3 آوریل (گریگوری) /16 آوریل (جولیان)

آیات روز
تقویم جدید
اِشعیا 66:‏10-‏24

[10] ‌ای همه آنانی که اورشلیم را دوست می‌دارید، با او شادی کنید و برایش وجد نمایید. و ای همه آنانی که برای او ماتم می‌گیرید، با او شادی بسیار نمایید. [11] تا از پستان تسلی‌بخش او بمکید و سیر شوید و بدوشید، و از فراوانی جلال او خوش باشید. [12] زیرا خداوند چنین می‌گوید: «اینک من سلامتی را مثل رود و جلال قومها را مانند نهر خروشان، به او خواهم رسانید. و شما خواهید مکید و در آغوش او حمل شده، بر زانوهایش به ناز تربیت خواهید شد. [13] و مثل کسی ‌که مادرش او را تسلی دهد، همچنین من شما را تسلی خواهم داد و در اورشلیم تسلی خواهید یافت.» [14] پس چون این را بینید، دل شما شادمان خواهد شد و استخوانهای شما مثل گیاه سبز و خرم خواهد گردید و دست خداوند بر بندگانش معروف خواهد شد اما بر دشمنان خود غضب خواهد نمود. [15] اینک خداوند با آتش خواهد آمد و ارابه‌های او مثل گردباد، تا غضب خود را با شدت و توبیخ خویش را با شعله آتش به انجام رساند.» [16] زیرا خداوند با آتش و شمشیر خود بر تمامی بشر داوری خواهد نمود و کشته شدگان خداوند بسیار خواهند بود. [17] خداوند می‌گوید: «آنانی که از عقب یکنفر که در وسط باشد، خویشتن را در باغات تقدیس و پاک می‌نمایند و گوشت خوک و ناپاک و گوشت موش می‌خورند، با هم تلف خواهند شد. [18] و من اعمال و خیالات ایشان را جزا خواهم داد و آمده، تمامی قومها و زبانها را جمع خواهم کرد و ایشان آمده، جلال مرا خواهند دید. [19] و نشانه‌ای در میان ایشان برپا خواهم داشت و آنانی را که از ایشان نجات یابند، نزد قومها به ترشیش و فول و تیراندازان لود و توبال و یونان و سواحل دوردست که آوازه مرا نشنیده‌اند، و جلال مرا ندیده‌اند، خواهم فرستاد تا جلال مرا در میان قومها اعلام کنند.» [20] و خداوند می‌گوید که ایشان تمامی برادران شما را از تمامی قومها بر اسبان و ارابه‌ها و تخت روانها و قاطران و شتران به کوه مقدس من اورشلیم به جهت خداوند هدیه خواهند ‌آورد. چنانکه قوم اسرائیل هدیه خود را در ظرف پاک به خانه خداوند می‌آورند. [21] و خداوند می‌گوید که از ایشان نیز کاهنان و لاویان خواهند گرفت. [22] زیرا خداوند می‌گوید: «چنانکه آسمانهای جدید و زمین جدیدی که من آنها را خواهم کرد، در حضور من پایدار خواهد ماند، همچنان نسل شما و اسم شما پایدار خواهد ماند.» [23] و خداوند می‌گوید که تمامی بشر، از ماه نو تا ماه نو دیگر و از سبّت تا سبّت دیگر خواهند آمد، تا به حضور من سجده نمایند. [24] و ایشان بیرون رفته، لاشه​های مردمانی را که بر من عاصی شده‌اند، ملاحظه خواهند کرد. زیرا کرم ایشان نخواهد مرد و آتش ایشان خاموش نخواهد شد و ایشان نزد تمامی بشر منفور خواهند بود.

