5 ژوئیه (گریگوری) /18 ژوئیه (جولیان)

آیات روز
تقویم جدید
لوقا 24:‏12-‏35 (انجیل صبح)

[12] امّا پطرس برخاسته، دوان دوان به سوی قبر رفت و خم شده کفن را تنها گذاشته دید و از این ماجرا در عجب شده به خانهٔ خود رفت. [13] و اینک در همان روز دو نفر از ایشان می‌رفتند به سوی دهکده‌ای که از اورشلیم به مسافت، شصت تیر پرتاب دور بود و عِمائوس نام داشت. [14] و با یکدیگر از تمام این وقایع گفتگو می کردند. [15] و چون ایشان در مکالمه و مباحثه می‌بودند، ناگاه خود عیسی نزدیک شده، با ایشان همراه شد. [16] ولی چشمان ایشان بسته شد تا او را نشناسند. [17] او به ایشان گفت: «چه حرفها است که با یکدیگر می‌زنید و راه را به کدورت می‌پیمایید؟» [18] یکی که کِلیوپاس نام داشت در جواب وی گفت: «مگر تنها شخص غریب در اورشلیم تو هستی که از آنچه در این روزها در اینجا واقع شد، با خبر نیستی؟» [19] به ایشان گفت: «چه چیز است؟» گفتندش: «دربارهٔ عیسی ناصری که مردی بود نبی و قادر در عمل و تعلیم در حضور خدا و تمام قوم، [20] و چگونه سران کاهنان و حکام ما او را به فتوای قتل سپردند و او را مصلوب ساختند. [21] امّا ما امیدوار بودیم که همین است آنکه می‌باید اسرائیل را نجات دهد و علاوه بر این همه، امروز از وقوع این چیزها روز سوم است، [22] و بعضی از زنان ما هم ما را به حیرت انداختند که صبحگاهان نزد قبر رفتند، [23] و بدن او را نیافته آمدند و گفتند که فرشتگان را در رویا دیدیم که گفتند او زنده شده است. [24] و جمعی از رفقای ما به‌ سر قبر رفته، آن چنانکه زنان گفته بودند یافتند، لیکن او را ندیدند.» [25] عیسی به ایشان گفت: «ای بی‌فهمان و سست دلان از ایمان آوردن به آنچه انبیا گفته‌اند! [26] آیا نمی‌بایست که مسیح این زحمات را بیند تا به جلال خود برسد؟» [27] پس از موسی و سایر انبیا شروع کرده، اخبار خود را در تمام کتب برای ایشان شرح فرمود. [28] و چون به آن دهی که عازم آن بودند رسیدند، او قصد نمود که دورتر رود. [29] و ایشان اصرار کرده، گفتند که «با ما باش. چونکه شب نزدیک است و روز به آخر رسیده.» پس داخل گشته با ایشان توقف نمود. [30] و چون با ایشان نشسته بود نان را گرفته برکت داد و پاره کرده به ایشان داد. [31] که ناگاه چشمانشان باز شده، او را شناختند و همان لحظه از ایشان غایب شد. [32] پس با یکدیگر گفتند: «آیا دل در درون ما نمی‌سوخت، وقتی که در راه با ما صحبت می‌کرد و کتب را برای ما تفسیر می‌کرد؟» [33] و در آن لحظه برخاسته به اورشلیم مراجعت کردند و آن یازده را یافتند که با رفقای خود جمع شده [34] می‌گفتند: «خداوند در حقیقت برخاسته و به شمعون ظاهر شده است.» [35] و آن دو نفر نیز از سرگذشت راه و کیفیت شناختن او هنگام پاره کردن نان خبر دادند.

