28 فوریه (گریگوری) /13 مارس (جولیان)

آیات روز
تقویم جدید
عبرانیان 1: 1-12

[1] خدا که در زمان سلف به اقسام متعدد و طریق های مختلف بوساطت انبیا به پدران ما تکلم نمود، [2] در این ایام آخر به ما بوساطت پسر خود متکلم شد که او را وارث جمیع موجودات قرار داد و بوسیله او عالمها راآفرید؛ [3] که فروغ جلالش و خاتم جوهرش بوده و به کلمه قوت خود حامل همه موجودات بوده، چون طهارت گناهان را به اتمام رسانید، بهدست راست کبریا در اعلی علیین بنشست، [4] و از فرشتگان افضال گردید، بمقدارآنکه اسمی بزرگتر از ایشان به میراث یافته بود. [5] زیرا به کدامیک از فرشتگان هرگز گفت که «تو پسر من هستی. من امروز تو را تولید نمودم» وایض «من او را پدر خواهم بود و او پسر من خواهدبود»؟ [6] و هنگامی که نخست زاده را باز به جهان میآورد میگوید که «جمیع فرشتگان خدا او راپرستش کنند.» [7] و در حق فرشتگان میگوید که «فرشتگان خود را بادها میگرداند و خادمان خودرا شعله آتش.» [8] اما در حق پسر: «ای خدا تخت تو تا ابدالاباد است و عصای ملکوت تو عصای راستی است. [9] عدالت را دوست و شرارت رادشمن میداری. بنابراین خدا، خدای تو، تو را به روغن شادمانی بیشتر از رفقایت مسح کرده است.» [10] و (نیز میگوید: ) «توای خداوند، درابتدا زمین را بنا کردی و افلاک مصنوع دستهای تواست. [11] آنها فانی، لکن تو باقی هستی و جمیع آنها چون جامه، مندرس خواهد شد، [12] و مثل ردا آنها را خواهی پیچید و تغییر خواهند یافت. لکن تو همان هستی و سالهای تو تمام نخواهدشد.»

دوم تیموتائوس 2: 1-10 (رساله، قدیس)

[1] پس توای فرزند من، در فیضی که در مسیح عیسی است زورآور باش. [2] و آنچه به شهود بسیار از من شنیدی، به مردمان امین بسپارکه قابل تعلیم دیگران هم باشند. [3] چون سپاهی نیکوی مسیح عیسی در تحمل زحمات شریک باش. [4] هیچ سپاهی خود را در امور روزگار گرفتارنمی سازد تا رضایت آنکه او را سپاهی ساخت بجوید. [5] و اگر کسی نیز پهلوانی کند، تاج را بدونمی دهند اگر به قانون پهلوانی نکرده باشد. [6] برزگری که محنت میکشد، باید اول نصیبی ازحاصل ببرد. [7] در آنچه میگویم تفکر کن زیراخداوند تو را در همهچیز فهم خواهد بخشید. [8] عیسی مسیح را بخاطر دار که از نسل داودبوده، از مردگان برخاست برحسب بشارت من، [9] که در آن چون بدکار تا به بندها زحمت میکشم، لیکن کلام خدا بسته نمی شود. [10] و ازاین جهت همه زحمات را بخاطر برگزیدگان متحمل میشوم تا ایشان نیز نجاتی را که درمسیح عیسی است با جلال جاودانی تحصیل کنند.

مرقس 2: 23-3: 5

[23] و چنان افتاد که روز سبتی از میان مزرعهها میگذشت و شاگردانش هنگامی که میرفتند، به چیدن خوشهها شروع کردند. [24] فریسیان بدو گفتند: «اینک چرا در روزسبت مرتکب عملی میباشند که روا نیست؟» [25] او بدیشان گفت: «مگر هرگز نخوانده ایدکه داود چه کرد چون او و رفقایش محتاج وگرسنه بودند؟ [26] چگونه در ایام ابیتار رئیس کهنه به خانه خدا درآمده، نان تقدمه راخورد که خوردن آن جز به کاهنان روا نیست و به رفقای خود نیز داد؟» [27] و بدیشان گفت: «سبت بجهت انسان مقرر شد نه انسان برای سبت. [28] بنابراین پسر انسان مالک سبت نیزهست.»

