28 سپتامبر (گریگوری) /11 اکتبر (جولیان)

مناسبت و قدیسین روز

سرود ستایش

تأمل

تعمق

موعظه

آیات روز
تقویم جدید
یوحنا 20:‏11-‏18 (انجیل صبح)

“امّا مریم بیرون قبر، گریان ایستاده بود و چون می‌گریست به سوی قبر خم شده، دو فرشته را که لباس سفید در بر داشتند، یکی به طرف سر و دیگری به ‌جانب پاها، در جایی که بدن عیسی گذارده بود، نشسته دید. ایشان به او گفتند: «ای زن، برای چه گریانی؟» به ایشان گفت: «خداوند مرا برده‌اند و نمی‌دانم او را کجا گذارده‌اند.» چون این را گفت، به عقب ملتفت شده، عیسی را ایستاده دید، لیکن نشناخت که عیسی است. عیسی به او گفت: «ای زن، برای چه گریانی؟ که را می‌جویی؟» چون او گمان کرد که باغبان است، به او گفت: «ای آقا، اگر تو او را برداشته‌ای، به من بگو او را کجا گذارده‌ای تا من او را بردارم.» عیسی به او گفت: «ای مریم!» او برگشته، گفت: «رَبّونی!» (یعنی ‘‌ای استاد’) عیسی به او گفت: «مرا لمس مکن، زیرا که هنوز نزد پدر خود بالا نرفته‌ام. و لیکن نزد برادران من رفته، به ایشان بگو که نزد پدر خود و پدر شما و خدای خود و خدای شما می‌روم.» مریم مَجدَلیه آمده، شاگردان را خبر داد که «خداوند را دیدم و به من چنین گفت.» ”

اِفِسُسیان 4:‏25-‏32

[25] بنابراین دروغ را ترک کرده، هر کس با همسایهٔ خود راست بگوید، زیرا که ما اعضای یکدیگریم. [26] خشم گیرید، لیکن گناه مورزید؛ خورشید بر خشم شما غروب نکند. [27] ابلیس را مجال ندهید. [28] دزد دیگر دزدی نکند، بلکه به‌ دستهای خود کار نیکو کرده، زحمت بکشد تا بتواند نیازمندی را چیزی دهد. [29] هیچ سخن بد از دهان شما بیرون نیاید، بلکه آنچه مطابق نیاز و برای بنا نیکو باشد تا شنوندگان را فیض رساند. [30] و روح قدّوس خدا را که به او تا روز آزادی مُهر شده‌اید، غمگین مسازید. [31] و هر قسم تلخی و خشم و عصبانیت و فریاد و ناسزاگویی و هرگونه بداندیشی را از خود دور کنید، [32] و با یگدیگر مهربان باشید و رحیم، و همدیگر را ببخشید چنانکه خدا در مسیح شما را هم بخشیده است.

دوّم قرنتیان 4:‏6-‏15 ( رساله قدیس )

“زیرا خدایی که گفت تا نور از ظلمت درخشید، همان است که در دلهای ما درخشید تا نور معرفت جلال خدا در چهره عیسی مسیح از ما بدرخشد. لیکن این گنج را در ظروف خاکی داریم تا برتری قوت از آن خدا باشد، نه از جانب ما. در هر چیز زحمت کشیده، ولی در شکنجه نیستیم؛ متحیّر ولی مأیوس نه، عذاب دیده، لیکن نه ترک شده؛ افکنده شده، ولی هلاک شده نه. پیوسته مرگ عیسی خداوند را در بدن خود حمل می‌کنیم تا حیات عیسی هم در بدن ما آشکار شود. زیرا ما که زنده‌ایم، دائم به خاطر عیسی به مرگ سپرده می‌شویم تا حیات عیسی نیز در بدن فانی ما پدید آید. پس مرگ در ما کار می‌کند، ولی حیات در شما. امّا چون همان روح ایمان را داریم، مطابق آنچه نوشته شده است «ایمان آوردم پس سخن گفتم»، ما نیز چون ایمان داریم، از این رو سخن می‌گوییم. چون می‌دانیم او که عیسی خداوند را برخیزانید، ما را نیز با عیسی خواهد برخیزانید و با شما به حضور او حاضر خواهد ساخت. زیرا که همه ‌چیز برای شما است تا آن فیضی که به‌وسیله بسیاری افزوده شده است، شکرگزاری را برای تمجید خدا بیفزاید. ”