رومیان 10:‏1-‏10

[1] ای برادران خوشی دل من و دعای من نزد خدا برای اسرائیل برای نجات ایشان است. [2] زیرا دربارهٔ ایشان شهادت می‌دهم که برای خدا غیرت دارند، لیکن نه از روی معرفت. [3] زیرا که چون عدالت خدا را نشناخته، می‌خواستند عدالت خود را ثابت کنند، مطیع عدالت خدا نگشتند. [4] زیرا که مسیح است انجام شریعت به جهت عدالت برای هر کس که ایمان آورد. [5] زیرا موسی عدالت شریعت را بیان می‌کند که «هر ‌که به این عمل کند، در این خواهد زیست.» [6] لیکن عدالت ایمان به اینطور سخن می‌گوید که «در خاطر خود مگو: ‘کیست که به آسمان صعود کند؟’ یعنی تا مسیح را فرود آورد، [7] یا ‘کیست که به دنیای مردگان نزول کند؟’ یعنی تا مسیح را از مردگان برآورد.» [8] لیکن چه می‌گوید؟ اینکه «کلام نزد تو و در دهانت و در قلب تو است.» یعنی‌ این کلام ایمان که به آن وعظ می‌کنیم.» [9] زیرا اگر به زبان خود عیسی خداوند را اعتراف کنی و در دل خود ایمان آوری که خدا او را از مردگان برخیزانید، نجات خواهی یافت. [10] چونکه به دل ایمان آورده می‌شود برای عدالت و به زبان اعتراف می‌شود برای نجات.

متّی 8:‏28-‏ 9: 1

[28] و چون به آن کناره در زمین جَدَریان رسید، دو شخص دیوانه از قبرستان بیرون شده، به او برخوردند و به حدی تندخوی بودند که هیچ‌کس از آن راه نمی‌توانست عبور کند. [29] بی‌درنگ فریاد کرده، گفتند: «ای پسر خدا، تو را با ما چه کار است؟ مگر در اینجا آمده‌ای تا ما را قبل از وقت عذاب دهی؟» [30] و دور از ایشان گلهٔ گراز بسیاری می‌چرید. [31] دیوها وی را التماس نموده، گفتند: «هرگاه ما را بیرون کنی، ما را در گلّهٔ گرازان بفرست.» [32] عیسی ایشان را گفت: «بروید!» همان لحظه بیرون شده، داخل گلهٔ گرازان گردیدند که بی‌درنگ همه آن گرازان از بلندی به دریا پریده، در آب هلاک شدند. [33] اما شبانان گریخته، به شهر رفتند و تمام آن حادثه و ماجرای دیوانگان را پخش کردند. [34] و اینک تمام شهر برای ملاقات عیسی بیرون آمد. چون او را دیدند، التماس نمودند که از حدود ایشان بیرون رود.
[1] پس عیسی به قایق سوار شده، عبور کرد و به شهر خویش آمد.

تقویم قدیم
رومیان 12:‏1-‏3

[1] بنابراین ای برادران، شما را به رحمتهای خدا خواهش می‌کنم که بدنهای خود را قربانی زنده مقدس پسندیده خدا بگذرانید که عبادت روحانی شما است. [2] و همشکل این جهان مشوید، بلکه به تازگی ذهن خود صورت خود را تبدیل دهید تا شما دریافت کنید که اراده نیکوی پسندیده کامل خدا چیست. [3] زیرا به آن فیضی که به من عطا شده است، هر یکی از شما را می‌گویم که فکرهای بلندتر از آنچه شایسته است، مکنید، بلکه با تشخیصی درست به اندازه آن بهره ایمان که خدا به هر کس بخشیده است.

متّی 10:‏37-‏11: 1

[37] و هر‌ که پدر یا مادر را بیش از من دوست دارد، لایق من نباشد و هر‌ که پسر یا دختر را از من زیاده دوست دارد، لایق من نباشد. [38] و هر‌ که صلیب خود را برنداشته، از عقب من نیاید، لایق من نباشد. [39] هر‌ که جان خود را دریابد، آن را هلاک سازد و هر‌ که جان خود را به خاطر من هلاک کرد، آن را خواهد دریافت. [40] هر‌ که شما را قبول کند، مرا قبول کرده و کسی‌ که مرا قبول کرده، فرستنده مرا قبول کرده باشد. [41] و آنکه پیامبری را به اسم نبی پذیرد، اجرت نبی یابد و هر‌ که عادلی را به اسم عادل پذیرفت، مزد عادل را خواهد یافت. [42] و هر‌ که یکی از این کوچکان را کاسه‌ای از آب سرد به خاطر نام شاگرد نوشاند، به راستی به شما می‌گویم، اجر خود را به هیچوجه از دست نخواهد داد.»
[1] و چون عیسی دستورات خود را به دوازده شاگرد خویش به پایان رسانید، از آنجا روانه شد تا در شهرهای ایشان تعلیم دهد و موعظه نماید.

