29 ژوئیه (گریگوری) /11 اوت (جولیان)

آیات روز
تقویم جدید
اوّل قرنتیان 13:‏4-‏14: 5

[4] محبّت حلیم و مهربان است؛ محبّت حسد نمی برد؛ محبت فخر نمی‌فروشد و کبر و غرور ندارد؛ [5] رفتار ناشایسته ندارد و نفع خود را طالب نمی‌شود؛ خشم نمی‌گیرد و رنجیده خاطر نمی‌گردد؛ [6] از ناراستی خوشوقت نمی‌گردد، ولی با راستی شادی می‌کند؛ [7] در همه ‌چیز صبر می‌کند و همه را باور می‌نماید؛ در همه حال امیدوار می‌باشد و هر چیز را متحمّل می‌باشد. [8] محبّت هرگز از بین نمی‌رود و امّا اگر نبوتها باشد، نیست خواهد شد و اگر زبانها، انتها خواهد پذیرفت و اگر علم، قطع خواهد گردید. [9] زیرا اندک علمی داریم و اندکی نبوّت می‌نماییم، [10] لیکن هنگامی که کامل آید، اندک نیست خواهد گردید. [11] زمانی که کودک بودم، چون کودک حرف می‌زدم و چون کودک فکر می‌کردم و مانند کودک استدلال می‌کردم. امّا چون مرد شدم، کارهای کودکانه را ترک کردم. [12] زیرا که اکنون در آینه به طور محو می‌بینم، لیکن آن زمان روبرو؛ الان اندک معرفتی دارم، لیکن آن زمان خواهم شناخت، چنانکه نیز شناخته شدم. [13] و اکنون این سه چیز باقی هست، یعنی؛ ‌ایمان و امید و محبّت. امّا بزرگتر از اینها محبّت است.
[1] در‌ پی محبّت بکوشید و عطایای روحانی را به غیرت بطلبید، مخصوصاً اینکه نبوّت کنید. [2] زیرا کسی ‌که به زبانی سخن می‌گوید، نه به مردم بلکه به خدا می‌گوید، زیرا هیچ‌‌کس نمی‌فهمد لیکن در روح به اسرار صحبت می‌نماید. [3] امّا آنکه نبوّت می‌کند، مردم را برای بنا و نصیحت و تسلّی می‌گوید. [4] هر که به زبانی می‌گوید، خود را بنا می‌کند، امّا آنکه نبوت می‌نماید، کلیسا را بنا می‌کند. [5] و خواهش دارم که همه شما به زبانها صحبت کنید، لیکن بیشتر این که نبوت نمایید. زیرا کسی ‌که نبوت کند، بهتر است از کسی ‌که به زبانها حرف زند، مگر آنکه ترجمه کند تا کلیسا بنا شود.

