31 ژوئیه (گریگوری) /13 اوت (جولیان)

آیات روز
تقویم جدید
اوّل قرنتیان 14:‏26-‏40

[26] پس‌ ای برادران، مقصود این است که وقتی که جمع شوید، هر یکی از شما سرودی دارد، تعلیمی دارد، زبانی دارد، مکاشفه‌ای دارد، ترجمه‌ای دارد، باید همه به جهت بنا بشود. [27] اگر کسی به زبانی سخن گوید، دو دو یا نهایت سه سه باشند، به ترتیب و کسی ترجمه کند. [28] امّا اگر مترجمی نباشد، در کلیسا خاموش باشد و با خود و با خدا سخن گوید. [29] و از انبیا دو یا سه سخن بگویند و دیگران تشخیص دهند. [30] و اگر چیزی به دیگری از اهل مجلس آشکار شود، آن فرد اوّل ساکت شود. [31] زیرا که همه می‌توانید یک‌یک نبوت کنید تا همه تعلیم یابند و همه نصیحت ‌پذیرند. [32] ارواح انبیا مطیع انبیا می‌باشند. [33] زیرا که خدا، خدای بی‌نظمی نیست، بلکه خدای صلح و آرامش، چنانکه در همه کلیساهای مقدّسان. [34] و زنان شما در کلیساها خاموش باشند، زیرا که ایشان را حرف زدن جایز نیست، بلکه اطاعت نمودن، چنانکه تورات نیز می‌گوید. [35] امّا اگر می‌خواهند چیزی بیاموزند، در خانه از شوهران خود بپرسند، چون زنان را در کلیسا حرف زدن زشت است. [36] آیا کلام خدا از شما صادر شد یا به شما به تنهایی رسید؟ [37] اگر کسی خود را نبی یا روحانی پندارد، اقرار بکند که آنچه به شما می‌نویسم، فرامین خداوند است. [38] امّا اگر کسی جاهل است، جاهل باشد. [39] پس‌ ای برادران، نبوّت را به غیرت بطلبید و از صحبت نمودن به زبانها منع مکنید. [40] لیکن همه ‌چیز به شایستگی و با نظم و ترتیب باشد.

متّی 21:‏12-‏14 ,17-‏20

[12] پس عیسی داخل معبد خدا گشته، جمیع کسانی را که در معبد خرید و فروش می‌کردند، بیرون نمود و تختهای صرّافان و بساط کبوترفروشان را واژگون ساخت. [13] و ایشان را گفت: «مکتوب است که خانهٔ من خانهٔ دعا نامیده می‌شود، لیکن شما لانهٔ دزدانش ساخته‌اید.» [14] و کوران و شلان در معبد، نزد او آمدند و ایشان را شفا بخشید.
[17] پس ایشان را واگذارده، از شهر به سوی بیت‌عنیا رفته، در آنجا شب را به سر برد. (متّی 21‏:18‏-22 ؛ مَرقُس 11‏:12‏-14 و 20‏-24) [18] بامدادان چون به شهر مراجعت می‌کرد، گرسنه شد. [19] و در کناره راه یک درخت انجیر دیده، نزد آن آمد و جز برگ بر آن هیچ نیافت. پس آن را گفت: «از این به بعد میوه تا به ابد بر تو نشود!» که در همان لحظه درخت انجیر خشکید! [20] چون شاگردان این را دیدند، متعجّب شده، گفتند: «درخت انجیر در یک لحظه چه شد که خشکید؟»

تقویم قدیم
دوّم قرنتیان 4:‏1-‏6

[1] بنابراین چون این خدمت را داریم، چنانکه رحمت یافته‌ایم، خسته‌خاطر نمی‌شویم. [2] بلکه خفایای رسوایی را ترک کرده، به حیله رفتار نمی‌کنیم و کلام خدا را تحریف نمی‌کنیم، بلکه به اظهار حقیقت خود را به وجدان هر کس در حضور خدا مقبول می‌سازیم. [3] لیکن اگر مژده ما مخفی است، بر هالکان مخفی است [4] که در ایشان خدای این جهان فهم‌های بی‌ایمانشان را کور گردانیده است که مبادا تجلّی مژده جلال مسیح که صورت خداست، ایشان را روشن سازد. [5] زیرا به خود موعظه نمی‌کنیم بلکه به مسیح عیسی خداوند، امّا به خود که غلام شما هستیم به خاطر عیسی. [6] زیرا خدایی که گفت تا نور از ظلمت درخشید، همان است که در دلهای ما درخشید تا نور معرفت جلال خدا در چهره عیسی مسیح از ما بدرخشد.

