آیات روز
تقویم جدید
متّی 11:27-30 (انجیل صبح)
[27] پدرم همه چیز را به من سپرده است و کسی پسر را نمیشناسد به جز پدر و نه پدر را هیچ کس میشناسد غیر از پسر و کسی که پسر بخواهد به او آشکار سازد. [28] بیاید نزد من ای تمام زحمتکشان و گرانباران و من شما را آرامی خواهم بخشید. [29] یوغ مرا بر خود گیرید و از من تعلیم یابید زیرا که حلیم و افتادهدل میباشم و در جانهای خود آرامی خواهید یافت؛ [30] زیرا یوغ من خفیف است و بار من سبک.»
دوّم قرنتیان 11:5-21
[5] زیرا مرا یقین است که از بزرگترین رسولان هرگز کمتر نیستم. [6] امّا هرچند در کلام نیز عامی باشم، لیکن در معرفت نه. بلکه در هر امری نزد همه کس به شما آشکار گردیدیم. [7] آیا گناه کردم که خود را ذلیل ساختم تا شما سرافراز شوید در اینکه به انجیل خدا شما را مفت مژده دادم؟ [8] کلیساهای دیگر را غارت نموده، مزد گرفتم تا شما را خدمت نمایم و چون به نزد شما حاضر بوده، محتاج شدم، بر هیچکس بار ننهادم. [9] زیرا برادرانی که از مقدونیه آمدند، رفع نیاز مرا نمودند و در هر چیز از بار نهادن بر شما خود را نگاه داشته و خواهم داشت. [10] به راستی مسیح که در من است قسم که این فخر در نواحی اَخائیه از من گرفته نخواهد شد. [11] از چه سبب؟ آیا از اینکه شما را دوست نمیدارم؟ خدا میداند! [12] لیکن آنچه میکنم هم خواهم کرد تا از جویندگان فرصت، فرصت را باز دارم تا در آنچه فخر میکنند، مثل ما نیز یافت شوند. [13] زیرا که چنین اشخاص رسولان دروغین و عمله حیلهگر هستند که خود را به رسولان مسیح مشابه میسازند. [14] و عجب نیست، چونکه خود شیطان هم خود را به فرشته نور مشابه میسازد. [15] پس امر بزرگ نیست که خادمان وی خود را به خادمان عدالت مشابه سازند که عاقبت ایشان مطابق اعمالشان خواهد بود. [16] باز میگویم، کسی مرا بیفهم نداند و گرنه مرا چون بیفهمی بپذیرید تا من نیز اندکی افتخار کنم. [17] آنچه میگویم از جانب خداوند نمیگویم، بلکه از راه بیفهمی در این اعتمادی که فخر ما است. [18] چونکه بسیاری از طریق جسمانی فخر میکنند، من هم فخر مینمایم. [19] زیرا چونکه خود فهیم هستید، بیفهمان را به خوشی متحمل میباشید. [20] زیرا متحمل میشوید هرگاه کسی شما را غلام سازد، یا کسی شما را فرو خورد، یا کسی شما را گرفتار کند، یا کسی خود را بلند سازد، یا کسی شما را بر رخسار سیلی زند. [21] از روی شرمندگی میگویم که گویا ما ناتوان بودهایم. اگر کسی جرأت كند به چیزی فخر کند – باز هم همچون بیفهمان سخن میگویم – من نیز جرأت میکنم به آن فخر کنم.
غَلاطیان 5:22-6: 2 (رساله قدیس)
[22] لیکن ثمرهٔ روح، محبّت و خوشی و سلامتی و حلم و مهربانی و نیکویی و ایمان و تواضع و خویشتنداری است، [23] که هیچ شریعت مانع چنین کارها نیست. [24] و آنانی که از آنِ مسیح عیسی میباشند، جسم را با هوسها و شهواتش مصلوب ساختهاند. [25] اگر به روح زیست کنیم، به روح هم رفتار بکنیم. [26] خودپسند نباشیم تا یکدیگر را به خشم آوریم و بر یکدیگر حسد بریم.
