30 می (گریگوری) /12 ژوئن (جولیان)

آیات روز
تقویم جدید
اعمال رسولان 28:‏1-‏31

[1] و چون رهایی یافتند، فهمیدند که جزیره مالتا نام دارد. [2] و آن مردمان بومی با ما کمال مهربانی نمودند، زیرا به خاطر باران که می‌بارید و سرما آتش افروخته، همه ما را پذیرفتند. [3] چون پولُس مقداری هیزم فراهم کرده، بر آتش می‌نهاد، به سبب حرارت، افعی‌ای بیرون آمده، بر دستش چسپید. [4] چون بومیان جانور را از دستش آویخته دیدند، با یکدیگر می گفتند: «بدون شک این شخص، قاتل است که با اینکه از دریا نجات یافت، عدالت نمی‌گذارد که زنده بماند.» [5] امّا پولُس آن جانور را در آتش افکنده، هیچ ضرر نیافت. [6] پس منتظر بودند که او ورم کند یا به ناگاه افتاده، بمیرد. ولی چون انتظار بسیار کشیدند و دیدند که هیچ ضرری به او نرسید، از عقیده خود برگشته گفتند که از خدایان است. [7] و در آن نواحی، املاک رئیس جزیره که پوبلیوس نام داشت، بود که او ما را به خانه خود دعوت کرده، سه روز به مهربانی مهمانی نمود. [8] از قضا پدر پوبلیوس به تب و اسهال دچار شده خفته بود. پس پولُس نزد وی آمده و دعا کرده و دست بر او گذارده، او را شفا داد. [9] و چون این امر واقع شد، سایر مریضانی که در جزیره بودند آمده، شفا یافتند. [10] و ایشان ما را احترام بسیار نمودند و چون روانه می‌شدیم، آنچه لازم بود برای ما حاضر ساختند. [11] و بعد از سه ماه به کشتی اسکندریه که نشانه جوزا داشت و زمستان را در جزیره به سر برده بود، سوار شدیم. [12] و به‌ سیراکیوز آمده سه روز توقف نمودیم. [13] و از آنجا دور زده، به ریگیون رسیدیم و بعد از یک روز باد جنوبی وزیده، روز دوّم وارد پوتیولی شدیم. [14] و در آنجا برادران یافته، طبق خواسته ایشان هفت روز ماندیم و همچنین به روم آمدیم. [15] و برادران آنجا چون از احوال ما آگاه شدند، به استقبال ما بیرون آمدند تا بازار آپیوس و ‘سه میخانه’. و پولُس چون ایشان را دید، خدا را شکر نموده، قوی‌دل گشت. [16] و چون به روم رسیدیم، یوزباشی زندانیان را به ‌سردار فوجهای ویژه سپرد. امّا پولُس را اجازه دادند که با یک سپاهی که نگاهبانی او می‌کرد، در منزل خود بماند. [17] و بعد از سه روز، پولُس بزرگان یهود را طلبید و چون جمع شدند به ایشان گفت: «ای برادران عزیز، با وجودی که من هیچ عملی خلاف قوم و رسوم اجداد نکرده بودم، مرا در اورشلیم بسته، به‌ دستهای رومیان سپردند. [18] ایشان بعد از بازخواست چون در من هیچ جرم قتل نیافتند، قصد آن کردند که مرا رها کنند. [19] ولی چون یهود مخالفت نمودند، ناچار شده برای دادخواهی به قیصر متوسل شدم، نه تا آنکه از ملت خود شکایت کنم. [20] اکنون به این جهت خواستم شما را ملاقات کنم و سخن گویم، زیرا که برای امید اسرائیل، به این زنجیر بسته شدم.» [21] وی را گفتند: «ما هیچ نوشته در حق تو از یهودیه نیافته‌ایم و نه کسی از برادرانی که از آنجا آمدند، خبری یا سخن بدی درباره تو گفته است. [22] لیکن مصلحت دانستیم از تو مقصود تو را بشنویم، زیرا ما را معلوم است که این فرقه را در هر جا بد می‌گویند.» [23] پس چون روزی برای وی معین کردند، بسیاری نزد او به منزلش آمدند که برای ایشان به پادشاهی خدا شهادت داده، شرح می‌نمود و از تورات موسی و انبیا از صبح تا شام درباره عیسی مُجابشان می‌کرد. [24] پس بعضی به سخنان او ایمان آوردند و بعضی ایمان نیاوردند. [25] و چون با یکدیگر جرّ و بحث می‌کردند، از او جدا شدند بعد از آنکه پولُس این یک سخن را گفته بود که «روح‌القدس به وسیلهٔ اِشِعیای نبی به اجداد ما نیکو خطاب کرده، [26] گفته است که ‘نزد این قوم رفته به ایشان بگو: به گوش خواهید شنید و نخواهید فهمید و نگاه کرده خواهید نگریست و نخواهید دید؛ [27] زیرا دل این قوم سخت شده و به گوشهای سنگین می‌شنوند و چشمان خود را برهم نهاده‌اند، مبادا به چشمان ببینند و به گوشها بشنوند و به دل بفهمند و بازگشت کنند تا ایشان را شفا بخشم.’ [28] پس بر شما معلوم باد که نجات خدا نزد غیریهودیان فرستاده می‌شود و ایشان خواهند شنید.» [29] چون این را گفت یهودیان رفتند و با یکدیگر مباحثه بسیار می‌کردند. [30] امّا پولُس دو سال تمام در خانهٔ اجاره‌ای خود ساکن بود و هر که به نزد وی می‌آمد، می‌پذیرفت. [31] و به پادشاهی خدا موعظه می‌نمود و با کمال دلیری در امور عیسی مسیح خداوند بدون ممانعت تعلیم می‌داد.

