3 فوریه (گریگوری) / 16 فوریه (جولیان)

آیات روز
تقویم جدید
دوم پطرس 2 :9-22

[9] پس خداوند می‌داند که عادلان را از امتحان رهایی دهد و ظالمان را تا به روز جزا در عذاب نگاه دارد. [10] به ویژه آنانی که در شهوات نجاست در‌ پی جسم می‌روند و اقتدار خداوند را حقیر می‌دانند. این گستاخان و متکبّران از اهانت به بزرگان آسمانی ترسی ندارند؛ [11] و حال آنکه فرشتگانی که در قدرت و قوت برتر هستند، پیش خداوند بر ایشان حکم افترا نمی‌زنند. [12] لیکن اینها همچون حیوانات بی‌شعور که برای صید و هلاکت طبیعتاً متولّد شده‌اند، ملامت می‌کنند بر آنچه نمی‌دانند و در فساد خود هلاک خواهند شد. [13] و مزد ناراستی خود را خواهند یافت که عیش و عشرت یک روزه را سرور خود می‌دانند. لکّه‌ها و عیبها هستند که در مهمانی‌های محبّتانه خود عیش و عشرت می‌نمایند وقتی که با شما شادی می‌کنند. [14] چشمان پر از زنا دارند که از گناه بازداشته نمی‌شود، و کسان ناپایدار را به دام می‌کشند؛ پسران لعنت که قلب خود را برای سودجویی تربیت کرده‌اند، [15] و راه مستقیم را ترک کرده، گمراه شدند و راه بلعام پسر بُصور را که مزد ناراستی را دوست می‌داشت، پیش گرفتند. [16] لیکن او از تقصیر خود توبیخ یافت که الاغ بی‌زبان به زبان انسان سخن گفته، دیوانگی نبی را توبیخ نمود. [17] اینها چشمه‌های بی‌آب و مِه‌های رانده شده به باد شدید هستند که برای ایشان ظلمت تاریکی جاودانی، تعیین شده است. [18] زیرا که سخنان تکبرآمیز و پوچ می‌گویند و آنانی را که از اهل گمراهی تازه آزاد شده‌اند، در دام شهوات به عیاشی جسمی می‌کشند. [19] ایشان را به آزادی وعده می‌دهند و حال آنکه خود غلام فساد هستند، زیرا هر چیزی که بر کسی غالب شده باشد، او نیز غلام آن است. [20] زیرا هرگاه به معرفت خداوند و نجات‌دهنده ما عیسی مسیح از آلودگی دنیوی رهایی یافتند و بعد از آن، بار دیگر گرفتار و مغلوب آن گشتند، اواخر ایشان از اوایل بدتر می‌شود. [21] زیرا که برای ایشان بهتر می‌بود که راه عدالت را ندانسته باشند، از اینکه بعد از دانستن، بار دیگر از آن فرمان مقدس که به ایشان سپرده شده بود، برگردند. [22] آنچه مَثَل حقیقی می‌گوید، به سرشان آمده که: «سگ به قی خود مراجعت کرده است.» و «خوک شسته شده، به غلطیدن در گِل.»

مرقس 13 :14-23

[14] پس چون مکروه ویرانی را که به زبان دانیال نبی گفته شده است، در جایی که نمی‌باید، برپا بینید -آنکه می‌خواند بفهمد- آنگاه آنانی که در یهودیه می‌باشند، به کوهستان فرار کنند، [15] و هر‌ که بر بام باشد، به زیر نیاید و به خانه داخل نشود تا چیزی از آن ببرد، [16] و آنکه در مزرعه است، برنگردد تا رخت خود را بردارد. [17] امّا وای بر آبستنان و شیر دهندگان در آن روزها! [18] و دعا کنید که فرار شما در زمستان نشود، [19] زیرا که در آن روزها، چنان مصیبتی خواهد شد که از ابتدای خلقتی که خدا آفرید تا کنون نشده و نخواهد شد. [20] و اگر خداوند آن روزها را کوتاه نکردی، هیچ بشری نجات نیافتی. لیکن به خاطر برگزیدگانی که انتخاب نموده است، آن روزها را کوتاه ساخت. (متّی ۲۴: ۲۳‏-۳۵، لوقا ۲۱: ۲۵‏-۳۳) [21] پس هرگاه کسی به شما گوید ‘اینک مسیح در اینجاست’ یا ‘اینک در آنجا’، باور مکنید. [22] زانرو که مسیحان دروغین و انبیای دروغین ظاهر شده، نشانه‌ها و معجزات از ایشان صادر خواهد شد، به گونه‌ای که اگر ممکن می‌بود، برگزیدگان را هم گمراه می‌کردند. [23] لیکن شما مواظب باشید! اینک از همه امور شما را پیش خبر دادم.

