31 ژانویه(گریگوری) / 13 فوریه(جولیان)

آیات روز
تقویم جدید
دوم تیموتائوس 2: 11-19

[11] این گفته‌ای است قابل اعتماد که: اگر با مسیح مردیم، با او نیز زندگی خواهیم کرد. [12] اگر سختیها را تحمل کنیم، با او نیز سلطنت خواهیم کرد. اگر انکارش کنیم، او نیز ما را انکار خواهد کرد. [13] اگر بی‌وفا شویم، او وفادار خواهد ماند، چرا که نمی‌تواند منکر ذات خود گردد. [14] این حقایق را به اعضای کلیسای خود یادآوری نما، و به نام خداوند به ایشان حکم کن که بر سر موضوعات جزئی بحث و مجادله نکنند، چون این گونه بحث‌ها بی‌ثمر و حتی مضرند. [15] تا آنجا که در توان داری، بکوش تا مورد تأیید خدا قرار گیری، همچون کارگری که دلیلی برای شرمسار شدن ندارد و کلام خدا را به‌درستی به کار می‌بندد. [16] از بحث‌های باطل و ناپسند دوری کن، زیرا انسان را از خدا دور می‌سازد. [17] در این بحث‌ها، سخنانی رد و بدل می‌شود که مانند خوره به جان آدمی می‌افتد. هیمینائوس و فلیطوس از جمله کسانی هستند که مشتاق چنین بحث‌هایی می‌باشند. [18] این دو از راه راست منحرف شده‌اند و تعلیم می‌دهند که روز قیامت فرا رسیده است، و به این ترتیب ایمان عده‌ای را تضعیف کرده‌اند. [19] اما حقایق الهی پا برجا می‌ماند و هیچ چیز نمی‌تواند آن را تکان دهد؛ همچون سنگ زیر بنایی است که بر روی آن، این دو جمله نوشته شده است: «خداوند کسانی را که واقعاً به او تعلق دارند می‌شناسد» و «آنانی که خود را از آنِ مسیح می‌دانند، باید از اعمال نادرست دوری کنند.»

لوقا 18: 2-8

[2] پس گفت که «در شهری داوری بود که نه ترس از خدا و نه باکی از انسان میداشت. [3] ودر همان شهر بیوهزنی بود که پیش وی آمده میگفت، داد مرا از دشمنم بگیر. [4] و تا مدتی به وی اعتناننمود ولکن بعد از آن با خود گفت هرچند از خدا نمی ترسم و از مردم باکی ندارم، [5] لیکن چون این بیوهزن مرا زحمت میدهد، به داد او میرسم، مبادا پیوسته آمده مرا به رنج آورد. [6] خداوند گفت بشنوید که این داوربی انصاف چه میگوید؟ [7] و آیا خدا برگزیدگان خود را که شبانهروز بدو استغاثه میکنند، دادرسی نخواهد کرد، اگرچه برای ایشان دیرغضب باشد؟ [8] به شما میگویم که به زودی دادرسی ایشان را خواهد کرد. لیکن چون پسرانسان آید، آیا ایمان را بر زمین خواهدیافت؟

تقویم قدیم
دوم یوحنا 1: 1-13

[1] من که پیرم، به خاتون برگزیده و فرزندانش که ایشان را درراستی محبت مینمایم و نه من فقط بلکه همه کسانی که راستی را میدانند، [2] بخاطر آن راستی که در ما ساکن است و با ما تا به ابد خواهدبود. [3] فیض و رحمت و سلامتی از جانب خدای پدر و عیسی مسیح خداوند و پسر پدر در راستی و محبت با ما خواهد بود. [4] بسیار مسرور شدم چونکه بعضی از فرزندان تو را یافتم که در راستی رفتار میکنند، چنانکه ازپدر حکم یافتیم. [5] و الانای خاتون از تو التماس دارم نه آنکه حکمی تازه به تو بنویسم، بلکه همان را که از ابتداء داشتیم که یکدیگر را محبت بنماییم. [6] و این است محبت که موافق احکام اوسلوک بنماییم و حکم همان است که از اول شنیدید تا در آن سلوک نماییم. [7] زیرا گمراه کنندگان بسیار بهدنیا بیرون شدندکه عیسی مسیح ظاهر شده در جسم را اقرارنمی کنند. آن است گمراهکننده و دجال. [8] خود رانگاه بدارید مبادا آنچه را که عمل کردیم برباددهید بلکه تا اجرت کامل بیابید. [9] هرکه پیشوایی میکند و در تعلیم مسیح ثابت نیست، خدا رانیافته است. اما آنکه در تعلیم مسیح ثابت ماند، اوهم پدر و پسر را دارد. [10] اگر کسی به نزد شما آیدو این تعلیم را نیاورد، او را به خانه خود مپذیرید واو را تحیت مگویید. [11] زیرا هرکه او را تحیت گوید، در کارهای قبیحش شریک گردد. [12] چیزهای بسیار دارم که به شما بنویسم، لکن نخواستم که به کاغذ و مرکب بنویسم، بلکه امیدوارم که به نزد شما بیایم و زبانی گفتگو نمایم تا خوشی ما کامل شود.

