آیات روز
تقویم جدید
متّی 21:18-43 ( انجیل, داماد)
[18] بامدادان چون به شهر مراجعت میکرد، گرسنه شد. [19] و در کناره راه یک درخت انجیر دیده، نزد آن آمد و جز برگ بر آن هیچ نیافت. پس آن را گفت: «از این به بعد میوه تا به ابد بر تو نشود!» که در همان لحظه درخت انجیر خشکید! [20] چون شاگردان این را دیدند، متعجّب شده، گفتند: «درخت انجیر در یک لحظه چه شد که خشکید؟» [21] عیسی در جواب ایشان گفت: «به راستی به شما میگویم اگر ایمان میداشتید و شک نمینمودید، نه همین را که به درخت انجیر شد میکردید، بلکه هرگاه به این کوه میگفتید ‘از جا کنده شده به دریا بیفت’ چنین میشد. [22] و هر آنچه با ایمان در دعا طلب کنید، خواهید یافت.» [23] و چون به معبد داخل شده تعلیم میداد، سران کاهنان و مشایخ قوم نزد او آمده، گفتند: «به چه اقتداری این اعمال را مینمایی و کیست که این اقتدار را به تو داده است؟» [24] عیسی در جواب ایشان گفت: «من نیز از شما سخنی میپرسم. اگر آن را به من گویید من هم به شما گویم که این اعمال را به چه اقتدار مینمایم: [25] تعمید یحیا از کجا بود از آسمان یا از انسان؟» ایشان با خود تفکّر کرده گفتند که «اگر گوییم ‘از آسمان بود.’ در آن صورت گوید ‘پس چرا به او ایمان نیاوردید.’ [26] و اگر گوییم ‘از انسان بود.’ از مردم میترسیم زیرا همه یحیا را نبی میدانند.» [27] پس در جواب عیسی گفتند: «نمیدانیم.» عیسی به ایشان گفت: «من هم شما را نمیگویم که به چه قدرت این کارها را کنم.» [28] «لیکن چه گمان دارید شخصی را دو پسر بود. نزد نخستین آمده گفت: ‘ای فرزند، امروز به تاکستان من رفته به کار مشغول شو.’ [29] در جواب گفت: ‘نخواهم رفت.’ اما بعد پشیمان گشته برفت. [30] و به دومین نیز همچنین گفت. او در جواب گفت: ‘ای آقا، من میروم.’ ولی نرفت. [31] کدامیک از این دو خواهش پدر را بهجا آورد؟» گفتند: «اوّلی.» عیسی به ایشان گفت: «به راستی به شما میگویم که خراجگیران و فاحشهها قبل از شما داخل پادشاهی خدا میگردند [32] از آنرو که یحیا از راه عدالت نزد شما آمد و به او ایمان نیاوردید، اما خراجگیران و فاحشهها به او ایمان آوردند و شما چون دیدید، آخر هم پشیمان نشدید تا به او ایمان آورید. [33] «و مَثَلی دیگر بشنوید: صاحبخانهای بود که تاکستانی غرس نموده حصاری گرد آن کشید. و چَرخُشتی در آن کند و برجی بنا نمود. پس آن را به دهقانان سپرده عازم سفر شد. [34] و چون موسم میوه نزدیک شد، غلامان خود را نزد دهقانان فرستاد تا میوههای او را بردارند. [35] اما دهقانان غلامانش را گرفته بعضی را زدند و بعضی را کشتند و بعضی را سنگسار نمودند. [36] باز غلامان دیگر بیشتر از اوّلین فرستاد. به ایشان نیز به همانطور رفتار نمودند. [37] بالاخره پسر خود را نزد ایشان فرستاده گفت: ‘پسر مرا حرمت خواهند داشت.’ [38] اما دهقانان چون پسر را دیدند، با خود گفتند: ‘این وارث است! بیایید او را بکشیم و میراثش را ببریم.’ [39] آنگاه او را گرفته بیرون تاکستان افکنده کشتند. [40] پس چون مالک تاکستان آید به آن دهقانان چه خواهد کرد؟» [41] گفتند: «البته آن بدکاران را به سختی هلاک خواهد کرد و باغ را به باغبانان دیگر خواهد سپرد که میوههایش را در موسم به او دهند.» [42] عیسی به ایشان گفت: «مگر در کتب هرگز نخواندهاید این که ‘سنگی را که معمارانش رد نمودند، همان سر زاویه شده است. این از جانب خداوند آمد و در نظر ما عجیب است’؟ [43] از این جهت شما را میگویم که پادشاهی خدا از شما گرفته شده به ملتی که میوهاش را بیاورند، عطا خواهد شد