تقویم قدیم
سوم یوحنا 1: 1-14

[1] من که پیرم، به گایوس عزیز که او را در حقیقت محبّت می‌نمایم. [2] ‌ای عزیز، دعا می‌کنم که از هر جهت کامیاب و تندرست بوده باشی، چنانکه جان تو کامیاب است. [3] زیرا که بسیار شاد شدم چون برادران آمدند و بر وفاداری تو به حقیقت شهادت دادند، چنانکه تو در حقیقت زندگی می‌نمایی. [4] مرا بیش از این شادی نیست که بشنوم که فرزندانم در حقیقت رفتار می‌نمایند. [5] ‌ای عزیز، آنچه می‌کنی به برادران، به ویژه به غریبان، به امانت می‌کنی، [6] که در حضور کلیسا بر محبّت تو شهادت دادند و هرگاه ایشان را به طور شایسته خدا بدرقه کنی، نیکویی نشان می‌دهی، [7] زیرا که به خاطر اسم او بیرون رفتند و از غیریهودیان چیزی نمی‌گیرند. [8] پس بر ما واجب است که چنین اشخاص را بپذیریم تا شریک حقیقت بشویم. [9] به کلیسا چیزی نوشتم لیکن دیوت‌رِفیس که دوست دارد همیشه خود را اوّل قرار دهد، ما را قبول نمی‌کند. [10] بنابراین اگر آیم، کارهایی را که او می‌کند، به یاد خواهم آورد، زیرا به سخنان ناشایسته بر ما یاوه‌گویی می‌کند و به این قانع نشده، برادران را خود نمی‌پذیرد و کسانی را نیز که می‌خواهند، مانع ایشان می‌شود و از کلیسا بیرون می‌کند. [11] ‌ای عزیز، از بدی نمونه مگیر، بلکه از نیکویی، زیرا نیکو‌کردار از خداست و بدکردار خدا را ندیده است. [12] همهٔ مردم و خود حقیقت نیز بر دیمیتریوس شهادت می‌دهند و ما هم شهادت می‌دهیم و آگاهید که شهادت ما راست است. [13] مرا چیزهای بسیار بود که به تو بنویسم، لیکن نمی‌خواهم به مرکّب و قلم به تو بنویسم. [14] لیکن امیدوارم که به زودی تو را خواهم دید و زبانی گفتگو کنیم.