مرقس 15: 22، 25، 33-41

[22] پس اورا به موضعی که جلجتا نام داشت یعنی محل کاسه سر بردند
[25] و ساعت سوم بود که اورا مصلوب کردند.
[33] و چون ساعت ششم رسید تا ساعت نهم تاریکی تمام زمین را فرو گرفت. [34] و در ساعت نهم، عیسی به آواز بلند ندا کرده، گفت: «ایلوئی ایلوئی، لما سبقتنی؟» یعنی «الهی الهی چرا مراواگذاردی؟» [35] و بعضی از حاضرین چون شنیدند گفتند: «الیاس را میخواند.» [36] پس شخصی دویده، اسفنجی را از سرکه پر کرد و برسر نی نهاده، بدو نوشانید و گفت: «بگذارید ببینیم مگر الیاس بیاید تا او را پایین آورد.» [37] پس عیسی آوازی بلند برآورده، جان بداد. [38] آنگاه پرده هیکل از سر تا پا دوپاره شد. [39] و چون یوزباشی که مقابل وی ایستاده بود، دید که بدینطور صدا زده، روح را سپرد، گفت؛ «فی الواقع این مرد، پسر خدا بود.» [40] و زنی چند از دور نظر میکردند که ازآنجمله مریم مجدلیه بود و مریم مادر یعقوب کوچک و مادر یوشا و سالومه، [41] که هنگام بودن او در جلیل پیروی و خدمت او میکردند. و دیگرزنان بسیاری که به اورشلیم آمده بودند.

مناسبت و قدیسین روز

کوروش و یوحنا، بی‌مزدها وشفا دهندگان معجزه‌گر

این قدیسان نیکوکار و باشکوه برادران خونی نبودند، بلکه در روح با یکدیگر برادر بودند. کوروش در اسکندریه آغاز کرد و به عنوان پزشک، مردم را به قدرت مسیح و با دانش پزشکی خود شفا می‌داد. او که آموخته بود بیماری‌ها بیشتر به سبب گناه بر انسان عارض می‌شوند، همواره بیماران را به پاک‌سازی جان از گناه از راه توبه و دعا راهنمایی می‌کرد تا بدین‌گونه سلامت بدنشان نیز بازگردد.
هنگامی که آزار و شکنجهٔ دیوکلتیان علیه مسیحیان آغاز شد، کوروش به عربستان کناره گرفت و در آنجا جامهٔ رهبانیت پوشید. او در عربستان نیز به همان اندازهٔ اسکندریه مشهور شد، به‌گونه‌ای که مردم آنجا نیز برای یاری به سویش می‌آمدند.
یوحنا که در آن زمان افسر رومی در ادسا بود، با شنیدن نام کوروش، به عربستان آمد تا او را ببیند. پس از دیدار، یکدیگر را چون برادری که برادرش را دوست می‌دارد، دوست داشتند و با هم ماندند تا زندگی زاهدانه‌ای در پیش گیرند.
در آن هنگام، زنی مسیحی به نام آناستازیا و سه دخترش در شهر کانوپوس به دست آزاردهندگان شکنجه می‌شدند. کوروش و یوحنا با شنیدن این خبر، به کانوپوس آمدند تا مادر و دخترانش را تشویق کنند که ایمان را رها نکنند. به‌راستی، به برکت پند این قدیسان، آناستازیا همهٔ شکنجه‌ها را تحمل کرد و همراه دخترانش برای مسیح به شهادت رسید. دختران آناستازیا عبارت بودند از: قدیسه تئوکتیستا، پانزده‌ساله؛ قدیسه تئودورا، سیزده‌ساله؛ و قدیسه اودوکیا، یازده‌ساله.
پس از آن، شکنجه‌گران کوروش و یوحنا را نیز دستگیر کردند و آنان پس از زندان و شکنجه، در سال ۳۱۱ سر از تنشان جدا شد. معجزات بسیاری به دست این شهدا، چه در زمان حیات و چه پس از مرگشان، به وقوع پیوست. بقایای مقدس آنان در زمان سلطنت امپراتور آرکادیوس به روم منتقل شد. این قدیسان به‌ویژه برای یاری در آیین تقدیس آب، در سرّ مقدس مسح بیماران، و از سوی کسانی که از بی‌خوابی رنج می‌برند، مورد توسل قرار می‌گیرند.