لوقا 4:‏37-‏44

“و شهرت او در هر جایی از آن حوالی، پخش شد. و از کنیسه برخاسته، به خانهٔ شمعون وارد شد. و مادر‌زن شمعون را تب شدیدی عارض شده بود، برای او از وی التماس کردند. پس بر سر وی آمده، به تب فرمان داد، تب از او قطع شد. بی‌درنگ برخاسته، به خدمتگذاری ایشان مشغول شد. و چون آفتاب غروب می‌کرد، همهٔ آنانی که اشخاص مبتلا به انواع مرضها داشتند، ایشان را نزد وی آوردند و به هر یکی از ایشان دست گذارده، شفا داد. و دیوها نیز از بسیاری بیرون می‌رفتند و فریاد زنان می‌گفتند که «تو مسیح پسر خدا هستی.» ولی عیسی ایشان را قدغن کرده، نگذاشت که حرف زنند، زیرا که دانستند او مسیح است. و چون روز شد، روانه شده به مکانی دورافتاده رفت و گروهی زیاد در جستجوی او آمده، نزدش رسیدند و او را باز می‌داشتند که از نزد ایشان نرود. به ایشان گفت: «مرا لازم است که به شهرهای دیگر نیز به ملکوت خدا مژده دهم، زیرا که برای همین کار فرستاده شده‌ام.» پس در کنیسه​های جلیل موعظه می‌نمود.”

لوقا 6:‏17-‏23 (انجیل قدیس)

“عیسی با ایشان به زیر آمده، بر جای هموار بایستاد. و جمعی از شاگردان وی و گروهی بسیار از قوم، از تمام یهودیه و اورشلیم و کناره دریای صور و صِیدون آمدند تا کلام او را بشنوند و از امراض خود شفا یابند. و کسانی که از ارواح پلید در عذاب بودند، شفا یافتند. و تمام آن گروه می‌خواستند او را لمس کنند. زیرا قوّتی از وی صادر شده، همه را تندرستی می‌بخشید. پس عیسی نظر خود را به شاگردان خویش افکنده، گفت: «خوشا به حال شما‌ ای مساکین، زیرا پادشاهی خدا از آن شما است. خوشا به حال شما که اکنون گرسنه‌اید، زیرا که سیر خواهید شد. خوشا به حال شما که اکنون گریانید، زیرا خواهید خندید. خوشا به حال شما وقتی که مردم به خاطر پسر انسان از شما نفرت گیرند و شما را از خود جدا سازند و دشنام دهند و نام شما را چون شریر شهرت دهند. در آن روز شاد باشید و وجد نمایید، زیرا اینک اجر شما در آسمان عظیم می‌باشد. زیرا که به همینطور پدران ایشان با انبیا رفتار نمودند.”

تقویم قدیم
یوحنا 20:‏11-‏18 (انجیل صبح)

“امّا مریم بیرون قبر، گریان ایستاده بود و چون می‌گریست به سوی قبر خم شده، دو فرشته را که لباس سفید در بر داشتند، یکی به طرف سر و دیگری به ‌جانب پاها، در جایی که بدن عیسی گذارده بود، نشسته دید. ایشان به او گفتند: «ای زن، برای چه گریانی؟» به ایشان گفت: «خداوند مرا برده‌اند و نمی‌دانم او را کجا گذارده‌اند.» چون این را گفت، به عقب ملتفت شده، عیسی را ایستاده دید، لیکن نشناخت که عیسی است. عیسی به او گفت: «ای زن، برای چه گریانی؟ که را می‌جویی؟» چون او گمان کرد که باغبان است، به او گفت: «ای آقا، اگر تو او را برداشته‌ای، به من بگو او را کجا گذارده‌ای تا من او را بردارم.» عیسی به او گفت: «ای مریم!» او برگشته، گفت: «رَبّونی!» (یعنی ‘‌ای استاد’) عیسی به او گفت: «مرا لمس مکن، زیرا که هنوز نزد پدر خود بالا نرفته‌ام. و لیکن نزد برادران من رفته، به ایشان بگو که نزد پدر خود و پدر شما و خدای خود و خدای شما می‌روم.» مریم مَجدَلیه آمده، شاگردان را خبر داد که «خداوند را دیدم و به من چنین گفت.» ”