اوّل تسالونیکیان 4:‏13-‏17 (رساله، درگذشته‌گان )

[13] امّا ‌ای برادران، نمی‌خواهیم شما از حالت خوابیدگان بی‌خبر باشید که مبادا مثل دیگران که امید ندارند، غمگین شوید. [14] زیرا اگر باور می‌کنیم که عیسی مرد و برخاست، به همینطور نیز خدا آنانی را که در عیسی خوابیده‌اند، با وی خواهد آورد. [15] زیرا این را به شما از کلام خدا می‌گوییم که ما که زنده و تا آمدن خداوند باقی باشیم، بر خوابیدگان پیشی نخواهیم جست. [16] زیرا خود خداوند با فرمانی بلندآواز و با آوای رئیس فرشتگان و با شیپور خدا از آسمان فرود خواهد آمد و مردگان در مسیح اوّل خواهند برخاست. [17] آنگاه ما که زنده و باقی باشیم، با ایشان در ابرها ربوده خواهیم شد تا خداوند را در هوا استقبال کنیم و همچنین همیشه با خداوند خواهیم بود.

اوّل قرنتیان 15:‏47-‏57 (رساله، درگذشته‌گان، مختلف)

[47] انسان اوّل از زمین است، خاکی؛ انسان دوّم از آسمان است. [48] چنانکه خاکی است، خاکیان نیز چنان هستند و چنانکه آسمانی است، آسمانی‌ها همچنان می‌باشند. [49] و چنانکه صورت خاکی را گرفتیم، صورت آسمانی را نیز خواهیم گرفت. [50] لیکن ‌ای برادران، این را می‌گویم که گوشت و خون نمی‌تواند وارث پادشاهی خدا شود و فاسد وارث بی‌فسادی نیز نمی‌شود. [51] به شما رازی می‌گویم که همه نخواهیم خوابید، لیکن همه متبدّل خواهیم شد. [52] در لحظه‌ای، در یک چشم به هم زدن، به محض نواختن شیپور آخر، زیرا شیپور به صدا در خواهد آمد، و مردگان، بی‌فساد خواهند برخاست و ما متبدل خواهیم شد. [53] زیرا که می‌باید این فاسد بی‌فسادی را بپوشد و این فانی به بقا آراسته گردد. [54] امّا چون این فاسد، بی‌فسادی را پوشید و این فانی، به بقا آراسته شد، آنگاه این کلامی که نوشته شده است به انجام خواهد رسید که «مرگ در پیروزی بلعیده شده است.» [55] «‌ای مرگ، پیروزی تو کجا است و ‌ای مرگ، نیش تو کجا؟» [56] نیش مرگ گناه است و قوت گناه، شریعت. [57] لیکن شکر خدا را که ما را توسط خداوند ما عیسی مسیح پیروزی می‌دهد.

