آیات روز
تقویم جدید
اِشعیا 6:1-12
[1] در سالی که عُزّیای پادشاه مرد، خداوند را دیدم که بر تخت بلند و رفیع نشسته بود، و معبد از دامن ردایش پر بود. [2] و سِرافین بالای آن ایستاده بودند که هر یک از آنها شش بال داشت؛ با دو از آنها روی خود را میپوشانیدند و با دو پایهای خود را میپوشانیدند و با دو پرواز می نمودند. [3] و یکی دیگری را صدا زده، میگفت: «قدوس، قدوس، قدوس یهوه صِبایوت، تمامی زمین از جلال او پر است.» [4] و بنیاد آستانه از صدای او که ندا میکرد، میلرزید و خانه از دود پر بود. [5] پس گفتم: «وای بر من که هلاک شدهام، زیرا که مرد ناپاک لب هستم و در میان قوم ناپاک لب ساکنم و چشمانم یهوه صِبایوت پادشاه را دیده است.» [6] آنگاه یکی از سِرافین پروازکنان نزد من آمد و در دست خود زغالی آتشین که با انبر از روی قربانگاه گرفته بود، داشت. [7] و آن را بر دهانم گذارده، گفت که «اینک، این لبهایت را لمس کرده است؛ عصیانت رفع شده و گناهت کفاره گشته است.» [8] آنگاه صدای خداوند را شنیدم که میگفت: «که را بفرستم و کیست که برای ما برود؟» گفتم: «گوش به فرمانم، مرا بفرست.» [9] فرمود: «برو و به این قوم بگو: به یقین خواهید شنید، اما نخواهید فهمید و به راستی خواهید نگریست، اما درک نخواهید کرد. [10] دل این قوم را فربه ساز و گوشهای ایشان را سنگین نما. چشمان ایشان را ببند؛ مبادا با چشمان خود ببینند و با گوشهای خود بشنوند و با دل خود بفهمند و بازگشت نموده، شفا یابند.» [11] آنگاه من گفتم: «ای خداوند تا به کی؟» او گفت: «تا وقتی که شهرها ویران گشته، غیر مسکون باشد و خانهها بدون آدمی و زمین خراب و متروک گردد. [12] و خداوند مردمان را دور کند و در میان زمین مکانهای متروک بسیار گردد.
پیدایش 5:1-24
[1] این است کتاب پیدایش آدم. در روزی که خدا آدم را آفرید، به شبیه خدا او را ساخت. [2] ایشان را مرد و زن آفرید. و آنان را برکت داد و ایشان را «آدم» نام نهاد، در روز آفرینش ایشان. [3] و آدم صد و سی سال بزیست، پس پسری به شبیه و به صورت خود آورد و او را شیث نامید. [4] و روزهای آدم بعد از آوردن شیث، هشتصد سال بود، و پسران و دختران آورد. [5] پس تمام روزهای آدم که زیست، نهصد و سی سال بود که مرد. [6] و شیث صد و پنج سال بزیست و اِنوش را آورد. [7] و شیث بعد از آوردن اِنوش، هشتصد و هفت سال بزیست و پسران و دختران آورد. [8] و همه روزهای شیث، نهصد و دوازده سال بود که مرد. [9] و اِنوش نود سال بزیست، و قینان را آورد. [10] و اِنوش بعد از آوردن قینان، هشتصد و پانزده سال زندگانی کرد و پسران و دختران آورد. [11] پس همه روزهای اِنوش نهصد و پنج سال بود که مرد. [12] و قینان هفتاد سال بزیست و ماهالالِل را آورد. [13] و قینان بعد از آوردن ماهالالِل، هشتصد و چهل سال زندگانی کرد و پسران و دختران آورد. [14] و تمامی روزهای قینان، نهصد و ده سال بود که مرد. [15] و ماهالالِل، شصت و پنج سال بزیست و یارِد را آورد. [16] و ماهالالِل بعد از آوردن یارِد، هشتصد و سی سال زندگانی کرد و پسران و دختران آورد. [17] پس همه روزهای ماهالالِل، هشتصد و نود و پنج سال بود که مرد. [18] و یارد صد و شصت و دو سال بزیست و خنوخ را آورد. [19] و یارِد بعد از آوردن خنوخ، هشتصد سال زندگانی کرد و پسران و دختران آورد. [20] و تمامی روزهای یارٍد، نهصد و شصت و دو سال بود که مرد. [21] و خنوخ شصت و پنج سال بزیست و متوشالح را آورد. [22] و خنوخ بعد از آوردن متوشالح، سیصد سال با خدا راه میرفت و پسران و دختران آورد. [23] و همه روزهای خنوخ، سیصد و شصت و پنج سال بود. [24] و خنوخ با خدا راه میرفت و نایاب شد، زیرا خدا او را برگرفت.
