27 آوریل (گریگوری) /10 می (جولیان)

آیات روز
تقویم جدید
اعمال رسولان 6:‏8-‏7: 5, 47- 60

[8] امّا استیفان پر از فیض و قوّت شده، نشانه‌ها و معجزات بزرگ در میان مردم از او ظاهر می‌شد. [9] و تنی چند از کنیسه‌ای که مشهور است به کنیسه لیبرتینیان و قیرَوانیان و اسکندریان و از اهل کیلیکیه و آسیا برخاسته، با استیفان مباحثه می‌کردند، [10] و با آن حکمت و روحی که او سخن می‌گفت، یارای مکالمه نداشتند. [11] پس چند نفر را بر این داشتند که بگویند: «این شخص را شنیدیم که به موسی و خدا سخن کفرآمیز می‌گفت.» [12] پس قوم و مشایخ و کاتبان را شورانیده، بر سر وی ریختند و او را گرفتار کرده، به مجلس حاضر ساختند. [13] و شهود دروغین برپا داشته، گفتند که «این شخص از گفتن سخن کفرآمیز بر این مکان مقدس و تورات دست بر نمی‌دارد. [14] زیرا او را شنیدیم که می‌گفت: این عیسی ناصری این مکان را تباه سازد و رسومی را که موسی به ما سپرد، تغییر خواهد داد.» [15] و همهٔ کسانی که در مجلس حاضر بودند، بر او چشم دوخته، چهره وی را مثل چهرهٔ فرشته دیدند.
[5] و او را در این زمین میراثی، حتّی به اندازه جای پای خود نداد، لیکن وعده داد که آن را به وی و بعد از او به نسلش به مِلکیت دهد، هنگامی که هنوز اولادی نداشت.
[47] امّا سلیمان برای او خانه‌ای بساخت. [48] و لیکن خدای متعال در خانه‌های ساخته شده به دستها ساکن نمی‌شود، چنانکه نبی گفته است که: [49] ‘خداوند می‌گوید: آسمان کرسی من است و زمین پای انداز من. چه خانه‌ای برای من بنا می کنید و محل آرامیدن من کجاست؟ [50] مگر دست من تمامی این چیزها را نیافرید؟’ [51] ‌ای گردنکشان که به دل و گوش ختنه ناشده هستید؛ شما پیوسته با روح‌القدس ستیز می‌کنید؛ چنانکه پدران شما، همچنین شما. [52] کیست از انبیا که پدران شما به او جفا نکردند؟ و آنانی را کشتند که از آمدن آن عادلی که شما عملا تسلیم کنندگان و قاتلان او شدید، پیش خبر دادند. [53] شما که به توسط فرشتگان شریعت را یافته، آن را حفظ نکردید!» [54] چون این را شنیدند، به شدت خشمگین شده، بر وی دندانهای خود را فشردند. [55] امّا استیفان از روح‌القدس پر بوده، به سوی آسمان نگریست و جلال خدا را دید و عیسی را به دست راست خدا ایستاده و گفت: [56] «اینک آسمان را گشاده، و پسر انسان را به ‌دست راست خدا ایستاده می‌بینم.» [57] آنگاه به صدای بلند فریاد برکشیدند و گوشهای خود را گرفته، به یکدل بر او حمله کردند، [58] و از شهر بیرون کشیده، سنگسارش کردند. و شاهدان، لباسهای خود را نزد پایهای جوانی که سولُس نام داشت، گذاردند. [59] و چون استیفان را سنگسار می‌کردند، او دعا نموده، گفت: «ای عیسای خداوند، روح مرا بپذیر!» [60] سپس زانو زده، به صدای بلند ندا در‌ داد که «ای خداوند، این گناه را بر اینها مگیر.» این را گفت و خوابید.

یوحنا 4:‏46-‏54

[46] پس عیسی به قانای جلیل آنجایی که آب را شراب ساخته بود، باز آمد. و یکی از افراد والامقام مملکت بود که پسر او در کفرناحوم مریض بود. [47] و چون شنید که عیسی از یهودیه به جلیل آمده است، نزد او آمده، خواهش کرد که فرود بیاید و پسر او را شفا دهد، زیرا که در حال مرگ بود. [48] عیسی به او گفت: «اگر نشانه‌ها و معجزات نبینید، همانا ایمان نیاورید.» [49] والامقام به او گفت: «ای آقا، قبل از آنکه پسرم بمیرد، بیا.» [50] عیسی به او گفت: «برو که پسرت زنده است.» آن شخص به سخنی که عیسی به او گفت، ایمان آورده، روانه شد. [51] و در وقتی که او می‌رفت، غلامانش او را استقبال نموده، مژده دادند و گفتند که «پسر تو زنده است.» [52] پس از ایشان پرسید که در چه ساعت شفا یافت. گفتند: «دیروز، در ساعت هفتم تب از او قطع گشت.» [53] آنگاه پدر فهمید که در همان ساعت عیسی گفته بود: «پسر تو زنده است.» پس او و تمام اهل خانهٔ او ایمان آوردند. [54] و این نیز معجزه دوّم بود که از عیسی در وقتی که از یهودیه به جلیل آمد، به ظهور رسید.