مناسبت و قدیسین روز

قدیس آتاناسیوس از کوه آتوس

آتاناسیوس در شهر ترابزون از والدینی خداترس به دنیا آمد. در کودکی یتیم شد، اما به مشیت الهی، یکی از افسران نظامی سرپرستی او را بر عهده گرفت و برای تحصیل به کونستانتینوپل برد. به سبب فروتنی و ملایمتش، محبوب همه همسالان خود بود. هنگام بازی، کودکان یکی را امپراتور، دیگری را فرمانده، و آتاناسیوس را رئیس صومعه انتخاب می‌کردند؛ گویی این انتخاب پیشگویی آینده او بود.
پس از پایان تحصیلات، آتاناسیوس (که پیش از رهبانیت «ابراهیم» نام داشت) به بیابان مالئینوس در نزدیکی کوه مقدس رفت و تحت هدایت راهب مشهور، میخائیل مالئینوس، زندگی زاهدانه را آغاز کرد. سپس برای ریاضتی سخت‌تر به کوه آتوس رفت تا در سکوت زندگی کند. اما به‌تدریج بسیاری از مشتاقان زندگی رهبانی پیرامون او گرد آمدند و او ناچار شد صومعه بزرگ و مشهور خود، «لاورا»، را بنا کند.
در این کار، امپراتوران بیزانس، نخست نیکیفوروس فوکاس ـ که خود نیز قصد داشت راهب شود ـ و سپس یوحنای تزیمیسکس، او را یاری کردند.
آتاناسیوس با وسوسه‌های بی‌شماری، چه از سوی شیاطین و چه از سوی انسان‌ها، روبه‌رو شد؛ اما همچون سربازی دلیر برای مسیح، با فروتنی بی‌کران و دعای پیوسته بر همه آن‌ها غلبه کرد.
او که سرشار از فیض خدا بود، شایسته دیدار والدهٔ اقدس خدا شد. او به‌گونه‌ای معجزه‌آسا از دل صخره آب جاری ساخت و وعده داد که همیشه رئیس حقیقی آن صومعه خواهد بود.
آتاناسیوس در کار و دعا از همه برادران خود پیشی گرفت و همچون پدری روحانی و شبانی مهربان، همه را دوست می‌داشت.
مرگ او ناگهانی فرا رسید. او همراه با شش راهب دیگر برای بررسی دیواری که در حال ساخت بود، بر ایوان تازه‌ساخته کلیسا رفت، اما دیوار فرو ریخت و همگی را زیر آوار دفن کرد. بدین‌گونه این چراغ بزرگ رهبانیت، در سال ۱۰۰۳ میلادی، دیده از جهان فروبست.
پس از مرگ نیز بارها بر برادران خود ظاهر شد؛ گاهی برای تسلی دادن آنان و گاهی برای توبیخشان.

شهیدِ راهب، قدیس کیپریانِ جدید

کیپریان در روستای کلیتزوس در منطقه اپیروس به دنیا آمد. پس از درگذشت والدین پارسایش، به کوه مقدس رفت و در نزدیکی صومعه کوتلوموشیو راهب شد و خود را کاملاً وقف ریاضت کرد. او رنج بر رنج و زهد بر زهد افزود تا در سراسر کوه آتوس به تقدس و احترام مشهور شد. با این حال، از خود راضی نبود. همواره این اندیشه او را می‌آزرد که تنها از راه شهادت برای مسیح می‌تواند نجات یابد. از این رو، کوه مقدس را ترک کرد و به تسالونیکی رفت. در آنجا نزد پاشا حاضر شد و او را فراخواند تا آیین نادرست محمد را ترک کرده و ایمان راستین به مسیح را بپذیرد.
پاشا فرمان داد او را تازیانه بزنند و از شهر بیرون کنند. اما کیپریان از این رنج اندک نیز راضی نشد. به کونستانتینوپل رفت و نامه‌ای به صدر اعظم نوشت و در آن، نادرستی محمد و حقیقت خداوند مسیح را شرح داد. صدر اعظم خشمگین شد و او را نزد شیخ‌الاسلام فرستاد. پس از شنیدن سخنان کیپریان، دستور داد گردنش را بزنند. کیپریان سرشار از شادی بود و همانند کسی که به جشن عروسی می‌رود، به سوی محل اعدام رفت.
بدین‌گونه، این مرد خدایی در ۵ ژوئیه سال ۱۶۷۹ برای مسیح شهادت یافت و آرزوی دیرینه خود را به انجام رساند.

