آیات روز
تقویم جدید
پیدایش 49:1-2 , :8-12 (عصر)
پیدایش 49:1-2 , :8-12[1] و یعقوب پسران خود را خوانده، گفت: «جمع شوید تا شما را از آنچه در روزهای آخر به شما واقع خواهد شد، خبر دهم. [2] ای پسران یعقوب جمع شوید و بشنوید! و به پدر خود اسرائیل گوش گیرید. [8] «ای یهودا تو را برادرانت خواهند ستود. دستت بر گردن دشمنانت خواهد بود و پسران پدرت تو را تعظیم خواهند کرد. [9] یهودا شیربچهای است. ای پسرم از شکار برآمدی. مثل شیر خویشتن را جمع کرده، در کمین میخوابد و چون شیر مادهای است. کیست او را برانگیزاند؟ [10] عصا از یهودا دور نخواهد شد و نه فرمان فرمایی از میان پایهای او تا شیلو بیاید. و مر او را اطاعت قومها خواهد بود. [11] کُرّه خود را به تاک و کُرّه الاغ خویش را به مو بسته. جامه خود را به شراب و رخت خویش را به عصاره انگور میشوید. [12] چشمانش به شراب سرخ و دندانش به شیر سفید است.
صِفَنیا 3:14-19 (عصر)
[14] ای دختر صَهیون، ترنم نما! ای اسرائیل آواز شادمانی ده! ای دختر اورشلیم، به تمامی دل شادمان شو و وجد نما! [15] خداوند مجازاتهای تو را برداشته و دشمنانت را دور کرده است. یهوه پادشاه اسرائیل در میان تو است، پس بار دیگر بلا را نخواهی دید. [16] در آن روز به اورشلیم گفته خواهد شد که «مترس! ای صَهیون، دستهای توسست نشود! [17] یهوه خدایت در میان تو قدیر است و نجات خواهد داد. او بر تو شادی بسیار خواهد نمود و در محبت خود آرامی خواهد یافت و با سرودها بر تو شادی خواهد نمود. [18] آنانی را که به جهت عیدها غمگین میباشند و از آنِ تو هستند، جمع خواهم نمود، آنان که که عار بر ایشان بار سنگین میبود. [19] اینک در آن زمان، بر همه آنانی که بر تو ظلم میکردند، مجازات خواهم رسانید و لنگان را خواهم رهانید و راندهشدگان را جمع خواهم کرد و آنانی را که عار ایشان در تمامی زمین میبود، محل عزّت و شهرت خواهم گردانید.
زکریا 9:9-15 (عصر)
[9] ای دختر صَهیون، بسیار وجد بنما و ای دختر اورشلیم، آواز شادمانی بده! اینک پادشاه تو نزد تو میآید. او عادل و صاحب نجات و حلیم میباشد و بر الاغ و بر کُرّه الاغ سوار است. [10] من ارابه را از اِفرایم، و اسب را از اورشلیم ریشهکن خواهم ساخت و کمان جنگی شکسته خواهد شد و او با قومها به صلح صحبت خواهد نمود و سلطنت او از دریا تا دریا، و از رود تا کرانهای زمین خواهد بود. [11] و اما من، اسیران تو را نیز به واسطه خون عهد تو از چاهی که در آن آب نیست، رها کردم. [12] ای اسیران امید، به قرارگاه محکم برگردید! امروز نیز خبر میدهم که به شما نصیب دو برابر خواهم داد. [13] زیرا که یهودا را برای خود کمان خواهم کرد و اِفرایم را تیرکمان خواهم ساخت و پسران تو را، ای صَهیون، به ضد پسران تو، ای یاوان، خواهم برانگیخت و تو را همچون شمشیر مردی جنگاور خواهم گردانید. [14] آنگاه خداوند بالای ایشان ظاهر خواهد شد و تیر او مانند برق خواهد جَست و خداوند یهوه شیپور را نواخته، بر گردبادهای جنوبی خواهد تاخت. [15] یهوه صِبایوت ایشان را حمایت خواهد کرد و ایشان غذا خورده، سنگهای فلاخن را پایمال خواهند کرد و نوشیده، همچون مستان نعره خواهند زد و مثل جامها و مانند گوشههای قربانگاه، از خون پر خواهند شد.
