آیات روز
تقویم جدید
رومیان 8:14-21
[14] زیرا همه کسانی که از روح خدا هدایت میشوند، ایشان پسران خدایند. [15] از آن رو که روح بندگی را نیافتهاید تا باز ترسان شوید، بلکه روح پسرخواندگی را یافتهاید که به آن ‘ابا’ یعنی ’ای پدر’ ندا میکنیم. [16] همان روح بر روحهای ما شهادت میدهد که فرزندان خدا هستیم. [17] و هرگاه فرزندانیم، وارثان هم هستیم؛ یعنی ورثه خدا و همارث با مسیح، اگر شریک مصیبتهای او هستیم تا در جلال وی نیز شریک باشیم. [18] زیرا یقین میدانم که دردهای زمان حاضر نسبت به آن جلالی که در ما آشکار خواهد شد، هیچ است. [19] زیرا که انتظار خلقت، منتظر ظهور پسران خدا میباشد. [20] زیرا خلقت، مطیع بطالت شد، نه به اراده خود، بلکه به خاطر او که آن را مطیع گردانید، [21] در امید که خود خلقت نیز از اسارت فساد خلاصی خواهد یافت تا در آزادی جلال فرزندان خدا شریک شود.
متّی 9:9-13
[9] چون عیسی از آنجا میگذشت، مردی را ملقب به متّی به خراجگاه نشسته دید. به او گفت: «مرا پیروی کن.» متّی بیدرنگ برخاسته، از عقب وی روانه شد. [10] و واقع شد چون او در خانه به غذا نشسته بود که جمعی از خراجگیران و گناهکاران آمده، با عیسی و شاگردانش بنشستند. [11] و فریسیان چون دیدند، به شاگردان او گفتند: «چرا استاد شما با خراجگیران و گناهکاران غذا میخورد؟» [12] عیسی چون شنید، گفت: «نه تندرستان، بلکه مریضان احتیاج به طبیب دارند. [13] لکن رفته، معنی این را درک کنید که ‘رحمت میخواهم، نه قربانی.’ زیرا نیامدهام تا عادلان را، بلکه گناهکاران را به توبه دعوت نمایم.»
تقویم قدیم
اوّل قرنتیان 7:35-8: 7
[35] امّا این را برای نفع شما میگویم، نه آنکه دامی بر شما بنهم، بلکه به لحاظ شایستگی و ملازمت خداوند، بیتشویش. [36] لیکن هرگاه کسی گمان برد که با باکره خود ناشایستگی میکند، اگر به حدّ بلوغ رسید و ناچار است از چنین شدن، آنچه خواهد بکند، گناهی نیست؛ بگذار که ازدواج کنند. [37] امّا کسی که در دل خود پایدار است و احتیاج ندارد، بلکه در اراده خود مختار است و در دل خود مصمم است که باکره خود را نگاه دارد، نیکو میکند. [38] پس هم کسی که به ازدواج دهد، نیکو میکند و کسی که به ازدواج ندهد، نیکوتر مینماید. [39] زن مادامی که شوهرش زنده است، بسته است. امّا هرگاه شوهرش مرد، آزاد گردید تا به هر که بخواهد، شوهر کند، لیکن در خداوند فقط. [40] امّا مطابق نظر من بیشتر سعادتمند است، اگر چنین بماند و من نیز گمان میبرم که روح خدا را دارم.
[1] امّا درباره قربانیهای بتها: میدانیم که همه علم داریم. علم باعث تکبر است، لیکن محبّت بنا میکند. [2] اگر کسی گمان برد که چیزی میداند، هنوز هیچ نمیداند، به گونهای که باید دانست. [3] امّا اگر کسی خدا را محبّت نماید، نزد او معروف میباشد. [4] پس دربارهٔ خوردن قربانیهای بتها، میدانیم که بت در جهان چیزی نیست و اینکه خدایی دیگر جز یکی نیست. [5] زیرا هرچند هستند که به خدایان خوانده میشوند، چه در آسمان و چه در زمین، چنانکه خدایان بسیار و خداوندان بسیار میباشند، [6] لیکن ما را یک خداست یعنی پدر که همه چیز از اوست و ما برای او هستیم، و یک خداوند یعنی عیسی مسیح که همه چیز به واسطه اوست و ما به واسطه او هستیم. [7] ولی همه را این معرفت نیست، زیرا بعضی تا به حال به اعتقاد اینکه بت هست، آن را چون قربانی بت میخورند و وجدان ایشان چون ناتوان است نجس میشود.
