4 مارس (گریگوری) /17 مارس (جولیان)

آیات روز
تقویم جدید
اِشعیا 5:‏16-‏25

[16] یهوه صِبایوت به انصاف متعال خواهد بود و خدای قدوس به عدالت تقدیس کرده خواهد شد. [17] آنگاه بره‌ها در مرتعهای ایشان خواهند چرید و غریبان در میان ویرانه‌های دولتمندان خوراک خواهند خورد. [18] وای بر آنانی که عصیان را به ریسمانهای پوچی و گناه را گویی به طناب ارابه می‌کشند. [19] و می گویند: «باشد که او عجله نموده، کار خود را بشتاباند تا آن را ببینیم. و مقصود قدّوس اسرائیل نزدیک شده، بیاید تا آن را بدانیم!» [20] وای بر آنانی که بدی را نیکویی و نیکویی را بدی می‌نامند، که ظلمت را به‌ جای نور و نور را به‌ جای ظلمت می‌گذارند، و تلخی را به‌ جای شیرینی و شیرینی را به‌ جای تلخی می‌نهند. [21] وای بر آنانی که در نظر خود حکیمند، و پیش روی خود فهیم می‌نمایند. [22] وای بر آنانی که برای نوشیدن شراب نیرومند هستند و به جهت آمیخته ساختن باده مردان قوی می‌باشند. [23] که شریران را برای رشوه عادل می‌شمارند، و حق عادلان را از ایشان دریغ می‌کنند. [24] بنابراین همانگونه که زبانه‌های آتش کاه را می‌خورد و علف خشک در شعله می‌افتد، همچنان ریشه ایشان خواهد گندید و شکوفه ایشان مثل غبار برافشانده خواهد گردید. چونکه شریعت یهوه صِبایوت را ترک کرده، کلام قدوس اسرائیل را خوار شمرده‌اند. [25] بنابراین خشم خداوند بر قوم خود مشتعل شده و دست خود را بر ایشان دراز کرده، ایشان را مبتلا ساخته است. کوه‌ها بلرزیدند و لاشه​های ایشان در میان کوچه‌ها مثل فضولات گردیده‌اند. با این همه، غضب او فرو ننشست، و دست او تا کنون دراز است.

پیدایش 4:‏16-‏26

[16] پس قائن از حضور خداوند بیرون رفت و در زمین نود، به طرف شرقی عدن، ساکن شد. [17] و قائن همسر خود را شناخت. پس او حامله شده، خنوخ را زایید. و شهری بنا می‌کرد، و آن شهر را به اسم پسر خود، خنوخ نام نهاد. [18] و برای خنوخ عیراد متولد شد، و عیراد، مِحویائیل را آورد، و مِحویائیل، مِتوشائیل را آورد، و مِتوشائیل، لَمِک را آورد. [19] و لَمِک، دو زن برای خود گرفت، یکی را عاده نام بود و دیگری را ظِلّه. [20] و عاده، یابال را زایید. او پدر چادر‌نشینان و دامداران بود. [21] و نام برادرش یوبال بود. او پدر همه نوازندگان بربط و نی بود. [22] و ظِلّه نیز توبال‌قائن را زایید، که سازنده هر آلت برنجی و آهن بود. و خواهر توبال‌قائن، نَعَمه بود. [23] و لَمِک به زنان خود گفت: «ای عاده و ظِلّه، حرف مرا بشنوید! ای زنان لَمِک، سخن مرا گوش گیرید! زیرا مردی را کشتم به سبب زخمی که به من زد، و جوانی را به سبب اینکه مرا زد. [24] اگر برای قائن هفت چندان انتقام گرفته شود، به یقین برای لَمِک، هفتاد و هفت چندان.» [25] پس آدم بار دیگر زن خود را شناخت، و او پسری زایید و او را شیث نام نهاد، زیرا گفت: «خدا نسلی دیگر به من قرار داد، به عوض هابیل که قائن او را کشت.» [26] و برای شیث نیز پسری متولد شد و او را اِنوش نامید. در آن وقت مردم به خواندن اسم خداوند شروع کردند.