پیدایش 49:‏33- 50: 26

[33] و چون یعقوب وصیت را با پسران خود به پایان برد، پایهای خود را به بستر کشیده، جان بداد و به قوم خویش ملحق گردید.
[1] و یوسف بر روی پدر خود افتاده، بر وی گریست و او را بوسید. [2] و طبیبانی را که از بندگان او بودند، امر فرمود تا پدر او را مومیایی کنند. و طبیبان، اسرائیل را مومیایی کردند. [3] و چهل روز در کار او سپری شد، زیرا که این قدر روزها در مومیایی کردن صرف می‌شد. و اهل مصر هفتاد روز برای وی ماتم گرفتند. [4] و چون روزهای ماتم او تمام شد، یوسف اهل خانه فرعون را خطاب کرده، گفت: «اگر الان در نظر شما التفات یافته‌ام، در گوش فرعون عرض کرده، بگویید: [5] “پدرم مرا سوگند داده، گفت: اینک من می‌میرم؛ در قبری که برای خویشتن در سرزمین کنعان کنده‌ام، آنجا مرا دفن کن.” اکنون بروم و پدر خود را دفن کرده، مراجعت نمایم.» [6] فرعون گفت: «برو و چنانکه پدرت به تو سوگند داده است، او را دفن کن.» [7] پس یوسف روانه شد تا پدر خود را دفن کند و همه نوکران فرعون که مشایخ خانه او بودند و تمامی مشایخ سرزمین مصر با او رفتند. [8] و همه اهل خانه یوسف و برادرانش و اهل خانه پدرش جز اینکه کودکان و گله‌ها و رمه‌های خود را در زمین جوشن واگذاشتند. [9] و ارابه‌ها نیز و سواران همراهش رفتند؛ و انبوهی بسیار زیاد بودند. [10] پس به خرمنگاه اَطاد که آن طرف اُردن است، رسیدند و در آنجا ماتمی عظیم و بسیار سخت گرفتند و برای پدر خود هفت روز نوحه‌گری نمود. [11] و چون کنعانیان ساکن آن زمین، این ماتم را در خرمنگاه اَطاد دیدند، گفتند: «این برای مصریان ماتم سخت است.» از این‌ رو آن مکان را آبل مصرایم نامیدند، که به آن طرف اُردن واقع است. [12] همچنان پسران او به آن طوریکه امر فرموده بود، کردند. [13] و پسرانش او را به سرزمین کنعان بردند. و او را در غار صحرای مَکفیله، که ابراهیم با آن زمین از عفرون حیتی برای ملکیت مقبره خریده بود، در مقابل ممری دفن کردند. [14] و یوسف بعد از دفن پدر خود، با برادران خویش و همه کسانی که برای دفن پدرش با او رفته بودند، به مصر برگشتند. [15] و چون برادران یوسف دیدند که پدر ایشان مرده است، گفتند: «اگر یوسف الان از ما کینه دارد، به یقین جزای همه بدی را که به او کرده‌ایم، به ما خواهد رسانید.» [16] پس نزد یوسف فرستاده، گفتند: «پدر تو قبل از مردنش امر فرموده، گفت: [17] به یوسف چنین بگویید: التماس دارم که گناه و خطای برادران خود را عفو فرمایی، زیرا که به تو بدی کرده‌اند. پس اکنون گناه بندگان خدای پدر خود را عفو فرما.» و چون به او سخن‌ گفتند، یوسف بگریست. [18] و برادرانش نیز آمده، به حضور وی افتادند، و گفتند: «اینک غلامان تو هستیم.» [19] یوسف ایشان را گفت: «مترسید، زیرا مگر من در جای خدا هستم؟ [20] شما درباره من بد اندیشیدید، لیکن خدا از آن قصد نیکی کرد، تا کاری کند که قوم زیادی را برقرار نماید، چنانکه امروز شده است. [21] و الان ترسان مباشید. من، شما را و فرزندان شما را می‌پرورانم.» پس ایشان را تسلی داد و به مهربانی به ایشان سخن گفت. [22] و یوسف در مصر ساکن ماند، او و اهل خانه پدرش. و یوسف صد و ده سال زندگانی کرد. [23] و یوسف پسران پشت سوم اِفرایم را دید. و پسران ماکیر، پسر مَنّسی نیز بر زانوهای یوسف تولد یافتند. [24] و یوسف، برادران خود را گفت: «من می‌میرم و یقین خدا از شما دیدار خواهد نمود و شما را از این سرزمین به زمینی که برای ابراهیم و اسحاق و یعقوب قسم خورده است، خواهد برد.» [25] و یوسف به قوم اسرائیل سوگند داده، گفت: «به یقین خدا از شما دیدار خواهد نمود، و استخوانهای مرا از اینجا خواهید برداشت.» [26] و یوسف مرد در لحظه‌ای که صد و ده ساله بود. و او را مومیایی کرده، در سرزمین مصر در تابوت گذاشتند.