[1] امّا ای برادران، اگر کسی به خطایی گرفتار شود، شما که روحانی هستید، چنین شخص را به روح تواضع اصلاح کنید. و خود را توجّه کن که مبادا تو نیز در وسوسه افتی. [2] بارهای سنگین یکدیگر را متحمّل شوید و به این نوع شریعت مسیح را به جا آرید.
مَرقُس 4:1-9
[1] و باز به کنارهٔ دریا به تعلیم دادن شروع کرد و جمعی کثیر نزد او جمع شدند به طوری که به قایق سوار شده، بر دریا قرار گرفت و تمامی آن جماعت بر ساحل دریا حاضر بودند. [2] پس ایشان را به مَثَلها چیزهای بسیار میآموخت و در تعلیم خود به ایشان گفت: [3] «گوش گیرید! اینک برزگری به جهت تخمپاشی بیرون رفت. [4] و چون تخم میپاشید، قدری بر راه ریخته شده، مرغان هوا آمده آنها را برچیدند. [5] و پارهای بر سنگلاخ پاشیده شد، در جایی که خاک بسیار نبود. پس چون که زمین عمق نداشت به زودی رویید، [6] و چون آفتاب برآمد، سوخته شد و از آنرو که ریشه نداشت، خشکید. [7] و قدری در میان خارها ریخته شد و خارها نمو کرده، آن را خفه نمود که ثمری نیاورد. [8] و بقیّه در زمین نیکو افتاد و حاصل پیدا نمود که رویید و نمو کرد و بار آورد، بعضی سی و بعضی شصت و بعضی صد.» [9] پس گفت: «هر که گوش شنوا دارد، بشنود!»
لوقا 6:17-23 (انجیل قدیس)
[17] عیسی با ایشان به زیر آمده، بر جای هموار بایستاد. و جمعی از شاگردان وی و گروهی بسیار از قوم، از تمام یهودیه و اورشلیم و کناره دریای صور و صِیدون آمدند تا کلام او را بشنوند و از امراض خود شفا یابند. [18] و کسانی که از ارواح پلید در عذاب بودند، شفا یافتند. [19] و تمام آن گروه میخواستند او را لمس کنند. زیرا قوّتی از وی صادر شده، همه را تندرستی میبخشید. [20] پس عیسی نظر خود را به شاگردان خویش افکنده، گفت: «خوشا به حال شما ای مساکین، زیرا پادشاهی خدا از آن شما است. [21] خوشا به حال شما که اکنون گرسنهاید، زیرا که سیر خواهید شد. خوشا به حال شما که اکنون گریانید، زیرا خواهید خندید. [22] خوشا به حال شما وقتی که مردم به خاطر پسر انسان از شما نفرت گیرند و شما را از خود جدا سازند و دشنام دهند و نام شما را چون شریر شهرت دهند. [23] در آن روز شاد باشید و وجد نمایید، زیرا اینک اجر شما در آسمان عظیم میباشد. زیرا که به همینطور پدران ایشان با انبیا رفتار نمودند.
تقویم قدیم
متّی 11:27-30 (انجیل صبح)
[27] پدرم همه چیز را به من سپرده است و کسی پسر را نمیشناسد به جز پدر و نه پدر را هیچ کس میشناسد غیر از پسر و کسی که پسر بخواهد به او آشکار سازد. [28] بیاید نزد من ای تمام زحمتکشان و گرانباران و من شما را آرامی خواهم بخشید. [29] یوغ مرا بر خود گیرید و از من تعلیم یابید زیرا که حلیم و افتادهدل میباشم و در جانهای خود آرامی خواهید یافت؛ [30] زیرا یوغ من خفیف است و بار من سبک.»
غَلاطیان 3:23-4: 5
[23] امّا قبل از آمدن ایمان، زیر شریعت نگاه داشته بودیم و برای آن ایمانی که میبایست آشکار شود، بسته شده بودیم. [24] پس شریعت مربی ما شد تا به مسیح برساند تا از ایمان عادل شمرده شویم. [25] لیکن چون ایمان آمد، دیگر زیر دست مربی نیستیم. [26] زیرا همگی شما بهوسیله ایمان در مسیح عیسی، پسران خدا میباشید. [27] زیرا همهٔ شما که در مسیح تعمید یافتید، مسیح را در بر گرفتید. [28] هیچ ممکن نیست که یهود باشد یا یونانی و نه غلام و نه آزاد و نه مرد و نه زن، زیرا که همهٔ شما در مسیح عیسی یک میباشید. [29] امّا اگر شما از آن مسیح میباشید، بدون شک نسل ابراهیم و بر حسب وعده، وارث هستید.
