6 اوت (گریگوری) /19 اوت (جولیان)

آیات روز
تقویم جدید
خروج 24:‏12-‏18 (عصر)

[12] و خداوند به موسی گفت: «نزد من به کوه بالا بيا، و آنجا باش تا لوحهای سنگی و تورات و احکامی را که نوشته‌ام تا ايشان را تعليم نمايی، به تو دهم.» [13] پس موسی با خادم خود یوشَع برخاست. و موسی به کوه خدا بالا آمد. [14] و به مشايخ گفت: «برای ما در اينجا منتظر مانید، تا نزد شما برگرديم. اینک هارون و حور با شما می‌باشند. پس هر ‌که امری دارد، نزد ايشان برود.» [15] و چون موسی به فراز کوه برآمد، ابر کوه را فرو گرفت. [16] و جلال خداوند بر کوه سينا قرار گرفت، و شش روز ابر آن را پوشانيد، و روز هفتمين، موسی را از ميان ابر ندا در داد. [17] و منظر جلال خداوند، مثل آتش سوزنده در نظر قوم اسرائیل بر قله کوه بود. [18] و موسی به ميان ابر داخل شده، به فراز کوه برآمد. و موسی چهل روز و چهل شب در کوه ماند.

لوقا 9:‏28-‏36 (انجیل صبح)

[28] و از این کلام نزدیک به هشت روز گذشته بود که پطرس و یوحنا و یعقوب را برداشته بر فراز کوهی برآمد تا دعا کند. [29] و چون دعا می کرد، شکل چهرهٔ او تغییر کرد و لباس او سفید و درخشان شد. [30] که ناگاه دو مرد یعنی موسی و ایلیا با وی ملاقات کردند. [31] و به شکل پرجلال ظاهر شده دربارهٔ مرگ او که می‌بایست به زودی در اورشلیم واقع شود، گفتگو می کردند. [32] امّا پطرس و رفقایش را خواب در ربود. پس بیدار شده جلال او و آن دو مرد را که با وی بودند، دیدند. [33] و چون آن دو نفر از او جدا می‌شدند، پطرس به عیسی گفت که «ای استاد، بودن ما در اینجا خوب است. پس سه سایبان بسازیم؛ یکی برای تو و یکی برای موسی و دیگری برای ایلیا.» زیرا که نمی‌دانست چه می‌گفت. [34] و این سخن هنوز بر زبانش می‌بود که ناگاه ابری پدیدار شده بر ایشان سایه افکند و چون داخل ابر می‌شدند، ترسان گردیدند. [35] آنگاه صدایی از ابر برآمد که «این است پسر حبیب من، او را بشنوید.» [36] و چون این صدا رسید، عیسی را تنها یافتند و ایشان ساکت ماندند و از آنچه دیده بودند، هیچ‌‌کس را در آن روزها خبر ندادند.

دوّم قرنتیان 1:‏1-‏7

[1] پولس به اراده خدا رسول عیسی مسیح و تیموتائوس برادر، به کلیسای خدا که در قُرِنتُس می‌باشد با همهٔ مقدّسینی که در تمام اَخائیه هستند: [2] فیض و سلامتی از پدر ما خدا و عیسی مسیح خداوند به شما باد. [3] متبارک باد خدا و پدر خداوند ما عیسی مسیح که پدر رحمتها و خدای تمامی تسلّی‌ها است، [4] که ما را در هر تنگی ما تسلّی می‌دهد تا ما بتوانیم دیگران را در هر مصیبتی که باشد، تسلّی نماییم، به آن تسلی که خود از خدا یافته‌ایم. [5] زیرا به اندازه‌ای که رنجهای مسیح در ما زیاده شود، به همین قسم تسلی ما نیز به‌وسیلهٔ مسیح می‌افزاید. [6] امّا خواه زحمت کشیم، این است برای تسلّی و نجات شما، و خواه تسلّی پذیریم، این هم به خاطر تسلّی شما است که میسر می‌شود از صبر داشتن در همین دردهایی که ما هم می‌بینیم. [7] و امید ما درباره شما استوار است، زیرا می‌دانیم که چنانکه شما شریک دردهای ما هستید، همچنین شریک تسلّی نیز خواهید بود.

