آیات روز
تقویم جدید
اوّل قرنتیان 4:1-5
اوّل قرنتیان 4:1-5[1] هر کس ما را چون خادمین مسیح و وکیلان اسرار خدا بشمارد. [2] و دیگر از وکیلان انتظار میرود که هر یکی امین باشد. [3] امّا برای من کمتر چیزی است که از شما یا از محکمه بشری قضاوت کرده شوم، بلکه بر خود نیز قضاوت نمیکنم. [4] زیرا که در خود عیبی نمیبینم، لیکن از این عادل شمرده نمیشوم، بلکه قضاوت کننده من خداوند است. [5] بنابراین پیش از وقت به چیزی قضاوت مکنید تا خداوند بیاید که خفایای ظلمت را روشن خواهد کرد و نیّتهای دلها را به ظهور خواهد آورد؛ آنگاه هر کس را تعریف از خدا خواهد بود.
متّی 23:1-12
[1] آنگاه عیسی آن جماعت و شاگردان خود را خطاب کرده [2] گفت: «کاتبان و فریسیان بر تخت موسی نشستهاند. [3] پس آنچه به شما گویند، نگاه دارید و به جا آورید لیکن مثل اعمال ایشان مکنید، زیرا میگویند و نمیکنند. [4] زیرا بارهای سنگین و دشوار را میبندند و بر دوش مردم مینهند و خود نمیخواهند آنها را به یک انگشت حرکت دهند. [5] و همه کارهای خود را میکنند تا مردم ایشان را ببینند. آیهدانهای خود را بزرگ و دامنهای قبای خود را پهن میسازند [6] و بالا نشستن در مهمانیها و جاهای بلندمرتبه در کنیسهها را دوست میدارند [7] و تعظیم در کوچهها را و اینکه مردم ایشان را ‘استاد’ بخوانند. [8] لیکن شما ‘استاد’ خوانده مشوید، زیرا استاد شما یکی است یعنی مسیح و جمیع شما برادرانید. [9] و هیچکس را بر زمین ‘پدر’ خود مخوانید، زیرا پدر شما یکی است که در آسمان است. [10] و ‘معلّم’ خوانده مشوید زیرا معلّم شما یکی است یعنی مسیح. [11] و هر که از شما بزرگتر باشد، خادم شما بود. [12] و هر که خود را بلند کند، پست گردد و هر که خود را فروتن سازد، سرافراز گردد.
تقویم قدیم
اِفِسُسیان 1:7-17
[7] که در وی به سبب خون او بازخرید شدهایم، یعنی بخشش گناهان را به اندازهٔ دولت فیض او یافتهایم. [8] که آن را به ما به فراوانی عطا فرمود در حکمت و فهم کامل. [9] چونکه راز اراده خود را به ما شناسانید، مطابق خشنودی خود که در مسیح نمایان ساخت، [10] برای ادارهٔ امور کمال زمانها تا همه چیز را خواه آنچه در آسمان و خواه آنچه بر زمین است، در مسیح جمع کند، یعنی در او. [11] که ما نیز در وی میراث او شدهایم، چنانکه پیش معین گشتیم مطابق قصد او. که همه چیزها را موافق ارادهٔ خود میکند. [12] تا از ما که اوّل امیدوار به مسیح میبودیم، جلال او ستوده شود. [13] و در وی شما نیز چون کلام حقیقت یعنی مژدهٔ نجات خود را شنیدید، در وی چون ایمان آوردید، از روح قدوس وعده مُهر شدید. [14] که بیعانهٔ میراث ما است برای بازخرید آن مملکت خاص او تا جلال او ستوده شود. [15] بنابراین، من نیز چون خبر ایمان شما را در عیسی خداوند و محبّت شما را با همه مقدسین شنیدم، [16] باز نمیایستم از شکر نمودن برای شما و از یاد آوردن شما در دعاهای خود، [17] تا خدای خداوند ما عیسی مسیح که پدر جلال است، روح حکمت و کشف را در معرفت خود به شما عطا فرماید.
مَرقُس 8:1-10
[1] و در آن روزها باز جمعیّت، بسیار شده و خوراکی نداشتند. عیسی شاگردان خود را پیش طلبیده، به ایشان گفت: [2] «بر این گروه دلم بسوخت زیرا الان سه روز است که با من میباشند و هیچ خوراک ندارند. [3] و هرگاه ایشان را گرسنه به خانههای خود برگردانم، بدون شک در راه ضعف کنند، زیرا که بعضی از ایشان از راه دور آمدهاند.» [4] شاگردانش وی را جواب دادند: «از کجا کسی میتواند اینها را در این صحرا از نان سیر گرداند؟» [5] از ایشان پرسید: «چند نان دارید؟» گفتند: «هفت.» [6] پس جماعت را فرمود تا بر زمین بنشینند؛ و آن هفت نان را گرفته، شکر نمود و پاره کرده، به شاگردان خود داد تا پیش مردم گذارند. پس نزد آن گروه نهادند. [7] و چند ماهی کوچک نیز داشتند. آنها را نیز برکت داده، فرمود تا پیش ایشان نهند. [8] پس خورده، سیر شدند و هفت زنبیل پر از پارههای باقی مانده برداشتند. [9] و شمار خورندگان نزدیک به چهار هزار بود. پس ایشان را مرخص فرمود. [10] و بیدرنگ با شاگردان به قایق سوار شده، به نواحی دَلمانوتا آمد.
