4 آوریل (گریگوری) /17 آوریل (جولیان)

آیات روز
تقویم جدید
عبرانیان 12:‏28-‏13: 8

[28] پس چون پادشاهی را که نمی‌توان جنبانید، می‌یابیم، شکر به‌ جا بیاوریم تا به تواضع و تقوا خدا را عبادت پسندیده نماییم. [29] زیرا «خدای ما آتش سوزاننده است.» [1] محبّت برادرانه برقرار باشد؛ [2] و از غریب‌نوازی غافل مشوید، زیرا که به آن بعضی نادانسته فرشتگان را مهمانی کردند. [3] اسیران را به خاطر آرید مثل هم‌زندان ایشان، و مظلومان را، چون شما نیز در بدن هستید. [4] زناشویی به هر وجه محترم باشد و بسترش ناآلوده، زیرا که بی‌عفّتان و زناکاران را خدا داوری خواهد فرمود. [5] کردار شما از محبّت نقره خالی باشد و به آنچه دارید، قناعت کنید، زیرا که او گفته است: «تو را هرگز رها نکنم و تو را ترک نخواهم نمود.» [6] بنابراین ما با دلیری تمام می‌گوییم: «خداوند مددکنندهٔ من است و ترسان نخواهم بود. انسان به من چه می‌تواند کند؟» [7] رهبران خود را که کلام خدا را به شما بیان کردند، به خاطر دارید و انجام کردار ایشان را توجّه کرده، از ایمان ایشان نمونه بردارید. [8] عیسی مسیح دیروز و امروز و تا به ابد همان است.