لوقا 19: 29-40، 22: 7-39

[29] و چون نزدیک بِیت‌فاجی و بِیت‌عَنیا بر کوهی که زیتون خوانده می​شد، رسید، دو نفر از شاگردان خود را فرستاده، [30] گفت: «به آن دهکده‌ای که پیش روی شما است، بروید و چون داخل آن شدید، کرّه الاغی بسته خواهید یافت که هیچ‌‌کس بر آن هرگز سوار نشده. آن را باز کرده بیاورید. [31] و اگر کسی به شما گوید: ‘چرا این را باز می‌کنید؟’ به وی گویید: ‘خداوند او را لازم دارد.’» [32] پس فرستادگان رفته آن چنانکه به ایشان گفته بود، یافتند. [33] و چون کرّه را باز می‌کردند، صاحبانش به ایشان گفتند: «چرا کرّه را باز می‌کنید؟» [34] گفتند: «خداوند او را لازم دارد.» [35] پس او را به نزد عیسی آوردند و لباس خود را بر کرّه افکنده، عیسی را سوار کردند. [36] و هنگامی که او می‌رفت، لباسهای خود را در راه می‌گستردند. [37] و چون نزدیک به ‌سرازیری کوه زیتون رسید، تمامی شاگردانش شادی کرده، به صدای بلند خدا را حمد گفتن شروع کردند، به خاطر همه قوّاتی که از او دیده بودند. [38] و می‌گفتند: «مبارک باد آن پادشاهی که می‌آید، به نام خداوند! سلامتی در آسمان و جلال در عَرش برین باد.» [39] آنگاه بعضی از فریسیان از آن میان به او گفتند: «ای استاد، شاگردان خود را عتاب کن.» [40] عیسی در جواب ایشان گفت: «به شما می‌گویم، اگر اینها ساکت شوند، بدون شک سنگها به صدا آیند.»

[7] امّا چون روز فطیر که در آن می‌بایست بره پِسَخ را قربانی کنند رسید، [8] پطرس و یوحنا را فرستاده، گفت: «بروید و پِسَخ را برای ما آماده کنید تا بخوریم.» [9] به وی گفتند: «در کجا می‌خواهی مهیّا کنیم؟» [10] ایشان را گفت: «اینک هنگامی که داخل شهر شوید، شخصی با کوزه​ای آب به شما برمی‌خورد. به خانه‌ای که او داخل شود، از عقب وی بروید [11] و به صاحب‌خانه گویید: ‘استاد تو را می گوید مهمانخانه کجا است تا در آن پِسَخ را با شاگردان خود بخورم.’ [12] او بالاخانه‌ای بزرگ و مفروش به شما نشان خواهد داد. در آنجا مهیّا سازید.» [13] پس رفته چنانکه به ایشان گفته بود، یافتند و پِسَخ را آماده کردند. [14] و چون وقت رسید، عیسی با دوازده رسول بنشست. [15] و به ایشان گفت: «اشتیاق بی‌نهایت داشتم که پیش از عذاب دیدنم، این پِسَخ را با شما بخورم. [16] زیرا به شما می‌گویم، از این دیگر نمی‌خورم تا وقتی که در پادشاهی خدا به انجام رسد.» [17] پس پیاله‌ای گرفته، شکر نمود و گفت: «این را بگیرید و در میان خود تقسیم کنید. [18] زیرا به شما می‌گویم که تا پادشاهی خدا نیاید، از میوه مو دیگر نخواهم نوشید.» [19] و نان را گرفته، شکر نمود و پاره کرده، به ایشان داد و گفت: «این است جسد من که برای شما داده می‌شود، این را به یاد من به‌ جا آرید.» [20] و همچنین بعد از شام پیاله را گرفت و گفت: «این پیالهٔ عهد جدید است در خون من که برای شما ریخته می‌شود. [21] لیکن اینک دست آن کسی ‌که مرا تسلیم می‌کند، با من در سفره است. [22] زیرا که پسر انسان مطابق آنچه مقدر است، می‌رود، لیکن وای بر آن کسی ‌که او را تسلیم کند.» [23] آنگاه از یکدیگر شروع کردند به پرسیدن که کدام‌یک از ایشان باشد که این کار بکند؟ [24] و در میان ایشان نزاعی نیز افتاد که کدام‌یک از ایشان بزرگتر می‌باشد؟ [25] آنگاه عیسی به ایشان گفت: «پادشاهان قومهای دیگر بر ایشان سروری می‌کنند و حکام خود را ولی‌نعمت می‌خوانند. [26] لیکن شما چنین مباشید، بلکه بزرگترین شما مثل کوچکترین باشد و رهبر چون خادم. [27] زیرا کدام‌یک بزرگتر است؛ آنکه به غذا نشیند، یا آنکه خدمت کند؟ آیا نیست آنکه نشسته است؟ لیکن من در میان شما چون خادم هستم. [28] و شما کسانی می‌باشید که در امتحانهای من با من به‌ سر بردید. [29] و من پادشاهی برای شما قرار می‌دهم، چنانکه پدرم برای من مقرر فرمود. [30] تا در پادشاهی من از سفره من بخورید و بنوشید و بر تختها نشسته بر دوازده قبیلهٔ اسرائیل داوری کنید.» [31] پس خداوند گفت: «ای شمعون، ای شمعون، اینک شیطان خواست شما را چون گندم غربال کند، [32] لیکن من برای تو دعا کردم تا ایمانت تلف نشود و هنگامی که تو بازگشت کنی، برادران خود را استوار نما.» [33] پطرس به وی گفت: «ای خداوند، حاضرم که با تو بروم حتی در زندان و در مرگ.» [34] عیسی گفت: «تو را می‌گویم ‌ای پطرس، امروز پیش از آنکه خروس بخواند، تو سه مرتبه انکار خواهی کرد که مرا می‌شناسی.» [35] و به ایشان گفت: «هنگامی که شما را بی‌کیسه و توشه‌دان و کفش فرستادم به چیزی محتاج شدید؟» گفتند: «هیچ.» [36] پس به ایشان گفت: «لیکن الان هر ‌که کیسه دارد، آن را بردارد و همچنین توشه‌دان را و کسی ‌که شمشیر ندارد، لباس خود را فروخته آن را بخرد. [37] زیرا به شما می‌گویم که این نوشته در من می‌باید به انجام رسید، یعنی ‘با گناهکاران محسوب شد.’ زیرا هر‌ چه در خصوص من است، به انجام خود می‌رسد. [38] گفتند: «ای خداوند اینک دو شمشیر.» به ایشان گفت: «کافی است.» [39] عیسی مطابق عادت خود بیرون شده به کوه زیتون رفت و شاگردانش از عقب او رفتند.