دوّم قرنتیان 11:‏31- 12: 9

“خدا و پدر عیسی خداوند که تا به ابد متبارک است، می‌داند که دروغ نمی‌گویم. در دمشق، والی حارِث پادشاه، شهر دمشقیان را برای گرفتن من محافظت می‌نمود. و مرا از دریچه‌ای در زنبیلی از حصار قلعه پایین کردند و از دستهای وی گریختم.
می‌باید که فخر کنم، هرچند شایسته من نیست. لیکن به رویاها و مکاشفات خداوند می‌آیم. شخصی را در مسیح می‌شناسم، چهارده سال قبل از این. آیا در جسم؟ نمی دانم! و آیا بیرون از جسم؟ نمی‌دانم! خدا می‌داند. چنین شخصی که تا آسمان سوم ربوده شد. و چنین شخص را می‌شناسم، خواه در جسم و خواه جدا از جسم، نمی‌دانم، خدا می‌داند، که به بهشت ربوده شد و سخنان ناگفتنی شنید که انسان را جایز نیست به آنها صحبت کند. از چنین شخص فخر خواهم کرد، لیکن از خود جز از ضعفهای خویش فخر نمی‌کنم. زیرا اگر بخواهم فخر بکنم، بی‌فهم نمی‌باشم چونکه راست می‌گویم. لیکن پرهیز می‌کنم مبادا کسی در حق من گمانی برد فوق از آنچه در من بیند یا از من شنود. و تا آنکه از فزونی مکاشفات زیاده سرافرازی ننمایم، خاری در جسم من داده شد، فرشتهٔ شیطان، تا مرا ضربات زند، مبادا زیاده سرافرازی نمایم. و دربارهٔ آن از خداوند سه بار خواهش نمودم تا از من برود. امّا خداوند مرا گفت: «فیض من تو را کافی است، زیرا که قوت من در ضعف کامل می‌گردد.» پس به شادی بسیار از ضعفهای خود بیشتر فخر خواهم نمود تا قوت مسیح در من ساکن شود. ”

دوّم قرنتیان 4:‏6-‏15 ( رساله قدیس )

“زیرا خدایی که گفت تا نور از ظلمت درخشید، همان است که در دلهای ما درخشید تا نور معرفت جلال خدا در چهره عیسی مسیح از ما بدرخشد. لیکن این گنج را در ظروف خاکی داریم تا برتری قوت از آن خدا باشد، نه از جانب ما. در هر چیز زحمت کشیده، ولی در شکنجه نیستیم؛ متحیّر ولی مأیوس نه، عذاب دیده، لیکن نه ترک شده؛ افکنده شده، ولی هلاک شده نه. پیوسته مرگ عیسی خداوند را در بدن خود حمل می‌کنیم تا حیات عیسی هم در بدن ما آشکار شود. زیرا ما که زنده‌ایم، دائم به خاطر عیسی به مرگ سپرده می‌شویم تا حیات عیسی نیز در بدن فانی ما پدید آید. پس مرگ در ما کار می‌کند، ولی حیات در شما. امّا چون همان روح ایمان را داریم، مطابق آنچه نوشته شده است «ایمان آوردم پس سخن گفتم»، ما نیز چون ایمان داریم، از این رو سخن می‌گوییم. چون می‌دانیم او که عیسی خداوند را برخیزانید، ما را نیز با عیسی خواهد برخیزانید و با شما به حضور او حاضر خواهد ساخت. زیرا که همه ‌چیز برای شما است تا آن فیضی که به‌وسیله بسیاری افزوده شده است، شکرگزاری را برای تمجید خدا بیفزاید. ”