حِزقیال 1:1-20
[1] و روز پنجم ماه چهارم سال سیام، آنگاه که من در میان اسیران نزد رود خابور بودم، واقع شد که آسمان گشوده گردید و رویاهای خدا را دیدم. [2] در پنجم آن ماه که سال پنجم اسیری یِهویاکین پادشاه بود، [3] کلام یهوه بر حزقیال کاهن، پسر بوزی، نزد رود خابور در سرزمین کَلدانیان نازل شد و دست خداوند در آنجا بر او بود. [4] پس نگریستم و اینک باد شدیدی از طرف شمال برمیآید، و ابر بزرگی، و آتش جهنده، و درخشندگیای گرداگردش، و از میانش یعنی از میان آتش، چیزی همانند برنج درخشنده بود. [5] و از میانش چیزی شبیه چهار موجود زنده پدیدار شد. ظاهر ایشان چنین بود: شبیه انسان بودند، [6] اما هر یک از آنها چهار صورت داشت، و هر یک از آنها چهار بال داشت. [7] و پایهای آنها پایهایی راست و کف پای آنها مانند کف پای گوساله بود و همچون برنج صیقل یافته میدرخشید. [8] زیر بالهای آنها از چهار طرفشان، دستهای انسان بود و آن چهار، صورتها و بالهای خود را چنین داشتند. [9] و بالهای آنها به یکدیگر میرسید و چون میرفتند، روی برنمیگرداندند، بلکه هر یک مستقیم به پیش میرفت. [10] و اما در مورد شکل صورتهایشان: هر یک از آنها صورت انسان داشتند، و نیز صورت شیر به طرف راست، صورت گاو به طرف چپ، و صورت عقاب هم. [11] صورتها و بالهای آنها از طرف بالا از یکدیگر جدا بود، و دو بال هر یک به همدیگر میرسید و دو بال دیگر بدن آنها را می پوشانید. [12] و هر یک از آنها مستقیم به پیش میرفتند. به هر جایی که روح میرفت، آنها نیز میرفتند و در حین رفتن روی برنمیگرداندند. [13] و اما شباهت این موجودات زنده این بود که صورت آنها همانند زغال گداخته در آتش ، و همچون مشعلها بود. آن آتش در میان آن موجودات به جلو و به عقب میرفت و درخشان میبود. و از میان آتش برق میجهید. [14] آن موجودات همچون برق به این سو و آن سو میدویدند و برمیگشتند. [15] چون آن موجودات زنده را نگاه میکردم، اینک به پهلوی آن موجودات چهار صورت یک چرخ بر زمین دیدم؛ برای هر صورت، یک چرخ. [16] ظاهر چرخها و صنعت آنها درخشان چون زِبَرجد بود و آن چهار، یک شباهت داشتند. و ظاهر و صنعت آنها مثل چرخی در میان چرخ دیگر بود. [17] و چون میرفتند، بر چهار جانب خود میرفتند و در حین رفتن به هیچ طرف روی برنمیگرداندند. [18] و طوقههایشان بلند و مهیب بود و طوقههای آن چهار، از هر طرف از چشمها پر بود. [19] و چون آن موجودات میرفتند، چرخها در پهلوی آنها میرفت و چون آن موجودات از زمین بلند میشدند، چرخها نیز بلند میشد. [20] و هر جایی که روح میرفت، آنها نیز میرفتند چرخها هم همراهشان بلند میشد، زیرا که روح آن موجودات زنده در چرخها بود.
