30 دسامبر(گریگوری) / 12 ژانویه(جولیان)

آیات روز
تقویم جدید
عبرانیان 9:‏8-‏10 ,15-‏23

[8] که به این همه روح‌القدس اشاره می‌نماید بر اینکه مادامی که خیمه اوّل برپاست، راه مکان اَقدس آشکار نمی‌شود. [9] و این مثلی است برای زمان حاضر که مطابق آن هدایا و قربانی‌ها را تقدیم می‌کنند که قوت ندارد که عبادت‌کننده را از نظر وجدان کامل گرداند، [10] چونکه اینها با چیزهای خوردنی و آشامیدنی و آداب مختلف پاکی، فقط قوانین و مقررات بدنی است که تا زمان اصلاح تعیین شده است.
[15] و از این جهت او واسطهٔ عهد تازه‌ای است تا چون مرگ برای کفارهٔ تقصیرات عهد اوّل واقع شد، خوانده‌شدگان وعدهٔ میراث ابدی را بیابند. [16] زیرا در هر جایی که وصیتی است، لازم است که مرگ وصیت‌کننده را تصوّر کنند، [17] زیرا که وصیت بعد از مرگ رسمی می‌شود؛ زیرا مادامی که وصیت‌کننده زنده است، اعتباری ندارد. [18] و از این رو، آن اوّل نیز بدون خون برقرار نشد. [19] زیرا که چون موسی تمامی فرامین شریعت را به گوش قوم رسانید، خون گوساله‌ها و بزها را با آب و پشم قرمز و شاخه‌های زوفا گرفته، آن را بر خود کتاب و تمامی قوم پاشید؛ [20] و گفت: «این است خون آن عهدی که خدا با شما قرار داد.» [21] و همچنین خیمه و تمامی لوازم خدمت را نیز به خون بیالود. [22] و مطابق شریعت، تقریباً همه ‌چیز به خون تمیز می‌شود و بدون ریختن خون، بخشش نیست. [23] پس لازم بود که مثل‌های چیزهای آسمانی به اینها پاک شود، لیکن خود آسمانی‌ها به قربانی‌های نیکوتر از اینها.

مَرقُس 11:‏11-‏23

[11] و عیسی وارد اورشلیم شده، به معبد رفت و همه ‌چیز را از نظر گذراند. چون وقت شام شد با آن دوازده به بِیت‌عَنیا رفت.[12] بامدادان چون از بِیت‌عَنیا بیرون می‌آمدند، گرسنه شد. [13] ناگاه درخت انجیری که برگ داشت از دور دیده، آمد تا شاید چیزی بر آن بیابد. امّا چون نزد آن رسید، جز برگ بر آن هیچ نیافت، زیرا که موسم انجیر نرسیده بود. [14] پس عیسی توجّه نموده، به آن فرمود: «از این پس تا به ابد، هیچ‌کس از تو میوه نخواهد خورد.» و شاگردانش شنیدند. [15] پس وارد اورشلیم شدند. و چون عیسی داخل معبد گشت، به بیرون کردن آنانی که در معبد خرید و فروش می‌کردند، شروع نمود و میزهای صرّافان و تختهای کبوترفروشان را واژگون ساخت، [16] و نگذاشت که کسی با ظرفی از میان معبد بگذرد، [17] و تعلیم داده، گفت: «آیا نوشته شده نیست که خانهٔ من خانهٔ عبادت تمامی قومها نامیده خواهد شد؟ امّا شما آن را لانهٔ دزدان ساخته‌اید.» [18] چون سران کاهنان و کاتبان این را بشنیدند، به دنبال آن شدند که او را چطور هلاک سازند زیرا که از وی ترسیدند چون که همه مردم از تعلیم وی متحیّر می‌بودند. [19] چون شام شد، از شهر بیرون رفت. [20] صبحگاهان، در راه، درخت انجیر را از ریشه خشک یافتند. [21] پطرس به‌ خاطر آورده، وی را گفت: «ای استاد، اینک درخت انجیری که نفرینش کردی، خشک شده!» [22] عیسی در جواب ایشان گفت: «به خدا ایمان آورید، [23] زیرا به راستی به شما می‌گویم هر‌ که به این کوه گوید: ‘کنده شده، به دریا افکنده شو’ و در دل خود شک نداشته باشد، بلکه یقین دارد که آنچه گوید می‌شود، به راستی هر‌ آنچه گوید، به او عطا شود.