دوّم پِطرُس 1:‏10-‏19 (رساله، تجلی)

[10] بنابراین ای برادران، بیشتر جد و جهد کنید تا دعوت و برگزیدگی خود را استواری دهید. زیرا اگر چنین کنید، هرگز لغزش نخواهید خورد. [11] و همچنین توان ورود به پادشاهی جاودانی خداوند و نجات‌دهندهٔ ما عیسی مسیح به شما به دولتمندی داده خواهد شد. [12] پس این امور را پیوسته به یاد شما خواهم آورد، هرچند آنها را می‌دانید و در آن حقیقت که نزد شما است، استوار هستید. [13] لیکن این را درست می‌دانم، مادامی که در این خیمه هستم، شما را به یادآوری برانگیزانم. [14] چونکه می‌دانم که زمان بیرون کردن خیمه من نزدیک است، چنانکه خداوند ما عیسی مسیح نیز مرا آگاهانید. [15] و برای این نیز کوشش می‌کنم تا شما در هر وقت بعد از رحلت من، بتوانید این امور را یاد آورید. [16] زیرا که در‌ پی افسانه‌های ساختگی نرفتیم چون از قوت و آمدن خداوند ما عیسی مسیح شما را اعلام دادیم، بلکه شوکت او را دیده بودیم. [17] زیرا که او از خدای پدر حرمت و جلال یافت هنگامی که صدایی از جلال شوکت به او رسید که «این است پسر عزیز من که از وی خشنودم.» [18] و این صدا را ما زمانی که با او در کوه مقدّس بودیم، شنیدیم که از آسمان آورده شد. [19] و کلام انبیا را نیز محکمتر داریم که نیکو می‌کنید اگر در آن جد و جهد کنید؛ مثل چراغی درخشنده در مکان تاریک تا روز بشکافد و ستاره صبح در دلهای شما طلوع کند.

متّی 21:‏43-‏46

[43] از این جهت شما را می‌گویم که پادشاهی خدا از شما گرفته شده به ملتی که میوه‌اش را بیاورند، عطا خواهد شد. [44] و هر‌ که بر آن سنگ افتد، خُرد شود و اگر آن، بر کسی افتد، او را له سازد.» [45] و چون سران کاهنان و فریسیان مَثَلهایش را شنیدند دریافتند که در مورد ایشان می‌گوید. [46] و چون خواستند او را گرفتار کنند، از مردم ترسیدند، زیرا که او را نبی می‌دانستند.

متّی 17:‏1-‏9 (انجیل، تجلی)

[1] و بعد از شش روز، عیسی، پطرس و یعقوب و برادرش یوحنا را برداشته، ایشان را در خلوت به کوهی بلند برد. [2] و در نظر ایشان سیمای او دگرگون شد و چهره‌اش چون خورشید، درخشنده و جامه‌اش چون نور، سفید گردید. [3] که ناگاه موسی و ایلیا بر ایشان ظاهر شده، با او گفتگو می‌کردند. [4] اما پطرس به عیسی متوجّه شده، گفت که «خداوندا، بودن ما در اینجا نیکو است! اگر بخواهی، سه سایبان در اینجا بسازیم، یکی برای تو و یکی برای موسی و دیگری برای ایلیا.» [5] و هنوز سخن بر زبانش بود که ناگاه ابری درخشنده بر ایشان سایه افکند و اینک آوازی از ابر در‌ رسید که «این است پسر حبیب من که از وی خشنودم. او را بشنوید!» [6] و چون شاگردان این را شنیدند، به روی افتاده، بی‌نهایت ترسان شدند. [7] عیسی نزدیک آمده، ایشان را لمس نمود و گفت: «برخیزید و ترسان مباشید!» [8] و چشمان خود را گشوده، هیچ‌کس را جز عیسی ندیدند. [9] و چون ایشان از کوه به زیر می‌آمدند، عیسی ایشان را قدغن فرمود که «تا پسر انسان از مردگان برنخیزد، مبادا این رویا را به کسی باز گویید.»

تقویم قدیم
خروج 24:‏12-‏18 (عصر)

[12] و خداوند به موسی گفت: «نزد من به کوه بالا بيا، و آنجا باش تا لوحهای سنگی و تورات و احکامی را که نوشته‌ام تا ايشان را تعليم نمايی، به تو دهم.» [13] پس موسی با خادم خود یوشَع برخاست. و موسی به کوه خدا بالا آمد. [14] و به مشايخ گفت: «برای ما در اينجا منتظر مانید، تا نزد شما برگرديم. اینک هارون و حور با شما می‌باشند. پس هر ‌که امری دارد، نزد ايشان برود.» [15] و چون موسی به فراز کوه برآمد، ابر کوه را فرو گرفت. [16] و جلال خداوند بر کوه سينا قرار گرفت، و شش روز ابر آن را پوشانيد، و روز هفتمين، موسی را از ميان ابر ندا در داد. [17] و منظر جلال خداوند، مثل آتش سوزنده در نظر قوم اسرائیل بر قله کوه بود. [18] و موسی به ميان ابر داخل شده، به فراز کوه برآمد. و موسی چهل روز و چهل شب در کوه ماند.