مناسبت و قدیسین روز

پیامبر مقدس زکریا
او پدر قدیس یحیای پیشرو بود. زکریا پسر باراخیاس، از نسل ابیا و از فرزندان هارون بود. زکریا کاهن اعظم بود و هشتمین نوبت خدمت در معبد اورشلیم را بر عهده داشت. همسرش الیزابت دختر سوفیا و خواهر قدیس آنا بود که مادر تئوتوکوس مقدس بود. در دوران فرمانروایی هیرودیسِ کودککش، زکریا روزی مطابق نوبت خود در معبد اورشلیم خدمت میکرد. فرشتهای از خدا در محراب بر او ظاهر شد و زکریا بسیار ترسید. فرشته به او گفت: «ای زکریا، مترس» (لوقا ۱: ۱۳)، و اعلام کرد که الیزابت در پاسخ به دعاهای آنان پسری به دنیا خواهد آورد. اما هم زکریا و هم الیزابت پیر بودند. هنگامی که زکریا در سخنان فرستاده آسمانی شک کرد، فرشته گفت: «من جبرائیل هستم که در حضور خدا میایستم» (لوقا ۱ :۱۹). زکریا از همان ساعت لال شد و نتوانست سخن بگوید تا اینکه پسرش به دنیا آمد و او بر لوحی نوشت: «نام او یحیی است» (لوقا ۱ :۶۳). آنگاه زبانش باز شد و خدا را جلال داد. مدتی بعد، هنگامی که خداوند عیسی متولد شده بود و هیرودیس شروع به کشتار کودکان بیتلحم کرد، مردانی فرستاد تا پسر زکریا را پیدا کنند و بکشند—زیرا هیرودیس همه آنچه را که برای زکریا اتفاق افتاده بود و اینکه یحیی چگونه متولد شده بود، شنیده بود. هنگامی که الیزابت سربازان را در حال آمدن دید، یحیی را در آغوش گرفت—او در آن زمان یک سال و نیم داشت—و همراه او از خانه گریخت و به سوی مکانی سنگلاخی و بیابانی دوید. وقتی دید سربازان در پی او هستند، به کوه فریاد زد: «ای کوه خدا، مادری را با فرزندش بپذیر!» و صخره گشوده شد و مادر و کودک را پنهان کرد. آنگاه هیرودیس، که از کشته نشدن کودک، یحیی، خشمگین شده بود، فرمان داد زکریا را پیش محراب بکشند. خون زکریا بر سنگ مرمر ریخته شد و همچون سنگ خشک و سخت گردید و بهعنوان شاهدی بر عمل شرورانه هیرودیس باقی ماند. در مکانی که الیزابت همراه یحیی پنهان شده بود، غاری گشوده شد، آب از آن جاری گردید و درخت نخلی پربار رویید؛ همه اینها به قدرت خدا بود. چهل روز پس از مرگ زکریا، الیزابت مبارک نیز درگذشت. یحیای کودک در بیابان ماند و فرشتهای به او غذا میداد و مشیت خدا از او محافظت میکرد، تا روزی که در اردن ظاهر شد.

شهیدان مقدس یوونتیوس و ماکسیمینوس
از زندگی این دو مرد مقدس اطلاعات اندکی در دست است، اما رنج کشیدن آنان برای مسیح از موعظهای از قدیس یوحنای زریندهان که در ستایش آنان ایراد شده، شناخته شده است. آنان در دوران فرمانروایی امپراتور جولیان مرتد سرباز بودند. در جریان گفتوگو با دیگران در یک ضیافت نظامی، آنان امپراتور را بهسبب آزار و شکنجه مسیحیان محکوم کردند. کسی این موضوع را به امپراتور خبر داد و او دستور داد آنان را به زندان بیندازند. برخی از افراد امپراتور به دیدار آنان رفتند، با این قصد که آنان را از ایمان راستین بازگردانند. آنان به یوونتیوس و ماکسیمینوس گفتند که بسیاری از همرزمانشان مسیح را انکار کردهاند. آن دو در پاسخ، با بزرگواری گفتند: «پس ما باید دلیرانه بایستیم و خود را بهعنوان قربانی برای ارتداد آنان تقدیم کنیم.» آنان در تاریکی شب با شمشیر سر بریده شدند، اما یادگارهایشان پیدا شد و آشکار گردید که معجزهگر هستند.

