4 سپتامبر (گریگوری) /17 سپتامبر (جولیان)

مناسبت و قدیسین روز

سرود ستایش

تأمل

تعمق

موعظه

آیات روز
تقویم جدید
غَلاطیان2: 6- 10

6امّا از آن افراد صاحب نفوذ که چیزی می‌باشند -هرچه بودند مرا تفاوتی نیست، خدا بر ظاهر انسان نگاه نمی‌کند- زیرا آنانی که صاحب نفوذند، به من هیچ نفع نرسانیدند. 7بلکه به خلاف آن، چون دیدند که مژده ختنه‌ناشدگان به من سپرده شد، چنانکه مژده ختنه‌شدگان به پِطرُس، 8زیرا او که برای رسالت ختنه‌شدگان در پطرس عمل کرد، در من هم برای غیریهودیان عمل کرد. 9پس چون یعقوب و کیفا و یوحنا که ستونها به حساب می‌آمدند، آن فیضی را که به من عطا شده بود دیدند، دست رفاقت به من و بَرنابا دادند تا ما به سوی غیریهودیان برویم، چنانکه ایشان به سوی ختنه‌شدگان 10جز آنکه فقرا را یاد بداریم و خود نیز غیور به کردن این کار بودم.

مَرقُس 5: 22-24, 35-6: 1

 22که ناگاه یکی از رئیسان کنیسه، یایرس نام آمد و چون او را بدید بر پایهایش افتاده، 23به او التماس بسیار نموده، گفت: «نفس دخترک من به آخر رسیده. بیا و بر او دست گذار تا شفا یافته، زنده بماند.» 24پس با او روانه شده، خلق بسیاری نیز از پی او افتاده، بر وی ازدحام می‌نمودند. 35او هنوز سخن می‌گفت که بعضی از خانه رئیس کنیسه آمده، گفتند: «دخترت فوت شده؛ دیگر برای چه استاد را زحمت می‌دهی؟» 36عیسی چون سخنی را که گفته بودند شنید، به رئیس کنیسه گفت: «مترس، ایمان آور و بس!» 37و جز پطرس و یعقوب و یوحنا برادر یعقوب، هیچ‌کس را اجازه نداد که از عقب او بیایند. 38پس چون به خانهٔ رئیس کنیسه رسیدند، جمعی شوریده دید که گریه و شیون بسیار می‌نمودند. 39پس داخل شده، به ایشان گفت: «چرا غوغا و گریه می‌کنید؟ دختر نمرده، بلکه در خواب است.» 40ایشان بر او ریشخند زدند، لیکن عیسی همه را بیرون کرده، پدر و مادر دختر را با رفیقان خویش برداشته، به‌جایی که دختر خوابیده بود، داخل شد. 41پس دست دختر را گرفته، به وی گفت: «تالیتا کومی.» که معنی آن این است: «ای دختر، تو را می‌گویم، برخیز.» 42در دم دختر برخاسته، به گام زدن پرداخت، زیرا که دوازده ساله بود. ایشان بی‌نهایت متعجب شدند. 43پس ایشان را به تأکید بسیار فرمود: «کسی از این امر مطلع نشود.» و گفت تا خوراکی به او دهند. ‘پس از آنجا روانه شده، به وطن خویش آمد و شاگردانش از عقب او آمدند. ‘

