3 می (گریگوری) /16 می (جولیان)

آیات روز
تقویم جدید
لوقا 24:‏1-‏12 (انجیل صبح )

[1] پس در روز اوّل هفته هنگام سپیده صبح، زنان ادویه‌جاتی را که درست کرده بودند با خود برداشته به‌ سر قبر ‌آمدند و بعضی دیگران همراه ایشان. [2] و سنگ را از سر قبر غلطانیده دیدند. [3] چون داخل شدند، بدن خداوند عیسی را نیافتند [4] و واقع شد هنگامی که ایشان از این امر متحیّر بودند که ناگاه دو مرد در لباس درخشنده نزد ایشان بایستادند. [5] و چون ترسان شده سرهای خود را به سوی زمین افکنده بودند، به ایشان گفتند: «چرا زنده را از میان مردگان می‌طلبید؟ [6] در اینجا نیست، بلکه زنده شده است. به یاد آورید که چگونه وقتی که در جلیل بود، شما را خبر داده [7] گفت ضروری است که پسر انسان به ‌دست مردم گناهکار تسلیم شده مصلوب گردد و روز سوم برخیزد.» [8] پس سخنان او را به‌ خاطر آوردند. [9] و از سر قبر برگشته، آن یازده و دیگران را از همهٔ این امور آگاه ساختند. [10] و مریم مجدلیه و یوآنا و مریم مادر یعقوب و دیگر رفقای ایشان بودند که رسولان را از این چیزها آگاه ساختند. [11] لیکن سخنان زنان را هذیان پنداشته باور نکردند. [12] امّا پطرس برخاسته، دوان دوان به سوی قبر رفت و خم شده کفن را تنها گذاشته دید و از این ماجرا در عجب شده به خانهٔ خود رفت.

اعمال رسولان 9:‏32-‏42

[32] امّا پطرس در همه نواحی گشته، نزد مقدسین ساکن لُدّه نیز آمد. [33] و در آنجا شخصی اینیاس نام یافت که مدت هشت سال زمین‌گیر و افلیج بود. [34] پطرس وی را گفت: «ای اینیاس، عیسی مسیح تو را شفا می دهد. برخیز و بستر خود را برچین!» که او در همان لحظه برخاست. [35] و تمامی ساکنان لُدّه و شارون او را دیده، به سوی خداوند بازگشت کردند. [36] و در یافا، شاگردی طابیتا نام بود که معنی آن ‘غزال’ است. وی از کارهای نیک و صدقاتی که می‌کرد، پر بود. [37] از قضا در آن روزها او بیمار شده، بِمُرد و او را شسته داده، در بالاخانه‌ای گذاردند. [38] و چونکه لُدّه نزدیک به یافا بود و شاگردان شنیدند که پطرس در آنجا است، دو نفر نزد او فرستاده، خواهش کردند که «در ‌آمدن نزد ما درنگ نکنی.» [39] آنگاه پطرس برخاسته، با ایشان آمد و چون رسید او را به آن بالاخانه بردند و همهٔ بیوه‌زنان گریه‌کنان حاضر بودند و پیراهنها و لباسهایی که غزال وقتی که با ایشان بود دوخته بود، به وی نشان می‌دادند. [40] امّا پطرس همه را بیرون کرده، زانو زد و دعا کرده، به سوی بدن توجّه کرد و گفت: «ای طابیتا، برخیز!» که در همان لحظه چشمان خود را باز کرد و پطرس را دیده، بنشست. [41] پس دست او را گرفته، برخیزانیدش و مقدّسان و بیوه‌زنان را خوانده، او را به ایشان زنده سپرد. [42] چون خبر این امر در تمامی یافا شهرت یافت، بسیاری به خداوند ایمان آوردند.

