29 می (گریگوری) /11 ژوئن (جولیان)

آیات روز
تقویم جدید
اعمال رسولان 27:‏1-‏44

[1] چون تصمیم گرفته شد که به ایتالیا برویم، پولُس و چند زندانی دیگر را به یوزباشی از سپاه قیصر که یولیوس نام داشت، سپردند. [2] و به کشتی اَدرامیتیوم که عازم بنادر آسیا بود، سوار شده، کوچ کردیم و آریستارخوس از اهل مَقدونیه از تسالونیکی همراه ما بود. [3] روز دیگر به صِیدون فرود آمدیم و یولیوس به پولُس لطف نموده، او را اجازه داد که نزد دوستان خود برود تا نیازهایش را تأمین کنند. [4] و از آنجا روانه شده، از زیر قِپرس گذشتیم، زیرا که باد مخالف بود. [5] و از دریای کنار کیلیکیه و پامفیلیه گذشته، به میرای لیکیه رسیدیم [6] در آنجا یوزباشی کشتی اسکندریه را یافت که به ایتالیا می‌رفت و ما را بر آن سوار کرد. [7] و چند روز به آهستگی رفته، به کنیدوس به مشقت رسیدیم و چون باد مخالف ما می بود، در پناه کریت نزدیک سلمونی راندیم، [8] و به دشواری از آنجا گذشته، به جایی که به ‘بنادر نیک’ معروف و نزدیک به شهر لاسائیه است، رسیدیم. [9] و چون زمان از دست رفته بود و در این وقت سفر دریا خطرناک بود، زیرا که روزهای روزه گذشته بود، [10] پولُس ایشان را نصیحت کرده، گفت: «ای مردمان، می‌بینم که در این سفر ضرر و زیان بسیار پیدا خواهد شد، نه فقط بار و کشتی را، بلکه جانهای ما را نیز.» [11] ولی یوزباشی، ناخدا و صاحب کشتی را بیشتر از سخن پولُس اعتنا نمود. [12] و چون آن بندر نیکو نبود که زمستان را در آن به سر برند، اکثرا چنان مصلحت دانستند که از آنجا حرکت کنند تا اگر ممکن شود خود را به فینیکس رسانیده، زمستان را در آنجا به سر برند که آن بندری است از کریت، روبرو با مغرب جنوبی و مغرب شمالی. [13] و چون باد جنوبی وزیدن گرفت، گمان بردند که به مقصد خویش رسیدند. پس لنگر برداشتیم و از کنارهٔ کریت گذشتیم. [14] لیکن چیزی نگذشت که بادی شدید که آن را اورکلیدون می‌نامند، از بالای آن زدن گرفت. [15] در همان لحظه کشتی اسیر توفان شده رو به سوی باد نتوانست نهاد. پس اختیار آن را از دست داده، بی‌اختیار رانده شدیم. [16] پس در زیر جزیره‌ای کوچک که کودا نام داشت، پیش رفتیم و به دشواری قایق را در اختیار خود آوردیم. [17] و آن را برداشته و طنابها را به کار گرفته، کمر کشتی را بستند و چون ترسیدند که به ریگزار سیرتیس فرو روند، لنگر کشتی را فرو کشیدند و همچنان رانده شدند. [18] و چون طوفان بر ما غلبه می‌نمود، روز دیگر، بار کشتی را بیرون انداختند. [19] و روز سوم به‌ دستهای خود لوازم کشتی را به دریا انداختیم. [20] و چون روزهای بسیار آفتاب و ستارگان را ندیدند و طوفانی شدید بر ما می‌افتاد، دیگر هیچ امید نجات برای ما نماند. [21] و بعد از گرسنگی بسیار، پولُس در میان ایشان ایستاده، گفت: «ای