آیات روز
تقویم جدید
اول پِطرُس 1:3-9 (عصر)
[3] متبارک باد خدا و پدر خداوند ما عیسی مسیح که مطابق رحمت عظیم خود ما را به واسطه برخاستن عیسی مسیح از مردگان تولّدی نو بخشید برای امید زنده، [4] به جهت میراث بیفساد و بیآلایش و ناپژمرده که نگاه داشته شده است در آسمان برای شما؛ [5] که به قوّت خدا محفوظ هستید به ایمان برای نجاتی که مهیّا شده است تا در روزهای آخر آشکار شود. [6] و در آن وجد مینمایید، هرچند در حال، اندکی از راه ضرورت در امتحانهای گوناگون غمگین شدهاید، [7] تا اصالت ایمان شما که از طلای فانی با آزموده شدن در آتش، گرانبهاتر است، برای سپاس و جلال و حرمت یافت شود در حین ظهور عیسی مسیح. [8] که او را اگرچه ندیدهاید محبّت مینمایید و الآن اگرچه او را نمیبینید، لیکن بر او ایمان آورده، شادی مینمایید با سروری که نمیتوان بیان کرد و پر از جلال است. [9] و سرانجام ایمان خود یعنی نجات جان خویش را مییابید.
اول پِطرُس 1:13-19 (عصر)
[13] بنابراین کمر دلهای خود را ببندید و هشیار شده، امید کامل آن فیضی را که در مکاشفهٔ عیسی مسیح به شما عطا خواهد شد، نگاه دارید. [14] و چون پسران اطاعت هستید، مشابه مشوید به آن شهواتی که در روزهای جهالت میداشتید. [15] بلکه مثل آن قدّوس که شما را خوانده است، خود شما نیز در هر سیرت، مقدس باشید. [16] زیرا نوشته شده است: «مقدّس باشید، زیرا که من قدّوسم.» [17] و چون او را پدر میخوانید که بدون ظاهربینی مطابق کارهای هر کس داوری مینماید، پس هنگام غربت خود را با ترس صرف نمایید. [18] زیرا میدانید که خریده شدهاید از کردار باطلی که از پدران خود یافتهاید نه به چیزهای فانی مثل نقره و طلا، [19] بلکه به خون گرانبها چون خون برّه بیعیب و بیلکه یعنی خون مسیح،
اول پِطرُس 2:11-24 (عصر)
[11] ای عزیزان، خواهش دارم که همچون غریبان و بیگانگان از شهوات جسمی که با نفس در جدال هستند، دوری کنید؛ [12] و کردار خود را در میان ملتها نیکو دارید تا در همان امری که شما را مثل بدکاران بد میگویند، از کارهای نیکوی شما که ببینند، در روز دیدار خدا را تمجید نمایند. [13] بنابراین هر مقام بشری را به خاطر خداوند اطاعت کنید، خواه پادشاه را که فوق همه است، [14] و خواه حاکمان را که رسولان وی هستند، برای انتقام کشیدن از بدکاران و تحسین نیکوکاران. [15] زیرا که همین است ارادهٔ خدا که به نیکوکاری خود، جهالت مردمان بیفهم را ساکت نمایید، [16] مثل آزادگان، امّا نه مثل آنانی که آزادی خود را پوشش شرارت میسازند بلکه چون بندگان خدا. [17] همهٔ مردمان را احترام کنید. برادران را محبّت نمایید. از خدا بترسید. پادشاه را احترام نمایید. [18] ای نوکران، مطیع آقایان خود باشید با کمال ترس؛ و نه فقط صالحان و مهربانان را بلکه کجخلقان را نیز. [19] زیرا این پسندیده است که کسی برای وجدانی که چشم بر خدا دارد، در وقتی که ناحق زحمت میکشد، دردها را متحمّل شود. [20] زیرا چه فخر دارد هنگامی که گناهکار بوده، شلاق خورید و متحمّل آن شوید. لیکن اگر نیکوکار بوده، زحمت کشید و صبر کنید، این نزد خدا پسندیده است. [21] زیرا که برای همین خوانده شدهاید، چونکه مسیح نیز برای ما عذاب کشید و شما را نمونهای گذاشت تا در اثر قدمهای وی رفتار نمایید، [22] «که هیچ گناه نکرد و حیله در زبانش یافت نشد.» [23] چون او را دشنام میدادند، دشنام پس نمیداد و چون عذاب میکشید، تهدید نمینمود، بلکه خود را به داور عادل تسلیم کرد. [24] که خود گناهان ما را در بدن خویش بر دار متحمّل شد تا از گناه مرده شده، به عدالت زندگی نماییم که به زخمهای او شفا یافتهاید.