لوقا 9:‏28-‏36 (انجیل صبح)

[28] و از این کلام نزدیک به هشت روز گذشته بود که پطرس و یوحنا و یعقوب را برداشته بر فراز کوهی برآمد تا دعا کند. [29] و چون دعا می کرد، شکل چهرهٔ او تغییر کرد و لباس او سفید و درخشان شد. [30] که ناگاه دو مرد یعنی موسی و ایلیا با وی ملاقات کردند. [31] و به شکل پرجلال ظاهر شده دربارهٔ مرگ او که می‌بایست به زودی در اورشلیم واقع شود، گفتگو می کردند. [32] امّا پطرس و رفقایش را خواب در ربود. پس بیدار شده جلال او و آن دو مرد را که با وی بودند، دیدند. [33] و چون آن دو نفر از او جدا می‌شدند، پطرس به عیسی گفت که «ای استاد، بودن ما در اینجا خوب است. پس سه سایبان بسازیم؛ یکی برای تو و یکی برای موسی و دیگری برای ایلیا.» زیرا که نمی‌دانست چه می‌گفت. [34] و این سخن هنوز بر زبانش می‌بود که ناگاه ابری پدیدار شده بر ایشان سایه افکند و چون داخل ابر می‌شدند، ترسان گردیدند. [35] آنگاه صدایی از ابر برآمد که «این است پسر حبیب من، او را بشنوید.» [36] و چون این صدا رسید، عیسی را تنها یافتند و ایشان ساکت ماندند و از آنچه دیده بودند، هیچ‌‌کس را در آن روزها خبر ندادند.

دوّم قرنتیان 6:‏11-‏16

[11] ‌ای قُرِنتیان، دهان ما به سوی شما گشاده و دل ما وسیع شده است. [12] در ما تنگ نیستید، لیکن در درون خود تنگ هستید. [13] پس در جزای این، زیرا که به فرزندان خود سخن می‌گویم، شما نیز گشاده شوید. [14] زیر یوغ ناموافق با بی‌ایمانان مشوید، زیرا عدالت را با گناه چه رفاقت و نور را با ظلمت چه شراکت است؟ [15] و مسیح را با بلیعال چه مناسبت و مؤمن را با کافر چه نصیب است؟ [16] و معبد خدا را با بتها چه موافقت؟ زیرا شما هیکل خدای زنده می‌باشید، چنانکه خدا گفت که «در ایشان ساکن خواهم بود و در ایشان راه خواهم رفت و خدای ایشان خواهم بود و ایشان قوم من خواهند بود.»

دوّم پِطرُس 1:‏10-‏19 (رساله، تجلی)

[10] بنابراین ای برادران، بیشتر جد و جهد کنید تا دعوت و برگزیدگی خود را استواری دهید. زیرا اگر چنین کنید، هرگز لغزش نخواهید خورد. [11] و همچنین توان ورود به پادشاهی جاودانی خداوند و نجات‌دهندهٔ ما عیسی مسیح به شما به دولتمندی داده خواهد شد. [12] پس این امور را پیوسته به یاد شما خواهم آورد، هرچند آنها را می‌دانید و در آن حقیقت که نزد شما است، استوار هستید. [13] لیکن این را درست می‌دانم، مادامی که در این خیمه هستم، شما را به یادآوری برانگیزانم. [14] چونکه می‌دانم که زمان بیرون کردن خیمه من نزدیک است، چنانکه خداوند ما عیسی مسیح نیز مرا آگاهانید. [15] و برای این نیز کوشش می‌کنم تا شما در هر وقت بعد از رحلت من، بتوانید این امور را یاد آورید. [16] زیرا که در‌ پی افسانه‌های ساختگی نرفتیم چون از قوت و آمدن خداوند ما عیسی مسیح شما را اعلام دادیم، بلکه شوکت او را دیده بودیم. [17] زیرا که او از خدای پدر حرمت و جلال یافت هنگامی که صدایی از جلال شوکت به او رسید که «این است پسر عزیز من که از وی خشنودم.» [18] و این صدا را ما زمانی که با او در کوه مقدّس بودیم، شنیدیم که از آسمان آورده شد. [19] و کلام انبیا را نیز محکمتر داریم که نیکو می‌کنید اگر در آن جد و جهد کنید؛ مثل چراغی درخشنده در مکان تاریک تا روز بشکافد و ستاره صبح در دلهای شما طلوع کند.