[1] ولی میگویم مادامی که وارث صغیر است، از غلام هیچ فرق ندارد، هرچند مالک همه باشد. [2] بلکه زیر دست سرپرستان و وکیلان می باشد تا روزی که پدرش تعیین کرده باشد. [3] همچنین ما نیز چون صغیر میبودیم، زیر اصول دنیوی غلام میبودیم. [4] لیکن چون زمان بهکمال رسید، خدا پسر خود را فرستاد که از زن زاییده شد و زیر شریعت متولّد، [5] تا آنانی را که زیر شریعت باشند، بازخرید کند تا آنکه پسرخواندگی را بیابیم.
غَلاطیان 5:22-6: 2 (رساله قدیس)
[22] لیکن ثمرهٔ روح، محبّت و خوشی و سلامتی و حلم و مهربانی و نیکویی و ایمان و تواضع و خویشتنداری است، [23] که هیچ شریعت مانع چنین کارها نیست. [24] و آنانی که از آنِ مسیح عیسی میباشند، جسم را با هوسها و شهواتش مصلوب ساختهاند. [25] اگر به روح زیست کنیم، به روح هم رفتار بکنیم. [26] خودپسند نباشیم تا یکدیگر را به خشم آوریم و بر یکدیگر حسد بریم.
[1] امّا ای برادران، اگر کسی به خطایی گرفتار شود، شما که روحانی هستید، چنین شخص را به روح تواضع اصلاح کنید. و خود را توجّه کن که مبادا تو نیز در وسوسه افتی. [2] بارهای سنگین یکدیگر را متحمّل شوید و به این نوع شریعت مسیح را به جا آرید.
مَرقُس 6:30-45
[30] رسولان نزد عیسی جمع شده، از آنچه کرده و تعلیم داده بودند، او را خبر دادند. [31] به ایشان گفت: «شما به خلوت، بهجای دورافتاده بیایید و اندکی استراحت نمایید.» زیرا آمد و رفت چنان بود که فرصت نان خوردن نیز نکردند. [32] پس به تنهایی در قایق به محلی دورافتاده رفتند. [33] و مردم ایشان را روانه دیده، بسیاری او را شناختند و از تمامی شهرها بر خشکی به آن سو شتافتند و از ایشان پیشی جسته، نزد وی جمع شدند. [34] عیسی بیرون آمده، گروهی بسیار دیده، بر ایشان ترحم فرمود زیرا که چون گوسفندان بیشبان بودند و بسیار به ایشان تعلیم دادن گرفت. [35] و چون بیشتری از روز سپری گشت، شاگردانش نزد وی آمده، گفتند: «این مکان دورافتاده است و وقت اکنون دیر شده. [36] اینها را مرخص فرما تا به اراضی و دهات این نواحی رفته، نان به جهت خود بخرند که هیچ خوراکی ندارند.» [37] عیسی در جواب ایشان گفت: «شما ایشان را غذا دهید!» وی را گفتند: «مگر رفته، دویست دینار نان بخریم تا اینها را خوراک دهیم!» [38] به ایشان گفت: «چند نان دارید؟ رفته، تحقیق کنید.» پس تحقیق کرده، گفتند: «پنج نان و دو ماهی.» [39] آنگاه ایشان را فرمود که «همه را دسته دسته بر سبزه بنشانید.» [40] پس صف صف، صد صد و پنجاه پنجاه نشستند. [41] و آن پنج نان و دو ماهی را گرفته، به سوی آسمان نگریسته، برکت داد و نان را پاره نموده، به شاگردان خود بسپرد تا پیش آنها بگذارند و آن دو ماهی را بر همه آنها تقسیم نمود. [42] پس همه خورده، سیر شدند. [43] و از خردههای نان و ماهی، دوازده سبد پر کرده، برداشتند. [44] و خورندگان نان، قریب به پنج هزار مرد بودند. [45] عیسی بیدرنگ شاگردان خود را بر آن داشت که به قایق سوار شده، پیش از او به بِیتصِیدا روند تا خود آن جماعت را مرخص فرماید.