یوحنا 5:‏1-‏15

[1] و بعد از آن یهود را عیدی بود و عیسی به اورشلیم آمد. [2] و در اورشلیم نزد دروازه گوسفند حوضی است که آن را به عبرانی بِیت‌حسدا می‌گویند که پنج ایوان دارد. [3] و در آنجا جمعی زیاد از مریضان و کوران و لنگان و شلان خوابیده، منتظر حرکت آب می‌بودند. [4] زیرا هر از گاهی فرشته‌ای از جانب خداوند نازل می‌شد و آب را حرکت می‌داد؛ اوّلین کسی که پس از جنبش آب وارد حوض می‌شد، از هر مرضی که داشت شفا می‌یافت. [5] و در آنجا مردی بود که سی و هشت سال به مرضی مبتلا بود. [6] چون عیسی او را خوابیده دید و دانست که مرض او طول کشیده است، به او گفت: «آیا می‌خواهی شفا یابی؟» [7] مریض او را جواب داد که «ای آقا، کسی ندارم که چون آب به حرکت آید، مرا در حوض بیندازد، بلکه تا وقتی که می‌آیم، دیگری پیش از من فرو رفته است.» [8] عیسی به او گفت: «برخیز و بستر خود را برداشته، روانه شو!» [9] که بی‌درنگ آن، مرد شفا یافت و بستر خود را برداشته، روانه گردید. و آن روز سبّت بود. [10] پس یهودیان به آن کسی ‌که شفا یافته بود، گفتند: «روز سبّت است و بر تو جایز نیست که بستر خود را برداری.» [11] او در جواب ایشان گفت: «آن کسی ‌که مرا شفا داد، همان به من گفت: ‘بستر خود را بردار و برو.’» [12] پس از او پرسیدند: «کیست آنکه به تو گفت: ‘بستر خود را بردار و برو؟’» [13] لیکن آن شفا یافته نمی‌دانست که بود، زیرا که عیسی ناپدید شد، چون در آنجا ازدحامی بود. [14] و بعد از آن، عیسی او را در معبد یافته به او گفت: «اکنون شفا یافته‌ای. دیگر خطا مکن تا برای تو بدتر نگردد.» [15] آن مرد رفت و یهودیان را خبر داد که «آنکه مرا شفا داد، عیسی است.»

تقویم قدیم
لوقا 6:‏17-‏23 (انجیل صبح)

[17] عیسی با ایشان به زیر آمده، بر جای هموار بایستاد. و جمعی از شاگردان وی و گروهی بسیار از قوم، از تمام یهودیه و اورشلیم و کناره دریای صور و صِیدون آمدند تا کلام او را بشنوند و از امراض خود شفا یابند. [18] و کسانی که از ارواح پلید در عذاب بودند، شفا یافتند. [19] و تمام آن گروه می‌خواستند او را لمس کنند. زیرا قوّتی از وی صادر شده، همه را تندرستی می‌بخشید. [20] پس عیسی نظر خود را به شاگردان خویش افکنده، گفت: «خوشا به حال شما‌ ای مساکین، زیرا پادشاهی خدا از آن شما است. [21] خوشا به حال شما که اکنون گرسنه‌اید، زیرا که سیر خواهید شد. خوشا به حال شما که اکنون گریانید، زیرا خواهید خندید. [22] خوشا به حال شما وقتی که مردم به خاطر پسر انسان از شما نفرت گیرند و شما را از خود جدا سازند و دشنام دهند و نام شما را چون شریر شهرت دهند. [23] در آن روز شاد باشید و وجد نمایید، زیرا اینک اجر شما در آسمان عظیم می‌باشد. زیرا که به همینطور پدران ایشان با انبیا رفتار نمودند.

اعمال رسولان 15:‏35-‏41

[35] با بسیاری دیگر تعلیم و مژده به کلام خداوند می‌دادند. [36] و بعد از روزهایی چند پولُس به بَرنابا گفت: «برگردیم و برادران را در هر شهری که در آنها به کلام خداوند اعلام نمودیم، دیدن کنیم که چگونه می‌باشند.» [37] امّا بَرنابا چنان مصلحت دید که یوحنای معروف به مَرقُس را همراه نیز بردارد. [38] لیکن پولُس چنین صلاح دانست که شخصی را که از پامفیلیه از ایشان جدا شده بود و با ایشان در کار همراهی نکرده بود، با خود نبرد. [39] پس نزاعی سخت شد به حدّی که از یکدیگر جدا شده، بَرنابا مَرقُس را برداشته، به قِپرس از راه دریا رفت. [40] امّا پولُس سیلاس را انتخاب کرد و از برادران به فیض خداوند سپرده شده، رو به سفر نهاد. [41] و از سوریه و کیلیکیه عبور کرده، کلیساها را استوار می‌نمود.