امثال سلیمان 6:3-20
[3] پس ای پسر من، این را بکن و خود را رهایی ده، چونکه به دست همسایهات افتادهای. برو و خود را فروتن ساز و از همسایه خود التماس نما. [4] خواب را به چشمان خود راه مده و نه سنگینی به پلکهایت. [5] مثل آهو خود را از کمند و مانند گنجشک از دست صیاد آزاد کن. [6] ای شخص تنبل، نزد مورچه برو و در راههای او دقّت کن و حکمت را بیاموز؛ [7] که او را رهبری نیست و نه سرور و نه حاکمی. [8] امّا خوراک خود را تابستان حاضر میسازد و آذوقه خویش را در موسم محصول جمع میکند. [9] ای تنبل، تا به چند خواهی خوابید و از خواب خود، کی خواهی برخاست؟ [10] اندکی چرت و اندکی خواب و اندکی بر هم نهادن دستها به جهت خواب. [11] پس فقر مثل راهزن بر تو خواهد آمد و نیازمندی بر تو مانند مرد مسلح. [12] مرد رذل و مرد زشتطینت، با زبان کج میگردد. [13] با چشمان خود چشمک میزند و با پایهای خویش حرف میزند. با انگشتهای خویش اشاره میکند. [14] در دلش دروغها است و پیوسته شرارت را اختراع میکند. تخم نفاق میپاشد. [15] بنابراین مصیبت بر او ناگهان خواهد آمد. در لحظهای از پا درخواهد آمد و شفا نخواهد یافت. [16] شش چیز است که خداوند از آنها نفرت دارد؛ بلکه هفت چیز که جان وی از آن بیزار است. [17] چشمان متکبّر و زبان دروغگو، و دستهایی که خون بیگناه را میریزد. [18] دلی که تدبیرهای فاسد را اختراع میکند. پایهایی که در زیانکاری تیزرو میباشند. [19] شاهد دروغگو که به دروغ سخن گوید. و کسی که در میان برادران نزاعها بیافکند. [20] ای پسر من، اوامر پدر خود را نگاه دار و تعلیم مادر خویش را ترک منما.
تقویم قدیم
اِشعیا 26:21 -27: 9
اِشعیا 26:21 -27: 9[21] زیرا اینک خداوند از مکان خود بیرون میآید، تا سزای گناهان ساکنان زمین را به ایشان برساند. پس زمین خونهای خود را مکشوف خواهد ساخت و کشتگان خویش را دیگر پنهان نخواهد نمود. [1] در آن روز، خداوند، به شمشیر سخت بزرگ محکم خود آن مار تیز رو لِویاتان را، و آن مار پیچیده لِویاتان را سزا خواهد داد و آن اژدها را که در دریا است، خواهد کشت. [2] در آن روز، برای آن تاکستان شراب بسرایید. [3] من که یهوه هستم، آن را نگاه میدارم، و هر دقیقه آن را آبیاری مینمایم. شب و روز آن را نگاهبانی مینمایم که مبادا هیچ کس به آن ضرر برساند. [4] خشمی ندارم. کاش که خس و خار با من به جنگ میآمدند، تا بر آنها هجوم آورده، آنها را با هم میسوزانیدم. [5] یا به قوتِ من میچسبید تا با من صلح بکند؛ با من صلح بکند. [6] در روزهای آینده یعقوب ریشه خواهد زد و اسرائیل غنچه و شکوفه خواهد آورد. و ایشان روی جهان را از میوه پر خواهند ساخت. [7] آیا او را زد به گونهای که دیگران او را زدند؟ یا کشته شد، به گونهای که کشتهشدگان او کشته شدند؟ [8] چون او را دور ساختی، به اندازه با او جر و بحث نمودی. با باد سخت خویش، او را در روز باد شرقی قطع ساختی. [9] بنابراین گناه یعقوب از این کفاره شده و رفع گناه او تمامی نتیجه آن است. چون تمامی سنگهای قربانگاه را مثل سنگهای آهک نرم شده میگرداند، آنگاه اَشیرهها و بتهای آفتاب دیگر برپا نخواهد شد.
