27 می (گریگوری) /9 ژوئن (جولیان)

آیات روز
تقویم جدید
اعمال رسولان 23:‏1-‏11

[1] پس پولُس به اهل شورا نیک نگریسته، گفت: «ای برادران، من تا امروز با کمال وجدان صالح در خدمت خدا رفتار کرده‌ام.» [2] آنگاه حَنانیا، رئیس کاهنان، حاضران را فرمود تا به دهانش زنند. [3] پولُس به او گفت: «خدا تو را خواهد زد، ای دیوار سفید شده! تو نشسته‌ای تا مرا مطابق شریعت داوری کنی و به ضدّ شریعت حکم به زدنم می‌کنی؟» [4] حاضران گفتند: «آیا رئیس کاهنان خدا را دشنام می‌دهی؟» [5] پولُس گفت: «ای برادران، ندانستم که رئیس کاهنان است، زیرا نوشته شده است: ‘پیشوای قوم خود را بد مگوی.’» [6] چون پولُس فهمید که بعضی از صَدّوقیان و بعضی از فریسیانند، در مجلس ندا در‌ داد که «ای برادران، من فریسی، پسر فریسی هستم و برای امید و زنده شدن مردگان از من بازپرس می‌شود.» [7] چون این را گفت، در میان فریسیان و صَدّوقیان نزاع برپا شد و جماعت دو گروه شدند، [8] زیرا که صَدّوقیان منکر زنده شدن مردگان و فرشتگان و ارواح هستند، لیکن فریسیان باور به همه اینها دارند. [9] پس غوغای بزرگ برپا شد و کاتبان از فرقه فریسیان برخاسته به سختی مجادله نموده، می‌گفتند که «در این شخص هیچ بدی نیافته‌ایم و اگر روحی یا فرشته‌ای با او سخن گفته باشد، با خدا جنگ نباید نمود.» [10] و چون نزاع زیادتر می‌شد، مین‌باشی ترسید که مبادا پولُس را بدرند. پس فرمود تا سپاهیان پایین آمده، او را از میانشان برداشته، به قلعه در آوردند. [11] و در شب همان روز خداوند نزد او آمده، گفت: «ای پولُس، خاطر جمع باش، زیرا چنانکه در اورشلیم در حق من شهادت دادی، همچنین باید در روم نیز شهادت دهی.»

یوحنا 16:‏15-‏23

[15] هر‌ چه از آنِ پدر است، از آنِ من است. از این جهت گفتم که از آنچه آنِ من است، می‌گیرد و به شما خبر‌ خواهد داد. [16] «بعد از اندکی مرا نخواهید دید و بعد از اندکی باز مرا خواهید دید، زیرا که نزد پدر می‌روم.» [17] آنگاه بعضی از شاگردانش به یکدیگر گفتند: «چه چیز است اینکه به ما می‌گوید که ‘اندکی مرا نخواهید دید و بعد از اندکی باز مرا خواهید دید’ و ‘زیرا که نزد پدر می‌روم’؟» [18] پس گفتند: «چه چیز است این ‘اندکی’ که می‌گوید؟ نمی‌دانیم چه می‌گوید.» [19] عیسی چون دانست که می‌خواهند از او سؤال کنند، به ایشان گفت: «آیا در میان خود از این سؤال می‌کنید که گفتم ‘اندکی دیگر مرا نخواهید دید، پس بعد از اندکی باز مرا خواهید دید.’؟ [20] به راستی به شما می‌گویم که شما گریه و زاری خواهید کرد و جهان شادی خواهد نمود. شما غمگین می‌شوید، لیکن غصه شما به خوشی تبدیل خواهد شد. [21] زن در حین زاییدن غمگین می‌شود، زیرا که وقت او رسیده است. و لیکن چون طفل را زایید، آن عذاب را دیگر یاد نمی‌آورد به خاطر خوشی از اینکه انسانی در جهان تولد یافت. [22] پس شما همچنین الان غمگین می‌باشید، لیکن باز شما را خواهم دید و دل شما خوش خواهد گشت و هیچ‌‌کس آن خوشی را از شما نخواهد گرفت. [23] و در آن روز چیزی از من طلب نخواهید کرد. به راستی به شما می‌گویم که هر ‌آنچه از پدر به اسم من طلب کنید، به شما عطا خواهد کرد.