متّی 20:‏1-‏16

[1] «زیرا پادشاهی آسمان صاحب‌خانه‌ای را ماند که بامدادان بیرون رفت تا کارگر برای تاکستان خود به مزد بگیرد. [2] پس با کارگران، روزی یک دینار قرار داده، ایشان را به تاکستان خود فرستاد. [3] و قریب به ساعت سوم بیرون رفته، بعضی دیگر را در بازار بیکار ایستاده دید. [4] ایشان را نیز گفت: ‘شما هم به تاکستان بروید و آنچه حق شما است به شما می‌دهم.’ پس رفتند. [5] باز قریب به ساعت ششم و نهم رفته، همچنین کرد. [6] و قریب به ساعت یازدهم رفته، چند نفر دیگر بیکار ایستاده یافت. ایشان را گفت: ‘برای چه تمامی روز در اینجا بیکار ایستاده‌اید؟’ [7] گفتندش: ‘هیچ‌کس ما را به مزد نگرفت.’ به ایشان گفت: ‘‌شما نیز به تاکستان بروید و حق خویش را خواهید یافت.’ [8] و چون وقت شام رسید، صاحب تاکستان به ناظر خود گفت: ‘مزدوران را طلبیده، از آخرین گرفته تا اولین مزد ایشان را بده.’ [9] پس یازده ساعتیان آمده، نفری یک دینار یافتند. [10] و اولین آمده، گمان بردند که بیشتر خواهند یافت. ولی ایشان نیز نفری یک دینار یافتند. [11] اما چون گرفتند، به صاحب‌خانه شکایت نموده، [12] گفتند که ‘این آخرین، یک ساعت کار کردند و ایشان را با ما که متحمّل سختی و حرارت روز گردیده‌ایم، مساوی ساخته‌ای؟’ [13] او در جواب یکی از ایشان گفت: ‘ای رفیق، بر تو ظلمی نکردم. مگر به یک دینار با من قرار ندادی؟ [14] حق خود را گرفته برو. می‌خواهم به این آخری مثل تو دهم. [15] آیا مرا جایز نیست که از مال خود آنچه خواهم بکنم؟ مگر چشم تو بد است از آن رو که من نیکو هستم؟’ [16] بنابراین اولین، آخرین و آخرین، اولین خواهند شد. زیرا خوانده‌شدگان بسیارند و برگزیدگان کم.»

تقویم قدیم
دوّم قرنتیان 2:‏14-‏3:3

[14] لیکن شکر خدا را که ما را در مسیح، دائم در موکب پیروزی خود می‌برد و عطر معرفت خود را در هر جا به‌وسیلهٔ ما آشکار می‌کند. [15] زیرا خدا را عطر خوشبوی مسیح می‌باشیم؛ هم در ناجیان و هم در هالکان. [16] امّا اینها را عطر مرگ الی مرگ و آنها را عطر حیات الی حیات. و برای این امور کیست که کافی باشد؟ [17] زیرا مثل بسیاری نیستیم که کلام خدا را به ارزانی به حراج گذاشته باشیم، بلکه از ساده‌دلی و از جانب خدا در حضور خدا در مسیح سخن می‌گوییم.
[1] آیا باز به توصیه به خود شروع می‌کنیم؟ و آیا مثل بعضی احتیاج به توصیه‌نامه‌ها به شما یا از شما داشته باشیم؟ [2] شما رسالهٔ ما هستید، نوشته شده در دلهای ما، معروف و خوانده شده تمامی آدمیان. [3] چونکه ظاهر شده‌اید که رساله مسیح می‌باشید، خدمت کرده شده از ما و نوشته شده نه به مرکب، بلکه به روح خدای زنده، نه بر لوحهای سنگ، بلکه بر لوحهای گوشتی دل.

متّی 23:‏23-‏28

[23] وای بر شما ‌ای کاتبان و فریسیان ریاکار! که نعناع و شِوید و زیره را ده‌یک می‌دهید و احکام بزرگ شریعت یعنی عدالت و رحمت و ایمان را ترک کرده‌اید! می‌بایست آنها را به‌جا آورده، اینها را نیز ترک نکرده باشید. [24] ‌ای رهنمایان کور که پشه را صافی می‌کنید و شتر را فرو می‌برید! [25] وای بر شما ‌ای کاتبان و فریسیان ریاکار! از آن رو که بیرون پیاله و بشقاب را پاک می‌نمایید و درون آنها لبریز از زور و ظلم است. [26] ‌ای فریسی کور! اوّل درون پیاله و بشقاب را پاک کن تا بیرونش نیز پاک شود. [27] وای بر شما ‌ای کاتبان و فریسیان ریاکار! که چون قبرهای سفیدکاری شده می‌باشید که از بیرون زیبا دیده می‌شوند، لیکن درون آنها از استخوانهای مردگان و دیگر نجاسات پر است! [28] همچنین شما نیز در ظاهر به مردم عادل می‌نمایید، لیکن در باطن از ریاکاری و شرارت پر هستید.

