28 دسامبر(گریگوری) / 10 ژانویه(جولیان)

آیات روز
تقویم جدید
غَلاطیان 1:‏11-‏19

[11] امّا ‌ای برادران، شما را اعلام می‌کنم از انجیلی که من به آن مژده دادم که به راه انسان نیست. [12] زیرا که من آن را از انسان نیافتم و نیاموختم، مگر به مکاشفه عیسی مسیح. [13] زیرا سرگذشت سابق مرا در دین یهود شنیده‌اید که بر کلیسای خدا بی‌نهایت جفا می‌نمودم و آن را ویران می‌ساختم، [14] و در دین یهود از اکثر همسالان قوم خود پیشی می‌جستم و در پیروی از سنتهای اجداد خود بسیار غیور می‌بودم. [15] امّا چون خدا که مرا از شکم مادرم برگزید و به فیض خود مرا خواند، راضی شد [16] که پسر خود را در من آشکار سازد تا در میان غیریهودیان به او مژده دهم، در آن وقت با جسم و خون مشورت نکردم [17] و به اورشلیم هم نزد آنانی که قبل از من رسول بودند نرفتم، بلکه به عرب شدم و باز به دمشق مراجعت کردم. [18] پس بعد از سه سال، برای ملاقات پِطرُس به اورشلیم رفتم و پانزده روز با وی به سر بردم. [19] امّا از سایر رسولان جز یعقوب برادر خداوند را ندیدم.

متّی 2:‏13-‏23

[13] و چون ایشان روانه شدند، ناگاه فرشته خداوند در خواب به یوسف ظاهر شده، گفت: «برخیز و طفل و مادرش را برداشته به مصر فرار کن و در آنجا باش تا به تو خبر دهم، زیرا که هیرودیس طفل را جستجو خواهد کرد تا او را هلاک نماید.» [14] پس یوسف شبانگاه برخاسته، طفل و مادر او را برداشته، به سوی مصر روانه شد [15] و تا وفات هیرودیس در آنجا بماند، تا کلامی که خداوند به زبان نبی گفته بود تمام گردد که «از مصر پسر خود را فرا خواندم.» [16] چون هیرودیس دید که مُغان او را فریب داده‌اند، بسیار غضبناک شده، فرستاد و جمیع اطفالی را که در بِیت‌لِحِم و تمام نواحی آن بودند، از دو ساله و کمتر مطابق وقتی که از مُغان تحقیق نموده بود، به قتل رسانید. [17] آنگاه کلامی که به زبان ارمیای نبی گفته شده بود، تمام شد: [18] «آوازی در رامَه شنیده شد، گریه و زاری و ماتم عظیم، که راحیل برای فرزندان خود گریه می‌کند و تسلی نمی‌پذیرد، زیرا که نیستند.» [19] اما چون هیرودیس وفات یافت، ناگاه فرشته خداوند در مصر به یوسف در خواب ظاهر شده، گفت: [20] «برخیز و طفل و مادرش را برداشته، به سرزمین اسرائیل روانه شو، زیرا آنانی که قصد جان طفل داشتند فوت شدند.» [21] پس یوسف برخاسته، طفل و مادر او را برداشت و به سرزمین اسرائیل آمد. [22] اما چون شنید که آرکِلائوس به‌ جای پدر خود هیرودیس بر یهودیه پادشاهی می‌کند، از رفتن به آن سمت ترسید و در خواب هشدار یافته، به نواحی جلیل برگشت. [23] و آمده در شهری به نام ناصره ساکن شد، تا آنچه به زبان انبیا گفته شده بود، به انجام خود رسد که ‘ناصری’ خوانده خواهد شد.

تقویم قدیم
اول تیموتائوس 6:‏11-‏16(رسالهٔ شنبه بعد از میلاد مسيح)

[11] ولی تو، ‌ای مرد خدا، از اینها بگریز و عدالت و دینداری و ایمان و محبّت و صبر و تواضع را پیروی نما. [12] و جنگ نیکوی ایمان را بکن و به دست آور آن حیات جاودانی را که برای آن دعوت شدی و اعتراف نیکو کردی در حضور شاهدان بسیار. [13] تو را سفارش می‌کنم به حضور آن خدایی که همه را زندگی می‌بخشد و مسیح عیسی که در‌ پیش پُنتیوس پیلاتُس اعتراف نیکو نمود، [14] که تو این حکم را بی‌لکه و به دور از ملامت حفظ کنی تا به ظهور خداوند ما عیسی مسیح. [15] که آن را، آن متبارک و قادر یکتا و شاه شاهان و خداوند خداوندان در زمان معین به ظهور خواهد آورد. [16] که تنها فناناپذیر و ساکن در نوری است که نزدیک آن نتوان شد و هیچ انسانی او را ندیده و نمی‌تواند دید. او را تا به ابد حرمت و قدرت باد. آمین.