عبرانیان 13:‏7-‏16 (رساله قدیس)

[7] رهبران خود را که کلام خدا را به شما بیان کردند، به خاطر دارید و انجام کردار ایشان را توجّه کرده، از ایمان ایشان نمونه بردارید. [8] عیسی مسیح دیروز و امروز و تا به ابد همان است. [9] از تعلیمهای مختلف و غریب از راه به در مشوید زیرا بهتر آن است که دل شما به فیض استوار شود و نه به خوراکهایی که آنانی که در پی آنها رفتند، فایده نیافتند. [10] قربانگاهی داریم که خدمتگذاران آن خیمه، اجازه ندارند که از آن بخورند. [11] زیرا که جسدهای آن حیواناتی که رئیس کاهنان خون آنها را به قُدس‌الاقداس برای گناه می‌برد، بیرون از لشکرگاه سوخته می‌شود. [12] بنابراین، عیسی نیز تا قوم را به خون خود تقدیس نماید، بیرون دروازه عذاب کشید. [13] بنابراین عار او را برگرفته، بیرون از لشکرگاه به سوی او برویم. [14] از آن رو که در اینجا شهری باقی نداریم بلکه آینده را طالب هستیم. [15] پس به‌وسیلهٔ او قربانی سپاس را به خدا تقدیم کنیم، یعنی ثمرهٔ لبهایی را که به اسم او معترف باشند. [16] لیکن از نیکوکاری و خیرات غافل مشوید، زیرا خدا به همین قربانی‌ها خشنود است.

یوحنا 10:‏27-‏38

[27] گوسفندان من صدای مرا می‌شنوند و من آنها را می‌شناسم و مرا پیروی می‌کنند. [28] و من به آنها حیات جاودانی می‌دهم و تا به ابد هلاک نخواهند شد و هیچ‌‌کس آنها را از دست من نخواهد گرفت. [29] پدری که آنها را به من داد، از همه بزرگتر است و کسی نمی‌تواند آنها را از دست پدر من بگیرد. [30] من و پدر یک هستیم.» [31] آنگاه یهودیان باز سنگها برداشتند تا او را سنگسار کنند. [32] عیسی به ایشان جواب داد: «از جانب پدر خود بسیار کارهای نیک به شما نمودم. به خاطر کدام‌یک از آنها مرا سنگسار می‌کنید؟» [33] یهودیان در جواب گفتند: «به خاطر عمل نیک، تو را سنگسار نمی‌کنیم، بلکه به خاطر کُفر، زیرا تو انسان هستی و خود را خدا می‌خوانی.» [34] عیسی در جواب ایشان گفت: «آیا در تورات شما نوشته نشده است که ‘من گفتم شما خدایان هستید؟’ [35] پس اگر آنانی را که کلام خدا به ایشان نازل شد، ‘خدایان’ خواند و ممکن نیست که کتاب محو گردد، [36] آیا کسی را که پدر تقدیس کرده، به جهان فرستاد، به او می‌گویید ‘کفر می‌گویی’، از آن سبب که گفتم پسر خدا هستم؟ [37] اگر کارهای پدر خود را به‌ جا نمی‌آورم، به من ایمان میاورید. [38] ولی چنانچه به‌ جا می‌آورم، هرگاه به من ایمان نمی‌آورید، به آن کارها ایمان آورید تا بدانید و یقین کنید که پدر در من است و من در او.»