تقویم قدیم
اِفِسُسیان 1:‏1-‏9

[1] پولس به ارادهٔ خدا رسول عیسی مسیح، به مقدّسینی که در اَفِسُس می‌باشند و ایمانداران در مسیح عیسی. [2] فیض و سلامتی از جانب پدر ما خدا و عیسی مسیح خداوند بر شما باد. [3] متبارک باد خدا و پدر خداوند ما عیسی مسیح که ما را مبارک ساخت به هر برکت روحانی در جایهای آسمانی در مسیح. [4] چنانکه ما را پیش از بنیاد جهان در او برگزید تا در حضور او با محبّت مقدس و بی‌عیب باشیم. [5] که ما را از قبل تعیین نمود تا او را پسر خوانده شویم به وساطت عیسی مسیح مطابق خشنودی ارادهٔ خود، [6] برای ستایش جلال فیض خود که ما را به آن برخوردار گردانید در آن حبیب. [7] که در وی به ‌سبب خون او بازخرید شده‌ایم، یعنی بخشش گناهان را به اندازهٔ دولت فیض او یافته‌ایم. [8] که آن را به ما به فراوانی عطا فرمود در حکمت و فهم کامل. [9] چونکه راز اراده خود را به ما شناسانید، مطابق خشنودی خود که در مسیح نمایان ساخت،

مَرقُس 7:‏24-‏30

[24] پس از آنجا برخاسته به حوالی صور و صِیدون رفته، به خانه وارد شد و خواست که هیچ‌ کس مطلع نشود، لیکن نتوانست مخفی بماند، [25] از آن رو که زنی که دخترک وی روح پلید داشت، چون خبر او را بشنید، بی‌درنگ آمده بر پایهای او افتاد. [26] و او زن یونانی از اهل فینیقیه سوریه بود. پس از وی خواهش نمود که دیو را از دخترش بیرون کند. [27] عیسی وی را گفت: «بگذار اوّل فرزندان سیر شوند، زیرا نان فرزندان را گرفتن و پیش سگان انداختن نیکو نیست.» [28] آن زن در جواب وی گفت: «بلی خداوندا، زیرا سگان نیز پس خرده‌های فرزندان را از زیر سفره می‌خورند.» [29] عیسی وی را گفت؛ «به جهت این سخن برو که دیو از دخترت بیرون شد.» [30] پس چون به خانه خود رفت، دیو را بیرون شده و دختر را بر بستر خوابیده یافت.

مناسبت و قدیسین روز

شهید مقدس بابیلَس

این «مرد بزرگ و شگفت‌انگیز، اگر بتوان او را مرد نامید»—آن‌گونه که قدیس یوحنای زرین‌دهان درباره او سخن گفته است—در دوران فرمانروایی امپراتور شرور، نومریان، اسقف انطاکیه بود. این نومریان با پادشاهی بربر پیمان صلحی بست که از خود او نجیب‌تر و صلح‌دوست‌تر بود. پادشاه بربر، به نشانه تمایل صادقانه خود برای صلحی پایدار، پسر جوان خود را به دربار نومریان سپرد تا در آنجا پرورش یابد و آموزش ببیند. روزی نومریان با دستان خود این پسر بی‌گناه را با خنجر کشت و او را به‌عنوان قربانی برای بت‌ها تقدیم کرد. این جنایتکار که هنوز از جنایت و خون بی‌گناه گرم بود، با تاج امپراتوری بر سر، به کلیسایی مسیحی رفت تا ببیند در آنجا چه می‌گذرد. قدیس بابیلَس همراه مردم در حال دعا بود و شنید که امپراتور با همراهانش آمده و می‌خواهد وارد کلیسا شود. قدیس بابیلَس مراسم را متوقف کرد، از کلیسا بیرون آمد و به امپراتور گفت که چون بت‌پرست است، نمی‌تواند وارد معبد مقدسی شود که در آن خدای یگانه و حقیقی جلال داده می‌شود. قدیس یوحنای زرین‌دهان در موعظه‌ای درباره بابیلَس گفت: «او از چه کسی در جهان می‌ترسید—کسی که با چنین اقتداری امپراتور را از خود راند؟… او با این کار به امپراتورها آموخت که اقتدار خود را فراتر از حدی که خدا به آنان داده است گسترش ندهند، و همچنین به روحانیون نشان داد که چگونه از اقتدار خود استفاده کنند.» امپراتورِ شرمسار بازگشت، اما نقشه انتقام کشید. روز بعد، بابیلَس را احضار کرد و او را سرزنش نمود و از او خواست برای بت‌ها قربانی تقدیم کند، که البته قدیس با استواری از انجام آن خودداری کرد. سپس امپراتور بابیلَس را به زنجیر کشید و به زندان افکند. امپراتور همچنین سه کودک را شکنجه کرد: اوربان، دوازده‌ساله، پریلیدیان، نه‌ساله، و هیپولینوس، هفت‌ساله. بابیلَس پدر روحانی و آموزگار آنان بود و آنان از روی محبت به او فرار نکردند. آنان پسران کریستودولا، زنی مسیحی و محترم بودند که خود نیز به‌خاطر مسیح رنج کشیده بود. امپراتور ابتدا فرمان داد هر یک از کودکان به تعداد سال‌های عمرشان ضربه شلاق بخورد و سپس آنان را به زندان افکند. سرانجام فرمان داد هر سه با شمشیر سر بریده شوند. بابیلَسِ در زنجیر، هنگام سر بریدن کودکان حاضر بود و آنان را تشویق می‌کرد. پس از آن، خود نیز سر شریفش را زیر شمشیر نهاد. مسیحیان او را در حالی که هنوز در زنجیر بود، بنا بر خواست خودش پیش از شهادت، در همان قبر سه کودک شگفت‌انگیز دفن کردند. ارواح مقدس آنان به سوی جایگاه آسمانی خود پرواز کردند، در حالی که یادگارهای معجزه‌گرشان برای سود و برکت مؤمنان باقی ماند، و گواهی همیشگی بر قهرمانی آنان در ایمان بود. آنان در حدود سال ۲۵۰ رنج کشیدند.