لوقا 24:36-53 (انجیل صبح)
[36] و ایشان در این گفتگو میبودند که ناگاه عیسی خود در میان ایشان ایستاده، به ایشان گفت: «سلام بر شما باد.» [37] امّا ایشان لرزان و ترسان شده گمان بردند که روحی میبینند. [38] به ایشان گفت: «چرا مضطرب شدید و برای چه در دلهای شما شکها روی میدهد؟ [39] دستها و پایهایم را ملاحظه کنید که من خود هستم و دست بر من گذارده ببینید، زیرا که روح گوشت و استخوان ندارد، چنانکه مینگرید که در من است.» [40] این را گفت و دستها و پایهای خود را به ایشان نشان داد. [41] و چون ایشان هنوز از خوشی تصدیق نکرده، در عجب مانده بودند، به ایشان گفت: «چیز خوراکی در اینجا دارید؟» [42] پس قدری از ماهی بریان و از شانهٔ عسل به وی دادند. [43] پس آن را گرفته پیش ایشان بخورد. [44] و به ایشان گفت: «همین است سخنانی که وقتی با شما بودم گفتم ضروری است که آنچه در تورات موسی و نوشتههای انبیا و زبور درباره من نوشته شده است، به انجام رسد.» [45] و در آن وقت ذهن ایشان را روشن کرد تا کتب را بفهمند. [46] و به ایشان گفت: «بر همین منوال نوشته شده است و به اینطور سزاوار بود که مسیح عذاب کشد و روز سوم از مردگان برخیزد. [47] و از اورشلیم شروع کرده، موعظه به توبه و بخشش گناهان در همه قومها به نام او کرده شود. [48] و شما شاهد بر این امور هستید. [49] و اینک، من موعود پدر خود را بر شما میفرستم. پس شما در شهر اورشلیم بمانید تا وقتی که به قوت از بالا آراسته شوید.» [50] پس ایشان را بیرون از شهر تا بِیتعَنیا برد و دستهای خود را بلند کرده، ایشان را برکت داد. [51] و چنین شد که در حین برکت دادن ایشان، از ایشان جدا گشته، به سوی آسمان بالا برده شد. [52] پس او را پرستش کرده، با خوشی عظیم به سوی اورشلیم برگشتند. [53] و پیوسته در معبد مانده، خدا را حمد و سپاس میگفتند.
رومیان 12:4-5 ,15-21
[4] زیرا همچنان که در یک بدن اعضای بسیار داریم و هر عضوی را یک کار نیست، [5] همچنین ما که بسیاریم، یک بدن هستیم در مسیح، امّا هر یک اعضای یکدیگر.
[15] خوشی کنید با خوشحالان و ماتم نمایید با ماتمیان. [16] برای یکدیگر همان فکر داشته باشید و مغرور مشوید، بلکه با ذلیلان مدارا نمایید و خود را دانا مشمارید. [17] هیچکس را به عوض بدی بدی مرسانید. پیش تمامی مردم تدارک کارهای نیکو بینید. [18] اگر ممکن است به اندازهٔ توان خود با تمامی خلق به صلح بکوشید. [19] ای محبوبان، انتقام خود را مکشید، بلکه آن را به خشم خدا واگذار کنید، زیرا نوشته شده است: «خداوند میگوید که ‘انتقام از آن من است؛ من جزا خواهم داد.’» [20] پس «اگر دشمن تو گرسنه باشد، او را سیر کن و اگر تشنه است، سیرابش نما، زیرا اگر چنین کنی زغالهای آتشین بر سرش خواهی انباشت.» [21] مغلوب بدی مشو، بلکه بدی را با نیکویی مغلوب ساز.
دوّم قرنتیان 11:21-12: 9 (رساله، قدیسین)
[21] از روی شرمندگی میگویم که گویا ما ناتوان بودهایم. اگر کسی جرأت كند به چیزی فخر کند – باز هم همچون بیفهمان سخن میگویم – من نیز جرأت میکنم به آن فخر کنم. [22] آیا عبرانی هستند؟ من نیز هستم! اسرائیلی هستند؟ من نیز هستم! از نسل ابراهیم هستند؟ من نیز میباشم! [23] آیا خادمان مسیح هستند؟ چون دیوانه حرف میزنم، من بیشتر هستم! در محنتها افزونتر، در تازیانهها زیادتر، در زندانها بیشتر، در مرگها به دفعات. [24] از یهودیان پنج مرتبه از چهل یک کم شلاق خوردم. [25] سه مرتبه مرا چوب زدند؛ یک دفعه سنگسار شدم؛ سه دفعه شکستهکشتی شدم؛ یک شبانه روز در دریا به سر بردم؛ [26] در سفرها بارها؛ در خطرهای رودخانهها، در خطرهای دزدان؛ در خطرها از قوم خود و در خطرها از سوی اجنبیان؛ در خطرها در شهر؛ در خطرها در بیابان؛ در خطرها در دریا؛ در خطرها در میان برادران دروغین؛ [27] در محنت و مشقت، در بیخوابیها بارها؛ در گرسنگی و تشنگی، در روزهها بارها؛ در سرما و عریانی. [28] بدون آنچه علاوه بر اینها است، آن باری که هر روزه بر من است، یعنی اندیشه برای همه کلیساها. [29] کیست ناتوان که من ناتوان نمیشوم؟ چه کسی لغزش میخورد که من نمیسوزم؟ [30] اگر فخر میباید کرد از آنچه به ضعف من تعلق دارد، فخر میکنم. [31] خدا و پدر عیسی خداوند که تا به ابد متبارک است، میداند که دروغ نمیگویم. [32] در دمشق، والی حارِث پادشاه، شهر دمشقیان را برای گرفتن من محافظت مینمود. [33] و مرا از دریچهای در زنبیلی از حصار قلعه پایین کردند و از دستهای وی گریختم.