خروج 1:1-20
[1] و اين است نامهای پسران اسرائيل که به مصر آمدند؛ هر کس با اهل خانهاش همراه يعقوب آمدند: [2] رِئوبین و شمعون و لاوی و يهودا، [3] يِسّاکار و زِبولون و بِنيامين، [4] و دان و نَفتالی و جاد و اشير. [5] و همه کسانی که از پشت يعقوب پديد آمدند، هفتاد نفر بودند. و يوسف در مصر بود. [6] و يوسف و همه برادرانش، و تمامی آن نسل مردند. [7] و پسران اسرائیل بارور و به شماره بسیار زیاد شدند؛ زیاد شده و بینهايت نیرومند گرديدند. و سرزمين از ايشان پر گشت. [8] اما پادشاهی ديگر بر مصر برخاست که يوسف را نشناخت. [9] و به قوم خود گفت: «متوجه باشید که قوم اسرائیل از ما زياده و نیرومندترند. [10] بياييد با ايشان به حکمت رفتار کنيم، مبادا که زياد شوند و واقع شود که چون جنگ پديد آيد، ايشان نيز با دشمنان ما متحد شوند و با ما جنگ کرده، از سرزمين بيرون روند.» [11] پس سرکارگران بر ايشان گماشتند، تا ايشان را به کارهای دشوار ذليل سازند و برای فرعون شهرهای انبار، يعنی فيتوم و رَمِسيس را بنا کردند. [12] ليکن هر چه بیشتر ايشان را ذليل ساختند، زيادتر ازدیاد یافته و پخش میشدند. مصریان از قوم اسرائیل بیمناک میبودند. [13] پس قوم اسرائیل را به بردگی به کار گرفتند. [14] و جانهای ايشان را به کار سخت، به گِلکاری و خشت سازی و هر گونه کار صحرايی تلخ مینمودند و هر خدمتی که بر ايشان مینهادند، به ظلم میبود. [15] پس از آن پادشاه مصر به قابلههای عبرانی که يکی را شِفره و ديگری را فوعه نام بود، امر کرده، [16] گفت: «چون قابلهگری برای زنان عبرانی بکنيد، نوزادان را بر سنگ زادگاه نگاه کنيد؛ اگر پسر باشد، او را بکشيد و اگر دختر بود، زنده بماند.» [17] لیکن قابلهها از خدا ترسيدند و آنچه پادشاه مصر به ایشان امر کرده بود، نکردند. بلکه پسران را زنده گذاردند. [18] پس پادشاه مصر قابلهها را طلبيده، به ایشان گفت: «چرا اين کار را کرديد و پسران را زنده گذارديد؟» [19] قابلهها به فرعون گفتند: «از اين سبب که زنان عبرانی مانند زنان مصری نيستند؛ بلکه قوی هستند و قبل از رسيدن قابله میزايند.» [20] و خدا با قابلهها نیکویی نمود و قوم زیاد شدند و بسيار توانا گرديدند.
ایوب 1:1-12
[1] در سرزمین عوص، مردی بود که ایوب نام داشت و آن مرد کامل و درست و خداترس بود و از بدی دوری مینمود. [2] و برای او، هفت پسر و سه دختر زاییده شدند. [3] و اموال او هفت هزار گوسفند و سه هزار شتر و پانصد جفت گاو و پانصد الاغ ماده بود و نوکران بسیار زیاد داشت و آن مرد از تمامی مردمان مشرقزمین بزرگتر بود. [4] و پسرانش میرفتند و در خانه هر یکی از ایشان، در روزش مهمانی میکردند و فرستاده، سه خواهر خود را دعوت مینمودند تا با ایشان بخورند و بیاشامند. [5] و واقع میشد که چون دوره روزهای مهمانی ایشان به سر میرسید، ایوب فرستاده، ایشان را تقدیس مینمود و بامدادان برخاسته، قربانیهای سوختنی، به شماره همه ایشان تقدیم میکرد، زیرا میگفت: «شاید پسران من گناه کرده، خدا را در دل خود لعن نموده باشند» و ایوب همیشه چنین میکرد. [6] و روزی واقع شد که پسران خدا آمدند تا به حضور خداوند شرفیاب شوند و شیطان نیز در میان ایشان آمد. [7] خداوند به شیطان گفت: «از کجا آمدی؟» شیطان در جواب خداوند گفت: «از گشت و گذار در زمین و سِیر کردن در آن.» [8] خداوند به شیطان گفت: «آیا بنده من ایوب را ملاحظه کردی که مثل او هیچ کس در زمین نیست؟ مردی کامل و درست و خداترس که از گناه دوری میکند.» [9] شیطان در جواب خداوند گفت: «آیا ایوب بیچشمداشت از خدا میترسد؟ [10] آیا تو گرد او و گرد خانه او و گرد همه اموال او، به هر طرف حصار نکشیدی و اعمال دست او را برکت ندادی و احشام او در زمین افزون نگشت؟ [11] لیکن الان دست خود را دراز کن و تمامی دارایی او را لمس نما، که پیش روی تو، تو را لعن خواهد نمود.» [12] خداوند به شیطان گفت: «اینک همه اموالش در دست تو است، فقط دستت را بر خود او دراز مکن.» پس شیطان از حضور خداوند بیرون رفت.