یوحنا 21:‏15-‏25

[15] و بعد از غذا خوردن، عیسی به شَمعون پطرس گفت: «ای شَمعون، پسر یونا، آیا مرا بیشتر از اینها محبّت می‌نمایی؟» به او گفت: «بلی، ای خداوند، تو می‌دانی که تو را دوست می‌دارم.» به او گفت: «برّه‌های مرا خوراک بده.» [16] باز دوّمین بار به او گفت: «ای شَمعون، پسر یونا، آیا مرا محبّت می‌نمایی؟» به او گفت: «بلی، ای خداوند، تو می‌دانی که تو را دوست می‌دارم.» به او گفت: «گوسفندان مرا شبانی کن.» [17] مرتبه سوّم به او گفت: «ای شَمعون، پسر یونا، مرا دوست می‌داری؟» پطرس غمگین گشت، زیرا مرتبه سوم به او گفت «مرا دوست می‌داری؟» پس به او گفت: «ای خداوند، تو بر همه ‌چیز آگاه هستی. تو می‌دانی که تو را دوست می‌دارم.» عیسی به او گفت: «گوسفندان مرا خوراک ده. [18] به راستی به تو می‌گویم، وقتی که جوان بودی، کمر خود را می‌بستی و هر جا می‌خواستی، می‌رفتی؛ ولی زمانی که پیر شوی، دستهای خود را دراز خواهی کرد و دیگران تو را بسته به ‌جایی که نمی‌خواهی، تو را خواهند برد.» [19] و به این سخن اشاره کرد که به چه نوع مرگ خدا را جلال خواهد داد و چون این را گفت، به او فرمود: «از عقب من بیا.» [20] پطرس ملتفت شده، آن شاگردی که عیسی او را دوست می داشت، دید که از عقب می‌آید؛ و همان بود که بر سینه عیسی وقت شام تکیه می‌زد و گفت: «ای خداوند، کیست آن که تو را تسلیم می‌کند.» [21] پس چون پطرس او را دید، به عیسی گفت: «ای خداوند، و او چه شود؟» [22] عیسی به او گفت: «اگر بخواهم که او بماند تا باز آیم، تو را چه؟ تو از عقب من بیا.» [23] پس این سخن در میان برادران شهرت یافت که آن شاگرد نخواهد مرد. لیکن عیسی به او نگفت که نمی‌میرد، بلکه «اگر بخواهم که او بماند تا باز آیم، تو را چه؟» [24] و این همان شاگرد است که به این چیزها شهادت داد و اینها را نوشت و می‌دانیم که شهادت او راست است. [25] و دیگر کارهای بسیار عیسی به‌ جا آورد که اگر یک‌ به ‌یک نوشته شود، گمان ندارم که جهان هم گنجایش نوشته‌ها را داشته باشد.

یوحنا 5:‏24-‏30 (انجیل، درگذشته‌گان )

[24] به راستی به شما می گویم، هر ‌که کلام مرا بشنود و به فرستندهٔ من ایمان آورد، حیات جاودانی دارد و در داوری نمی‌آید، بلکه از مرگ تا به حیات منتقل گشته است. [25] به راستی به شما می‌گویم که ساعتی می‌آید، بلکه اکنون است که مردگان صدای پسر خدا را می‌شنوند و هر ‌که بشنود، زنده گردد. [26] زیرا همچنان‌که پدر در خود حیات دارد، همچنین پسر را نیز عطا کرده است که در خود حیات داشته باشد. [27] و به او قدرت بخشیده است که داوری هم بکند، زیرا که پسر انسان است. [28] و از این تعجّب مکنید، زیرا ساعتی می‌آید که در آن تمامی کسانی که در قبرها می‌باشند، صدای او را خواهند شنید، [29] و بیرون خواهند آمد؛ هر ‌که اعمال نیکو کرد، برای زنده شدن به حیات و هر ‌که اعمال بد کرد، برای زنده شدن به جهت داوری. [30] من از خود هیچ نمی‌توانم کرد، بلکه چنانکه شنیده‌ام، داوری می‌کنم و داوری من عادل است، زیرا که اراده خود را طالب نیستم، بلکه ارادهٔ پدری که مرا فرستاده است.