[1] میباید که فخر کنم، هرچند شایسته من نیست. لیکن به رویاها و مکاشفات خداوند میآیم. [2] شخصی را در مسیح میشناسم، چهارده سال قبل از این. آیا در جسم؟ نمی دانم! و آیا بیرون از جسم؟ نمیدانم! خدا میداند. چنین شخصی که تا آسمان سوم ربوده شد. [3] و چنین شخص را میشناسم، خواه در جسم و خواه جدا از جسم، نمیدانم، خدا میداند، [4] که به بهشت ربوده شد و سخنان ناگفتنی شنید که انسان را جایز نیست به آنها صحبت کند. [5] از چنین شخص فخر خواهم کرد، لیکن از خود جز از ضعفهای خویش فخر نمیکنم. [6] زیرا اگر بخواهم فخر بکنم، بیفهم نمیباشم چونکه راست میگویم. لیکن پرهیز میکنم مبادا کسی در حق من گمانی برد فوق از آنچه در من بیند یا از من شنود. [7] و تا آنکه از فزونی مکاشفات زیاده سرافرازی ننمایم، خاری در جسم من داده شد، فرشتهٔ شیطان، تا مرا ضربات زند، مبادا زیاده سرافرازی نمایم. [8] و دربارهٔ آن از خداوند سه بار خواهش نمودم تا از من برود. [9] امّا خداوند مرا گفت: «فیض من تو را کافی است، زیرا که قوت من در ضعف کامل میگردد.» پس به شادی بسیار از ضعفهای خود بیشتر فخر خواهم نمود تا قوت مسیح در من ساکن شود.
متّی 12:9-13
[9] و از آنجا رفته، به کنیسه ایشان درآمد، [10] که مردی دست خشک در آنجا حاضر بود. پس از وی پرسیده، گفتند: «آیا در روز سَبّت شفا دادن جایز است یا نه؟» تا تهمتی بر او وارد آورند. [11] وی به ایشان گفت: «کیست از شما که یک گوسفند داشته باشد و هرگاه آن در روز سَبّت به چاهی افتد، او را گرفته بیرونش نیاورد؟ [12] پس چقدر انسان از گوسفند برتر است. بنابراین در سَبّت نیکویی کردن روا است.» [13] آنگاه آن مرد را گفت: «دست خود را دراز کن!» پس دراز کرده، مانند دیگری صحیح گردید.
متّی 16:13-19 (انجیل، قدیسین)
[13] و هنگامی که عیسی به نواحی قیصریه فیلیپی آمد، از شاگردان خود پرسیده، گفت: «مردم پسر انسان را چه شخص میگویند؟» [14] گفتند: «بعضی یحیای تعمید دهنده و بعضی ایلیا و بعضی ارمیا یا یکی از پیامبران.» [15] ایشان را گفت: «شما مرا که میدانید؟» [16] شمعون پطرس در جواب گفت که «تویی مسیح، پسر خدای زنده!» [17] عیسی در جواب وی گفت: «خوشا به حال تو، ای شمعون پسر یونا! زیرا جسم و خون این را بر تو آشکار نکرده، بلکه پدر من که در آسمان است. [18] و من نیز تو را میگویم که تویی پطرس و بر این صخره کلیسای خود را بنا میکنم و دروازههای جهنم بر آن استیلا نخواهد یافت. [19] کلیدهای پادشاهی آسمان را به تو میسپارم؛ آنچه بر زمین ببندی، در آسمان بسته گردد و آنچه در زمین گشایی، در آسمان گشاده شود.»
تقویم قدیم
اول پِطرُس 1:3-9 (عصر)
[3] متبارک باد خدا و پدر خداوند ما عیسی مسیح که مطابق رحمت عظیم خود ما را به واسطه برخاستن عیسی مسیح از مردگان تولّدی نو بخشید برای امید زنده، [4] به جهت میراث بیفساد و بیآلایش و ناپژمرده که نگاه داشته شده است در آسمان برای شما؛ [5] که به قوّت خدا محفوظ هستید به ایمان برای نجاتی که مهیّا شده است تا در روزهای آخر آشکار شود. [6] و در آن وجد مینمایید، هرچند در حال، اندکی از راه ضرورت در امتحانهای گوناگون غمگین شدهاید، [7] تا اصالت ایمان شما که از طلای فانی با آزموده شدن در آتش، گرانبهاتر است، برای سپاس و جلال و حرمت یافت شود در حین ظهور عیسی مسیح. [8] که او را اگرچه ندیدهاید محبّت مینمایید و الآن اگرچه او را نمیبینید، لیکن بر او ایمان آورده، شادی مینمایید با سروری که نمیتوان بیان کرد و پر از جلال است. [9] و سرانجام ایمان خود یعنی نجات جان خویش را مییابید.