امثال سلیمان 5:‏15-‏6: 3

[15] آب را از منبع خود بنوش و نهرهای جاری را از چشمه خویش. [16] جوی‌های تو بیرون خواهد ریخت و نهرهای آب در میدانها [17] و تنها از آنِ خودت خواهد بود و نه از آن غریبان با تو. [18] چشمه تو مبارک باشد و از زن جوانی خویش مسرور باش؛ [19] مثل غزال محبوب و آهوی زیبا. پستان‌هایش تو را همیشه شاد سازد و از محبّت او دائم محفوظ باش. [20] لیکن، ‌ای پسر من، چرا از زن بیگانه فریفته شوی؟ و سینه زن غریب را در بر‌ گیری؟ [21] زیرا که راههای انسان در برابر خداوند است و تمامی طریق‌های او را می‌سنجد. [22] تقصیرهای شریر او را گرفتار می‌سازد و به بندهای گناهان خود بسته می‌شود. [23] او از بی‌ادبی خواهد مُرد، و به زیادی حماقت خویش تلف خواهد گردید. [1] ای پسرم، اگر برای همسایه خود ضامن شده و به جهت شخص بیگانه دست داده باشی، [2] و از سخنان دهان خود در دام افتاده و از سخنان دهانت گرفتار شده باشی، [3] پس‌ ای پسر من، این را بکن و خود را رهایی ده، چونکه به ‌دست همسایه‌ات افتاده‌ای. برو و خود را فروتن ساز و از همسایه خود التماس نما.

تقویم قدیم
اِشعیا 25:‏1-‏9

[1] ای یهوه، تو خدای من هستی، پس تو را سپاس می‌خوانم و نام تو را حمد می گویم، زیرا کارهای عجیب کرده‌ای و تدبیرهای قدیم تو امانت و حقیقت است. [2] چونکه شهری را توده و قریه مستحکم را خرابه گردانیده‌ای و قصر غریبان را که شهر نباشد و هرگز بنا نگردد. [3] بنابراین قوم عظیم، تو را تمجید می‌نمایند و قریه قومهای ستم‌پیشه از تو خواهند ترسید. [4] چونکه برای فقیران قلعه و به جهت مسکینان در حین تنگی ایشان قلعه بودی و پناهگاه از طوفان و سایه از گرمی، هنگامی که نَفَس ستمکاران مثل طوفان بر دیوار می‌بود. [5] و غوغای غریبان را مثل گرمی در جای خشک فرود خواهی آورد و سرود ستمکاران مثل گرمی از سایه ابر فرو خواهد نشست. [6] و یهوه صِبایوت در این کوه برای همه قومها ضیافتی از لذایذ برپا خواهد نمود. یعنی مهمانی از شرابهای کهنه، از لذایذ پر مغز، و از شرابهای کهنه ناب. [7] و در این کوه روپوشی را که بر تمامی قوم‌ها گسترده است و پوششی را که تمامی قومها را می‌پوشاند، تلف خواهد کرد. [8] و مرگ را تا به ابد نابود خواهد ساخت و خداوند یهوه اشکها را از هر‌ چهره پاک خواهد نمود و عار قوم خویش را از روی تمامی زمین رفع خواهد کرد، زیرا خداوند گفته است. [9] و در آن روز خواهند گفت: «اینک این خدای ما است که منتظر او بوده‌ایم و ما را نجات خواهد داد. این خداوند است که منتظر او بوده‌ایم. پس از نجات او مسرور و شادمان خواهیم شد.»