متّی 24:‏13-‏28

[13] لیکن هر‌ که تا به آخر صبر کند، نجات یابد. [14] به این بشارت پادشاهی در تمام عالم موعظه خواهد شد تا بر همه قومها شهادتی شود. آنگاه پایان فرا خواهد رسید. [15] پس چون ‘مکروه ویرانی’ را که به زبان دانیال نبی گفته شده است، در جایگاه مقدس برپا شده بینید -خواننده دقت کند- [16] آنگاه هر‌ که در یهودیه باشد، به کوهستان بگریزد [17] و هر‌ که بر بام باشد، برای برداشتن چیزی از خانه به زیر نیاید [18] و هر‌ که در مزرعه است، برای برداشتن لباس خود برنگردد. [19] لیکن وای بر آبستنان و شیردهندگان در آن دوران! [20] پس دعا کنید تا فرار شما در زمستان یا در سبّت نشود. [21] زیرا که در آن زمان چنان مصیبت عظیمی ظاهر می‌شود که از ابتدای عالم تا کنون نشده و نخواهد شد! [22] و اگر آن دوران کوتاه نمی‌شد، هیچ بشری نجات نمی‌یافت، لیکن به خاطر برگزیدگان آن روزها کوتاه خواهد شد. [23] آنگاه اگر کسی به شما گوید: ‘اینک مسیح در اینجا یا در آنجا است’ باور مکنید. [24] زیرا که مسیحان کاذب و انبیای دروغین ظاهر شده، نشانه‌ها و معجزات بزرگ چنان ظاهر خواهند نمود که اگر ممکن می‌بود، برگزیدگان را نیز گمراه می‌کردند. [25] اینک شما را پیشاپیش خبر دادم. [26] پس اگر شما را گویند: ‘اینک در صحراست’، بیرون مروید یا آنکه ‘در اتاقهای درونی خانه است’، باور مکنید [27] زیرا همچنان‌ که برق آسمان از مشرق پدیدار و تا به مغرب ظاهر می‌شود، ظهور پسر انسان نیز چنین خواهد شد. [28] هر جا لاشه‌ای باشد، کَرکَسان در آنجا جمع شوند.

مناسبت و قدیسین روز

قدیس اودوکیموس

اودوکیموس در کاپادوکیه، از پدر و مادری پارسا به نام‌های باسیل و اودوکیا، به دنیا آمد. در دوران امپراتور تئوفیلوس (۸۲۹–۸۴۲ میلادی)، اودوکیموس افسر جوانی در ارتش بود. او حتی در مقام یک افسر نیز تمام تلاش خود را به کار می‌گرفت تا مطابق فرمان‌های انجیل زندگی کند. او پاکی خود را بی‌بی‌آلایش نگاه داشت و از گفت‌وگو با هر زنی، جز مادرش، پرهیز می‌کرد. نسبت به بی‌چاره‌گان و نیازمندان رحیم بود، در خواندن کتاب‌های مقدس بسیار دقیق و جدی بود و در دعاهای خود به درگاه خدا حتی جدی‌تر و کوشاتر بود. از سرگرمی‌های بیهوده و سخنان بی‌فایده دوری می‌کرد. «در میان انبوه مردم و بیهودگی‌های دنیوی، او همچون سوسنی در میان خارها و همچون طلا در آتش بود.» امپراتور به سبب فضایل خارق‌العاده او، وی را فرماندار کاپادوکیه منصوب کرد. اودوکیموس در این مقام بلند نیز تلاش می‌کرد در برابر خدا و انسان‌ها عادل باشد. به مشیت خدا، او در سنین جوانی، در سی‌وسه‌سالگی، درگذشت. بقایای مقدس او دارای قدرت شفابخشی شناخته شد. مردی دیوانه مقبره او را لمس کرد و بلافاصله شفا یافت؛ همچنین کودکی فلج از جای خود برخاست و کاملاً سالم شد. هجده ماه بعد، مادرش تابوت او را گشود و دریافت که بدنش همچنان گویی زنده است و هیچ نشانه‌ای از پوسیدگی یا فساد در آن وجود ندارد. عطر و رایحه‌ای شگفت‌انگیز از بدن او برخاست. بقایای مقدس او بعدها به قسطنطنیه منتقل و در کلیسای جدیدی که بهتئوتوکوس مقدس اختصاص یافته بود، به خاک سپرده شد؛ کلیسایی که والدین این مرد عادل، اودوکیموس، آن را ساخته بودند.

شهیده مقدس، جولیتا

جولیتا اهل قیصریه در کاپادوکیه بود. هنگامی که بر سر ملکی با همسایه‌اش اختلاف پیدا کرد، همسایه نزد قاضی رفت و جولیتا را به عنوان مسیحی معرفی کرد؛ امری که در آن زمان باعث می‌شد او از حمایت قانون خارج شود. قدیسه جولیتا با شادی از ملک خود صرف‌نظر کرد، اما حاضر نشد از ایمان خود دست بکشد. با این حال، بت‌پرستان شریر حتی پس از آن نیز او را به حال خود رها نکردند، بلکه او را شکنجه کردند و سرانجام در سال ۳۰۳ میلادی زنده‌زنده سوزاندند. بدین‌گونه، این پیرو مسیح، ملک و بدن خود را به خاطر نجات جاودان روحش قربانی کرد.