یوحنا 6:‏35-‏39 (انجیل، درگذشته‌گان، مختلف)

یوحنا 6:‏35-‏39 (انجیل، درگذشته‌گان، مختلف)
[35] عیسی به ایشان گفت: «من نان حیات هستم. کسی ‌که نزد من آید، هرگز گرسنه نشود و هر ‌که به من ایمان آرد، هرگز تشنه نگردد. [36] لیکن به شما گفتم که مرا هم دیدید و ایمان نیاوردید. [37] هر آنچه پدر به من عطا کند، به ‌جانب من آید و هر ‌که به ‌جانب من آید، او را بیرون نخواهم نمود. [38] زیرا از آسمان نزول کردم نه تا به ارادهٔ خود عمل کنم، بلکه به ارادهٔ فرستندهٔ خود. [39] و ارادهٔ پدری که مرا فرستاد این است که از آنچه به من عطا کرد، چیزی تلف نکنم بلکه در روز قیامت آن را برخیزانم.

تقویم قدیم
رومیان 5:‏17-‏6: 2

[17] زیرا اگر به خاطر خطای یک نفر و توسط آن یک مرگ سلطنت کرد، چقدر بیشتر آنانی که افزونی فیض و بخشش عدالت را می‌پذیرند، در حیات سلطنت خواهند کرد به‌وسیلهٔ یک یعنی عیسی مسیح. [18] پس همچنان ‌که به یک خطا حکم شد بر تمامی مردمان برای محکومیت، همچنین به یک عمل صالح بخشش شد بر تمامی مردمان برای عدالت حیات. [19] زیرا به همین نوع که از نافرمانی یک شخص بسیاری گناهکار شدند، همچنین نیز به اطاعت یک شخص بسیاری عادل خواهند گردید. [20] امّا شریعت در میان آمد تا خطا زیاده شود. لیکن جایی که گناه زیاده گشت، فیض بی‌نهایت افزون گردید. [21] تا آنکه چنانکه گناه در مرگ سلطنت کرد، همچنین فیض نیز سلطنت نماید به عدالت برای حیات جاودانی به وساطت خداوند ما عیسی مسیح.
[1] پس چه گوییم؟ آیا در گناه بمانیم تا فیض افزون گردد؟ [2] به هیچوجه! ما که نسبت به گناه مُردیم، چگونه دیگر در آن زندگی کنیم؟

متّی 9:‏14-‏17

[14] آنگاه شاگردان یحیا نزد وی آمده، گفتند: «چون است که ما و فریسیان روزه بسیار می‌داریم، لکن شاگردان تو روزه نمی‌دارند؟» [15] عیسی به ایشان گفت: «آیا پسران خانهٔ عروسی، مادامی که داماد با ایشان است، می‌توانند ماتم کنند؟ لکن روزهایی می‌آیند که داماد از ایشان گرفته شود؛ در آن هنگام روزه خواهند داشت. [16] و هیچ‌کس بر جامه کهنه، پاره‌ای از پارچه نو وصله نمی‌کند، زیرا که آن وصله از جامه جدا می‌گردد و دریدگی بدتر می‌شود. [17] و شراب نو را در مشکهای کهنه نمی‌ریزند و گرنه مشکها دریده شده، شراب ریخته و مشکها از بین می‌روند. بلکه شراب نو را در مشکهای نو می‌ریزند تا هر دو محفوظ باشد.»

مناسبت و قدیسین روز

اسحاق معترف مکرم

در زمان امپراتور والنس، آریانی‌ها با کمک امپراتور، ارتدوکس‌ها را به‌شدت آزار می‌دادند. اسحاق، که در جایی در شرق به صورت زاهدانه زندگی می‌کرد، از این آزارها آگاه شد و از بیابان بیرون آمد و به کونستانتینوپل آمد تا مؤمنان را تشویق کند و بدعت‌گذاران را سرزنش نماید. در همان زمان، امپراتور والنس با سپاه خود به سوی شمال رفت تا با گوت‌هایی که از دانوب به سوی تراکیه آمده بودند بجنگد. اسحاق در برابر امپراتور آمد و گفت: «ای امپراتور، کلیساهای ارتدوکس را باز کن، و خدا راه تو را برکت خواهد داد.» امپراتور به سخن او توجه نکرد و به راه خود ادامه داد. روز بعد، اسحاق دوباره در برابر او ظاهر شد و همان هشدار را تکرار کرد. امپراتور تا حدی به سخنان پیر گوش داد، اما یکی از مشاورانش که پیرو بدعت آریانی بود، او را بازداشت.