مناسبت و قدیسین روز

شهید مقدس، کالینیکوس

کالینیکوس در کیلیکیه به دنیا آمد. او از همان دوران کودکی در پارسایی مسیحی پرورش یافت. همه چیز را رها کرد و برای موعظه انجیل مقدس رهسپار شد. در آنکیرا، فرمانروای بت‌پرستی به نام ساکردوس او را دستگیر کرد. هنگامی که فرمانروا تهدیدش کرد که اگر بت‌ها را پرستش نکند، شکنجه‌های سختی در انتظارش خواهد بود، قدیس کالینیکوس پاسخ داد: «برای من، رنج کشیدن به خاطر خدایم، همان‌قدر دلپذیر است که نان برای انسان گرسنه.»
پس از آنکه او را به شدت شکنجه و کتک زدند، فرمانروا دستور داد کفش‌هایی آهنین که درون آنها میخ‌های تیز بیرون زده بود، به پاهای کالینیکوس بپوشانند. سپس فرمان داد او را به شهر گانگرا ببرند؛ زیرا از شکنجه کردن یا کشتن او در آنکیرا بیم داشت، چون بسیاری از کسانی که شکیبایی قهرمانانه این مرد مقدس را دیده بودند، پیش از آن به ایمان مسیحی گرویده بودند. در راه، سربازان تشنه شدند، اما هیچ آبی یافت نمی‌شد. قدیس کالینیکوس به درگاه خدا دعا کرد و از دل صخره آب جاری ساخت. وقتی به گانگرا رسیدند، شکنجه‌گران آماده شدند تا او را در کوره‌ای سوزان بیندازند. قدیس چنین دعا کرد: «ای پدر آسمانی، تو را سپاس می‌گویم که مرا شایسته این ساعت ساختی، ساعتی که در آن برای نام مقدس تو جان می‌سپارم.» سپس خود وارد آتش شد. هنگامی که آتش فرو نشست، بدن او را یافتند که کاملاً سالم و دست‌نخورده بود و آتش هیچ آسیبی به آن نرسانده بود. او حدود سال ۲۵۰ میلادی با شرافت در راه مسیح رنج کشید و به تاج جلال جاودان آراسته شد.

شهید مقدس، سرافیما

سرافیما دوشیزه‌ای از انطاکیه بود. او در خانه زنی به نام سابینا، همسر یکی از سناتورها، زندگی می‌کرد و همان زن را به ایمان مسیحی هدایت نمود. ویریلوس، که از آزاردهندگان مسیحیان بود، چون از او آگاه شد، دستور داد سرافیما را نزد او بیاورند. از آنجا که سرافیما در ایمان خود استوار ماند، ویریلوس فرمان داد او را به زندان بیندازند و چند جوان را مأمور کرد شب را با او بگذرانند تا پاکدامنی‌اش را لکه‌دار کنند. در همان هنگام که سرافیما در زندان مشغول دعا بود، آن جوانان به دروازه زندان رسیدند. ناگهان فرشته‌ای از جانب خدا، با شمشیری آتشین در دست و درخششی پرجلال، در برابر آنان ظاهر شد. آنان همانند مردگان بر زمین افتادند، کاملاً بیهوش شدند و توان هیچ حرکتی نداشتند. روز بعد، شکنجه‌گر از سرافیما خواست آن جوانان را به حال خود بازگرداند. سرافیما دعا کرد و آنان دوباره به هوش آمدند. اما ویریلوس همه این رویدادها را به جادو نسبت داد و دستور داد این باکره مقدس را با مشعل‌های سوزان بسوزانند و سپس با چوب او را بزنند. هنگامی که او را می‌زدند، یکی از چوب‌ها شکست و تکه‌ای از آن به سوی ویریلوس برگشت و به چشمانش برخورد کرد و او را نابینا ساخت. سرانجام این کنیز مسیح را با شمشیر گردن زدند و او روح خود را به خدا سپرد. سابینای مکرم بدن او را با احترام به خاک سپرد و از پیکر او مُرّ شفابخش جاری شد. قدیسه سرافیما در دوران سلطنت امپراتور هادریان (۱۱۷ تا ۱۳۸ میلادی) به شهادت رسید.