تقویم قدیم
رومیان 4:‏4-‏12

[4] لیکن برای کسی ‌که عمل می‌کند، مزدش نه از راه فیض، بلکه از راه طلب محسوب می‌شود. [5] و امّا کسی ‌که عمل نکند، بلکه ایمان آورد به او که بی‌دینان را عادل می‌شمارد، ایمان او عدالت محسوب می‌شود. [6] چنانکه داوود نیز خوش به حالی آن کس را بیان می دارد که خدا برای او عدالت محسوب می‌دارد، بدون اعمال: [7] «خوشا به حال کسانی که خطایای ایشان بخشیده شد و گناهانشان پوشانیده گردید. [8] خوشا به حال کسی ‌که خداوند گناه را به وی حساب نفرماید.» [9] پس آیا این خوش به حالی بر اهل ختنه گفته شد یا برای ختنه‌ناشدگان نیز؟ زیرا می‌گوییم ایمان ابراهیم به عدالت حساب گشت. [10] پس در چه حالت حساب شد، وقتی که او در ختنه بود یا در ختنه‌ناشدگی؟ در ختنه نه، بلکه در ختنه‌ناشدگی [11] و نشانهٔ ختنه را یافت تا مُهر باشد بر آن عدالت ایمانی که در ختنه‌ناشدگی داشت، تا او همه ختنه‌ناشدگان را که ایمان آورند، پدر باشد تا عدالت برای ایشان هم حساب شود؛ [12] و پدر اهل ختنه نیز یعنی آنانی را که نه فقط ختنه شده‌اند، بلکه گام هم برمی‌دارند در جای گام ایمانی که پدر ما ابراهیم در ختنه‌ناشدگی داشت.

متّی 7:‏15-‏21

[15] «اما از انبیای دروغین دوری کنید، که به لباس گوسفندان نزد شما می‌آیند، ولی در باطن، گرگان درنده می‌باشند. [16] ایشان را از میوه‌های ایشان خواهید شناخت. آیا انگور را از خار و انجیر را از خس می‌چینند؟ [17] همچنین هر درخت نیکو، میوه نیکو می‌آورد و درخت بد، میوه بد می‌آورد. [18] نمی‌تواند درخت خوب میوه بد آورد، و نه درخت بد میوه نیکو آورد. [19] هر درختی که میوه نیکو نیاورد، بریده و در آتش افکنده شود. [20] پس از میوه‌های ایشان، ایشان را خواهید شناخت. [21] «نه هر‌ که مرا ‘خداوند، خداوند’ گوید، داخل پادشاهی آسمان گردد، بلکه آنکه اراده پدر مرا که در آسمان است، به‌جا آورد.

مناسبت و قدیسین روز

شهیدِ مقدس تئراپونتوس، اسقف ساردیس

تئراپونتوس بسیاری از یونانیان را به ایمان مسیحی هدایت کرد و به همین سبب، مشرکان او را با گرسنگی، زندان و تازیانه به‌طرزی بی‌رحمانه شکنجه کردند. او را برهنه بر زمین کشیدند، به چهار کندهٔ خشک بستند و آن‌قدر شلاق زدند تا گوشت از استخوان‌هایش جدا شد. اما شهید زنده ماند و آن چهار کنده سبز شدند و به درختانی بلند تبدیل گشتند، و بسیاری از بیماران از آن‌ها شفا یافتند. سرانجام، قدیس تئراپونتوس همچون برّه‌ای ذبح شد و روح او وارد ملکوت گردید تا جاودانه جلال خدا را مشاهده کند. او در زمان والریانوس، حدود سال ۲۵۹، به‌طرزی شرافتمندانه رنج کشید.