متّی 11:‏27-‏30 (انجیل قدیس)

[27] پدرم همه‌ چیز را به من سپرده است و کسی پسر را نمی‌شناسد به جز پدر و نه پدر را هیچ‌ کس می‌شناسد غیر از پسر و کسی‌ که پسر بخواهد به او آشکار سازد. [28] بیاید نزد من ‌ای تمام زحمتکشان و گرانباران و من شما را آرامی خواهم بخشید. [29] یوغ مرا بر خود گیرید و از من تعلیم یابید زیرا که حلیم و افتاده‌دل می‌باشم و در جانهای خود آرامی خواهید یافت؛ [30] زیرا یوغ من خفیف است و بار من سبک.»

مناسبت و قدیسین روز

شهیدان مقدس تیموتائوس و مائورا

سرگذشت این دو شهید شگفت‌انگیز—زن و شوهر—بسیار حیرت‌انگیز است. به‌سبب ایمان مسیحی، آنان در زمان امپراتور دیوکلتیان، تنها بیست روز پس از ازدواجشان، نزد حاکمی به نام آریانوس در منطقه طیبه محاکمه شدند.

تیموتائوس در کلیسای محل خود قاری بود. حاکم از او پرسید: «تو که هستی؟»
او پاسخ داد: «من مسیحی‌ام و قاری در کلیسای خدا.» حاکم گفت: «آیا ابزارهای شکنجه را که اطرافت هستند نمی‌بینی؟»
تیموتائوس پاسخ داد: «و تو آیا فرشتگان خدا را که مرا تقویت می‌کنند نمی‌بینی؟» پس دستور داد میله‌ای آهنین از گوش‌هایش عبور دهند، به‌گونه‌ای که از شدت درد، مردمک چشمانش بیرون زد. سپس او را وارونه آویزان کردند و چوبی در دهانش گذاشتند.

مائورا در ابتدا از دیدن رنج‌های شوهرش ترسید، اما وقتی شوهرش او را تشویق کرد، او نیز ایمان استوار خود را در برابر حاکم اعلام کرد. حاکم دستور داد تمام موهای سر او را بکنند و سپس انگشتان دستانش را قطع کردند. پس از شکنجه‌های بسیار دیگر—که اگر فیض خدا آنان را تقویت نمی‌کرد از پای درمی‌آمدند—هر دو را رو‌به‌روی یکدیگر بر صلیب‌ها مصلوب کردند. آن‌ها در حالی که بر صلیب‌های خود آویزان بودند، نه روز زنده ماندند و یکدیگر را به پایداری و استقامت تشویق می‌کردند. در روز دهم، جان خود را به خداوند سپردند، همان خداوندی که به خاطر او مرگ بر صلیب را تحمل کرده بودند، و بدین‌گونه شایسته ملکوت او شدند. آنان در سال ۲۸۶ با شرافت برای مسیح رنج کشیدند.

تئودوسیوس مکرم از غارهای کیف

تئودوسیوس از کودکی از خنده و سبک‌سری دوری می‌کرد و خود را به افکار الهی و دعا می‌سپرد. به همین سبب، مادرش اغلب او را آزار می‌داد، به‌ویژه زمانی که دید او بر بدن برهنه خود کمربندی آهنین بسته که پیراهنش را با خون رنگین کرده است. او زمانی که سخن نجات‌دهنده را در انجیل خواند: «هر که پدر یا مادر را بیش از من دوست بدارد، شایسته من نیست» (متی ۱۰: ۳۷)، خانه والدین خود را ترک کرد و به صومعه غارهای کیف نزد آنتونی مکرم رفت. آنتونی او را پذیرفت و اندکی بعد او را راهب کرد. وقتی مادرش او را یافت و از او خواست به خانه بازگردد، او مادرش را اندرز داد، و مادر نیز وارد صومعه زنان شد و راهبه گردید.

تئودوسیوس به‌سرعت در ریاضت، فروتنی و نیکویی از همه راهبان پیشی گرفت و بسیار مورد محبت آنتونی قرار گرفت، به‌گونه‌ای که او را به ریاست صومعه منصوب کرد. در زمان ریاست او، برادران صومعه بسیار افزایش یافتند، کلیساها و حجره‌ها ساخته شدند و قانون صومعه استودیت به‌طور کامل اجرا شد.

