27 ژوئن (گریگوری) /10 ژوئیه (جولیان)

آیات روز
تقویم جدید
رومیان 6:‏11-‏17

[11] همچنین شما نیز خود را برای گناه مرده انگارید، امّا برای خدا در مسیح عیسی زنده. [12] پس گناه در بدن فانی شما حکمرانی نکند تا هوسهای آن را اطاعت نمایید، [13] و اعضای خود را به گناه مسپارید تا ابزار ناراستی شوند، بلکه خود را از مردگان زنده شده به خدا تسلیم کنید و اعضای خود را تا ابزار عدالت برای خدا باشند. [14] زیرا گناه بر شما سلطنت نخواهد کرد، چونکه زیر شریعت نیستید، بلکه زیر فیض. [15] پس چه گوییم؟ آیا گناه بکنیم از آنرو که زیر شریعت نیستیم، بلکه زیر فیض؟ به هیچوجه! [16] آیا نمی‌دانید که اگر خود را به بندگی کسی تسلیم کرده، او را اطاعت نمایید، شما آن کس را که او را اطاعت می‌کنید، بنده هستید؛ خواه گناه را برای مرگ، خواه اطاعت را برای عدالت. [17] اما شکر خدا را که هرچند غلامان گناه می‌بودید، لیکن الان از دل، مطیع آن صورت تعلیم گردیده‌اید که به آن سپرده شده‌اید.

متّی 8:‏14-‏23

[14] و چون عیسی به خانه پطرس آمد، مادر‌زن او را دید که تب کرده، خوابیده است. [15] پس دست او را لمس کرد و تب او را رها کرد. پس برخاسته، به خدمت‌گذاری او مشغول گشت. [16] اما چون شام شد، بسیاری از دیوانگان را به نزد او آوردند و محض سخنی ارواح را بیرون کرد و همه مریضان را شفا بخشید. [17] تا سخنی که به زبان اِشَعیای نبی گفته شده بود، به انجام رسد که «او ضعف‌های ما را گرفت و مرض‌های ما را برداشت.» (متّی 8‏:19‏-22 ؛ لوقا 9‏:57‏-60) [18] چون عیسی جمعی بسیار دور خود دید، فرمان داد تا به کناره دیگر روند. [19] آنگاه کاتبی پیش آمده، به او گفت: «ای استاد! هرجا روی، تو را پیروی کنم.» [20] عیسی به او گفت: «روباهان را سوراخها و مرغان هوا را آشیانه‌ها است. لیکن پسر انسان را جای سر نهادن نیست.» [21] و دیگری از شاگردانش به او گفت: «ای آقا، اوّل مرا اجازه ده تا رفته، پدر خود را دفن کنم.» [22] عیسی وی را گفت: «مرا پیروی کن و بگذار که مردگان، مردگان خود را دفن کنند.»[23] چون به قایق سوار شد، شاگردانش از عقب او آمدند.

تقویم قدیم
اوّل قرنتیان 4:‏5-‏8

[5] بنابراین پیش از وقت به چیزی قضاوت مکنید تا خداوند بیاید که خفایای ظلمت را روشن خواهد کرد و نیّتهای دلها را به ظهور خواهد آورد؛ آنگاه هر کس را تعریف از خدا خواهد بود. [6] امّا ‌ای برادران، این چیزها را به طور تشبیه به خود و اَپُلُس نسبت دادم به‌ خاطر شما تا دربارهٔ ما آموخته شوید که از آنچه نوشته شده است، تجاوز نکنید و تا هیچ‌ یکی از شما تکبّر نکند برای یکی بر دیگری. [7] زیرا کیست که تو را برتری داد و چه چیز داری که نیافتی؟ پس چون یافتی، چرا فخر می‌کنی که گویا نیافتی. [8] اکنون سیر شده و دولتمند گشته‌اید و بدون ما سلطنت می‌کنید؛ و کاش که سلطنت می‌کردید تا ما نیز با شما سلطنت می‌کردیم.

