3 اوت (گریگوری) /16 اوت (جولیان)

آیات روز
تقویم جدید
اوّل قرنتیان 15:‏12-‏19

[12] لیکن اگر به مسیح وعظ می‌شود که از مردگان برخاست، چون است که بعضی از شما می گویند که زنده شدن مردگان نیست؟ [13] امّا اگر مردگان را زنده شدن نیست، مسیح نیز برنخاسته است. [14] و اگر مسیح برنخاست، باطل است وعظ ما و باطل است نیز ایمان شما. [15] و شهود دروغین نیز برای خدا شدیم، زیرا دربارهٔ خدا شهادت دادیم که مسیح را برخیزانید، و حال آنکه او را برنخیزانید، اگر این مطلب حقیقت داشته باشد که مردگان بر نمی‌خیزند. [16] زیرا هرگاه مردگان بر نمی‌خیزند، مسیح نیز برنخاسته است. [17] امّا هرگاه مسیح برنخاسته است، ایمان شما باطل است و شما تا کنون در گناهان خود هستید، [18] بلکه آنانی هم که در مسیح خوابیده‌اند، هلاک شدند. [19] اگر فقط در این جهان در مسیح امیدواریم، از تمامی مردم بدبخت‌تریم.

متّی 21:‏18-‏22

[18] بامدادان چون به شهر مراجعت می‌کرد، گرسنه شد. [19] و در کناره راه یک درخت انجیر دیده، نزد آن آمد و جز برگ بر آن هیچ نیافت. پس آن را گفت: «از این به بعد میوه تا به ابد بر تو نشود!» که در همان لحظه درخت انجیر خشکید! [20] چون شاگردان این را دیدند، متعجّب شده، گفتند: «درخت انجیر در یک لحظه چه شد که خشکید؟» [21] عیسی در جواب ایشان گفت: «به راستی به شما می‌گویم اگر ایمان می‌داشتید و شک نمی‌نمودید، نه همین را که به درخت انجیر شد می‌کردید، بلکه هرگاه به این کوه می‌گفتید ‘از جا کنده شده به دریا بیفت’ چنین می‌شد. [22] و هر آنچه با‌ ایمان در دعا طلب کنید، خواهید یافت.»

تقویم قدیم
یوحنا 21:‏15-‏25 (انجیل صبح)

[15] و بعد از غذا خوردن، عیسی به شَمعون پطرس گفت: «ای شَمعون، پسر یونا، آیا مرا بیشتر از اینها محبّت می‌نمایی؟» به او گفت: «بلی، ای خداوند، تو می‌دانی که تو را دوست می‌دارم.» به او گفت: «برّه‌های مرا خوراک بده.» [16] باز دوّمین بار به او گفت: «ای شَمعون، پسر یونا، آیا مرا محبّت می‌نمایی؟» به او گفت: «بلی، ای خداوند، تو می‌دانی که تو را دوست می‌دارم.» به او گفت: «گوسفندان مرا شبانی کن.» [17] مرتبه سوّم به او گفت: «ای شَمعون، پسر یونا، مرا دوست می‌داری؟» پطرس غمگین گشت، زیرا مرتبه سوم به او گفت «مرا دوست می‌داری؟» پس به او گفت: «ای خداوند، تو بر همه ‌چیز آگاه هستی. تو می‌دانی که تو را دوست می‌دارم.» عیسی به او گفت: «گوسفندان مرا خوراک ده. [18] به راستی به تو می‌گویم، وقتی که جوان بودی، کمر خود را می‌بستی و هر جا می‌خواستی، می‌رفتی؛ ولی زمانی که پیر شوی، دستهای خود را دراز خواهی کرد و دیگران تو را بسته به ‌جایی که نمی‌خواهی، تو را خواهند برد.» [19] و به این سخن اشاره کرد که به چه نوع مرگ خدا را جلال خواهد داد و چون این را گفت، به او فرمود: «از عقب من بیا.» [20] پطرس ملتفت شده، آن شاگردی که عیسی او را دوست می داشت، دید که از عقب می‌آید؛ و همان بود که بر سینه عیسی وقت شام تکیه می‌زد و گفت: «ای خداوند، کیست آن که تو را تسلیم می‌کند.» [21] پس چون پطرس او را دید، به عیسی گفت: «ای خداوند، و او چه شود؟» [22] عیسی به او گفت: «اگر بخواهم که او بماند تا باز آیم، تو را چه؟ تو از عقب من بیا.» [23] پس این سخن در میان برادران شهرت یافت که آن شاگرد نخواهد مرد. لیکن عیسی به او نگفت که نمی‌میرد، بلکه «اگر بخواهم که او بماند تا باز آیم، تو را چه؟» [24] و این همان شاگرد است که به این چیزها شهادت داد و اینها را نوشت و می‌دانیم که شهادت او راست است. [25] و دیگر کارهای بسیار عیسی به‌ جا آورد که اگر یک‌ به ‌یک نوشته شود، گمان ندارم که جهان هم گنجایش نوشته‌ها را داشته باشد.