کولُسیان 1:‏3-‏6

[3] خدا و پدر خداوند خود عیسی مسیح را شکر می‌کنیم و پیوسته برای شما دعا می‌نماییم، [4] چونکه ایمان شما را در مسیح عیسی و محبّتی را که با تمامی مقدسین می‌نمایید، شنیدیم، [5] به خاطر امیدی که برای شما در آسمان گذاشته شده است که خبر آن را در کلام حقیقت انجیل پیشتر شنیدید، [6] که به شما وارد شد، چنانکه در تمامی جهان نیز، و میوه می‌آورد و نمو می‌کند، چنانکه در میان شما نیز از روزی که آن را شنیدید و فیض خدا را در حقیقت دانسته‌اید.

متّی 12:‏15-‏21(انجیلِ شنبه بعد از میلاد مسيح)

[15] عیسی این را درک نموده، از آنجا روانه شد و گروهی بسیار از عقب او آمدند. پس جمیع ایشان را شفا بخشید، [16] و ایشان را قدغن فرمود که او را شهرت ندهند. [17] تا تمام گردد کلامی که به زبان اِشَعیای پیامبر گفته شده بود: [18] «اینک خادم من، که او را برگزیدم و حبیب من، که جانم از او خرسند است. روح خود را بر او خواهم نهاد تا انصاف را بر ملتّها اعلام نماید. [19] نزاع و فغان نخواهد کرد و کسی صدای او را در کوچه‌ها نخواهد شنید. [20] نی خرد شده را نخواهد شکست و فتیلهٔ نیم‌سوخته را خاموش نخواهد کرد تا آنکه انصاف را به پیروزی برآورد. [21] و به نام او ملّتها امید خواهند داشت.»

لوقا 17:‏3-‏10

[3] به خود دقّت کنید! و اگر برادرت به تو خطا ورزد، او را توبیخ کن و اگر توبه کند، او را ببخش. [4] و هرگاه در یک روز هفت دفعه به تو گناه کند و در یک روز هفت مرتبه، برگشته به تو گوید: ‘توبه می‌کنم،’ او را ببخش.» [5] آنگاه رسولان به خداوند گفتند: «ایمان ما را زیاد کن.» [6] خداوند گفت: «اگر ایمان به قدر دانهٔ خردلی می‌داشتید، به این درخت توت می‌گفتید که کنده شده در دریا نشانده شود، اطاعت شما می‌کرد. [7] «امّا کیست از شما که غلامش به شخم کردن یا شبانی مشغول شود و وقتی که از صحرا آید، به وی گوید: ‘سریع بیا و بنشین.’ [8] بلکه آیا به او نمی‌گوید: ‘چیزی درست کن تا شام بخورم و کمر خود را بسته مرا خدمت کن تا بخورم و بنوشم و بعد از آن تو بخور و بیاشام؟’ [9] آیا از آن غلام منّت می‌کشد از آنکه فرامین او را به‌ جا آورد؟ گمان ندارم. [10] همچنین شما نیز چون به هر چیزی که مأمور شده‌اید عمل کردید، گویید که: ‘غلامان بی‌ارزش هستیم، زیرا که آنچه بر ما واجب بود، به‌ جا آوردیم.’»

مناسبت و قدیسین روز

بیست‌هزار شهیدِ مقدسِ نیکومدیا

در دورانِ فرمانرواییِ امپراتورِ شریر، ماکسیمیان هرکولس، ایمانِ مسیحی در نیکومدیا شکوفا شد و روزبه‌روز فزونی یافت. امپراتور که در آن شهر اقامت داشت، از شمارِ فراوانِ مسیحیان و پیشرفتِ کلیسای مسیحی آگاه شد و سخت خشمگین گردید و نقشه‌ای برای کشتنِ همگیِ آنان کشید. عیدِ میلادِ مسیح نزدیک می‌شد و امپراتور، که می‌دانست همهٔ مسیحیان در این عید در کلیسا گرد می‌آیند، فرمان داد که در آن روز کلیسا به‌وسیلهٔ سربازان محاصره شود و آن را به آتش بکشند.

