28 ژانویه(گریگوری) / 10 فوریه(جولیان)

آیات روز
تقویم جدید
اول پطرس 4: 1-11

[1] بنابراین چون مسیح به حسب جسم برای ما زحمت کشید، شما نیز به همان نیّت مسلّح شوید، زیرا آنکه به حسب جسم زحمت کشید، از گناه بازداشته شده است. [2] تا آنکه بعد از آن بقیّهٔ عمر را در جسم، نه به حسب شهوات انسانی، بلکه موافق ارادهٔ خدا به سر برد. [3] زیرا که عمر گذشته کافی است برای عمل نمودن به خواهش اقوام دور از خدا و در عیاشی و شهوات و میگساری و عیش‌و‌نوش و مهمانیها و بت‌پرستیهای کفرآمیز رفتار نمودن. [4] و در این متعجّب هستند که شما همراه ایشان به سوی همین سیلاب بی‌بندوباری‌ها نمی‌شتابید و شما را دشنام می‌دهند. [5] و ایشان حساب خواهند داد به او که حاضر است تا زندگان و مردگان را داوری نماید. [6] زیرا که از این جهت نیز به مردگان مژده داده شد تا بر ایشان موافق مردم مطابق جسم داوری شود و موافق خدا مطابق روح زندگی نمایند. [7] لیکن انتهای همه ‌چیز نزدیک است. پس خرداندیش و برای دعا هشیار باشید. [8] و اوّل همه با یکدیگر به شدّت محبّت نمایید، زیرا که محبّت، انبوه گناهان را می‌پوشاند. [9] و یکدیگر را بدون غرغر مهمانی کنید. [10] و هر یک مطابق نعمتی که یافته باشد، یکدیگر را در آن خدمت نماید، مثل وکیلان امین فیض گوناگون خدا. [11] اگر کسی سخن گوید، مانند سخنان خدا بگوید و اگر کسی خدمت کند، مطابق توانایی که خدا به او داده باشد، بکند تا در همه‌چیز، خدا به واسطهٔ عیسی مسیح جلال یابد که او را جلال و توانایی تا به ابد هست، آمین.

مرقس 12: 28-37

[28] و یکی از کاتبان، چون مباحثه ایشان را شنیده، دید که ایشان را جواب نیکو داد، پیش آمده، از او پرسید که «اوّل همه فرامین کدام است؟» [29] عیسی او را جواب داد که «اوّل همه فرامین این است که ‘بشنو‌ ای اسرائیل، خداوند خدای ما، خداوند واحد است. [30] و خداوند خدای خود را به تمامی دل و تمامی جان و تمامی خاطر و تمامی قوت خود محبّت نما، که اوّل از فرامین این است. [31] و دوّم مثل اوّل است که ‘همسایه خود را چون نفس خود محبّت نما.’ بزرگتر از این دو، فرمانی نیست.» [32] کاتب وی را گفت: «آفرین‌، ای استاد، نیکو گفتی، زیرا خدا واحد است و سوای او دیگری نیست، [33] و او را به تمامی دل و تمامی فهم و تمامی نفس و تمامی قوت محبّت نمودن و همسایهٔ خود را مثل خود محبّت نمودن، از همه قربانی‌های سوختنی و هدایا برتر است.» [34] چون عیسی بدید که عاقلانه جواب داد، به وی گفت: «از پادشاهی خدا دور نیستی.» و بعد از آن، هیچ‌کس جرأت نکرد که از او سؤالی کند. (متّی ۲۲: ۴۱‏-۴۶، لوقا ۲۰: ۴۱‏-۴۴) [35] و هنگامی که عیسی در معبد تعلیم می‌داد، متوجّه شده، گفت: «چگونه کاتبان می‌گویند که مسیح پسر داوود است؟ [36] و حال آنکه خود داوود در روح‌القدس می‌گوید که ‘خداوند به خداوند من گفت: برطرف راست من بنشین تا دشمنان تو را پای‌انداز تو سازم؟’ [37] خود داوود او را خداوند می‌خواند؛ پس چگونه او را پسر می‌باشد؟» و جماعت زیادی کلام او را به خشنودی می‌شنیدند.