مناسبت و قدیسین روز

قدیس شمعون پذیرنده خدا

در زمان سلطنت بطلمیوس فیلادلفوس، امپراتور مصر، شمعون به عنوان یکی از آن «هفتاد نفر» مشهور انتخاب شد که وظیفه ترجمه کتاب مقدس از عبری به یونانی به آن‌ها سپرده شده بود. شمعون وظیفه خود را با وجدان کامل انجام می‌داد، اما در حین ترجمه کتاب اشعیای نبی، به این نبوت رسید: «اینک باکره‌ای آبستن شده، پسری خواهد زایید» (اشعیا ۷: ۱۴). او سردرگم شد و کاردی برداشت تا واژه «باکره» را حذف کرده و واژه «زن جوان» را جایگزین آن کند و بدین ترتیب آن را به یونانی ترجمه نماید. با این حال، در آن لحظه فرشته‌ای از جانب خدا بر شمعون ظاهر شد و او را از تصمیمش بازداشت و برایش توضیح داد که این نبوت حقیقت دارد و به درستی نوشته شده است. آن پیام‌آور الهی همچنین گفت که شمعون شخصاً به این امر مقتدر خواهد شد، زیرا به اراده الهی، او نخواهد مرد تا زمانی که مسیحِ متولد شده از باکره را به چشم ببیند. شمعونِ عادل از شنیدن چنین ندایی از آسمان شادمان گشت، نبوت را بدون تغییر باقی گذاشت و خدا را شکر کرد که او را شایسته دانست تا زنده بماند و آن «موعود» را ببیند. هنگامی که عیسای کودک توسط مریم عذرا در معبد اورشلیم ارائه شد، روح خدا این امر را بر شمعون که بسیار پیر و «همچون قو سپید» بود، آشکار کرد. شمعون به سرعت وارد معبد شد و در آنجا هم مریم مقدس و هم کودک را از نوری که همچون هاله‌ای گرد سرشان می‌درخشید، شناخت. شمعونِ شادمان، مسیح را در دستانش گرفت و به درگاه خدا دعا کرد تا او را از این زندگی رهایی بخشد: «خداوندا، اکنون بنده خود را بر حسب کلامت به سلامت رخصت می‌دهی، زیرا چشمان من نجات تو را دیده‌اند» (لوقا ۲: ۲۹-۳۰). آنّای نبی، دختر فانوئیل نیز در آنجا بود؛ او نیز مسیح را شناخت و او را به مردم اعلام کرد. در آن زمان آنّا هشتاد و چهار ساله بود. قدیس شمعون مدت کوتاهی پس از آن درگذشت. این شمعون پیرِ عادل، محافظ کودکان خردسال شمرده می‌شود.