پیامبر مقدس موسی، بیننده خدا

موسی رهبر بزرگ و قانون‌گذار اسرائیل بود. او در حدود سال ۱۵۵۰ پیش از میلاد در مصر متولد شد. چهل سال در دربار فرعون زندگی کرد؛ چهل سال به‌عنوان چوپان در تأمل درباره خدا و جهان زندگی کرد؛ و چهل سال باقی‌مانده، قوم را از میان بیابان به سوی سرزمین موعود رهبری کرد. او سرزمین موعود را دید، اما اجازه نیافت وارد آن شود، زیرا یک بار در برابر خدا گناه کرده بود (اعداد ۲۰ :۱۲). موسی در سن ۱۲۰ سالگی به آرامش ابدی رفت. بنا بر گفته قدیس باسیل بزرگ، او به‌عنوان معجزه‌گر، پیش‌نمونه‌ای از مسیح بود. او در زمان تجلی خداوند بر کوه تابور از جهان دیگر ظاهر شد. بنا بر گواهی قدیس یوحنای نردبان، او همچنین بر راهبان صومعه کوه سینا ظاهر شد.

شهیدان مقدس مارسلوس و کاسیان

امپراتور ماکسیمیان هرکول یک بار فرمانی صادر کرد که همه سربازان او باید برای بت‌ها قربانی تقدیم کنند. مارسلوس در آن زمان سرباز بود و کاسیان کاتب (منشی) بود. مارسلوس، که مسیحی بود، اعلام کرد: «اگر حرفه نظامی با قربانی کردن برای بت‌ها پیوند داشته باشد، پس من نمی‌توانم سرباز باشم!» او کمربند نظامی و سلاح‌های خود را باز کرد و کنار گذاشت. بلافاصله به مرگ محکوم شد. وظیفه کاسیان این بود که حکم مرگ مارسلوس را بنویسد، اما او از نوشتن آن خودداری کرد. هر دو با هم سر بریده شدند و ارواحشان در ملکوت آسمان سکونت یافت.