شهدای مقدس تئودورا و دیدیموس

در دوران امپراتور شریر ماکسیمیلیان، در اسکندریه دختری باکره به نام تئودورا زندگی می‌کرد که از خانواده‌ای اصیل و شریف بود. چون مسیحی بود، او را نزد مشرکان محاکمه کردند. پس از شکنجه‌های طولانی به‌خاطر ایمان مسیحی، حاکم شکنجه‌گر فرمان داد او را به فاحشه‌خانه ببرند و سربازان را آزاد گذاشت تا هوس‌های جسمانی خود را بر او تحمیل کنند. قدیسه تئودورا با حرارت به خدا دعا کرد تا او را از بی‌حرمتی حفظ کند. در همان هنگام، سربازی به نام دیدیموس نزد او آمد و گفت که او نیز خادم مسیح است. دیدیموس لباس نظامی خود را به تئودورا داد و خود لباس زنانهٔ او را پوشید. سپس او را آزاد کرد و خود در آن مکان باقی ماند. بعداً دستگیر شد و در دادگاه اعتراف کرد که مسیحی است، تئودورا را نجات داده و آماده است برای مسیح بمیرد. دیدیموس را به مرگ محکوم کردند و به سوی محل اعدام بردند. تئودورا دوان‌دوان نزد او آمد و فریاد زد: «هرچند تو آبروی مرا نجات دادی، اما من از تو نخواستم مرا از مرگ برهانی. این شهادت را به من واگذار!»
قدیس دیدیموس به او گفت: «خواهر محبوبم، مانع نشو که برای مسیح بمیرم و گناهانم را با خون خود بشویم!»
وقتی مشرکان این گفت‌وگو را شنیدند، هر دوی آنان را به مرگ محکوم کردند. آن دو را گردن زدند و بدن‌هایشان را سوزاندند. آنان در سال ۳۰۴ در اسکندریه با شرافت رنج کشیدند و تاج جلال جاودان را دریافت کردند.

قدیس داوودِ گارجا

داوود یکی از سیزده پدر مقدس گرجستان است که در ۷ می یادبودش برگزار می‌شود. او را «داوودِ گارجا» می‌نامند، زیرا در بیابانی نزدیک تفلیس زندگی زاهدانه داشت. [واژهٔ گرجی «گاره» به‌معنای «بیرون» و «جدُما» به‌معنای «نشستن» است.]
در سالخوردگی تصمیم گرفت همراه چند تن از شاگردانش به سرزمین مقدس سفر کند. او ادارهٔ صومعه را به دو پیر، لوسیان و دودو، سپرد و راهی شد. هنگامی که به تپه‌ای رسیدند که از آنجا اورشلیم دیده می‌شد، داوود شروع به گریستن کرد و گفت: «چگونه جرأت کنم با پاهای گناهکارم بر جای قدم‌های خدای-انسان راه بروم؟»
سپس به شاگردانش گفت که آنان شایسته‌ترند تا به زیارت اماکن مقدس بروند، و خود سه سنگ برداشت و تصمیم گرفت بازگردد. اما خداوند نخواست چنین فروتنی‌ای پنهان بماند. فرشته‌ای بر ایلیا، پاتریارک اورشلیم، ظاهر شد و گفت: «فوراً به دنبال آن پیرمردی بفرست که به سوی سوریه بازمی‌گردد. او سه سنگ با خود دارد. او تمام فیض سرزمین مقدس را با خود برده است: یک سنگ برای برکت او کافی است و دو سنگ دیگر باید به اورشلیم بازگردانده شوند. آن پیر، آبا داوودِ گارجاست.»
پاتریارک فوراً مردانی فرستاد که به داوود رسیدند، دو سنگ را گرفتند و او را آزاد کردند. آن سنگ سوم تا امروز بر مزار او باقی مانده و قدرت معجزه‌آسای شفا دارد.


سرود ستایش

قدیسین دیدیموس و تئودورا

دیدیموسِ زیبا به‌سوی مرگ می‌رفت
و با شادی مزامیر را می‌سرود.
وقتی تئودورای جوان این را شنید،
از شهر شتابان به‌دنبال دیدیموس رفت.

او با دیدیموس دربارهٔ مرگ گفتگو کرد،
و بر سر مرگ با او رقابت نمود:
«ای دیدیموس، ای نجات‌دهندهٔ من،
بگذار نخست مرا بکشند!

تو پاکدامنی مرا حفظ کردی،
اما تاج شهادت را از من گرفتی.
ای دیدیموس، شرف و جلال از آنِ توست،
اما این مرگ را به من واگذار!

کنار برو، بگذار شمشیر سر مرا جدا کند!»
دیدیموس به تئودورا پاسخ داد:

«خواهر من، باکرهٔ مقدس تئودورا،
این همان سعادتی است که همیشه آرزویش را داشتم!
این همان فرصت مردن برای مسیح است.

برای تو همین کافی است که باکره‌ای پاک باشی؛
تو خداوند را در پاکی خدمت می‌کنی.
بگذار دیدیموس دین خود را به خدا ادا کند!»

اما تئودورا پند او را نپذیرفت؛
و پیش از دیدیموس، به‌سوی مرگ شتافت.
«من سری برای گردن‌زدن دارم،
و روحی که به نجات نیازمند است!»