متّی 24:3-35 (انجیل, از پیش تقدیس شده)
[3] و چون به کوه زیتون نشسته بود، شاگردانش در خلوت نزد وی آمده گفتند: «به ما بگو که این امور کی واقع میشود و نشان آمدن تو و پایان این عصر چیست؟» [4] عیسی در جواب ایشان گفت: «بپایید کسی شما را گمراه نکند! [5] از آن رو که بسیاری به نام من آمده خواهند گفت که ‘من مسیح هستم’ و بسیاری را گمراه خواهند کرد. [6] و جنگها و اخبار جنگها را خواهید شنید. اما مضطرب مشوید، زیرا که وقوع این همه لازم است، لیکن پایان عصر هنوز فرا نرسیده. [7] زیرا قومی با قومی و مملکتی با مملکتی به ستیز برخواهد خاست و قحطیها و وباها و زلزلهها در جایهای گوناگون به وقوع خواهد پیوست. [8] اما همه اینها آغاز دردهای زایمان است. [9] آنگاه شما را به عذابها سپرده، خواهند کشت. جمیع قومها به خاطر اسم من از شما نفرت کنند. [10] و در آن زمان بسیاری لغزش خورده، یکدیگر را تسلیم نمایند و از یکدیگر نفرت گیرند. [11] و بسیاری انبیای دروغین ظاهر شده بسیاری را گمراه کنند. [12] و به خاطر افزونی گناه محبّت بسیاری به سردی گراید. [13] لیکن هر که تا به آخر صبر کند، نجات یابد. [14] به این بشارت پادشاهی در تمام عالم موعظه خواهد شد تا بر همه قومها شهادتی شود. آنگاه پایان فرا خواهد رسید. [15] پس چون ‘مکروه ویرانی’ را که به زبان دانیال نبی گفته شده است، در جایگاه مقدس برپا شده بینید -خواننده دقت کند- [16] آنگاه هر که در یهودیه باشد، به کوهستان بگریزد [17] و هر که بر بام باشد، برای برداشتن چیزی از خانه به زیر نیاید [18] و هر که در مزرعه است، برای برداشتن لباس خود برنگردد. [19] لیکن وای بر آبستنان و شیردهندگان در آن دوران! [20] پس دعا کنید تا فرار شما در زمستان یا در سبّت نشود. [21] زیرا که در آن زمان چنان مصیبت عظیمی ظاهر میشود که از ابتدای عالم تا کنون نشده و نخواهد شد! [22] و اگر آن دوران کوتاه نمیشد، هیچ بشری نجات نمییافت، لیکن به خاطر برگزیدگان آن روزها کوتاه خواهد شد. [23] آنگاه اگر کسی به شما گوید: ‘اینک مسیح در اینجا یا در آنجا است’ باور مکنید. [24] زیرا که مسیحان کاذب و انبیای دروغین ظاهر شده، نشانهها و معجزات بزرگ چنان ظاهر خواهند نمود که اگر ممکن میبود، برگزیدگان را نیز گمراه میکردند. [25] اینک شما را پیشاپیش خبر دادم. [26] پس اگر شما را گویند: ‘اینک در صحراست’، بیرون مروید یا آنکه ‘در اتاقهای درونی خانه است’، باور مکنید [27] زیرا همچنان که برق آسمان از مشرق پدیدار و تا به مغرب ظاهر میشود، ظهور پسر انسان نیز چنین خواهد شد. [28] هر جا لاشهای باشد، کَرکَسان در آنجا جمع شوند. [29] بلافاصله، بعد از مصیبت آن دوران، آفتاب تاریک گردد و ماه، نور خود را ندهد و ستارگان از آسمان فرو ریزند و نیروهای آسمانها به لرزه در افتند. [30] آنگاه نشانه پسر انسان در آسمان پدید گردد. و در آن وقت همهٔ طوایف زمین به سینه خواهند زد و پسر انسان را خواهند دید که بر ابرهای آسمان با قوت و جلال بزرگ میآید [31] و فرشتگان خود را با شیپور بلندآواز فرستاده، برگزیدگان او را از چهار باد از یک کران آسمان تا به کران دیگر گرد هم خواهند آورد. [32] «از درخت انجیر درس عبرتش را یاد گیرید که چون شاخهاش نازک شده برگها میآورد، میفهمید که تابستان نزدیک است. [33] همچنین شما نیز چون این همه را بینید، بفهمید که نزدیک بلکه بر در است. [34] به راستی به شما میگویم؛ تا این همه واقع نشود، این نسل نخواهد گذشت. [35] آسمان و زمین زایل خواهد شد، لیکن سخنان من هرگز زایل نخواهند شد.