اول پِطرُس 1:13-19 (عصر)
[13] بنابراین کمر دلهای خود را ببندید و هشیار شده، امید کامل آن فیضی را که در مکاشفهٔ عیسی مسیح به شما عطا خواهد شد، نگاه دارید. [14] و چون پسران اطاعت هستید، مشابه مشوید به آن شهواتی که در روزهای جهالت میداشتید. [15] بلکه مثل آن قدّوس که شما را خوانده است، خود شما نیز در هر سیرت، مقدس باشید. [16] زیرا نوشته شده است: «مقدّس باشید، زیرا که من قدّوسم.» [17] و چون او را پدر میخوانید که بدون ظاهربینی مطابق کارهای هر کس داوری مینماید، پس هنگام غربت خود را با ترس صرف نمایید. [18] زیرا میدانید که خریده شدهاید از کردار باطلی که از پدران خود یافتهاید نه به چیزهای فانی مثل نقره و طلا، [19] بلکه به خون گرانبها چون خون برّه بیعیب و بیلکه یعنی خون مسیح،
اول پِطرُس 2:11-24 (عصر)
[11] ای عزیزان، خواهش دارم که همچون غریبان و بیگانگان از شهوات جسمی که با نفس در جدال هستند، دوری کنید؛ [12] و کردار خود را در میان ملتها نیکو دارید تا در همان امری که شما را مثل بدکاران بد میگویند، از کارهای نیکوی شما که ببینند، در روز دیدار خدا را تمجید نمایند. [13] بنابراین هر مقام بشری را به خاطر خداوند اطاعت کنید، خواه پادشاه را که فوق همه است، [14] و خواه حاکمان را که رسولان وی هستند، برای انتقام کشیدن از بدکاران و تحسین نیکوکاران. [15] زیرا که همین است ارادهٔ خدا که به نیکوکاری خود، جهالت مردمان بیفهم را ساکت نمایید، [16] مثل آزادگان، امّا نه مثل آنانی که آزادی خود را پوشش شرارت میسازند بلکه چون بندگان خدا. [17] همهٔ مردمان را احترام کنید. برادران را محبّت نمایید. از خدا بترسید. پادشاه را احترام نمایید. [18] ای نوکران، مطیع آقایان خود باشید با کمال ترس؛ و نه فقط صالحان و مهربانان را بلکه کجخلقان را نیز. [19] زیرا این پسندیده است که کسی برای وجدانی که چشم بر خدا دارد، در وقتی که ناحق زحمت میکشد، دردها را متحمّل شود. [20] زیرا چه فخر دارد هنگامی که گناهکار بوده، شلاق خورید و متحمّل آن شوید. لیکن اگر نیکوکار بوده، زحمت کشید و صبر کنید، این نزد خدا پسندیده است. [21] زیرا که برای همین خوانده شدهاید، چونکه مسیح نیز برای ما عذاب کشید و شما را نمونهای گذاشت تا در اثر قدمهای وی رفتار نمایید، [22] «که هیچ گناه نکرد و حیله در زبانش یافت نشد.» [23] چون او را دشنام میدادند، دشنام پس نمیداد و چون عذاب میکشید، تهدید نمینمود، بلکه خود را به داور عادل تسلیم کرد. [24] که خود گناهان ما را در بدن خویش بر دار متحمّل شد تا از گناه مرده شده، به عدالت زندگی نماییم که به زخمهای او شفا یافتهاید.
