آیات روز
تقویم جدید
رومیان 1:28-2: 9
[28] و چون روا نداشتند که خدا را در دانش خود نگاه دارند، خدا ایشان را به ذهن مردود واگذاشت تا کارهای ناشایسته به جا آورند؛ [29] پر از هر نوع ناراستی و شرارت و طمع و خباثت. پر از حسد و قتل و جدال و حیله و بدخویی. [30] شایعه سازان و غیبت کنندگان و دشمنان خدا و اهانت کنندگان و متکبّران و خودستایان و شرسازان و نامطیعان والدین. [31] بیفهم و بیوفا و بیالفت و بیرحم. [32] زیرا هرچند عدالت خدا را میدانند که کنندگان چنین کارها مستوجب مرگ هستند، نه فقط آنها را میکنند، بلکه کنندگان را نیز خوش میدارند.
[1] بنابراین ای آدمی که بر دیگری حکم میکنی، هر که باشی، عذری نداری. زیرا که به آنچه بر دیگری حکم میکنی، حکم بر خود میدهی، زیرا تو که حکم میکنی، همان کارها را به عمل میآوری. [2] و میدانیم که حکم خدا بر کنندگان چنین کارها برحق است. [3] پس ای آدمی که بر کنندگان چنین کارها حکم میکنی و خود همان را میکنی، آیا گمان میبری که تو از حکم خدا خواهی رَست؟ [4] یا آنکه دولت مهربانی و صبر و حلم او را ناچیز میشماری و نمیدانی که مهربانی خدا برای کشانیدن تو به توبه است؟ [5] ولی تو به خاطر سرسختی و دل ناتوبهکار خود، غضب را ذخیره میکنی برای خود در روز غضب و ظهور داوری عادلانه خدا، [6] که به هر کس مطابق کارهایش جزا خواهد داد؛ [7] امّا به آنانی که با صبر در کارهای نیکو خواستار جلال و حرمت و بقایند، حیات جاودانی را؛ [8] و امّا به خودخواهان که اطاعت حقیقت نمیکنند، بلکه مطیع ناراستی میباشند، خشم و غضب [9] و عذاب و رنج بر هر نفس بشری که مرتکب بدی میشود؛ اوّل بر یهود و سپس بر یونانی؛
متّی 5:27-32
[27] «شنیدهاید که به اولین گفته شده است ‘زنا مکن.’ [28] لیکن من به شما میگویم، هر کس به زنی نظر شهوت اندازد، همان لحظه در دل خود با او زنا کرده است. [29] پس اگر چشم راستت تو را بلغزاند، بیرونش آور و از خود دور انداز، زیرا تو را بهتر آن است که عضوی از اعضایت نابود گردد، از آنکه تمام بدنت در جهنم افکنده شود. [30] و اگر دست راستت تو را بلغزاند، قطعش کن و از خود دور انداز، زیرا تو را مفیدتر آن است که عضوی از اعضای تو نابود شود، از آنکه کل بدنت در دوزخ افکنده شود. [31] «و گفته شده است هر که از زن خود جدا شود، طلاق نامهای به او بدهد. [32] لیکن من به شما میگویم، هر کس به غیر علت زنا، زن خود را از خود جدا کند، باعث زنا کردن او میباشد، و هر که زن طلاق گرفته را به زنی بگیرد، زنا کرده باشد.
تقویم قدیم
رومیان 8:2-13
[2] زیرا که شریعت روح حیات در مسیح عیسی، مرا از شریعت گناه و مرگ آزاد گردانید. [3] زیرا آنچه از شریعت محال بود، چونکه به خاطر جسم ناتوان بود، خدا پسر خود را در شبیه جسم گناه و برای گناه فرستاده، بر گناه در جسم حکم داد [4] تا عدالت شریعت کامل گردد در ما که نه مطابق جسم، بلکه مطابق روح رفتار میکنیم. [5] زیرا آنانی که مطابق جسم هستند، در چیزهای جسم تفکر میکنند و امّا آنانی که مطابق روح هستند، در چیزهای روح. [6] از آن جهت که تفکر جسم مرگ است، لیکن تفکر روح، حیات و سلامتی است. [7] از آن رو که تفکر جسم دشمنی خدا است، چونکه شریعت خدا را اطاعت نمیکند، زیرا نمیتواند هم بکند. [8] و کسانی که جسمانی هستند، نمیتوانند خدا را خشنود سازند. [9] لیکن شما در جسم نیستید، بلکه در روح، هرگاه روح خدا در شما ساکن باشد؛ و هرگاه کسی روح مسیح را ندارد، وی از آن او نیست. [10] و اگر مسیح در شما است، جسم به سبب گناه مرده است و امّا روح، به سبب عدالت، حیات است. [11] و اگر روح او که عیسی را از مردگان برخیزانید، در شما ساکن باشد، او که مسیح را از مردگان برخیزانید، بدنهای فانی شما را نیز زنده خواهد ساخت به روح خود که در شما ساکن است. [12] بنابراین ای برادران، مدیون جسم نیستیم تا مطابق جسم زندگی نماییم. [13] زیرا اگر مطابق جسم زندگی کنید، بدون شک خواهید مرد. لیکن اگر اعمال بدن را بهوسیله روح بکشید، به یقین خواهید زیست.
