. [17] زیرا کتاب به فرعون می‌گوید: «برای همین تو را برانگیختم تا قوّت خود را در تو آشکار سازم و تا نام من در تمام جهان اعلام شود.» [18] بنابراین هر ‌که را می‌خواهد، رحم می‌کند و هر ‌که را می‌خواهد، سنگدل می‌سازد. [19] پس مرا می‌گویی: «دیگر چرا ملامت می‌کند؟ زیرا کیست که با ارادهٔ او مقاومت نموده باشد؟»

متّی 10:‏32-‏36 ، 11: 1

[32] پس هر‌ که مرا پیش مردم اقرار کند، من نیز در حضور پدر خود که در آسمان است، او را اقرار خواهم کرد. [33] اما هر‌ که مرا پیش مردم انکار نماید، من هم در حضور پدر خود که در آسمان است، او را انکار خواهم نمود. [34] گمان مبرید که آمده‌ام تا صلح بر زمین حاکم کنم. نیامده‌ام تا صلح بگذارم، بلکه شمشیر را. [35] زیرا که آمده‌ام تا مرد را از پدر خود و دختر را از مادر خویش و عروس را از مادر شوهرش جدا سازم. [36] و دشمنان شخص، اهل خانهٔ او خواهند بود.
[1] و چون عیسی دستورات خود را به دوازده شاگرد خویش به پایان رسانید، از آنجا روانه شد تا در شهرهای ایشان تعلیم دهد و موعظه نماید.

مناسبت و قدیسین روز

قدیس مکرم بساریون

بساریون در مصر به دنیا آمد و در همان‌جا پرورش یافت. او از همان دوران جوانی خود را وقف زندگی روحانی کرد و، چنان‌که در شرح حالش آمده است، «جامهٔ روحانی‌ای را که در هنگام تعمید بر تن کرده بود، هرگز آلوده نساخت.» او به دیدار قدیس گراسیموس در کنار رود اردن رفت و از قدیس ایسیدور پِلوسیوم نیز تعلیم گرفت. بساریون بدن خود را با روزه‌های سخت و شب‌زنده‌داری‌های طولانی مطیع روح ساخت، اما تا آنجا که ممکن بود ریاضت‌های خود را از چشم مردم پنهان می‌کرد. روزی چهل شبانه‌روز در حال دعا ایستاد، بدون آنکه چیزی بخورد یا بخوابد. در تابستان و زمستان تنها یک لباس بر تن داشت. خداوند موهبت بزرگ معجزه‌گری را به او عطا کرده بود. او محل اقامت دائمی نداشت، بلکه تا سالخوردگی بسیار در کوه‌ها و جنگل‌ها زندگی می‌کرد. بیماران را شفا می‌داد و معجزات فراوان دیگری برای سود مردم و جلال خدا انجام می‌داد. سرانجام در سال ۴۶۶ میلادی در خداوند آرمید.

قدیس مکرم هیلاریون نوین

هیلاریون رئیس صومعهٔ دالماتیان در کونستانتینوپل بود. او شاگرد قدیس گرگوری دکاپولیس و پیرو زندگی قدیس هیلاریون بزرگ بود و حتی نام خود را نیز به افتخار او برگزید. هیلاریون در دعا نیرومند، در رنج‌ها پایدار و در برابر سختی‌ها شجاع بود. او در دوران امپراتوران شمایل‌شکن، به‌ویژه لئوی ارمنی و جانشینانش، به سبب دفاع از شمایل‌های مقدس رنج‌های فراوانی متحمل شد. بعدها همان امپراتور لئو در همان کلیسا و درست در همان مکانی که نخستین بار به شمایل‌های مقدس اهانت کرده و اولین شمایل را از آنجا برداشته بود، به دست سربازان خود کشته شد. پس از آن، هیلاریون از زندان آزاد شد، اما آزادی او کوتاه بود. بار دیگر شکنجه شد و دوباره به زندان افتاد و تا زمان سلطنت امپراتریس درست‌ایمان، تئودورا، در اسارت باقی ماند.

هیلاریون دارای موهبت بصیرت روحانی و پیش‌بینی بود. او فرشتگان خدا را دید که روح قدیس تئودور استودیت را به آسمان می‌بردند. پس از زندگی‌ای که خدا را خشنود ساخت، در هفتادسالگی، در سال ۸۴۵ میلادی، در خداوند آرام گرفت و وارد ملکوت آسمان شد.