لوقا 24:36-53 (انجیل صبح)
[36] و ایشان در این گفتگو میبودند که ناگاه عیسی خود در میان ایشان ایستاده، به ایشان گفت: «سلام بر شما باد.» [37] امّا ایشان لرزان و ترسان شده گمان بردند که روحی میبینند. [38] به ایشان گفت: «چرا مضطرب شدید و برای چه در دلهای شما شکها روی میدهد؟ [39] دستها و پایهایم را ملاحظه کنید که من خود هستم و دست بر من گذارده ببینید، زیرا که روح گوشت و استخوان ندارد، چنانکه مینگرید که در من است.» [40] این را گفت و دستها و پایهای خود را به ایشان نشان داد. [41] و چون ایشان هنوز از خوشی تصدیق نکرده، در عجب مانده بودند، به ایشان گفت: «چیز خوراکی در اینجا دارید؟» [42] پس قدری از ماهی بریان و از شانهٔ عسل به وی دادند. [43] پس آن را گرفته پیش ایشان بخورد. [44] و به ایشان گفت: «همین است سخنانی که وقتی با شما بودم گفتم ضروری است که آنچه در تورات موسی و نوشتههای انبیا و زبور درباره من نوشته شده است، به انجام رسد.» [45] و در آن وقت ذهن ایشان را روشن کرد تا کتب را بفهمند. [46] و به ایشان گفت: «بر همین منوال نوشته شده است و به اینطور سزاوار بود که مسیح عذاب کشد و روز سوم از مردگان برخیزد. [47] و از اورشلیم شروع کرده، موعظه به توبه و بخشش گناهان در همه قومها به نام او کرده شود. [48] و شما شاهد بر این امور هستید. [49] و اینک، من موعود پدر خود را بر شما میفرستم. پس شما در شهر اورشلیم بمانید تا وقتی که به قوت از بالا آراسته شوید.» [50] پس ایشان را بیرون از شهر تا بِیتعَنیا برد و دستهای خود را بلند کرده، ایشان را برکت داد. [51] و چنین شد که در حین برکت دادن ایشان، از ایشان جدا گشته، به سوی آسمان بالا برده شد. [52] پس او را پرستش کرده، با خوشی عظیم به سوی اورشلیم برگشتند. [53] و پیوسته در معبد مانده، خدا را حمد و سپاس میگفتند.
رومیان 12:6-14
[6] پس چون نعمتهای مختلف داریم مطابق فیضی که به ما داده شد، آنها را به کار گیریم، خواه نبوت مطابق موافقت ایمان، [7] یا خدمت در خدمت گذاری، یا معلّم در تعلیم، [8] یا تشویق کننده به تشویق، یا بخشنده به سخاوت، یا رهبر به غیرت، یا رحم کننده به شادی. [9] محبّت بیریا باشد. از بدی نفرت کنید و به نیکویی بپیوندید. [10] با محبّت برادرانه یکدیگر را دوست دارید و هر یک دیگری را بیشتر از خود احترام بنماید. [11] در غیرت تنبلی نکنید و در روح پرحرارت شده، خداوند را خدمت نمایید. [12] در امید مسرور و در مصیبت صبور و در دعا ثابتقدم باشید. [13] مشارکت در احتیاجات مقدّسین کنید و در مهمانداری کوشا باشید. [14] برکت بطلبید بر آنانی که بر شما جفا کنند؛ برکت بطلبید و لعنت مکنید.
دوّم قرنتیان 11:21-12: 9 (رساله، قدیسین)
[21] از روی شرمندگی میگویم که گویا ما ناتوان بودهایم. اگر کسی جرأت كند به چیزی فخر کند – باز هم همچون بیفهمان سخن میگویم – من نیز جرأت میکنم به آن فخر کنم. [22] آیا عبرانی هستند؟ من نیز هستم! اسرائیلی هستند؟ من نیز هستم! از نسل ابراهیم هستند؟ من نیز میباشم! [23] آیا خادمان مسیح هستند؟ چون دیوانه حرف میزنم، من بیشتر هستم! در محنتها افزونتر، در تازیانهها زیادتر، در زندانها بیشتر، در مرگها به دفعات. [24] از یهودیان پنج مرتبه از چهل یک کم شلاق خوردم. [25] سه مرتبه مرا چوب زدند؛ یک دفعه سنگسار شدم؛ سه دفعه شکستهکشتی شدم؛ یک شبانه روز در دریا به سر بردم؛ [26] در سفرها بارها؛ در خطرهای رودخانهها، در خطرهای دزدان؛ در خطرها از قوم خود و در خطرها از سوی اجنبیان؛ در خطرها در شهر؛ در خطرها در بیابان؛ در خطرها در دریا؛ در خطرها در میان برادران دروغین؛ [27] در محنت و مشقت، در بیخوابیها بارها؛ در گرسنگی و تشنگی، در روزهها بارها؛ در سرما و عریانی. [28] بدون آنچه علاوه بر اینها است، آن باری که هر روزه بر من است، یعنی اندیشه برای همه کلیساها. [29] کیست ناتوان که من ناتوان نمیشوم؟ چه کسی لغزش میخورد که من نمیسوزم؟ [30] اگر فخر میباید کرد از آنچه به ضعف من تعلق دارد، فخر میکنم. [31] خدا و پدر عیسی خداوند که تا به ابد متبارک است، میداند که دروغ نمیگویم. [32] در دمشق، والی حارِث پادشاه، شهر دمشقیان را برای گرفتن من محافظت مینمود. [33] و مرا از دریچهای در زنبیلی از حصار قلعه پایین کردند و از دستهای وی گریختم.