تقویم قدیم
اول یوحنا 3: 10-20

[10] فرزندان خدا و فرزندان ابلیس از این آشکار می‌گردند. هر ‌که عدالت را به‌ جا نمی‌آورد، از خدا نیست و همچنین هر ‌که برادر خود را محبّت نمی‌نماید. [11] زیرا همین است آن پیغامی که از اوّل شنیدید که یکدیگر را محبّت نماییم. [12] نه مثل قائن که از آنِ شریر بود و برادر خود را کُشت؛ و از چه سبب او را کُشت؟ از این سبب که کارهای خودش زشت بود و کارهای برادرش نیک. [13] ‌ای برادران من، تعجّب مکنید اگر دنیا از شما نفرت گیرد. [14] ما می‌دانیم که از مرگ گذشته، داخل حیات گشته‌ایم از اینکه برادران را محبّت می‌نماییم. هر که برادر خود را محبّت نمی‌نماید، در مرگ ساکن است. [15] هر ‌که از برادر خود نفرت نماید، قاتل است و می‌دانید که در هیچ قاتلی حیات جاودانی سکونت ندارد. [16] از این امر محبّت را دانسته‌ایم که او جان خود را در راه ما نهاد و ما باید جان خود را در راه برادران بنهیم. [17] لیکن کسی ‌که روزی دنیوی دارد و برادر خود را محتاج بیند و رحمت خود را از او دریغ کند، چگونه محبّت خدا در او ساکن است؟ [18] ‌ای فرزندان، محبّت را به‌ جا آریم نه در کلام و زبان، بلکه در عمل و حقیقت. [19] و از این خواهیم دانست که از حقیقت هستیم و دلهای خود را در حضور او مطمئن خواهیم ساخت، [20] یعنی در هر چه دل ما، ما را محکوم می‌کند، زیرا خدا از دل ما بزرگتر است و هر چیز را می‌داند.

