6 مارس (گریگوری) /19 مارس (جولیان)

آیات روز
تقویم جدید
اِشعیا 7:‏1-‏14

[1] و در روزهای آحاز پسر یوتام پسر عُزّیا پادشاه یهودا، واقع شد که رِصین پادشاه اَرام و فِقَح پسر رِمَلیا پادشاه اسرائیل بر اورشلیم برآمدند تا با آن جنگ نمایند، اما نتوانستند بر آن حمله آورند. [2] به خاندان داوود خبر داده، گفتند که اَرام در اِفرایم اردو زده‌اند. دل او و دل مردمانش بلرزید به طوری که درختان جنگل از باد می‌لرزد. [3] آنگاه خداوند به اِشعیا گفت: «تو با پسر خود شعاریاشوب به انتهای قنات برکه بالایی به راه مزرعه رختشویان به استقبال آحاز بیرون شو. [4] و او را بگو: ”مواظب و آرام باش، مترس! و دلت ضعیف نشود از این دو کُنده نیم‌سوخته دودافشان، یعنی از شدت خشم برافروخته رِصین و اَرام و پسر رِمَلیا. [5] زیرا که اَرام با اِفرایم و پسر رِمَلیا برای ضرر تو مشورت کرده، می‌گویند: [6] به ضد یهودا برآییم و آن را محاصره کرده، به جهت خود تسخیر کنیم و پسر طَبِئیل را در آن به پادشاهی نصب نماییم.» [7] خداوند یهوه چنین می‌گوید که «این به جا آورده نمی‌شود و واقع نخواهد گردید. [8] زیرا که سر اَرام، دمشق و سر دمشق، رِصین است در عرض شصت و پنج سال اِفرایم شکسته می‌شود به طوری که دیگر قومی نخواهد بود. [9] و سر اِفرایم سامره و سر سامره پسر رملیا است و اگر باور نکنید، بدون شک استوار نخواهید ماند.» [10] و خداوند بار دیگر آحاز را خطاب کرده، گفت: [11] «نشانه ای به جهت خود از یهوه خدایت جویا شو. آن را یا از عمق‌ها جویا شو یا از اوج آسمان بالا.» [12] آحاز گفت: «نمی طلبم و خداوند را امتحان نخواهم نمود.» [13] اِشعیا گفت: «ای خاندان داوود، بشنوید! آیا شما را کافی نیست که مردمان را به ستوه آورده‌اید، که می‌خواهید خدای مرا نیز به ستوه آورید؟ [14] بنابراین خود خداوند به شما نشانه‌ای خواهد داد: اینک باکره حامله شده، پسری خواهد زایید و نام او را عِمانوئیل خواهد خواند.

پیدایش 5:‏32 -6: 8

[32] بعد از آنکه نوح پانصد ساله شد، نوح سام و حام و یافث را آورد.

[1] و واقع شد که چون آدمیان شروع کردند به زیاد شدن بر روی زمین و دختران برای ایشان متولد گردیدند، [2] پسران خدا دختران آدمیان را دیدند که نیکومنظرند، و از هر کدام که خواستند، زنان برای خویشتن می‌گرفتند. [3] و خداوند گفت: «روح من در انسان دائم نخواهد ماند، زیرا که او بشر است. روزهای او صد و بیست سال خواهد بود.» [4] و در آن روزها مردان تنومند در زمین بودند. و بعد از هنگامی که پسران خدا با دختران آدمیان همخواب شدند و آنها برای ایشان فرزندان زاییدند، ایشان پهلوانانی بودند که در زمان گذشته مردان نامور شدند. [5] و خداوند دید که شرارت انسان در زمین بسیار است، و هر تصور از خیالهای دل او پیوسته محض شرارت است. [6] و خداوند پشیمان شد که انسان را بر زمین ساخته بود و در دل خود محزون گشت. [7] و خداوند گفت: «انسان را که آفریده‌ام، از روی زمین محو سازم، انسان و چارپایان و خزندگان و پرندگان هوا را، چونکه متأسف شدم از ساختن ایشان.» [8] اما نوح در نظر خداوند التفات یافت.

