آیات روز
تقویم جدید
اوّل قرنتیان 16:4-12
[4] و اگر مصلحت باشد که من نیز بروم، همراه من خواهند آمد. [5] و چون از مقدونیه عبور کنم، به نزد شما خواهم آمد، زیرا که از مقدونیه عبور میکنم، [6] و احتمال دارد که نزد شما بمانم بلکه زمستان را نیز به سر برم تا هر جایی که بروم، شما مرا بدرقه کنید. [7] زیرا که الان قصد ندارم در بین راه شما را ملاقات کنم، چونکه امیدوارم مدّتی با شما توقف نمایم، اگر خداوند اجازه دهد. [8] لیکن من تا پنطیکاست در اَفِسُس خواهم ماند، [9] زیرا که دروازه بزرگ و کارساز برای من باز شد و مخالفان بسیارند. [10] لیکن اگر تیموتائوس آید، آگاه باشید که نزد شما واهمهای نداشته باشد، زیرا که در کار خداوند مشغول است، چنانکه من نیز هستم. [11] بنابراین هیچ کس او را حقیر نشمارد، بلکه او را به سلامتی بدرقه کنید تا نزد من آید، زیرا که او را با برادران انتظار میکشم. [12] امّا درباره اَپُلُس برادر، از او بسیار درخواست نمودم که با برادران به نزد شما بیاید، لیکن به هیچوجه راضی نشد که اکنون بیاید، ولی چون فرصت یابد، خواهد آمد.
متّی 21:28-32
[28] «لیکن چه گمان دارید شخصی را دو پسر بود. نزد نخستین آمده گفت: ‘ای فرزند، امروز به تاکستان من رفته به کار مشغول شو.’ [29] در جواب گفت: ‘نخواهم رفت.’ اما بعد پشیمان گشته برفت. [30] و به دومین نیز همچنین گفت. او در جواب گفت: ‘ای آقا، من میروم.’ ولی نرفت. [31] کدامیک از این دو خواهش پدر را بهجا آورد؟» گفتند: «اوّلی.» عیسی به ایشان گفت: «به راستی به شما میگویم که خراجگیران و فاحشهها قبل از شما داخل پادشاهی خدا میگردند [32] از آنرو که یحیا از راه عدالت نزد شما آمد و به او ایمان نیاوردید، اما خراجگیران و فاحشهها به او ایمان آوردند و شما چون دیدید، آخر هم پشیمان نشدید تا به او ایمان آورید.
تقویم قدیم
دوّم قرنتیان 5:15-21
[15] و برای همه مرد تا آنانی که زندهاند، از این به بعد برای خود زندگی نکنند، بلکه برای او که برای ایشان مرد و برخاست. [16] بنابراین، ما بعد از این هیچکس را به حسب جسم نمیشناسیم، بلکه هرگاه مسیح را هم به حسب جسم شناخته بودیم، الآن دیگر او را نمیشناسیم. [17] پس اگر کسی در مسیح باشد، خلقت تازهای است؛ چیزهای کهنه درگذشت، اینک همه چیز تازه شده است. [18] و همه چیز از خدا که ما را توسط مسیح با خود آشتی داده و خدمت آشتی را به ما سپرده است. [19] یعنی اینکه خدا در مسیح بود و جهان را با خود آشتی میداد و خطایای ایشان را به ایشان حساب نکرد و کلام آشتی را به ما سپرد. [20] پس برای مسیح سفیر هستیم که گویا خدا به زبان ما وعظ میکند. پس به خاطر مسیح استدعا می کنیم که با خدا آشتی کنید. [21] زیرا او را که گناه نشناخت، در راه ما گناه ساخت تا ما در وی عدالت خدا شویم.
مَرقُس 1:16-22
[16] چون عیسی به کناره دریای جلیل میگشت، شمعون و برادرش آندریاس را دید که تور به دریا میاندازند، زیرا که صیّاد بودند. [17] عیسی ایشان را گفت: «از عقب من آیید که شما را صیّاد مردم گردانم.» [18] بیدرنگ دامهای خود را گذارده، از پی او روانه شدند. [19] و از آنجا قدری پیشتر رفته، یعقوب پسر زِبِدی و برادرش یوحنا را دید که در قایق دامهای خود را تعمیر میکنند. [20] همان دم ایشان را دعوت نمود. آنها پدر خود زِبِدی را با کارگران در قایق گذارده، از عقب وی روانه شدند. [21] و چون وارد کفرناحوم شدند، عیسی بیدرنگ در روز سبّت به کنیسه وارد شده، به تعلیم دادن شروع کرد، [22] به قسمی که از تعلیم وی حیران شدند، زیرا که ایشان را مقتدرانه تعلیم میداد نه مانند کاتبان.