پیدایش 9:18-10: 1
پیدایش 9:18-10: 1[18] و پسران نوح که از کشتی بیرون آمدند، سام و حام و یافث بودند. و حام پدر کنعان است. [19] اینانند سه پسر نوح، و از ایشان مردم در تمامی پخش شدند. [20] و نوح به کشت زمین شروع کرد و تاکستانی کاشت. [21] و شراب نوشیده، مست شد و در خیمه خود عریان گردید. [22] و حام، پدر کنعان، برهنگی پدر خود را دید و دو برادر خود را بیرون خبر داد. [23] و سام و یافث، ردا را گرفته، بر کتف خود انداختند و پس پس رفته، برهنگی پدر خود را پوشانیدند. و روی ایشان به عقب بود که برهنگی پدر خود را ندیدند. [24] و نوح از مستی خود به هوش آمده، دریافت که پسر کوچکترش با او چه کرده بود. [25] پس گفت: «کنعان ملعون باد! برادران خود را بنده بندگان باشد.» [26] و گفت: «متبارک باد یهوه خدای سام! و کنعان، بنده او باشد. [27] خدا یافث را وسعت دهد، و در خیمه های سام ساکن شود، و کنعان بنده او باشد.» [28] و نوح بعد از طوفان، سیصد و پنجاه سال زندگانی کرد. [29] پس همه عمر نوح نهصد و پنجاه سال بود که مرد. [1] این است پیدایش پسران نوح، سام و حام و یافث. و از ایشان بعد از طوفان پسران متولد شدند.
امثال سلیمان 12:23-13: 9
امثال سلیمان 12:23-13: 9[23] مرد زیرک علم را مخفی میدارد، امّا دل احمقان حماقت را جار میزند. [24] دست شخص زرنگ سلطنت خواهد نمود، امّا مرد تنبل بندگی خواهد کرد. [25] اضطراب دل انسان، او را خم میسازد، امّا سخن نیکو او را شادمان خواهد گردانید. [26] مرد عادل برای همسایه خود راهنما میشود، امّا راه شریران ایشان را گمراه میکند. [27] مرد تنبل شکار خود را بریان نمیکند، امّا زرنگی، توانگری گرانبهای انسان است. [28] در طریق عدالت حیات است و در گذرگاههایش مرگ نیست. [1] پسر حکیم رهنمود پدر خود را اطاعت می کند، امّا استهزا کننده تهدید را نمیشنود. [2] مرد از میوه دهانش نیکویی را میخورد، امّا جان خیانتکاران، ظلم را خواهد خورد. [3] هر که دهان خود را نگاه دارد، جان خویش را محافظت نماید، امّا کسی که لبهای خود را بگشاید، هلاک خواهد شد. [4] شخص تنبل آرزو میکند و چیزی پیدا نمیکند. امّا شخص زرنگ فربه خواهد شد. [5] مرد عادل از دروغ گفتن نفرت دارد، امّا شریر رسوا و خجل خواهد شد. [6] عدالت کسی را که در طریق خود کامل است، محافظت میکند، امّا شرارت، گناهکاران را به زمین میزند. [7] هستند که خود را دولتمند میشمارند و هیچ ندارند، و هستند که خود را فقیر میانگارند و دولت بسیار دارند. [8] دولت شخص، بهای رهایی جان او خواهد بود، امّا فقیر تهدید را نخواهد شنید. [9] نور عادلان شادمان خواهد شد، امّا چراغ شریران خاموش خواهد گردید.