خداوند به‌سبب پاکی، تلاش فراوان در دعا و محبتش نسبت به دیگران، فیض فراوانی به او عطا کرد. او بر ارواح ناپاک قدرت داشت، بیماری‌ها را شفا می‌داد و سرنوشت انسان‌ها را پیشگویی می‌کرد. او همراه با قدیس آنتونی، بنیان‌گذار و سامان‌دهنده رهبانیت در روسیه به‌شمار می‌رود. در سال ۱۰۷۴ در آرامش در خداوند آرمید، و آثار شفابخش او در کنار آثار آنتونی قرار دارد.


سرود ستایش

قدیسین تیموتائوس و مائورا

تیموتائوس و مائورا، بر صلیب و رنگ‌پریده،
از خلال مسیح خداوند به یکدیگر می‌نگریستند،
و با روح، یکدیگر را بهتر از چشم‌ها می‌دیدند،
چرا که در رنج خود از همه چیز برتر شده بودند.

تیموتائوس گفت: «ای مائورا، خواهر من،
تو زن هستی و رنج تو بیشتر است!
اما نومید مشو، ای خواهر، در دعا استوار باش؛
همه اندیشه‌هایت را به مسیح بسپار.»

مائورا پاسخ داد: «ای برادر تیموتائوس،
روح خدا را احساس می‌کنم که جانم را برمی‌افرازد،
او مرا نیرومند می‌سازد و در ناتوانی‌ام تقویتم می‌کند،
عیسای شیرین درد مرا تسکین می‌دهد.

اما درباره تو، ای افتخار من، نگرانم؛
کدام درد با درد تو قابل مقایسه است؟
اما اندکی دیگر، اندکی دیگر، ای برادر شیرین من،
از خارهای رنج، گل‌ها خواهند شکفت.

تمام سپاه آسمانی تو را مبارک خواهند خواند.
فقط پایداری کن، بی‌صدا و بی‌فریاد.
بیدار باشیم، ای برادر، مبادا به خواب رویم؛
شاید خداوند بیاید و ما شرمسار شویم.

اینک آسمان‌ها را گشوده می‌بینم،
و گنج‌های نادیدنی که برای ما آماده شده‌اند.»

آنگاه تیموتائوس گفت: «ای خواهر شگفت‌انگیز،
عروس مسیح و شهید باشکوه،
بیایید خدا را برای رحمت شگفت‌انگیزش جلال دهیم،
که ما را شایسته چنین مرگ شرافتمندی گردانید.

ای نجات‌دهنده، جلال بر تو که برای ما رنج کشیدی؛
اکنون ارواح خود را به دستان تو می‌سپاریم.»


تأمل


آبا یوحنای کوتاه قد از راهبان پرسید: «چه کسی یوسف را فروخت؟» یکی از راهبان پاسخ داد: «برادرانش.» پیر در پاسخ گفت: «نه برادران، بلکه فروتنی‌اش. یوسف می‌توانست بگوید که برادرشان است و از فروخته شدن اعتراض کند، اما سکوت کرد. بنابراین، این فروتنی‌اش بود که او را فروخت. و همین فروتنی، او را سرور مصر گردانید.»
ما هنگامی که خود را به ارادهٔ خدا می‌سپاریم، اغلب بیش از حد از ناراحتی‌های بیرونی دفاع می‌کنیم؛ از همین رو، ثمرات نیکی را که در پایان رنج با فروتنی به‌دست می‌آید، از دست می‌دهیم. آبا پیمِن به‌درستی گفت: «ما یوغ آسان را ترک کرده‌ایم، یعنی خودملامتی را، و خود را با یوغی سنگین بار کرده‌ایم، یعنی خودتوجیهی .»
فرد مسیحی، هر ناخوشنودی را شایستهٔ گناهان گذشته یا حال خود می‌داند؛ و در همه چیز، ارادهٔ خدا را با ایمان می‌جوید و پایان را با امید انتظار می‌کشد.