یوحنا 11:‏1-‏45

[1] و شخصی ایلعازر نام، بیمار بود، از اهل بِیت‌عَنیا که ده مریم و خواهرش مارتا بود. [2] و مریم آن است که خداوند را به عطر، عطرآگین ساخت و پایهای او را به موی خود خشکانید که برادرش ایلعازر بیمار بود. [3] پس خواهرانش نزد او فرستاده، گفتند: «ای آقا، اینک آن که او را دوست می‌داری، بیمار است.» [4] چون عیسی این را شنید گفت: «این بیماری تا به مرگ نیست، بلکه برای جلال خدا تا پسر خدا از آن جلال یابد.» [5] و عیسی مارتا و خواهرش و ایلعازر را دوست می‌داشت. [6] پس چون شنید که بیمار است در جایی که بود، دو روز توقف نمود. [7] و بعد از آن به شاگردان خود گفت: «باز به یهودیه برویم.» [8] شاگردان او را گفتند: «استاد، الان یهودیان می‌خواستند تو را سنگسار کنند؛ و آیا باز می‌خواهی به آنجا بروی؟» [9] عیسی جواب داد: «آیا ساعتهای روز دوازده نیست؟ اگر کسی در روز راه رود لغزش نمی‌خورد، زیرا که نور این جهان را می‌بیند. [10] لیکن اگر کسی در شب راه رود، لغزش خورد، زیرا که نور در او نیست.» [11] این را گفت و بعد از آن به ایشان فرمود: «دوست ما ایلعازر در خواب است. امّا می‌روم تا او را بیدار کنم.» [12] شاگردان او گفتند: «ای آقا، اگر خوابیده است، شفا خواهد یافت.» [13] امّا عیسی دربارهٔ مرگ او سخن گفت و ایشان گمان بردند که از آرامی خواب می‌گوید. [14] آنگاه عیسی آشکارا به ایشان گفت: «ایلعازر مرده است. [15] و برای شما شادمانم که در آنجا نبودم تا ایمان آرید. ولی نزد او برویم.» [16] پس توما که به ‌معنی دوقلو باشد، به هم شاگردان خود گفت: «ما نیز برویم تا با او بمیریم.» [17] پس چون عیسی آمد، یافت که چهار روز است که ایلعازَر در قبر می‌باشد. [18] و بِیت‌عَنیا نزدیک اورشلیم بود، نزدیک به پانزده تیر پرتاب. [19] و بسیاری از یهود نزد مارتا و مریم آمده بودند تا به خاطر برادرشان، ایشان را تسلی دهند. [20] و چون مارتا شنید که عیسی می‌آید، او را استقبال کرد. لیکن مریم در خانه نشسته ماند. [21] پس مارتا به عیسی گفت: «ای آقا، اگر در اینجا می‌بودی، برادر من نمی‌مرد. [22] لیکن الان نیز می‌دانم که هر چه از خدا طلب کنی، خدا آن را به تو خواهد داد.» [23] عیسی به او گفت: «برادر تو خواهد برخاست.» [24] مارتا به وی گفت: «می‌دانم که در قیامت، در روز آخرت خواهد برخاست.» [25] عیسی به او گفت: «من قیامت و حیات هستم. هر ‌که به من ایمان آورد، اگر مرده باشد، زنده گردد. [26] و هر ‌که زنده بود و به من ایمان آوَرَد، تا به ابد نخواهد مرد. آیا این را باور می‌کنی؟» [27] او گفت: «بلی، ‌ای آقا، من ایمان دارم که تو هستی مسیح پسر خدا که در جهان آینده است.» [28] و چون این را گفت، رفت و خواهر خود مریم را در پنهانی خوانده، گفت: «استاد آمده است و تو را می‌خواند.» [29] مریم چون این را بشنید، به سرعت برخاسته، نزد او آمد. [30] و عیسی هنوز وارد ده نشده بود، بلکه در جایی بود که مارتا او را ملاقات کرد. [31] و یهودیانی که در خانه با او بودند و او را تسلّی می‌دادند، چون دیدند که مریم برخاسته، با شتاب بیرون می‌رود، از عقب او آمده، گفتند: «به‌ سر قبر می‌رود تا در آنجا گریه کند.» [32] و مریم چون به ‌جایی که عیسی بود رسید، او را دیده، بر قدمهای او افتاد و به او گفت: «ای آقا، اگر در اینجا می‌بودی، برادر من نمی‌مرد.» [33] عیسی چون او را گریان دید و یهودیان را هم که با او آمده بودند گریان یافت، در روح خود به شدّت غمگین شده، مضطرب گشت. [34] و گفت: «او را کجا گذارده‌اید؟» به او گفتند: «ای آقا، بیا و ببین.» [35] عیسی بگریست. [36] آنگاه یهودیان گفتند: «ببینید چقدر او را دوست می‌داشت!» [37] بعضی از ایشان گفتند: «آیا این شخص که چشمان کور را باز کرد، نتوانست امر کند که این مرد نیز نمیرد؟» [38] پس عیسی باز به شدّت در خود غمگین شده، نزد قبر ‌آمد و آن غاری بود، سنگی بر دهانه‌اش گزارده. [39] عیسی گفت: «سنگ را بردارید.» مارتا خواهر شخص مرده به او گفت: «ای آقا، الان متعفن شده، زیرا که چهار روز گذشته است.» [40] عیسی به وی گفت: «آیا به تو نگفتم اگر ایمان بیاوری، جلال خدا را خواهی دید؟» [41] پس سنگ را از جایی که میّت گذاشته شده بود برداشتند. عیسی چشمان خود را بالا انداخته، گفت: «ای پدر، تو را شکر می کنم که سخن مرا شنیدی. [42] و من می‌دانستم که همیشه سخن مرا می‌شنوی؛ ولی برای خاطر این گروه که حاضرند گفتم تا ایمان بیاورند که تو مرا فرستادی.» [43] چون این را گفت، به صدای بلند ندا کرد: «ای ایلعازر، بیرون بیا.» [44] بی‌درنگ آن مرده دست و پای به کفن بسته بیرون آمد و روی او به ‌دستمالی پیچیده بود. عیسی به ایشان گفت: «او را باز کنید و بگذارید برود.» [45] آنگاه بسیاری از یهودیان که با مریم آمده بودند، چون آنچه عیسی کرد دیدند، به او ایمان آوردند.