شهید مقدس، تئودوتیا

تئودوتیا بیوه‌ای جوان بود که سه فرزند داشت. او همراه با قدیسه آناستازیا (۲۲ دسامبر) در تسالونیکی در خدمت خدا کار می‌کرد و زندگی خود را کاملاً وقف پارسایی کرده بود. در دوران آزار و شکنجه دیوکلتیان، او همراه با سه فرزندش به مرگ محکوم شد و همگی را در کوره‌ای آتشین انداختند. روح مقدس آنان به پادشاهی آسمان پرواز کرد.

شهید مقدس اوستاتیوس از متسختا

اوستاتیوس ایرانی بود و در روستای آربوکِت به دنیا آمد. در سی‌سالگی به شهر متسختا در گرجستان آمد. وقتی دید مسیحیان آنجا چگونه زندگی می‌کنند و به چه ایمانی باور دارند، تعمید یافت. او به خاطر مسیح شکنجه شد و در سال ۵۸۹ میلادی در تفلیس سر از تنش جدا کردند. بقایای مقدس او در کلیسای جامع متسختا قرار دارد و به کسانی که با ایمان به آن روی می‌آورند، شفا می‌بخشد.


سرود ستایش

قدیسه سرافیما


سرافیما، محبوب فرشتگان،
که در جان و تن کاملاً پاک بود، و در همه اندیشه‌هایش مهربان،
روزهای بسیاری رنج کشید به خاطر مسیح، خداوند جاودان.
فرمانروای بی‌دین او را به معبد آورد تا برای بت‌ها قربانی تقدیم کند.
قدیسه سرافیما پاسخ داد:
«من کنیز خدای یگانه هستم؛
بدن من معبد روح‌القدس است!
من بدن خود را در باکرگی حفظ می‌کنم،
تا آن را به عنوان قربانی به خدا تقدیم کنم؛
بدنم، که معبد خداست،
قربانی من برای خداوند است.
هر اندازه که می‌خواهی بدنم را شکنجه کن،
اما هرگز نخواهی توانست جان مرا بکشی.
روح، هم پیش از مرگ زنده است و هم پس از مرگ؛
نه آتش و نه شمشیر توان نابود کردن آن را ندارند.
بدن برای روح آفریده شده است،
و بدن به وسیله روح تقدیس می‌شود.

روح از خدا به این جهان می‌آید،
تا در حالی که در بدن است، خدا را جلال دهد.
جلال بر خدا، بر خدای تثلیث اقدس!
جلال بر خدا، آفریننده من!»


تأمل

به وسیله توبه حقیقی، اشک، دعا و اعمال نیک، آلوده‌ترین روح نیز می‌تواند کاملاً پاک و دگرگون شود. پس مراقب باشید که گناهان کسی را که توبه کرده است، از روی بدخواهی دوباره به یاد نیاورید؛ بلکه خدا را شکر کنید و از این شگفتی به حیرت آیید که چگونه از تاریکی نور پدید می‌آید و از مرداب، آب زلال.
فرعون مصر، آماسیس، از خانواده‌ای بسیار فروتن بود. هنگامی که پادشاه شد، مردم به سبب اصل و نسبش احترام چندانی برای او قائل نبودند. او برای اینکه مردم را به احترام وادارد، لگن فلزی‌ای را که طبق رسم، مهمانان کاخ پاهای خود را در آن می‌شستند، ذوب کرد و از فلز آن پیکره بتی ساخت. سپس آن بت را در خیابان قرار داد. مردم وقتی آن را دیدند، شروع به پرستش آن کردند و برایش احترام الهی قائل شدند. آنگاه فرعون برای آنان آشکار کرد که این بت از همان لگن شست‌وشوی پا ساخته شده است. مردم دریافتند که مقصود فرعون این بود که دیگر به گذشته او ننگرند، بلکه ببینند اکنون چه کسی شده است؛ و از آن پس احترامی را که شایسته مقام سلطنت بود، به او نشان دادند.