متّی 21:1-11, 15-17 (انجیل صبح)
[1] و چون نزدیک به اورشلیم رسیده، وارد بیتفاجی نزد کوه زیتون شدند. آنگاه عیسی دو نفر از شاگردان خود را فرستاده، [2] به ایشان گفت: «در این دهکدهای که پیش روی شما است بروید و بیدرنگ، الاغی با کرّهاش بسته خواهید یافت. آنها را باز کرده، نزد من آورید. [3] و هرگاه کسی به شما سخنی گوید، بگویید خداوند به اینها احتیاج دارد که در دم آنها را خواهد فرستاد.» [4] و این همه واقع شد تا سخنی که نبی گفته است، تمام شود [5] که «دختر صهیون را گویید: ‘اینک پادشاه تو نزد تو میآید با فروتنی و سوار بر الاغ و بر کرّه الاغ.’» [6] پس شاگردان رفته، آنچه عیسی به ایشان امر فرمود، به عمل آوردند [7] و الاغ را با کرّه آورده، رخت خود را بر آنها انداختند و او بر آنها سوار شد. [8] و گروهی بسیار، رختهای خود را در راه گسترانیدند و جمعی از درختان شاخهها بریده، در راه میگستردند. [9] و جمعی از پیش و پس او رفته، فریادکنان میگفتند: «هوشیعانا بر پسر داوود، مبارک باد کسی که به اسم خداوند میآید! هوشیعانا در عرش برین!» [10] و چون وارد اورشلیم شد، تمام شهر به شوق آمده، میگفتند: «این کیست؟» [11] آن گروه گفتند: «این است عیسای پیامبر از ناصره جلیل.» [15] اما سران کاهنان و کاتبان چون اعمال خارقالعادهای که از او صادر میگشت و کودکان را که در معبد فریاد برآورده، «هوشیعانا بر پسر داوود» میگفتند دیدند، غضبناک گشته، [16] به وی گفتند: «نمیشنوی آنچه اینها میگویند؟» عیسی به ایشان گفت: «بلی مگر نخواندهاید این که از دهان کودکان و شیرخوارگان حمد را مهیا ساختی؟» [17] پس ایشان را واگذارده، از شهر به سوی بیتعنیا رفته، در آنجا شب را به سر برد.
فیلیپیان 4:4-9
[4] در خداوند دائم شاد باشید و باز میگویم: شاد باشید. [5] بگذارید ملایمت شما بر همه مردم آشکار باشد. خداوند نزدیک است. [6] برای هیچ چیز اندیشه مکنید، بلکه در هر چیز با دعا و استغاثه، همراه با شکرگزاری، درخواستهای خود را به خدا عرض کنید. [7] و آرامش خدا که فوق از تمامی عقل است، دلها و ذهنهای شما را در مسیح عیسی نگاه خواهد داشت. [8] خلاصه ای برادران، هر چه راست باشد و هر چه مجید و هر چه عادل و هر چه پاک و هر چه زیبا و هر چه نیکنام است، و هر فخر و هر مدحی که بوده باشد، در آنها تفکّر کنید. [9] و آنچه در من آموخته و پذیرفته و شنیده و دیدهاید، آنها را به عمل آرید، و خدای سلامتی با شما خواهد بود.