امثال سلیمان 6:‏20-‏7: 1

[20] ‌ای پسر من، اوامر پدر خود را نگاه دار و تعلیم مادر خویش را ترک منما. [21] آنها را بر دل خود دائم ببند و آنها را بر گردن خویش بیاویز. [22] حینی که به راه می‌روی، تو را هدایت خواهد نمود و حینی که می‌خوابی، بر تو دیده‌بانی خواهد کرد و وقتی که بیدار شوی، با تو گفتگو خواهد نمود. [23] زیرا که آن فرامین چراغ و آن تعلیم نور است و توبیخ ادب‌آموز طریق حیات ‌است. [24] تا تو را از زن خبیث نگاه دارد و از چاپلوسی زبان زن بیگانه. [25] در دلت مشتاق جمال او مباش و از پلک‌هایش فریفته مشو. [26] زیرا که به ‌سبب زن زناکار، شخص برای یک قرص نان محتاج می‌شود، و زن مرد دیگر، جان گرانبها را صید می‌کند. [27] آیا کسی آتش را در آغوش خود بگیرد و جامه‌اش سوخته نشود؟ [28] یا کسی بر زغال‌های آتشین راه رود و پای‌هایش سوخته نگردد؟ [29] همچنین است کسی ‌که نزد زن همسایه خویش داخل شود، زیرا هر ‌که او را لمس نماید، بی‌گناه نخواهد ماند. [30] دزد را اهانت نمی‌کنند، اگر دزدی کند تا جان خود را سیر نماید وقتی که گرسنه باشد. [31] لیکن اگر گرفته شود، هفت چندان رد خواهد نمود و تمامی اموال خانه خود را خواهد داد. [32] امّا کسی ‌که با زنی زنا کند، عقل درست ندارد و هر‌ که چنین عمل نماید، جان خود را هلاک خواهد ساخت. [33] او کتک و رسوایی خواهد یافت، و ننگ او محو نخواهد شد. [34] زیرا که غیرت، شدت خشم مرد است و در روز انتقام، شفقّت نخواهد نمود. [35] بر هیچ غرامتی نظر نخواهد کرد و هر‌چند هدیه‌ها را زیاده کنی، قبول نخواهد نمود. [1] ای پسر من، سخنان مرا نگاه دار و اوامر مرا نزد خود ذخیره نما.

تقویم قدیم
اِشعیا 28:‏14-‏22

[14] بنابراین‌ ای مردان مسخره کننده، و ‌ای حاکمان این قوم که در اورشلیم‌اند، کلام خداوند را بشنوید. [15] از آنجا که گفته‌اید: «با مرگ عهد بسته‌ایم، و با عالم مردگان همداستان شده‌ایم، پس چون شلاق مرگبار بگذرد، به ما نخواهد رسید، زیرا که دروغها را پناهگاه خود نمودیم و خویشتن را زیر حیله پوشیده ساختیم.» [16] بنابراین خداوند یهوه چنین می‌گوید: «اینک در صَهیون سنگ بنیادی نهادم یعنی سنگ آزموده و سنگ زاویه‌ای گرانبها و بنیاد محکم، پس هر ‌که ایمان آورد، عجله نخواهد نمود. [17] و انصاف را ریسمان می‌گردانم و عدالت را ترازو، و تگرگ پناهگاه دروغ را خواهد رفت و آبها پوشش را خواهد برد. [18] و عهد شما با مرگ پوچ خواهد شد و پیمانتان با عالم مردگان ثابت نخواهد ماند و چون شلاق شدید بگذرد، شما از آن پایمال خواهید شد. [19] هر وقت که بگذرد، شما را گرفتار خواهد ساخت، زیرا که هر صبح، هم در روز و هم در شب خواهد گذشت و فهمیدن اخبار باعث هیبت محض خواهد شد.» [20] زیرا که بستر کوتاهتر است از آنکه کسی بر آن دراز شود، و لحاف تنگتر است از آنکه کسی خویشتن را بپوشاند. [21] زیرا خداوند چنانکه در کوه فراصیم کرد، خواهد برخاست و چنانکه در وادی جِبعون نمود، خشمناک خواهد شد، تا کار خود یعنی کار عجیب خود را به جا آورد و عمل خویش یعنی عمل غریب خویش را به انجام رساند. [22] پس الان مسخره منمایید، مبادا بندهای شما محکم گردد، زیرا هلاکت و تقدیری را که از جانب خداوند یهوه صِبایوت، بر تمامی زمین می‌آید، شنیده‌ام.