مَرقُس 1:‏23-‏28

[23] و در کنیسهٔ ایشان شخصی بود که روح پلید داشت. ناگاه فریاد زده، [24] گفت: «ای عیسی ناصری، ما را با تو چه‌کار است؟ آیا برای هلاک کردن ما آمدی؟ تو را می‌شناسم کیستی، تو آن قدّوس خدایی!» [25] عیسی بر او نهیب زده، گفت: «خاموش شو و از او بیرون بیا!» [26] در دم آن روح خبیث او را به تشنج انداخت و به صدای بلند فریاد زده، از او بیرون آمد. [27] و همه متعجّب شدند، به حدی که از همدیگر سؤال کرده، گفتند: «این چیست و این چه تعلیم تازه است که ارواح پلید را نیز با قدرت امر می‌کند و اطاعتش می‌نمایند؟» [28] و اسم او به سرعت در تمامی مرز و بوم جلیل شهرت یافت.

متّی 17:‏1-‏9 (انجیل، تجلی)

[1] و بعد از شش روز، عیسی، پطرس و یعقوب و برادرش یوحنا را برداشته، ایشان را در خلوت به کوهی بلند برد. [2] و در نظر ایشان سیمای او دگرگون شد و چهره‌اش چون خورشید، درخشنده و جامه‌اش چون نور، سفید گردید. [3] که ناگاه موسی و ایلیا بر ایشان ظاهر شده، با او گفتگو می‌کردند. [4] اما پطرس به عیسی متوجّه شده، گفت که «خداوندا، بودن ما در اینجا نیکو است! اگر بخواهی، سه سایبان در اینجا بسازیم، یکی برای تو و یکی برای موسی و دیگری برای ایلیا.» [5] و هنوز سخن بر زبانش بود که ناگاه ابری درخشنده بر ایشان سایه افکند و اینک آوازی از ابر در‌ رسید که «این است پسر حبیب من که از وی خشنودم. او را بشنوید!» [6] و چون شاگردان این را شنیدند، به روی افتاده، بی‌نهایت ترسان شدند. [7] عیسی نزدیک آمده، ایشان را لمس نمود و گفت: «برخیزید و ترسان مباشید!» [8] و چشمان خود را گشوده، هیچ‌کس را جز عیسی ندیدند. [9] و چون ایشان از کوه به زیر می‌آمدند، عیسی ایشان را قدغن فرمود که «تا پسر انسان از مردگان برنخیزد، مبادا این رویا را به کسی باز گویید.»