یوحنا 12:1-18
[1] پس شش روز قبل از عید پِسَخ، عیسی به بِیتعَنیا آمد، جایی که ایلعازر مرده را از مردگان برخیزانیده بود. [2] و برای او در آنجا شام حاضر کردند و مارتا خدمت میکرد و ایلعازر یکی از مجلسیان با او بود. [3] آنگاه مریم پیمانهای از عطر سنبل خالص گرانبها گرفته، بر پایهای عیسی مالید و پایهای او را با مویهای خود خشکانید، چنانکه خانه از بوی عطر پر شد. [4] پس یکی از شاگردان او یعنی یهودای اِسخَریوطی، پسر شمعون که تسلیم کننده وی بود، گفت: [5] «برای چه این عطر به سیصد دینار فروخته نشد تا به فقرا داده شود؟» [6] و این را نه از آنرو گفت که در قید فقرا بود، بلکه از آنرو که دزد بود و کیسهٔ پول در نزد او بود و از آنچه در آن انداخته میشد، برمیداشت. [7] عیسی گفت: «او را واگذار، زیرا که برای روز کفن من این را نگاه داشته است. [8] زیرا که فقرا همیشه با شما میباشند و امّا من همه وقت با شما نیستم.» [9] پس جمعی زیاد از یهود چون دانستند که عیسی در آنجا است آمدند، نه برای عیسی و بس، بلکه تا ایلعازر را نیز که از مردگانش برخیزانیده بود، ببینند. [10] آنگاه سران کاهنان شورا کردند که ایلعازر را نیز بکشند. [11] زیرا که بسیاری از یهودیه به خاطر او میرفتند و به عیسی ایمان میآوردند. [12] فردای آن روز چون گروه بسیاری که برای عید آمده بودند، شنیدند که عیسی به اورشلیم میآید، [13] شاخههای نخل را گرفته به استقبال او بیرون آمدند و فریاد میزدند: «هوشیعانا! مبارک باد پادشاه اسرائیل که به اسم خداوند میآید.» [14] و عیسی کره الاغی یافته، بر آن سوار شد، چنانکه نوشته شده است که: [15] «ای دختر صهیون مترس! اینک پادشاه تو سوار بر کرّه الاغی میآید.» [16] و شاگردانش ابتدا این چیزها را نفهمیدند، لکن چون عیسی جلال یافت، آنگاه به خاطر آوردند که این چیزها دربارهٔ او نوشته شده است و همچنان با او کرده بودند. [17] و گروهی که با او بودند، شهادت دادند که ایلعازر را از قبر خوانده، او را از مردگان برخیزانیده است. [18] و به خاطر همین نیز آن گروه او را استقبال کردند، زیرا شنیده بودند که آن معجزه را نموده بود.
تقویم قدیم
اعمال رسولان 3:11-16
اعمال رسولان 3:11-16[11] و چون آن لنگ شفا یافته به پطرس و یوحنا چسبیده بود، تمامی قوم در ایوانی که به ‘ایوان سلیمان’ معروف است، حیرت زده به شتاب گرد ایشان جمع شدند. [12] آنگاه پطرس ملتفت شده، به آن جماعت خطاب کرد که «ای مردان اسرائیلی، چرا از این کار تعجب دارید و چرا بر ما چشم دوختهاید که گویا به قوّت و تقوای خود این شخص را رَوان ساختیم؟ [13] خدای ابراهیم و اسحاق و یعقوب، خدای اجداد ما، خادم خود عیسی را جلال داد که شما تسلیم نموده، او را در حضور پیلاتُس انکار کردید، هنگامی که او حکم به رهانیدنش داد. [14] امّا شما آن قدوس و عادل را انکار کرده خواستید که مردی خونریز به شما بخشیده شود. [15] و رئیس حیات را کشتید که خدا او را از مردگان برخیزانید و ما شاهد بر او هستیم. [16] و به خاطر ایمان به اسم او، اسم او این شخص را که میبینید و میشناسید قوّت بخشیده است. بلی آن ایمانی که بهوسیلهٔ اوست، این کس را پیش روی همه شما این تندرستی کامل داده است.