امثال سلیمان 31:‏8-‏31

[8] دهان خود را برای گنگان باز کن و برای دادرسی تمامی بیچارگان. [9] دهان خود را باز کرده، به انصاف داوری نما و فقیر و مسکین را دادرسی فرما. [10] زن صالحه را کیست که پیدا تواند کرد؟ قیمت او از لعلها گرانتر است. [11] دل شوهرش بر او اعتماد دارد و محتاج منفعت نخواهد بود. [12] برایش تمامی روزهای عمر خود، خوبی خواهد کرد و نه بدی. [13] پشم و کتان را می‌جوید و به‌ دست‌های خود با رغبت کار می‌کند. [14] او مثل کشتی‌های تاجران است که خوراک خود را از دور می‌آورد. [15] وقتی که هنوز شب است برمی خیزد و به اهل خانه‌اش خوراک و به کنیزانش سهم ایشان را می‌دهد. [16] درباره مزرعه فکر کرده، آن را می‌خرد و از کسب دست‌های خود تاکستان غرس می‌نماید. [17] کمر خود را با قوت می‌بندد و بازوهای خویش را قوی می‌سازد. [18] تجارت خود را می‌بیند که نیکو است و چراغش در شب خاموش نمی‌شود. [19] دستهای خود را به دوک دراز می‌کند و انگشتهایش چرخ را می‌گیرد. [20] کف‌های خود را برای فقیران گشاده می سازد و دست‌های خویش را برای مسکینان دراز می‌نماید. [21] به جهت اهل خانه‌اش از برف نمی‌ترسد، زیرا که همه اهل خانه او جامه گرم به تن دارند. [22] برای خود اسباب‌های زینت می‌سازد. لباسش از کتان نازک و ارغوان می‌باشد. [23] شوهرش در دربارها معروف می‌باشد و در میان مشایخ ولایت می‌نشیند. [24] جامه‌های کتان ساخته آنها را می‌فروشد و کمربندها به تاجران می‌دهد. [25] قوّت و عزّت، لباس او است و درباره روزهای آینده می‌خندد. [26] دهان خود را به حکمت می‌گشاید و تعلیم محبّت‌آمیز بر زبان او است. [27] به رفتار اهل خانه خود متوجّه می‌شود و خوراک تنبلی نمی‌خورد. [28] پسرانش برخاسته، او را خوشبخت می‌گویند و شوهرش نیز او را می‌ستاید: [29] «دختران بسیار کارهای نیک نمودند، امّا تو بر تمامی ایشان برتری داری.» [30] جمال، فریبنده و زیبایی، پوچ است امّا زنی که از خداوند می‌ترسد، ستوده خواهد شد. [31] او را از ثمره دست‌هایش بدهید و کارهایش او را نزد دروازه‌ها بستاید

تقویم قدیم
اعمال رسولان 2:‏38-‏43

[38] پطرس به ایشان گفت: «توبه کنید و هر یک از شما به اسم عیسی مسیح به خاطر بخشش گناهان تعمید گیرید و عطای روح‌القدس را خواهید یافت. [39] زیرا که این وعده است برای شما و فرزندان شما و همهٔ آنانی که دورند، یعنی هر که خداوند خدای ما او را بخواند.» [40] و به سخنان بسیار دیگر، به ایشان شهادت داد و موعظه نموده، گفت که «خود را از این فرقه کج‌رو رهایی دهید.» [41] پس ایشان کلام او را پذیرفته، تعمید گرفتند و در همان روز حدود سه هزار نفر به ایشان پیوستند [42] و در تعلیم رسولان و مشارکت ایشان و شکستن نان و دعاها جدّیت می‌نمودند. [43] و همهٔ خلق ترسیدند و معجزات و نشانه‌های بسیار به دست رسولان به ظهور می‌رسید.