لوقا 5:‏1-‏11

“و هنگامی که گروهی بر وی ازدحام می‌نمودند تا کلام خدا را بشنوند، عیسی به کنار دریاچهٔ جِنیسارت ایستاده بود. و دو قایق را در کنار دریاچه ایستاده دید که صیّادان از آنها بیرون آمده، دامهای خود را شست‌و‌شو می‌نمودند. پس به یکی از آن دو قایق که مال شمعون بود سوار شده، از او درخواست نمود که از خشکی اندکی دور ببرد. پس در قایق نشسته، مردم را تعلیم می‌داد. و چون از سخن‌گفتن فارغ شد، به شمعون گفت: «به میانه دریاچه بران و دامهای خود را برای شکار بیندازید.» شمعون در جواب وی گفت: «ای استاد، تمام شب را رنج برده چیزی نگرفتیم، لیکن به حکم تو، دام را خواهیم انداخت.» و چون چنین کردند، مقداری زیاد از ماهی صید کردند، چنانکه نزدیک بود دام ایشان پاره شود. و به رفقای خود که در قایق دیگر بودند اشاره کردند که آمده ایشان را امداد کنند. پس آمده هر دو قایق را پر کردند تا به آنجا که نزدیک بود غرق شوند. شمعون پطرس چون این را بدید، بر پایهای عیسی افتاده، گفت: «ای خداوند، از من دور شو، زیرا مردی گناهکارم.» چونکه به ‌سبب صید ماهی که کرده بودند، دهشت بر او و همه رفقای وی چیره شده بود. و هم چنین نیز بر یعقوب و یوحنا پسران زِبِدی که شریک شمعون بودند. عیسی به شمعون گفت: «مترس. پس از این مردم را صید خواهی کرد.» پس چون قایقها را به کنار آوردند همه را ترک کرده، از عقب او روانه شدند. ”

لوقا 6:‏17-‏23 (انجیل قدیس)

“عیسی با ایشان به زیر آمده، بر جای هموار بایستاد. و جمعی از شاگردان وی و گروهی بسیار از قوم، از تمام یهودیه و اورشلیم و کناره دریای صور و صِیدون آمدند تا کلام او را بشنوند و از امراض خود شفا یابند. و کسانی که از ارواح پلید در عذاب بودند، شفا یافتند. و تمام آن گروه می‌خواستند او را لمس کنند. زیرا قوّتی از وی صادر شده، همه را تندرستی می‌بخشید. پس عیسی نظر خود را به شاگردان خویش افکنده، گفت: «خوشا به حال شما‌ ای مساکین، زیرا پادشاهی خدا از آن شما است. خوشا به حال شما که اکنون گرسنه‌اید، زیرا که سیر خواهید شد. خوشا به حال شما که اکنون گریانید، زیرا خواهید خندید. خوشا به حال شما وقتی که مردم به خاطر پسر انسان از شما نفرت گیرند و شما را از خود جدا سازند و دشنام دهند و نام شما را چون شریر شهرت دهند. در آن روز شاد باشید و وجد نمایید، زیرا اینک اجر شما در آسمان عظیم می‌باشد. زیرا که به همینطور پدران ایشان با انبیا رفتار نمودند.”