هنگامی که همهٔ مسیحیان پس از نیمه‌شب در کلیسا گرد آمده و جشنِ باشکوه را آغاز کرده بودند، سربازان کلیسا را محاصره کردند و اجازه ندادند کسی بیرون رود. فرستادهٔ امپراتور وارد کلیسا شد و فرمانِ امپراتور را اعلام کرد که یا بی‌درنگ به بت‌ها قربانی کنند یا زنده سوزانده شوند. آنگاه شماسِ اعظم، سربازِ دلیرِ مسیح، که به غیرتِ الهی افروخته شده بود، شروع به تشویقِ مردم کرد و ایمانداران را به یادِ سه جوان در کورهٔ بابل انداخت.

او گفت: «اینک، ای برادران، سفرهٔ قربانی در قدسِ خداوند است، و بدانید که خداوند و خدای حقیقیِ ما همین اکنون برای ما بر آن قربانی شده است؛ آیا پس سزاوار نیست که ما نیز جان‌های خود را برای او در این مکانِ مقدس بگذاریم؟»

مردم به غیرتی آتشین برای مردن در راهِ مسیح پر شدند و همهٔ کاتکومن‌ها(نوآموزان مسیحیت) تعمید یافته و راز تثبیت (پُری روح‌القدس) را دریافت کردند. سپس سربازان کلیسا را از هر سو به آتش کشیدند و مسیحیان—که شمارِ آنان بیست‌هزار نفر بود—در میانِ شعله‌ها سوختند، در حالی که سرودهای ستایش به درگاهِ خدا می‌خواندند. کلیسا پنج روز تمام می‌سوخت و دودی با عطری مست‌کننده و شگفت‌انگیز از آن برمی‌خاست. نوری شگفت با پرتوهای زرین بر فرازِ آن مکان پدیدار شد. بدین‌گونه، مردان و زنان و کودکانِ بی‌شماری با جلال جان سپردند و تاجِ جلالِ جاودان را در پادشاهیِ مسیح دریافت کردند. آنان در سال ۳۰۲ رنج دیدند و جلال یافتند.

قدیسِ مکرم، شمعونِ مُر ریز

شمعون بنیان‌گذارِ صومعهٔ سیمونوپترا در کوهِ مقدس بود. او به سببِ ریاضت، رؤیاها و معجزاتِ خود جلال یافت. او با آرامش به استراحت ابدی وارد شد و در سال ۱۲۵۷ نزدِ مسیح رفت.

قدیسهٔ شهید، دومنا

دومنا یک باکره و کاهنهٔ بت‌های پلید در دربارِ امپراتور ماکسیمیان بود. او با خواندنِ کتاب اعمالِ رسولان، که از جایی به دست آورده بود، به مسیح ایمان آورد و همراه با خواجه‌ای به نامِ ایندس، به دستِ اسقف سیریل در نیکومدیا تعمید یافت. قدیس سیریل او را به صومعه‌ای فرستاد که آگاتای مبارک ریاست آن را بر عهده داشت.

هنگامی که امپراتور به جست‌وجوی او پرداخت، آگاتا او را در جامهٔ مردانه پوشاند و به صومعه‌ای مردانه فرستاد. این رویداد در همان زمانی بود که بیست‌هزار مسیحی به فرمانِ ماکسیمیان در کلیسا سوزانده شدند. اندکی پس از آن، به فرمانِ امپراتور، قدیسان ایندیس، گورگونیوس و پطرس با سنگِ آسیاب بر گردن‌هایشان به دریا افکنده شدند؛ فرمانده زِنو، که آشکارا امپراتور را به سببِ بت‌پرستی سرزنش کرده بود، گردن زده شد؛ قدیس تئوفیلوس، شماسِ اسقف آنتیموس، با سنگسار و تیر کشته شد؛ و همچنین رئیسِ صومعه آگاتا، راهبه تئوفیلا و اشراف‌زادگان دوروتئوس، ماردونیوس، میگدونیوس و اوتیمیوس نیز به خاطرِ مسیح کشته شدند.