هفتاد شهید مقدس
این مردان به رهبری اوربان، تئودور و مدیمنوس، از میان مسیحیان کونستانتینوپل در دوران آزار و شکنجه ارتدوکسها به دست امپراتور والنس، بهعنوان محترمترین و برجستهترین شهروندان پایتخت انتخاب شدند تا به نیکومدیا بروند و از امپراتور بدعتگذار (آریانی) درخواست کنند که دستکم جان مسیحیان ارتدوکس را ببخشد. امپراتور خشمگین شد و به آنان گفت بازگردند، اما پنهانی به ملوانان خود فرمان داد هنگامی که آنان در دریا هستند، کشتی را به آتش بکشند و خودشان با قایق کوچکی نجات پیدا کنند. خدمتکاران شرورِ اربابی حتی شرورتر، این کار را انجام دادند. بدنهای این هفتاد شهید جلیل در آتش سوخت و در دریا غرق شد، اما روحهای آنان به سوی پناهگاه سعادت ابدی شنا کردند.

راهب مقدس آتاناسیوس
او در ویلنیوس به زهد و ریاضت پرداخت و بعدها رئیس صومعهای در برست شد. بهسبب ایمان استوار و تزلزلناپذیرش به ارتدوکسی، کاتولیکهای رومی او را در ۵ سپتامبر ۱۶۴۸ سر بریدند. یادگارهای معجزهگر او در برست قرار دارند.
سرود ستایش
هفتاد شهید مقدس
چرا دریای نیمهشب چنین درخشان است؟
چه نوع شعله هولناکی از آب برمیخیزد؟
این زبان بدخواهی است که با آتش سخن میگوید، و کشتی را در دریا میسوزاند.
امپراتور بدعتگذار، ارتدوکسی را به تمسخر میگیرد، و هفتاد دوست را با آتش میسوزاند.
این ضیافت والنس است، امپراتور حیوانصفت—
بدعتگذار اغلب از بیایمان نیز بیرحمتر است.
هفتاد مرگ! به چه جرمی؟
بهسبب اینکه در برابر چهره امپراتور ایستادند و درخواست کردند، و التماس کردند که بیگناهان را ببخشد
بهخاطر همین، آنان را با آتش سوزاند.
قایق خشک مانند کاه در انبار آتش گرفت، شعله همچون اتهامی به آسمان برخاست:
همه مردان در میان شعلهها زانو زدند و دعایی به سوی خدا و قدیسان بلند کردند:
«ای خدای همهبین، قربانی ما را بپذیر! به ما یاری کن تا به سوی ملکوت آسمانی حرکت کنیم!»
در میان شعلههای خروشان، بدنها عطری خوشبو منتشر کردند، همچون بخوری پاک در برابر محراب مقدس.
اینها قربانیهای پاک ارتدوکسی مقدساند، که بهوسیله شکنجه استوار شدند و خدا را جلال دادند.
دریا بدنهای هفتاد نفر را خنک میکند، و هفتاد روح در بهشت شادمانی میکنند!
در کلیسا، جلال آنان اعلام میشود، اما والنسِ رسوا با مجازات خدا روبهروست.
تأمل
انسانها بیهوده میکوشند چیزهایی را کشف کنند که خدا عمداً از آنان پنهان کرده است. اگر خدا اجازه نداده بود، انسانها هرگز طلا و نقره را در زیر زمین، یا قدرت بخار، یا درخشش نور الکتریکی را کشف نمیکردند. هیرودیس نیز بیهوده شمار بیشماری از کودکان را در بیتلحم کشت تا یکی را به قتل برساند. آن یکی از دید و شمشیر هیرودیس پنهان شده بود. هیرودیس بیهوده در جستوجوی یحیی بود. اینک شگفتی را ببین: سربازان، الیزابت سالخورده را که یحیی را در آغوش داشت و میگریخت، تعقیب کردند—اما نتوانستند به او برسند! هیرودیس خشمگین، زکریا را احضار کرد و از او خواست: «پسرت یحیی را به من بده!» کاهن سالخورده با فروتنی پاسخ داد: «اکنون مشغول خدمت به خداوند، خدای اسرائیل، هستم. نمیدانم پسرم کجاست.» هیرودیس که از خشم دیوانه شده بود، فرمان داد زکریا را به جای یوحنا بکشند. خادمان پادشاه وارد معبد شدند و از زکریا پرسیدند: «پسرت را کجا پنهان کردهای؟ او را به ما بده، زیرا پادشاه چنین فرمان داده است. اگر او را به ما ندهی، خودت خواهی مرد.» زکریا پاسخ داد: «شما بدن مرا خواهید کشت، اما خداوند روح مرا خواهد پذیرفت.» بدینگونه زکریا کشته شد، اما هیرودیس به همین نیز قانع نشد. پادشاه شرور نه روز آرامش داشت و نه شب، زیرا پیشآگاهیای او را عذاب میداد که شاید یحیی همان پادشاه نوزادی باشد که مغها از شرق آمدن او را اعلام کرده بودند. هیرودیس تلاش کرد او را پیدا کند، اما بیهوده، زیرا خدا عمداً او را پنهان کرده بود.