مناسبت و قدیسین روز

شهید مقدس کُنُن از ایساؤریه
او در ایمان مسیحی پرورش یافت و به نام تثلیثِ اقدس و حیاتبخش، به دست میکائیلِ فرشتهٔ مقرب تعمید گرفت. تا زمان مرگش، این فرشتهٔ خدا بهطور نامرئی از او مراقبت میکرد.
کُنُن به فیض روحالقدس روشن و نیرومند شده بود، بهگونهای که دلش نه به امور دنیوی بلکه تنها به امور روحانی و آسمانی گرایش داشت. هنگامی که والدینش او را مجبور به ازدواج کردند، در نخستین شب، شمعی برداشت و آن را زیر ظرفی گذاشت و از عروسش پرسید: «کدام بهتر است، نور یا تاریکی؟» او پاسخ داد: «نور.» آنگاه کُنُن با او دربارهٔ ایمان به مسیح و دربارهٔ زندگی روحانی سخن گفت که بسیار برتر و مطلوبتر از زندگی جسمانی است. در این امر کامیاب شد.
سپس کُنُن همسرش و والدین او را به ایمان مسیحی هدایت کرد. کُنُن و همسرش همچون برادر و خواهر زندگی کردند. اندکی بعد، همسر و والدینش درگذشتند و او کاملاً از زندگی دنیوی کناره گرفت و خود را تماماً به دعا، روزه و تأمل الهی سپرد.
او معجزات بزرگی انجام داد و از این طریق بسیاری را به مسیحیت آورد. از جمله، ارواح پلید را وادار میکرد که به او خدمت کنند. در زمان آزارها دستگیر شد، شکنجه گردید و سراسر بدنش با چاقوها سوراخ شد. بیماران خود را به خون او تدهین میکردند و شفا مییافتند. پس از آن، دو سال دیگر در شهر خود، ایساؤریه، زندگی کرد و سپس خود را به خداوند تقدیم نمود. این قدیس جلیل در قرن دوم زیست و به شهادت رسید.

شهید مقدس کُنُنِ باغبان
کُنُن در ناصره به دنیا آمد. مهربان و بیآلایش بود و در همهچیز مورد لطف خدا قرار داشت. در دوران حکومت دِسیوس، به خاطر مسیح تحت آزار قرار گرفت، شکنجه شد و به شهادت رسید. در تمام این مدت در ایمان استوار ماند. او داوران بتپرست را به سبب حماقتشان بهتندی سرزنش میکرد.
میخها در پاهایش کوبیدند و او را به ارابهٔ حاکم بستند. سپس این قدیس پاک و بیگناه را آنقدر کشیدند تا کاملاً از توان افتاد و بر زمین افتاد. برای آخرین بار دعا کرد و روح خود را در سال ۲۵۱ به خدا سپرد.

قدیس محترم هِزیخیوسِ روزهدار
هِزیخیوس در قرن هشتم در نزدیکی بروسا به دنیا آمد. سپس به کوه مایون رفت، جایی که به سبب ظهورات شیطانی شهرت بدی داشت. در آنجا برای خود کلبهای ساخت و عبادتگاهی به نام رسول مقدس اندریاس بنا کرد. پیرامون آن باغی پدید آورد که با کار دست خود آن را کشت میکرد تا از دسترنج خویش زندگی کند.
بهواسطهٔ دعاهایش معجزات بسیاری انجام داد. هِزیخیوس پیشگویی کرد که پس از مرگش در آن مکان صومعهای ساخته خواهد شد. یک ماه پیش از مرگش، روز و ساعت آن را پیشبینی کرد. در نیمهشبِ آن روز موعود، برخی مردان دیدند که کلبهاش با نوری خارقالعاده میدرخشد. هنگامی که رسیدند، او را درگذشته یافتند.
هِزیخیوس در سال ۷۹۰ بهآرامی در خداوند آرام گرفت و وارد ملکوت او شد. او را در کلیسای قدیس اندریاس دفن کردند. بعدها تئوفیلاکتوس، اسقف آمَسیا، پیکر او را به آمَسیا منتقل کرد.

قدیس محترم مارک زاهد
مارک زاهد و معجزهگر بود. در چهلسالگی به دست استادش، قدیس یوحنای زریندهان، به رهبانیت درآمد. سپس شصت سال دیگر را در بیابان نیتریا در روزه و دعا و نگارش آثار روحانی فراوان دربارهٔ نجات جانها گذراند.