قدیس لامپادوس

لامپادوس از جوانی با عشقی سوزان، مسیح را دوست می‌داشت. او به بیابان ایرنوپولیس رفت و زندگی زاهدانه را آغاز کرد. از آنجا که بر همه شهوات و خواهش‌های جسمانی غلبه کرده بود، جانش از نور آسمانی و آرامشی وصف‌ناپذیر سرشار شد.
لامپادوس، چه در زمان زندگی و چه پس از مرگش، صاحب موهبت انجام معجزات بود. احتمالاً در قرن دهم میلادی می‌زیست.


سرود ستایش

به والدهٔ اقدس خدا

بر کوه آتوس، لاورایی می‌درخشد،
صومعه شگفت‌انگیز آتاناسیوس.
هزار سال بر آن گذشته است،
اما نه روح در آن پایان یافته و نه نان.
نه از روح تهی شده،
و نه از نان،
و نه از رؤیت درخشان آسمان خدا.
در کتاب‌های کهن چنین نوشته شده است:
«رئیس صومعه خود اوست که روزی می‌بخشد،
زیرا کوه آتوس قلمرو اوست،
دژ نیرومند ارتدکس.
و آن رئیس رازآلود،
جز والدهٔ اقدس خدا کیست؟»
او لاورا را نگاه می‌دارد،
و ایویرون را روزی می‌دهد،
هیلاندار را محافظت می‌کند،
روسیکون را پاس می‌دارد؛
کاراکالو،
زوگرافو،
سیمونوپترا،
و پانتوکراتور را نیز همگی حفظ می‌کند.
او دژ استوار ساکنان آن‌هاست،
و برای همگان صلح و پناه است.


تأمل

چگونه موسی با ضربه‌ای از عصای خود، از صخره آب جاری ساخت؟ چگونه خدا از آسمان مَنّا فرستاد و قوم اسرائیل را در بیابان خوراک داد؟
چنین پرسش‌هایی را کسانی مطرح می‌کنند که درک اندکی از قدرت خدای قادر مطلق دارند؛ و سپس تعجب می‌کنند که چرا امروز نیز چنین معجزاتی رخ نمی‌دهد تا همه مردم ایمان بیاورند. اما بنی‌اسرائیل با چشمان خود بی‌شمار معجزه خدا را دیدند و با این حال ایمان نیاوردند. با این وجود، خدا هرگاه و هرجا که لازم بداند، همان شگفتی‌های گذشته را تکرار می‌کند.
روزی در صومعه لاورای آتاناسیوس قحطی شد و همه راهبان پراکنده شدند. آتاناسیوس، اندوهگین، تصمیم گرفت جای دیگری برای زندگی بیابد. در راه، زنی از او پرسید: «کجا می‌روی؟» از آنجا که ورود زنان به کوه آتوس ممنوع است، آتاناسیوس با شگفتی پرسید: «تو کیستی؟» او پاسخ داد: «من همان کسی هستم که این جماعت را به او سپرده‌ای؛ من مادر خداوند تو هستم.» آتاناسیوس گفت: «می‌ترسم به تو اعتماد کنم، زیرا حتی شیاطین نیز خود را به صورت فرشتگان نور ظاهر می‌کنند. چگونه راستی سخنت را ثابت می‌کنی؟» والدهٔ اقدس خدا فرمود: «عصایت را بر این صخره بزن تا بدانی چه کسی با تو سخن می‌گوید. بدان که من همیشه رئیس صومعه تو خواهم بود.» آتاناسیوس عصا را بر صخره زد. ناگهان صخره همچون صدای رعد لرزید و شکافت، و از آن آب جاری شد. آتاناسیوس هراسان برگشت تا در برابر بانوی اقدس سجده کند، اما او ناپدید شده بود. وقتی به صومعه بازگشت، با شگفتی بیشتری دید که همه انبارها از گندم لبریز شده‌اند. این رویداد، تکرار همان معجزات بزرگ گذشته است؛ معجزاتی که شگفتی‌های قدیم را تأیید می‌کنند و ایمان مؤمنان را استوارتر می‌سازند.