تقویم قدیم
یعقوب 2:‏14-‏26

[14] ‌ای برادران من، چه سود دارد اگر کسی گوید: «ایمان دارم» وقتی که عمل ندارد؟ آیا ایمان می‌تواند او را نجات ‌بخشد؟ [15] پس اگر برادری یا خواهری برهنه و محتاج خوراک روزانه باشد [16] و کسی از شما به ایشان گوید: «به سلامتی بروید و گرم و سیر شوید»، لیکن احتیاجات بدن را به ایشان ندهد، چه نفع دارد؟ [17] همچنین ایمان نیز اگر اعمال ندارد، در خود مرده است. [18] بلکه کسی خواهد گفت: «تو ایمان داری و من اعمال دارم. ایمان خود را بدون اعمال به من بنما و من ایمان خود را از اعمال خود به تو نشان خواهم داد.» [19] تو ایمان داری که خدا واحد است؟ نیکو می‌کنی! شیاطین نیز ایمان دارند و می‌لرزند! [20] و لیکن ‌ای مرد باطل، آیا می‌خواهی بدانی که ایمان بدون اعمال چرا باطل است؟ [21] آیا پدر ما ابراهیم به اعمال، عادل شمرده نشد وقتی که پسر خود اسحاق را بر قربانگاه تقدیم نمود؟ [22] می‌بینی که ایمان با اعمال او عمل کرد و ایمان از اعمال، کامل گردید. [23] و آن نوشته به انجام رسید که می‌گوید: «ابراهیم به خدا ایمان آورد و برای او عدالت شمرده شد» و دوست خدا نامیده شد. [24] پس می‌بینید که انسان از اعمال عادل شمرده می‌شود، نه از ایمان تنها. [25] و همچنین آیا راحاب فاحشه نیز از اعمال عادل شمرده نشد وقتی که قاصدان را پذیرفته، به راهی دیگر روانه نمود؟ [26] زیرا چنانکه بدن بدون روح مرده است، همچنین ایمان بدون اعمال نیز مرده است.

مَرقُس 12:‏13-‏17

[13] و چند نفر از فریسیان و هیرودیان را نزد وی فرستادند تا او را به سخنی به دام آورند. [14] ایشان آمده، به او گفتند: «ای استاد، ما را یقین است که تو راستگو هستی و از کسی باک نداری، چون که به ظاهر مردم نمی‌نگری، بلکه طریق خدا را به راستی تعلیم می‌دهی. خراج دادن به قیصر جایز است یا نه؟ بدهیم یا ندهیم؟ [15] امّا او ریاکاری ایشان را درک کرده، به ایشان گفت: «چرا مرا امتحان می‌کنید؟ دیناری نزد من آرید تا آن را ببینم.» [16] چون آن را حاضر کردند، به ایشان گفت: «این صورت و رقم از آنِ کیست؟» وی را گفتند: «از آن قیصر.» [17] عیسی در جواب ایشان گفت: «آنچه از قیصر است، به قیصر رد کنید و آنچه از خداست، به خدا.» و از او متعجّب شدند.