مرقس 14: 10- 42

[10] پس یهودای اِسخَریوطی که یکی از آن دوازده بود، به نزد سران کاهنان رفت تا او را به ایشان تسلیم کند. [11] ایشان سخن او را شنیده، شاد شدند و به او وعده دادند که نقدی به او بدهند. و او به دنبال فرصت موافق برای گرفتاری وی برآمد. [12] و روز اوّل از عید فَطیر که در آن بره پِسَخ را قربانی می‌کردند، شاگردانش به وی گفتند: «کجا می‌خواهی برویم تدارک بینیم تا پِسَخ را بخوری؟» [13] پس دو نفر از شاگردان خود را فرستاده، به ایشان گفت: «به شهر بروید و شخصی با کوزه آب به شما خواهد برخورد. از عقب وی بروید، [14] و به هر جایی که وارد شود، صاحب‌خانه را گویید: ‘استاد می‌گوید: مهمانخانه کجا است تا پِسَخ را با شاگردان خود آنجا صرف کنم؟’ [15] و او بالاخانه بزرگ مفروش و آماده به شما نشان می‌دهد. آنجا از برای ما تدارک بینید.» [16] شاگردانش روانه شدند و به شهر رفته، چنانکه او فرموده بود، یافتند و پِسَخ را آماده ساختند. [17] شامگاهان با آن دوازده آمد. [18] و چون نشسته غذا می‌خوردند، عیسی گفت: «به راستی به شما می‌گویم که، یکی از شما که با من غذا می‌خورد، مرا تسلیم خواهد کرد.» [19] ایشان غمگین گشته، یکی پس از دیگری از او پرسیدند: «من که آن کس نیستم؟» [20] او در جواب ایشان گفت: «یکی از دوازده که با من دست در قاب فرو برد! [21] به درستی که پسر انسان به گونه‌ای که دربارهٔ او نوشته شده است، رحلت می‌کند. لیکن وای بر آن کسی‌که پسر انسان به واسطه او تسلیم شود. او را بهتر می‌بود که تولد نمی‌یافتی.» [22] و چون غذا می‌خوردند، عیسی نان را گرفته، برکت داد و پاره کرده، به ایشان داد و گفت: «بگیرید و بخورید که این بدن من است.» [23] و پیاله‌ای گرفته، شکر نمود و به ایشان داد و همه از آن آشامیدند [24] و به ایشان گفت: «این است خون من از عهد جدید که در راه بسیاری ریخته می‌شود. [25] به راستی به شما می‌گویم بعد از این از عصاره انگور نخورم تا آن روزی که در پادشاهی خدا آن را تازه بنوشم.» [26] و بعد از خواندن سرودی، به سوی کوه زیتون بیرون رفتند. [27] عیسی ایشان را گفت: «همانا همه شما امشب در من لغزش خورید، زیرا نوشته شده است: ‘شبان را می‌زنم و گوسفندان پراکنده خواهند شد.’ [28] امّا بعد از برخاستنم، پیش از شما به جلیل خواهم رفت.» [29] پطرس به وی گفت: «هرگاه همه لغزش خورند، من هرگز نخورم.» [30] عیسی وی را گفت: «به راستی به تو می‌گویم که امروز در همین شب، قبل از آنکه خروس دومرتبه بانگ زند، تو سه مرتبه مرا انکار خواهی نمود.» [31] لیکن او به تأکید زیادتر می‌گفت: «هرگاه مُردنم با تو لازم افتد، تو را هرگز انکار نکنم.» و دیگران نیز همچنان گفتند. [32] و چون به مکانی که جِتسیمانی نام داشت رسیدند، به شاگردان خود گفت: «در اینجا بنشینید تا دعا کنم.» [33] و پطرس و یعقوب و یوحنا را همراه برداشته، مضطرب و دلتنگ گردید [34] و به ایشان گفت: «نفس من از حزن، مشرف بر مرگ شد. اینجا بمانید و بیدار باشید.» [35] و قدری پیشتر رفته، به روی بر زمین افتاد و دعا کرد تا اگر ممکن باشد آن ساعت از او بگذرد. [36] پس گفت: «اَبا پدر، همه‌چیز نزد تو ممکن است. این پیاله را از من بگذران، لیکن نه به خواهش من بلکه به اراده تو.» [37] پس چون آمد، ایشان را در خواب دیده، پطرس را گفت: «ای شمعون، در خواب هستی؟ آیا نمی‌توانستی یک ساعت بیدار باشی؟ [38] بیدار باشید و دعا کنید تا در آزمایش نیفتید. روح البته راغب است، لیکن جسم ناتوان.» [39] و باز رفته، به همان کلام دعا نمود. [40] و نیز برگشته، ایشان را در خواب یافت زیرا که چشمان ایشان سنگین شده بود و ندانستند او را چه جواب دهند. [41] و مرتبه سوم آمده، به ایشان گفت: «بقیه را بخوابید و استراحت کنید. کافی است! ساعت رسیده است. اینک پسر انسان به‌ دستهای گناهکاران تسلیم می شود. [42] برخیزید برویم که اکنون تسلیم‌کننده من نزدیک شد.»

مناسبت و قدیسین روز

قدیس افرایم سوری

افریم در سوریه، از والدینی فقیر، در زمان سلطنت امپراتور کنستانتین کبیر به دنیا آمد. دوران جوانی‌اش پرآشوب بود، اما ناگهان دگرگونی‌ای در روح او پدید آمد و با عشقی سوزان به خداوند عیسی مشتعل شد. افرایم شاگرد قدیس جیمز نیسیبیس بود (۱۳ ژانویه). به‌سبب فیض عظیم خدا، حکمت از زبانش چون جویبار عسل جاری می‌شد و اشک‌های پیوسته از چشمانش فرو می‌ریخت. افرایم چون زنبوری سخت‌کوش، پیوسته کتاب می‌نوشت، به‌صورت شفاهی راهبان صومعه و مردم شهر ادسا را تعلیم می‌داد و خود را وقف دعا و تعمق کرده بود. کتاب های او بسیار و دعاهایش زیباست؛ مشهورترینِ آن‌ها دعایی است که در ایام روزهٔ بزرگ خوانده می‌شود:
«ای پروردگار و صاحب زندگی من، اجازه نده روحِ تنبلی، ناامیدی، هوس قدرت و بیهوده گویی بر من وارد شود؛ درعوض به من، بندهٔ خویش، روحِ هوشیاری، فروتنی، بردباری و محبت عطافرما. آری، ای خداوند و پادشاه، به من عطا کن که خطاهای خویش را ببینم و برادرم را محکوم نکنم؛ زیرا تو همیشه و تا ابدالآباد متبارک هستی. آمین.»
آنگاه که خواستند او را به‌زور اسقف کنند، تظاهر به دیوانگی نمود و در شهر ادسا می‌دوید و جامه‌اش را بر زمین می‌کشید. مردم با دیدن این صحنه، او را به حال خود رها کردند. افرایم هم‌عصر و دوست قدیس باسیل کبیر بود. قدیس افرایم به‌ویژه به‌عنوان رسول توبه شناخته می‌شود. حتی امروز نیز آثار او دل‌های سخت‌شده به‌سبب گناه را نرم می‌کند و آنان را به سوی مسیح بازمی‌گرداند. او در سال ۳۷۸، در کهنسالی بسیار، آرام گرفت.