پیدایش 9:‏8-‏17

[8] و خدا نوح و پسرانش را با او خطاب کرده، گفت: [9] «اینک من عهد خود را با شما و بعد از شما، با نسل شما استوار سازم، [10] و با همه جانورانی که با شما باشند، از پرندگان و چارپایان و همه وحوش زمین با شما، با هر‌ چه از کشتی بیرون آمد، حتی تمامی وحوش زمین. [11] عهد خود را با شما استوار می‌گردانم که بار دیگر هر جاندار از آب طوفان هلاک نشود، و طوفان بعد از این نباشد تا زمین را خراب کند.» [12] و خدا گفت: «این است نشان عهدی که من می‌بندم، در میان خود و شما، و همه جانورانی که با شما باشند، پشت به پشت تا به ابد؛ [13] رنگین کمان خود را در ابر می‌گذارم و همان نشان آن عهدی که در میان من و جهان است، خواهد بود. [14] و هنگامی که ابر را بالای زمین گسترانم و رنگین کمان در ابر نمایان شود، [15] آنگاه عهد خود را که در میان من و شما و همه جانوران جاندار می‌باشد، به یاد خواهم آورد. و آب طوفان دیگر نخواهد بود تا هر جانداری را هلاک کند. [16] و رنگین کمان در ابر خواهد بود و آن را خواهم نگریست، تا به یاد آورم آن عهد جاودانی را که در میان خدا و همه جانوران است، از هر جانداری که بر زمین است.» [17] و خدا به نوح گفت: «این است نشان عهدی که استوار ساختم در میان خود و هر جانداری که بر زمین است.»

امثال سلیمان 12:‏8-‏22

[8] انسان مطابق عقلش ستوده می‌شود، امّا کج‌دلان خجل خواهند گشت. [9] کسی ‌که حقیر باشد و خادم داشته باشد، بهتر است از کسی ‌که خود را برافرازد و محتاج نان باشد. [10] مرد عادل برای جان حیوان خود تفکّر می کند، امّا رحمت‌های شریران ستم‌کیشی است. [11] کسی ‌که زمین خود را زراعت کند، از نان سیر خواهد شد، امّا هر ‌که چیزهای باطل را پیروی نماید، کم‌عقل است. [12] مرد شریر به شکار بدکاران طمع می‌ورزد، امّا ریشه عادلان میوه می‌آورد. [13] در تقصیر لب‌ها دام مرگبار است، امّا مرد عادل از تنگی بیرون می‌آید. [14] انسان از ثمره دهان خود از نیکویی سیر می‌شود و پاداش دست انسان به او رد خواهد شد. [15] راه احمق در نگاه خودش راست است، امّا هر‌ که نصیحت را بشنود، حکیم است. [16] غضب احمق بی‌درنگ آشکار می‌شود، امّا خردمند خجالت را می‌پوشاند. [17] هر ‌که به راستی سخن گوید، حقیقت را آشکار می‌کند، و شاهد دروغ، فریب را. [18] هستند که مثل ضربت شمشیر حرف‌های پوچ می‌زنند، امّا زبان حکیمان شفا می‌بخشد. [19] لب راستگو تا به ابد استوار می‌ماند، امّا زبان دروغگو برای لحظه‌ای است. [20] در دل هر ‌که تدبیر فاسد کند، فریب است، امّا مشورت دهندگان صلح را شادمانی است. [21] هیچ بدی به مرد صالح واقع نمی‌شود، امّا شریران از بلا پر خواهند شد. [22] لب‌های دروغگو نزد خداوند نفرت انگیز است، امّا عاملان راستی پسندیده او هستند.

مناسبت و قدیسین روز

قدیس مکرم گِراسیموس

این قدیس برجسته و نامدار، نخست در تبایید در مصر با زندگی زاهدانه آشنا شد. سپس به اردن رفت و جماعتی بنیاد نهاد که هفتاد راهب در آن بودند. این جماعت تا امروز نیز وجود دارد. او برای صومعهٔ خود قانونی ویژه برقرار کرد. بر اساس این قانون، راهبان پنج روز در هفته را در حجره‌های خود به بافتن سبد و حصیر می‌گذراندند. به آنان اجازه داده نمی‌شد در حجره‌های خود آتش روشن کنند. پنج روز هفته تنها اندکی نان خشک و چند خرما می‌خوردند.