لوقا 6:17-23 (انجیل قدیس)
[17] عیسی با ایشان به زیر آمده، بر جای هموار بایستاد. و جمعی از شاگردان وی و گروهی بسیار از قوم، از تمام یهودیه و اورشلیم و کناره دریای صور و صِیدون آمدند تا کلام او را بشنوند و از امراض خود شفا یابند. [18] و کسانی که از ارواح پلید در عذاب بودند، شفا یافتند. [19] و تمام آن گروه میخواستند او را لمس کنند. زیرا قوّتی از وی صادر شده، همه را تندرستی میبخشید. [20] پس عیسی نظر خود را به شاگردان خویش افکنده، گفت: «خوشا به حال شما ای مساکین، زیرا پادشاهی خدا از آن شما است. [21] خوشا به حال شما که اکنون گرسنهاید، زیرا که سیر خواهید شد. خوشا به حال شما که اکنون گریانید، زیرا خواهید خندید. [22] خوشا به حال شما وقتی که مردم به خاطر پسر انسان از شما نفرت گیرند و شما را از خود جدا سازند و دشنام دهند و نام شما را چون شریر شهرت دهند. [23] در آن روز شاد باشید و وجد نمایید، زیرا اینک اجر شما در آسمان عظیم میباشد. زیرا که به همینطور پدران ایشان با انبیا رفتار نمودند.
مناسبت و قدیسین روز

راهب موسی سیاه
موسی از اهالی اتیوپی بود. در جهان، دزد و رهبر گروهی از دزدان بود، اما توبه کرد و به یک زاهد بزرگ تبدیل شد. موسی زمانی برده بود که از ارباب خود گریخت و به دزدان پیوست. به سبب قدرت جسمانی و بیباکی بسیارش، دزدان او را به رهبری خود برگزیدند. سپس روزی ناگهان وجدانش او را به درد آورد و به خاطر اعمال بد خود توبه کرد. دزدان را ترک کرد، وارد صومعه شد و خود را کاملاً به اطاعت از پدر روحانی و قوانین رهبانی سپرد. او از تعالیم قدیسان ماکاریوس، ارسنیوس و ایسیدور بسیار بهره برد. بعدها به سلولی خلوت رفت و خود را کاملاً وقف کار جسمانی، دعا، شبزندهداری و تفکر درباره خدا کرد. دیو شهوت او را عذاب میداد. موسی نزد ایسیدور، پدر روحانی خود، اعتراف کرد و او به وی توصیه کرد روزه خود را بیشتر کند و حتی هنگام غذا خوردن نیز از سیر کردن اشتهای خود پرهیز کند. هنگامی که این روش کمکی نکرد، به او توصیه شد تمام شب را بیدار بماند و ایستاده دعا کند. سپس شروع کرد تمام شب از چاهی دوردست برای راهبان سالخورده آب بیاورد. پس از شش سال مبارزه سخت و هولناک، قدیس ایسیدور بهطور معجزهآسا او را از افکار شهوتآلود، خیالپردازیها و خوابهایی که دیو بر او تحمیل میکرد، شفا داد. موسی در سالخوردگی به مقام کاهن منصوب شد. او صومعهای برای خود بنا کرد، هفتاد و پنج شاگرد داشت و تا هفتاد و پنج سالگی زندگی کرد. او مرگ خود را پیشاپیش دید: روزی به شاگردانش گفت فرار کنند، زیرا بربرها در شرف حمله به صومعه بودند. هنگامی که شاگردان از او خواستند همراه آنان فرار کند، موسی گفت که او در گذشته مردی خشن بوده و باید خود خشونت را تحمل کند، مطابق این سخن: «زیرا همه کسانی که شمشیر بگیرند، به شمشیر هلاک خواهند شد» (متی ۲۶ :۵۲). او همراه با شش برادر در صومعه ماند و بربرها آنان را کشتند. یکی از برادران که در نزدیکی پنهان شده بود، دید که هفت تاج درخشان از آسمان بر سر هفت شهید فرود آمد.