شبی، دومنا در امتدادِ ساحلِ دریا قدم می‌زد و ماهیگیرانی را دید که تورهای خود را به دریا می‌انداختند. در آن هنگام، او به‌ویژه برای قدیس ایندیس اندوهگین بود. ماهیگیران از او خواستند که به آنان کمک کند و او یاری‌شان داد و به تدبیرِ خدا، سه پیکرِ انسانی را در تور بیرون کشید. دومنا در آنان قدیسان ایندیس، گورگونیوس و پطرس را شناخت و پیکرهایشان را برداشت و با احترام به خاک سپرد.

هنگامی که امپراتور آگاه شد که جوانی در حالِ مراقبت و بخور دادن بر قبورِ شهیدانِ مسیحی است، فرمان داد آن جوان را گردن بزنند. بدین‌گونه، قدیسه دومنا دستگیر شد و گردن زده شد و همراه با دیگر شهیدان، تاجِ جلال را در پادشاهیِ آسمانی دریافت کرد.


سرود ستایش

بیست‌هزار شهیدِ مقدسِ نیکومدیا

ای شهیدانِ مقدس، رنج‌های شما سپری شد،
اشک‌های شما پاک گشت و زخم‌هایتان شفا یافت.
اما هنوز رنج‌ها به کلیسای خدا و ایماندارانِ او می‌رسد.
ای شهیدانِ مقدس، به شما دعا می‌کنیم:
با دعاهای خود نگهبانِ کلیسا باشید.

ای شهیدانِ مقدس، ای پیروزمندانِ شگفت‌انگیز،
تمامِ لشکریانِ شیطانی بر ضدِ شما برخاستند.
شما همچون سربازانِ بزرگ بی‌باک بودید
و دشمنانتان به ورطهٔ نابودی سقوط کردند.

اکنون شما تثلیثِ مقدس را آشکارا می‌بینید
و در نورِ او شادمانید.
ای شهیدانِ مقدس، ما شما را به سببِ زخم‌هایتان می‌ستاییم،
و به سببِ اشک‌ها و خونِ پاکتان.
شما دژی دفاعی برای کلیسا شدید.

برای ما به نزدِ نجات‌دهنده، مسیح، دعا کنید
تا ما را شایسته گرداند که شما را برادرانِ خود بخوانیم،
ای شوالیه‌های گرامی، فرزندانِ فیض!


تأمل

داستانی از کودکِ الهیِ مسیح: هنگامی که مریمِ بسیار مقدس، با کودکِ الهی و یوسفِ پارسا، به شهر هِرمُپولیس [قاهره] نزدیک شدند، در برابر دروازهٔ شهر درختی را دیدند. مسافرانِ خسته از راهِ دور بودند و به سوی این درخت رفتند تا اندکی بیاسایند، هرچند درخت بسیار بلند بود و سایهٔ کافی نمی‌داد. مصریان این درخت را «پِرسه‌آ» می‌نامیدند و آن را همچون خدایی می‌پرستیدند، زیرا باور داشتند که الوهیتی در این درخت پنهان است. در واقع، روحی شریر در این درخت ساکن بود. هنگامی که خانوادهٔ مقدس به درخت نزدیک شدند، درخت به‌شدت لرزید و روح شریر، که از نزدیک شدن کودکِ مسیح هراسان شده بود، گریخت. سپس درخت، مانند موجودی عاقل، سرِ خود را تا زمین خم کرد و خالقِ خویش را پرستید. بدین‌گونه، درختِ خم‌شده سایه‌ای بزرگ افکند که زیر آن، مسافرانِ خسته آرام گرفتند. از آن روز، این درخت از سوی مسیحِ خداوند قدرت‌های شفابخشِ معجزه‌آسا یافت تا هر ناتوانیِ انسان‌ها را شفا دهد. پس از آن، زائرانِ مقدس به روستای مَطارِیّه رفتند. نزدیکِ روستا، درختِ انجیری دیدند و در حالی که یوسف برای کاری به روستا رفت، مریمِ بسیار مقدس با خداوند زیر درختِ انجیر پناه گرفت. و، آه، چه معجزه‌ای: درخت، تاجِ خود را تا زمین پایین آورد تا سایه‌ای برای مسافران فراهم کند، و نیمهٔ پایینیِ آن به‌گونه‌ای شکافته شد که مادر با کودک توانستند در آن وارد شوند و بیاسایند. و آنچه از این هم شگفت‌انگیزتر است: چشمه‌ای زنده از آب ناگهان در کنار درختِ انجیر جوشید. یوسف کلبه‌ای در همان حوالی یافت که در آن ساکن شدند. آنان در آنجا زندگی کردند و از آن چشمهٔ معجزه‌آسا آب نوشیدند. این تنها چشمهٔ آبِ زنده‌ای بود که در مصر یافت می‌شد، زیرا همهٔ آب‌های دیگرِ مصر از رودِ نیل می‌آید که به کانال‌های بی‌شماری منشعب می‌شود. و بدین‌سان، آنچه او بود، همانند خود را پدید آورد: خداوند عیسی، چشمهٔ زندهٔ جاودان و آسمانیِ آبِ حیات، با حضورِ خویش این چشمهٔ آبِ زنده را از زمین فراخواند.