[1] و باز به کنیسه درآمده، در آنجا مرد دست خشکی بود. [2] و مراقب وی بودند که شاید او را در سبت شفا دهد تا مدعی او گردند. [3] پس بدان مرد دست خشک گفت: «در میان بایست!» [4] و بدیشان گفت: «آیا در روز سبت کدام جایز است؟ نیکوییکردن یا بدی؟ جان رانجات دادن یا هلاک کردن؟» ایشان خاموش ماندند. [5] پس چشمان خود را بر ایشان باغضب گردانیده، زیرا که از سنگدلی ایشان محزون بود، به آن مرد گفت: «دست خود رادراز کن!» پس دراز کرده، دستش صحیح گشت.

یوحنا 15: 17-16: 2 (انجیل، قدیس)

[17] به این چیزها شما را حکم میکنم تایکدیگر را محبت نمایید. [18] «اگر جهان شما رادشمن دارد، بدانید که پیشتر از شما مرا دشمن داشته است. [19] اگر از جهان میبودید، جهان خاصان خود را دوست میداشت. لکن چونکه ازجهان نیستید بلکه من شما را از جهان برگزیدهام، از این سبب جهان با شما دشمنی میکند. [20] بهخاطر آرید کلامی را که به شما گفتم: غلام بزرگتراز آقای خود نیست. اگر مرا زحمت دادند، شما رانیز زحمت خواهند داد، اگر کلام مرا نگاه داشتند، کلام شما را هم نگاه خواهند داشت. [21] لکن بجهت اسم من جمیع این کارها را به شما خواهندکرد زیرا که فرستنده مرا نمی شناسند. [22] اگرنیامده بودم و به ایشان تکلم نکرده، گناه نمی داشتند؛ و اما الان عذری برای گناه خودندارند. [23] هرکه مرا دشمن دارد پدر مرا نیز دشمن دارد. [24] و اگر در میان ایشان کارهایی نکرده بودم که غیر از من کسی هرگز نکرده بود، گناه نمی داشتند. ولیکن اکنون دیدند و دشمن داشتند مرا و پدر مرا نیز. [25] بلکه تا تمام شودکلامی که در شریعت ایشان مکتوب است که “مرابی سبب دشمن داشتند.” [26] لیکن چون تسلی دهنده که او را از جانب پدر نزد شما میفرستم آید، یعنی روح راستی که از پدر صادر میگردد، او بر من شهادت خواهد داد. [27] و شما نیزشهادت خواهید داد زیرا که از ابتدا با من بودهاید.

[1] این را به شما گفتم تا لغزش نخورید. [2] شما را از کنایس بیرون خواهندنمود؛ بلکه ساعتی میآید که هرکه شما را بکشد، گمان برد که خدا را خدمت میکند.