او تمام کتابمقدس را از بر داشت. بسیار رحیم و مهربان بود و برای مصیبتهایی که بر همهٔ خلقت خدا وارد آمده بود بسیار میگریست. روزی هنگامی که بر تولهٔ کفتاری نابینا میگریست، به خدا دعا کرد و آن توله بینایی یافت. مادر کفتار در شکرگزاری پوست گوسفندی برای او آورد. قدیس به کفتار فرمان داد که از آن پس دیگر هیچ گوسفندی را که متعلق به فقراست نکشد.
او عشای ربانی را به دست فرشتگان دریافت میکرد. موعظههای او دربارهٔ شریعت روحانی، توبه، هشیاری و مانند اینها از برجستهترین آثار ادبیات کلیسا شمرده میشود. این آثار حتی از سوی پاتریارک بزرگ فوتیوس ستوده شدهاند.
سرود ستایش
قدیس میکائیل، فرشتهٔ مقرب
فرشتگان، برادران بزرگتر و برتر ما هستند،
اراده خدای متعال، اراده آنهاست.
از نور، روشنتر هستند، سریعتر و درخشانتر،
از هوای روی کوه، سبکتر و تازهتر،
در نور مُلَبَس شدهاند، نور خالقشان،
کارگران خستگی ناپذیر کار مسیح.
برای انسانها نگران هستند، تنها نگرانیشان،انسان ها:
چگونه خداوند باز میگرداند، پسر گمشده را،
چگونه، از سرزمینی بیگانه، برادران جوانترِ خود را
به درگاههای مَسِرَّتبخشِ صاحبخانه بازگرداند.
میکائیل، سرلشکر فرشتگان، نخستین در میانِ نخستینان،
آنچنان که زهره در میان ستارگان، اوست در میان فرشتگان؛
به سوی هر توبهکنندهای میشتابد، تا او را به سوی خدا بالا ببرد،،
مهم نیست که چه تعداد توبهکننده وجود دارد، او به همهی آنها میرسد.
خدمت کردن، خدمت کردن و خدمت کردن – برای او این لذّت است.
حتی در آسمان، خدمت به همسایه از همه چیز والاتر است..
خدمتی که زندگی را تقویت میکند و مادری را شادمان میسازد،
خدمتی که تاجهای گل را میآراید، پژمرده نشدنی،
آن خدمت برای فرشتگان شادی و جشن است
زیرا که به سوی جلال خداوند و برای نجات انسانها هدایت شده است..
تأمل
چرا برخی از مردم، تحصیلکرده و غسل تعمید داده شده به عنوان مسیحی، از مسیحیت روی گردانده و خود را تسلیم فلسفه و نظریههای یاد گرفته شده میکنند، وانمود میکنند که اینها چیزی راستینتر از مسیحیت هستند؟ آنها این کار را به دو دلیل اصلی انجام میدهند: یا به دلیل درکی کاملاً سطحی از مسیحیت یا به دلیل گناه. یک درک سطحی از مسیح، او را رد میکند و از او میگریزد همانطور که یک جنایتکار از یک قاضی میگریزد. مسیحیان سطحی و گناهکار اغلب به اندازه بتپرستان از مسیحیت خشمگین و عصبانی بودند. برای افراد سطحی و مقصر، غوطهور شدن در باتلاق کمعمقِ افکار انسانی راحتتر از عمقِ پر مخاطرهی مسیح بود. زیرا برای کسانی که صمیمانه از مسیح پیروی میکنند، او دائماً آنها را به عمق بیشتر و بیشتری فرا میخواند؛ همانطور که یکبار به پطرسِ رسول گفت: “قایق را به جایی عمیق ببر” (لوقا ۵: ۴). قدیس مارک زاهد مینویسد که قانون خدا مطابق با انجام فرامین خدا درک میشود: “جهل، شخص را مجبور میکند که برخلاف آنچه سودمند است سخن بگوید و گستاخی، شرارت را چند برابر میکند.”