اوّل قرنتیان 9:‏2-‏12

[2] هرگاه دیگران را رسول نباشم، البته شما را هستم، زیرا که مُهر رسالت من در خداوند شما هستید. [3] دفاع من برای آنانی که مرا امتحان می‌کنند، این است [4] که آیا اختیار خوردن و آشامیدن نداریم؟ [5] آیا اختیار نداریم که خواهر دینی را به زنی گرفته، همراه خود ببریم، مثل سایر رسولان و برادران خداوند و کیفا؟ [6] یا من و برنابا به تنهایی مختار نیستیم که کار نکنیم؟ [7] کیست که هرگز از خرجی خود جنگ کند؟ یا کیست که تاکستانی غرس نموده، از میوه‌اش نخورد؟ یا کیست که گلّه‌ای بچراند و از شیر گلّه ننوشد؟ [8] آیا این را به طور انسان می‌گویم، یا شریعت نیز این را نمی‌گوید؟ [9] زیرا که در تورات موسی نوشته شده است که «گاو را هنگامی که خرمن را خرد می‌کند، دهان مبند». آیا خدا در فکر گاوان می‌باشد؟ [10] آیا صرفا به خاطر ما این را نمی‌گوید؟ بلی، برای ما نوشته شده است که شخم کننده می‌باید به امید، شخم نماید و خُردکننده خرمن در امید یافتن سهم خود باشد. [11] چون ما روحانی‌ها را برای شما کاشتیم، آیا امر بزرگی است که ما جسمانیهای شما را درو کنیم؟ [12] اگر دیگران در این اختیار بر شما شریکند آیا نه ما؟ لیکن ما این اختیار را استفاده نکردیم، بلکه هر چیز را متحمّل می‌شویم، مبادا انجیل مسیح را مانع گردیم.

متّی 18:‏23-‏35

[23] از آن سبب پادشاهی آسمان پادشاهی را ماند که خواست به حسابهای غلامان خود رسیدگی کند. [24] و چون شروع به حساب نمود، شخصی را نزد او آوردند که ده هزار قنطار به او بدهکار بود. [25] و چون چیزی نداشت که پس دهد، آقایش امر کرد که او را با زن و فرزندان و تمام دارایی‌اش فروخته، طلب را وصول کنند. [26] پس آن غلام رو به زمین نهاده او را پرستش نمود و گفت: ‘ای آقا، مرا مهلت ده تا همه را به تو پس دهم.’ [27] آنگاه آقای آن غلام بر وی ترحم نموده، او را رها کرد و قرض او را بخشید. [28] لیکن چون آن غلام بیرون رفت، یکی از همقطاران خود را یافت که از او صد دینار طلب داشت. او را بگرفت و گلویش را فشرده، گفت: ‘طلب مرا پس بده!’ [29] پس آن همقطار بر پایهای او افتاده، التماس نموده، گفت: ‘مرا مهلت ده تا همه را به تو پس دهم.’ [30] اما او قبول نکرد بلکه رفته، او را در زندان انداخت تا قرض را پس دهد. [31] چون همقطاران وی این وقایع را دیدند، بسیار غمگین شده، رفتند و آنچه شده بود به آقای خود باز‌ گفتند. [32] آنگاه آقایش او را طلبیده، گفت: ‘ای غلام شریر، آیا تمام آن قرض را محض خواهش تو به تو نبخشیدم؟ [33] پس آیا تو را نیز لازم نبود که بر همقطار خود رحم کنی، چنانکه من بر تو رحم کردم؟’ [34] پس آقای او در غضب شده، او را به جلادان سپرد تا همه قرض را بدهد. [35] به همینطور پدر آسمانی من نیز با شما عمل خواهد نمود، اگر هر یکی از شما برادر خود را از دل نبخشد.»