روز سوم، اسحاق دوباره در برابر امپراتور دوید، افسار اسب او را گرفت، از او خواست آزادی کلیسای خدا را بدهد و او را به مجازات الهی تهدید کرد اگر خلاف آن عمل کند. امپراتور خشمگین دستور داد که پیرمرد را در گودالی از گل و خار بیندازند. اما سه فرشته ظاهر شدند و او را از آن گودال بیرون آوردند. روز چهارم، اسحاق نزد امپراتور آمد و مرگی وحشتناک را برای او پیشگویی کرد اگر آزادی ارتدوکس‌ها را ندهد:
«من به تو می‌گویم، ای امپراتور، تو به جنگ بربرها خواهی رفت، اما توان مقاومت در برابر آنان را نخواهی داشت. از آنان فرار خواهی کرد، اما اسیر شده و زنده سوزانده خواهی شد.»

چنین نیز شد: بربرها سپاه یونانیان را مانند علف درو کردند، و امپراتور همراه با مشاور آریانی خود گریخت و در سبدی پنهان شد. بربرها او را یافتند، سبد را محاصره کردند و آن را آتش زدند و هر دو زنده سوختند. پس از آن، تئودوسیوس کبیر به امپراتوری رسید. او وقتی از نبوت اسحاق و تحقق آن آگاه شد، او را فراخواند و در برابرش سجده کرد.

با برقرار شدن صلح در کلیسا و تبعید آریانی‌ها، اسحاق می‌خواست به بیابان بازگردد، اما او را متقاعد کردند در کونستانتینوپل بماند. مردی اشرافی به نام ساتورنینوس برای او صومعه‌ای ساخت، و او تا پایان عمر در آنجا به زهد پرداخت و معجزات بسیاری انجام داد. پیش از مرگ، اسحاق شاگردش دالماتوس را به‌عنوان رئیس صومعه منصوب کرد و آن صومعه بعدها به نام او شناخته شد. این پیر خداپسند در سال ۳۸۳ به ابدیت وارد شد تا در رؤیت چهره خدا شادمان باشد.

قدیسه ماکرینا

ماکرینا مادربزرگ قدیس باسیل کبیر بود. او از نظر خرد و تقوا برجسته بود و شاگرد قدیس گریگوری معجزه‌گر نئو‌قیسریه به شمار می‌رفت. در زمان دیوکلتیان، ماکرینا خانه خود را ترک کرد و همراه همسرش باسیل به جنگل‌ها و بیابان‌ها پناه برد. اموالشان مصادره شد، اما اندوهی به دل راه ندادند. تنها با محبت خدا زندگی کردند و در جنگلی بکر هفت سال به سر بردند. به مشیت الهی، بزهایی از کوه‌ها پایین می‌آمدند و برایشان غذا فراهم می‌کردند. آنان در نهایت در قرن چهارم، پس از رنج بسیار برای ایمان مسیحی، به آرامی درگذشتند.


سرود ستایش

اسحاق معترف مکرم

اسحاق، همچون پیامبر الیا،
با فضیلت چون خورشید می‌درخشد.

او امپراتور را نصیحت می‌کند و هشدار می‌دهد،
زیرا امپراتور در برابر خدای بزرگ می‌ایستد:

«ای امپراتور، در برابر چه کسی برخاسته‌ای؟
پادشاهی تو ویران خواهد شد،
زیرا تو با خدای متعال می‌جنگی.

قدرت تو مانند ذره‌ای کوچک است،
کسی که با خداست، او قدرت حقیقی دارد.

تو به جنگ با انسان‌ها می‌روی،
اما در واقع با خدا نیز در جنگی.

به ارتدوکس پایبند باش و بدعت را رد کن،
وگرنه آتش تو را خواهد سوزاند…»

امپراتور به هشدارهای قدیس گوش نمی‌دهد،
به جنگ می‌رود و بازنمی‌گردد.

والنس نابود می‌شود و می‌گذرد،
اما خدا کلیسای خود را آزاد می‌کند،
و اسحاق شایستهٔ بهشت می‌شود.