تقویم قدیم
متّی 28:16-20 (انجیل صبح)
متّی 28:16-20 (انجیل صبح)[16] امّا یازده رسول به جلیل بر کوهی که عیسی ایشان را نشان داده بود، رفتند. [17] و چون او را دیدند، پرستش نمودند. لیکن بعضی شک کردند. [18] پس عیسی پیش آمده به ایشان خطاب کرده گفت: «تمامی قدرت در آسمان و بر زمین به من داده شده است. [19] پس رفته همهٔ قومها را شاگرد سازید و ایشان را به اسم پدر و پسر و روحالقدس تعمید دهید. [20] وایشان را تعلیم دهید که همه آنچه را که به شما حکم کردهام، حفظ کنند. و اینک من هر روزه تا پایان این عصر همراه شما میباشم.»
اعمال رسولان 5:12-20
[12] و نشانهها و معجزات بزرگ از دستهای رسولان در میان قوم به ظهور میرسید و همه به یکدل در ‘ایوان سلیمان’ میبودند. [13] امّا هیچ کس از دیگران جرأت نمیکرد که به ایشان ملحق شود، لیکن خلق، ایشان را محترم میداشتند. [14] و از هر زمان بیشتر ایمانداران به خداوند اضافه میشدند، جماعتی از مردان و زنان، [15] تا به آنجا که که مریضان را در کوچهها بیرون آوردند و بر بسترها و تختها خوابانیدند تا وقتی که پطرس آید، دستکم سایهٔ او بر بعضی از ایشان بیفتد. [16] و گروهی از شهرهای اطراف اورشلیم، بیماران و رنجدیدگان ارواح پلید را آورده، جمع شدند و تمامی ایشان شفا یافتند. [17] امّا کاهن اعظم و همه رفقایش که از فرقه صدوقیان بودند، برخاسته، به غیرت پر گشتند [18] و بر رسولان دست انداخته، ایشان را در زندان عمومی انداختند. [19] شبانگاه فرشته خداوند درهای زندان را باز کرده و ایشان را بیرون آورده، گفت: [20] «بروید و در معبد ایستاده، تمام سخنان این حیات را به مردم بگویید.
یوحنا 20:19-31
[19] و در شام همان روز که یکشنبه بود، هنگامی که درها بسته بود، جایی که شاگردان به خاطر ترس یهود جمع بودند، ناگاه عیسی آمده، در میان ایستاد و به ایشان گفت: «سلام بر شما باد!» [20] و چون این را گفت، دستها و پهلوی خود را به ایشان نشان داد و شاگردان چون خداوند را دیدند، شاد گشتند. [21] باز عیسی به ایشان گفت: «سلام بر شما باد! چنانکه پدر مرا فرستاد، من نیز شما را میفرستم.» [22] و چون این را گفت، دمید و به ایشان گفت: «روحالقدس را بیابید. [23] گناهان آنانی را که بخشیدید، برای ایشان بخشیده شد و آنانی را که بستید، بسته شد.» [24] امّا توما که یکی از آن دوازده بود و او را دوقلو میگفتند، وقتی که عیسی آمد با ایشان نبود. [25] پس شاگردان دیگر به او گفتند: «خداوند را دیدهایم.» به ایشان گفت: «تا در دو دستش جای میخها را نبینم و انگشت خود را در جای میخها نگذارم و دست خود را بر پهلویش ننهم، ایمان نخواهم آورد.» [26] و بعد از هشت روز باز شاگردان با توما در خانهای جمع بودند و درها بسته بود که ناگاه عیسی آمد و در میان ایستاده، گفت: «سلام بر شما باد!» [27] پس به توما گفت: «انگشت خود را به اینجا بیاور و دستهای مرا ببین و دست خود را بیاور و بر پهلوی من بگذار و بیایمان مباش، بلکه ایمان دار.» [28] توما در جواب وی گفت: «ای خداوند من و ای خدای من!» [29] عیسی گفت: «ای توما، بعد از دیدنم ایمان آوردی؟ خوشا به حال آنانی که ندیده ایمان آورند.» [30] و عیسی معجزات دیگر بسیار نزد شاگردان نمود که در این کتاب نوشته نشد. [31] لیکن این قدر نوشته شد تا ایمان آورید که عیسی، مسیح و پسر خدا است و تا ایمان آورده به اسم او حیات یابید.