مناسبت و قدیسین روز

شهید مقدس، اوسیگنیوس
اوسیگنیوس در دوران امپراتور ماکسیمیان، سپس کنستانتین کبیر و پس از او در زمان پسران کنستانتین، به عنوان سرباز خدمت کرد. او هنگام شکنجهٔ شهید مقدس باسیلیسکوس (۲۲ می) حضور داشت و با چشمان خود انبوهی از فرشتگان و خودِ خداوند عیسی مسیح را دید که روح این شهید مقدس را از دستان فرشتگان دریافت میکرد. اوسیگنیوس همچنین در سپاه کنستانتین خدمت کرد و صلیب آسمانی را که برای امپراتور ظاهر شد، با چشمان خود مشاهده نمود. او شصت سال تمام در ارتش خدمت کرد و در زمان حکومت پسران کنستانتین، از خدمت نظامی کناره گرفت و به زادگاهش، انطاکیه، بازگشت. در آنجا با روزه، دعا و اعمال نیک زندگیای خداپسندانه در پیش گرفت. در زمان حکومت جولیان مرتد، دو مرد که در خیابان با یکدیگر نزاع داشتند، از او خواستند میان آنان داوری کند. او به حق حکم داد، اما مرد خطاکار خشمگین شد و نزد امپراتور رفت و اوسیگنیوس را به مسیحی بودن متهم کرد. امپراتور او را به دادگاه فراخواند، اما اوسیگنیوس با شجاعت، جولیان را به سبب بازگشتش به بتپرستی سرزنش کرد و نمونهٔ درخشان کنستانتین کبیر را در برابر او قرار داد. جولیان که سخت خشمگین شده بود، فرمان داد سر او را از تن جدا کنند. اوسیگنیوس در سال ۳۶۲ میلادی، در سنین پیری، به شهادت رسید و به ملکوت آسمان وارد شد.

شهید روحانی، پاپ فابیانِ روم
فابیان اهل روم بود و در آغاز، کاهنی روستایی به شمار میرفت. هنگامی که برای انتخاب اسقف روم گرد آمده بودند، کبوتری سفید بر او فرود آمد و همه دریافتند که این نشانهٔ ارادهٔ خداست؛ از اینرو او را به مقام پاپ برگزیدند. فابیان مردی فروتن و مهربان بود. او با کوشش فراوان، پیکرهای شهیدان مقدس را گردآوری میکرد، با احترام به خاک میسپرد و بر فراز آرامگاههای آنان کلیسا میساخت. همچنین در غارهایی که شهیدان در دوران آزار و شکنجه در آنها پنهان میشدند، زیارتگاهها و عبادتگاههایی بنا کرد. او امپراتور فیلیپ و پسرش، ولیعهد فیلیپ، را تعمید داد و با کمک سناتور مسیحی پونتیوس، بتها و معابد بتپرستی بسیاری را ویران کرد. اما هنگامی که دِکیوس امپراتور شد، آزار سخت مسیحیان آغاز گردید و فابیان پس از تحمل رنج بسیار، در سال ۲۵۰ میلادی گردن زده شد. قدیس فابیان رسم تقدیس روغن مقدس (میرون) را در پنجشنبهٔ مقدس بنیان نهاد.