راهبان موظف بودند حجره‌های خود را باز بگذارند تا هرگاه بیرون می‌روند، هر کس بتواند وارد شود و هر آنچه نیاز دارد از حجره بردارد. روزهای شنبه و یکشنبه در کلیسای صومعه گرد می‌آمدند. غذایی مشترک شامل اندکی سبزیجات و کمی شراب، برای جلال خدا، می‌خوردند. سپس هر راهب آنچه را که طی پنج روز گذشته ساخته بود، آورده و پیش پای رئیس صومعه می‌نهاد. هر راهب تنها یک جامه داشت.

قدیس گراسیموس برای همگان نمونه بود. در ایام روزهٔ بزرگ، جز آنچه در عشای ربانی مقدس دریافت می‌کرد، هیچ نمی‌خورد.

روزی شیری را دید که از درد می‌غرّید، زیرا خاری در پنجه‌اش فرو رفته بود. گراسیموس به شیر نزدیک شد، بر خود علامت صلیب کشید و خار را از پنجهٔ حیوان بیرون آورد. شیر چنان رام شد که همراه گراسیموس به صومعه بازگشت و تا زمان وفات آن پیر در آنجا ماند. هنگامی که گراسیموس درگذشت، شیر از اندوه او جان سپرد.

گراسیموس در شورای جهانی چهارم (خلقدون، ۴۵۱) در زمان مارقیان و پولخریا شرکت کرد. هرچند در آغاز به بدعت مونو‌فیزیتیِ اوتیخِس و دیوسکوروس متمایل بود (قدیس اوتیمیوس او را از این بدعت بازداشت)، در شورا مدافعی بزرگ و قهرمان ارتدوکسی شد. از میان شاگردان او، مشهورترینشان قدیس کیریاکوس منزوی بود.

قدیس گراسیموس در سال ۴۷۵ درگذشت و به شادی جاودانِ خداوندش منتقل شد.

شهیدان مقدس پاول و جولیانا

پاول و جولیانا خواهر و برادری از بطلمایس در فینیقیه بودند. به سبب مسیح، به دست امپراتور اورِلیوس به‌سختی شکنجه شدند و سرانجام گردن زده شدند. پیش از شهادت، معجزات بسیاری آشکار کردند که جمع زیادی از بت‌پرستان شاهد آن بودند. از طریق این معجزات، بسیاری از بت‌پرستان به ایمان گرویدند. چند تن از آنان نیز در سال ۲۷۳ گردن زده شدند و تاج‌های خود را دریافت کردند.

قدیس یعقوبِ روزه‌دار

او در قرن ششم می‌زیست. چنان در خشنود ساختن خدا کامل شده بود که بیماران بسیار سخت را به‌واسطهٔ دعاهایش شفا می‌داد. اما دشمن انسان‌ها او را به وسوسه‌های بزرگی کشاند.

روزی زنی بدکار به تحریک تمسخرکنندگان نزد او فرستاده شد. او خود را نزد یعقوب به گونه‌ای دروغین معرفی کرد و تظاهر به گریه نمود، در حالی که در پی کشاندن او به گناه بود. هنگامی که یعقوب دید در آستانهٔ سقوط است، دست چپ خود را در آتش نهاد و مدتی نگاه داشت تا بسوزد. با دیدن این صحنه، زن دچار ترس شد، توبه کرد و زندگی خود را اصلاح نمود.

اما در واقعه‌ای دیگر، یعقوب از وسوسه نگریخت، بلکه با دختری که والدینش او را برای درمان دیوانگی‌اش نزد وی آورده بودند، سقوط کرد. او دختر را شفا داد، اما سپس با او گناه کرد. پس برای پنهان کردن گناه خود، او را کشت و به رودخانه افکند. همان‌گونه که معمول است، فاصلهٔ میان زنا و قتل چندان زیاد نیست.

