آیات روز
تقویم جدید
دوم پطرس 3: 1-18
[1] این رساله دوم راای حبیبان الان به شمامی نویسم که به این هردو، دل پاک شما را به طریق یادگاری برمی انگیزانم، [2] تا بخاطر آریدکلماتی که انبیای مقدس، پیش گفتهاند و حکم خداوند و نجاتدهنده را که به رسولان شما داده شد. [3] و نخست این را میدانید که در ایام آخرمستهزئین با استهزا ظاهر خواهند شد که بر وفق شهوات خود رفتار نموده، [4] خواهند گفت: «کجاست وعده آمدن او؟ زیرا از زمانی که پدران به خواب رفتند، هرچیز به همینطوری که ازابتدای آفرینش بود، باقی است.» [5] زیرا که ایشان عمد از این غافل هستند که به کلام خدا آسمانهااز قدیم بود و زمین از آب و به آب قائم گردید. [6] وبه این هردو، عالمی که آن وقت بود در آب غرق شده، هلاک گشت. [7] لکن آسمان و زمین الان به همان کلام برای آتش ذخیره شده و تا روز داوری و هلاکت، مردم بیدین نگاه داشته شدهاند. [8] لکنای حبیبان، این یک چیز از شما مخفی نماند که یک روز نزد خدا چون هزار سال است وهزار سال چون یک روز. [9] خداوند در وعده خودتاخیر نمی نماید چنانکه بعضی تاخیرمی پندارند، بلکه بر شما تحمل مینماید چون نمی خواهد که کسی هلاک گردد بلکه همه به توبه گرایند. [10] لکن روز خداوند چون دزد خواهدآمد که در آن آسمانها به صدای عظیم زایل خواهند شد و عناصر سوخته شده، از هم خواهدپاشید و زمین و کارهایی که در آن است سوخته خواهد شد.
[12] و آمدن روز خدارا انتظار بکشید و آن را بشتابانید که در آن آسمانها سوخته شده، از هم متفرق خواهند شد وعناصر از حرارت گداخته خواهد گردید. [13] ولی بحسب وعده او، منتظر آسمانهای جدید و زمین جدید هستیم که در آنها عدالت ساکن خواهد بود. [14] لهذاای حبیبان، چون انتظار این چیزها رامی کشید، جد و جهد نمایید تا نزد او بیداغ و بی عیب در سلامتی یافت شوید. [15] و تحمل خداوند ما را نجات بدانید، چنانکه برادر حبیب ماپولس نیز برحسب حکمتی که به وی داده شد، به شما نوشت. [16] و همچنین در سایر رساله های خود این چیزها را بیان مینماید که در آنها بعضی چیزهاست که فهمیدن آنها مشکل است و مردمان بیعلم و ناپایدار آنها را مثل سایر کتب تحریف می کنند تا به هلاکت خود برسند. [17] پس شماای حبیبان، چون این امور را ازپیش میدانید، باحذر باشید که مبادا به گمراهی بیدینان ربوده شده، از پایداری خود بیفتید.[18] بلکه در فیض و شناخت خداوند و نجات دهندهمان عیسی مسیح ترقی نمایید، که هر چه جلال و شکوه و عزت هست، تا ابد برازندهٔ اوست. آمین.
مرقس 13: 24-31
[24] و درآن روزهای بعد از آن مصیبت خورشید تاریک گردد و ماه نور خود را بازگیرد، [25] و ستارگان ازآسمان فرو ریزند و قوای افلاک متزلزل خواهدگشت. [26] آنگاه پسر انسان را بینند که با قوت وجلال عظیم بر ابرها میآید. [27] در آن وقت، فرشتگان خود را از جهات اربعه از انتهای زمین تابه اقصای فلک فراهم خواهد آورد. [28] «الحال از درخت انجیر مثلش را فراگیریدکه چون شاخهاش نازک شده، برگ میآوردمی دانید که تابستان نزدیک است. [29] همچنین شما نیز چون این چیزها را واقع بینید، بدانید که نزدیک بلکه بر در است. [30] هرآینه به شمامی گویم تا جمیع این حوادث واقع نشود، این فرقه نخواهند گذشت. [31] آسمان و زمین زایل میشود، لیکن کلمات من هرگز زایل نشود.