مردمان، نخست می‌بایست سخن مرا پذیرفته، از کریت نقل نمی‌کردید تا این ضرر و زیان را نبینید. [22] اکنون نیز شما را نصیحت می‌کنم که خاطرجمع باشید، زیرا که هیچ ضرری به‌ جان یکی از شما نخواهد رسید، مگر به کشتی. [23] زیرا که دیشب فرشتهٔ آن خدایی که از آنِ او هستم و خدمت او را می‌کنم، به من ظاهر شده، [24] گفت: ‘ای پولُس، ترسان مباش زیرا باید تو در حضور قیصر حاضر شوی. و اینک خدا همه همسفران تو را به تو بخشیده است.’ [25] پس‌ ای مردمان، خوشحال باشید زیرا ایمان دارم که به همانطور که خدا به من گفت، واقع خواهد شد. [26] لیکن باید در جزیره‌ای بیفتیم.» [27] و چون شب چهاردهم شد و هنوز در دریای آدِریابه هر سو رانده می‌شدیم، در نصف شب ملاحان گمان بردند که خشکی نزدیک است. [28] پس اندازه گرفته بیست قامت یافتند. و قدری پیشتر رفته، باز اندازه گرفته پانزده قامت یافتند. [29] و چون ترسیدند که به صخره‌ها بیفتیم، از پشت کشتی چهار لنگر انداخته، دعا می‌کردند که روز شود. [30] امّا چون ملاحان قصد داشتند که از کشتی فرار کنند و قایق را به دریا انداختند به بهانه‌ای که لنگرها را از پیش کشتی بکشند، [31] پولُس یوزباشی و سپاهیان را گفت: «اگر اینها در کشتی نمانند، نجات شما ممکن نباشد.» [32] آنگاه سپاهیان ریسمانهای قایق را بریده، گذاشتند که بیفتد. [33] چون روز نزدیک شد، پولُس از همه خواهش نمود که چیزی بخورند. پس گفت: «امروز روز چهاردهم است که انتظار کشیده و چیزی نخورده، گرسنه مانده‌اید. [34] پس خواهش من این است که غذا بخورید که شفا برای شما خواهد بود، زیرا که مویی از سر هیچ‌یک از شما نخواهد افتاد.» [35] این بگفت و در حضور همه نان گرفته، خدا را شکر گفت و پاره کرده، خوردن گرفت. [36] پس همه قوی‌دل گشته نیز غذا خوردند. [37] و همهٔ افراد در کشتی دویست و هفتاد و شش بودیم. [38] چون از غذا سیر شدند، گندم را به دریا ریخته، کشتی را سبک کردند. [39] امّا چون روز، روشن شد، زمین را نشناختند؛ لیکن خلیجی دیدند که ساحلی شنی داشت. پس بر آن شدند که اگر ممکن شود، کشتی را بر آن برانند.
[40] و طناب لنگرها را بریده، آنها را در دریا گذاشتند و بندهای سکان را باز کرده، و بادبان را برای باد گشاده، راه ساحل را پیش گرفتند. [41] امّا کشتی به یکی از برآمدگیهای زیر آب برخورد و به گل نشست. سینه کشتی ثابت و بی‌حرکت ماند ولی قسمت عقب آن از ضربات امواج درهم شکست. [42] آنگاه سپاهیان قصد قتل زندانیان کردند که مبادا کسی شنا کرده، بگریزد. [43] لیکن یوزباشی چون خواست پولُس را برهاند، ایشان را از این قصد بازداشت و فرمود تا هر ‌که شنا کردن داند، نخست خود را به دریا انداخته به ساحل رساند. [44] و بعضی بر تختها و بعضی بر چیزهای کشتی و همچنین همه به سلامتی به خشکی رسیدند.