شهیدان مکرم آرخلائیس، تکلا و سوزانا

آرخلائیس، تکلا و سوزانا راهبه‌هایی پاک و باکره بودند که در صومعه‌ای ناشناخته در نزدیکی روم زندگی زاهدانه‌ای داشتند. هنگامی که آزار و اذیت مسیحیان در دوران امپراتور شرور دیوکلتیان آغاز شد، آنان به کامپانیا گریختند و در نزدیکی شهر نولا ساکن شدند. اما نتوانستند زندگی مقدس خود را پنهان کنند. مردم شهرها و روستاهای اطراف برای دریافت مشورت، آموزش و کمک در مشکلات و بیماری‌های گوناگون نزد آنان می‌آمدند. سرانجام مشرکان آنان را دستگیر کرده و به دادگاه بردند. هر سه با شجاعت و آزادی کامل ایمان خود به مسیح را اعتراف کردند.

وقتی لئونتیوس، قاضی، از آرخلائیس دربارهٔ ایمان مسیحی پرسید، او پاسخ داد: «به قدرت مسیح، قدرت شیطان را پایمال می‌کنم و مردم را تعلیم می‌دهم تا خدای یگانه و حقیقی را بشناسند. و به نام خداوند من، عیسی مسیح، پسر یگانهٔ خدا، از طریق من که کنیز او هستم، به همهٔ بیماران شفا عطا می‌شود.»

پس از این اعتراف، هر سه باکره را تازیانه زدند، قیر جوشان بر بدنشان ریختند، در زندان با گرسنگی و رنج فرسوده‌شان کردند و سرانجام حکم اعدامشان صادر شد. هنگامی که آنان را به سوی محل اعدام می‌بردند، فرشته‌ای بر ایشان ظاهر شد. برخی از جلادان نیز آن فرشته را دیدند و چنان وحشت‌زده شدند که نتوانستند شمشیرهای خود را بر ضد این دوشیزگان مقدس بلند کنند. اما خودِ قدیسان جلادان را تشویق کردند که وظیفهٔ خود را انجام دهند. و بدین‌سان، همچون بره‌هایی بی‌گناه، در سال ۲۹۳ میلادی به شهادت رسیدند و وارد پادشاهی مسیح شدند تا در آرامش جاودانه سکونت کنند و تا ابد از تماشای چهرهٔ خداوند لذت ببرند.


سرود ستایش

قدیس بساریون

قدیس بساریون، بی‌سقف و بی‌نان، پاکدامنی خود را از کودکی تا گور حفظ کرد؛

پاکیِ جسم و پاکیِ اندیشه.

از همین رو از قدرت و حکمت سرشار شد، حکمت الهی و قدرت الهی.

شادمان در روح، بی‌غم و اندوه، بی‌غم و اندوه و بی‌افکار تاریک،

ذهنی پاک و روشن‌بین، شفاف همچون بلور.

آنگاه که عشق الهی در قلبش شعله‌ور شد،

معجزات بسیار و شکوهمندی به انجام رساند.

بر روی آب گام برداشت، چنان‌که بر خشکی راه می‌روند،

و برای هر روح تاریک تازیانه‌ای هراس‌انگیز بود.

خورشید را متوقف ساخت و فرارسیدن شامگاه را به تأخیر انداخت،

و هرچه با دهان خود می‌گفت، به عمل تبدیل می‌شد.

قدرت خدا در او عمل می‌کرد،

زیرا او در همه چیز مطیع خدا بود.

ای قدیس معجزه‌گر، ما را نیز یاری کن

به واسطهٔ دعاهایت در برابر تخت خدا!


تأمل

شادیِ بدخواهانه جامه‌ای پست و حقیر است که روح ما گاه با رضایت فراوان آن را بر تن می‌کند. همان لحظه‌ای که از سقوط گناه‌آلود برادرت شاد می‌شوی، خودت نیز سقوط کرده‌ای؛ به شادیِ شیطان، که با یک قلاب دو ماهی را گرفتار کرده است. برادریِ جسمانی پیوندی بزرگ است، اما برادریِ روحانی از آن نیز بزرگ‌تر است. هنگامی که از گناه برادر جسمانی خود اندوهگین می‌شوی، چرا گناه برادر روحانی‌ات تو را اندوهگین نمی‌کند؟ هنگامی که خطای برادر جسمانی خود را پنهان می‌کنی، چرا با شادیِ آمیخته به بدخواهی، گناه برادر روحانی خود را آشکار می‌سازی؟ برادران روحانی تو چه کسانی هستند؟ همهٔ مسیحیان؛ همهٔ کسانی که همراه تو از یک و همان جام مقدس، یک و همان حیات را دریافت می‌کنند. آه، قدیسان در محبت برادرانه چه اندازه بزرگ بودند! و آه، شادیِ بدخواهانه چه اندازه از آنان دور بود!