تقویم قدیم
اشعیا 13: 2-13

[2] علمی بر کوه خشک برپا کنید و آواز به ایشان بلند نمایید، با دست اشاره کنید تا به درهای نجبا داخل شوند. [3] من مقدسان خود رامامور داشتم و شجاعان خویش یعنی آنانی را که در کبریای من وجد مینمایند به جهت غضبم دعوت نمودم. [4] آواز گروهی در کوهها مثل آوازخلق کثیر. آواز غوغای ممالک امتها که جمع شده باشند. یهوه صبایوت لشکر را برای جنگ سان میبیند. [5] ایشان از زمین بعید و از کرانه های آسمان میآیند. یعنی خداوند با اسلحه غضب خود تا تمامی جهان را ویران کند. [6] ولوله کنیدزیرا که روز خداوند نزدیک است، مثل هلاکتی ازجانب قادر مطلق میآید. [7] از این جهت همه دستها سست میشود و دلهای همه مردم گداخته میگردد. [8] و ایشان متحیر شده، المها و دردهای زه بر ایشان عارض میشود، مثل زنی که میزایددرد میکشند. بر یکدیگر نظر حیرت میاندازند ورویهای ایشان رویهای شعلهور میباشد. [9] اینک روز خداوند با غضب و شدت خشم و ستمکیشی میآید، تا جهان را ویران سازد و گناهکاران را ازمیانش هلاک نماید. [10] زیرا که ستارگان آسمان وبرجهایش روشنایی خود را نخواهند داد. وآفتاب در وقت طلوع خود تاریک خواهد شد وماه روشنایی خود را نخواهد تابانید. [11] و من ربع مسکون را بهسبب گناه و شریران را بهسبب عصیان ایشان سزا خواهم داد، و غرور متکبران راتباه خواهم ساخت و تکبر جباران را به زیرخواهمانداخت. [12] و مردم را از زر خالص وانسان را از طلای اوفیر کمیابتر خواهم گردانید. [13] بنابراین آسمان را متزلزل خواهم ساخت وزمین از جای خود متحرک خواهد شد. در حین غضب یهوه صبایوت و در روز شدت خشم او.

پیدایش 8: 4-21

[4] و روز هفدهم ازماه هفتم، کشتی بر کوههای آرارات قرار گرفت. [5] و تا ماه دهم، آب رفته رفته کمتر میشد، و درروز اول از ماه دهم، قله های کوهها ظاهر گردید. [6] و واقع شد بعد از چهل روز که نوح دریچه کشتی را که ساخته بود، باز کرد. [7] و زاغ را رهاکرد. او بیرون رفته، در تردد میبود تا آب از زمین خشک شد. [8] پس کبوتر را از نزد خود رها کرد تاببیند که آیا آب از روی زمین کم شده است. [9] اماکبوتر چون نشیمنی برای کف پای خود نیافت، زیرا که آب در تمام روی زمین بود، نزد وی به کشتی برگشت. پس دست خود را دراز کرد و آن را گرفته نزد خود به کشتی درآورد. [10] و هفت روز دیگر نیز درنگ کرده، باز کبوتر را از کشتی رها کرد. [11] و در وقت عصر، کبوتر نزد وی برگشت، و اینک برگ زیتون تازه در منقار وی است. پس نوح دانست که آب از روی زمین کم شده است. [12] و هفت روز دیگر نیز توقف نموده، کبوتر را رها کرد، و او دیگر نزد وی برنگشت. [13] و در سال ششصد و یکم در روز اول از ماه اول، آب از روی زمین خشک شد. پس نوح پوشش کشتی را برداشته، نگریست، و اینک روی زمین خشک بود. [14] و در روز بیست و هفتم از ماه دوم، زمین خشک شد. [15] آنگاه خدا نوح رامخاطب ساخته، گفت: [16] «از کشتی بیرون شو، توو زوجه ات و پسرانت و ازواج پسرانت با تو. [17] وهمه حیواناتی را که نزد خود داری، هرذی جسدی را از پرندگان و بهایم و کل حشرات خزنده بر زمین، با خود بیرون آور، تا بر زمین منتشر شده، در جهان بارور و کثیر شوند.» [18] پس نوح و پسران او و زنش و زنان پسرانش، با وی بیرون آمدند. [19] و همه حیوانات و همه حشرات و همه پرندگان، و هرچه بر زمین حرکت میکند، به اجناس آنها، از کشتی به در شدند. [20] و نوح مذبحی برای خداوند بنا کرد، و از هر بهیمه پاک واز هر پرنده پاک گرفته، قربانی های سوختنی برمذبح گذرانید. [21] و خداوند بوی خوش بویید و خداوند در دل خود گفت: «بعد از این دیگر زمین را بسبب انسان لعنت نکنم، زیرا که خیال دل انسان از طفولیت بد است، و بار دیگر همه حیوانات را هلاک نکنم، چنانکه کردم.

امثال 10: 31-11: 12

[31] دهان صدیقان حکمت را میرویاند، امازبان دروغگویان از ریشهکنده خواهد شد. [32] لبهای عادلان به امور مرضیه عارف است، اما دهان شریران پر از دروغها است.