یوحنا 17:‏18-‏26

[18] همچنان ‌که مرا در جهان فرستادی، من نیز ایشان را در جهان فرستادم. [19] و به خاطر ایشان من خود را تقدیس می‌کنم تا ایشان نیز در حقیقت تقدیس کرده شوند. [20] «و نه برای اینها فقط درخواست می‌کنم، بلکه برای آنها نیز که به‌وسیله کلام ایشان به من ایمان خواهند ‌آورد. [21] تا همه یک گردند چنانکه تو، ‌ای پدر، در من هستی و من در تو، تا ایشان نیز در ما یک باشند تا جهان ایمان آرد که تو مرا فرستادی. [22] و من جلالی را که به من دادی، به ایشان دادم تا یک باشند، چنانکه ما یک هستیم. [23] من در ایشان و تو در من، تا در یکی کامل گردند و تا جهان بداند که تو مرا فرستادی و ایشان را محبّت نمودی، چنانکه مرا محبّت نمودی. [24] ‌ای پدر، می‌خواهم آنانی که به من داده‌ای، با من باشند در جایی که من می‌باشم تا جلال مرا که به من داده‌ای ببینند، زیرا که مرا پیش از ابتدای جهان محبّت نمودی. [25] ‌ای پدر عادل، جهان تو را نشناخت، امّا من تو را شناختم؛ و اینها شناخته‌اند که تو مرا فرستادی. [26] و اسم تو را به ایشان شناسانیدم و خواهم شناسانید تا آن محبّتی که به من نموده‌ای در ایشان باشد و من نیز در ایشان باشم.»

تقویم قدیم
رومیان 5:‏10-‏16

[10] زیرا اگر در حالتی که دشمن بودیم، به وساطت مرگ پسرش با خدا صلح داده شدیم، پس چقدر بیشتر بعد از صلح یافتن به وساطت حیات او نجات خواهیم یافت. [11] و نه همین فقط، بلکه در خدا هم فخر می‌کنیم به‌وسیله خداوند ما عیسی مسیح که به وساطت او الآن صلح یافته‌ایم. [12] بنابراین همچنان ‌که به وساطت یک آدم گناه داخل جهان گردید و به گناه مرگ؛ و به اینگونه مرگ بر همه مردم چیره گشت، از آنجا که همه گناه کردند. [13] زیرا قبل از شریعت، گناه در جهان می‌بود، لیکن گناه به حساب نمی‌آید در جایی که شریعت نیست. [14] بلکه از آدم تا موسی مرگ تسلّط می‌داشت حتّی بر آنانی نیز که به گونه سرپیچی آدم نبود. آدم نمونه کسی بود که می‌بایست بیاید. [15] و نه‌ چنانکه خطا بود، همچنان نعمت نیز باشد. زیرا اگر به خطای یک شخص بسیاری مردند، چقدر زیاده فیض خدا و آن بخششی که به فیض یک انسان، یعنی عیسی مسیح است، برای بسیاری افزون گردید. [16] و نه اینکه مثل آنچه از یک گناهکار سر زد، همچنان بخشش باشد؛ زیرا حکم شد از یک خطا برای محکومیّت، لیکن نعمت از خطایای بسیار برای عدالت رسید.

متّی 8:‏23-‏27

[23] چون به قایق سوار شد، شاگردانش از عقب او آمدند. [24] ناگاه طوفان بزرگی در دریا پدید آمد، به حدی که امواج، قایق را فرو می‌گرفت و او در خواب بود. [25] پس شاگردان پیش آمده، او را بیدار کرده، گفتند: «ای آقا، ما را دریاب که هلاک می‌شویم!» [26] به ایشان گفت: «ای کم‌ایمانان، چرا ترسان هستید؟» آنگاه برخاسته، بادها و دریا را نهیب زد که آرامی کامل پدید آمد. [27] اما آن اشخاص تعجب نموده، گفتند: «این چگونه مردی است که بادها و دریا نیز او را اطاعت می‌کنند!»