[1] میباید که فخر کنم، هرچند شایسته من نیست. لیکن به رویاها و مکاشفات خداوند میآیم. [2] شخصی را در مسیح میشناسم، چهارده سال قبل از این. آیا در جسم؟ نمی دانم! و آیا بیرون از جسم؟ نمیدانم! خدا میداند. چنین شخصی که تا آسمان سوم ربوده شد. [3] و چنین شخص را میشناسم، خواه در جسم و خواه جدا از جسم، نمیدانم، خدا میداند، [4] که به بهشت ربوده شد و سخنان ناگفتنی شنید که انسان را جایز نیست به آنها صحبت کند. [5] از چنین شخص فخر خواهم کرد، لیکن از خود جز از ضعفهای خویش فخر نمیکنم. [6] زیرا اگر بخواهم فخر بکنم، بیفهم نمیباشم چونکه راست میگویم. لیکن پرهیز میکنم مبادا کسی در حق من گمانی برد فوق از آنچه در من بیند یا از من شنود. [7] و تا آنکه از فزونی مکاشفات زیاده سرافرازی ننمایم، خاری در جسم من داده شد، فرشتهٔ شیطان، تا مرا ضربات زند، مبادا زیاده سرافرازی نمایم. [8] و دربارهٔ آن از خداوند سه بار خواهش نمودم تا از من برود. [9] امّا خداوند مرا گفت: «فیض من تو را کافی است، زیرا که قوت من در ضعف کامل میگردد.» پس به شادی بسیار از ضعفهای خود بیشتر فخر خواهم نمود تا قوت مسیح در من ساکن شود.
متّی 9:1-8
[1] پس عیسی به قایق سوار شده، عبور کرد و به شهر خویش آمد. [2] ناگاه مفلوجی را بر بستر خوابانیده، نزد وی آوردند. چون عیسی ایمان ایشان را دید، مفلوج را گفت: «ای فرزند، خاطر جمع دار که گناهانت بخشیده شد.» [3] آنگاه بعضی از کاتبان با خود گفتند: «این شخص کفر میگوید.» [4] عیسی افکار ایشان را درک نموده، گفت: «برای چه افکار فاسد به خاطر خود راه میدهید؟ [5] زیرا کدام آسانتر است، گفتن اینکه ‘گناهان تو بخشیده شد’، یا گفتن آنکه ‘برخیز و راه برو’؟ [6] لیکن تا بدانید که پسر انسان را قدرت بخشیدن گناهان بر روی زمین هست.» آنگاه مفلوج را گفت: «برخیز و بستر خود را برداشته، به خانهٔ خود برو!» [7] مفلوج در همان دم برخاسته، به خانهٔ خود رفت! [8] و آن گروه چون این عمل را دیدند، ترسیده، خدایی را که این نوع قدرت به انسانها عطا فرموده بود، تمجید نمودند.
متّی 16:13-19 (انجیل، قدیسین)
[13] و هنگامی که عیسی به نواحی قیصریه فیلیپی آمد، از شاگردان خود پرسیده، گفت: «مردم پسر انسان را چه شخص میگویند؟» [14] گفتند: «بعضی یحیای تعمید دهنده و بعضی ایلیا و بعضی ارمیا یا یکی از پیامبران.» [15] ایشان را گفت: «شما مرا که میدانید؟» [16] شمعون پطرس در جواب گفت که «تویی مسیح، پسر خدای زنده!» [17] عیسی در جواب وی گفت: «خوشا به حال تو، ای شمعون پسر یونا! زیرا جسم و خون این را بر تو آشکار نکرده، بلکه پدر من که در آسمان است. [18] و من نیز تو را میگویم که تویی پطرس و بر این صخره کلیسای خود را بنا میکنم و دروازههای جهنم بر آن استیلا نخواهد یافت. [19] کلیدهای پادشاهی آسمان را به تو میسپارم؛ آنچه بر زمین ببندی، در آسمان بسته گردد و آنچه در زمین گشایی، در آسمان گشاده شود.»
مناسبت و قدیسین روز

رسول مقدس پطرس
پطرس پسر یونا و برادر اندریاسِ نخستخوانده بود. او از سبط شمعون و اهل شهر بیتصیدا بود. شغلش ماهیگیری بود و در ابتدا «شمعون» نام داشت، اما خداوند او را «کیفا» یا «پطرس» نامید (یوحنا ۱: ۴۲). او نخستین شاگردی بود که آشکارا ایمان خود را به خداوند عیسی ابراز کرد و گفت: «تو مسیح، پسر خدای زنده هستی.» (متی ۱۶:۱۶) محبت او به خداوند بسیار عظیم بود و ایمانش به تدریج استوارتر شد. هنگامی که خداوند برای محاکمه برده شد، پطرس سه بار او را انکار کرد؛ اما تنها با یک نگاه خداوند، جان او از شرم و توبه لبریز شد. پس از نزول روحالقدس، پطرس خود را واعظی نترس و نیرومند برای انجیل نشان داد. پس از یکی از موعظههای او در اورشلیم، سه هزار نفر به ایمان مسیحی گرویدند. او انجیل را در فلسطین، آسیای صغیر، ایلیریه و ایتالیا موعظه کرد. پطرس معجزات بزرگی انجام داد: بیماران را شفا میداد، مردگان را زنده میکرد، و حتی سایهٔ او نیز سبب شفای بیماران میشد. او نبردی بزرگ با شمعونِ جادوگر داشت؛ کسی که خود را خدا معرفی میکرد، اما در حقیقت خدمتگزار شیطان بود. سرانجام پطرس او را رسوا و شکست داد. به فرمان نرون، امپراتور شرور و دوست شمعون، پطرس به مرگ محکوم شد. پس از آنکه لینوس را به عنوان اسقف روم منصوب کرد و گلهٔ مسیح را اندرز داد و تسلی بخشید، با شادی به سوی مرگ رفت. وقتی صلیب را دید، از جلادان خواست او را وارونه مصلوب کنند، زیرا خود را شایسته نمیدانست همانند خداوندش بمیرد. بدینگونه این خدمتگزار بزرگِ خداوند بزرگ، در آرامش آرمید و تاج جلال جاودان را دریافت کرد.