مناسبت و قدیسین روز

شهیدهٔ مقدس، آنیسیا

آنیسیا در تسالونیکی از والدینی برجسته و ثروتمند زاده شد و در ایمانِ مسیحی پرورش یافت. او در سنِ پایین یتیم شد و خود را در خانه‌یِ خویش کاملاً وقفِ اندیشه‌های الهی و دعا نمود. با شوری در عشقش به مسیح، او اغلب می‌گفت: «آه، زندگیِ جوانی چقدر کاذب است، زیرا یا لغزش ایجاد می‌کنی یا دچارِ لغزش می‌شوی. پیری بهتر است؛ اما اندوه بر من چیره می‌شود به سببِ درازیِ زمانی که مرا از آسمان جدا می‌سازد.» او تمامِ دارایی‌هایش را فروخت، عایدی را میانِ فقرا تقسیم کرد، و از دسترنجِ دستانِ خود زیست. او روزه‌ای سخت نگاه می‌داشت، بسیار کم می‌خوابید، و پیوسته در دعا اشک می‌ریخت. هنگامی که خواب بر او غلبه می‌کرد به خود می‌گفت: «خطرناک است که بخوابم در حالی که دشمنم بیدار است.» در آن زمان، امپراتورِ شریر ماکسیمیان فرمانی صادر کرد که هر کس می‌تواند مسیحیان را هر زمان و هر جا که با آنان برخورد کرد، بدونِ محاکمه یا حکم بکشد. این باکره‌یِ مقدس روزی به خیابان‌ها رفت تا در کلیسا حضور یابد. آن روز، جشن خورشید در آیین بت‌پرستی بود. سربازی سیمایِ زیبایِ او را دید، و با میلی ناپاک به او نزدیک شد، و نامش را پرسید. او علامتِ صلیب را ترسیم کرد و به او گفت: «من کنیزِ مسیح هستم، و به کلیسا می‌روم.» هنگامی که سربازِ گستاخ نزدیک‌تر آمد و شروع کرد دیوانه‌وار با او سخن بگوید، او وی را به عقب هل داد و در صورتش تف انداخت. سرباز با شمشیرش به زیرِ دنده‌های او ضربه زد و بدنش را شکافت. این باکره‌یِ مقدس در سال ۲۹۸ رنج کشید [شهید شد]. او محترمانه توسطِ مسیحیان دفن شد و با تاجِ جلال توسطِ خدا در پادشاهیِ آسمانی تاج‌گذاری شد. کلیسایی بر رویِ قبرِ او بنا گردید.

تئودورایِ مکرم از کنستانتینوپل

تئودورا یک راهبه و خادمِ باسیلِ قدیسِ نوین (۲۶ مارس) بود. پس از مرگش، او بر گریگوریِ قدیس، شاگردِ باسیل، ظاهر شد و برای او تمامِ بیست خانهٔ عوارض‌هوایی را توصیف کرد که روحش از میانِ آن‌ها عبور کرده بود تا اینکه، به واسطه‌یِ دعاهای قدیس باسیل، او به آسایشِ ابدی وارد شده بود. تئودورا در ۳۰ دسامبرِ ۹۴۰ خود را به خداوند تقدیم کرد.

رسولِ مقدس، تیمون

تیمون یکی از هفت شَمّاس و یکی از هفتاد رسول بود (اعمال ۶ :۵). او به عنوانِ اسقفِ بُسترا در عربستان منصوب شد. در آنجا او انجیل را موعظه کرد و بدرفتاریِ بسیاری را به دستِ بت‌پرستان تحمل نمود. او در آتش افکنده شد اما بی‌گزند ماند. او سرانجام، در حالی که مصلوب شده بود درگذشت، و به پادشاهیِ مسیح وارد شد.

شهید مکرم جِدِعون

جدعون از نظرِ ولادت یونانی بود، از والدینی بسیار فقیر. در جوانی‌اش او مجبور شد که اسلام را بپذیرد. او توبه‌کار، به کوهِ مقدس گریخت، جایی که او سرتراشیدگیِ رهبانی را در صومعه‌یِ کاراکالو دریافت کرد. با اشتیاقِ شهادت برای مسیح، او برکتِ پدرِ روحانی‌اش را دریافت کرد و به همان مکانی بازگشت که مسلمان شده بود. آنجا، در برابرِ تُرک‌ها، او آشکارا به ایمانِ مسیحی اعتراف کرد و محمد را به عنوانِ پیامبری کاذب رد کرد. تُرک‌ها سرش را تراشیدند، او را وارونه بر الاغی قرار دادند، و او را در شهر گرداندند، اما او از این تمسخر به خاطرِ مسیح شادی می‌کرد. آنان سپس تمامِ انگشتانِ دست و پایش را با یک تبر قطع کردند، چنانکه زمانی با یعقوبِ قدیسِ پارسی (۲۷ نوامبر) انجام داده بودند. سرانجام آنان او را در مکانی آکنده از مدفوع انداختند، جایی که او جانِ مقدسش را در سالِ ۱۸۱۸، در تیرنوو در تراکیه به خدا تسلیم کرد. بقایایِ متبرکه‌یِ معجزه‌گرِ او در کلیسایِ رسولانِ مقدس در روستایِ تیرنوو نگهداری می‌شوند، و بخشی از بقایایِ متبرکه‌یِ او در صومعه‌یِ کاراکالو یافت می‌شود.