تقویم قدیم
یهودا 1-10
[1] یهودا، غلام عیسی مسیح و برادر یعقوب، به خواندهشدگانی که در خدای پدر حبیب وبرای عیسی مسیح محفوظ میباشید. [2] رحمت و سلامتی و محبت بر شما افزون باد. [3] ای حبیبان، چون شوق تمام داشتم که درباره نجات عام به شما بنویسم، ناچار شدم که الان به شما بنویسم و نصیحت دهم تا شما مجاهده کنیدبرای آن ایمانی که یک بار به مقدسین سپرده شد. [4] زیرا که بعضی اشخاص در خفا درآمدهاند که ازقدیم برای این قصاص مقرر شده بودند؛ مردمان بیدین که فیض خدای ما را به فجور تبدیل نموده و عیسی مسیح آقای واحد و خداوند ما را انکارکردهاند. [5] پس میخواهم شما را یاد دهم، هرچند همهچیز را دفعه میدانید که بعد از آنکه خداوند، قوم را از زمین مصر رهایی بخشیده بود، بار دیگربی ایمانان را هلاک فرمود. [6] و فرشتگانی را که ریاست خود را حفظ نکردند بلکه مسکن حقیقی خود را ترک نمودند، در زنجیرهای ابدی درتحت ظلمت بجهت قصاص یوم عظیم نگاه داشته است. [7] و همچنین سدوم و غموره و سایربلدان نواحی آنها مثل ایشان چونکه زناکار شدند و درپی بشر دیگر افتادند، در عقوبت آتش ابدی گرفتار شده، بجهت عبرت مقرر شدند. [8] لیکن باوجود این، همه این خواب بینندگان نیز جسد خود را نجس میسازند و خداوندی راخوار میشمارند و بر بزرگان تهمت میزنند. [9] امامیکائیل، رئیس ملائکه، چون درباره جسدموسی با ابلیس منازعه میکرد، جرات ننمود که حکم افترا بر او بزند بلکه گفت: «خداوند تو راتوبیخ فرماید.» [10] لکن این اشخاص بر آنچه نمی دانند افتراء میزنند و در آنچه مثل حیوان غیرناطق بالطبع فهمیدهاند، خود را فاسدمی سازند.
لوقا 22: 39-42، 45-23: 1
[39] و برحسب عادت بیرون شده به کوه زیتون رفت و شاگردانش از عقب او رفتند. [40] و چون به آن موضع رسید، به ایشان گفت: «دعا کنید تا درامتحان نیفتید.» [41] و او از ایشان به مسافت پرتاپ سنگی دور شده، به زانو درآمد و دعا کرده، گفت: [42] «ای پدر اگر بخواهی این پیاله را از من بگردان، لیکن نه به خواهش من بلکه به اراده تو.»
[45] پس از دعا برخاسته نزدشاگردان خود آمده ایشان را از حزن در خواب یافت. [46] به ایشان گفت: «برای چه در خواب هستید؟ برخاسته دعا کنید تا در امتحان نیفتید.» [47] و سخن هنوز بر زبانش بود که ناگاه جمعی آمدند و یکی از آن دوازده که یهودا نام داشت بردیگران سبقت جسته نزد عیسی آمد تا او راببوسد. [48] و عیسی بدو گفت: «ای یهودا آیا به بوسه پسر انسان را تسلیم میکنی؟» [49] رفقایش چون دیدند که چه میشود عرض کردند خداوندابه شمشیر بزنیم. [50] و یکی از ایشان، غلام رئیس کهنه را زده، گوش راست او را از تن جدا کرد. [51] عیسی متوجه شده گفت: «تا به این بگذارید.» وگوش او را لمس نموده، شفا داد. [52] پس عیسی به روسای کهنه و سرداران سپاه هیکل و مشایخی که نزد او آمده بودند گفت: «گویا بر دزد با شمشیرها و چوبها بیرون آمدید. [53] وقتی که هر روزه در هیکل با شما میبودم دست بر من دراز نکردید، لیکن این است ساعت شما و قدرت ظلمت.» [54] پس او را گرفته بردند و بهسرای رئیس کهنه آوردند و پطرس از دور از عقب میآمد. [55] و چون در میان ایوان آتش افروخته گردش نشسته بودند، پطرس در میان ایشان