پس از آن، یعقوب ده سال به‌عنوان توبه‌کار در قبری باز زندگی کرد. در آن زمان خشکسالی بزرگی رخ داد که مردم و دام‌ها را در رنج انداخت. به سبب دعاهای او باران بارید، و یعقوب دانست که خدا او را آمرزیده است.

این نمونه‌ای است، همانند داوود، از اینکه شیطانِ شریر تا چه اندازه نیرومند است؛ چگونه به اجازهٔ خدا حتی بزرگ‌ترین قهرمانان روحانی می‌توانند سقوط کنند؛ و چگونه از طریق توبهٔ صادقانه و شکسته‌دلانه، خداوند بر حسب رحمت خود حتی بزرگ‌ترین گناهان را می‌آمرزد و کسانی را که خود را مجازات می‌کنند، مجازات نمی‌کند.


سرود ستایش

قدیس یعقوبِ روزه‌دار


کسی که از ارتفاع بیشتری سقوط کند، بیشتر آسیب می‌بیند،
هر کس به ارتفاعات برده شود، باید با احتیاط از خود محافظت کند.
رسول مقدس می‌نویسد: «هر کس فکر می‌کند که محکم ایستاده است
باید مراقب باشد که نیفتد»،از خدا بترسد.
یعقوبِ روزه‌دار، طبق ارتفاع روحش، یک غول بود،
اما او از ارتفاعات لغزید و شیطان او را سرنگون کرد؛
یک گناه به گناه دیگر می‌شتابد، زنا به قتل می‌شتابد،
یعقوب روزه‌دار، خود را مجازات می‌کند و خدا او را تسلی می‌دهد.
همه فضایل، با یک گناه، قادر به فرسایش اند؛
از یک سوراخ در انبار، تمام گندم بیرون می‌ریزد.
خانه‌ای پر از عطر، یک مشت کثافت
آن را از رایحه خالی می‌کند و آن را پر از تعفن می‌کند.
نه صد پیروزی و نه صد جشن کمکی نمی‌کند
وقتی در نبرد نهایی، سر از دست می‌رود.
زندگی روحانی مبارزه با انبوه شیاطین است،
در این نبرد، از ابتدا مغرورها شکست می‌خورند.
هر کس نام خدا را با فروتنی عمیق بخواند
آن یکی، در نبرد، توسط رحمت خدا محافظت خواهد شد.


تأمل


اگر فلسفه‌های انسان قادر به راضی کردن انسان بودند، چرا فیلسوفان جاستین و اوریجن مسیحی شدند؟ چرا باسیل، زرین دهان و گریگوری، که در آتن تمام فلسفه یونانیان را مطالعه می‌کردند، تعمید دریافت کردند؟ و چرا آگوستین مقدس، که حکمت یونانیان و رومیان را می‌دانست، همه را دور ریخت و در ایمان مسیح به دنبال نجات و روشنایی بود؟ و قدیس کلمنت رم، که بسیار ثروتمند و بسیار دانشمند بود؟ و قدیسه کاترین، که از خاندان سلطنتی بود و تمام حکمت دنیوی مصریان را می‌دانست؟ و شاهزاده جوان تاج و تخت جوزِف هندی، که تمام فلسفه‌های هندی را می‌دانست؟ و بسیاری دیگر که در درجه اول به دنبال توضیحاتی برای معماهای جهان و روشنایی برای روح خود در فلسفه بودند و پس از آن وارد کلیسا شدند و خداوند مسیح را پرستش کردند؟


تعمق


تعمق در راز عشای ربانی به عنوان حضور خداوند ما عیسی مسیح در کلیسا بر روی زمین:
۱. به عنوان تحقق وعده او، ” اینک، من هرروزه تا پایان این عصر با شما هستم” (متی ۲۸ :۲۰).
۲. به عنوان حمایت همیشگی او از مومنان، که به آنها فرمود: “جدا از من، هیچ نمی‌توانید کرد” (یوحنا ۱۵ :۵).