یوحنا 3:‏1-‏15

[1] و شخصی از فریسیان نیقودیموس نام از سران یهود بود. [2] او در شب نزد عیسی آمده، به وی گفت: «ای استاد، می‌دانیم که تو معلّم هستی که از جانب خدا آمده‌ای زیرا هیچ‌‌کس نمی‌تواند معجزاتی را که تو نشان می‌دهی بنماید، جز اینکه خدا با وی باشد.» [3] عیسی در جواب او گفت: «به راستی به تو می‌گویم، اگر کسی از سر نو مولود نشود، پادشاهی خدا را نمی‌تواند دید.» [4] نیقودیموس به او گفت: «چگونه ممکن است که انسانی که پیر شده باشد، مولود گردد؟ آیا می‌شود که بار دیگر داخل شکم مادر گشته، مولود شود؟» [5] عیسی در جواب گفت: «به راستی به تو می گویم، اگر کسی از آب و روح مولود نگردد، ممکن نیست که داخل پادشاهی خدا شود. [6] آنچه از جسم مولود شد، جسم است و آنچه از روح مولود گشت، روح است. [7] عجب مدار که به تو گفتم باید شما از سر نو مولود گردید. [8] باد هر جا که می‌خواهد می‌وزد و صدای آن را می‌شنوی، لیکن نمی‌دانی از کجا می‌آید و به کجا می‌رود. همچنین است هر ‌که از روح مولود گردد.» [9] نیقودیموس در جواب وی گفت: «چگونه ممکن است که چنین شود؟» [10] عیسی در جواب وی گفت: «آیا تو معلّم اسرائیل هستی و این را نمی‌دانی؟ [11] به راستی به تو می‌گویم آنچه می‌دانیم، می‌گوییم و به آنچه دیده‌ایم، شهادت می‌دهیم و شهادت ما را قبول نمی‌کنید. [12] چون شما را از امور زمینی سخن گفتم، باور نکردید. پس هرگاه به امور آسمانی با شما سخن رانم، چگونه تصدیق خواهید نمود؟ [13] و کسی به آسمان بالا نرفت، مگر آن کس که از آسمان پایین آمد، یعنی پسر انسان که در آسمان است. [14] و همچنان ‌که موسی مار را در بیابان بلند نمود، همچنین پسر انسان نیز باید بلند کرده شود، [15] تا هر‌ که به او ایمان آرد هلاک نگردد، بلکه حیات جاودانی یابد.

مناسبت و قدیسین روز

قدیس نیکیتاس معترف

نیکیتاس در منطقه بیتینیا، در شهر قیصریه به دنیا آمد. پدرش فیلارت پس از درگذشت همسرش راهب شد، و نیکیتاس نزد مادربزرگ پدری‌اش باقی ماند. پس از رسیدن به بلوغ و پایان تحصیلات، وارد صومعه‌ی مدیکیون شد، جایی که رئیس صومعه نیکفوروس او را راهب کرد. پس از هفت سال ریاضت و زحمت، پاتریارک تاراسیوس او را به مقام کاهن-راهب (هیرو‌مونک) منصوب کرد. پس از درگذشت نیکفوروس و آتاناسیوس (یار وفادارش)، برادران صومعه برخلاف میل او، نیکیتاس را به ریاست صومعه برگزیدند. او سال‌های بسیاری نمونه‌ای از زندگی زاهدانه و مقدس برای دیگران بود. اما زمانی که امپراتور لئون پنجم ارمنی به سلطنت رسید، دوباره مبارزه شمایل‌شکنی شدت گرفت. امپراتور، پاتریارک نیکفوروس را تبعید کرد و به جای او بدعت‌گذاری به نام تئودوتوس کاسیتراس را منصوب نمود. نیکیتاس نیز زندانی و شکنجه شد، اما در ایمان ارتدوکس خود استوار ماند. او را از زندانی به زندان دیگر بردند و رنج‌هایی چون گرسنگی، تشنگی، سرما، گرمای شدید و تمسخر را تحمل کرد، اما هرگز سست نشد. بیش از همه، تمسخر مردی به نام نیکلاس او را آزار می‌داد. اما شبی، پدرِ درگذشته‌ی نیکلاس در خواب بر او ظاهر شد و گفت: «این خادم خدا را رها کن!» از آن پس، نیکلاس توبه کرد و نه تنها دیگر او را آزار نداد، بلکه دیگران را نیز از این کار بازداشت.