متّی 15:29-31
[29] عیسی از آنجا حرکت کرده، به کناره دریای جلیل آمد و بر فراز کوه برآمده، آنجا بنشست. [30] و گروهی بسیار، لنگان و کوران و لالان و شلان و جمعی از دیگران را با خود برداشته، نزد او آمدند و ایشان را بر پایهای عیسی افکندند و ایشان را شفا داد، [31] به گونهای که آن جماعت، چون لالان را گویا و شلان را تندرست و لنگان را راهروان و کوران را بینا دیدند، متعجّب شده، خدای اسرائیل را تمجید کردند.
مناسبت و قدیسین روز

قدیس آندریاس، اسقف اعظم کرت
آندریاس در دمشق، از پدر و مادری مسیحی، متولد شد و از بدو تولد تا هفتسالگی لال بود. هنگامی که والدینش او را به کلیسا بردند و او عشای ربانی مقدس را دریافت کرد، زبانش گشوده شد و شروع به سخن گفتن کرد. این است قدرت عشای ربانی الهی و مقدس. در چهاردهسالگی، آندریاس به اورشلیم رفت و در لاورای قدیس ساوای تقدیسشده رهبانیت را پذیرفت. او به سبب فهم عمیق و ریاضتهایش از بسیاری از راهبان سالخورده پیشی گرفت و الگویی برای آنان شد. پس از مدتی، پاتریارک او را بهعنوان منشی شخصی خود برگزید. در آن زمان، بدعت مونوتلیتیسم که تعلیم میداد خداوند عیسی تنها ارادهٔ الهی داشته و فاقد ارادهٔ انسانی بوده است، گسترش یافت. از اینرو، ششمین شورای جهانی در سال ۶۸۱ میلادی، در دوران امپراتور کنستانتین چهارم، در کونستانتینوپل برگزار شد. تئودور، پاتریارک اورشلیم، نتوانست در شورا حضور یابد، اما آندریاس را که در آن زمان شماس اعظم بود، به نمایندگی از خود فرستاد. آندریاس در آن شورا، استعدادهای درخشان، فصاحت، غیرت نسبت به ایمان و حکمت کمنظیر خود را آشکار ساخت. پس از آنکه در استحکام ایمان ارتدوکس سهم بزرگی ایفا کرد، به اورشلیم بازگشت و به خدمت خود ادامه داد. سپس بهعنوان اسقف اعظم کرت برگزیده شد. او در مقام اسقف اعظم، بسیار محبوب مردم بود. با غیرت فراوان از ایمان ارتدوکس دفاع میکرد و با همهٔ بدعتها بهشدت مبارزه مینمود. به واسطهٔ دعاهایش معجزات بسیاری رخ داد، از جمله بیرون راندن ساراسنها از جزیرهٔ کرت. آندریاس کتابهای فراوانی در زمینهٔ تعلیم، سرودها و قانونهای عبادی نوشت که مشهورترین آنها «قانون بزرگ توبه» است؛ سرودی که در پنجشنبهٔ هفتهٔ پنجم روزهٔ بزرگ خوانده میشود. دربارهٔ چهرهٔ او گفتهاند: «هر کس چهرهٔ او را میدید و سخنانش را که همچون عسل جاری بود میشنید، شادمان میشد و راه زندگی خود را اصلاح میکرد.» سرانجام، هنگام بازگشت از سفری دریایی به کونستانتینوپل، پیشگویی کرد که پیش از رسیدن به کرت خواهد مرد. همینگونه نیز شد. هنگامی که کشتی در نزدیکی جزیرهٔ میتیلینی حرکت میکرد، این چراغ فروزان کلیسا زندگی زمینی خود را به پایان رساند و روحش در سال ۷۱۲ میلادی وارد پادشاهی مسیح شد.