مناسبت و قدیسین روز

یادبود نخستین شورای جهانی

یادبود و ستایش پدران مقدس نخستین شورای جهانی در یکشنبهٔ پیش از پنطیکاست، یعنی هفتمین یکشنبه پس از عید پاک، برگزار می‌شود. این شورا در سال ۳۲۵ در نیقیه، در زمان سلطنت امپراتور قدیس کنستانتین کبیر تشکیل شد. این شورا برای از میان بردن آشفتگی‌ای تشکیل شد که آریوس، کاهنی از اسکندریه، با تعلیمات نادرست خود ایجاد کرده بود. او تعلیم می‌داد که مسیح در زمان آفریده شده است و پسر ازلی خدا نیست و در ذات با خدای پدر برابر نمی‌باشد.

۳۱۸ پدر مقدس در این شورا شرکت داشتند. شورا تعلیم آریوسی را محکوم کرد و آریوس، چون از توبه سر باز زد، تکفیر شد. شورا در نهایت «اعتقادنامه» را تأیید کرد که بعدها در شورای دوم جهانی تکمیل گردید.

در میان حاضران، قدیسان برجسته‌ای حضور داشتند که از جمله آنان این افراد بودند: قدیس نیکولاسِ میرا در لیکیه، قدیس اسپیرودون، قدیس آتاناسیوس، قدیس آخیلوس، قدیس پافنوتیوس، قدیس یعقوبِ نصیبین، ماکاریوسِ اورشلیم، الکساندرِ اسکندریه، اوستاتیوسِ انطاکیه، اوسبیوسِ قیصریه، متروفانِ کونستانتینوپل، یوحنای پارس، اریستارخوسِ ارمنستان و بسیاری دیگر از شرق.

از غرب نیز این افراد حضور داشتند: هوسیوسِ کوردوبا، تئوفیلوسِ گوت، سسیلیانوسِ کارتاژ و دیگران. مهم‌ترین کار این شورا تأیید «اعتقادنامه» بود. شورا همچنین زمان برگزاری عید پاک را تعیین کرد و بیست قانون مختلف صادر نمود.

شهیده مقدس تئودوسیا از صور

در زمان امپراتور ماکسیمیان، بسیاری از مسیحیان در قیصریه فلسطین در برابر حاکم بسته شده بودند. دوشیزه پارسا تئودوسیا نزد آنان آمد و آنان را در شهادتشان دلداری و تشویق کرد. با شنیدن سخنان او، سربازان نیز او را نزد قاضی بردند. قاضی خشمگین دستور داد سنگی بر گردن او آویزان کنند و او را به اعماق دریا بیندازند. اما فرشتگان خدا او را زنده به ساحل رساندند. وقتی دوباره در برابر قاضی ظاهر شد، او دستور داد که گردنش را بزنند. شب بعد، تئودوسیا در نوری عظیم آسمانی بر والدینش ظاهر شد، در حالی که دوشیزگان بسیاری که آنان نیز نجات یافته بودند او را همراهی می‌کردند و گفت: «آیا می‌بینید جلال و فیض مسیح من چقدر بزرگ است، همان که می‌خواستید مرا از آن محروم کنید؟» او این سخن را به والدینش گفت، زیرا آنان سعی کرده بودند او را از اعتراف به مسیح و شهادت بازدارند. تئودوسیا در سال ۳۰۸ به‌طور شرافتمندانه شهید شد و جلال یافت.

شهیده مقدس تئودوسیا

تئودوسیا در نتیجهٔ دعاهای مادرش به شهید مقدس آنستاسیا به دنیا آمد؛ آنستاسیا بر مادرش ظاهر شده بود و گفته بود که او صاحب فرزند خواهد شد. والدینش او را از کودکی به خدا تقدیم کردند و در سنین کم او را به صومعه‌ای زنانه سپردند. پس از مرگ والدینش، میراثی بزرگ به او رسید، و او از آن میراث سه شمایل از طلا سفارش داد: شمایل منجی، مادر خدا و قدیس آنستاسیا. باقی دارایی خود را میان فقرا تقسیم کرد. او در سال ۷۳۰، در زمان امپراتور شرور لئوی ایسوری، شمایل‌شکن، به شهادت رسید و تاجی دوگانه دریافت کرد: بکارت و شهادت.