مناسبت و قدیسین روز

قدیس مکرم خاریطونِ اعتراف‌کننده

خاریطون شهروندی برجسته و پارسای شهر ایکونیوم بود. او که از روح همشهری خود، قدیس تِکلا، سرشار بود، آشکارا نام مسیح را اعتراف می‌کرد. هنگامی که در دوران سلطنت امپراتور اورلیان آزار و شکنجه سخت مسیحیان آغاز شد، خاریطون بی‌درنگ در برابر حاکم حاضر شد تا محاکمه شود. قاضی به او دستور داد خدایان را پرستش کند، اما خاریطون پاسخ داد: «تمام خدایان شما دیوها هستند و از آسمان‌ها به ژرف‌ترین جهنم افکنده شده‌اند.» خاریطون با صراحت ایمان خود را به خدای یگانه و زنده، خالق همه چیز، و به خداوند عیسی، نجات‌دهنده بشر، اعلام کرد. حاکم دستور داد او را شکنجه و کتک بزنند، تا جایی که تمام بدنش به یک زخم بزرگ تبدیل شد. هنگامی که اعمال شرورانه اورلیان گریبان خود او را گرفت و او به مرگی شریرانه مرد، خاریطون از شکنجه و زندان آزاد شد. سپس راهی اورشلیم شد. در مسیر، راهزنان او را گرفتند، اما به تدبیر خدا از دست آنان گریخت. خاریطون که نمی‌خواست دوباره به ایکونیوم بازگردد، به بیابان فاران کناره گرفت؛ در آنجا صومعه‌ای بنا کرد و راهبانی گرد آورد. او برای صومعه قانون و نظامی مقرر کرد و سپس برای دوری از ستایش مردم، به بیابانی دیگر در نزدیکی اَریحا کناره گرفت. در آنجا صومعه دیگری بنا کرد که «صومعه خاریطون» نامیده شد. سرانجام صومعه سومی را نیز بنا کرد که «سوکا» نام داشت و یونانیان آن را «لاورای قدیمی» می‌نامیدند. خاریطون در سنین بسیار کهنسالی درگذشت و در ۲۸ سپتامبر سال ۳۵۰، در جلال خداوند خود سکونت یافت. یادگارهای او در نخستین صومعه‌اش آرام گرفته‌اند. تدوین آیین راهب‌شدن به قدیس خاریطون نسبت داده شده است.

نبی مقدس باروخ

او شاگرد و دوست وفادار ارمیا، نبی بزرگ، بود. او بازگشت یهودیان از اسارت بابلی، نابودی بابل و آمدن پسر خدا به زمین را پیشگویی کرد. گفته می‌شود که او، همانند ارمیا، نبی، به دست یهودیان در مصر در قرن هفتم پیش از میلاد کشته شد.

شهید مقدس مرقس، چوپان

در زمان دیوکلتیان، مگنوس، حاکم انطاکیه، همراه سربازانش به شکار رفت. سربازان در تعقیب حیوانی وحشی، دیدند که حیوان به سوی مرقس، چوپانی که در آنجا از گله خود مراقبت می‌کرد، گریخت. آن حیوان در برابر مرقس، مرد خدا، با محبت و رام‌وار رفتار کرد. با دیدن این صحنه، سی سرباز به سخنان مرقس درباره ایمان گوش فرا دادند و به مسیح ایمان آوردند. اندکی بعد سر از بدنشان جدا شد. سپس حاکم مرقس را بست، او را به شهر برد و سه برادر، اسکندر، آلفئوس و زوسیما، را که آهنگر بودند، احضار کرد. او به آنان دستور داد ابزارهای شکنجه‌ای بسازند تا با آنها مرقس را شکنجه کنند. هر سه نفر، پس از گفت‌وگو با قدیس مرقس، ایمان مسیحی را اعتراف کردند و فرمان حاکم را نادیده گرفتند. حاکم آنان را به مرگ محکوم کرد و دستور داد سرب مذاب در دهانشان ریخته شود. پس از آن، مرقس قدیس سر از بدنش جدا شد و سر او را با تمسخر در معبد آرتمیس قرار دادند. به سبب این کار، آن معبد به قدرت خدا ویران شد.