قدیس یوسف از رامه

یوسف، مردی نجیب و ثروتمند و عضو شورای یهودیان، در نهان پیرو مسیح بود (متی ۲۷ :۵۷؛ یوحنا ۱۹: ۳۸). یوسف و نیقودیموس بدن مسیح را از صلیب پایین آوردند و آن را در مقبره یوسف قرار دادند. در پی این کار، یهودیان او را به زنجیر کشیدند و به زندان انداختند. در آنجا، خداوندِ رستاخیز‌یافته بر او ظاهر شد و او را از حقیقت رستاخیز خود مطمئن ساخت. یهودیان بعدها یوسف را از زندان آزاد کردند و از سرزمین پدری‌اش تبعید نمودند. او در سراسر جهان سفر کرد و انجیل مسیح را موعظه نمود و این خبر خوش را حتی به انگلستان رساند؛ جایی که در خداوند آرام گرفت.

قدیس جان، اگزاخ

جان در دوران تزار سیمئون (۸۹۲–۸۹۶ میلادی)، کاهن و الهی‌دان برجسته بلغاری بود. او کتاب «شش روز آفرینش» اثر قدیس باسیل و کتاب «شرح دقیق ایمان ارتدوکس» اثر قدیس یوحنا دمشقی را به زبان اسلاوی ترجمه کرد. او با آرامش در خداوند درگذشت.


سرود ستایش

قدیس یوسف از رامه

یوسف، مردی ثروتمند و نجیب، درباره مسیح مصلوب به تردید نیفتاد.
اما هنگامی که خورشید تاریک شد و زمین به لرزه درآمد،
نزد پیلاطس رفت و به او خبر داد که خداوند، بخشنده حیات، مرده است.
و بدین‌گونه شاگرد پنهانی، آشکار شد.
و هنگامی که آن آشکارشده پنهان گردید،
آن پنهان‌شده آشکارا قدم پیش گذاشت،
بدین‌سان یوسف حکیم در یک روز مشهور شد.
او همراه نیقودیموس بدن مسیح را گرفت و آن را در باغ خود، در مقبره‌ای تازه، قرار داد.
جاسوسان یهودی این را شنیدند و گزارش کردند، و یوسف عادل را به زنجیر کشیدند.
در زندان تاریک، یوسف رنج می‌کشید،
در حالی که خداوندش در هاویه می‌درخشید.
یوسف خاطرات خود از مسیح را در ذهن مرور می‌کرد؛
اعمال شگفت‌انگیز او، معجزات بسیارش،
سخنانش و پیشگویی‌هایش را به یاد می‌آورد.
او در حضور خدا ایستاده بود و اینک همه‌چیز در بیرون و درون تاریک بود.
روزهای تاریک، شب‌ها، غروب‌ها و صبح‌ها، پس از درخشش تابان خورشید!
آه، تاریکی نومیدکننده، تاریک‌تر از هاویه!
اما ناگهان، در سیاه‌چال سپیده‌دم شد.
رستاخیز‌یافته در برابر خدمتگزار به زنجیرکشیده ظاهر شد.
ای یوسف، ای شجاع و نجیب، حتی درباره رستاخیز‌یافته نیز به تردید نیفتادی.
تو مرگ مسیح را به پیلاطس خبر دادی و رستاخیز‌یافته را شناختی و او را جلال دادی.
باشد که سرزمین بریتانیا تو را با شرافت جلال دهد،
زیرا تو نخستین بذر نجات را در آن کاشتی.


تأمل

زاهدان در بیابان تلاش می‌کنند اراده خود را قطع کنند و مطابق اراده خدا زندگی نمایند. برخی به اشتباه تصور می‌کنند که راهب گوشه‌نشین کاملاً در انزوا زندگی می‌کند. هیچ گوشه‌نشینی چنین تصوری ندارد. او در همراهی خدا، فرشتگان او و قدیسان زندگی می‌کند. هر جا که ذهن انسان باشد، زندگی او نیز همان‌جاست. ذهن گوشه‌نشین در میان بزرگ‌ترین، پاک‌ترین و پرشمارترین جمعیتی سکونت دارد که انسان می‌تواند در آن زندگی کند.
روزی آبا مارک، قدیس ارسنیوس گوشه‌نشین را سرزنش کرد و گفت: «چرا از همراهی ما و گفت‌وگو با ما می‌گریزی؟ ارسنیوس پاسخ داد: «خدا می‌داند که همه شما را دوست دارم، اما نمی‌توانم هم با خدا باشم و هم با انسان. در آسمان، هزاران و ده‌ها هزاران نفر تنها یک اراده دارند؛ اما در میان انسان‌ها، اراده‌های بسیار و گوناگونی وجود دارد. به همین دلیل نمی‌توانم خدا را ترک کنم و با انسان‌ها باشم.»