تقویم قدیم
اعمال رسولان 3:‏1-‏8

[1] و در ساعت نهم، وقت عبادت پطرس و یوحنا با هم به معبد می‌رفتند. [2] ناگاه مردی را که لنگ مادرزاد بود، می‌بردند که او را هر روزه بر آن دروازه معبد که ‘زیبا’ نام دارد، می‌گذاشتند تا از روندگان به معبد صدقه بخواهد. [3] آن شخص چون پطرس و یوحنا را دید که می‌خواهند به معبد داخل شوند، صدقه خواست. [4] امّا پطرس با یوحنا بر وی خوب نگریسته، گفت: «به ما نگاه کن.» [5] پس بر ایشان نگاه کرده منتظر بود که از ایشان چیزی بگیرد. [6] آنگاه پطرس گفت: «مرا طلا و نقره نیست، امّا آنچه دارم به تو می‌دهم. به نام عیسی مسیح ناصری برخیز و راه برو!» [7] و دست راستش را گرفته او را برخیزانید که همان لحظه پایها و ساقهای او قوّت گرفت [8] و برجسته بایستاد و راه رفت و با ایشان رَوان و جست و خیز‌کنان و خدا را حمدگویان داخل معبد شد.

فیلیپیان 2:‏5-‏11 (ِرساله تئوتوکوس )

[5] پس همین فکر در شما باشد که در مسیح عیسی نیز بود؛ [6] که چون به صورت خدا بود، با خدا برابر بودن را غنیمت نشمرد، [7] لیکن خود را خالی کرده، صورت غلام را پذیرفت و در شباهت مردمان شد؛ [8] و چون در شکل انسان یافت شد، خود را فروتن ساخت و تا به مرگ، بلکه تا به مرگ صلیب مطیع گردید. [9] از این جهت خدا نیز او را بسیار سرافراز نمود و نامی را که فوق از همه نامها است، به او بخشید [10] تا به نام عیسی هر زانویی از آنچه در آسمان و بر زمین و زیر زمین است، خم شود [11] و هر زبانی اقرار کند که عیسی مسیح، خداوند است برای تمجید خدای پدر.

یوحنا 2:‏12-‏22

[12] و بعد از آن او با مادر و برادران و شاگردان خود به کفرناحوم آمد و در آنجا روزهایی کم ماندند. [13] و چون عید پِسَخ یهود نزدیک بود، عیسی به اورشلیم رفت، [14] و در معبد، فروشندگان گاو و گوسفند و کبوتر و صرّافان را نشسته یافت. [15] پس شلاقی از ریسمان ساخته، همه را از معبد بیرون نمود، هم گوسفندان و گاوان را، و پولهای صرّافان را ریخت و تختهای ایشان را واژگون ساخت، [16] و به کبوترفروشان گفت: «اینها را از اینجا بیرون برید و خانهٔ پدر مرا خانهٔ تجارت مسازید.» [17] آنگاه شاگردان او را یاد آمد که نوشته شده است: «غیرت خانهٔ تو مرا خورده است.» [18] پس یهودیان روی به او آورده، گفتند: «به ما چه نشانه‌ای می‌نمایانی که این کارها را می‌کنی؟» [19] عیسی در جواب ایشان گفت: «این قدس را خراب کنید که در سه روز آن را برپا خواهم نمود.» [20] آنگاه یهودیان گفتند: «در عرصه چهل و شش سال این قدس را بنا نموده‌اند؛ آیا تو در سه روز آن را برپا می‌کنی؟» [21] لیکن او درباره قدس بدن خود سخن می‌گفت. [22] پس وقتی که از مردگان برخاست شاگردانش را به‌ خاطر آمد که این را به ایشان گفته بود. آنگاه به کتاب و به کلامی که عیسی گفته بود، ایمان آوردند.