متّی 10:16-22
[16] «من شما را مانند گوسفندان در میان گرگان میفرستم؛ پس مثل مارها هوشیار و چون کبوتران ساده باشید. [17] حواستان به مردم باشد، زیرا که شما را به مجلسها تسلیم خواهند کرد و در کنیسههای خود شما را تازیانه خواهند زد، [18] و به حضور حاکمان و سلاطین، شما را به خاطر من خواهند برد تا بر ایشان و بر اقوام غیریهودی شهادتی شود. [19] اما چون شما را تسلیم کنند، نگران نباشید که چگونه یا چه بگویید زیرا در همان لحظه به شما عطا خواهد شد که چه باید گفت، [20] زیرا گوینده شما نیستید، بلکه روح پدر شما، در شما گوینده است. [21] و برادر، برادر را و پدر، فرزند را به مرگ تسلیم خواهد کرد و فرزندان به ضدّ والدین خود برخاسته، ایشان را به قتل خواهند رسانید؛ [22] و به خاطر اسم من، جمیع مردم از شما نفرت خواهند کرد. لیکن هر که تا به آخر صبر کند، نجات یابد.
مناسبت و قدیسین روز

قدیس متروفانس، نخستین پاتریارک کونستانتینوپل
پدر او، دومتیوس، برادر امپراتور روم پروبوس، در دوران آزار مسیحیان به سبب ایمان مسیحی خود از روم گریخت و به بیزانتیوم آمد. تیتوس، اسقف بیزانتیوم، او را به مقام کاهنی منصوب کرد. پس از درگذشت تیتوس، دومتیوس اسقف بیزانتیوم شد. پس از مرگ دومتیوس، پسر بزرگش پروبوس بر کرسی اسقفی نشست و پس از درگذشت پروبوس، متروفانس جانشین او شد.
امپراتور کنستانتین هنگامی که برای نخستین بار متروفانس را دید، او را همچون پدری دوست داشت. در زمان برگزاری نخستین شورای جهانی نیقیه (۳۲۵ میلادی)، متروفانس ۱۱۷ ساله بود و به علت کهولت سن نتوانست در شورا شرکت کند؛ از اینرو اسکندر، جانشین و نمایندهٔ خود را به شورا فرستاد. امپراتور از شورا درخواست کرد که عنوان «پاتریارک» به متروفانس داده شود و بدین ترتیب او نخستین پاتریارک کونستانتینوپل شد. سپس امپراتور همهٔ اعضای شورا را برای دیدار این پیرمرد بیمار و سالخورده دعوت کرد. هنگامی که از او پرسیدند چه کسی را برای جانشینی خود انتخاب میکند، متروفانس اسکندر را برگزید و به او گفت: «ای برادر، تو را به عنوان شایستهترین جانشین خود بر جای میگذارم.» سپس دست شماس اعظم آتاناسیوس (که بعدها آتاناسیوس کبیر، پاتریارک اسکندریه شد) را گرفت و او را در برابر همه ستود. پس از این پیشگویی، متروفانس از همگان طلب بخشش کرد و ده روز بعد، در سال ۳۲۵ میلادی، روح خود را به خدا سپرد.

شهید مقدس کنکوردیوس
کنکوردیوس در زمان زندگی خود زاهدی پارسا و صاحب موهبت انجام معجزات بود. در دوران امپراتور آنتونینوس به سبب ایمانش به مسیح دستگیر شد. پس از زندان و شکنجه، او را نزد تندیس سنگی زئوس بردند تا آن را پرستش کند. اما کنکوردیوس بر روی بت تف کرد و به همین دلیل بیدرنگ گردن زده شد.

شهیدان مقدس فرونتاسیوس، سورینوس، سوریانوس و سیلانوس
این شهیدان در فرانسه و در دوران امپراتور کلودیوس به شهادت رسیدند. پس از آنکه گردن زده شدند، برخاستند، سرهای خود را در دست گرفتند، از رودخانهٔ ایل گذشتند و به کلیسای مریم مقدس، مادر خدا رسیدند؛ جایی که اسقف فرونتانوس در حال دعا بود. آنان وارد کلیسا شدند، سرهای خود را در برابر پای اسقف نهادند و سپس دستهای خود را بر سینه گذاشته و بر زمین آرام گرفتند. با احترام فراوان به خاک سپرده شدند و هنگام دفنشان صدای سپاهی نامرئی از فرشتگان شنیده میشد که سرود میخواندند.