شهیدهٔ مقدس تریفنا

تریفنا با میل و شجاعت، شکنجه‌های فراوانی را برای مسیح تحمل کرد. چون نخواست ایمان خود را انکار کند، گاوی وحشی را بر او تاختند و آن حیوان با شاخ‌هایش او را کشت. این رویداد در سدهٔ نخست میلادی رخ داد. قدیسه تریفنا مورد توسل مادرانی است که قادر به شیر دادن به فرزندان خود نیستند.

قدیس مکرم نیکیتاس از صومعهٔ غارهای کی اف

نیکیتاس، راهبی که از رئیس خود نافرمانی کرد، صومعه را ترک گفت و در یک حجره‌ به خلوت نشست. به سبب این نافرمانی، خدا اجازه داد وسوسه‌های بزرگی بر او وارد شود. روزی هنگامی که نیکیتاس در حال دعا بود، شیطان به صورت فرشته‌ای درخشان بر او ظاهر شد و گفت: «دیگر دعا نکن، بلکه کتاب‌ها را بخوان و من برای تو دعا خواهم کرد!» نیکیتاس اطاعت کرد، دعا را ترک گفت و به خواندن کتاب‌ها پرداخت. او تنها عهد عتیق را می‌خواند و نمی‌توانست عهد جدید را بگشاید، زیرا قدرت شیطان مانع او می‌شد.
نیکیتاس با یاری شیطان نبوت می‌کرد، اما تنها دربارهٔ جنایت‌ها، دزدی‌ها، آتش‌سوزی‌ها و دیگر اعمال شریرانه‌ای که برای شیطان شناخته‌شده‌اند و خود در آن‌ها شرکت دارد. سرانجام، پدران مقدس غارها دریافتند که نیکیتاس به فریب شیطانی افتاده است و برای او به خدا دعا کردند. نیکیتاس به صومعه بازگشت، به ویرانی حال خود پی برد، با تلخی بر نافرمانی و غرورش توبه کرد و خود را در راه درست قرار داد. پس از توبه‌ای طولانی و اشک‌های بسیار، خدا او را بخشید و عطیهٔ معجزه‌گری به او ارزانی داشت. او در سال ۱۱۰۸ درگذشت.


سرود ستایش

قدیس نیکیتاس از غارهای کیف

نیکتاس به خالق دعا کرد
که خالق او را شایسته کند
تا بتواند خالق را ببیند.
“ای خدا، ای خدا، بر من ظاهر شو!”
ای نیکتاس، گناه در تعقیب توست،
که این را از خدا طلب می‌کنی!
شایسته شو و خواهی دید
خداوند ابدی را در ابدیت.
خدای جاویدان اجازه نمی‌دهد
که چشم فانی بر او نگاه کند.
حتی برای جهان آسمانی نیز ترسناک است
نگاه کردن بر قادر مطلق.
به ما این زندگی داده شده
تا خود را آماده کنیم،
که تنها پس از مرگ شایسته شویم
تا بر نور ابدی نظر افکنیم.
اما نیکتاس طلب کرد و دعا کرد
که خالق او را شایسته کند
تا بتواند خالق را ببیند:
“ای خدای برتر، بر من ظاهر شو.”
سپس، شیطان بر او ظاهر شد:
او گفت “در برابر من خم شو!”.
و نیکتاس، تا حد امکان سریع،
زانو در برابر او خم کرد!
او فکر کرد که یک فرشته است،
اما این شیطان بود که تماماً می‌درخشید
با درخشش دروغ،
که تمام حجره نیکتاس را پر کرد.
ای برادرم، خدا را نیازمای:
این عصر، عصر آماده‌سازی است.
در این عصر ایمان است؛
اما در آن عصر، دیدن است.
ابتدا نبرد، سپس پیروزی؛
ابتدا درد، سپس لذت؛
همه چیز در زمان خود اتفاق می‌افتد.


تأمل

گرچه پدران مقدس، رهبانیت را به‌عنوان حالت فرشته‌وار ستودند، و هرچند بسیاری از بزرگ‌ترین قدیسان زندگی خود را در بیابان‌های خاموش و بی‌جان گذراندند و به کمال رسیدند، با این حال، کلیسای ارتدوکس انتخاب رهبانیت را به همه مؤمنان توصیه نمی‌کند. یکی از قدیسان گفت: “نه همه کسانی که در بیابان بودند نجات یافتند و نه همه کسانی که در دنیا بودند گم شدند.” قدیس نیفون به یک شهرنشین که بدون تمایل به رهبانیت می‌خواست وارد صومعه شود، گفت: “فرزندم، مکان نه انسان را نجات می‌دهد و نه نابود می‌کند، بلکه اعمال نجات یا نابودی را می‌آورند. کسی که تمام دستورات خداوند را انجام ندهد، از مکان مقدس یا مقام مقدس فایده‌ای نخواهد برد. شاه شائول در میان تجملات سلطنتی زندگی کرد و نابود شد. شاه داوود در همان نوع تجملات زندگی کرد و تاج دریافت کرد. لوط در میان مردم بی‌قانون سدوم زندگی کرد و نجات یافت. یهودا در میان رسولان شمرده شد و به جهنم رفت. کسی که می‌گوید نمی‌توان با همسر و فرزندان نجات یافت، خود را فریب می‌دهد. ابراهیم همسر و فرزندانی داشت، ۳۱۸ خادم و کنیز و طلای بسیار، اما با این حال او را دوست خدا نامیدند. آه، چه تعداد از خادمان کلیسا و دوست‌داران بیابان نجات یافتند! و چه تعداد اشراف و سرباز! چه تعداد صنعتگران و کشاورزان! پارسا باش و دوست‌دار مردم، و نجات خواهی یافت!”