شهید مقدس واتسلاو [ونتسِسلاو]، پادشاه چک‌ها

واتسلاو نوه قدیس لودمیلا بود. او به عنوان پادشاه، در ایمان همانند ریاضت‌کشان بزرگ تلاش کرد و ایمان ارتدوکس را در میان مردم خود استوار ساخت. او با جدیت مراقبت می‌کرد که هیچ انسان بی‌گناهی در دادگاه‌ها رنج نبیند. قدیس واتسلاو در غیرت خود برای ایمان مسیحی و در محبت به همنوعانش، کودکانی بت‌پرست را که به عنوان برده فروخته می‌شدند می‌خرید و بی‌درنگ آنان را تعمید می‌داد و به عنوان مسیحی پرورش می‌داد. او انجیل قدیس یوحنا را به زبان چکی ترجمه کرد و یادگارهای قدیس ویتوس و قدیس لودمیلا را به پراگ منتقل کرد. برادرش، بولسلاو، او را دعوت کرد تا مهمانش باشد و سپس او را در دربار خود به قتل رساند. بلافاصله پس از آن، بولسلاو کاهنان آلمانی را فراخواند و مقرر کرد مراسم عبادی به زبان لاتین برگزار شود. قدیس واتسلاو در سال ۹۳۵ رنج شهادت کشید و یادگارهای او در پراگ آرام گرفته‌اند.


سرود ستایش

شهید مقدس واتسلاو، پادشاه چک‌ها

از مادری شرور، میوه‌ای نیکو به بار آمد:
قدیس واتسلاو، که خدا را خشنود ساخت.
مادر شرورش تنها جسم را به او داد،
اما مادربزرگش، نور و ایمان و امید را.
مادربزرگ باشکوه و پارسا، لودمیلا،
روح واتسلاو را پرورش داد.
واتسلاو همچون زنبقی سفید رشد کرد،
و خود را به بی‌گناهی آراست.
هنگامی که پادشاهی می‌کرد، مردم شادمان بودند،

و همراه پادشاه خود خدا را حرمت می‌نهادند.
اما دشمن انسان هرگز نمی‌خوابد و به خواب نمی‌رود،
و برای هر روح دام‌های گناه می‌گسترد،
و او بولسلاو را بر ضد واتسلاو برانگیخت.
واتسلاو پرسید:
«ای برادر من، برای چه سر مرا می‌خواهی؟»
اما با این حال سر از بدنش جدا شد!
ولی بدکار از خدا نگریخت.
روح قدیس واتسلاو
به حضور خدای متعال، عادل،
همان کسی که همیشه او را پرستیده بود،
رفت،
و اکنون واتسلاو همراه لودمیلا
برای مردم خود دعا می‌کند تا در ایمان استوار شوند.
قدیس واتسلاو، زیبا همچون فرشته!


تأمل

خدا در تدبیر امور این جهان، و به‌ویژه در تدبیر کلیسای مقدس خود، اغلب اقدامات غیرمنتظره‌ای انجام می‌دهد و سرنوشت شریرانه خدمتگزاران خود را به نیکی تغییر می‌دهد. این امر بارها در زندگی قدیس خاریطون رخ داد. پس از شکنجه‌های بی‌رحمانه، خاریطون به زندان افکنده شد و مرگی قطعی در انتظارش بود. سپس امپراتور اورلیان به‌طور غیرمنتظره‌ای مرد و امپراتور جدید، اسیران مسیحی را آزاد کرد. بدین ترتیب، خاریطون از مرگ نجات یافت. سپس هنگامی که به سوی اورشلیم سفر می‌کرد، راهزنان او را گرفتند و به غار خود بردند. او را در آنجا رها کردند و برای غارت و چپاول رفتند، با این قصد که هنگام بازگشت او را بکشند. در این غار خمره‌ای شراب وجود داشت که ماری سمی به درون آن خزیده، از شراب نوشیده و زهر خود را در خمره بالا آورده بود.
هنگامی که راهزنان خسته و تشنه از گرما بازگشتند، از آن شراب زهرآلود نوشیدند و یکی پس از دیگری مردند. و بدین‌گونه، قدیس خاریطون بار دیگر، به‌واسطه رویدادی غیرمنتظره، از مرگ نجات یافت. خداوند مصیبت‌ها را بر خدمتگزار خود انباشته می‌کرد تا او را به‌وسیله همین مصیبت‌ها، همچون طلا که به‌وسیله آتش سخت و پاک می‌شود، سخت و پاک کند و او را حتی محکم‌تر به خود پیوند دهد. خداوند او را از مرگ نجات داد، زیرا خاریطون هنوز باید چندین صومعه بنا می‌کرد تا در آنها، با نمونه زندگی ریاضت‌کشانه خود، بسیاری از جان‌های انسان‌ها را در مسیر نجات هدایت کند.