سرود ستایش

شهید مقدس بابیلَس

پیش درهای معبد مقدس شبان شگفت‌انگیز با شجاعت ایستاد.
امپراتور خون‌ریز می‌خواست وارد شود، اما شبان اجازه ورود به او نداد.
«تو چیزی از خدای حقیقی نمی‌دانی؛ تو در برابر بت‌ها سر فرود می‌آوری.
ای بت‌پرست پلید، چه می‌جویی در میان مسیحیان راست‌ایمان؟»
امپراتور سرسخت خشمگین شد و بابیلَس را به زنجیر کشید.
اما بابیلَس در برابر امپراتور لبخند می‌زد و خداوند خود را جلال می‌داد.

و امپراتور به قدیس تمسخر کرد:
«ببین، این زنجیرها چقدر به تو می‌آیند—
دقیقاً اندازه تو هستند، ای پیرمرد حقیر—
گویی مخصوص تو ساخته شده‌اند!»
امپراتور چنین گفت و خاموش شد. و بابیلَس در پاسخ به امپراتور گفت:
«به تو سوگند می‌خورم که این آهن برای من از طلا باارزش‌تر است.
این زنجیرها ارزشمندتر از تاج سلطنتی تو هستند!
ای امپراتور، من آنها را بیشتر ارزش می‌نهم تا تمام قلمرو تو را.
زیرا این زنجیرها را به‌خاطر مسیح بر تن دارم.
آنها بهای آزادی من هستند، زیرا من در ابدیت سکونت خواهم داشت،
و به‌وسیله همین زنجیرها وارد آن خواهم شد.»


تأمل

قدرت یک قدیس پس از مرگش اغلب چندین برابر بیشتر از زمان زندگی اوست. قدیس یوحنای زرین‌دهان در موعظه بی‌نظیر خود درباره قدیس بابیلَس می‌گوید: «به همین دلیل است که خدا یادگارهای قدیسان را برای ما باقی گذاشته است.» قدیس بابیلَس در شهر انطاکیه دفن شد. در آن زمان، امپراتور گالوس—برادر یولیان مرتد—همراه با کنستانتیوس، پسر کنستانتین بزرگ، فرمانروایی می‌کرد. گالوس که از تقوا الهام گرفته بود، یادگارهای قدیس بابیلَس را به حومه دافنه منتقل کرد و کلیسایی کوچک ساخت و یادگارهای شهید را در آن قرار داد. در دافنه معبدی مشهور برای آپولون وجود داشت که در مکانی ساخته شده بود که بنا بر افسانه‌ای بت‌پرستانه، دوشیزه‌ای در آنجا برای نجات از «خدای» آپولون که به‌سبب شهوت جسمانی مهارنشدنی خود او را تعقیب می‌کرد، به درخت برگ‌بو تبدیل شده بود. در آنجا بت آپولون قرار داشت که گفته می‌شد می‌توانست آینده هر کسی را پیشگویی کند. اما اکنون که یادگارهای بابیلَس در نزدیکی معبد قرار گرفته بود، دیوِ درون بت خاموش شد و از پیشگویی دست کشید. بعدها، هنگامی که امپراتور یولیان مرتد برای جنگ فاجعه‌بار خود با ایرانیان عازم شد، از معبد آپولون دیدن کرد و درباره نتیجه جنگ قریب‌الوقوع خود از بت پرسید. بت با هراس پاسخ داد که نمی‌تواند پاسخی روشن بدهد «به‌سبب مرده‌ای» که در نزدیکی آن دفن شده است. البته منظور او بابیلَس بود، که حضور بدنش دیو را خاموش کرده بود. یولیان فرمان داد یادگارهای بابیلَس دوباره به انطاکیه منتقل شوند. اما به محض آنکه یادگارهای شهید برداشته شد، آتشی از آسمان فرود آمد و معبد آپولون را سوزاند و برای همیشه نابود کرد. یولیان به سوی ایرانیان حرکت کرد و زندگی کفرآمیز و اهانت‌آمیزش به پایانی هولناک رسید. چنین بود قدرت شهید مسیح پس از مرگ: او دیو را خاموش کرد، آتش را از آسمان فرود آورد، معبد بت‌پرستانه را نابود کرد و امپراتور مرتد را با مرگی خفت‌بار مجازات نمود.