تعمق

درباره مجازاتی که از جانب خدا بر ابیملک و مردم شکیم نازل شد تفکر کن (داوران ۹):

۱. چگونه ابیملک با کمک مردان شکیم، هفتاد برادر خود را کشت.
۲. چگونه ابیملک سپس مردم شکیم را کشت، شهر آنان را با خاک یکسان کرد و بر آن نمک پاشید.
۳. چگونه ابیملک پس از پیروزی‌های بسیار، به دست زنی کشته شد که از بالای برج، قطعه‌ای از سنگ آسیاب را بر سر او انداخت.
۴. چگونه نفرین یوثام، پسر جدعون، بر شکیمیان و ابیملک تحقق یافت.


موعظه

-درباره آخرین انتظار-

«پس ای محبوبان، چون انتظار چنین چیزهایی را دارید، بکوشید تا او شما را در صلح، بی‌لکه و بی‌عیب بیابد.»
(دوم پطرس ۳: ۱۴)

ای برادران، آخرین انتظار ما چیست؟ در شب، منتظر روز هستیم؛ و در روز، منتظر شب؛ و دوباره روز، و دوباره شب. اما این آخرین انتظار ما نیست. ای برادران، آخرین انتظار ما چیست؟ در زمان شادی، از ترس رسیدن اندوه می‌لرزیم؛ و در اندوه، با امید رسیدن شادی منتظر می‌مانیم؛ و دوباره اندوه، و دوباره شادی. اما حتی این انتظارها نیز آخرین انتظار ما نیستند. ای برادران، آخرین انتظار ما، انتظار داوری خداست. هنگامی که داوری خدا فرا برسد، یعنی آن روز هولناکی که همچون کوره‌ای می‌سوزد (ملاکی ۴: ۱)، آنگاه هر آنچه را شایسته آن هستیم دریافت خواهیم کرد. برای برخی، آن روزی خواهد بود که هرگز به شب تبدیل نمی‌شود؛ و برای برخی دیگر، شبی خواهد بود که هرگز به روز تبدیل نمی‌شود. برای برخی شادی‌ای خواهد بود که هرگز به اندوه تبدیل نمی‌شود؛ و برای برخی دیگر اندوهی که هرگز به شادی تبدیل نمی‌شود. ای برادران، این آخرین انتظار نسل بشر است؛ چه آن را بدانیم و چه ندانیم، چه درباره‌اش بیندیشیم و چه نیندیشیم. اما شما که ایمان دارید، باید این را بدانید و درباره آن بیندیشید. بگذارید این شناخت، قله تمام شناخت‌های شما باشد و این اندیشه، همه اندیشه‌های دیگر شما را هدایت کند. به شناخت و تأمل درباره همه این امور، مهم‌ترین چیز را نیز بیفزایید: کوشش خود را، تا او شما را در صلح، بی‌لکه و بی‌عیب بیابد. بکوشید در ذهن و قلب پاک باشید، در وجدان بی‌عیب باشید و با خدا در صلح زندگی کنید. تنها در این صورت است که آخرین انتظار، با ناگهانی بودنش شما را به وحشت نخواهد انداخت و شما را به شبی بدون روز، یا اندوهی بدون شادی پرتاب نخواهد کرد. همان‌گونه که همه چیز در زندگی خداوند عیسی مسیح برای انسان غیرمنتظره بود، آمدن دوباره او نیز غیرمنتظره خواهد بود؛ با قدرت و جلال. تولد او از باکره مقدس و پاک غیرمنتظره بود؛ فقر او غیرمنتظره بود؛معجزات او غیرمنتظره بود؛ هر سخن او غیرمنتظره بود؛ تحقیر شدن او و مرگ اختیاری‌اش غیرمنتظره بود؛ رستاخیز او غیرمنتظره بود؛ صعود او غیرمنتظره بود؛ کلیسای او و گسترش ایمانش غیرمنتظره بود. آمدن دوباره او نیز غیرمنتظره خواهد بود؛ شوکی هراس‌انگیزتر از همه شوک‌های دیگر.
ای خداوند، ای داور عادل، ما که به پاکی، بی‌عیبی و صلح ملبس نیستیم، چگونه با تو روبه‌رو شویم؟ به ما یاری ده! به ما یاری ده تا آنجا که ممکن است، خود را برای آن دیدار هولناک با تو آماده کنیم.

جلال و سپاس تا ابد از آن تو باد . آمین.

error: Content is protected !!