تعمق

در روی آوردن اوزیای پادشاه به بدی تعمق کن (دوم تواریخ ۲۶):
۱. چگونه اوزیا هنگامی که با یاری خدا نیرومند شد، مغرور و فاسد گردید؛
۲. چگونه شریعت را زیر پا گذاشت، بخوردان را برداشت و برخلاف اعتراض کاهنان، کوشید در معبد خدمت کند.


موعظه

درباره آخرین دعای مسیح برای مؤمنان

«ای پدر، اراده من این است که آنان نیز که به من بخشیده‌ای، با من باشند، در جایی که من هستم» (یوحنا ۱۷: ۲۴)

اینک پاداش کارگران خدا را ببینید! پاداش باشکوه پیروان مسیح را ببینید! آنچه پسر خدا می‌خواهد، پدر نیز می‌خواهد و روح‌القدس نیز می‌خواهد. و آنچه خدای تثلیث می‌خواهد، تحقق می‌یابد. خداوند، پسر خدا، چه می‌خواهد؟ او می‌خواهد شاگردانش در پادشاهی آسمانی با او باشند؛ و نه فقط دوازده شاگرد او، بلکه «همه کسانی که به‌وسیله سخن آنان به من ایمان خواهند آورد» (یوحنا ۱۷ :۲۰). ای برادران من، ما که تعمید یافته‌ایم و ایمان رسولان را دریافت کرده و آن را حفظ کرده‌ایم، ما نیز در شمار آنان هستیم؛ اما تنها به این شرط که خودمان این گنج بزرگ را با اعمال بد خود، با ارتداد از ایمان، با ناپاکی گناه، یا با سخنان و افکار کفرآمیز انکار نکنیم. خداوند در ادامه می‌فرماید: «ای پدر، اراده من این است… که جلال مرا که به من داده‌ای ببینند» (یوحنا ۱۷ :۲۴). هیچ‌کس نباید از این سخنان نتیجه بگیرد که پسر از پدر پایین‌تر است. زیرا خود خداوند به پدرش گفت: «من تو را جلال دادم» (یوحنا ۱۷ :۴). آیا برابری پدر و پسر و بی‌کرانگی محبت متقابل آنان را می‌بینید؟ «من تو را جلال دادم… و اکنون ای پدر، تو مرا جلال ده» (یوحنا ۱۷ :۴،۵). اما اینکه جلال مسیح در زمین یا در زمان آغاز نشده است، از این سخنان خداوند مسیح آشکار می‌شود: «آن جلالی را که پیش از آفرینش جهان نزد تو داشتم» (یوحنا ۱۷ :۵). بنابراین، این جلال، جلالی زمینی یا زمانی نیست؛ جلالی دنیوی و انسانی نیست، بلکه جلالی آسمانی، جاودانه، پایدار و وصف‌ناشدنی است. پسر خدا چگونه می‌خواهد که پدر او را جلال دهد؟ به این صورت که جلال آسمانی و جاودانه را به همه کسانی نشان دهد که از پسر او اطاعت کرده‌اند، از او پیروی کرده‌اند و فرمان‌های او را به جا آورده‌اند. خداوندِ دوستدار انسان می‌خواهد نه تنها رسولان، بلکه همه ما را که به نام او خوانده شده‌ایم، در این جلال شریک سازد. آه، چه رحمتی! آه، چه محبتی به انسان! ای برادران، جزم جاودانگی ما، حیات جاودان و جلال جاودان، از انسان‌ها نیست، بلکه از خود خداوند و نجات‌دهنده ماست. مبادا دل‌مشغولی‌های جسمانی، سستی در دعا و نزاع متقابل، ما را از این جلال مسیح و از حیات جاودان جدا سازد!
ای خداوند بخشنده و رحیم، گناهان ما را ببخش و پادشاهی جاودان خود را به ما عطا فرما. جلال و ستایش تا ابد از آنِ تو باد. آمین.

error: Content is protected !!