بنشست. [56] آنگاه کنیزکی چون او را در روشنی آتش نشسته دید بر او چشم دوخته گفت: «این شخص هم با او میبود.» [57] او وی را انکار کرده گفت: «ای زن او را نمی شناسم.» [58] بعد از زمانی دیگری او را دیده گفت: «تو از اینها هستی.» پطرس گفت: «ای مرد، من نیستم.» [59] و چون تخمین یک ساعت گذشت یکی دیگر با تاکیدگفت: «بلاشک این شخص از رفقای او است زیراکه جلیلی هم هست.» [60] پطرس گفت: «ای مردنمی دانم چه میگویی؟» در همان ساعت که این رامی گفت خروس بانگ زد. [61] آنگاه خداوندروگردانیده به پطرس نظر افکند پس پطرس آن کلامی را که خداوند به وی گفته بود بهخاطرآورد که قبل از بانگ زدن خروس سه مرتبه مراانکار خواهی کرد. [62] پس پطرس بیرون رفته زارزار بگریست. [63] و کسانی که عیسی را گرفته بودند، او راتازیانه زده استهزا نمودند. [64] و چشم او را بسته طپانچه بر رویش زدند و از وی سوال کرده، گفتند: «نبوت کن که تو را زده است؟» [65] و بسیارکفر دیگر به وی گفتند. [66] و چون روز شد اهل شورای قوم یعنی روسای کهنه و کاتبان فراهم آمده در مجلس خوداو را آورده، [67] گفتند: «اگر تو مسیح هستی به مابگو: «او به ایشان گفت: «اگر به شما گویم مراتصدیق نخواهید کرد. [68] و اگر از شما سوال کنم جواب نمی دهید و مرا رها نمی کنید. [69] لیکن بعداز این پسر انسان به طرف راست قوت خداخواهد نشست.» [70] همه گفتند: «پس تو پسر خداهستی؟» او به ایشان گفت: «شما میگویید که من هستم.» [71] گفتند: «دیگر ما را چه حاجت به شهادت است، زیرا خود از زبانش شنیدیم.»
[1] پس تمام جماعت ایشان برخاسته، اورا نزد پیلاطس بردند.
مناسبت و قدیسین روز

ایزیدورِ مکرم از پلوسی
ایزیدور در مصر متولد شد، فرزند خانوادهای سرشناس و از خویشاوندان تئوفیلوس و کیریل، اسقفهای اعظم اسکندریه بود. او پس از تحصیل در تمام علوم زمانه، از ثروت و جلال دنیوی چشم پوشید و به خاطر عشق به مسیح، خود را کاملاً وقف زندگی روحانی کرد. او مدافع و مفسر بزرگ و پرشور ایمان ارتدوکس بود. به گفته نیکیفوروسِ مورخ، قدیس ایزیدور بیش از ده هزار نامه به افراد مختلف نوشت. او در این نامهها برخی را سرزنش میکرد، برخی را اندرز میداد و برخی دیگر را تسلی داده و تعلیم میداد. قدیس ایزیدور در یکی از نامههایش نوشت: «آموزش دادن از طریق زندگی با نیکوکاری، مهمتر از موعظه کردن با عبارات فصیح است.» او در نامهای دیگر گفت: «اگر کسی میخواهد فضایلش بزرگ به نظر آیند، بگذار آنها را کوچک بشمارد و آنگاه آنها یقیناً بزرگ جلوه خواهند کرد.» قانون نخست و اساسی قدیس ایزیدور این بود: «ابتدا عمل کن و سپس تعلیم بده، طبق الگوی خداوندمان عیسی.» در زمان جفای قدیس یوحنای زریندهان، هنگامی که تمام مردم به دو دسته تقسیم شده بودند — عدهای موافق و عدهای مخالف او — قدیس ایزیدور، این ستون بزرگ ارتدوکسی، در کنار قدیس یوحنای زریندهان ایستاد. او به اسقف اعظم تئوفیلوس نوشت که یوحنای زریندهان نوری بزرگ در کلیساست و از او خواست که از کینهتوزی نسبت به او بپرهیزد. ایزیدور عمری طولانی داشت و کارهای بسیاری انجام داد و با زندگی و نوشتههایش، مسیحِ خدا را جلال بخشید. ایزیدور در حدود سال ۴۳۶ در پادشاهی مسیح سکنا گزید.