قدیسه مارتا
مارتا مادر قدیس شمعونِ کوه شگفتانگیز (۲۴ می) بود. او با تمام وجود به ایمان مسیحی وقف شده بود و هرگز قصد ازدواج نداشت. اما هنگامی که والدینش او را به نامزدی جوانی درآوردند، تصمیم گرفت خانه را ترک کرده و از دنیا کنارهگیری کند. در همان هنگام، قدیس یحیی تعمیددهنده بر او ظاهر شد و به او سفارش کرد که ارادهٔ والدینش را بپذیرد و ازدواج کند. او نیز چنین کرد. ثمرهٔ این ازدواج، تولد قدیس شمعون، زاهد کوه شگفتانگیز، بود. قدیسه مارتا عادت داشت هر شب نیمهشب برای دعا برخیزد. او با دلسوزی فراوان به فقرا کمک میکرد، از یتیمان دیدار مینمود و بیماران را خدمت میکرد. یک سال پیش از مرگش، گروه بسیاری از فرشتگان را دید که شمعهایی در دست داشتند و از آنان زمان دقیق مرگ خود را آموخت. پس از آن، با غیرت بیشتری خود را وقف دعا و اعمال نیک کرد. او در سال ۵۵۱ میلادی با آرامش درگذشت و در کنار ستون پسرش، شمعونِ ستوننشین، به خاک سپرده شد. پس از مرگ، بارها ظاهر شد تا مردم را تعلیم دهد و بیماران را شفا بخشد. مهمترین ظهور ثبتشدهٔ او برای رئیس صومعهٔ شمعون بود. پس از دفن قدیسه مارتا، رئیس صومعه چراغی بر مزار او قرار داد و مقرر کرد که هرگز خاموش نشود. اما پس از مدتی، مردم سستی کردند و چراغ خاموش شد. اندکی بعد، رئیس صومعه بیمار شد و قدیسه بر او ظاهر شد و گفت: «چرا دیگر بر مزار من چراغ روشن نمیکنی؟ بدان که من به نور شمعهای شما نیازی ندارم، زیرا خدا مرا شایستهٔ نور جاودانی آسمانی ساخته است؛ اما شما به این کار نیاز دارید. هنگامی که بر مزار من چراغ روشن میکنید، مرا برمیانگیزید تا برای شما نزد خداوند دعا کنم.» از این سخن آشکار است که هدف از تکریم قدیسان، درخواست شفاعت آنان نزد خدا برای ما و نجات ماست، زیرا آنان از ما شایستهترند.
سرود ستایش
تدبیر الهی خدا
خداوند در تدبیر الهی خویش شگفتانگیز است؛
او به آندریاسِ لال، صدایی رسا عطا کرد، و آن لال را به شیپور گویای خود بدل ساخت،
چنانکه روزی شائول را ستون کلیسای خویش ساخت.
مارتای مقدس بیهوده از ازدواج میگریخت؛
او باید در برابر ارادهٔ خدا سر فرود میآورد.
تدبیر الهی، مارتا را به سوی ازدواج هدایت کرد،
تا قدیسی برای خدا و برای بشریت به دنیا آورد.
هر که خود را به خدا بسپارد، بهترین را به دست میآورد،
و ارادهٔ انسانی خود را با ارادهٔ خدا مغلوب میسازد.
فرزندم، بدون خداوند هیچ نقشهای نکش،
مبادا نقشههایت بیثمر بمانند.
همهٔ رشتههای زندگی تو و همهٔ آرزوهایت،
در دستان آفریدگار قادر مطلق قرار دارند.
کشتزارها از آنِ اوست، دامنهها از آنِ اوست،
عناصر جهان، بنیادها و رشتهها از آنِ اوست.
جان از آنِ اوست، بدن از آنِ اوست،
و روح هر چیز و پوشش آن نیز از آنِ اوست.
در کشتزار او و با ابزارهای او، جز ارادهٔ او،
ارادهٔ چه کسی را باید انجام دهیم؟
تأمل
اگر تمام زندگی تو بدون دغدغه و رنج سپری شده است، برای خود گریه کن؛ زیرا هم انجیل و هم تجربهٔ بشری، با یک صدا گواهی میدهند که هیچکس بدون دردها و رنجهای بزرگ، نه کار بزرگی بر زمین به یادگار گذاشته و نه در آسمان جلال یافته است. اما اگر تمام زندگی زمینی تو با عرق و اشک، در راه رسیدن به عدالت و حقیقت سپری شده است، شاد باش و بسیار خوشحال شو، زیرا پاداشت در آسمان عظیم خواهد بود. هرگز گرفتار این اندیشهٔ دیوانهوار نشو که خدا تو را رها کرده است. خدا دقیقاً میداند هر کس چه اندازه توان تحمل دارد و رنجها و دردهای هر انسان را به همان اندازه اندازهگیری میکند. قدیس نیلوس سورا میگوید: «اگر انسانها میدانند که اسب چه مقدار بار میتواند حمل کند، الاغ چه مقدار و شتر چه مقدار، و بار هر یک را مطابق توانش بر او میگذارند؛ و اگر کوزهگر میداند گل را چه مدت در کوره نگه دارد تا نه بشکند و نه بیش از اندازه پخته شود، چگونه ممکن است خدا نداند که هر روح چه اندازه وسوسه را میتواند تحمل کند تا برای ملکوت آسمان آماده و شایسته گردد؟»
تعمق
درباره همهٔ معجزاتی که خداوند بهوسیلهٔ موسی و هارون در سرزمین مصر انجام داد، تفکر کن (خروج ۷ تا ۱۰):
۱. این معجزات چه اندازه عظیم و هراسانگیز بودند.