راهب ساوای پسکوف و کریپتسک
ساوا از تبار صرب بود. او در صومعه مقدس مادر خدا در پسکوف زندگی زاهدانهای داشت و سپس رئیس آن صومعه شد. اما مردم او را ستایش کردند و او، برای گریختن از شهرت در میان مردم، به ساحل دریاچه کریپتسک رفت؛ جایی که جماعتی جدید را به قدیس یوحنا الهیدان اختصاص داد. با این حال، حتی در آنجا نیز نتوانست شهرت و جایگاه خود را پنهان کند. شاهزاده یاروسلاوِ پسکوف و همسرش به دیدار او آمدند. ساوا اجازه نداد همسر شاهزاده وارد صومعه شود، اما او را برکت داد و برایش نزد خدا دعا کرد و بیماری او را در خارج از صومعه شفا داد. این قدیس خدا در سال ۱۴۹۵ آرام گرفت و بقایای مقدس او قدرت معجزهآسا خود را حفظ کردهاند. رئیس صومعه دوسیتئوس یکی از کسانی بود که در کریپتسک از او دیدار کرد.

اجتماع همه قدیسان صومعه غارهای کیف
سرود ستایش
راهب موسی سیاه
خوشا به حال کسی که خدا بر او رحمت نشان میدهد!
رحمت خدا شادی است؛ شادی در هر دو جهان.
موسی سیاه، همچون پسر گمشده،
توبه کرد و به سوی خدا بازگشت و گناهان بسیار خود را با اشک جبران کرد.
او با روزههای بسیار، بدن خود را فرسوده ساخت؛
چهرهاش سیاهگون شد، اما روحش درخشان گردید.
شبزندهداریهای بیوقفه امیال او را رام کرد و او را از قدرت دیو آزاد ساخت.
روح او مانند دریاچهای کوهستانی و آرام شد که به آسمان مینگرد و آسمان چهره خود را در آن میبیند.
هنگامی که دیگران از موسی پرسیدند:
«آیا گناهان دیگران تو را اندوهگین نمیکند؟
آیا مردم گناهکار تو را نگران نمیکنند؟»
قدیس موسی با گریه پاسخ داد: «کسی که در خانه خود جنازهای دارد، بر جنازه شخص دیگری گریه نمیکند،
بلکه بر جنازه خود میگرید.»
شیر میتواند اغلب به بره تبدیل شود، اما تنها مسیح چنین معجزاتی انجام میدهد.
موسی در کوهها شیر بود، اما به برهای آرام تبدیل شد.
به واسطه دعاهای مقدس او، خدا به ما نیز نجات عطا فرماید.
تأمل
یک مسیحی حقیقی از ستایش مردم دوری میکند؛ و نه تنها از آن دوری میکند، بلکه واقعاً از آن میترسد. قدیس ساوای پسکوف مقام ریاست صومعه، خود صومعه و برادری نیکوی آن را ترک کرد و به مکانی متروک رفت تا از ستایش مردم دور بماند؛ زیرا عشق به ستایش، قلبهای ما را میرباید. شاهزادهای پارسا، پس از شنیدن درباره زهد قدیس موسی سیاه، همراه ملازمان خود به بیابان رفت تا او را ببیند. موسی فهمید که شاهزاده به سوی صومعه او میآید و بهسرعت دوید تا جایی پنهان شود، اما ناگهان با آن میهمانان بلندپایه روبهرو شد. خادمان شاهزاده، بدون آنکه بدانند او خود موسی است، از او پرسیدند: «سلول ابا موسی کجاست؟» موسی دهان گشود و گفت: «او را برای چه میخواهید؟ او پیرمردی نادان، بسیار دروغگو و در زندگی کاملاً ناپاک است.» میهمانان با شنیدن این سخنان شگفتزده شدند، اما به راه خود ادامه دادند. هنگامی که به سلول او رسیدند، سراغ پیر را گرفتند، اما راهبان گفتند که او اینجا نیست. میهمانان آنچه را راهب در مسیر به آنان گفته بود تعریف کردند. راهبان پریشان شدند و از آنان پرسیدند: «این پیرمرد چه شکلی بود؟» آنان پاسخ دادند که پوستی بسیار تیره داشت، بلندقد بود و لباسهایی فقیرانه پوشیده بود. راهبان با صدای بلند فریاد زدند: «اما آن خود ابا موسی بود!» این واقعه برای شاهزاده سود روحانی بزرگی داشت. او شادمان به خانه بازگشت.