قدیس اسحاق سوری

اسحاق در نینوا به دنیا آمد و در جوانی زندگی زاهدانه‌ای را در صومعهٔ قدیس متی، در نزدیکی نینوا، گذراند. هنگامی که به‌سبب تقدس زندگی اش و معجزات بسیارش شناخته شد، او را به اسقفی نینوا برگزیدند و ناگزیر این مقام را پذیرفت. اما تنها پس از پنج ماه، اسقف نشین را ترک کرد و پنهانی به بیابان، به صومعهٔ ربان-شابور، کناره گرفت. او آثار بسیاری را گردآوری کرد که از میان آن‌ها، حدود صد موعظه دربارهٔ زندگی روحانی و زهد—که عمدتاً از تجربهٔ شخصی‌اش سرچشمه می‌گرفت—تا امروز به ما رسیده است. او در شناخت روان انسان و هدایت زندگی روحانی بی‌همتا بود؛ حتی قدیسانی چون قدیس سمون ستونی جدید از کوه شگفت‌انگیز برای مشورت نزد او می‌آمدند. اسحاق در اواخر سدهٔ هفتم، در کهنسالی بسیار، آرام گرفت.

قدیس پالادیوس، زاهد سوری

پالادیوس زاهدی بزرگ و معجزه‌گری نامدار بود. روزی جسد مردی ثروتمند که راهزنان او را کشته و غارت کرده بودند، در برابر حجره او یافت شد. پالادیوس به این جنایت متهم گردید. هنگامی که او را به دادگاه بردند، پالادیوس به خدا دعا کرد تا از این مصیبت رهایی یابد و به‌واسطهٔ دعا، مرده را زنده ساخت. پالادیوس در سدهٔ چهارم آرام گرفت.


سرود ستایش

قدیس افرایم سوری

قلب افرایم می‌سوزد
با عشق به مسیح،
و زبان افرایم سخن می‌گوید
از حکمت ناب انجیل.
افرایم، زنبور عسل‌آور؛
افرایم، باران میوه‌آور!

با توبه، افرایم نفس می‌کشد؛
با اشک‌ها، او توبه را اعلام می‌کند.
افرایم می‌نویسد: “توبه کنید!
زیرا خدا توبه‌کاران را جلال می‌دهد!”

رهبر و معلمی شگفت‌انگیز،
از طریق زندگی و کتاب‌هایش.
افرایم، تسلی‌دهنده غم‌زدگان،
و تازیانه‌ای وحشتناک برای بی‌خیالان.
به سوی دیگران، عسل رحمت؛
به سوی خود، شمشیر سخت‌گیری.

کلیسا به افرایم افتخار می‌کند.
فرشتگان او را برادر می‌خوانند؛
و این شایسته افرایم است،
این الهی‌دان فروتن.
کلیسا سوری خود را جلال می‌دهد،
جلال‌دهنده پسر خدا.

افرایم، زنبور عسل‌آور؛
افرایم، باران میوه‌آور،
شفیع، روز و شب:
افرایم، راهب قدرتمند!
به سوی خود، شمشیر سخت‌گیری،
به سوی دیگران، عسل رحمت!
کلیسا سوری خود را جلال می‌دهد،
جلال‌دهنده پسر خدا.


