28 آوریل (گریگوری) /11 می (جولیان)

آیات روز
تقویم جدید
اعمال رسولان 8:‏5-‏17

[5] امّا فیلیپُس به شهری از سامِره رفته، ایشان را به مسیح موعظه می‌نمود. [6] و مردم به یکدل به سخنان فیلیپُس گوش دادند، چون معجزاتی را که از او صادر می‌گشت، می‌شنیدند و می‌دیدند، [7] زیرا که ارواح پلید از بسیاری که داشتند نعره زده، بیرون می‌شدند و مفلوجان و لنگان بسیار شفا می‌یافتند. [8] و شادی عظیم آن شهر را فرا گرفت. [9] امّا مردی شَمعون نام قبل از آن در آن شهر بود که جادوگری می‌نمود و اهل سامِره را متحیّر می‌ساخت و خود را شخصی بزرگ می‌نمود، [10] به حدی که خُرد و بزرگ گوش داده، می‌گفتند: «این است قوّت عظیم خدا.» [11] و به او گوش دادند از آن رو که مدّت مدیدی بود از جادوگری او متحیّر می‌شدند. [12] لیکن چون به مژدهٔ فیلیپُس که به پادشاهی خدا و نام عیسی مسیح می‌داد، ایمان آوردند، مردان و زنان تعمید یافتند. [13] و شَمعون نیز خود ایمان آورد و چون تعمید یافت، همواره با فیلیپُس می‌بود و از دیدن نشانه‌ها و قوّات بزرگ که از او ظاهر می‌شد، در حیرت افتاد. [14] امّا رسولان که در اورشلیم بودند، چون شنیدند که اهل سامِره کلام خدا را پذیرفته‌اند، پطرس و یوحنا را نزد ایشان فرستادند. [15] و ایشان آمده، برای ایشان دعا کردند تا روح‌القدس را بیابند، [16] زیرا که هنوز بر هیچ‌‌کس از ایشان نازل نشده بود، بلکه تنها به نام خداوند عیسی تعمید یافته بودند و بس. [17] پس پطرس و یوحنا دستها بر ایشان گذارده، روح‌القدس را یافتند.

یوحنا 6:‏27-‏33

[27] کار بکنید نه برای خوراک فانی، بلکه برای خوراکی که تا حیات جاودانی باقی هست که پسر انسان آن را به شما عطا خواهد کرد، زیرا خدای پدر بر او مُهر زده است.» [28] به او گفتند: «چه کنیم تا اعمال خدا را به‌ جا آورده باشیم؟» [29] عیسی در جواب ایشان گفت: «عمل خدا این است که به آن کسی ‌که او فرستاد، ایمان بیاورید.» [30] به او گفتند: «چه نشانه‌ای می‌نمایانی تا آن را دیده به تو ایمان آوریم؟ چکار می‌کنی؟ [31] پدران ما در بیابان مَنّا را خوردند، چنانکه نوشته شده است که: ‘از آسمان به ایشان نان عطا کرد تا بخورند.’» [32] عیسی به ایشان گفت: «به راستی به شما می‌گویم که موسی نان را از آسمان به شما نداد، بلکه پدر من نان حقیقی را از آسمان به شما می‌دهد. [33] زیرا که نان خدا آن است که از آسمان نازل شده، به جهان حیات می‌بخشد.»

تقویم قدیم
اعمال رسولان 12:‏12-‏17

[12] چون این را دریافت، به خانهٔ مریم مادر یوحنای معروف به مَرقُس آمد و در آنجا بسیاری جمع شده، دعا می‌کردند. [13] چون او درِ خانه را کوبید، کنیزی رودا نام آمد تا بفهمد. [14] چون صدای پطرس را شناخت، از خوشی در را باز نکرده، به درون شتافته، خبر داد که «پطرس به دروازه خانه ایستاده است.» [15] وی را گفتند: «دیوانه‌ای!» و چون تأکید کرد که چنین است، گفتند که «لابد فرشته او است.» [16] امّا پطرس پی در پی در را می‌کوبید. پس در را گشوده، او را دیدند و در حیرت افتادند. [17] امّا او به ‌دست خود به سوی ایشان اشاره کرد که خاموش باشند و بیان نمود که چگونه خداوند او را از زندان خلاصی داد و گفت: «یعقوب و سایر برادران را از این امور آگاه سازید.» پس بیرون شده، به‌ جای دیگر رفت