تعمق
درباره بزرگواری روح داوود تفکر کنید (دوم سموئیل ۱):
۱. چگونه فرستادهای آمد و مرگ شائول و یوناتان را به داوود خبر داد، با این گمان که پاداشی دریافت خواهد کرد؛
۲. چگونه داوود برای شائول، که جز مرگ داوود چیزی نمیخواست، بهشدت سوگواری و ماتم کرد.
موعظه
-درباره صورت مسیح-
«… و دیدیم که او نه صورتی داشت و نه زیباییای» (اشعیا ۵۳: ۲)
پیامبر این سخن را درباره خداوند مسیح بهعنوان یک انسان میگوید: «او نه صورتی داشت و نه زیباییای!» چگونه ممکن است او، که به هر مخلوقی صورت بخشید، فرشتگان زیبای آسمان و تمام زیبایی جهان را آفرید، خود صورتی یا زیباییای نداشته باشد؟ ای برادران، این نباید شما را دچار سردرگمی کند. او میتوانست به هر شکلی که میخواست ظاهر شود. او نمیخواست با زیبایی فرشتگان، یا قدرت سلطنتی، یا ثروت تجملاتی ظاهر شود. کسی که وارد خانهای پر از اندوه میشود، زیباترین لباسهای خود را نمیپوشد؛ و پزشکی نیز هنگامی که به دیدار بیماری سخت میرود، بهترین لباس خود را نمیپوشد. خداوند با آمدن به زمین وارد خانهای پر از اندوه شد؛ او وارد یک بیمارستان شد. بدن، لباس روح است. او لباسی ساده پوشید تا ما را با قدرت روح خود تحت تأثیر قرار دهد، نه با لباسش. ما دقیقاً نمیدانیم ظاهر او چگونه بوده است. بر اساس سنت، چهره او سبزهگون و موهایش به رنگ شاهبلوطی بود. با این حال، هنگامی که پادشاه اَبگار، حَنانیا، نقاش خود را فرستاد تا چهره خداوند را نقاشی کند، او حتی نتوانست کار را آغاز کند؛ زیرا گفته شده است که چهره مسیح با نوری غیرزمینی میدرخشید. از این گذشته، حتی اگر مسیح خود را در زیباترین بدن پوشانده بود ــ بدنی که تنها خود او میتوانست بیافریند ــ زیبایی جسمانی در مقایسه با زیبایی جاودانه الوهیت او چه بود؟ بزرگترین زیبایی زمینی تنها سایهای از زیبایی آسمانی است. دانیال نبی جوانی زیبا و خوشسیما بود، اما هنگامی که فرشتهای از خدا در برابر او ایستاد، خود گفت: «… و هیچ نیرویی در من باقی نماند؛ زیرا زیبایی من در درونم به تباهی تبدیل شد» (دانیال ۱۰: ۸). چهره یک انسان زمینی در مقایسه با صورت یک فرشته جاودانه خداوند چیست؟ همچون تاریکی در برابر نور! بنابراین، پیامبر، هنگامی که مسیح، پادشاه جاودانه را در جسم انسان مشاهده کرد و ظاهر زمینی او را با جلال جاودانهاش مقایسه نمود، ناگزیر فریاد زد: «او نه صورتی داشت و نه زیباییای.»
ای خداوند بسیار مهربان، که به خاطر ما جامه جسمانی ناچیز ما را بر تن کردی تا به ما خدمت کنی و ما را از ترس نگاه داری، جلال بر تو باد!
زیرا جلال و ستایش تا ابد از آنِ توست. آمین.