مناسبت و قدیسین روز

قدیسان مکرم اسحاق، دالماتوس و فاوستوس

قدیس مکرم اسحاق به‌طور جداگانه در ۳۰ می نیز گرامی داشته می‌شود. قدیس دالماتوس در زمان فرمانروایی امپراتور تئودوسیوس کبیر از افسران ارتش بود و امپراتور احترام فراوانی برای او قائل بود. اما هنگامی که روح خدا در او بیدار شد، همهٔ امور دنیوی را خوار شمرد. او از مقام خود کناره‌گیری کرد و تنها پسرش، فاوستوس، را با خود نزد جماعت رهبانی قدیس اسحاق در حومهٔ کونستانتینوپل برد و هر دو جامهٔ رهبانی پوشیدند. پیرِ روحانی، قدیس اسحاق، از اینکه دالماتوس خود را کاملاً وقف زندگی خداپسندانه کرده بود، بسیار شادمان شد. هنگامی که زمان رحلت اسحاق فرا رسید، دالماتوس را به‌عنوان جانشین خود و رئیس صومعه منصوب کرد. بعدها آن صومعه به نام دالماتوس شناخته شد. دالماتوس خود را وقف روزه و ریاضت کرد و گاه چهل روز پیاپی روزه می‌گرفت و بدین‌وسیله بر نیروهای نامرئی شیاطین غلبه می‌یافت. او در سومین شورای جهانی کلیسا (افسس، سال ۴۳۱) شرکت کرد و با بدعت نسطوری مبارزه نمود. پس از آنکه خدا را خشنود ساخت، در قرن پنجم با آرامش درگذشت. پسرش فاوستوس نیز در همه چیز یاور پدرش بود و پس از زندگی‌ای خداپسندانه، در همان صومعه با آرامش به خواب ابدی فرو رفت.

قدیس مکرم کوزماسِ خواجه

کوزماس راهبی از لاورای فاران بود. او در کتاب مقدس مهارتی بسیار داشت. سخنان قدیس آتاناسیوس کبیر را چنان گران‌بها می‌دانست که به شاگردانش می‌گفت: «اگر هنگام شنیدن سخنی از نوشته‌های قدیس آتاناسیوس کاغذی برای نوشتن ندارید، آن را بر دستمال خود بنویسید.» کوزماس در سال‌های پیری به انطاکیه، نزد پاتریارک گریگوری (†۵۸۴)، رفت و همان‌جا زندگی زمینی خود را به پایان رساند. پاتریارک دستور داد پیکر او را در صومعهٔ وابسته به پاتریارکی به خاک بسپارند. مردی مرتباً بر سر مزار کوزماس می‌آمد، او را تکریم می‌کرد و در آنجا دعا می‌نمود. وقتی علت این کار را از او پرسیدند، گفت که دوازده سال فلج بوده و قدیس کوزماس او را شفا داده است.

قدیس مکرم آنتونیِ رومی

آنتونی در سال ۱۰۸۶ در شهر رم، از پدر و مادری ثروتمند و پارسا، دیده به جهان گشود. در آن زمان، کلیسای روم از کلیسای شرق جدا شده بود و همهٔ کسانی که همچنان به کلیسای ارتدوکس وفادار مانده بودند، از سوی روحانیان رومی تحت آزار قرار می‌گرفتند. آنتونی نیز از جملهٔ این آزاردیدگان بود. او تمام ثروت موروثی خود را میان نیازمندان تقسیم کرد و راهب شد. در زندگی زاهدانهٔ خود، از جمله چهارده ماه بر روی صخره‌ای در میان دریا ایستاد و به عبادت پرداخت. در پایان این مدت، به‌گونه‌ای معجزه‌آسا، آن صخره از جای خود جدا شد و بر روی آب شناور گشت و او را تا نووگورود رساند. در نووگورود، اسقف اعظم نیکیتاس با مهربانی از او استقبال کرد و به او کمک نمود تا کلیسایی به نام مریم مقدس (تئوتوکوس) بنا کند که بعدها به صومعه تبدیل شد. آنتونی سال‌های بسیاری رئیس آن صومعه بود و به‌وسیلهٔ معجزات فراوان، قدرت عظیم فیض الهی را آشکار ساخت. او در سال ۱۱۴۶ با آرامش درگذشت و در سراهای آسمانی خداوند ساکن شد.