[1] ترازوی با تقلب نزد خداوند مکروه است، اما سنگ تمام پسندیده او است. [2] چون تکبر میآید خجالت میآید، اما حکمت با متواضعان است. [3] کاملیت راستان ایشان را هدایت میکند، اماکجی خیانتکاران ایشان را هلاک میسازد. [4] توانگری در روز غضب منفعت ندارد، اماعدالت از موت رهایی میبخشد. [5] عدالت مرد کامل طریق او را راست میسازد، اما شریر از شرارت خود هلاک میگردد. [6] عدالت راستان ایشان را خلاصی میبخشد، اما خیانتکاران در خیانت خود گرفتار میشوند. [7] چون مرد شریر بمیرد امید او نابود میگردد، و انتظار زورآوران تلف میشود. [8] مرد عادل از تنگی خلاص میشود و شریربهجای او میآید. [9] مرد منافق به دهانش همسایه خود را هلاک میسازد، و عادلان به معرفت خویش نجات مییابند. [10] از سعادتمندی عادلان، شهر شادی میکند، و از هلاکت شریران ابتهاج مینماید. [11] از برکت راستان، شهر مرتفع میشود، اما ازدهان شریران منهدم میگردد. [12] کسیکه همسایه خود را حقیر شماردناقص العقل میباشد، اما صاحب فطانت ساکت میماند.

مناسبت و قدیسین روز

کاهنِ شهید پروتریوس

این قدیس در اسکندریه، در زمانی که دیوسکوروسِ بدعت‌گذار پاتریارک اسکندریه بود، کاهن (پریسبیتر) به‌شمار می‌رفت. دیوسکوروس یکی از رهبران بدعت مونو‌فیزیتی بود که تعلیم می‌داد مسیح تنها یک طبیعت دارد و نه دو طبیعت. در آن زمان، مارکیان و پولخریا بر تخت امپراتوری بودند. این مرد مقدس و دیندار، پروتریوس، در برابر دیوسکوروس ایستاد و به‌خاطر این ایستادگی رنج‌های فراوانی متحمل شد. سپس شورای جهانی چهارم [کالسدون، ۴۵۱] برگزار شد که در آن بدعت مونو‌فیزیتی محکوم گردید. دیوسکوروس از تخت پاتریارکی برکنار و تبعید شد و پروتریوس، این مرد راست‌باور، به‌جای او انتخاب گردید. او کلیسا را با غیرت و محبت—چونان پیروی راستین از مسیح—رهبری کرد.
با این حال، پیروان دیوسکوروس از ایجاد آشوب در اسکندریه دست برنداشتند. در جریان یکی از این آشوب‌های خونین، پروتریوس شهر را ترک کرد تا موقتاً دور بماند. در راه، نبی اشعیا در رؤیایی بر او ظاهر شد و گفت: «به شهر بازگرد، من در انتظارم تا تو را ببرم.» پروتریوس به اسکندریه بازگشت و وارد کلیسا شد. هنگامی که بدعت‌گذاران خشمگین از این امر آگاه شدند، به کلیسا هجوم آوردند، پاتریارک را گرفتند و با چاقوها در همه‌جای بدنش ضربه زدند. شش مسیحی دیگر نیز همراه با پروتریوس کشته شدند. بدین‌سان، پروتریوس، این شبان شگفت‌انگیز گلهٔ مسیح، در سال ۴۵۷ تاج شهادت را برای حقیقت ارتدکسی دریافت کرد.

قدیس باسیلِ معترف

باسیل همراه و هم‌رنج قدیس پروکوپیوس دکاپولیتی بود. او استاد خود، پروکوپیوس، را هم در روزگار آرامش و هم در زمان آزار و جفا با وفاداری دنبال کرد. از شمایل‌شکنان رنج‌ها و شکنجه‌های فراوان دید. هنگامی که شمایل‌شکنان شکست خوردند، باسیل بنا بر مشیت خدا، همراه با پروکوپیوس به صومعهٔ خود بازگشت. در آنجا عمری دراز را در ریاضت، روزه و دعا گذراند. او در سال ۷۴۷ به‌آرامی درگذشت.