مناسبت و قدیسین روز

تجلیِ خداوند، خدا و نجات‌دهندهٔ ما عیسی مسیح

در سومین سال موعظهٔ خود، خداوند عیسی بارها با شاگردانش دربارهٔ رنج و مصیبت نزدیک خود، و نیز دربارهٔ جلالی که پس از رنج صلیب نصیبش می‌شد، سخن گفت. تا رنج‌های پیشِ رو، شاگردانش را به‌کلی سست نکند و هیچ‌یک از او روی‌گردان نشوند، او که سراسر حکمت بود، خواست پیش از مصائبش، بخشی از جلال الهی خویش را به آنان نشان دهد. ازاین‌رو، پطرس، یعقوب و یوحنا را با خود برداشت و شب‌هنگام به کوه تابور رفت و در برابر آنان متجلّی شد؛ «چهره‌اش همچون خورشید درخشید و جامه‌هایش مانند نور سفید شد» (متی ۱۷ :۲). موسی و ایلیا، دو پیامبر بزرگ عهد عتیق، نیز در کنار او ظاهر شدند. با دیدن این صحنه، شاگردان مبهوت شدند. پطرس گفت: «خداوندا، بودن ما در اینجا نیکوست؛ اگر بخواهی، سه خیمه در اینجا برپا کنیم: یکی برای تو، یکی برای موسی و یکی برای ایلیا» (متی ۱۷ :۴). هنوز پطرس سخن می‌گفت که موسی و ایلیا ناپدید شدند و ابری نورانی بر خداوند و شاگردان سایه افکند، و از درون ابر ندایی آمد که می‌گفت: «این است پسر محبوب من که از او خشنودم؛ به او گوش فرا دهید» (متی ۱۷ :۵). شاگردان با شنیدن این صدا، از ترس همچون مردگان بر زمین افتادند و به روی خود خوابیدند، تا آنکه خداوند نزد آنان آمد و گفت: «برخیزید و مترسید» (متی ۱۷ :۷). چرا خداوند تنها سه شاگرد را با خود به تابور برد و نه همه را؟ زیرا یهودا شایستهٔ دیدن جلال الهی استاد خود، که بعداً او را تسلیم می‌کرد، نبود؛ و خداوند نیز نمی‌خواست او را تنها در دامنهٔ کوه رها کند، مبادا همین را بهانه‌ای برای خیانت خود قرار دهد. چرا خداوند بر فراز کوه متجلّی شد و نه در دره؟ تا دو فضیلت را به ما بیاموزد: عشق به تلاش و اندیشه‌های الهی؛ زیرا صعود به بلندی‌ها نیازمند کوشش است، و خود بلندی‌ها نماد بالا بردن اندیشه به سوی امور الهی هستند. چرا این تجلی در شب روی داد؟ زیرا شب برای دعا و اندیشه‌های الهی از روز مناسب‌تر است؛ و تاریکی شب، زیبایی‌های زمین را از نظر پنهان می‌کند و شکوه آسمان پرستاره را آشکار می‌سازد. چرا موسی و ایلیا ظاهر شدند؟ تا پندار نادرست یهودیان را که مسیح را یکی از پیامبران، مانند ایلیا یا ارمیا یا پیامبری دیگر می‌دانستند، از میان ببرند. از همین‌رو، مسیح به‌عنوان پادشاهی برتر از پیامبران ظاهر شد و موسی و ایلیا همچون خدمتگزاران او ایستادند. تا آن زمان، خداوند بارها قدرت الهی خود را به شاگردان نشان داده بود؛ اما بر کوه تابور، ذات الهی خویش را بر آنان آشکار ساخت. این رؤیتِ الوهیت او، و شنیدن شهادت آسمانی که او را پسر خدا معرفی می‌کرد، می‌بایست در روزهای رنج و مصیبت خداوند، ایمان استوار شاگردان را به او و پیروزی نهایی‌اش استحکام بخشد.


سرود ستایش

تجلی خداوند، خدا و نجات‌دهندهٔ ما عیسی مسیح

آنجا که اسرائیل سیسَرا را شکست داد،
همان‌جا نیز پادشاه آسمانی اراده فرمود که برود،
تا در شب به دعا بایستد، و جلال تجلی خویش را آشکار سازد،
و ایمان پیروانش را به پیروزی جاودانهٔ خود، به‌عنوان فاتح، استوار گرداند.
آنجا با نور الهی درخشید،
تاریکی غلیظ را زدود و تابور را روشن ساخت.
آن نوری که تا آن هنگام در درون خود پنهان کرده بود،
و تنها گاه‌گاه پرتوهایی از آن را بر جهان می‌تاباند،
اینک با فروغی فراوان آشکار شد؛
پرتوهایی شادمان، پرتوهایی شیرین،
تا شکوه انسانیت خویش را به آسمان بنمایاند، و حقیقت الوهیت خود را بر زمین و آدمیان آشکار سازد.
بگذار آسمان فرستادهٔ خویش را ببیند؛
و بگذار زمین خدا، نجات‌دهندهٔ خود را بشناسد.


تأمل

چرا خداوند بر فراز تابور جلال الهی خود را نه به همهٔ شاگردان، بلکه تنها به سه تن از آنان نشان داد؟ نخست، زیرا خود او از طریق موسی این شریعت را داده بود: «به گواهی دو یا سه شاهد، هر امری ثابت خواهد شد» (تثنیه ۱۹ :۱۵). بنابراین، سه شاهد کافی بود. این سه شاهد نمایندهٔ سه فضیلت بزرگ هستند: پطرس، نمایندهٔ ایمان؛ زیرا نخستین کسی بود که به مسیح به‌عنوان پسر خدا اقرار کرد. یعقوب، نمایندهٔ امید؛ زیرا با امید به وعدهٔ مسیح، نخستین کسی بود که جان خود را برای خداوند تقدیم کرد و نخستین رسولی بود که به دست یهودیان کشته شد. یوحنا، نمایندهٔ محبت؛ زیرا بر سینهٔ خداوند تکیه زد و تا پایان در کنار صلیب او ایستاد. خدا نه «خدای بسیاری»، بلکه «خدای برگزیدگان» خوانده می‌شود: «من خدای ابراهیم، خدای اسحاق و خدای یعقوب هستم» (خروج ۳ :۶). خدا بارها یک انسان باایمان را بیش از یک ملت کامل ارزش نهاده است. بارها خواست قوم یهود را نابود کند، اما به‌خاطر دعاهای موسیِ پارسا، از آنان درگذشت و ایشان را زنده نگاه داشت. خدا به دعای ایلیای نبیِ باایمان بیش از تمام پادشاهی بی‌ایمان اخاب گوش فرا داد. بارها به‌خاطر دعاهای یک انسان، شهرها و مردمان را نجات داد. همچنین شهر گناهکار اوستیوگ نیز اگر دعای تنها پارسای آن، قدیس پروکوپیوسِ دیوانه برای مسیح (۸ ژوئیه)، نبود، با آتش و تگرگ نابود می‌شد.