تعمق
تعمق درباره راز عشای ربانی به عنوان رازی از کمال محبت:
۱. زیرا از طرف مسیح، به معنای بخشیدن کاملِ خود به ایماندارانِ خویش است؛
۲. زیرا به این دلیل، مسیح با ایمان و اعتماد از طرف ایمانداران پذیرفته میشود؛
۳. زیرا به این دلیل، منجر به اتحادِ شادیبخش، ثمربخش و نجاتبخشِ خدا با انسان میشود.
موعظه
-درباره سفر با مسیح به اعماق-
“قایق را به جایی عمیق ببر” (لوقا ۵: ۴).
اینگونه خداوندگارِ ما به پطرس و بقیه رسولان فرمان داد “هنگامی که سخنانش به پایان رسید” (لوقا ۵: ۴). این بدان معناست که او ابتدا دستورالعملها را داد و بلافاصله پس از آن، آنها را به اقدام فرا خواند. این برای ما نیز مهم است. زیرا به محض اینکه چیزی را از انجیلها یاد میگیریم، بلافاصله باید برویم و آن را پیاده کنیم. اعمال شاگرد برای خداوند عزیز است، نه فقط شاگرد. “قایق را به جایی عمیق ببر.” در امتداد ساحل، از آبهای کمعمق، خداوندگارِ ما با مردمی که در اسرار پادشاهی خدا کمتر روشنفکر بودند، سخن گفت. او رسولان را به اعماق فرا خواند. در آبهای کمعمق خطر کمتری وجود دارد، اما صید نیز کمتر است. در آبهای کمعمق مارها، قورباغهها و دیگر موجودات آبزیِ منزجرکنندهی کوچک وجود دارند. تمام خطر همین است. در آبهای کمعمق فقط ماهیهای کوچک وجود دارند؛ تمام صید همین است. اما در اعماق بیشتر، خطر نیز بیشتر است. در آنجا موجودات دریایی بزرگ و طوفانهای بزرگ وجود دارند. این خطرناک است. اما ماهیهای بسیار بزرگتر و بهتری نیز به مقدار زیاد وجود دارند؛ این صید است. ای روشنفکر، پس بیا به اعماق! “به اعماق” دریای مرموزِِ زندگی بروید، اما بدون مسیح در قایق خود، راهی نشوید. به هیچ وجه. ممکن است تمام شب خود را صرف کنید و هیچ چیزی صید نکنید، همانطور که پطرس گفت: “همهٔ شب را سخت تلاش کردیم و چیزی نگرفتیم” (لوقا ۵ : ۵). نه تنها این، بلکه اگر مسیح در قایق شما نباشد، ممکن است با چیزهای بسیار بدتری روبرو شوید. شاید بادها شما را ببرند و به پرتگاهی پرتاب کنند. شاید جانوران عظیمالجثه و هیولاهای دریا شما را ببلعند. ای روشنفکر، بادها، آن شهوتهای خودتان هستند که اگر بدون مسیح به اعماق بروید، ناگزیر با شما همراه خواهند بود. جانوراان عظیمالجثه و هیولاهای دریا شیاطینی هستند که با یک چشم برهم زدن میتوانند شما را نابود کنند، همانطور که با یک چشم برهم زدن “گلهای که تعداد آن حدود دوهزار خوک بود، از سراشیبی تپه به درون دریا هجوم برد و در آب غرق شد” (مرقس ۵: ۱۳)..
با این حال، اگر با مسیح به اعماق میروید، از هیچ چیز نترسید؛ بلکه با شادی و شجاعت به مسیح بچسبید. بهترین صید را به دست خواهید آورد؛ و هر دو قایق، جسمی و روحی را با آن پر خواهید کرد. بهترین صید را به دام خواهید انداخت، ای شخصِ وقف شده، بدون هیچ خطری، به ساحل خواهی رسید، به ساحل پادشاهی مسیح.
هیچ جا بدون مسیح! نه در جاهای کمعمق و نه در اعماق. در جاهای کمعمق از گرسنگی و بسیاری از انزجارهای جزئی به ستوه خواهید آمد، اما در اعماق شرارت بزرگتری به شما خواهد رسید.
ای نجاتدهندهی قادرِ مطلقِ من، تو سکان دار، مدافع و بندرگاه ما هستی.
جلال و سپاس تا ابد از آن تو باد. آمین.