تأمل

کلام خدا خوراک جان است. کلام خدا برای جان، هم قدرت است و هم نور. کسی که کلام خدا را می‌خواند، به جان خود خوراک، نیرو و روشنایی می‌بخشد. کسی که توانایی دارد، باید کلام خدا را در کتاب مقدس بخواند، و کسی که نمی‌تواند، باید به کسی که کتاب مقدس را می‌خواند گوش بسپارد. همهٔ قدیسان بر فایدهٔ خواندن کتاب مقدس تأکید کرده‌اند.
قدیس سرافیم ساروفسکی می‌گوید: «جان باید با کلام خدا تغذیه شود، زیرا چنان‌که گریگوری الهیدان می‌گوید کلام خدا، نانِ فرشتگان است که روحی که گرسنهٔ خداست را سیر می‌سازد. اما بیش از همه باید عهد جدید و مزامیر را خواند. از این خواندن، روشنایی ذهن پدید می‌آید… خواندن کلام خدا در خلوت بسیار سودمند است، و باید کل کتاب مقدس را با فهم و تأمل بخوانیم. خداوند برای چنین تمرینی، بیش از سایر اعمال نیکو، رحمت خود را به انسان می‌بخشد و او را با عطیهٔ فهم پر می‌سازد. هنگامی که انسان جان خود را با کلام خدا تغذیه می‌کند، آنگاه از درک نیکی و بدی سرشار می‌گردد.»


تعمق

تعمق درباره فیض خداوند روح‌القدس، در راز مقدس انتصاب (دست‌گذاری):
۱. چگونه آن فیض، انسان را تقدیس می‌کند، روشنایی می‌بخشد و برای خدمت شبانی و معلمی توانمند می‌سازد؛
۲. چگونه آن فیض، کاهن را برای انجام دیگر رازهای مقدس توانمند و کاملاً توانمند می‌گرداند.


موعظه

ـ دربارهٔ راز مقدس دست‌گذاری (سرّ کاهنی) ـ
«و چون دعا کردند، دست‌های خود را بر ایشان نهادند» (اعمال رسولان ۶:۶).
با نهادن دست بر مؤمنان برگزیده، رسولان اسقفان، کشیشان و شماسان را تقدیس می‌کردند. از این امر به‌روشنی پیداست که ایمان مسیحی تنها تعلیم نیست، بلکه قدرت نیز هست. نه‌تنها لازم است بدانیم، بلکه باید قدرت نیز داشته باشیم. نه‌تنها باید از سوی انسان‌ها برگزیده شویم، بلکه باید از سوی خدا نیز تأیید گردیم. اگر قدرت در دعوت کاهنی ضرورتی نداشت، نهادن دست نیز ضرورتی نمی‌داشت و تنها تعلیم از دهان به گوش کافی بود. پس نهادن دست، نشانهٔ انتقال اقتدار و فرود آمدن قدرت بر فرد برگزیده است. این قدرت در فیض خداست، آنکه انسان را تقویت می‌بخشد، تقدیس می‌کند و روشنایی می‌دهد. در حقیقت، فیض خداست که تعلیم می‌دهد، هدایت می‌کند، شبانی می‌نماید، و از طریق اسرار مقدس، گلهٔ مسیح را نیرو می‌بخشد. کشیش، ظرف این قدرت عظیم، وصف‌ناپذیر، پرهیبت و کاملاً کافیِ فیض است. خوشا به حال آن کشیشی که درک می‌کند به چه خزانهٔ گران‌بهایی تبدیل شده است! خوشا به حال او اگر ترس از خدا، روز و شب، تا واپسین دم از او جدا نشود! در زمین، افتخاری بزرگ‌تر و مسئولیتی سنگین‌تر از دعوت به خدمت کاهنی نیست.
با دست‌گذاری اسقف، کشیش با سرچشمهٔ آسمانی و جاودانهٔ فیض، و با اقتدار رسولان تماس یافته است. از این رو، او شریک در فیض و هم‌خدمت با تمام کشیشان ارتدوکس از زمان رسولان تا به امروز گشته است — با اسقفان بزرگ، با شمار بی‌پایان قدیسان، اعتراف‌کنندگان، معجزه‌گران، زاهدان و شهیدان. او به شکلی ملایم، با شأن و مقام آنان زینت یافته است، اما با شایستگی‌ها، نمونه‌ها و نکوهش‌های ایشان نیز بار سنگینی بر دوش دارد.
ای برادران من، شبان گلهٔ روحانی مسیح، بسیار عظیم و بسیار بزرگ است. او مسئول است که برای همگان نزد خدا دعا کند، و تمامی ایمانداران نیز موظف‌اند برای او به درگاه خدا دعا نمایند.
ای خداوند، ای اسقف اعظم، کشیشان ارتدوکس را به‌واسطهٔ فیض روح‌القدس خود، در نیرو، حکمت، پاکی، غیرت، فروتنی و هر فضیلت رسولی نگاه دار.
جلال و سپاس تا ابد از آن تو باد. آمین.

error: Content is protected !!