لوقا 10:‏38-‏42 , 11:‏27-‏28 (انجیل، تئوتوکوس )

[38] و هنگامی که می‌رفتند، عیسی وارد شهری شد و زنی که مارتا نام داشت، او را به خانه خود پذیرفت. [39] و او را خواهری مریم نام بود که نزد پایهای عیسی نشسته کلام او را می‌شنید. [40] امّا مارتا به سبب زیاد بودن خدمت مضطرب می‌بود. پس نزدیک آمده، گفت: «ای خداوند، آیا تو را باکی نیست که خواهرم مرا واگذارد که تنها خدمت کنم؟ او را بفرما تا مرا یاری کند.» [41] عیسی در جواب وی گفت: «ای مارتا، ای مارتا، تو در چیزهای بسیار اندیشه و اضطراب داری. [42] لیکن یک چیز لازم است و مریم آن نصیب خوب را اختیار کرده است که از او گرفته نخواهد شد.»
[27] چون او این سخنان را می‌گفت، زنی از آن میان به صدای بلند او را گفت: «خوشا به حال آن رَحِمی که تو را حمل کرد و پستانهایی که به تو شیر داد.» [28] لیکن او گفت: «بلکه خوشا به حال آنانی که کلام خدا را می‌شنوند و آن را نگاه می​دارند.»

مناسبت و قدیسین روز

قدیس یوسف سرودنویس (هیم‌نوگراف)

یوسف در جزیره سیسیل از والدینی پارسا و بافضیلت، پلوتینوس و آگاتا، به دنیا آمد. پس از درگذشت والدینش، به تسالونیکی رفت و در آنجا راهب شد. او به‌عنوان راهب، نمونه‌ای برای همه بود: در روزه، پرهیز شدید، دعاهای بی‌وقفه، تلاوت مزامیر، شب‌زنده‌داری و کار. اسقف تسالونیکی او را به مقام کاهن-راهب منصوب کرد. وقتی گریگوری دکاپولیس به تسالونیکی آمد، به‌شدت تحت تأثیر شخصیت نادر یوسف قرار گرفت و او را به صومعه‌ی خود در کونستانتینوپل دعوت کرد.

با شعله‌ور شدن دوباره بدعت شمایل‌شکنی در زمان امپراتور لئون پنجم ارمنی، یوسف به روم فرستاده شد تا از پاپ و کلیسای روم برای دفاع از ایمان ارتدوکس کمک بخواهد. اما در راه، دزدان دریایی او را اسیر کردند و به کرت بردند، جایی که بدعت‌گذاران او را شش سال در زندان نگه داشتند. یوسف از این رنج شادمان بود، زیرا خود را شایسته‌ی رنج برای مسیح می‌دانست و زنجیرهای آهنین را همچون زیوری طلایی می‌شمرد.

در بامداد عید میلاد مسیح، در سال ششم زندانی بودنش، امپراتور لئون در کلیسا کشته شد. در همان لحظه، قدیس نیکلاس بر یوسف در زندان ظاهر شد و گفت: «برخیز و مرا دنبال کن!» ناگهان خود را در برابر دروازه‌های کونستانتینوپل یافت. مؤمنان از بازگشت او بسیار شاد شدند. او برای بسیاری از قدیسان سرودها و کانُن‌ها (سرودهای عبادی) نوشت. همچنین دارای عطیه‌ی پیش‌بینی (بصیرت روحانی) بود، به‌گونه‌ای که پاتریارک فوتیوس او را پدر روحانی و اعتراف‌گیر کاهنان قرار داد و او را «مرد خدا، فرشته‌ای در جسم و پدر پدران» نامید. او در سنین بسیار بالا، در حالی که وفادارانه خداوند را در عمل و سرود خدمت کرده بود، در سال ۸۸۳ میلادی، در شب پنج‌شنبه‌ی مقدس، در آرامش درگذشت.

شهیده فربوتا، خواهر بیوه‌اش و کنیزشان

در زمان پادشاهی شاپور دوم، اسقف مقدس قدیس شمعون به شهادت رسید. فربوتا، خواهر او، به درخواست ملکه به دربار برده شد. او بسیار زیبا بود و خواستگاران بسیاری داشت، از جمله کاهنان و جادوگران بت‌پرست، اما همه را رد کرد و همین باعث خشم آنان شد.