تعمق

درباره عبور معجزه‌آسای بنی‌اسرائیل از دریای سرخ بیندیش (خروج ۱۴) :
۱. چگونه موسی به فرمان خدا عصای خود را بلند کرد، دریا شکافته شد و قوم خدا از بستر خشک آن گذشتند.
۲. چگونه مصریان همان راه را دنبال کردند، اما موسی بار دیگر عصا را بلند کرد و دریا بر آنان بسته شد.
۳. چگونه این رویداد به من می‌آموزد که خدا هر آنچه بخواهد انجام می‌دهد، بندگان وفادار خود را از بزرگ‌ترین خطرها نجات می‌دهد و بی‌ایمانان را مجازات می‌کند.


موعظه

-درباره هوشیاری ذهن-
«پس کمر ذهن خود را ببندید، هوشیار باشید و امید کامل خود را بر فیضی بگذارید که در هنگام ظهور عیسی مسیح برای شما آورده خواهد شد.»
(اول پطرس ۱ :۱۳)

ای برادران، ذهن راهنما و مشاور جان است. خدا به حیوانات تنها جان عطا کرد؛ از این‌رو آزادی به آنان نداد، بلکه خود با حکمت خویش آنان را هدایت می‌کند. اما به انسان هم جان داد و هم ذهن، و همراه با ذهن، آزادی را نیز بخشید. ذهن و آزادی از یکدیگر جدایی‌ناپذیرند. از این رو، سخنان برخی فیلسوفان که می‌گویند انسان ذهن دارد اما آزادی ندارد، بیهوده است. تجربه روزانه آشکارا نشان می‌دهد که آزادی همواره همراه ذهن است. با این حال، همان‌گونه که ذهن انسان کامل نیست، آزادی او نیز کامل نیست و همواره نیازمند هدایت خداست. تنها خدا دارای ذهن کامل و آزادی کامل است. پس ما تنها «صورت و شباهت» ذهن و آزادی خدا را در خود داریم. ذهنی به ما داده شده که بتوانیم اراده خدا را بشناسیم، و آزادی‌ای که بتوانیم تصمیم بگیریم آن اراده را انجام دهیم. هرگاه ذهن، قدرت هدایت خود را بر جان از دست بدهد، عوامل گوناگون و متضادی در جان پدید می‌آیند که نتیجه آن آشفتگی، هرج‌ومرج و نابودی است.
منظور رسول از این سخن که «کمر ذهن خود را ببندید و هوشیار باشید» چیست؟
یعنی: «اجازه ندهید ذهن شما در خیال‌پردازی سرگردان شود، بلکه آن را بر تأمل در شریعت خدا متمرکز کنید.»
همچنین یعنی: «اجازه ندهید ذهن، آزادی خدادادی خود را سوءاستفاده کند و جان را به بند جسم، دنیا و شیطان بسپارد؛ بلکه ذهن را همچون بر صلیب، به مسیح بیاویزید تا جان شما در مسیح قیام کند.»
و نیز یعنی: «ذهن خود را از همه خیال‌بافی‌های خودسرانه که آن را مست و اسیر شیطان می‌سازد، بازدارید؛ آن را در تنگنای دل نگاه دارید تا با دعا هوشیار و با اشک پاک گردد.»
به‌طور خلاصه، مقصود این است: «ذهن خود را تربیت کنید تا آزادی خود را در ناسزا گفتن به خدای زنده و رحیم و در میراندن جان به وسیله هوس‌ها هدر ندهد.»
ای خداوند عیسی، ای عقل خدا و حکمت خدا، به ما یاری ده تا ذهن خود را مهار کنیم، تا تنها به آنچه از تو و متعلق به توست بیندیشیم، و ذهن ما جانمان را با هوشیاری به سوی نجات رهبری کند.

جلال و سپاس تا ابد از آن تو باد . آمین.

error: Content is protected !!