یوحنا 8:‏42-‏51

[42] عیسی به ایشان گفت: «اگر خدا پدر شما می‌بود، مرا دوست می‌داشتید، زیرا که من از جانب خدا آمده و اینجا هستم. زیرا که من از پیش خود نیامده‌ام، بلکه او مرا فرستاده است. [43] برای چه سخن مرا نمی‌فهمید؟ از آن جهت که کلام مرا نمی‌توانید بشنوید. [44] شما از پدر خود ابلیس می‌باشید و خواسته‌های پدر خود را می‌خواهید به عمل آرید. او از اوّل قاتل بود و در راستی ثابت نمی‌باشد، از آن جهت که در او راستی نیست. هرگاه به دروغ سخن می‌گوید، از ذات خود می‌گوید زیرا دروغگو و پدر دروغگویان است. [45] و امّا من از این سبب که راست می‌گویم، مرا باور نمی‌کنید. [46] کیست از شما که گناهی به من نسبت دهد؟ پس اگر راست می‌گویم، چرا مرا باور نمی‌کنید؟ [47] کسی ‌که از خدا است، کلام خدا را می‌شنود و از این سبب شما نمی‌شنوید که از خدا نیستید.» [48] پس یهودیان در جواب او گفتند: «آیا ما خوب نگفتیم که تو سامری هستی و دیو داری؟» [49] عیسی جواب داد که «من دیو ندارم، لیکن پدر خود را حرمت می‌دارم و شما مرا بی‌حرمت می‌سازید. [50] من جلال خود را طالب نیستم؛ کسی هست که می‌طلبد و داوری می‌کند. [51] به راستی به شما می‌گویم، اگر کسی کلام مرا حفظ کند، مرگ را تا به ابد نخواهد دید.»

مناسبت و قدیسین روز

رسولان مقدس یاسون و سوسیپاتر، و دوشیزه کرکِیرا

این دو تن از هفتاد رسول بودند و آن دوشیزه، دختر پادشاهی از جزیره کورفو بود. یاسون و سوسیپاتر در رساله قدیس پولس ذکر شده‌اند و او آنان را خویشاوندان خود می‌نامد (رومیان ۱۶: ۲۱). یاسون در طرسوس، همانند پولس رسول، به دنیا آمد و سوسیپاتر در آخایا زاده شد. یکی به‌دست رسول به اسقفی طرسوس منصوب شد و دیگری به اسقفی ایکونیوم.

این دو رسول در سفرهای خود برای بشارت انجیل به جزیره کورفو رسیدند و در آنجا موفق شدند کلیسایی به افتخار قدیس استیفان، نخستین شهید، بنا کنند و گروهی از بت‌پرستان را به کلیسا جذب نمایند. پادشاه جزیره آنان را به زندان انداخت، جایی که هفت دزد نیز زندانی بودند: ساتورنینوس، یاکیشخولوس، فاوستیانوس، یانواریوس، مارسالیوس، اوفراسیوس و مامیوس. رسولان این هفت نفر را به ایمان مسیحی هدایت کردند و این گرگان را به بره تبدیل نمودند. پادشاه با شنیدن این امر، دستور داد آن هفت نفر را در قیر جوشان به قتل برسانند، و بدین‌گونه تاج شهادت یافتند. بعدها، هنگامی که پادشاه رسولان را شکنجه می‌کرد، دخترش، دوشیزه کرکِیرا، از پنجره شاهد رنج‌های آنان بود. وقتی دانست چرا این مردان خدا شکنجه می‌شوند، خود را مسیحی اعلام کرد و تمام جواهراتش را میان فقرا تقسیم نمود. پادشاه از این کار خشمگین شد و او را در زندانی ویژه محبوس کرد. چون نتوانست او را از مسیح بازگرداند، فرمان داد زندان را بسوزانند. زندان سوخت، اما دوشیزه زنده ماند. با دیدن این معجزه، بسیاری تعمید یافتند. پادشاه خشمگین‌تر شد و دستور داد دخترش را به درختی ببندند و با تیرها بکشند. کسانی که ایمان آورده بودند، از پادشاه ستمگر گریختند و به جزیره‌ای نزدیک پناه بردند. پادشاه با کشتی آنان را تعقیب کرد، اما کشتی در دریا غرق شد و او همچون فرعون هلاک گردید. پادشاه جدید ایمان مسیحی را پذیرفت و تعمید گرفت و نام سباستیان را بر خود نهاد.

یاسون و سوسیپاتر با آزادی کامل انجیل را موعظه کردند و کلیسای خدا را در کورفو تا سنین بسیار کهنسالی استوار ساختند، و در همان‌جا زندگی زمینی خود را به پایان رسانده و به مسکن‌های خداوند منتقل شدند.

شهیدان مقدس ماکسیموس، دادا و کوینتیلیان

ماکسیموس، دادا و کوینتیلیان در زمان امپراتور دیوکلتیان رنج شهادت را تحمل کردند. آنان توسط فرمانده‌ای به نام تارکوئینیوس محاکمه و شکنجه شدند، و پس از زندان و عذاب‌ها، همگی گردن زده شدند.


سرود ستایش


دوشیزه مقدس کِرکیرا
دوشیزه کِرکیرا، نازک و پاک،
از دربار امپراتوری، نام مسیح را شنید،
و آن نام مقدس دلش را تسخیر کرد،
و آماده شد تا برای او رنج بکشد.
پدر دختر را تعلیم می‌دهد، اما چگونه؟ و به چه چیزی؟
خدا یکی است، ای پدر، در برابر او سجده کن!
محبت او از طریق مسیح آشکار شده است،
و اکنون من در بند آن محبت افتاده‌ام.
برای خودم سوگواری نمی‌کنم، از شکنجه نمی‌ترسم،
هر چه می‌خواهی بکن، من در حضور خدا ایستاده‌ام.
دوشیزه کِرکیرا در میان شعله‌ها ایستاده،
آرام، فروتن و درخشان چون کبوتر.
شعله‌ای سرخ زبانه می‌کشد، تمام زندان ترک برمی‌دارد،
دل کِرکیرا بی‌باک می‌تپد،
دعا و امید در دلش آشیان کرده،
با آن، آتش را مغلوب ساخت، نه اینکه آتش او را.
با محبت الهی، دوشیزه با تیرها سوراخ شد،
و از پوچی دنیا به آسانی جدا گشت،
پیکرش با تیرهای مرگبار درهم شکست
اما جان دوشیزه را، خداوند سالم دریافت کرد.