تعمق

درباره خداوند عیسی، به‌عنوان میزبان در خانه خود:
۱. چگونه او در این دنیا قدم می‌زند، مانند کسی که اختیار دارد، بر طبیعت فرمان می‌دهد و شیاطین را بیرون می‌کند؛
۲. چگونه او به هر انسانی که با او برخورد می‌کند، با دقت کار می‌کند، مانند میزبانی که اعضای خانه خود را مدیریت می‌کند؛
۳. چگونه او در معبد عمل می‌کند، مانند میزبان در خانه خود، معبد را از پول‌پرستان پاک می‌کند.


موعظه

— علیه میانه‌روی سطحی و دربارهٔ به‌جا آوردن همهٔ احکام خدا—

«این‌ها را می باید به‌جا آورید و آنهای دیگر را ترک نکنید» (لوقا ۱۱: ۴۲).

در این آیه از شریعت و رحمت سخن گفته می‌شود. در روحیه فریسیان و فرقه‌گرایان، شریعت و رحمت در کنار هم نمی‌ایستند؛ یعنی آنان نمی‌توانند هم مقررات شریعت را به‌جا آورند و هم رحمت نشان دهند، بلکه دربارهٔ این‌که کدام‌یک مهم‌تر است بحث می‌کنند: یکی را ترک می‌کنند و به دیگری می‌چسبند. فریسیان حرف شریعت را به‌طور لفظی رعایت می‌کردند، اما رحمت و محبت به انسان‌ها را کاملاً رها کرده بودند. به همین‌سان، فرقه‌گرایان خود را پایبند به عدالت خدا می‌پندارند، اما احکام قوانین کلیسا را به کلی رد می‌کنند.
ارتدکسی، کمال ایمان را نمایان می‌سازد. کلیسا فرمان می‌دهد که این را به‌جا آوریم و آنهای دیگر را ترک نکنیم. کلیسا نسبت به احکام ظاهری ایمان دقیق است، همان‌گونه که انسانی که در میان ظرف‌های گِلی راه می‌رود، مراقب است آن‌ها را نشکند. کلیسا نسبت به عدالت و رحمت خدا حتی دقیق‌تر است، چنان‌که همان انسان، در میان ظرف‌های گِلی، آن‌ها را گرامی می‌دارد و محافظت می‌کند—نه به خاطر خاکی که از آن ساخته شده‌اند، بلکه به خاطر محتوای گران‌بهایی که درونشان است. ظرف‌های خالی که هرگز از نوشیدنی پر نشده‌اند، به اندازهٔ تشریفات حقوقی تهی فریسیان بی‌ارزش‌اند. از سوی دیگر، نوشیدنی‌ای که در باد ریخته شود، هدر می‌رود، زیرا در ظرفی که برای آن تعیین شده ریخته نشده است.
پس در ارتدکسی یک‌سویه‌نگری وجود ندارد، چنان‌که در خداوند عیسی نیز نیست. خداوند به یحیی تعمیددهنده، که با عدالت و رحمت خداوند تنفس میکند می‌گوید که لازم است شریعت را به‌جا آورد؛ اما به فریسیان—قانون‌گرایان تهی از عدالت و رحمت خدا—می‌گوید: «زیرا که من رحمت را می‌خواهم نه قربانی» (هوشع ۶:۶). آشکار است که «آنچه باید به‌جا آورده شود» از «آنچه نباید ترک شود» مهم‌تر است؛ اما این بدان معنا نیست که آنچه کم‌اهمیت‌تر است، غیرضروری باشد. در بدن انسان، اعضای مهم فراوان‌اند و اعضایی با اهمیت کمتر نیز بسیارند، اما همه با هم بدن انسان را تشکیل می‌دهند.
ای خداوندِ تماما فراگیر و جامع، مگذار که یک‌جانبه شویم، بلکه ما را یاری ده تا تمامی ارادهٔ تو را به‌جا آوریم.
جلال و ستایش تا ابد از آن تو باد. آمین.

error: Content is protected !!