۲. چگونه با وجود همهٔ این معجزات، دل فرعون همچنان سخت باقی ماند.
۳. چگونه دل من نیز در برابر بیشمار معجزات خدا، در زندگی خودم و پیرامونم، سخت شده است و چگونه باید پیش از آنکه پایان فرا رسد و با مجازات جاودانی روبهرو شوم، توبه کنم.
موعظه
-دربارهٔ نجات جان، که هدف ایمان است-
« و سرانجام ایمان خود یعنی نجات جان خویش را مییابید.» (اول پطرس ۱: ۹)
ای برادران، پایان ایمان چیست؟ نجات جان. هدف ایمان چیست؟ نجات جان. ثمرهٔ ایمان چیست؟ نجات جان. پس ما به خاطر خودِ ایمان به آن نمیچسبیم، بلکه برای نجات جانهایمان. هیچکس تنها برای خودِ جاده سفر نمیکند، بلکه برای رسیدن به کسی یا چیزی که در پایان راه انتظارش را میکشد. هیچکس طنابی را به سوی فردی که در آب در حال غرق شدن است، تنها به خاطر خود طناب پرتاب نمیکند، بلکه برای نجات آن شخص. خدا ایمان را همچون راهی به ما عطا کرده است که در پایان آن، رهروان نجات جانهای خود را خواهند یافت. و همانند طنابی، ایمان را به سوی ما که در آبهای تاریک گناه، نادانی و فساد در حال غرق شدن بودیم، دراز کرد تا به یاری آن، جان خود را نجات دهیم. این هدف ایمان است. هر کس ارزش جان انسان را بداند، اعتراف خواهد کرد که در این دنیا هیچ چیز ضروریتر و سودمندتر از ایمان نیست. تاجری که جواهرات گرانبها را در ظرفی سفالی حمل میکند، از آن ظرف با دقت فراوان محافظت میکند، آن را پنهان میسازد و همواره مراقب آن است. آیا این همه زحمت را به خاطر ظرف میکشد؟ نه، بلکه به خاطر جواهراتی که درون آن قرار دارد. تمام زندگی زمینی ما همچون ظرفی سفالی است که گنجی بیقیمت در آن نهفته است. آن گنج گرانبها، جان ماست. ظرف ارزان است، اما گنج ارزشمند. نخست، باید به ارزش جان انسان ایمان داشته باشیم؛ دوم، به جلال و زندگی آیندهٔ جان در ملکوت خدا ایمان داشته باشیم؛ سوم، به خدای زنده ایمان داشته باشیم که در انتظار بازگشت همان جانی است که خود به ما عطا کرده است؛ و چهارم، به این حقیقت ایمان داشته باشیم که ممکن است انسان جان خود را در این دنیا از دست بدهد. هر کس به این چهار حقیقت ایمان داشته باشد، خواهد دانست چگونه از جان خود محافظت کند و نیز خواهد فهمید که نجات جان، پایان راه او، هدف ایمانش، ثمرهٔ زندگیاش، مقصود وجودش بر زمین و توجیه همهٔ رنجهای اوست. ما برای نجات جانهای خود ایمان داریم. هر کس ایمان حقیقی دارد، باید بداند که ایمان برای نجات جان است. اما کسی که گمان میکند ایمانش هدفی غیر از نجات دارد، نه ایمان حقیقی دارد و نه ارزش جان خود را شناخته است.
ای خداوند عیسی، سرشار از فیض، که ایمان درخشان و پیروزمند را به ما عطا کردهای، آن ایمان را در ما استوار و پایدار نگاه دار، تا در روز داوری تو با جانهایی پاک و درخشان، بیشرمساری در حضورت بایستیم.
جلال و سپاس تا ابد از آن تو باد . آمین.