تأمل


راز نجات ما با ظهور خدا در میان انسان‌ها در قالب بدن انسانی به انجام رسید. قدیس مِلیتون از ساردیس می‌نویسد: «کارهای مسیح، پس از تعمیدش، به جهانیان نشان داد که در بدن او، الوهیتش پنهان بود. او در حالی که خدا بود، انسان کاملی نیز بود. او دو طبیعت خود را بر ما آشکار کرد: الوهیت، از طریق معجزاتی که در سه سال پس از تعمیدش انجام داد، و انسانیت، در آن سال‌هایی که ضعف جسم نشانه‌های الوهیتش را پنهان کرده بود، هرچند او به‌راستی خدای ازلی بود.»
شیوه‌ی اتحاد الوهیت با انسانیت درک‌ناپذیر است، اما خود واقعه‌ی ظهور خدا به شکل انسان در میان انسان‌ها، کاملاً از دید محبت خدا به انسان قابل درک است. حتی آفرینش جهان نیز به عنوان یک واقعه، درک‌پذیرتر از این نیست؛ می‌توان گفت که حتی کم‌تر درک‌پذیر است — نسبت به واقعه‌ای فراتر از همه وقایع: تجسد خدا.


تعمق

تعمق درباره صعود خداوند عیسی:

۱. چگونه شاگردان خود را به سوی تپه‌ای در مسیر بیت‌عَنیا هدایت کرد؛
۲. چگونه با دستان برافراشته، آنان را برکت داد.


موعظه


ـ درباره جُستن روی خداوند ـ
«روی تو را، ای خداوند، خواهم طلبید» (مزمور ۲۷ :۸).
«روی خود را بر غلامت تابان ساز» (مزمور ۳۱: ۱۶).
داوود پادشاه در پی چیزی بود که ماهیگیران ساده بدون جُستن، دریافتند. داوود در تاریکی نشسته بود و مشتاق دیدن روی درخشان خداوند بود؛ چهره‌ای که به ماهیگیران ساده با تمامی درخشندگی‌اش آشکار شد. داوود متعلق به زمانِ انتظار بود، اما رسولان در زمان تحقق. در آنجا [زمان انتظار] فقط نوید آمدن خداوند بود، اما در اینجا [زمان تحقق] آمدن واقعی خداوند. در آنجا فقط پیش‌احساس و رؤیایی از چهرهٔ خداوند، اما در اینجا درخشندگی و زیبایی همان چهره. چهرهٔ خداوند حتی پیش از رستاخیز نیز درخشان بود، و چقدر درخشان‌تر پس از رستاخیز! شعلهٔ خاموش‌ناشدنی الوهیت پشت شمایل بدن او پنهان شده بود و از همان شمایل بدنی می‌درخشید. رسولان با دقت به او می‌نگریستند و دل‌هایشان شاد بود. چهل روز، آنان به بدن پرجلال او نگریستند و دل‌هایشان شاد بود!
ای برادران، بیایید ما نیز روی درخشان خداوند را بجوییم، تا لذتی را احساس کنیم که فرشتگان خدا از آن سرمست می‌شوند. اگر با اشتیاق در این زندگی او را بجوییم، لااقل در زندگی دیگر او را خواهیم دید. اما اگر در این زندگی در جُستن‌ او نباشیم ، نه در این زندگی او را خواهیم دید و نه در زندگی دیگر. برادران، بیایید مشتاق روی مسیح باشیم! هر سخن او یکی از ویژگی‌های روی او را به ما نشان می‌دهد. هر یک از رسولان‌اش خصلتی از چهرهٔ او را آشکار می‌کند. هر عمل او، نشانی از چهرهٔ او را می‌نمایاند. هر یک از مقدسین‌اش، پرتویی از روی تابان‌اش را نمایان می‌سازد. ای برادران، با اشتیاق به روی خداوند بنگریم. بیایید پرتوی پس از پرتو، گرد آوریم، تا خورشیدِ کامل نمایان شود. بیایید آن خورشید را در اعماق دل خود جای دهیم، تا صحن‌های جسم ما را از درون روشن سازد. بیایید این تاکستان شیرین و وصف‌ناپذیر را در دل خود بکاریم، تا از آن نوشیدنی جاودان بچشیم که فرشتگان را سرمست می‌کند.
ای خداوند، آورندهٔ نور، روی درخشان‌ات را بر ما بندگانت آشکار ساز.
جلال و سپاس تا ابد از آنِ تو باد. آمین.

error: Content is protected !!