قدیسه سالومه، حامل مُر

سالومه، مادر رسولان یعقوب و یوحنا، همسر زبدی و دختر یوسف نامزدِ مریمِ بسیار مقدس بود. او در تمام دوران زندگی زمینی خداوند به او خدمت کرد و شایسته شد که از نخستین کسانی باشد که رستاخیز مسیح را اعلام کردند.

شهید راژدنِ پارسی

شهید راژدنِ پارسی (†۴۵۷) از اشراف زرتشتی ایران و آموزگار شاهدخت بالندوختا بود. پس از مهاجرت به گرجستان، به مسیحیت ارتدوکس گروید.
در جریان یورش سپاه ایران به گرجستان، فرماندهی دفاع از پایتخت را بر عهده داشت. بر اثر خیانت بدخواهان و حسودان، نزد شاه پیروز حاضر شد، اما پیشنهاد او را برای انکار ایمان مسیحی نپذیرفت.
پس از تحمل شکنجه‌های سخت، در شهر تسرومی به صلیب کشیده شد و با تیرها به شهادت رسید. هنگام شهادت او، نشانه‌های آسمانی آشکار شد. سپس پیکر مقدسش به کلیسای نیکوزی منتقل گردید.


سرود ستایش

قدیس مکرم آنتونیِ نووگورود

مردی تنها بر صخره‌ای بی‌جان، در میان دریایی خروشان و کف‌آلود!
آنتونی، غرق در حضور خدا، پیوسته ذهن خود را به سوی خدا بالا می‌برد، و دعاهای قلبش بی‌وقفه به آسمان صعود می‌کرد.
صخره بر روی آب شناور شد، اما آنتونی آرام و استوار ماند؛ جز خدا به هیچ چیز نمی‌اندیشید و از هیچ شری هراسی نداشت.
خودِ شر از قهرمان حقیقی می‌ترسد، و بیشتر از آن، از راهب راستین.
مشیت الهی صالحان را هدایت می‌کند، و خدا به‌وسیلهٔ قدیسان، خود را جلال می‌بخشد.
در آنتونی، خدا جلال یافت.
آنتونی چون ستاره‌ای درخشید در شهر بزرگ نووگورود، و آن معجزه را برای مردم بازگو کرد.
آنتونی همواره می‌کوشید فروتنی را به دست آورد، و پیوسته ذهن خود را به سوی خدا بالا می‌برد.
روح فروتن او قربانیِ خوشبویی برای خدا بود، و دعایش همچون بخورِ قربانی راستین.
آنتونی هم بخور بود و هم قربانی.
خدا هرگز قدیس خود را مرده ندانست، چنان‌که آن قدیسِ روشن‌دل نیز هرگز گمان نکرد خدا مرده است.


تأمل

جان‌های مقدس، کتاب مقدس را با نهایت دقت مطالعه می‌کنند؛ بر هر واژه تمرکز می‌کنند و خود را در برابر آینهٔ کلام خدا، همچون در برابر داوری هولناک الهی، قرار می‌دهند. آنان چنان در فهم کتاب مقدس کوشا بودند که برخی از زاهدان سفرهای بسیار طولانی می‌کردند تا عالمی روحانی را بیابند که تنها یک واژه یا یک عبارت از کتاب مقدس را برایشان تفسیر کند. البته هرگاه امکان داشت، این کار از طریق نامه‌نگاری انجام می‌شد. به همین سبب، مجموعهٔ بزرگی از نامه‌های قدیسان تا امروز باقی مانده است؛ از جمله نامه‌های قدیسان باسیل کبیر، گریگوری، یوحنای زرین‌دهان، ایسیدور پلوسیوم، نیلوس سینایی و بسیاری دیگر.
روزی، قدیس کوزماس دربارهٔ سخنان خداوند عیسی مسیح در باغ جتسیمانی اندیشه می‌کرد؛ آنجا که از شاگردانش پرسید آیا شمشیری دارند و آنان پاسخ دادند: «خداوندا، اینک دو شمشیر اینجاست.» و او فرمود: «همین کافی است.» (لوقا ۲۲ :۳۸)
کوزماس نتوانست معنای این سخن را دریابد. ازاین‌رو، از بیابان گذشت و به لاورای دوردست پیرگا رفت؛ جایی که آبای نامدار تئوفیلوس زندگی می‌کرد، تا از او توضیح بخواهد. پس از سختی فراوان، سرانجام به مقصد رسید. تئوفیلوس برای او چنین توضیح داد: «این دو شمشیر، نماد دو بُعدِ زندگی خداپسندانه‌اند: اعمال و مکاشفه؛ یا کار و ریاضت، و بیدار نگاه داشتن ذهن برای اندیشه‌های الهی و دعا. هر کس هر دو را داشته باشد، کامل است.»