سقوط شهر کونستانتینوپل

به سبب گناهان انسان‌ها، خدا اجازه داد فاجعه‌ای تلخ بر پایتخت مسیحیت فرود آید. در ۲۹ می ۱۴۵۳، سلطان محمد دوم کونستانتینوپل را فتح کرد و امپراتور کنستانتین یازدهم را به قتل رساند.


سرود ستایش

سقوط کونستانتینوپل

امپراتور کنستانتین یازدهم
کنستانتین امپراتور با شجاعت از کونستانتینوپل دفاع می‌کند
و در دل خود چنین به خدا دعا می‌کند:

«ای خدای متعال که از آسمان می‌نگری،
تو اجازه نمی‌دهی بی‌عدالتی بر عدالت غلبه کند.
مسیحیان در برابر تو بسیار گناه کرده‌اند
و احکام تو را به‌طرز هولناکی پایمال کرده‌اند.

این نبرد بدون اراده تو نیست؛
به سبب گناهان انسان‌ها خون ریخته می‌شود.

اگر اراده تو بر سقوط این شهر است،
مردم مرا از تسلیم شدن بازدار،
تا صلیب لگدمال نشود و آنان به اسلام نپیوندند.

بلکه بگذار در بندگی بمانند تا آزادی بازگردد.
بگذار خدمتکار باشند، حتی بگذار برده شوند؛
بگذار نفرت و تمسخر بر آنان بیفتد؛
اما بگذار با امید و توبه تحمل کنند
و با آه‌های تلخ برای گناهان گذشته،
تا زمانی که همه گناهانشان پاک و کفاره شود،
و تا زمانی که کاملاً به سوی تو بازگردند.

اگر تو را داشته باشند، ثروتمند خواهند بود؛
تو جایگزین همه گنج‌های غارت‌شده خواهی شد.

کونستانتینوپل زمینی—باشد یا نباشد؛
تو کونستانتینوپل آسمانی را بنا کرده‌ای،
که در آن، با بندگان خود، با جلال سلطنت می‌کنی.

اینک من در برابر این کونستانتینوپل ایستاده‌ام.
ای مبارک، بر جان‌های گناهکار ما رحم کن.
و هنگامی که دوباره بنا می‌شود، بگذار این یکی ویران شود!»


تأمل

ای، چه بی‌باکی بزرگی داشتند مردان و زنان مقدس! وقتی زندگی ایشان را می‌خوانیم، بی‌اختیار هم حس شرمساری در ما بیدار می‌شود و هم غرور — شرمساری از اینکه تا چه اندازه از ایشان عقب مانده‌ایم، و غرور از اینکه آنان از نژاد مسیحی ما هستند. نه بیماری، نه زندان، نه تبعید، نه رنج، نه خواری، نه شمشیر، نه پرتگاه، نه آتش، و نه چوبه‌دار، هیچ‌یک نتوانست آرامش بلندمرتبهٔ جان ایشان را بلرزاند؛ آن جان‌هایی که استوار به مسیح، سکان‌دار جهان و تاریخ بشری، چنگ زده بودند. هنگامی که امپراتور جولیان از ایمان برگشت و به نابودی مسیحیت در سراسر امپراتوری پرداخت، آتاناسیوس کبیر در آرامش به مؤمنان چنین گفت: «ابر خواهد گذشت!». و در حقیقت، آن ابر تیره به‌زودی گذشت، و مسیحیت ریشه‌های خود را عمیق‌تر فرو برد و شاخه‌هایش را بیشتر در جهان گسترد. شرارت ناتوانِ جولیان علیه مسیح، پس از چند سال کوتاه پایان یافت، و فریاد جولیان چنین بود: «ای ناصری، تو پیروز شدی!»
ای فرزندان خدا، پس چرا ما باید از چیزی بترسیم که پدر آسمانی‌مان از آن نمی‌هراسد؟