پس از مرگ بد امپراتور لئون، امپراتور ارتدوکس میکائیل بالبوس به قدرت رسید و همه‌ی رنج‌دیدگان ارتدوکس را آزاد کرد. نیکیتاس سپس به مکانی دورافتاده نزدیک کونستانتینوپل رفت و باقی عمر خود را در دعا و شکرگزاری گذراند. در طول زندگی خود معجزات بسیاری انجام داد.

پس از وفاتش، بدن او را به صومعه‌اش منتقل کردند. در مسیر تشییع، بسیاری از بیماران با لمس بدن او شفا یافتند. بقایای مقدس او در کنار آرامگاه پدر روحانی‌اش نیکفوروس و همراهش آتاناسیوس قرار داده شد. این قدیس بزرگ در سال ۸۲۴ میلادی درگذشت.

قدیس پائول محزون

پائول اصالتاً اهل روسیه بود. در جوانی به اسارت ترکان درآمد. او نخواست ایمان مسیحی خود را انکار کند یا اسلام را بپذیرد، به همین دلیل شکنجه شد و سرانجام در کونستانتینوپل در سال ۱۶۸۳ با شمشیر به شهادت رسید.

شهید مقدس اولفیانوس

اولفیانوس جوانی از شهر صور بود. او به خاطر مسیح به دست حاکم شهر، اوربان (همان کسی که آمفیانوس را نیز شکنجه کرده بود) رنج کشید.

در نهایت، او را در کیسه‌ای همراه با یک سگ و یک مار بستند و به دریا انداختند. او در سال ۳۰۶ میلادی رنج کشید و جلال یافت.


سرود ستایش

قدیس پولس رسول
قدیس نیکیتاس معترف

«من نشان‌های زخم‌های مسیح را بر بدن خود دارم.» (*)

«و تنها به صلیب خداوند فخر می‌کنم.» (**)

چنین گفت پولس، رسول برگزیده،
و پس از او، کاروانی از توبه‌کنندگان در پی آمدند—
کاروانی که زخم‌ها را پذیرفتند،
و روزهای خود را در رنج‌های بسیار گذراندند،
برای خاطر مسیح زنده، نجات‌دهنده و خداوند،
چنان‌که قدیس پولس، رسول امتها، چنین کرد.

و نیکیتاس شگفت‌انگیز، صلیب سنگین را بر دوش کشید،
رنج و خواری را برای مسیح تاب آورد.
بدنی شکننده، اما روحی چون فولاد
در نیکیتاسِ قدیس، شهید دلیر.

او امپراتور را شکست داد و امپراتوری‌ها را پشت سر نهاد،
از همین رو زمین و آسمان از او در شگفتند.
اکنون، در میان فرشتگان، در جلال پیوند یافته،
یاری‌گر تمام کسانی است که برای صلیب، آزار می‌بینند.

دعای او به حضور خدا اوج می‌گیرد،
و یاری‌اش بر زمین فرود می‌آید.