متّی 13:‏44-‏54

[44] «و پادشاهی آسمان گنجی را ماند، مخفی شده در زمین که شخصی آن را یافته، پنهان نمود و از شادی آن رفته، آنچه داشت فروخت و آن زمین را خرید. [45] «باز پادشاهی آسمان تاجری را ماند که جویای مرواریدهای خوب باشد، [46] و چون یک مروارید گرانبها یافت، رفت و مایملک خود را فروخته، آن را خرید. [47] «و باز پادشاهی آسمان مثل دامی است که به دریا افکنده شود و ماهی از هر جنسی به آن درآید، [48] و چون پر شود، به کناره‌اش کشند و نشسته، خوبها را در ظروف جمع کنند و بدها را دور اندازند. [49] بدینطور در آخر این عالم خواهد شد. فرشتگان بیرون آمده، شریران را از میان صالحین جدا کرده، [50] ایشان را در تنور آتش خواهند انداخت، جایی که گریه و فشار دندان می‌باشد.» [51] عیسی ایشان را گفت: «آیا همه این امور را فهمیده‌اید؟» گفتندش: «بلی.» [52] به ایشان گفت: «بنابراین، هر کاتبی که در پادشاهی آسمان تعلیم یافته است، مثل صاحب‌خانه‌ای است که از خزانه خویش چیزهای نو و کهنه بیرون می‌آورد.» [53] و چون عیسی این مَثَلها را به پایان رسانید، از آن مکان روانه شد. [54] و چون به شهر خویش آمد، آنها را در کنیسه ایشان تعلیم داد، به گونه‌ای که متعجّب شده، گفتند: «از کجا این شخص چنین حکمت و معجزات را کسب نمود؟

مناسبت و قدیسین روز

قدیس سامپسون مهمان‌نواز

سامپسون در روم باستان از پدر و مادری ثروتمند و بلندپایه به دنیا آمد. او همهٔ علوم دنیوی زمان خود را آموخت، اما بیش از همه خود را وقف دانش پزشکی کرد. سامپسون پزشکی دلسوز بود که هیچ مزدی نمی‌گرفت و به بیماران، هم داروی جسم می‌بخشید و هم داروی جان، و همه را به عمل کردن به تعالیم ایمان مسیحی تشویق می‌کرد. سپس به کونستانتینوپل رفت و در خانه‌ای کوچک زندگی کرد. از آن خانه، همان‌گونه که خورشید پرتوهای خود را می‌پراکند، او نیز صدقه، آرامش، اندرز، امید، درمان و به طور کلی هرگونه یاری را به درماندگان، چه از نظر روحی و چه جسمی، در سراسر شهر می‌رساند. پاتریارک از فضایل بزرگ او آگاه شد و وی را به مقام کاهنی منصوب کرد. در همان زمان، امپراتور ژوستینیان کبیر بیمار شد و همهٔ پزشکانش بیماری او را علاج‌ناپذیر دانستند. امپراتور با اشتیاق فراوان به درگاه خدا دعا کرد و خدا در رؤیا به او آشکار ساخت که سامپسون او را شفا خواهد داد. امپراتور، پس از آگاهی از سامپسون، او را به قصر فراخواند و همین که پیر مقدس دست خود را بر موضع بیماری گذاشت، امپراتور فوراً شفا یافت. وقتی امپراتور ثروتی عظیم به او پیشنهاد کرد، سامپسون سپاسگزاری نمود اما چیزی نپذیرفت و گفت: «ای امپراتور، من خود طلا و نقره و اموال فراوان داشتم، اما همه را به خاطر مسیح رها کردم تا گنج جاودانی آسمانی را به دست آورم.» وقتی امپراتور همچنان اصرار داشت کاری برای او انجام دهد، سامپسون از او خواست خانه‌ای برای فقرا بنا کند. در آنجا او همانند پدری که از فرزندانش مراقبت می‌کند، به فقرا خدمت می‌کرد. رحمت نسبت به فقیران و ناتوانان، بخشی طبیعی از وجود او بود. سرانجام این مرد مقدس که سراسر از قدرت و نیکویی آسمانی سرشار بود، در ۲۷ ژوئن سال ۵۳۰ در آرامش به خواب رفت و در کلیسای شهید مقدس موکیوس، که از بستگانش بود، به خاک سپرده شد. پس از مرگش نیز بارها بر کسانی که از او یاری می‌خواستند ظاهر شد و آنان را کمک کرد.