کاهنِ شهید نِستور

نِستور اسقف ماگیدوس [در پامفیلیا] بود و به فروتنی بسیارش شناخته می‌شد. در زمان حکومت دِکیوس، او به‌سبب مسیح به محاکمه کشیده شد و به‌طرزی بی‌رحمانه شکنجه گردید. پیش از مرگ، در رؤیایی بره‌ای قربانی دید که آن را نشانهٔ قربانی‌شدن قریب‌الوقوع خود تفسیر کرد. او به‌دست اپارخ پوبلیوس شکنجه شد و سرانجام در سال ۲۵۰ در پرگا مصلوب گردید.

نیکولاسِ متبارک، دیوانه‌برای‌مسیح از پسکوف

نیکولاس در شهر پسکوف، در دوران حکومت تزار ایوان مخوف، به‌صورت «دیوانه‌برای‌مسیح» زندگی می‌کرد و در ۲۸ فوریهٔ ۱۵۷۶ درگذشت.


سرود ستایش

دو طبیعت

خداوند دو طبیعت را متحد ساخت؛
دیگر آن‌ها را جدا نمی‌کند:
انسانی و الهی.
دیگر آن‌ها را جدا نمی‌کند:
خدا و انسان—یک شخص.
در هر دو جنبه بی‌کاستی،
خدا-انسان و نجات‌دهنده،
پیونددهندهٔ آنچه جدا شده بود،
مفسر رازهای ازلی،
بنیان‌گذار پادشاهی قدیسان.
خدا به انسان نزدیک‌تر شد،
ازلیت فرود آمد و زمان بالا برده شد.
از تثلیث مقدس، مسیح شیپور است؛
از دو طبیعت، مسیح راز است.
خدای حقیقی انسان شد،
بر فراز ماند و خویشتن را فرود آورد.
نه افتاد و نه لغزید،
بلکه خود را در جسم پیچید.
این است محبت مقدس و پاک،
محبتی ازلی، همواره یکسان.
او با انگشت کوچک خود غولی را برافراشت،
و این برای عقل نامفهوم است.


تأمل

“دیوانگان مسیح” با شجاعت نادر متمایز می‌شدند. نیکولای متبارک در خیابان‌های پسکوف می‌دوید و تظاهر به دیوانگی می‌کرد و مردم را به خاطر گناهان پنهانشان سرزنش می‌کرد و آنچه بر آنها خواهد آمد را پیش‌گویی می‌کرد. هنگامی که ایوان مخوف وارد پسکوف شد، تمام شهر در ترس و وحشت از تزار مخوف بود. به عنوان خوش‌آمد به تزار، نان و نمک در مقابل هر خانه قرار داده شد اما مردم ظاهر نشدند. هنگامی که شهردار شهر نان و نمک را بر روی سینی در مقابل کلیسا به تزار تقدیم کرد، تزار سینی را کنار زد و نان و نمک به زمین افتاد. در آن زمان، نیکولای متبارک در مقابل تزار ظاهر شد، با پیراهنی بلند و بنددار، روی چوبدستی مانند یک کودک می‌پرید و سپس فریاد زد: “ایوانوشکا، ایوانوشکا، نان و نمک بخور و نه خون انسان.” سربازان به سرعت برای گرفتن او هجوم بردند اما او فرار کرد و پنهان شد. تزار که درباره‌ی این نیکولای متبارک، که و چه کسی است، مطلع شد، از او در اقامتگاه ساده‌اش بازدید کرد. این هفته‌ی اول روزه‌ی بزرگ بود. هنگامی که شنید تزار به دیدار او می‌آید، نیکولای تکه‌ای گوشت خام پیدا کرد و هنگامی که تزار وارد اقامتگاه او شد، تعظیم کرد و گوشت را به تزار تقدیم کرد. “بخور ایوانوشکا، بخور!” تزار مخوف با خشم پاسخ داد: “من یک مسیحی هستم و در زمان روزه گوشت نمی‌خورم.” سپس مرد خدا به سرعت به او پاسخ داد: “اما تو حتی بدتر عمل می‌کنی: تو از گوشت و خون انسان‌ها تغذیه می‌کنی، نه تنها روزه بلکه خدا را نیز فراموش کرده‌ای!” این درس به عمق قلب تزار ایوان نفوذ کرد و او، شرمسار، بلافاصله پسکوف را ترک کرد، جایی که قصد داشت قتل‌عام بزرگی انجام دهد.