آه، چه گفت‌وگوی زیبایی بود!
آه، چه رقابت مبارکی بر سر مرگ!
اما یک شمشیر می‌تواند دو سر را جدا کند:

دو بار درخشید، و هر دو را گردن زد.
اکنون آنان در شمار لشکریان آسمانی‌اند،
و با دعاهایشان ما را یاری می‌کنند.


تأمل

سلامتی جسم بی‌تردید نعمتی از جانب خداست. اما سلامتی جسمانی به‌هیچ‌وجه بزرگ‌ترین خیر این جهان نیست، آن‌گونه که بسیاری از مردم درباره‌اش سخن می‌گویند و می‌نویسند. چرا که هر نوعی از سلامتی جسم، گذراست؛ و آنچه گذراست را نمی‌توان بزرگ‌ترین برکت برای انسان نامید. ارزش‌های ناپایدار در برابر ارزش‌های پایدار کم‌بها هستند، همان‌گونه که ابدیت از زمان باارزش‌تر است. ارزش‌های پایدار در چارچوب سلامت جان جای دارند.
پدر جان کرونستات می‌نویسد:
«آه، من خود احساس می‌کنم که وقتی کاملاً سالم هستم و خود را با کار و زحمت خسته نمی‌کنم، آن‌گاه در روح می‌میرم و ملکوت خدا در درونم نیست؛ در آن هنگام بدنم بر من سلطه می‌یابد و شیطان بر بدن حکومت می‌کند.»


تعمق

تعمق درباره فیض خداوند روح‌القدس در راز عشای ربانی:
۱. چگونه آن فیض، نان و شرابِ تقدیس‌شده را قربانی زندهٔ مسیح می‌سازد؛
۲. چگونه همان فیض، در نان و شراب به همان شیوه‌ای عمل می‌کند که در بدن والدهٔ تماما پاک خدا در هنگام تجسّد خداوند عمل کرد.


موعظه

– درباره فیض خدا که در طول اعصار آشکار شده است –
« تا در عصرهای آینده دولتِ بی‌نهایت فیض خود را به لطفی که بر ما در مسیح عیسی دارد، آشکار سازد. » (افسسیان ۲: ۷)
پولس رسول با عطیه نبوت، درباره غنای فیضی که در طول اعصار بر نسل‌های بشری فرو خواهد ریخت، نبوت کرد. ما که نزدیک به بیست قرن از آن رسول جدا هستیم، می‌توانیم شهادت دهیم بر آنچه او در قرون پیش نبوت کرد. همان‌گونه که کندوهای عسل پر از زنبورهای مفید و عسل‌آور هستند، همه اعصار از زمان مسیح تا به امروز سرشارند از مردان، دوشیزگان و زنانی ستوده.
آه، چه بسیار و فراوان غنای فیض خدا در جان‌های بی‌شماری آشکار شد که در آغاز گناهکار بودند و سپس مقدس گشتند!
آه، چه بسیار و فراوان غنای فیض خدا در مردان و زنانی آشکار شد که ابتدا ضعیف و ترسان بودند، اما سپس مسیح خداوند را با شهامت اعتراف کردند و با شادی برای او رنج کشیدند!
آه، چه بسیار و فراوان غنای فیض خدا در سراسر اعصار بر کسانی آشکار شد که ساده‌دل و بی‌سواد بودند، ولی بعدها حکیمان حقیقی و سرداران روحانی سپاهیان ایماندار مسیح شدند!
ای برادران، فقط تصور کنید چه مقدار قدوسیت پنهان، فداکاری‌های ناشناخته، قهرمانی‌های ناگفته، و فضیلت‌های بی‌نام در اعماق بیست قرن مسیحیت نهفته است! وقتی همه اینها آشکار گردد—چه آنچه در قرن های گذشته بوده و چه آنچه در قرن‌های آینده تا پایان زمان خواهد بود—آنگاه فرشتگان و انسان‌ها از غنای وصف‌ناپذیر فیض خدا شگفت‌زده خواهند شد. آنگاه خود پولس رسول فریاد خواهد زد: «اگرچه رسول بودم، ولی سخن من برای بیان این همه غنای بی‌اندازه فیض خدا که از محبت او نسبت به انسان در جهان آشکار شد، بسنده نبود.»
ای تثلیث اقدس، ای خدای انسان‌دوست ما، دل‌های ما را برافراز تا پیوسته عظمت بی‌کران فیض تو را تجلیل و تمجید کنیم.
جلال و سپاس همیشه از آن تو باد. آمین.

error: Content is protected !!