نیکولاسِ مکرم معترف
این قدیس اهل جزیره کرت بود. او برای دیدار با خویشاوند خود، تئودورِ ريس صومعه در استودیت، به کونستانتینوپل رفت. در آنجا ماندگار شد و بعنوان راهب سر تراشیده شد. نیکولاس در مقام یک راهب، به خاطر نجات روح خود، به مجاهدتهای زاهدانه پرداخت. در طول جفای کلیسا توسط لئوی ارمنی، تئودور و نیکولاس به شدت شکنجه و تحقیر شدند، با تسمه های گاو نر ضرب و شتم خوردند و سرانجام به زندان افکنده شدند. آنها سه سال در آنجا محبوس بودند. پس از مرگ قدیس تئودور، نیکولاس ريس صومعه در استودیت شد. او حتی در زمان حیاتش، با قدرت و فیض الهی معجزات بسیاری انجام داد. نیکولاس، اودوکیا همسر امپراتور باسیل و همچنین هلنا همسر مانوئلِ نجیبزاده را شفا داد. نیکولاس دخترِ تازه متولد شده تئوفیلوس ملیسنوس، نجیبزادهای برجسته که فرزندان دیگرش در بدو تولد زنده نمانده بودند را برکت داد و پیشگویی کرد که او زنده خواهد ماند و بسیار پرثمر خواهد بود. این پیشگویی در میان شادی والدین محقق شد. نیکولاس در همان روز مرگش، برادران راهب را جمع کرد و از آنها پرسید که چه کم دارند. راهبان پاسخ دادند: «گندم». سپس آن مردِ در حال مرگ گفت: «او که اسرائیل را در بیابان خوراک داد، ظرف سه روز ذخیرهای وافر از گندم برای شما خواهد فرستاد.» و در حقیقت، در روز سوم قایقی پر از گندم که از سوی امپراتور باسیلیوس فرستاده شده بود، به پایینِ صومعه رسید. نیکولاس در ۴ فوریه ۸۶۸، در هفتاد و پنجمین سال زندگیاش، در پادشاهی آسمانی سکنا گزید.

یوسف، شهید مقدسِ نوین
یوسف در حلب متولد شد. او که از سوی ترکان تحت فشار بود تا اسلام را بپذیرد، نه تنها این را رد کرد، بلکه شروع به افشای دروغهای اسلام و ستایش ایمان مسیح نمود. به همین دلیل، یوسف در سال ۱۶۸۶ شکنجه و گردن زده شد.
سرود ستایش
قربانی شکرگزاری
قربانی به خدا تقدیم کن، قربانی شکرگزاری،
ای کسانی که به رحمت خدا ثروتمند هستید!
کسی که ثروتمند است، با آنچه دارد، معامله کند.
هر کس با هدایای خود، پادشاهی را به دست آورد.
هر کس که مال فراوان دارد، پول تقدیم کند؛
هر کس که گندم فراوان دارد، گندم توزیع کند؛
هر کس که از دانش برخوردار است، به دیگران آموزش دهد؛
هر کس که دستانش قوی است، خدمت کند؛
هر کس که حرفهای میداند، آن را با شرافت حفظ کند.
او خود را به عنوان بدهکار به خدا در نظر بگیرد.
هر کس که میداند چگونه آواز بخواند، خدا را ستایش کند.
فقط کسی کوچک است که خدا را نمیشناسد.
هر که با هر چه دریافت میکند، بگذار با آن خدمت کند؛
با رحمت به انسانها، به خدا بازپرداخت کند.
همه یکسان نیستند، و همه چیز را یکسان ندارند،
اما قلبی پاک را هر کس میتواند به خدا تقدیم کند.