تعمق

تعمق درباره خداوند عیسی به عنوان نان زندگی: “من نان حیات هستم” (یوحنا ۶ :۴۸).

۱. به عنوان نانی که روح با آن تغذیه می‌شود و زندگی می‌کند؛  
۲. به عنوان نانی که ذهن با آن تغذیه می‌شود و روشن می‌شود؛  
۳. به عنوان نانی که قلب با آن تغذیه می‌شود و شرافتمند می‌شود.


موعظه

-درباره‌ی تغذیه‌ی روح-

“من نان حیات هستم” (یوحنا ۶: ۴۸).

این را خداوند عیسی به نسل گرسنه‌ی انسان گفت. این کلمه در طول قرن‌ها برای پیروان بیشمار مسیح تحقق یافت که خداوند را به عنوان تغذیه‌ی روح خود دریافت کردند. یک جوان ناامید که نزدیک به خودکشی بود، به یک پدر روحانی اعتراف کرد. پدر روحانی با دقت به او گوش داد و به او گفت: “پسر من، تو مقصر بدبختی خود هستی. روح تو از گرسنگی در حال مرگ است. در طول تمام زندگی‌ات، تو فقط یاد گرفته‌ای که چگونه بدن خود را تغذیه کنی اما هرگز به این فکر نکرده‌ای که روح نیز نیاز به تغذیه دارد؛ بیشتر و بیشتر از آنچه بدن نیاز دارد. روح تو در آستانه‌ی مرگ از گرسنگی است. پسر من، از مسیح (عشای ربانی) بخور و بنوش. فقط این می‌تواند روح تو را از مرگ نجات دهد. هر روز و به طور مداوم از مسیح بخور و بنوش. او نان حیات‌بخش روح‌های ما است.” جوان به پیر گوش داد و به زندگی بازگشت.

برادران، بیایید روح خود را با مسیح تغذیه کنیم تا روح ما زنده و سالم باشد. بیایید ذهن خود را به طور مداوم با افکار مسیح تغذیه کنیم تا ذهن ما روشن و شفاف باشد. بیایید قلب خود را به طور مداوم با عشق مسیح تغذیه کنیم تا قلب ما پر و شاد باشد. بیایید اراده‌ی خود را به طور مداوم با فرمان‌های مسیح و نمونه‌ی مسیح تغذیه کنیم تا اراده‌ی ما، هر لحظه، کارهای نیک انجام دهد. بیایید افکار مسیح افکار ما و عشق مسیح عشق ما و اراده‌ی نیک مسیح اراده‌ی نیک ما باشد. بیایید به طور مداوم روح خود را با خداوند مسیح تغذیه کنیم؛ با روح خود به طور مداوم از او بخوریم و بنوشیم! هیچ نانی مغذی‌تر از او نیست؛ هیچ نوشیدنی شیرین‌تر از او نیست. در عشای مقدس ربانی، او خود را کاملاً به ما می‌دهد: بدن و خون مقدس خود را. اما، عشای ربانی هشداری است که روح‌های ما باید به طور مداوم توسط او تغذیه شوند؛ به طور مداوم از او بخورند و بنوشند همان‌گونه که به طور مداوم نفس می‌کشیم.

ای خدای ما و خداوند شیرین، روح‌های ما را برانگیز تا به طور مداوم توسط تو تغذیه شوند و زنده بمانند. تو نان زندگی ما هستی.

جلال و سپاس تا ابد از آن تو باد. آمین.

error: Content is protected !!