موعظه

-درباره تزلزل پیلاطس –

“از آن پس، پیلاطس کوشید آزادش کند، سرانجام، او عیسی را به آنها سپرد تا بر صلیبش کشند” یوحنا ۱۹ :۱۲ ،۱۶).


این تناقض در پیلاطس از کجا ناشی می‌شود؟ این اراده دوگانه در یک مرد از کجا ناشی می‌شود؟ در حالی که پیلاطس زیر چهره درخشان مسیح ایستاده بود، او از ته دل می‌خواست مرد عادل را آزاد کند. اما، هنگامی که تاریکی یهودیان بر او غلبه کرد، او با اعمال تاریکی موافقت کرد. این دانه [عیسی مسیح] است که در میان خارها افتاده است. در حالی که چهره مسیح بر دانه می‌تابید، دانه ریشه دوانید، اما به محض اینکه دانه بدون این نور رها شد، تاریکی خارها آن را خفه کرد. هنگامی که خداوند عیسی با اقتدار با پیلاطس از ملکوت آسمانی صحبت کرد و به او گفت: “هیچ قدرتی بر من نداشتی،اگر از بالا به تو داده نشده بود” (یوحنا ۱۹ :۱۱)، پیلاطس احساس کرد که ترس از خدا بر او غلبه کرده است. اما هنگامی که توده‌های یهودیان به پیلاطس فریاد زدند: “اگر این مرد را آزاد کنی، دوست قیصر نیستی” (یوحنا ۱۹ :۱۲)، سپس ترس از پادشاه دنیوی بر او غلبه کرد. ترس او از بدن، بر ترس او از روحش غلبه کرد، همانطور که گهگاه، حتی امروزه نیز اتفاق می‌افتد. پیلاطس شاگرد حکمت دنیوی بود. حکمت دنیوی قدرت نمی‌دهد بلکه ترس را القا می‌کند. حکمت دنیوی روح را حفظ نمی‌کند بلکه بدن را حفظ می‌کند. حکمت دنیوی ترس برای روح را القا نمی‌کند بلکه ترس برای بدن و هر آنچه فیزیکی است را القا می‌کند. در اینجا، در پیلاطس، ما یک مثال آشکار و رقت‌انگیز از این را می‌بینیم که حکمت دنیوی چه نوع مردانی را تولید و تربیت می‌کند، از خدا دوری می‌کند و بر ضد مسیح می‌رود. شخصیت ضعیف و روح متزلزل پیلاطس تصویری است، نه تنها از بت پرستان، بلکه از مسیحیان ضعیف. مسیحیان معینی روزانه، به طور نامحسوس و اغلب ناخودآگاه، برای مدتی دوست دارند مسیح را از غریزه تاریک و شیطانی یهودی، درون خود حذف کنند. سپس، در مواقع دیگر، دوست دارند او را به آن غریزه، برای مصلوب شدن رها کنند. این همیشه زمانی اتفاق می‌افتد که یک مسیحی برخی از احکام مسیح را به خاطر برآوردن برخی از خواسته‌های فیزیکی خود زیر پا می‌گذارد. برای یک لحظه، آن حکم، قلب یک مسیحی متزلزل را روشن می‌کند و دوباره، برای یک لحظه، تاریکی فیزیکی آنقدر بر او غلبه می‌کند که کاملاً تسلیم آن می‌شود.
ای خداوند عظیم‌الصبر ، پرتو چهره‌ات را حتی برای یک چشم بر هم زدن از ما برنگردان، تا تاریکی بر ما غلبه نکند.

ای خداوند، به ما کمک کن که تا پایان فرزندان نور باقی بمانیم.


جلال و سپاس تا ابد از آن تو باد. آمین.

error: Content is protected !!