شهید مقدس، سناتور پونتیوس
پونتیوس فرزند سناتور مارکوس و همسرش جولیا بود. جولیا پس از بیستودو سال نازایی، سرانجام صاحب فرزند شد و او را پونتیوس نامید. پونتیوس به دست پاپ پونتیان تعمید یافت و دوستش والریوس نیز همراه او غسل تعمید گرفت؛ همان والریوسی که بعدها زندگینامهٔ او را نوشت. پونتیوس توانست پدرش مارکوس، امپراتور فیلیپ، پسر امپراتور و بسیاری از اشراف روم را به ایمان مسیحی هدایت کند. او به عنوان سناتور، پشتیبان بزرگ کلیسا بود و دوستی نزدیک با پاپ فابیان داشت. هنگامی که آزار مسیحیان در زمان دکیوس آغاز شد، از روم گریخت و در دامنههای کوههای آلپ پنهان گردید. اما در زمان حکومت والریان دستگیر شد و شکنجههای سختی را تحمل کرد. در طول این شکنجهها، معجزات بسیاری به قدرت خدا رخ داد و افراد زیادی به مسیح ایمان آوردند. بسیاری از یهودیان نزد قاضی فریاد زدند: «او را بکش! همین حالا این جادوگر را بکش!» در پاسخ، قدیس پونتیوس دستانش را به سوی آسمان بلند کرد و گفت: «ای خدای من، تو را سپاس میگویم که یهودیان بر ضد من نیز همان فریادی را سر میدهند که پدرانشان روزی بر ضد مسیح سر دادند: “او را مصلوب کن! او را مصلوب کن!”» سرانجام در سال ۲۵۷ میلادی گردن زده شد و دوستش والریوس با احترام او را به خاک سپرد.

قدیسه نونا
نونا مادر قدیس گریگوری الاهیدان بود. او زنی مسیحی با دعایی نیرومند و معجزهآفرین بود. به واسطهٔ دعاهای او، شوهرش از گمراهی بتپرستی به ایمان مسیحی بازگشت. شوهرش، گریگوری، بعدها اسقف شهر نازیانزوس شد. نونا همچنین با دعا، پسرش گریگوری را از طوفانی سهمگین نجات داد. او در سال ۳۷۴ میلادی، در حالی که شماسهٔ کلیسا بود، با آرامش در خداوند آرمید.
سرود ستایش
شهید مقدس پونتیوس
پونتیوس همراه دوستش والریوس راه میرفت، اما اندوهی عمیق قلبش را فرا گرفته بود.
پدر و مادرش هر دو از سناتوران روم بودند، ولی رازی تلخ جانش را میآزرد.
تمام حکمت دنیا در نظرش افسانهای بیش نبود.
میپرسید: «حقیقت کجاست؟»
و در جستجوی حقیقت بود.
غرق در این اندیشه، هنگام غروب، در کنار کلیسایی مسیحی قدم میزدند.
به درون کلیسا رفتند و شکوه آن را دیدند، و سرودها را شنیدند:
«خدایان امتها از نقره و طلا هستند؛ چشم دارند اما همچون گل نابینا هستند؛ گوش دارند اما مانند سنگ ناشنوا؛ دهان دارند اما سخن نمیگویند.
ناتوانان، خدایانی ناتوانتر از خود ساختهاند، و خود نیز شبیه همان ساختههای خویش شدهاند.
در برابر آنها یکی پس از دیگری سجده میکنند و امیدی احمقانه به چیزهای بیجان میبندند.»
آن دو جوان اندوهگین، که اسیر بتها بودند، این سخنان را شنیدند و لرزیدند.
سپس به تصویر مقدس مسیح نزدیک شدند و دلهای خود را به کاهن مقدس سپردند.
کاهن ایمان راستین را برای آنان آشکار کرد و نشان داد که بتپرستی پوچ و خونآلود است.
آن دو جوان اشرافزاده، که در سراسر روم نامدار و محترم بودند، اندوهگین وارد کلیسا شدند، اما با چهرهای درخشان و دلی سرشار از شادی از آن بیرون آمدند.