تعمق

دربارهٔ مشیت الهی تفکر کن که چگونه فضیلت روت و بوعز را پاداش داد (کتاب روت):
۱. چگونه روت، پس از بیوه شدن، نسبت به نعومی، مادرشوهر سالخوردهٔ خود، وفادار ماند و با زحمت خود، هم او و هم خویش را روزی داد.
۲. چگونه بوعزِ ثروتمند، با رحمت با این دو زن فقیر رفتار کرد و به آنان یاری رساند.
۳. چگونه بوعز و روت با یکدیگر ازدواج کردند و از آنان عوبید به دنیا آمد، که پدر یِسّی ، و یِسّی پدر داوود بود.


موعظه

-دربارهٔ سرافرازی کلیسای خدا-
«و در ایام آخر واقع خواهد شد که کوه خانهٔ خداوند بر فراز قلهٔ کوه‌ها استوار خواهد شد و از تمامی تپه‌ها بلندتر خواهد بود، و همهٔ امت‌ها به سوی آن روان خواهند شد.» (اشعیا ۲:۲)
این نبوت دربارهٔ کلیسای مسیح است. اگرچه پیش از آمدن مسیح، این نبوت برای یهودیان رازآلود می‌نمود، اما امروز برای ما کاملاً روشن است. کوه یا بلندیِ خانهٔ خداوند، حقیقتاً بر فراز همهٔ کوه‌ها استوار شده است؛ یعنی در بلندی‌های آسمان، زیرا کلیسای مسیح بیش از آنکه بر زمین استوار باشد، بر آسمان استوار است. بخشی از اعضای آن ــ و اکنون بخش بزرگ‌تر آن ــ در آسمان‌اند و بخش دیگر هنوز بر زمین زندگی می‌کنند. همچنین کلیسای مسیح از همهٔ تپه‌ها برتر است؛ یعنی از هرگونه عظمت زمینی و انسانی. فلسفه، هنر، فرهنگ‌های گوناگون ملت‌ها و همهٔ ارزش‌های زمینی، در مقایسه با بلندی بی‌کران کلیسای مسیح، تنها تپه‌هایی کوچک‌اند. زیرا برای کلیسا دشوار نبود که همهٔ اینها را پدید آورد؛ اما هیچ‌یک از آنها، و حتی همهٔ آنها با هم، در طول هزاران سال، نتوانسته‌اند کلیسا را پدید آورند. سرانجام، نبی می‌گوید: «همهٔ امت‌ها به سوی آن روان خواهند شد.» و به‌راستی، تا امروز همهٔ ملت‌ها اگر به جایی روی آورده‌اند، همان کلیسای مسیح بوده است. معبد اورشلیم برای غیریهودیان، زیر حکم مرگ، بسته بود؛ اما کلیسا از همان آغاز، در اطاعت از فرمان خداوند، همهٔ ملت‌های زمین را به سوی خود فراخواند: «پس بروید و همهٔ امت‌ها را شاگرد سازید» (متی ۲۸ :۱۹). این است رؤیای اشعیا، پسر آموص؛ رؤیایی از دور، اما راستین و شگفت‌انگیز.
ای خداوند شگفت‌انگیز، بی‌وقفه تو را سپاس می‌گوییم که ما را شایسته ساختی تا فرزندان کلیسای مقدس و راستین تو باشیم؛ همان کلیسایی که از همهٔ بلندی‌های این جهان برتر و سرافرازتر است.

جلال و سپاس تا ابد از آن تو باد . آمین.

error: Content is protected !!