مناسبت و قدیسین روز

قدیس اوتیخیوس، پاتریارک کونستانتینوپل
اوتیخیوس در منطقه فریگیه از والدینی پارسا به دنیا آمد. پدرش افسر بود. روزی در کودکی، هنگام بازی با همسالانش، هرکدام نام خود را بر دیواری مینوشتند و حدس میزدند در آینده به چه مقامی خواهند رسید. وقتی نوبت اوتیخیوس رسید، نوشت: «اوتیخیوس — پاتریارک!» در سیسالگی رئیس صومعهای در آماسیه شد. در چهلسالگی، از سوی متروپولیتن آماسیه بهعنوان نماینده به شورای پنجم جهانی کلیسا، یعنی شورای جهانی پنجم کونستانتینوپل فرستاده شد. در این شورا، همچون ستارهای درخشان در میان پدران کلیسا ظاهر شد، هم به سبب دانش و هم غیرت ایمانیاش. در بحثی درباره اینکه آیا میتوان بدعتگذاران را پس از مرگ نیز تکفیر کرد، او با استناد به کتابهای پادشاهان در کتاب مقدس، نظر موافق را تأیید کرد. او نزد امپراتور ژوستینیان یکم و پاتریارک مناس بسیار محبوب شد. امپراتور بارها از او مشورت میگرفت و مناس او را بهعنوان جانشین خود تعیین کرد، و چنین نیز شد.
اوتیخیوس دوازده سال در صلح کلیسا را هدایت کرد. اما سپس طوفانی علیه او برخاست. امپراتور ژوستینیان دچار فریب شد و به بدعت مونوفیزیت گرایش یافت، که میآموخت بدن مسیح پیش از رستاخیز، الهی و غیرقابل رنج بوده است. اوتیخیوس قاطعانه با این تعلیم مخالفت کرد، و به همین سبب تبعید شد و دوازده سال و هشت ماه در صومعهی خود ماند. در این مدت، معجزات بسیاری انجام داد و بیماران را با دعا و روغن مقدس شفا داد. پس از توبه و مرگ ژوستینیان، امپراتور ژوستین دوم او را دوباره به مقام پاتریارکی بازگرداند. او تا پایان عمر در صلح کلیسا را هدایت کرد و در سال ۵۸۲، در سن هفتادسالگی، به ملکوت مسیح وارد شد.

۱۲۰ شهید مقدس در ایران
در زمان پادشاهی شاپور دوم، او به سرزمینهای بیزانس حمله کرد و ۱۲۰ مسیحی را به اسارت گرفت. چون نتوانست آنان را وادار به انکار مسیح و پرستش آتش کند، دستور داد آنان را در آتش بیندازند و زنده بسوزانند. در میان آنان، ۹ دوشیزه که خود را به خدا وقف کرده بودند نیز حضور داشتند. این شهیدان بین سالهای ۳۴۴ تا ۳۴۷ میلادی رنج کشیدند و به مسکنهای آسمانی مسیح پادشاه وارد شدند.
سرود ستایش
قدیس اوتیخیوس
اوتیخیوس نزد امپراتور به مسیح شهادت داد:
گفت:« مسیح بدنی رنجپذیر داشت،
بدنی که گرسنگی و درد را احساس میکرد،
شبیه بدن ما، اما نه همان بدنِ بر تخت جلال.
پادشاه جلال، بر زمین صورتِ بنده را پذیرفت،
اما جسمی جلالیافته را به آسمان برد.
در بدنی خیالی، اشکها کجا هستند؟
ای امپراتور، عرق خونین بر چه پیشانی خیالی است؟
“گرسنهام! تشنهام!”—این را حقیقت گفت.
چرا پسر خدا را دروغگو میسازی؟
وقتی او گرسنگی خود را به جهان اعلام میکند،
تو به او میگویی: “تو سیر هستی!” آیا این را به او میگویی؟
در حالی که بر صلیب آویخته و تشنه است فریاد میزند،
تو پاسخ میدهی: “تو تشنه نیستی!”