قدیس زوسیماس، اسقف بابل جدید در مصر
زوسیماس زندگی زاهدانهای را در کوه سینا سپری میکرد. او برای کاری به اسکندریه رفت و توسط پاتریارک مبارک آپولیناریوس به عنوان اسقف «بابل جدید» منصوب شد. او شبانی شایسته برای گلهٔ مسیح بود. هنگامی که بر اثر پیری و خستگی ناتوان شد، بار دیگر به کوه سینا بازگشت و در همانجا روح خود را به خدا سپرد و تاج جلال را در میان اسقفان بزرگ دریافت کرد. او در قرن ششم زندگی کرد و در همان قرن درگذشت.

شهید مقدس آستیوس، اسقف دوراخیوم
آستیوس در دوران امپراتور تراژان رنج شهادت را تحمل کرد. ابتدا او را با تازیانههای سربی زدند، سپس برهنه کردند و بر درختی مصلوب نمودند. بدن برهنهاش را با عسل مالیدند تا زنبورهای وحشی او را نیش بزنند. در میان شدیدترین دردها، آستیوس خدا را جلال میداد تا سرانجام آرام گرفت و دو تاج دریافت کرد: یکی به عنوان شهید و دیگری به عنوان اسقف.

قدیسان مرتا و مریم، خواهران لازاروس
پس از عروج خداوند، لازاروس برای بشارت انجیل رهسپار شد و دو خواهرش، مرتا و مریم، در این خدمت او را یاری میکردند. دربارهٔ محل درگذشت آنان اطلاعاتی در دست نیست.
سرود ستایش
قدیسان مرتا و مریم
مهماننوازی فضیلتی است که خدا آن را فرمان داده است؛
و تا امروز، بسیاری از جانها به وسیلهٔ آن به بهشت کشیده شدهاند.
ابراهیم شگفتانگیز مهماننوازی بیحد و اندازه نشان داد؛
هم بیکران و هم صمیمانه، و نه از روی ریا.
و داوود پادشاه نیز مهماننوازی را بسیار گرامی میداشت؛
از همین رو زندگی شائول پادشاه را با دقت حفظ کرد.
و هنگامی که آن کسی که از ابراهیمِ کهنسال نیز کهنتر بود ظاهر شد،
آن که از نسل داوود بود و تاریکی در برابر او پنهان شد،
آنگاه مرتا و مریم مهماننوازی نشان دادند؛
آن دوشیزگان مهماننواز، خواهران لازاروس.
آنان بزرگترین شخص زیر آفتاب را میزبانی کردند.
هر یک از آنان به وسیلهٔ مهماننوازی به بهشت آسمانی رسید؛
به وسیلهٔ مهماننوازیِ کامل در دل و در سفره؛
به وسیلهٔ مهماننوازیِ شایسته در گفتار و کردار.
و خداوندِ بینهایت ثروتمند، پاداشی فراوان به آنان داد.
هنگامی که مرگ این خانهٔ مهماننواز را اندوهگین کرد،
عیسی برای آن دو خواهر، برادر مردهشان را زنده کرد،
و جلال جاودانهٔ آنان در سراسر جهان منتشر شد.
این است پاداش مهماننوازی از جانب خود خدا؛
خداوند مهماننوازیِ دل صادق را دوست دارد.
کلیسای مقدس به مرتا و مریم افتخار میکند،
و به ما میآموزد که ما نیز مهمانان سفرهٔ خداوند هستیم.
تأمل
کشتن یک انسان، کاری هولناک است. هیچ واژهای نمیتواند آن وحشتی را توصیف کند که قاتل را فرا میگیرد. وقتی انسانی در حال آماده شدن برای کشتن دیگری است، چنین میاندیشد که کشتن انسان همانند کشتن یک گاو است. اما هنگامی که جنایت از پیشاندیشیدهی خود را انجام میدهد، ناگهان درمییابد که علیه آسمان و زمین اعلام جنگ کرده و از هر دو رانده و جدا گشته است. قربانی نه در روز و نه در شب او را آرام نمیگذارد.
جنایتکاری شناختهشده نزد زوسیماس در سینا آمد و از او خواست که او را به عنوان راهب سر بتراشد. زوسیماس او را در لباس رهبانی پوشاند و به صومعهی دوروتئوس مقدس در نزدیکی غزه فرستاد تا زندگی زاهدانهای را در جمع راهبان بگذراند. پس از نه سال، آن جنایتکار که اکنون سر تراشیده شده بود، نزد زوسیماس بازگشت، لباس رهبانی خود را بازگرداند و لباس دنیوی خویش را خواست.