تعمق

درباره نشانه معجزه‌آسایی که خدا به جدعون نشان داد تفکر‌کن (داوران ۶):

۱. چگونه در یک شب، تنها پشم گوسفند از شبنم خیس شد و تمام زمین اطراف خشک ماند؛ و در شب بعد، تمام زمین از شبنم خیس شد، اما پشم خشک بود.
۲. چگونه نشانه نخست، قوم اسرائیل را در میان دنیای بت‌پرست (پیش از آمدن مسیح) نشان می‌داد، و نشانه دوم، دنیای غیر یهود را که پس از آمدن مسیح از فیض بهره‌مند شد، در حالی که اسرائیل از فیض محروم ماند.


موعظه

-درباره اینکه روز هولناک داوری، به سبب رحمت خدا به تأخیر افتاده است-

«خداوند در انجام وعده خود تأخیر نمی‌کند، چنان‌که بعضی آن را تأخیر می‌پندارند، بلکه نسبت به شما بردبار است، زیرا نمی‌خواهد کسی هلاک شود، بلکه می‌خواهد همه به توبه روی آورند.»
(دوم پطرس ۳: ۹)

ای برادران، رحمت خدا آن روز را که همچون کوره‌ای سوزان است، به تأخیر می‌اندازد، همان‌گونه که نبی ملاکی گفته است (ملاکی ۴: ۱). پس آنان که وعده خدا را به تمسخر می‌گیرند و می‌گویند: «وعده آمدن او کجاست؟» (دوم پطرس ۳ :۴)، باید شرمسار شوند. خدا وعده خود را فراموش نکرده است؛ بلکه این گناهکاران هستند که آن را فراموش کرده‌اند. خدا، مطابق رحمت بی‌کران خود، منتظر است تا گناهکاران به خود آیند، توبه کنند و خود را برای آن روزی آماده سازند که هرگز تکرار نخواهد شد. آن روز مانند روزهای فراوانی نیست که به انسان داده شده‌اند تا توبه کند و خود را برای دیدار با خدا آماده سازد. آن روز یگانه است و با همه روزهای دیگر تفاوت دارد؛ زیرا برای توبه نیست، بلکه برای داوری است. همان‌گونه که داوری هولناک یگانه و تکرارنشدنی است، آن روز نیز یگانه و تکرارنشدنی خواهد بود. خدا نمی‌خواهد حتی یک انسان هلاک شود. او انسان را برای مرگ نیافریده، بلکه برای نجات آفریده است. آیا باغبانی هست که سبزی بکارد، اما بخواهد محصولش خشک شود و از بین برود؟ خدا از همه انسان‌ها حکیم‌تر و مهربان‌تر است. تنها خواست خدا این است که همه مردم توبه کنند و از راه شرارت بازگردند. کشاورز چقدر شاد می‌شود وقتی تاک خشکی دوباره جان می‌گیرد، سبز می‌شود و میوه می‌آورد! پس شادی خدا و فرشتگان او چه اندازه بیشتر است، هنگامی که جان‌های انسان‌ها که بر اثر گناه خشکیده‌اند، به سوی او بازمی‌گردند، با اشک توبه دوباره جوان می‌شوند و میوه توبه به بار می‌آورند!
ای خداوندِ رحیم و دوستدار انسان، به گناهکاران یاری ده تا رحمت و شفقت تو را نسبت به خود احساس کنند؛ آن را احساس کنند، توبه نمایند و از راه‌های شریرانه خود بازگردند.

جلال و سپاس تا ابد از آن تو باد . آمین.

error: Content is protected !!