(*) غلاطیان ۶:۱۷ (**) غلاطیان ۶:۱۴


تأمل

«هزار مرگ را برای خود انتظار می‌کشم»، این را قدیس آتاناسیوس کبیر در دوران بدعت هولناک آریانیسم به جماعت خود در مصر نوشت.
هر انسان دینداری که در روح نگاهی انداخته و توری را دیده باشد که هر جان انسانی را در این جهان در خود گرفته است، می‌تواند این سخن را دربارهٔ خود بگوید.
هرچه انسان روحانی‌تر باشد، این تور سنگین‌تر و فشرده‌تر است. چنین است ارادهٔ خدا: که روحانی‌ترینان از تنگ‌ترین راه‌ها نجات یابند. داوود نبی نیز می‌گوید:
«بسیارند مصیبت‌های پارسایان» (مزمور ۳۴: ۱۹).

اما در پایان، پیروزی و جلال از آنِ پارسایان است. تنها کافی است که با ایمان و بردباری مسلح شوند.
هرکه ایمان دارد، رنج‌های ایشان را نیز درک می‌کند؛
و هر که جامهٔ شکیبایی بپوشد، پیروزی و جلال را خواهد دید.
برای کسی که خداوند را دوست دارد، حتی تنگ‌ترین راه به‌قدر کافی گشاده است، بزرگ‌ترین درد باری سبک می‌شود، و خشن‌ترین مرگ، به جشن باشکوه عروسی تبدیل می‌گردد.


تعمق


تعمق بر حضور خداوند عیسی در عالم اموات:

۱. چگونه او با قدرتی عظیم به عالم اموات فرود آمد، قدرتی که از آن عالم اموات به لرزه افتاد؛
۲. چگونه ارواح شریر، که تا آن زمان فرمانروایان عالم اموات بودند، از برابر روی او گریختند؛
۳. چگونه ارواح نیاکان پارسا و انبیا از آمدن او شادی عظیمی یافتند.


موعظه


-دربارهٔ خواست عظیم خدا-

«او می‌خواهد که همه انسان‌ها نجات یابند» (اول تیموتائوس ۲ :۴).

خدا می‌خواهد که همه انسان‌ها نجات یابند؛ به همین دلیل به عالم اموات فرود آمد تا آنانی را که پیش از آمدنش بر زمین می‌زیستند نجات دهد.
زیرا اگر او به عالم اموات فرود نمی‌آمد، شمار عظیمی از جان‌های پارسا برای همیشه نابود می‌شدند. و افزون بر آن، اگر او به عالم اموات، که جایگاه اصلی شرارت علیه خدا و نوع بشر بود، فرود نمی‌آمد، این مکان نابود نمی‌گشت.
پس دو دلیل وجود داشت که مسیح، بخشندهٔ حیات، را برانگیخت تا به عالم اموات در روح فرود آید:

اول، برای نابود کردن لانهٔ قدرت‌های عالم اموات؛
دوم، برای انتقال جان‌های نیاکان، انبیا، و مردان و زنان پارسایی که شریعت کهن را به‌جا آورده و خشنودی خدا را جلب کرده بودند، از عالم اموات به آسمان.

درست در زمانی که شیطان با نگاه به مسیحِ خوارشده و بی‌جان بر صلیب شادی می‌کرد، مسیح زنده و قدرتمند در میان عالم اموات ظاهر شد، در همان جایی که خانهٔ اصلی شیطان بود.
چه خبر غیرمنتظره و دَهشتناکی برای شیطان!
او سه سال دام برای مسیح بر زمین گسترد، و در عرض سه روز، مسیح پادشاهی او را نابود کرد و گران‌بها‌ترین غنیمت را در قالب انبوهی از جان‌های پارسا با خود برد.

ای خداوند، تو می‌خواهی که همه انسان‌ها نجات یابند. ما نیز به تو دعا می‌کنیم: ما را نیز نجات ده،
زیرا بیرون از تو نه نجاتی هست و نه نجات‌دهنده‌ای.
بر تو امید داریم، تنها تو، می پرستیم تو را، و پدر و روح‌القدس را، اکنون و تا ابد. آمین.

جلال و سپاس تا ابد از آن تو باد. آمین.

error: Content is protected !!