تعمق
درباره مجازات خدا بر داوود بهسبب گناهانش تعمق کن (دوم سموئیل ۱۷):
۱. چگونه ابشالوم با پدر خود جنگید و چه شمار زیادی از مردم در آن جنگ کشته شدند؛
۲. چگونه ابشالوم هلاک شد؛
۳. چگونه داوود بهشدت گریست.
موعظه
-درباره ضرورت تولد دوباره یا تولد روحانی-
«اگر کسی از نو زاده نشود، نمیتواند ملکوت خدا را ببیند» (یوحنا ۳:۳)
خداوند عیسی چنین سخن گفت به نیقودیموس، یکی از حاکمان یهود، و نیقودیموس با شگفتی پرسید: «این چگونه میتواند باشد؟» یعنی چگونه ممکن است انسان دوباره متولد شود؟ حتی تا امروز، بسیاری میپرسند: «چگونه انسان حسی میتواند به انسانی روحانی تبدیل شود؟» «چگونه گناهکار میتواند عادل شود؟» «چگونه فیض خدا میتواند وارد انسان شود و افکار و اراده حسی او را جایگزین کند؟» «چگونه روحالقدس میتواند قلب انسان را روشن کند؟» «چگونه آب میتواند به شراب تبدیل شود؟» ما میدانیم هنگامی که روح خدا بر رسولان فرود آمد، آنان به انسانهایی متفاوت—انسانهایی نو، انسانهایی دوباره متولدشده—تبدیل شدند. همچنین از هزاران نمونه میدانیم که چگونه انسانهایی با افکار حسی و زندگی حسی، به انسانهایی روحانی و باززادهشده تبدیل شدند. بنابراین میدانیم که این امر در آن زمان رخ داد و اکنون نیز بهوسیله عمل فیض خدا، روحالقدس، رخ میدهد. لازم نیست از خود بپرسیم این چگونه اتفاق میافتد. کافی است بدانیم که اتفاق میافتد و بکوشیم در ما نیز اتفاق بیفتد، زیرا فیض روح به هر کسی که در جستوجوی آن باشد و خود را برای دریافت آن آماده کند، عطا میشود. هیچ کاری دشوارتر از توضیح امور روحانی برای انسانهایی نیست که تنها بهصورت حسی میاندیشند و داوری میکنند. قدیس یوحنای زریندهان میگوید: «روحی که تسلیم شهوتها شده است نمیتواند به هیچ چیز بزرگ و شریف دست یابد، زیرا از کوری شدیدی رنج میبرد، مانند چشمانی که با جریان چرک تاریک شده باشند.» معمولاً حسیترین انسانها درباره بزرگترین اسرار الهی پرسش میکنند. آنان برای دانستن اینکه چگونه میتوانند نجات یابند پرسش نمیکنند، بلکه برای سردرگم کردن مؤمنان و تمسخر ایمان و توجیه زندگی گناهآلود و پرشور خود پرسش میکنند. آنان که نمیتوانند خود را حتی تا نخستین پله نردبان آسمانی بالا بکشند، درباره آخرین پله خیالپردازی میکنند. ای برادران، هنگامی که چنین افرادی درباره عمیقترین اسرار تولد دوباره روح و ملکوت آسمان پرسش میکنند، نخست از همه از آنان بخواهید ده فرمان اساسی خدا را به جا آورند. اگر این کار را انجام دهند، آنگاه روحهایشان برای درک اسرار الهی گشوده خواهد شد، تا آن اندازه که این درک برای پاک شدن از گناهان و شهوتهایشان و برای نجات ابدی ضروری است.
ای خداوند عیسی مسیح، آموزگار بسیار رحیم و همهدان ما، به ما یاری کن تا با ذهن خود آن مقدار از حکمت تو را که برای نجاتمان ضروری است درک کنیم و با قلب خود در آغوش بگیریم. به ما یاری کن تا خود را از کنجکاوی بیجا حفظ کنیم.
زیرا جلال و ستایش تا ابد از آنِ توست. آمین.