تعمق

درباره مجمعِ شهیدانِ مقدسِ مسیح:
۱. چگونه رنج‌ها را تحمل کردند و مسیح را انکار ننمودند؛
۲. چگونه از سرِ محبت به مسیحِ خداوند، به سوی رنج و مرگ رفتند، چنان‌که گویی به سوی جشن می‌رفتند؛
۳. چگونه اکنون در پادشاهیِ مسیح شادمان‌اند و با دعاهای خود به ما یاری می‌رسانند.


موعظه

–دربارهٔ باکره بسیار مقدس، والدهٔ خدا–

«مادرش به خادمان گفت: هرچه او به شما گوید، انجام دهید» (یوحنا ۲: ۵).

این است شادیِ همهٔ ایمانداران: او که در آسمان، همان‌گونه که بر زمین بود، نزدیک‌ترین کس به مسیحِ نجات‌دهنده است، به ایمانداران توجه دارد، بر آنان ظاهر می‌شود، یاری‌شان می‌کند و آنان را اندرز می‌دهد: هرچه او، پسرِ من و خدای من، به شما گوید، انجام دهید. بدین‌گونه، او در عروسیِ قانا به خادمان سفارش کرد، و خادمان از او اطاعت کردند و معجزه‌ای دیدند. از همین چند کلمهٔ باکرهٔ بسیار مقدس، عروسِ خدا، که در انجیل ثبت شده است، ما آموزه‌ای گران‌بها دریافت می‌کنیم؛ به‌راستی تنها و یگانه آموزهٔ انجیلی‌ای که او در طول زندگیِ زمینی‌اش به بشریت داد.
هرچه او به شما گوید، انجام دهید! گویی می‌خواست بگوید: «او همه‌چیز را می‌داند؛ او بر همه‌چیز تواناست؛ او همهٔ شما را دوست دارد؛ پس نه این‌سو را بنگرید و نه آن‌سو را، بلکه سخنِ او را بشنوید و از او اطاعت کنید.» وی مسئولیتِ زیستن برای او در این جهان و هدایتِ دیگران به سوی او را به‌عنوان سرچشمهٔ حیات درک کرده بود، و داوطلبانه این مسئولیت را حتی از آسمان نیز ادامه می‌دهد. در سراسر تاریخِ کلیسا، وی به ایمانداران آموخته است که هرچه او گفته، انجام دهند. و حتی امروز نیز، از جلالِ آسمانیِ خویش، به‌گونه‌ای رازآمیز در میان ایمانداران فرود می‌آید تا آنان را اندرز دهد که آنچه را او فرمان داده است، به‌جا آورند. این است انجیلِ باکره بسیار مقدس، والدهٔ خدا. این انجیل از چهار انجیل تشکیل نشده، بلکه از چهار واژه: «هرچه گوید، انجام دهید».
ای برادرانِ من، بیایید از او اطاعت کنیم! بیایید از او اطاعت کنیم، چون مادری و فراتر از مادرِ ماست، زیرا بزرگ‌ترین خیر را برای ما می‌خواهد—اینکه در پادشاهیِ جاودانِ پسرش فرمانروایی کنیم.
ای باکرهٔ بسیار مقدس، ما را یاری ده تا سخنانِ او را به‌جا آوریم.
جلال و سپاس تا ابد از آن تو باد. آمین.

error: Content is protected !!