یوحنا 3:22-33
[22] و بعد از آن عیسی با شاگردان خود به زمین یهودیه آمد و با ایشان در آنجا به سر برده، تعمید میداد. [23] و یحیی نیز در عِینون، نزدیک سالیم تعمید میداد، زیرا که در آنجا آب بسیار بود و مردم میآمدند و تعمید میگرفتند، [24] چونکه یحیی هنوز در زندان حبس نشده بود. [25] آنگاه در خصوص آداب پاکی در میان شاگردان یحیی و یهودیان مباحثه شد. [26] پس به نزد یحیی آمده، به او گفتند: «ای استاد، آن شخصی که با تو در آنطرف اُردن بود و تو برای او شهادت دادی، اکنون او تعمید میدهد و همه نزد او میآیند.» [27] یحیی در جواب گفت: «هیچکس چیزی نمیتواند یافت، مگر آنکه از آسمان به او داده شود. [28] شما خود بر من شاهد هستید که گفتم من مسیح نیستم، بلکه پیش روی او فرستاده شدم. [29] کسی که عروس دارد داماد است، امّا دوست داماد که ایستاده صدای او را میشنود، از صدای داماد بسیار خشنود میگردد. پس این خوشی من کامل گردید. [30] میباید که او افزوده شود و من کمتر و کمتر گردم. [31] او که از بالا میآید، بالای همه است و آنکه از زمین است، زمینی است و از زمین تکلم میکند؛ امّا او که از آسمان میآید، بالای همه است. [32] او آنچه را دید و شنید، به آن شهادت میدهد و هیچکس شهادت او را قبول نمیکند. [33] و کسی که شهادت او را قبول کرد، مُهر کرده است بر اینکه خدا راست است.
مناسبت و قدیسین روز

شهیدان مقدس آگاتوپودس و تئودولوس
آگاتوپودس شماس کلیسا و تئودولوس قاری (خواننده) در کلیسای تسالونیکی بود. آگاتوپودس با موی سپیدِ پیری آراسته بود و تئودولوس با پاکدامنی جوانی. در زمان آزار مسیحیان توسط امپراتور دیوکلتیان، این دو به دادگاه احضار شدند. آنان با شادی پاسخ دادند و دست در دست یکدیگر، با فریاد گفتند: «ما مسیحی هستیم!» تمام توصیههای داوران برای انکار مسیح و پرستش بتها بیثمر بود. پس از زندان طولانی و گرسنگی، به مرگ با غرق شدن در دریا محکوم شدند. دستهایشان را از پشت بستند، سنگی سنگین به گردنشان آویختند و آنان را برای غرق کردن بردند. وقتی آماده شدند آگاتوپودس را به دریا بیندازند، او فریاد زد: «اینک با این تعمید دوم، از همه گناهان پاک میشویم و در پاکی به سوی عیسی مسیح میرویم.» اندکی بعد، دریا بدنهای آنان را به ساحل بازگرداند و مسیحیان با احترام آنان را به خاک سپردند. تئودولوس پس از شهادت، به صورت فرشتهای نورانی بر آشنایانش ظاهر شد و فرمان داد که تمام دارایی باقیماندهاش را میان فقرا تقسیم کنند. این سربازان شگفتانگیز مسیح، در زمان حکومت دیوکلتیان و حاکم تسالونیکی، فاستینوس، در سال ۳۰۳ میلادی به شهادت رسیدند.

قدیس مارک از تراخه (مارک آتنی)
او را «مارک آتنی» نیز مینامند، زیرا در آتن به دنیا آمد. پس از پایان تحصیلات عالی و مرگ والدینش، در دل خود اندیشید که مرگ برای او نیز حتمی است و باید برای خروجی شایسته از این جهان آماده شود. تمام دارایی خود را به فقرا بخشید و بر تختهای بر دریا نشست و با ایمان کامل دعا کرد که خدا او را به هرجا که میخواهد هدایت کند. خداوند او را حفظ کرد و به لیبی (یا اتیوپی) به کوهی به نام تراخه رساند. او ۹۵ سال در آن کوه زندگی زاهدانه داشت، بدون اینکه انسانی یا حیوانی را ببیند. به مدت ۳۰ سال، با ارواح شریر مبارزهای سخت داشت و از گرسنگی، تشنگی، سرما و گرما رنج کشید. خاک میخورد و آب دریا مینوشید. پس از این سالهای سخت، شیاطین شکست خوردند و گریختند و فرشتهای از سوی خدا هر روز برایش غذا میآورد: نان، ماهی و میوه.