تعمق

تعمق درباره فیض خداوند روح‌القدس، در راز مقدس ازدواج:
۱. چگونه این فیض به شیوهٔ تولید نسل انسانی شأن و کرامتی خاص می‌بخشد؛
۲. چگونه این فیض، ازدواج را محترم می‌سازد با مقایسهٔ آن با پیوند مسیح و کلیسا.


موعظه

-دربارهٔ راز دوگانهٔ ازدواج-
«این راز عظیم است، لیکن من دربارهٔ مسیح و کلیسا سخن می‌گویم» (افسسیان ۵:۳۲).
راز بزرگی است هنگامی که مرد پدر و مادر خود را ترک می‌کند و به زن خود می‌پیوندد. خود رسول، که به آسمان سوم ربوده شد و اسرار بسیاری از آسمان را دید، اتحاد جسمانی مرد و زن در ازدواج زمینی را «رازی عظیم» می‌نامد. این راز محبت و زندگی است، و تنها رازی که از آن بزرگ‌تر است، پیوند مسیح با کلیسای اوست. مسیح داماد نامیده می‌شود و کلیسا، عروس. مسیح چنان کلیسای خود را دوست دارد که به‌خاطر او، پدر آسمانی خود را ترک گفت – هرچند البته در وحدت ذات و الوهیت با او باقی ماند – و به زمین فرود آمد و به کلیسای خود پیوست و برای او رنج کشید تا با خون خود، او را از هر گناه و لکه‌ای پاک سازد و او را شایستهٔ آن گرداند که عروس او خوانده شود. با محبت خود کلیسا را گرم می‌سازد، با خون خود کلیسا را تغذیه می‌کند، و با روح‌القدس خود کلیسا را زنده می‌سازد، تقدیس می‌کند و زینت می‌بخشد. آنچه شوهر برای زن است، همان است که مسیح برای کلیساست. مرد سر زن است و مسیح سر کلیسا. شوهر زن خود را مانند بدن خویش دوست دارد. زن به شوهر خود گوش می‌سپارد، و کلیسا به مسیح گوش می‌سپارد. شوهر زن خود را همچون بدن خویش دوست دارد، و مسیح کلیسا را همچون بدن خویش دوست می‌دارد. شوهر زن را همچون خود دوست دارد، و زن شوهر را حرمت می‌نهد؛ و مسیح کلیسا را همچون خود دوست دارد، و کلیسا مسیح را حرمت می‌نهد. زیرا هیچ‌کس بدن خود را دشمن نمی‌دارد، بلکه آن را گرم و تغذیه می‌کند؛ همان‌گونه نیز مسیح کلیسا را گرم و تغذیه می‌کند، همچون بدن خویش. و هر نفس انسانیِ مؤمن، عروس مسیح داماد است، و جماعت همهٔ ایمانداران نیز عروس مسیح داماد است. همان‌گونه که رابطهٔ یک انسانِ مؤمن با مسیح است، همچنین رابطهٔ کلیسای کامل با مسیح است. مسیح سر آن بدن عظیمی است که کلیسا نام دارد، و بخشی از آن قابل دیدن است و بخشی نادیدنی.
ای برادران من، این رازی عظیم است! این راز به ما مکشوف می‌گردد به اندازهٔ محبت ما به مسیح و ترس ما از داوری او.
ای خداوند، ای نجات‌دهندهٔ مهربان، ما را پاک ساز، نجات ده و جان‌های ما را بیارای، تا شایستهٔ اتحاد جاودان و وصف‌ناپذیر با تو در زمان و در ابدیت گردیم.
جلال و شکر تا ابد از آن تو باد. آمین.

error: Content is protected !!