پیدایش 10:‏32 -11: 9

[32] اینانند قبایل پسران نوح، مطابق پیدایش ایشان در قومهای خود که از ایشان اقوام جهان، بعد از طوفان در زمین پخش شدند. [1] و تمام جهان را یک زبان و یک گفتار بود. [2] و واقع شد که چون از مشرق کوچ می‌کردند، دشتی در زمین شِنعار یافتند و در آنجا ساکن شدند. [3] و به یکدیگر گفتند: «بیایید، خشتها بسازیم و آنها را خوب بپزیم.» و ایشان را آجر به ‌جای سنگ بود، و قیر به ‌جای گچ. [4] و گفتند: «بیایید شهری برای خود بنا نهیم و برجی را که سرش به آسمان برسد، تا نامی برای خویشتن پیدا کنیم، مبادا بر روی تمام زمین پراکنده شویم.» [5] و خداوند فرود آمد تا شهر و برجی را که آدمیان بنا می‌کردند، ببیند. [6] و خداوند گفت: «اینک قوم یکی است و تمامی ایشان را یک زبان و این کار را شروع کرده‌اند، و اکنون هیچ کاری که قصد آن بکنند، از ایشان بازداشته نخواهد شد. [7] اکنون فرود آییم و زبان ایشان را در آنجا مغشوش سازیم تا سخن یکدیگر را نفهمند.» [8] پس خداوند ایشان را از آنجا بر روی تمام زمین پراکنده ساخت و از بنای شهر باز ماندند. [9] از آن سبب آنجا را بابل نامیدند، زیرا که در آنجا خداوند لغت تمامی اهل جهان را مغشوش ساخت. و خداوند ایشان را از آنجا بر روی تمام زمین پراکنده نمود.

امثال سلیمان 13:‏19-‏14: 6

[19] آرزویی که به دست آید، برای جان شیرین است، امّا احمقان از ترک بدی دوری می‌کنند. [20] با حکیمان همنشین شو و حکیم خواهی شد، امّا رفیق جاهلان ضرر خواهد یافت. [21] بلا گناهکاران را تعقیب می‌کند، امّا عادلان، جزای نیکو خواهند یافت. [22] مرد صالح فرزندان فرزندان را ارث خواهد داد، و دولت گناهکاران برای عادلان ذخیره خواهد شد. [23] در مزرعه فقیران خوراک بسیار است، امّا هستند که از بی‌انصافی هلاک می‌شوند. [24] کسی ‌که چوب را باز‌ دارد، از پسر خویش نفرت می‌کند، امّا کسی ‌که او را دوست می‌دارد، او را به سعی تمام انضباط می‌نماید. [25] مرد عادل برای سیری جان خود می‌خورد، امّا شکم شریران محتاج خواهد بود. [1] هر زن حکیم خانه خود را بنا می‌کند، امّا زن جاهل آن را با دست خود خراب می‌نماید. [2] کسی ‌که به راستی خود رفتار می‌نماید، از خداوند می‌ترسد، امّا کسی ‌که در طریق خود کج‌رفتار است، او را تحقیر می‌نماید. [3] در دهان احمق چوب تکبّر است، امّا لب‌های حکیمان ایشان را محافظت خواهد نمود. [4] جایی که گاو نیست، آخور پاک است، امّا از قوت گاو، محصول زیاد می‌شود. [5] شاهد امین دروغ نمی‌گوید، امّا شاهد کاذب به دروغ سخن می‌گوید. [6] استهزا کننده حکمت را می‌طلبد و نمی‌یابد. امّا به جهت مرد فهیم علم آسان است.

مناسبت و قدیسین روز

چهل‌ودو شهید مقدس از آموریا

این شهیدان همگی از فرماندهان امپراتور بیزانسی تئوفیلوس بودند. هنگامی که تئوفیلوس در نبرد با ساراسِن‌ها در شهر آموریا شکست خورد، شهر سقوط کرد و بسیاری از مسیحیان به اسارت رفتند. در میان اسیران، این فرماندهان نیز حضور داشتند؛ دیگر مسیحیان یا کشته شدند یا به بردگی فروخته شدند.

فرماندهان را به زندان افکندند و هفت سال در بند ماندند. بارها سران مسلمان نزد آنان آمدند و کوشیدند ایشان را به پذیرش اسلام ترغیب کنند، اما آنان نپذیرفتند.

وقتی به آنان گفته شد: «محمد پیامبر راستین است نه مسیح»، شهیدان پاسخ دادند:
«اگر دو نفر بر سر زمینی نزاع کنند و یکی بگوید این زمین از آنِ من است و دیگری نیز همان ادعا را داشته باشد، و یکی از آن دو شاهدان بسیار داشته باشد و دیگری هیچ شاهدی جز خود نداشته باشد—زمین از آنِ کدام است؟»
گفتند: «بی‌گمان از آنِ کسی که شاهدان بسیار دارد.»
شهیدان گفتند: «پس داوری کردید. مسیح شاهدان بسیار دارد—انبیا از موسی تا یحیای پیشرو که شما نیز آنان را می‌پذیرید و دربارهٔ او شهادت داده‌اند—اما محمد تنها خود دربارهٔ خویش شهادت داده است.»