در آن زمان، ملکه بیمار شد و کاهنان بت‌پرست به دروغ گفتند که فربوتا او را مسموم کرده است. آنان برای درمان پیشنهاد دادند که فربوتا، خواهرش و کنیزشان—که همگی مسیحی بودند—از وسط دو نیم شوند و بدن‌هایشان در دو طرف قرار گیرد و ملکه از میان آنها عبور کند. پادشاه این پیشنهاد وحشیانه را پذیرفت. بدین‌گونه، فربوتا، خواهرش و کنیزشان در سال ۳۴۳ میلادی برای مسیح رنج کشیدند و تاج جاودانی را در ملکوت خداوند دریافت کردند.

قدیس زوسیما (از فلسطین)

زوسیما راهبی از جامعه‌ی رهبانی اردن در زمان امپراتور تئودوسیوس دوم بود. او همان کسی است که قدیسه مریم مصری را یافت، به او عشای ربانی داد و بدنش را دفن کرد. او در قرن ششم، در سن صدسالگی، در خداوند آرمید.

شهید راهب نیکیتاس

نیکیتاس اصالتاً اسلاو و اهل آلبانی بود. او به‌عنوان راهب در کوه مقدس (آتوس) زندگی می‌کرد. سپس به شهر سرس رفت و با علمای مسلمان درباره دین مناظره کرد. چون نتوانستند او را با استدلال شکست دهند، او را شکنجه کردند و این مرد مقدس در سال ۱۸۰۸ میلادی جان خود را به خدا سپرد.


سرود ستایش

شهید مقدس بانو فِربوتا

کنیز خداوند، باکره‌ فِربوتا،
چون بره‌ای بی‌گناه، خاموش به قربانگاه رفت،
نه گفت: وای! و نه گفت: وای بر من!
بلکه با شادی رنج را پذیرفت و تاب آورد.

او فریب‌ها و دروغ‌های دنیوی را خوار شمرد،
زیرا برای او، خداوند عزیزتر از تمام جهان بود.
در دربار شاهان: بیماری و پوچی
بدون ایمان شِگِفت به پسر خدا؛

در میان جادوگران؛ تاریکی لعنت‌شده،
بدون شناخت آفریننده و دنیای آسمانی.
زیبایی جسم – لغزنده و فریبنده
بدون ایمان، امید و محبتِ خدا

پس فِربوتا خود را به‌کلی برای مسیح قربانی کرد،
همه‌ چیز را به دنیا واگذار کرد، جز روح پاکش.
قفس جسمانی‌اش را شکنجه‌گر درهم شکست،
اما روح زنده را نتوانست اسیر کند؛

قفس [جسمش] تکه‌تکه شد؛ روح به بهشت پر کشید،
از آزادی دروغین،  به آزادی حقیقی.
خون بر زمین پاشیده شد، و بدن خاک گشت،
و فِربوتا در ابدیت زنده ماند.