سرود ستایش

آنیسیا، شهیدهٔ مقدس

آنیسیایِ مقدس به درگاهِ خدا دعا می‌کند،پیوسته زانو زده و اشک‌ریزان

:«ای عیسی، خدا و خداوند، ای سرچشمه‌یِ حیاتِ جاودان،

ای گنجینه‌یِ نیکی‌هایِ فسادناپذیر:یاری‌ام ده، ای خدا، یاری‌ام ده،

تا زمانِ مرگ باکره بمانم، و همچون یک باکره آرام گیرم،

و سزاوارِ پادشاهیِ تو گردم.ای نجات‌دهنده، فیضت را به من عطا کن،

تا بتوانم برای تو رنج بکشم،تا خود را برای تو قربانی کنم.

من اشتیاق دارم که قربانی‌ای برای خدایم باشم—

آه، یاری‌ام ده تا آنچه را مشتاقم به دست آورم!»

خدا [صدای] آنیسیایِ باکره را شنید، و فیضِ خود را به او بخشید تا بتواند برای او رنج بکشد.

آنیسیایِ مقدس، که اکنون در فردوس است،

همچون ستاره‌ای در میانِ ستارگان می‌درخشد، همچون فرشته‌ای در میانِ فرشتگان می‌درخشد، و برای ما به درگاهِ مسیحِ جاودان دعا می‌کند.


تأمل

در اینجا دو نمونه‌یِ دیگر هست از اینکه چگونه خدایِ رحیم به کسانی که در مصیبت با ایمان به او امید می‌بندند، یاری می‌رساند. تئودورایِ مبارک از قیصریه در خاندانی نجیب زاده شد و سپس برایِ تحصیل به صومعه‌یِ آنایِ قدیس سپرده شد. در آنجا تئودورا نه تنها تحصیل کرد بلکه زندگیِ ریاضت‌کشانه‌ای داشت، و خود را آماده می‌کرد تا سرتراشیدگیِ رهبانی را دریافت کند. امپراتور لئونِ ایسوریایی او را به زور از صومعه برد و او را به نامزدیِ یکی از فرماندهانش درآورد. تئودورا با تمامِ جانش به این ازدواج اعتراض کرد، اما همچون بره‌ای در چنگالِ گرگ ناتوان بود. او شیون می‌کرد و پیوسته در قلبش به درگاهِ خدا دعا می‌کرد که او را رها نکند. در روزِ ازدواج، در حالی که میهمانان مشغولِ ضیافت بودند، خبری غیرمنتظره به امپراتور رسید که سکاها به امپراتوریِ او حمله کرده‌اند. امپراتور به فرمانده‌اش دستور داد تا فوراً علیه سکاها بیرون رود. فرمانده رفت و هرگز بازنگشت، زیرا در نبرد کشته شد. بدین‌گونه، با یاریِ خدا، تئودورایِ قدیس آزاد شد. او همچون دوشیزه‌ای پاک به صومعه‌اش بازگشت، جایی که سرتراشیدگیِ رهبانی را دریافت کرد و، به عنوانِ یک راهبه، به خاطرِ ریاضتِ کم‌نظیرش مشهور گشت.