شهدای مقدس آدریان و اولوس

این دو روح مقدس از خانه خود در بانیاس در قیصریه کپادوکیا آمدند تا با مسیحیانی که در سیاهچال زندانی بودند دیدار کرده و به آن‌ها دلداری و قوت قلب بدهند. با این حال، آن‌ها نیز بازداشت و به مرگ محکوم شدند. آدریان گردن زده شد و اولوس در سال ۳۰۹ به نزد حیوانات وحشی انداخته شد. بدین ترتیب، آن‌ها بدون اندوه برای این زندگی، با عزت و شادی به حیات جاودان وارد شدند.


سرود ستایش

دعایی برای کودک کوچک 

ای خداوند قادر، رحم کن و نجات ده — 
این شعله‌ی کوچک را با مرگ خاموش مکن! 
این کودک مانند شعله‌ی کوچک شمع است، 
و بادهای جهان وحشتناکند، حتی برای ستارگان. 
آتش ضعیف زیر خاکستر خاموش می‌شود، 
همان‌گونه که روح انسان زیر دست تو می‌تواند خاموش شود. 
وقتی آب بالا می‌آید و به گلو می‌رسد، 
و شعله کم‌فروغ شده و آتش خاموش می‌شود، 
ای خداوند، نجات بده، رحم کن و ما را تسلی بده! 
این‌گونه داوود نبی به تو دعا کرد. 
اگرچه او مشعلی بزرگ بود، 
در پای آسمان، کودکی ضعیف بود، 
و از آرزوهای بد، در درد می‌لرزید، 
و از افکار پلید، سرش به درد می‌آمد؛ 
هر باد بدی او را ضعیف می‌کرد. 
اگر تو او را نجات نمی‌دادی، 
به سرعت از بادهای توفانی خاموش می‌شد. 
ای خداوند، اکنون نیز رحم کن و ما را نجات بده، 
و این شعله‌ی کوچک را با مرگ خاموش مکن! 
به دعاهای پیر محبوبت، 
شمعون مقدس، پذیرنده‌ی شگفت‌انگیز خدا.


تأمل

چه جلال بزرگی در بهشت نصیب قدیس شمعون، پذیرنده‌ی خدا شد، که نجات‌دهنده‌ی جهان را در آغوش گرفت! این واقعه، همان‌گونه که در زندگی قدیس پیتر از آتوس نقل شده است، به وضوح این موضوع را نشان می‌دهد. پیتر به عنوان فرمانده در نبردی، به اسارت گرفته شد و در زندانی در شهر سامرا در کنار رود فرات محبوس شد. پس از مدتی طولانی در زندان، پیتر با اشک از قدیس نیکلاس درخواست کرد که برای او دعا کند تا از زندان آزاد شود و وعده داد که خود را کاملاً به خدا تقدیم کند. قدیس نیکلاس در رویایی به او ظاهر شد و گفت که اگرچه او برای پیتر دعا کرده است، اما خداوند آزادی او را به تأخیر انداخته است، زیرا پیتر قبلاً نیز چنین وعده‌ای به خدا داده بود و به آن عمل نکرده بود. قدیس نیکلاس همچنین به پیتر توصیه کرد که به قدیس شمعون، پذیرنده‌ی خدا دعا کند، «که نزد خدا بسیار قدرتمند است و در کنار عرش خدا، همراه با مریم مقدس و قدیس یحیی تعمید‌دهنده ایستاده است.» پیتر به توصیه‌ی قدیس نیکلاس عمل کرد و به قدیس شمعون دعا کرد. دوباره قدیس نیکلاس همراه با قدیس شمعون، نه در رویا، بلکه در واقعیت به او ظاهر شدند. پیتر قدیس شمعون را دید که با شکوه و با نوری از چهره‌اش می‌درخشید. او لباس کهنه‌ی کاهنان عهد عتیق را بر تن داشت و عصایی طلایی در دست داشت.قدیس شمعون به پیتر گفت: «آیا می‌خواهی به وعده‌ات عمل کنی و راهب شوی؟» پیتر پاسخ داد: «بله، استاد، با کمک خدا.» سپس شمعون با عصای خود به زنجیرهای پیتر زد و زنجیرها مانند موم آب شدند. قدیس، درهای سیاهچال را گشود و پیتر را از زندان بیرون آورد.