ساراسن‌ها شرمگین شدند و چنین استدلال کردند: «ایمان ما برتر است، زیرا خدا به ما پیروزی و بهترین سرزمین و حکومتی بزرگ‌تر داده است.»
شهیدان پاسخ دادند: «اگر چنین باشد، پس بت‌پرستی مصریان، بابِلیان، یونانیان، رومیان و آتش‌پرستی پارسیان نیز باید ایمان راستین باشد، زیرا زمانی آنان نیز بر دیگران چیره شدند. پیروزی و قدرت و ثروت، دلیل حقانیت ایمان نیست. خدا گاه به مسیحیان پیروزی می‌دهد و گاه رنج و شکنجه را اجازه می‌دهد تا آنان را اصلاح و به توبه و پاکی هدایت کند.»

پس از هفت سال، در سال ۸۴۵ میلادی، آنان را گردن زدند. پیکرهایشان را به رود فرات افکندند، اما اجساد بر سطح آب شناور شد و به ساحل دیگر رسید. مسیحیان آن‌ها را با احترام گرد آوردند و به خاک سپردند.

قدیس مکرم ایوب

ایوب در سال ۱۶۳۵ در مسکو زاده شد. سرودهای کلیسایی و آیین‌های عبادی او را به کلیسا جذب کرد. بعدها پدر روحانی تزار پتر کبیر شد، اما به سبب دسیسه‌ها به صومعهٔ صومعه سولووتسکی کناره گرفت و در آنجا زندگی زاهدانه و سختی را در پیش گرفت.

او در سال ۱۷۲۰، در هشتاد و پنج سالگی، در خداوند آرام گرفت. پیش از مرگ فریاد زد:
«مبارک است خدای پدران ما! و چون او چنین است، من بیم ندارم، بلکه با شادی این جهان را ترک می‌کنم.»

شهیدان مقدس، کُنُون پدر و کنون پسر

پدر سالخورده بود و پسر تنها هفده سال داشت. در زمان فرمانروایی دومتیانوس، به سبب ایمان به مسیح، هر دو را با ارّه دو نیم کردند و در کلیسا بر زمین و در آسمان جلال یافتند. شهادت آنان در سال ۲۷۵ میلادی رخ داد.


سرود ستایش

قدیس کُنون

امپراتور به کُنونِ جوان مشاوره می‌دهد؛
از پیری، پدرت پریشان است،
تو، ای جوان، به سخنان او گوش نده.
بلکه مسیح را انکار و فراموش کن،
برای خدایان رومی قربانی کن،
و سپس با من در عزت بمان.
کُنونِ جوان با شهامت پاسخ داد:
ای امپراتور شکنجه‌گر، نوشته شده است،
که پسر کاری را انجام می‌دهد که از پدر می‌بیند،
و از کردار پدر شرمنده نمی‌شود.
پدرم، ایمان راستین را به من می‌آموزد،
ایمان راستین و شناخت خدا،
که من خدای واحد را می‌شناسم،
آفریننده‌ی مهربان من،
که من مسیح نجات‌دهنده را می‌شناسم،
رهاننده‌ی من از مرگ .
هر کاری که با بدن پدرم انجام می‌دهید،
همین را با بدن من نیز انجام دهید؛
اما بر روح، شما هیچ قدرتی ندارید،
روح‌های ما دارایی‌های ما هستند
و دارایی‌های پسر خدا.


تأمل


تا زمانی که روی زمین هستید، خود را مهمانی در خانه‌ی مسیح بدانید. اگر بر سر سفره هستید، اوست که از شما پذیرایی می‌کند. اگر نفس می‌کشید، هوای اوست که تنفس می‌کنید. اگر حمام می‌کنید، در آب اوست که حمام می‌کنید. اگر سفر می‌کنید، بر فراز زمین اوست که سفر می‌کنید. اگر کالا جمع می‌کنید، کالای اوست که جمع می‌کنید. اگر اسراف می‌کنید، کالای اوست که اسراف می‌کنید. اگر قدرتمند هستید، به اجازه اوست که قوی هستید. اگر در جمع مردان هستید، شما و دیگران مهمانان او هستید. اگر در طبیعت هستید، در باغ او هستید. اگر تنها هستید، او حاضر است. اگر به راه می‌افتید یا به هرجایی راهی می‌شوید، او شما را می‌بیند. اگر کاری انجام می‌دهید، او به خاطر می‌سپارد. او ملاحظه‌کارترین صاحب‌خانه‌ای است که تا به حال میزبان شما بوده است. پس مراقب باشید. در یک خانه‌ی خوب، از مهمان انتظار می‌رود که درست رفتار کند. این‌ها همه کلمات ساده هستند اما حقیقت بزرگی را به شما منتقل می‌کنند. همه قدیسان این حقیقت را می‌دانستند و زندگی خود را بر اساس آن اداره می‌کردند. به همین دلیل است که صاحب‌خانه‌ی ابدی آن‌ها را با زندگی ابدی در آسمان و جلال در زمین پاداش داد.