تعمق


تعمق درباره صعود خداوند عیسی:
۱. چگونه کار نجات‌بخش خود را بر زمین، همچون کارگری فروتن و عادی آغاز کرد؛
۲. چگونه کار نجات‌بخش خود را با عروجی معجزه‌آسا و پرجلال به آسمان به انجام رسانید.


موعظه


-دربارهٔ اینکه چگونه بت‌پرستان رسوا خواهند شد –

« مثل دزدی که چون گرفتار شود، خجل گردد، همچنین خاندان اسرائیل با پادشاهان و سروران و کاهنان و انبیای ایشان خجل خواهند شد. که به چوب می‌گویند: ”تو پدر من هستی.“ و به سنگ که ”تو مرا زاییده‌ای.“ زیرا که پشت خود را به من کرده‌اند، نه رویشان را. اما در زمان مصیبت خود می‌گویند: ”برخیز و ما را نجات ده!“» (ارمیای ۲: ۲۶-۲۷)
راستی ای برادران، همگان شرمسار خواهند شد، آنان که ورای چوب و سنگ را نمی‌بینند و در نادانی خویش می‌گویند که انسان تماما از گیاهان و کانی‌ها ساخته شده است، و سرنوشتی همانند گیاه و سنگ دارد. آنان که پشت به آفریننده کرده‌اند، جز آفرینش را نمی‌بینند و با فراموشی آفریننده، آفریده را به‌جای آفریدگار می‌پرستند. می‌گویند که طبیعت انسان را آفرید و زایید، از این‌رو انسان فروتر از طبیعت است، پست‌تر از طبیعت، بنده‌ای در آغوش طبیعت، برده‌ای در زنجیر طبیعت، و مرده‌ای در گور طبیعت. آنان که چنین می‌گویند، هنگامی که دچار تنگی شوند، شرمسار خواهند شد و فریاد خواهند زد: «ای خدا، برخیز و ما را نجات ده!»
چرا به خدا می‌گویند «برخیز»؟ مگر خدا خوابیده است؟ خدا خواب نیست، بلکه ایستاده است؛ ایستاده و منتظر است تا خدمت کند به هرکه با ایمان و فروتنی چیزی از او بخواهد. اما آنان که عاشق چوب و سنگ شدند و بر قدرت خود تکیه کردند، خدا را از زندگی خود برانداختند. از این‌روست که در هنگام سختی ندا می‌دهند: «برخیز!»
اما خداوند حلیم است و برمی‌خیزد و به یاری توبه‌کنندگان می‌آید. بگذار گناهکار به‌راستی توبه کند و محبت گناه‌آلود خود را فرو نهد و در محبت به سوی خدا بازگردد، آنگاه خدا او را یاری خواهد کرد. بگذار پشت به چوب و سنگ مرده کرده، روی به خدای زنده بیاورد، و خدا او را نجات خواهد داد. چرا که قادر مطلق، انتقام‌جو و کینه‌ورز نیست، و انسان را برای مرگ نیافرید، بلکه برای زندگی.
ای برادران، نجات را در بی‌قدرتان نجوییم و زندگی را در بی‌جانان طلب نکنیم. سرهای خود را به سوی خالق زنده‌ای برگردانیم که چهره‌ای به ما بخشیده تابناک‌تر از هر چیز زمینی. از راه‌های غربی بازگردیم و به سوی مسیر شرقی برویم، زیرا نجات در این راه است. فقط شتاب کنیم پیش از آنکه روز واپسین ما در تاریکی مغرب فرو رود.
ای خداوند عروج‌کرده، اندیشه‌های ما را به سوی آسمان بالا ببر. آن‌ها را از تاریکی پاک ساز و از سنگینی زمین آزاد فرما، ای خالق نوربخش ما.
جلال و سپاس تا ابد از آن بر تو باد. آمین.

error: Content is protected !!