تعمق

درباره خداوند عیسی به عنوان سنگ زاویه:
۱. به عنوان سنگ زاویه در ساختن شخصیت فردی؛
۲. به عنوان سنگ زاویه در ساختن خانواده و ملت؛
۳. به عنوان سنگ زاویه در هر تحول اجتماعی خیرخواهانه و الهام بخش بشریت.


موعظه

— درباره روح خدا، که از طریق حاملانِ روح سخن می‌گوید—

«در فکر این مباشید که چگونه یا چه گویید… زیرا گوینده شما نیستید، بلکه روحِ پدرِ شماست که در شما سخن می‌گوید.» (متی ۱۰: ۱۹-۲۰).

این‌ها کلامِ آن کسی است که همه‌چیز را می‌داند و دانشی را به جهان اعلام کرد که پیش از دیدار او با بشریت، ناشناخته بود. اگر کسی لبریز از روح خدا باشد، از روحِ انسان سخن نمی‌گوید؛ بلکه روحِ خدا از درون او و از طریق او سخن می‌گوید. او تنها ابزار یا چنگِ روحِ خداست که خداوندِ روح از طریق آن سخن می‌گوید. وقتی چنین انسانی سخن می‌گوید، معصومانه سخن می‌گوید و هیچ‌کس نمی‌تواند در کلام او دروغی بیابد، مگر کسانی که به سبب انحراف ذهنشان، حقیقت را دروغ می‌پندارند. اینکه انسان‌ها هنگام لبریز بودن از روح خدا چگونه سخن می‌گویند، به روشنی در نمونه پیامبران و روشن‌تر در نمونه رسولان نشان داده شده است. کلام رسولان برای غریبه‌ها — یعنی کسانی که از روح خدا بی‌بهره بودند و تنها می‌توانستند از زمین سخن بگویند — چنان معجزه‌آسا و باورنکردنی می‌نمود که رسولان را مست می‌پنداشتند. در حقیقت، تمام آن کسانی که برای نخستین بار درباره معجزات پنهان این جهان فیزیکی — نیروی بخار، مغناطیس، الکتریسیته، تلگراف بی‌سیم و گفتگو از راه دور — سخن گفتند، در نظر نادانان، مست و دیوانه به نظر می‌رسیدند. پس چگونه مردان روحانی، وقتی توسط روح خدا هدایت می‌شوند و درباره اسرار پنهان بی‌شمارِ پادشاهی روحانی سخن می‌گویند، مست و نادان به نظر نیایند؟ هر کس خود را در برابر خدا فروتن سازد، خدا او را قدرتمند می‌گرداند. روح خدا در قلبی شکسته ساکن می‌شود و از آنجا از طریق دهان انسان سخن می‌گوید. این امر نه تنها توسط پیامبران و رسولان، بلکه توسط پسران و دختران بی‌شمار خدا تایید شده است.
ای خداوندِ نیکو، روح القدس خود را از ما دریغ مکن.
جلال و ستایش تا ابد از آنِ تو باد. آمین.

error: Content is protected !!