تأمل


کسی که خدا را جلال دهد، خدا نیز او را تجلیل می‌کند. این حقیقت به‌وضوح و به‌فراوانی در زندگی قدیسان نمایان شده است.
قدیس یوسف سروده نویس، بی‌تردید خدا را در اعمال، در رنج‌ها و در سرودها تمجید کرد. و خدا نیز او را هم در این زندگی و هم پس از مرگ، تجلیل نمود. در زمان حیاتش، پدر مقدس نیکولاس در زندان بر او ظاهر شد و او را آزاد کرد. زمانی که قدیس یوسف در اندیشه بود که آیا باید کانن ای برای رسول بارتولمئو بنویسد یا نه، آن رسول با ردایی نورانی بر او ظاهر شد و به او گفت که نوشتن این کانن، مورد رضای خدا است.
وقتی قدیس یوسف درگذشت، یکی از شهروندان کونستانتینوپل از جلالی که خدا بر بنده برگزیده‌اش ارزانی داشت، آگاه شد. این مرد به کلیسای قدیس تئودور فَناریوت آمده بود تا از او بخواهد مکانی را که یکی از خدمتکاران فراری‌اش در آن پنهان شده، به او نشان دهد. چون در میان مردم، قدیس تئودور به‌عنوان کسی شناخته می‌شد که مکان اشیای گم‌شده یا دزدیده‌شده را آشکار می‌کرد، به او لقب فناریوت داده بودند، به معنای “آشکارکننده”.
این مرد سه روز و سه شب دعا کرد، و چون پاسخی نگرفت، تصمیم به ترک آنجا گرفت. در همان لحظه، قدیس تئودور در رؤیایی بر او ظاهر شد و گفت: «ای انسان، چرا خشمگین می‌شوی؟ جان یوسف سراینده در حال جدا شدن از بدنش بود و ما با او بودیم. وقتی که امشب او درگذشت، همه‌ی ما که او ما را در سرودهایش تمجید کرده بود، جان او را به آسمان بردیم و در برابر روی خدا قرار دادیم. به همین دلیل بود که دیر بر تو ظاهر شدم.»


تعمق


تعمق درباره رستاخیز خداوند عیسی:
۱. چگونه روح او از عالم اموات دوباره به بدنش بازگشت؛
۲. چگونه او، با قدرت الهی خویش—همان قدرتی که دیگر مردگان را برخیزانید—بدن خود را نیز زنده ساخت.


موعظه


-درباره کلیسا به عنوان بدن خداوند-
«این معبد را خراب کنید تا در سه روز آن را برپا خواهم نمود» (یوحنا ۲: ۱۹).
این سخن را خداوند به یهودیان شریر درباره «معبد بدن خویش» گفت (یوحنا ۲: ۲۱). اما همان‌گونه که درک هیچ چیز به شریران داده نمی‌شود، یهودیان نیز آن را نفهمیدند و او را تمسخر کردند. خداوند آنان را به‌خاطر این نادانی سرزنش نکرد، ولی آنچه فرمود، تحقق یافت. یهودیان بدن او را ویران کردند، اما او آن را دوباره برپا ساخت و در جلال و قدرت برخیزانید. شریران، خدا را با نابودی مجازات کردند، اما خدا شریران را با بازسازی توبیخ نمود. برای شریران رضایت‌آور است که قدرت خود را با کشتن نشان دهند، اما برای خدا شادی در آن است که قدرتش را با بخشیدن حیات نمایان کند. هیچ چیز مانند پیروزی شر زودگذر نیست و هیچ چیز مانند پیروزی حقیقت پایدار نیست.
«این معبد را خراب کنید.» خداوند بدن خود را کلیسا نامید. آن کلیسا ویران شده، در قبری تاریک جای گرفت، و سنگی سنگین راه ورود نور را بر آن بست. اما آن کلیسا نیازی به نور خورشید نداشت. خود نوری داشت، خورشید عدالت خویش، که از درون می‌درخشید. آن دست آسمانی لطیف، سنگ را از قبر برداشت و خداوند در جلال و قدرت برخاست.
آنچه یک بار برای بدن پاک مسیح رخ داد، بارها بعد برای کلیسای مقدسین بر روی زمین نیز رخ داد. دشمنان کلیسا، آن را بی‌رحمانه آزار دادند و شکنجه کردند، ویرانش کردند و در تاریکی دفنش نمودند. اما کلیسا پس از چنان زخم‌ها و تنگی‌ها، دوباره با شکوه و قدرت بیشتر برخاست. همان‌گونه که کلیسای بدن او قیام کرد، کلیسای مقدسین او نیز در پایان زمان در کمال و تمامیت قیام خواهد کرد.
ای خداوند برخاسته، ما را به فساد و مرگ جاودان مسپار، بلکه ما را برای حیات جاودانه برخیزان.
جلال و سپاس تا ابد از آن تو باد. آمین.

error: Content is protected !!