تعمق


تعمق درباره راز عشای ربانی به عنوان درمانی حیات‌بخش برای جان و بدن:

۱. به عنوان درمانی که روح را از بیماری‌های گناه آلود التیام می‌بخشد و پاک می‌کند و آن را به زندگی باز می‌گرداند.
۲. به عنوان درمانی که جسم را از حرص و آز و شرارت التیام می‌بخشد و پاک می‌کند و آن را به زندگی باز می‌گرداند.
۳. به عنوان درمانی که انسان را زنده می‌کند و او را به عضوی سالم از بدن جاودان مسیح تبدیل می‌کند، کسی که اگر این‌گونه نباشد، تا پایان پوسیده باقی می‌ماند و در نهایت، بریده و دور انداخته خواهد شد.


موعظه

-درباره وارث و برده-

“باری سخن من این است: تا زمانی که وارث صغیر است، با غلام فرقی ندارد،” (غلاطیان ۴: ۱).
تا زمانی که وارث در گهواره است، چه چیزی او را بهتر از پسر یک برده می‌سازند؟ نه بدن او بهتر است، نه افکارش متعالی‌تر است، نه آرزوها یا خواسته‌هایش خالص‌تر است. پسرِ پادشاه چنین است؛ پسر برده چنین است؛ پسر گدا چنین است. پسر پادشاه برای چند سال با پسر برده فرقی ندارد. با این حال، هنگامی که پسر پادشاه به بلوغ می‌رسد، و با آگاهی کامل از شأن و منزلت خود، قدرت را بر پادشاهی دریافت می‌کند، و هنگامی که پسر یک برده به بلوغ کامل می‌رسد و با آگاهی کامل، تسلیم یوغ بردگی می‌شود، سپس تفاوت عظیمی دیده می‌شود. سپس به وضوح آشکار می‌شود که وارث و برده برابر نیستند. برده باید خدمت کند و پادشاه باید حکومت کند. رسول می‌خواهد بگوید که همین‌طور است با مسیحیان و با کسانی که مسیحی نیستند. غیر مسیحی برده طبیعت است و مسیحی بر طبیعت حکومت می‌کند. عصر غیر مسیحی تاریخ بشر به ما نشان می‌دهد که چگونه انسان برده عناصر طبیعت، برده جسم، برده بت‌ها و موجودات بود. عصر مسیحیِ تاریخ بشر به ما نشان می‌دهد که چگونه انسان ارباب و مالک، یک اشراف‌زاده از نژاد سلطنتی و وارث همه چیز بود. حتی کسانی که از خدای واحد راستین آگاهی داشتند، همان‌طور که اسرائیلیان می‌دانستند، مانند فرزندان در برابر خدا نبودند و نه وارثان در برابر پدرشان، بلکه برده و خدمتکار در برابر خداوند و داور خود بودند. “اما چون زمان مقرر به کمال فرا رسید” (غلاطیان ۴: ۴)، پسر یگانه خدا به زمین آمد. او این امکان را فراهم کرد “تا بدین گونه ما مقام پسرخواندگی را بدست آوریم” (غلاطیان ۴: ۵)، و روح خدا را خطاب قرار دهیم و فریاد بزنیم، “ابا، پدر” (غلاطیان ۴: ۶). ای برادران، چرا مسیح به زمین آمد؟ او این کار را انجام داد تا ما را بهتر از برده‌ها کند و به ما حق فرزند بودن و وظیفه ارباب بودن را بدهد. حق فرزند بودن، اینکه به نام مسیح بتوانیم خدا را پدر بنامیم، و وظیفه ارباب بودن برای حکومت بر خودمان، بر جسممان، بر افکارمان، بر خواسته‌هایمان، و بر همه طبیعت اطرافمان.
ای پسر یگانه خدا، به رحمت و قربانی تو، ما فرزندخواندگی را دریافت کرده‌ایم.
به ما کمک کن تا با کمک تو بتوانیم تا پایان در پاکی و در حقیقت پابرجا بمانیم.


جلال و سپاس تا ابد از آن تو باد. آمین.

error: Content is protected !!