رسول مقدس پولس
پولس در طرسوس متولد شد و از سبط بنیامین بود. نام نخست او شائول بود. او نزد غمالائیل تعلیم دید، فریسی بود و در آغاز، مسیحیان را آزار میداد. اما خودِ خداوند در راه دمشق به شکلی معجزهآسا بر او ظاهر شد و او را به ایمان مسیحی بازگرداند. او به دست حنانیا، رسول، تعمید یافت، نامش به پولس تغییر یافت و در شمار رسولان بزرگ قرار گرفت. پولس با غیرتی آتشین، انجیل را از مرزهای عربستان تا اسپانیا، در میان یهودیان و غیر یهودیان موعظه کرد و لقب «رسول امتها» را به دست آورد. هرچند رنجهای او هولناک بود، اما شکیبایی فوقالعادهاش از آن نیز بزرگتر بود. در تمام سالهای خدمتش، هر روز زندگی او همچون آویخته بودن بر نخی باریک میان زندگی و مرگ بود. او همهٔ روزها و شبهای خود را با کار، رنج و خدمت برای مسیح سپری کرد، کلیساهای بسیاری را بنیاد نهاد و به چنان درجهای از کمال رسید که توانست بگوید: «دیگر من نیستم که زندگی میکنم، بلکه مسیح است که در من زندگی میکند.» (غلاطیان ۲: ۲۰) پولس در زمان حکومت نرون، همزمان با شهادت رسول پطرس، در روم گردن زده شد.

قدیس پائیسیوس آتونی
قدیس پائیسیوس از کوه مقدس آتوس (۱۹۲۴–۱۹۹۴) یکی از محترمترین قدیسان یونانی قرن بیستم است. او در کاپادوکیه به دنیا آمد و در نوزادی به یونان آورده شد. در سال ۱۹۵۴، در کوه آتوس راهب شد. او در صومعههای فیلوتئوس و کوتلوموسیوس ریاضت کشید و به مبارزه با پروتستانتیسم کمک کرد. او دارای موهبت مکاشفه و تسلی بود و هزاران رنجدیده را پذیرفت. وی در ۱۲ ژوئیه ۱۹۹۴ در صومعهٔ قدیس یوحنای الهیدان در سوروتی درگذشت. او در سال ۲۰۱۵ قدیس اعلام شد.
سرود ستایش
قدیسان پطرس و پولس
یکی بیسواد و دیگری دانشآموخته،
اما هر دو در روح یکسان بودند،
و در محبت خدا همچون فرشتگان نیرومند.
پطرس، مردی ساده، و پولس، مردی دانشمند،
هر دو به فیض روحالقدس منور شدند.
دو شمع فروزان، خاموشنشدنی، دو ستارهٔ بلند و درخشان.
زمین را پیمودند و نور را در همه جا پراکندند.
هیچ چیز برای خود برنداشتند، بلکه همه چیز را به انسانها بخشیدند.
کاملاً فقیر بودند، اما جهان را غنی ساختند.
اسیر و خدمتگزار بودند، اما تمام جهان را فتح کردند.
با تعلیم مسیح، جهان را غنی کردند،
و با سلاحهایی تازه، سراسر جهان را فتح نمودند:
با فروتنی، با صلح، با حلم مبارک، با دعا، با روزه، و با رحمتی نیرومند.
وقتی روز پرفرازونشیبشان به شب پرآشوب رسید،
نرونِ خونریز زندگی آنان را پایان داد.
اما هنگامی که نرون، فرمانروای جهان،
فرمان داد که پطرس و پولس به رنج سپرده شوند،
دیگر جهان از آنِ ایشان بود، نه از آنِ نرون.
رسولان با مرگ، پادشاهی آسمان را به دست آوردند.