ای پاکی قلب، قربانی شایسته شگفتی،
برای نجات، تو فضیلت حیاتی هستی،
و بر قربانگاه تو، بخور تو بالا میرود،
و سریعتر از هر چیزی به نزد خداوند میرسد.
تأمل
برای گناهان دیگران بر خود نوعی توبه تحمیل کن. اگر کسی را قضاوت یا مجازات کردهای، بر خود نوعی توبه تحمیل کن. تو همچنین باید به طور داوطلبانه برای گناهان گناهکاران رنج بکشی. این مورد پسند خداست. این راز توسط قدیسین شناخته شده بود، که خود را برای گناهان دیگران محکوم میکردند. حتی مردمان غیرمسیحی نیز این راز را درک کرده بودند. در چین این رسم وجود دارد: وقتی جلاد مجرمی را که به مرگ محکوم شده است، سر میبرد، سپس نزد قاضی میرود و به او اطلاع میدهد که حکم اجرا شده است. قاضی به او یک سکه نقره میدهد زیرا او یک مجرم را اعدام کرده است، و سپس دستور میدهد که چهل ضربه شلاق به او بزنند زیرا او یک انسان را کشته است. قدیسین مسیحی به طور عمیق راز گناه و بیعدالتی انسان را درک کرده بودند. برای قدیسین، هر گناه انسان، تاریخی به طول فاصله از آدم تا ما دارد.
تعمق
تعمق درباره خداوند عیسی به عنوان شادی:
۱. به عنوان شادی که تمام روح انسان را تازه میکند؛
۲. به عنوان شادی که تمام قدرت انسان را به سوی نیکی زنده و تقویت میکند؛
۳. به عنوان شادی از نام او، شادی از کلام او، شادی از کارهای او و شادی از روح او.
موعظه
— درباره خوشبختی زکای کوتاهقامت—
«امروز نجات به این خانه آمده است» (لوقا ۱۹: ۹).
اینگونه سخن گفت آن کسی که کلامش حیات، شادی و احیای پارسایان است. همانطور که جنگلِ بیروح با دَمِ بهار ردايی از سبزه و گل بر تن میکند، هر انسانی نیز — صرفنظر از اینکه چقدر به سبب گناه خشکیده و تاریک شده باشد — از نزدیکیِ مسیح، تازه و جوان میگردد. زیرا نزدیکیِ مسیح همچون نزدیکی به مرهمی حیاتبخش و خوشبوست که سلامتی را بازمیگرداند، زندگی را افزون میکند و به روح، اندیشهها و سخنان انسان عطر میبخشد. به عبارت دیگر، دوری از مسیح به معنای زوال و مرگ، و نزدیکی به او به معنای نجات و زندگی است.
خداوند هنگام ورود به خانه زکایِ گناهکار فرمود: «امروز نجات به این خانه آمده است». مسیح آن نجاتی بود که آمد، و زکا آن خانهای بود که او به آن وارد شد. برادران، هر یک از ما خانهای هستیم که تا زمانی که مسیح دور است، گناه در آن ساکن است، و هنگامی که مسیح نزدیک میشود، نجات به آن میآید. با این حال، آیا مسیح به خانه من و خانه شما نزدیک خواهد شد؟ این بستگی به ما دارد. بنگرید، او خودسرانه به خانه زکایِ گناهکار وارد نشد، بلکه به عنوان میهمانی بسیار مطلوب وارد گشت. زکایِ کوتاهقامت از درختی بالا رفت تا سرورمان عیسی را با چشمان خود ببیند. بنابراین زکا در جستجوی او بود؛ زکا مشتاق او بود. ما نیز باید در جستجوی او باشیم تا او را بیابیم، و مشتاق او باشیم تا او به ما نزدیکتر شود. سپس، باید با روح خود به بالا صعود کنیم تا با نگاه او روبرو شویم. آنگاه او از خانه ما دیدار خواهد کرد، همانگونه که از خانه زکا دیدار کرد، و با او نجات خواهد آمد.
خداوندا، به ما نزدیک شو؛ نزدیک شو و نجات ابدی خود را برای ما بیاور.
جلال و ستایش تا ابد از آنِ تو باد. آمین.