نمونه‌یِ دوم: در صومعه‌یِ «بی‌خوابان»، در طولِ یک سالِ قحطی نیازِ شدیدی وجود داشت. مارکلوسِ قدیس، رئیسِ صومعه، روزی چند مردِ فقیر را پذیرفت، به آنان قوت داد، و سپس خواست مقداری پول برایِ سفرشان به آنان بدهد. مارکلوس از ناظرِ صومعه پرسید که روی هم رفته چقدر پول دارند. ناظر به او گفت که ده سکه‌یِ نقره دارند. رئیسِ صومعه دستور داد که تمامِ ده سکه‌یِ نقره به این مردانِ فقیر داده شود. اما، ناظر تمامِ ده سکه را به آنان نداد؛ در عوض نُه سکه به آنان داد و یکی را برایِ نیازهایِ صومعه نگاه داشت. ناظر بسیار نگرانِ صومعه بود، زیرا در فقرِ شدید قرار داشت. مردی ثروتمند ناگهان از صومعه بازدید کرد و برای رئیسِ صومعه نود وزنه‌یِ طلا آورد. آنگاه مارکلوسِ بصیر ناظر را احضار کرد و به او گفت: «اینک، خدا می‌خواست از طریقِ این مردِ پارسا صد وزنه برای ما بفرستد، اما چون تو از من نافرمانی کردی و یک سکه‌یِ نقره را نگاه داشتی، روزی‌دهنده‌یِ همگان ما را از ده وزنه محروم ساخت.»


تعمق

درباره مجمعِ ریاضت‌کشان و باکره‌ها، از مردان و زنان:

۱. چگونه آنان، به خاطرِ عشق به مسیح، همه‌چیز را ترک گفتند و تن به رنجِ داوطلبانه سپردند؛

۲. چگونه آنان با استقامتِ پایدارِ خود بر خویشتن، بر دنیا و بر شیطان غلبه کردند؛

۳. چگونه آنان اکنون در پادشاهیِ مسیح شادی می‌کنند و ما را با دعاهایشان یاری می‌دهند.


موعظه

–درباره‌یِ پادشاهیِ قدیسان–

اما مقدسانِ حضرتِ اعلی، سلطنت را خواهند گرفت و آن پادشاهی را تا ابد، و تا ابدالآباد متصرف خواهند بود (دانیال ۷ :۱۸)

خوارشده و ستمدیده در پادشاهی‌هایِ جهان، مقدسین جاودانه در پادشاهیِ آسمان سلطنت خواهند کرد. آخرین بر رویِ زمین، آنان همچون اولین در آسمان شادی خواهند کرد. گرسنه، تشنه، پابرهنه و عریان در پادشاهی‌هایِ زودگذر، آنان در پادشاهیِ پایدار همچون پسرانِ پادشاه، سیر و ملبس به جامه‌یِ شاهانه خواهند بود. غریبان در پادشاهی‌هایِ زوال، آنان در پادشاهیِ خویش، پادشاهیِ فسادناپذیری، سروران خواهند بود. این پادشاهیِ نهایی است؛ در حقیقت، تنها پادشاهی‌ای که می‌تواند پادشاهی خوانده شود. تمامِ دیگران [پادشاهی‌های دیگر] زودگذرند، مدرسه‌هایِ موقتِ فریب و بطالت. برایِ پادشاهیِ ابدی، مقدسین بر روی زمین از میانِ شهروندانِ تمامِ پادشاهی‌هایِ زمینی در طولِ اعصار گرد آورده شدند. آنان پسران و دخترانِ مسیحِ نجات‌دهنده، فرزندانِ خدایِ زنده هستند. آنان کسانی هستند که از این زندگی به زندگیِ دیگر عبور کرده‌اند و اکنون سلطنت می‌کنند.اما تمامِ شکوه و تمامِ جلالِ سلطنتِ آنان هنوز آشکار نشده است. این پس از بازگشت ثانویه مسیح، داورِ زندگان و مردگان نمایان خواهد شد. آنگاه تمامِ شکوه و تمامِ جلالِ پادشاهیِ مقدسین نشان داده خواهد شد. این پادشاهیِ ابدیِ مسیحِ خدایِ ماست. در این پادشاهی نه تغییری خواهد بود و نه پایانی تا ابد، و تا ابدالآباد.

ای عیسیِ خداوند، بناکننده‌یِ پادشاهیِ مقدسین، بر ما گناهکاران رحم فرما و ما را برایِ پادشاهیِ ابدیِ مقدسینت آماده ساز.

جلال و ستایش تا ابد از آن باد. آمین.

error: Content is protected !!