پیش از مرگش، سراپیون او را ملاقات کرد و زندگی شگفتانگیزش را منتشر ساخت. مارک از او پرسید: «آیا اکنون در جهان مسیحیانی هستند که اگر به این کوه بگویند: از اینجا برخیز و به دریا بیفت، چنین شود؟» در همان لحظه، کوه شروع به حرکت به سوی دریا کرد. مارک دست خود را بلند کرد و آن را متوقف نمود. چنین قدرت معجزهآسایی در این مرد خدا بود.
پیش از مرگ، برای نجات همه انسانها دعا کرد و سپس روح خود را به خدا سپرد. سراپیون دید که فرشتگان روح او را به آسمان بردند و دستی از آسمان برای دریافت آن دراز شد. مارک تا ۱۳۰ سالگی زندگی کرد و حدود سال ۴۰۰ میلادی درگذشت.
سرود ستایش
دعای قدیس مارک از تراخه
اینک ساعت پایانیِ من بر زمین فرا رسیده است.
به جایی میروم که به جای خورشید، خداوند میدرخشد.
از جامهی خاکی و جسمانی خود بیرون میآیم،
و به سوی روی تو، ای مسیح، رهسپارم.
تنها یک خواسته دیگر دارم که بر زمین میگسترانم.
در برابر تخت تو با دعا میآیم:
نجات برای تمامی بشریت را میخواهم،
رهایی از گناه برای همه و همگان.
میخواهم روزهدارانِ پارسا نجات یابند،
و همهی کارگران کوشای مزرعهی تو.
میخواهم آنان که به خاطر تو در بندند،
و آنان که خود را به خاطر محبت تو قربانی میکنند، نجات یابند؛
و گناهکارانِ سنگدل که ستم میکنند،
و آنان که به خاطر تو ستم میبینند.
نجات برای صومعهها، سرشار از راهبان؛
نجات برای ایمانداران، گریانان و فقیران؛
نجات برای کلیساها در سراسر جهان؛
برای شبانان کلیسا، برای همه و برای من،
برای همهی بندگان خدا و همهی کنیزان او،
چه آنان که شناخته شدهاند و چه آنان که در تنهایی پنهاناند.
نجات برای تعمید یافتگان و فرزندخواندگان،
که با روح حیاتبخش خدا زنده شدهاند.
نجات برای فروتنان و رحیمان،
برای امپراتوران وفادار و شاهزادگان مؤمن،
برای هر دل انسانی، چه سالم و چه بیمار.
و نجات برای برادرم سراپیون.
ای خداوند قادر، این است خواستهی من
و آخرین دعای من. ارادهی تو انجام شود!
تأمل
«چنان زندگی کن که گویی از این جهان نیستی، و در این صورت آرامش خواهی یافت.» قدیس آنتونی، این چنین به شاگردان خود تعلیم داد. درسی شگفتانگیز، اما راستین. ما هنگامی رنج و ناآرامی بیشتری بر خود وارد میکنیم که میکوشیم تا حد ممکن خود را به این جهان پیوند دهیم و در آن باقی بمانیم.
هر زمان که انسانی از این جهان کناره گیرد—تا جایی که ممکن است—و هرچه بیشتر این جهان را چنان در نظر گیرد که گویی بدون او وجود دارد، و هرچه ژرفتر در ناپسندی و بیلیاقتی خود در این دنیا تعمق نماید، به خدا نزدیکتر خواهد شد و آرامش روحی ژرفتری خواهد یافت.
قدیس پولس چنین میگوید، «هر روزه با مرگ روبرو هستم» (اول قرنتیان ۱۵: ۳۱)، یعنی هر روز حس میکنم که به این جهان تعلق ندارم. از همین رو، او هر روز در روح، چون تبعه آسمانی میزیست.