در پاسخ به این پرسش که «چرا چنین میکنی؟» او گفت که در طول این نه سال با حرارت به خدا دعا کرده، روزه گرفته، شبزندهداری کرده و همهی کارهای اطاعت را انجام داده است و احساس میکند که بسیاری از گناهانش بخشیده شده، اما یکی از گناهانش همواره او را شکنجه میدهد. روزگاری کودکی بیگناه را کشته بود و آن کودک شب و روز در برابر او ظاهر میشود و میپرسد: «چرا مرا کشتی؟»
به همین دلیل تصمیم گرفت که صومعه را ترک کند و خود را به مقامات تسلیم نماید تا او را اعدام کنند و بدینگونه خون را با خون جبران نماید. او جامهی پیشین خود را پوشید و به شهر دیوپولیس رفت، جنایت خود را اعتراف کرد و گردن زده شد. اینگونه او با خون خویش، گناه خونین خود را شست.
تعمق
تعمق درباره شفا و رهایی معجزهآسای دیوانگانِ جَدَریان:
« و چون به آن کناره در زمین جَدَریان رسید، دو شخص دیوانه از قبرستان بیرون شده، به او برخوردند و به حدی تندخوی بودند که هیچکس از آن راه نمیتوانست عبور کند. » (انجیل متی ۸ :۲۸):
۱. چگونه خداوند دیوها را از آنان بیرون راند و دیوانگان آرام و فروتن شدند؛
۲. چگونه خداوند در کنار من ایستاده و منتظر است تا او را بخوانم تا مرا یاری کند و از هر روح پلیدی که مرا در بند میگیرد و از خدا جدا میسازد، پاکم نماید.
موعظه
-درباره اعتماد به خداوند و نه بر عقل خویش-
«با تمام دل خود بر خداوند توکل نما، و بر عقل خویش تکیه مکن» (امثال سلیمان ۳ :۵).
اگر همهی کوهها به سوی تو هجوم آورند، آیا میتوانی با دستان خود آنها را بازگردانی؟ نمیتوانی.
اگر تاریکی پشت تاریکی، از همهی اسرار آسمان و زمین، به سوی شمع کوچک عقل تو بتابد، آیا با عقل خویش میتوانی آن تاریکیها را روشن کنی؟ حتی کمتر از آن هم نمیتوانی!
بر عقل خویش تکیه مکن، زیرا آن مادهی فانی که تو آن را «فهم» مینامی، بخش بزرگی از آن چیزی جز خاکستر مرده نیست.
ای انسان، بر عقل خویش تکیه مکن، زیرا آن جادهای است که جمعیتی گرسنه، تشنه، آشفته و پرهیاهو از تأثرات حسی بر آن میدوند.
ای انسان، با تمام دل خود بر خداوند توکل نما. در او فهمی بیپایان و کاملاً نافذ است. خداوند میفرماید: «من فهم هستم و قوت از آنِ من است» (امثال ۸: ۱۴). او بر راههایی که خون تو در آن جاری است و بر همهی چهارراههایی که افکارت در آن سرگردان است، ناظر است.
او با شفقت و محبت، خود را به تو به عنوان راهنما عرضه میکند و تو بر فهم تاریک و فانی خود تکیه میزنی.
فهم تو پیش از تولدت کجا بود؟ آنگاه که بدن تو شکل میگرفت، قلبت آغاز به تپیدن کرد و خون در رگهایت جاری شد، چشمانت آغاز به گشوده شدن کرد و صدایت از گلویت بیرون آمد؟
فهم چه کسی در این میان بود، در حالی که عقل تو هنوز همچون زغال در معدن خوابیده بود؟
حتی وقتی عقل تو بیدار شد، آیا میتوانی همهی توهماتی را که به تو سپرده است بشماری، همهی دروغهایی را که در آنها گرفتار آمدهای، همهی خطرهایی که پیشبینی نکرده است؟
ای برادر، تنها بر خداوند با تمام دل خود توکل کن! تا به امروز، او بارها تو را از دست عقل خویش، از توهمات و دروغهایش، و از خطرهایی که تو را در آن افکنده است، رهایی داده. همانگونه که انسان نابینا در برابر بینا قرار میگیرد، عقل تو نیز در برابر فهم خدا چنین است.
ای نابینا، بر راهنما اعتماد کن. ای برادر، تنها بر خداوند با تمام دل خود توکل کن.
ای خداوندِ بینای مطلق، جاویدان و خطاناپذیر، فهمی ژرفتر از عالم و روشنتر از خورشید، هم اکنون ما را نیز از خطاهای عقل مان برهان.
جلال و سپاس تا ابد از آنِ تو باد. آمین.