تأمل

عدم حسادت در میان قدیسان پدیده‌ای شگفت‌انگیز و شگفت‌آور است. نه تنها قدیسان اجازه ندادند که حسادت قلب‌های آن‌ها را تسخیر کند، بلکه تمام تلاش خود را کردند تا همراهان خود را بالا ببرند و خود را تا حد ممکن کوچک کنند. یک بار، وقتی قدیس هیلاریونِ فلسطینی از قدیس آنتونی در مصر دیدار کرد، قدیس آنتونی فریاد زد: “خوش آمدی، ای ستاره صبح!” قدیس هیلاریون در پاسخ گفت: “درود و سلامتی بر تو باد، ای ستون درخشان که جهان را نگه می‌دارد!” وقتی قدیس مکاریوس را به عنوان یک راهب ستایش کردند، قدیس پاسخ داد: “برادران، مرا ببخشید. من راهب نیستم—اما راهبان را دیده‌ام!” وقتی برخی به قدیس سیسوئیس گفتند که او به همان سطح کمال قدیس آنتونی رسیده است، سیسوئیس پاسخ داد: “اگر فقط یک فکر مانند آنتونی داشتم، تمام وجودم شعله‌ور می‌شد.”


تعمق

درباره خداوند عیسی به عنوان خدمتگزار:

چگونه حتی امروز، مانند همیشه، او به طور نامرئی و خاموش به تمام جهان خدمت می‌کند.

چگونه او داوطلبانه در میان انسان‌ها نزول کرد تا خدمتگزار همه باشد؛

چگونه او هرگز خدمت خوبی را که از او درخواست می‌شد، رد نکرد؛


موعظه

— دربارهٔ مردی که هیچ‌کس او را نمی‌شناسد —

«تو کیستی؟»
عیسی به ایشان گفت: « از آغاز…» (یوحنا ۸: ۲۵).

خداوند عیسی آغازِ آفرینش است، آغازِ بازسازی، آغازِ نجات، آغازِ رستاخیز، و آغازِ جلالِ جاودانه.
هر جا که در جهان شرّی هست که باید ریشه‌کن شود، او آغاز است. بدون او ممکن نیست. هر جا خیری خواسته می‌شود که انجام گیرد، او آغاز است. بدون او ممکن نیست. اگر کسی بخواهد اختلاف و کینه را در خانواده‌ای، در روستایی، در شهری، در سراسر جهان ریشه کن کند، بدون او ممکن نیست. باید با او آغاز کرد. اگر کسی بخواهد حسن‌نیت، صلح، محبت و یگانگی را در خانواده‌ای، در روستایی، در شهری، در میان ملت‌ها و در سراسر جهان بکارد، بدون او ممکن نیست. او آغاز است.

چرا بدون مسیح نمی‌توان شر را ریشه کن کرد یا خیر را کاشت؟ زیرا هر شرّی از گناه است و تنها اوست که می‌تواند گناهان را بیامرزد. هنگامی که او—و فقط او—گناه را می‌آمرزد، آنگاه گناه از ریشه کنده می‌شود. هیچ‌گونه خیری بدون او نمی‌تواند کاشته شود، زیرا در او خزانهٔ همهٔ خیرهاست—همهٔ بذرهای نیکی. او یگانه بذرپاشِ نیکی در کشتزارِ جهان است.

پولُس رسول، که این همه را بهتر از ما فهمیده بود، گفت: «من می توانم همه‌چیز را در مسیح که مرا تقویت می‌کند انجام دهم» (فیلیپیان ۴: ۱۳). بدون عیسی مسیح، چه کسی می‌تواند آغاز به درمانِ شرّ در خود، به درمانِ شرّ در دیگران، به کاشتنِ خیر در خود و کاشتنِ خیر در دیگران کند؟ هیچ‌کس، به‌راستی هیچ‌کس.

پس ای برادران، اگر مصمم هستیم شرّ را در خود و در دیگران برکنیم و به‌جای آن خیر را در خود و در دیگران بکاریم، بیایید با آغاز شروع کنیم—یعنی با پیروزمند بر شرّ و بذرافشان خیر، با خداوند عیسی مسیح.

ای خداوند عیسی مسیح، تو برای ما آغاز باش در هر مبارزه با گناه و در هر کار خیر.
جلال و ستایش تا ابد از آن تو باد. آمین.

error: Content is protected !!