تعمق

دربارهٔ ناسپاسی بنی‌اسرائیل نسبت به خداوندِ رهایی‌بخش و مجازات الهی آنان تفکر کن (داوران ۱۳):

۱. چگونه بنی‌اسرائیل بار دیگر آنچه را در نظر خداوند شرارت بود انجام دادند.
۲. چگونه خداوند آنان را به مدت چهل سال به دست فلسطینیان سپرد.
۳. چگونه ناسپاسی قومی که از بندگی رهایی یافته بود، حتی امروز نیز با گرفتار شدن زیر سلطهٔ بیگانگان مجازات می‌شود.


موعظه

-دربارهٔ ناسپاسی انسان؛ گناهی که حتی در حیوانات نیز دیده نمی‌شود-

«گاو صاحب خود را می‌شناسد و الاغ آخورِ مالک خویش را؛ اما اسرائیل مرا نمی‌شناسد و قوم من درک نمی‌کند.» (اشعیا ۱ :۳)

ناسپاسی انسان، بیش از هر چیز، در مقایسه با سپاسگزاری حیوانات آشکار می‌شود. اگر گاوِ بی‌عقل صاحب خود را می‌شناسد و الاغ می‌داند از آخور چه کسی خوراک می‌خورد، چگونه ممکن است انسانِ عاقل، خدا، آفریننده و روزی‌دهندهٔ خود را نشناسد؟
نام «اسرائیل» به معنای «کسی که خدا را می‌بیند» است. هر انسان عاقل نیز باید به سبب عقل خود، «بینندهٔ خدا» باشد؛ خدا را بشناسد، حضور او را احساس کند و همان‌گونه که یعقوبِ فروتن و شگفت‌انگیز خدا را خدمت کرد، او نیز خدا را خدمت نماید. اما هنگامی که انسان عاقل، که تمام کرامتش در شناخت خداست، خدا را نشناسد؛ هنگامی که «بینندهٔ خدا» نسبت به خدا نابینا شود، آنگاه مقام گاو و الاغ از چنین انسانی بالاتر می‌رود. زیرا گاوها، بدون استثنا، صاحب خود را می‌شناسند؛ و الاغ‌ها، بدون استثنا، کسی را که به آنان خوراک می‌دهد، می‌شناسند؛ اما در میان انسان‌ها استثنا وجود دارد. انسان‌هایی هستند ـ و چه بسیار رهبران مردم ـ که نه خداوند خود را می‌شناسند و نه روزی‌دهندهٔ خویش را. در سراسر آفرینش، بی‌ایمانی تنها در انسان بیماری به شمار می‌رود؛ زیرا خداشناسی، حالت طبیعی و سلامت انسان است، نه حیوانات. ازاین‌رو، بی‌خدایی بیماری حیوانات نیست، بلکه بیماری انسان است (و افسوس، تنها انسان!)؛ زیرا تنها انسان برای آن آفریده شده است که «بینندهٔ خدا» باشد، و هنگامی که خداشناسی خود را از دست می‌دهد، از گاو و الاغ نیز فقیرتر و فروتر می‌شود. این است رؤیای اشعیای نبی، پسر آموص.
ای خدای یعقوبِ حلیم، همان اسرائیلِ روشن‌شده، آن که خدا را می‌بیند، به ما یاری ده تا کرامت انسانی خود، یعنی کرامت «بینندهٔ خدا» بودن را حفظ کنیم؛ تا هر روز و هر ساعت، تو را با سپاسگزاری به‌عنوان خداوند و روزی‌دهندهٔ خود بشناسیم و اقرار کنیم.

جلال و سپاس تا ابد از آن تو باد . آمین.

error: Content is protected !!