دربارهٔ قدیس بساریون چنین نقل شده است: روزی همهٔ راهبان برای دعا در کلیسا گرد آمده بودند. رئیس صومعه به راهبی که مرتکب گناهی شده بود نزدیک شد و به او دستور داد کلیسا را ترک کند. آن راهب برخاست تا خارج شود، اما بساریون نیز به دنبال او رفت و گفت: «من نیز همان‌گونه گناهکارم که او هست.»


تعمق

دربارهٔ رستاخیز معجزه‌آسای دختر یایروس :

1. چگونه خداوند به مردم اطمینان داد که آن دختر نمرده، بلکه در خواب است؛

2. چگونه دست او را گرفت و دختر زنده برخاست؛

3. چگونه خداوند می‌تواند روح مرا که بر اثر گناه مرده است، تنها با یک لمس از روح مقدس و حیات‌بخش خود زنده کند.


موعظه

-دربارهٔ نگهبانی از دل-

«دل خود را به حفظ تمام نگاه دار، زیرا سرچشمه‌های حیات از آن جاری می‌شوند.»
(امثال ۴: ۲۳)

در دل، اراده است؛ در دل، محبت است؛ در دل، فهم و ادراک است؛ و در دل، تصویر تثلیثِ اقدس و الهی قرار دارد. دل، خانهٔ پدر، محراب پسر، و کارگاه روح‌القدس است.

خدا دل را می‌خواهد: «پسرم، دل خود را به من بده.»
(امثال ۲۳: ۲۶)

ای برادران من، بیش از هر چیزی که محافظت می‌شود، از دل خود محافظت کنید! بگذار کوه‌ها واژگون شوند؛ بگذار دریاها خشک گردند؛ بگذار دوستانت تو را ترک کنند؛ بگذار ثروتت از میان برود؛ بگذار بدنت خوراک کرم‌ها شود؛ بگذار دنیا همهٔ تمسخرهای خود را بر تو فرو بریزد؛ اما نترس. فقط از دل خود محافظت کن؛ آن را نگاه دار و به خداوند پیوند بزن؛ آن را به خداوند بسپار. از دل، زندگی جاری می‌شود؛ اما اگر نَفَس خداوند و سرچشمهٔ حیات، یعنی دم الهی، در آن ساکن نباشد، این زندگی از کجا در دل خواهد آمد؟

«مرد نیکو از خزانهٔ نیکوی دل خود، نیکی بیرون می‌آورد؛ و مرد بد از خزانهٔ بد دل خود، بدی بیرون می‌آورد.»
(متی ۱۲: ۳۵)

این سخنان خداوند است؛ همان کسی که خزانهٔ دل تو را با ثروت‌های خویش پر می‌کند. «مرد نیک» کیست؟ کسی که گنج نیکو در دل خود دارد. «مرد بد» کیست؟ کسی که گنج بد در دل خود دارد.

زیرا: «از دلِ انسان بد، افکار شریر، قتل‌ها، زناها، بی‌عفتی‌ها، دزدی‌ها، شهادت‌های دروغ و کفرگویی‌ها بیرون می‌آید.»
(متی ۱۵: ۱۹)

و از دل نیکو: محبت، شادی، آرامش، بردباری، مهربانی، نیکویی، ایمان، فروتنی و خویشتنداری.
(غلاطیان ۵: ۲۲–۲۳)

آیا می‌بینی دل انسان چه خزانهٔ عظیمی است؟ آیا می‌بینی چه چیزهایی می‌تواند در دل انسان جای گیرد؟ ای برادر، خودِ خدا، روح‌القدس، هرگاه اراده کند می‌تواند در دل انسان جای گیرد. نه تنها می‌تواند، بلکه چنین خواهد کرد. او فقط منتظر است که تو دل خود را برای او آماده سازی؛ آن را به معبدی تبدیل کنی؛ زیرا روح‌القدس تنها در معبد ساکن می‌شود. همان‌گونه که مار از سر خود محافظت می‌کند، تو نیز، ای فرزند، از دل خود محافظت کن. بیش از هر چیزی که محافظت می‌شود، از دل خود محافظت کن! زیرا زندگی وارد دل می‌شود و از دل جاری می‌گردد؛ حیاتی که از خدای زنده سرچشمه می‌گیرد.

ای خداوندِ حیات‌بخش، ما را یاری فرما تا دل خود را برای تو نگاه داریم؛ برای تو، ای خداوند!

جلال و سپاس تا ابد از آن تو باد . آمین.

error: Content is protected !!