قدیس سِوِروس، کاهن

سوروس در مرکز ایتالیا زندگی می‌کرد و مردی با قداست فوق‌العاده بود. روزی او را فراخواندند تا اعتراف مردی در حال مرگ را بشنود و عشای ربانی مقدس را به او بدهد، اما چون در تاکستان خود مشغول کار بود، دیر رسید. در همان‌جا خبر رسید که بیمار از دنیا رفته است. سوروس با ترسی عمیق، چنان که گویی خود باعث مرگ آن مرد شده باشد، بر او به تلخی گریست و به واسطهٔ دعای سوزانش، خدا مرده را دوباره زنده کرد. آنگاه سوروس اعتراف او را شنید، عشای ربانی مقدس را به او داد و او را برای وداعی مسیحی با این جهان آماده ساخت. هشت روز بعد، آن مرد بار دیگر در آرامش از دنیا رفت.

قدیسه یوانا، زنِ حامل مُر

یوانا همسر خوزا، مباشر هیرودیس بود (لوقا ۸ :۳). وقتی هیرودیس، یحیای تعمیددهنده را گردن زد، سر او را در مکانی ناپاک انداخت. یوانا سر قدیس یحیی را برداشت و با احترام در کوه زیتون، در ملکی متعلق به هیرودیس، به خاک سپرد. سال‌ها بعد، در زمان امپراتور کنستانتین کبیر، سر یحیای تعمیددهنده کشف شد. قدیسه یوانا همچنین به عنوان یکی از زنانی که هم در رنج‌های خداوند و هم در رستاخیز او حضور داشتند، گرامی داشته می‌شود. او در آرامش به خواب رفت.


سرود ستایش

قدیس سِوِروس

وقتی مرده‌ای دوباره زنده شد،
مردم از او پرسیدند:
«بگو، کجا بودی و چه کسی تو را بیدار کرد؟»
او پاسخ داد: «در جایی پر از ترس و وحشت بودم،
در میان موجودات سیاه، گرگ‌ها و سگ‌ها.
در ژرفایی آکنده از هرگونه ناپاکی،
در گودالی بی‌انتها از تاریکی،
بی‌آنکه حتی یک پرتو نور در آن باشد.
و هنگامی که نومیدی سراسر جانم را فرا گرفت،
جوانی نورانی دست مرا گرفت.
آنگاه از ژرفا، نسیمی خنک وزیدن گرفت،
و آن موجودات سیاه با سرهای سگ‌گونه به سویم هجوم آوردند و فریاد زدند:
“این یکی مال ماست، مال ماست!
اکنون او را کجا می‌بری؟
مگر او را شهروند هاویه نمی‌شناسی؟”
فرشته به آنان گفت:
“سوروس برای او دعا می‌کند!
و به ارادهٔ خدا، من او را می‌برم.
او باید بار دیگر در جسم ظاهر شود.
زیرا سوروس می‌خواهد اعتراف او را بشنود،
اعترافش را بشنود و عشای ربانی مقدس را به او بدهد.
ای لشکرهای شرارت و سرکشی، از او دور شوید!”
فرشته چنین گفت و همراه من پرواز کرد،
از میان هاویهٔ سرد، از میان آن تاریکی بی‌پایان،
تا آنکه به جایگاه قدوسیت رسیدم و دوباره به بدن خود بازگشتم.
این است سرگذشت من که مرده بودم.
آه، چه گنج بزرگی است که انسان اعتراف کند و به عنوان شریک عشای ربانی مقدس وارد جهان ابدیت شود!»