تأمل
شمعون پطرس و شمعونِ جادوگر. دشمنان مسیحیت بارها برای فریب افراد سادهدل، نمونههایی از معجزهگران بزرگ بتپرستان را مطرح میکنند تا ایمان مسیحی را خوار بشمارند و بتپرستی، جادوگری، فالگیری، شیطانپرستی و هر نوع فریبکاری را بزرگ جلوه دهند. بیتردید، شیطان نیز از طریق خدمتگزاران خود میکوشد کارهای شگفتانگیزی انجام دهد؛ اما هیچیک از این کارها از محبت به انسان، شفقت، رحمت یا ایمان به خدا سرچشمه نمیگیرد، بلکه ریشه در غرور، خودخواهی، خودنمایی و دشمنی با انسان دارد. یک مسیحی باید از زندگی رسولان بیاموزد که چگونه معجزات الهی را از فریبها و توهمات شیطانی تشخیص دهد. کافی است پطرس رسول را با شمعونِ جادوگر مقایسه کند. رسول، دلهای سنگی مردم را به دلهایی شریف تبدیل کرد، بیماران را شفا داد و مردگان را زنده نمود، و همهٔ اینها را با دعا و ایمان به خدای زنده انجام داد. اما شمعون جادوگر تنها مردم را با فریبهای شیطانی شگفتزده میکرد. پطرس دوست خدا بود؛ اما شمعون جادوگر دوست و دستپروردهٔ نرونِ فاسد بود؛ همان امپراتوری که سرانجام با خودکشی به زندگی خود پایان داد. «معجزات» مرتاضان و شعبدهبازان بتپرست نیز از همان جنس فریبها و توهمات شمعون جادوگر است. همانگونه که شن داغ از دور شبیه آب به نظر میرسد، این «معجزات» نیز تنها ظاهری شبیه معجزات حیاتبخش مسیحیت دارند.
تعمق
دربارهی معجزهآسای بارتیمائوس نابینا تفکر کن (مرقس ۱۰: ۴۶):
۱. چگونه بارتیمائوس از خداوند درخواست کرد: «بر من رحم کن!»
۲. چگونه خداوند فرمود: «بینا شو!» و او بینایی خود را به دست آورد.
۳. چگونه اگر من نیز دعا کنم، کلام خداوند میتواند چشمان روحِ نابینای مرا نیز بینا سازد.
موعظه
-دربارهٔ ترس از خدا-
«تمام مدت اقامت خود در این جهان را با ترس سپری کنید.» (اول پطرس ۱ :۱۷)
این سخنانِ رسول بزرگ، پطرس، بر دو پایه استوار است: الهام الهی و تجربهٔ شخصی.
پطرس، آن ماهیگیر ساده، به الهام خدا معلم ملتها، ستون ایمان و معجزهگری بزرگ شد. او از تجربهٔ شخصی خود آموخت که تمام حکمت و قدرتش از خداست، و از همین رو انسان باید تنها ترس خدا را داشته باشد؛ نه هیچ ترس دیگری. نادان تنها هنگامی میترسد که برق بدرخشد و رعد غرش کند؛ اما انسان حکیم، هر روز و هر ساعت از خدا میترسد. آفرینندهٔ برق و رعد از خودِ برق و رعد بسی هراسانگیزتر است. برق و رعد تنها گاهی ظاهر میشوند، اما خدا همواره در برابر تو حاضر است و هرگز تو را ترک نمیکند. ازاینرو، کافی نیست که گاهبهگاه از خدا بترسی، بلکه باید با ترس خدا نفس بکشی. ترس خدا همچون اُزنِ پاک و تازهای است در فضای خفهکنندهٔ روح ما. این اُزن، پاکی، سبکی، عطر خوش و سلامتی به همراه میآورد. تا زمانی که پطرس در ترس خدا استوار نشده بود، تنها «پطرس» بود؛ نه رسول، نه قهرمان، نه معلم مردم و نه معجزهگر.
ای برادران، پیش از موسم برداشت شادی نکنیم. این زندگی، زمان برداشت محصول نیست؛ بلکه زمان کاشتن، کار کردن، عرق ریختن و ترسیدن است. کشاورز تا زمانی که محصول را از مزرعه جمع نکرده، در نگرانی زندگی میکند. ما نیز شادی خود را تا روز برداشت به تأخیر بیندازیم، زیرا اکنون زمان کار و ترس است.
«آیا نجات خواهم یافت؟» این پرسش باید هر یک از ما را همانگونه به اضطراب اندازد که کشاورز با این پرسش درگیر است: «آیا ثمرهٔ زحمتم را از مزرعه برداشت خواهم کرد؟» کشاورز هر روز کار میکند و در عین حال بیم دارد. ما نیز باید در تمام مدت اقامت خود بر زمین، هم کار کنیم و هم در ترس خدا زندگی نماییم.
ای خداوندِ مهیب و قادر مطلق، ما را در ترس مقدس خود استوار نگاه دار.
جلال و سپاس تا ابد از آن تو باد . آمین.