تأمل
والریوس زندگینامهٔ دوست خود، قدیس پونتیوس، را با این سخنان آغاز میکند: «چه کسی میتواند ایمان بیاورد، اگر خدا این عطا را به او نبخشد؟ چه کسی میتواند زندگی زاهدانه داشته باشد، اگر خداوند او را یاری نکند؟ و چه کسی میتواند تاج شهادت را دریافت کند، اگر مسیح آن را به او عطا ننماید؟» خدا قادر به انجام هر کاری است و هر آنچه را که برای نجات انسان سودمند باشد، اراده میکند؛ تنها کافی است انسان با دعا به سوی او روی آورد. قدیسه نونا با دعا، همسرش گریگوری و پسرش گریگوری (که بعدها به «الهیدان» شهرت یافت) را به ایمان مسیحی هدایت کرد. مونیکا نیز با دعا، آگوستین را از زندگی گناهآلود به راه ایمان و اعمال نیک بازگرداند. قدیس باسیل کبیر نیز با دعا، استاد خود اوولیوس را به ایمان آورد. با دعا، پادشاه حزقیا پانزده سال دیگر بر عمر خود افزود. با دعا، قدیس شمعون ستوننشین سپاه آمادهٔ ایرانیان و سکاها را از حمله به سرزمین یونان بازگرداند. شمار معجزاتی که به وسیلهٔ دعا بر زمین انجام شده است، از شمار ستارگان آسمان نیز بیشتر است.
تعمق
دربارهٔ نیروی معجزهآسای شمشون تفکر کن (داوران ۱۴):
۱. بنگر که چگونه روح خداوند بر شمشون نازل شد و او توانست شیر را با دستان خود از هم بدرَد، طنابهایی را که با آنها بسته شده بود پاره کند و بسیاری از فلسطینیان را از پا درآورد.
۲. بنگر که چگونه هنگامی که راز قدرت خود را برای زنی بتپرست (دلیله) فاش کرد، روح خداوند از او دور شد و سرانجام کشته گردید.
موعظه
-دربارهٔ اینکه خدا چگونه گناهکاران توبهکار را پاک میسازد-
«اگر گناهان شما همچون ارغوان باشد، مانند برف سفید خواهد شد؛ و اگر چون سرخِ دانهٔ قرمز باشد، مانند پشم سفید خواهد گشت.» (اشعیا ۱: ۱۸)
ای رحمت بیکران خدا! در اوج خشم خود نسبت به قومی بیایمان و ناسپاس، قومی که زیر بار گناه خم شده، نسل بدکاران و فرزندانی فاسد شده بودند (اشعیا ۱ :۴)، قومی که مانند سروران سدوم (اشعیا ۱ :۱۰) و همچون مردم عموره (اشعیا ۱ :۱۰) شده بودند، خداوند رحمت خود را کنار نمیگذارد، بلکه آنان را به توبه فرامیخواند؛ همانگونه که پس از صاعقهای سهمگین، بارانی آرام فرو میبارد. چنین است خداوند: دیرخشم و سرشار از رحمت؛ «او تا ابد خشمگین نخواهد ماند.» (مزمور ۱۰۳ :۹) اگر گناهکاران از بدی دست بردارند، نیکی را بیاموزند و با فروتنی و توبه به سوی خدا بازگردند، آنگاه همچون برف سفید خواهند شد. خداوند هم تواناست و هم مشتاق. هیچکس جز او نمیتواند روح گناهآلود انسان را از گناه پاک کند و آن را سفید و درخشان سازد. هر قدر پارچهای را با آب، خاکستر و صابون بشویند، هرگز کاملاً سفید نخواهد شد، مگر آنکه در برابر نور خورشید گسترده شود. روح ما نیز چنین است. هر اندازه با تلاش خود، ریاضت، و حتی با همهٔ احکام شریعت آن را پاک کنیم، تا زمانی که آن را در برابر خدا نگشاییم و زیر نور او قرار ندهیم، هرگز به سفیدی کامل نخواهد رسید. خداوند همهٔ کوششها و زحمتهای ما را میپذیرد و حتی آنها را میستاید. او میخواهد روح خود را با اشکهای توبه بشوییم، آن را با پشیمانی بفشاریم، با درد وجدان پالایش کنیم و به اعمال نیک بیاراییم. پس از همهٔ اینها، ما را نزد خود فرا میخواند و میگوید: «بیایید تا با یکدیگر گفتگو کنیم.» (اشعیا ۱ :۱۸) یعنی: «من به تو خواهم نگریست تا ببینم چه اندازه از من در تو وجود دارد؛ و تو نیز به من، همچون در آینه، خواهی نگریست و خواهی دید که حقیقتاً چه کسی هستی.»
ای خداوندِ دیرخشم و پررحمت، پیش از آنکه خشم نهایی آن روز هولناک فرا رسد، بر ما رحم فرما.
جلال و سپاس تا ابد از آن تو باد . آمین.