تأمل

هیچ‌کس به اندازهٔ کسی نادان نیست که گناهان خود را نمی‌بیند و فضایل دیگران را نیز تشخیص نمی‌دهد. و هیچ‌کس به اندازهٔ کسی روشن‌بین نیست که بتواند گناهان خود و فضایل دیگران را ببیند و بشناسد. قدیس یوحنای زرین‌دهان کسانی را که تنها عیب‌های دیگران را می‌بینند و از آنان انتقاد می‌کنند، به مگس‌هایی تشبیه می‌کند که بر زخم‌های دیگران می‌نشینند؛ نه برای درمان، بلکه برای جویدن و آلوده‌تر کردن آن‌ها. تئوفیلوس مبارکِ کی‌یف (†۱۸۵۳) می‌گفت: «خدا ما را برای توبه به این جهان فرستاده است.» کسی که بداند و با تمام وجود احساس کند که برای توبه در این جهان است، خود را در سکوت و تأمل دربارهٔ گناهانی که سبب نیاز او به توبه شده‌اند، غرق می‌کند. او همچنین می‌گفت: «برای گناهان برادر خود نیز گریه کن؛ زیرا بدون این، هیچ انسانی نجات نخواهد یافت.» گریستن برای گناهان دیگران یا جار زدن آن‌ها؟ ای فرزندم، کدام یک در کتاب خدا نوشته شده است؟ در زندگی تئوفیلوس مبارک، پاسخ این است: گریستن. اما در شیطان، پاسخ این است: جار زدن و آشکار کردن. و خودِ تئوفیلوس، هنگام مرگ، این وصیت را برای برادرانش بر جای گذاشت: «تئوفیلوسِ بدبو را به یاد داشته باشید!» این وصیت مقدس‌ترین انسان کی‌یف در سال ۱۸۵۳ بود.


تعمق

درباره شفای معجزه‌آسای مرد مبتلا به استسقا بیندیش (لوقا ۱۴: ۲):

۱. چگونه خداوند آن مرد مبتلا به استسقا را لمس کرد و او شفا یافت و به خانه بازگشت.
۲. چگونه جان من نیز، به سبب دلبستگی افراطی به جسم، گرفتار استسقای روحانی است.
۳. چگونه خداوند با یک لمس می‌تواند استسقای جان مرا شفا دهد و آن را از بار سنگین رطوبت و سنگینیِ هوس‌ها آزاد سازد.


موعظه

-دربارهٔ پناهگاهی که از بالا می‌آید-

«کسی که بر خداوند توکل کند، در امان خواهد بود.» (امثال ۲۹ :۲۵)

انسان عادل زیر سایهٔ حمایت خداوند قرار دارد؛ زیر آن پناهگاهی که از بالا می‌آید. آب به او نخواهد رسید و سیل او را غرق نخواهد کرد. همان‌گونه که سیل، نوح را غرق نکرد، زیرا خداوند برای او پناهگاهی از بالا بود. اما ای برادران، سیلی وجود دارد که از سیل آب بسیار خطرناک‌تر است، و آن سیلِ هوس‌ها و شهوات است. هنگامی که هوس‌ها شعله‌ور می‌شوند، دود برمی‌خیزد، همه‌جا را سیاه می‌کنند، بوی تعفن خود را می‌پراکنند و همه‌جا را فرا می‌گیرند؛ انسان به کجا بگریزد و چه کسی او را نجات دهد؟ تنها زیر دست خداوند؛ تنها در پناه او، آن پناهگاه آسمانی. سیل هوس‌ها داوود را نیز تعقیب می‌کرد، اما او گریخت و زیر دست خداوند پناه گرفت و از آتش، دود و تعفن هوس‌هایی که در پی او بودند، نجات یافت. هیچ انسانی نمی‌تواند خود را از سیل نجات دهد؛ تنها خدا قادر است او را نجات بخشد. خداوند فرمانروای ابرها و رام‌کنندهٔ هوس‌هاست. آری، او همان پناهگاه آسمانی است. ما به سوی او می‌گریزیم و زیر دامان او پنهان می‌شویم. سگی برای گدایی چون شیری هراس‌انگیز است، اما در برابر صاحبش همچون کیسه‌ای خالی و بی‌قدرت.

ای خداوندِ متعال، که بر تخت آسمانی نشسته‌ای، تو پناهگاه ما از بالا هستی. بر ما رحم فرما، ای آفرینندهٔ ما، و دست خود را دراز کن تا ما را به پناهگاه خویش برکشی. ما را از آب‌های خروشان و پرتلاطمی که می‌خواهند غرقمان کنند، نجات ده.

جلال و سپاس تا ابد از آن تو باد . آمین.

error: Content is protected !!