ای امپراتور بزرگ، سخن ناپاک مگو؛
پشت سخنانت خودِ شیطان پنهان است.
بیهوده کلیسا میسازی وقتی ایمان را ویران میکنی؛
و نذرهایت بیثمر است، وقتی شعلهی آنها را خاموش میکنی.
رنجهای مسیح از همه رنجها بزرگتر است؛
تمام تاریخ حول صلیب میچرخد.
از اینرو صلیب گرامی، هراسانگیز و شفابخش است،
زیرا سرچشمهی رنجی سرشار و عظیم است.
بر صلیب، مسیح است—انسانی مصلوب،
با خون، عرق و ناله—نه رؤیایی خیالی.»
تأمل
در مورد یک خطیب باستانی گفتهاند که شب و روز تلاش میکرد تا خود را در فن سخنوری کامل کند. روزی کسی به او گفت: «دِموستِنیس نمیخواهد تو سخنور برتر باشی.» او بیدرنگ پاسخ داد: «من هم اجازه نخواهم داد او تنها سخنور باشد.»
اگر نمیتوانی همچون قدیس آنتونی، قدیسی درجهیک باشی، دستهایت را پایین نینداز و مگو: «از من چیزی درنمیآید!» تلاش خود را بیشتر کن و استعدادت را دوچندان ساز.
خداوند فرمود «در خانه پدر من، منزلهای بسیاری هست» (یوحنا ۱۴: ۲). اگر شایستگی آن را بیابی که حتی در کوچکترین این منزلها ساکن شوی، شکوه و سعادتت از تمام فرمانروایانی که تا به حال بر زمین زیستهاند بیشتر خواهد بود.
هرکس مطابق با استعداد خود. نه تو آنتونی خواهی بود و نه آنتونی، تنها ساکن پادشاهی خدا.
تعمق
تعمق درباره رستاخیز خداوند عیسی:
۱. چگونه سنگ قبر شکافته نشد و مُهر آن نیز نشکست؛
۲. چگونه خداوند قادر مطلق و فروتن، در هنگام برخاستن از قبر، به آن آسیبی نرساند، همانگونه که رحم باکره در هنگام تولد او آسیب ندید.
موعظه
-درباره پیروزی بر آخرین دشمن-
“دشمن آخر که نابود میشود، مرگ است» (اول قرنتیان ۱۵: ۲۶).
نخستین دشمن انسان، شیطان است، دومین دشمن گناه، و سومین دشمن مرگ.
خداوند عیسی، هر سه دشمن بشریت را شکست داد:
با فروتنیاش، شیطان مغرور را مغلوب کرد؛
با مرگش، بر گناه پیروز شد؛
و با رستاخیزش، مرگ را در هم کوبید.
او با پیروزی بر همه دشمنان ما، ما را دعوت میکند که در این پیروزی پرجلال شریک شویم.
نه تنها تا ما نیز پیروز شویم، بلکه خود را در کنار فاتح قرار دهیم.
تنها قدرت اوست که پیروز میشود، تنها سلاحهای او هستند که دشمن را درمیکوبند.
ما نه قدرتی داریم و نه سلاحی، اما دشمنان ما هولناکاند.
ولی با او، و در کنار او، بر آنان که از ما قویترند پیروز میشویم.
بهای این پیروزی که او به ما پیشنهاد میدهد چیست؟
بهایی اندک، ای برادران؛ برای قیمتی ناچیز، گرانبهاترین پیروزی را به ما میبخشد:
— فروتنی و تسلیم شدن به اراده خدا، بهاییست که برای شکست دادن شیطان از ما میطلبد؛
— مردن نسبت به نفس، و خواهشها و شهوات جسمانی، بهاییست که برای پیروزی بر گناه میخواهد؛
— برای او زیستن و نه برای خود، و پذیرفتن او در قلب، بهاییست که برای شکست دادن مرگ از ما میخواهد.
او همه دشمنان را آشکارا و کامل شکست داد. این است بهایی که در برابر پیروزیاش از ما میطلبد.
پولس رسول میفرماید:
« لیکن شکر خدا را که ما را توسط خداوند ما عیسی مسیح پیروزی میدهد.» (اول قرنتیان ۱۵ :۵۷).
ای خداوند برخاسته، ما را با پیروزیات روشن کن، نیرو بخش و شفا ده.
جلال و سپاس تا ابد از آن تو باد. آمین.