زمانی که شکنجهگر، فائوستینوس، از قدیس تئودولوس پرسید: «آیا زندگی بهتر از مرگی خشونتبار نیست؟»
قدیس پاسخ داد: «آری، حتی من نیز میاندیشم که زندگی بهتر از مرگ است. از همینرو تصمیم گرفتم این زندگی فانی و گذرا را، که تنها سایهای بر زمین است، واگذارم تا در حیات جاودانه شریک شوم.»
تعمق
تعمق درباره رستاخیز خداوند عیسی:
۱. چگونه زمین در هنگام بازگشت او به بدن خویش لرزید، همانگونه که پیش از جدا شدن روحش از بدنش لرزیده بود؛
۲. چگونه فرشتگان در مقبره فرود آمدند تا به او خدمت کنند، چنانکه همیشه، هرگاه اجازه میداد، به او خدمت مینمودند.
موعظه
-درباره تحقق نبوت-
« زیرا جانم را در عالم مردگان ترک نخواهی کرد، و قدّوس خود را نخواهی گذاشت که فساد را بیند. »
(مزمور ۱۶: ۱۰).
این سخن نبوی درخشان، کلماتی هستند الهام یافته از راز. داوود در اینجا درباره مسیح خداوند سخن میگوید، درباره جان او و بدن او؛ یعنی درباره آنچه در او انسانی بود.
اینکه این سخنان داوود به مسیح برخاسته از مردگان اشاره دارند، پطرس رسول در نخستین موعظهاش پس از نزول روحالقدس گواهی میدهد: « زیرا که نفس مرا در هاویه نخواهی گذاشت و اجازه نخواهی داد که قدّوس تو فساد را ببیند.» (اعمال رسولان ۲ :۲۷). و رسول ادامه میدهد: «ای برادران، میتوانم دربارهٔ داوود پاتریارک با شما بیترس سخن گویم که او وفات نمود، دفن شد و مقبرهٔ او تا امروز در میان ماست. » (اعمال رسولان ۲ :۲۹).
امکان ندارد که این سخنان به داوود اشاره داشته باشند، گرچه داوود چنان سخن میگوید که گویی دربارهی خود و از زبان خود است. بلکه این کلمات، به یکی از نسلهای داوود از نظر جسمانی اشاره دارند. بدن داوود فاسد شد، همچنان که بدن دیگر فرزندان او نیز فاسد شدند. اما مسیح، که از نسل داوود در جسم بود، نه در هاویه باقی ماند و نه بدن او فساد را دید. «او [داوود] دربارهٔ زنده شدن مسیح از پیش دیده، گفت که بدن او فساد را نخواهد دید. » (اعمال رسولان ۲: ۳۱).
براستی چه نبوت درخشانی! چه بصیرت شگرفی! پیش از رستاخیز خداوند، این سخنان برای مُفَسِران یهودی مزامیر، بیمعنا و غیرعقلانی به نظر میرسید. اما هنگامی که مهر قبر برداشته شد، مهر بسیاری از نبوتهای مبهم و تار نیز برداشته شد.
مسیح قیام کرد و اسرار مکشوف شدند. مهر قبر، نه تنها از بدن او برداشته شد، بلکه از بیشمار کلمات و رؤیاهای پیامبران نیز برداشته شد. مسیح قیام کرد، و سخنان نبَوی نیز قیام کردند.
هنگامی که خداوند به هاویه فرود آمد، نور آسمانی را برای جانهای پدران و پیامبران عادلی که در آنجا بودند، آورد. و با قیامش، کلمات و رؤیاهای آنان را به روشنایی فهم و حقیقت آورد.
مسیح قیام کرد، و هرآنچه نیکو، عادل و راستین است—چه پیش از صبح رستاخیز و چه پس از آن—قیام کرد.
ای خداوند برخاسته، ما را در شمار شهروندان برخاستهی پادشاهی جاودانهات قرار ده.
جلال و سپاس تا ابد از آن تو باد. آمین.