تعمق

درباره مجازات خدا بر داوود به‌سبب گناهانش تعمق کن (دوم سموئیل ۱۵):
۱. چگونه ابشالوم، پسر داوود، علیه پدر خود شورش برپا کرد؛
۲. چگونه داوود در برابر پسرش از اورشلیم گریخت، پابرهنه رفت و گریست.


موعظه

-درباره تبدیل آب به شراب-

«این آغاز معجزات را عیسی در قانای جلیل انجام داد» (یوحنا ۲ :۱۱)

خدای ما قادر مطلق است؛ و قدرت او حد و مرزی ندارد و وصف‌ناپذیر است. او همه آنچه را که آفریده شده است، به‌وسیله کلمه خود آفرید: «به کلام خداوند آسمان‌ها ساخته شد» (مزمور ۳۳ :۶). او به‌وسیله کلمه خود بدن انسان را آفرید. به‌وسیله کلمه خدا، زمین بی‌جان به بدن‌های انسان‌ها، حیوانات و گیاهان تبدیل می‌شود. به‌وسیله کلمه خدا، آب روان به بخار و بخار به یخ و برف تبدیل می‌شود. به‌وسیله همین کلمه، آب موجود در تاک به شراب تبدیل می‌شود، شرابی که «دل انسان را شادمان می‌سازد» (مزمور ۱۰۴ :۱۵). بنابراین، برای کلمه مجسم خدا—مسیح خداوند ما—تبدیل آب به شراب در قانای جلیل چه معجزه دشواری بود؟ برای ما انسان‌ها که گناه ذهن و جانمان را تاریک کرده است، این معجزه‌ای بزرگ است؛ برای طبیعت ما که به‌سبب گناه ضعیف شده است، معجزه‌ای دست‌نیافتنی است. اما آیا انجام معجزات، کار معمول آفریننده نیست؟ هنگامی که خادمان شش ظرف بزرگ را از آب پر کردند، خداوند مسیح به آنان گفت: «اکنون بکشید و نزد رئیس مجلس ببرید» (یوحنا ۲ :۸). او حتی نگفت: «بگذارید آب به شراب تبدیل شود»، بلکه فقط آن را در اندیشه خود اراده کرد. زیرا اندیشه‌های خدا همان قدرتی را دارند که کلمات او دارند. چرا گفته می‌شود که این «آغاز معجزات» بود، در حالی که به نظر می‌رسد خداوند مدت‌ها پیش از این معجزه، معجزات دیگری انجام داده بود؟ زیرا، ای برادران، تبدیل آب به شراب معجزه بنیادی مسیح است و جوهر همه معجزات اوست. طبیعت انسانی با اشک‌های خود رقیق شده بود و لازم بود به شراب تبدیل شود. جرقه الهی در انسان خاموش شده بود و لازم بود دوباره افروخته شود. ناتوانی مانند آب است، سلامت مانند شراب؛ ناپاکی ارواح شریر مانند آب است، پاکی مانند شراب؛ مرگ مانند آب است، زندگی مانند شراب؛ نادانی مانند آب است، حقیقت مانند شراب. ازاین‌رو، هرگاه خداوند بیمار را سالم می‌کرد، ناپاک را پاک می‌ساخت، مرده را زنده می‌کرد و گمراهان را روشن می‌ساخت، در حقیقت آب را به شراب تبدیل می‌کرد.
ای خداوند، خدای ما، ای تبدیل‌کننده شگفت‌انگیز آب به شراب، شعله الهی خود را به اجاق خاموش ما بیاور. آبِ وجود ما را به شراب الهی تبدیل کن، تا شبیه تو شویم—و بدین‌گونه همراه با فرشتگان درخشان تو در ملکوت جاودان تو بمانیم.

زیرا جلال و ستایش تا ابد از آنِ توست. آمین.

error: Content is protected !!