تقویم قدیم
یوحنا 20:‏1-‏10 (انجیل صبح )

[1] صبحگاهان در اوّل هفته، وقتی که هنوز تاریک بود، مریم مجدلیه به‌ سر قبر ‌آمد و دید که سنگ از قبر برداشته شده است. [2] پس دوان دوان نزد شمعون پطرس و آن شاگرد دیگر که عیسی او را دوست می‌داشت آمده، به ایشان گفت: «خداوند را از قبر برده‌اند و نمی‌دانیم او را کجا گذارده‌اند.» [3] آنگاه پطرس و آن شاگرد دیگر بیرون شده، به ‌جانب قبر رفتند. [4] و هر دو با هم می‌دویدند، امّا آن شاگرد دیگر از پطرس پیش افتاده، اوّل به قبر رسید، [5] و خم شده، کفن را گذاشته دید، لیکن داخل نشد. [6] بعد شَمعون پطرس نیز از عقب او آمد و داخل قبر گشته، کفن را گذاشته دید [7] و حوله‌ای را که بر سر او بود، نه با کفن نهاده، بلکه در جای دیگر پیچیده. [8] پس آن شاگرد دیگر که اوّل به‌ سر قبر ‌آمده بود نیز داخل شده، دید و ایمان آورد. [9] زیرا هنوز کتاب را نفهمیده بودند که باید او از مردگان برخیزد. [10] پس آن دو شاگرد به مکان خود برگشتند.

اعمال رسولان 11:‏19-‏26 ,29-‏30

[19] و آنانی که به خاطر اذیتی که در ماجرای استیفان برپا شد پراکنده شدند، تا فینیقیه و قپرس و اَنطاکیه می‌گشتند و به هیچ‌‌کس به غیر از یهود و بس کلام را نگفتند. [20] لیکن بعضی از ایشان که از اهل قِپرس و قیرَوان بودند، چون به اَنطاکیه رسیدند، با یونانیان نیز سخن گفتند و به خداوند عیسی مژده می‌دادند، [21] و دست خداوند با ایشان می‌بود و جمعی زیاد ایمان آورده، به سوی خداوند بازگشت کردند. [22] امّا چون خبر ایشان به گوش کلیسای اورشلیم رسید، بَرنابا را به اَنطاکیه فرستادند [23] و چون رسید و فیض خدا را دید، شادخاطر شده، همه را نصیحت نمود که با عزمی محکم نسبت به خداوند وفادار باشند. [24] زیرا که مردی صالح و پر از روح‌القدس و ایمان بود و گروهی بسیار به خداوند ایمان آوردند. [25] و بَرنابا به طَرسوس برای طلب سولُس رفت و چون او را یافت به اَنطاکیه آورد. [26] و ایشان یک سال تمام در کلیسا جمع می‌شدند و خلقی بسیار را تعلیم می‌دادند و شاگردان نخست در اَنطاکیه به ‘مسیحی’ معروف شدند.
[29] و شاگردان تصمیم به آن گرفتند که هر یک مطابق توان خود، کمکی برای برادران ساکن یهودیه بفرستند. [30] پس چنین کردند و آن را به ‌دست بَرنابا و سولُس نزد کشیشان روانه نمودند.

یوحنا 4:‏5-‏42

[5] پس به شهری از سامره که سوخار نام داشت، نزدیک به آن جایی که یعقوب به پسر خود یوسف داده بود، رسید. [6] و در آنجا چاه یعقوب بود. پس عیسی از سفر خسته شده، همچنین بر سر چاه نشسته بود و نزدیک به ساعت ششم بود. [7] که زنی سامری برای آب کشیدن آمد. عیسی به او گفت: «جرعه‌ای آب به من بنوشان.» [8] زیرا شاگردانش برای خریدن خوراک به شهر رفته بودند. [9] زن سامری به او گفت: «چگونه تو که یهود هستی، از من آب می‌خواهی و حال آنکه زن سامری می‌باشم؟» زیرا که یهود با سامریان معاشرت ندارند. [10] عیسی در جواب او گفت: «اگر بخشش خدا را می‌دانستی و کیست که به تو می‌گوید آب به من بده، بدون شک تو از او خواهش می‌کردی و به تو آب زنده عطا می‌کرد. [11] زن به او گفت: «ای آقا، سطل نداری و چاه عمیق است. پس از کجا آب زنده داری؟ [12] آیا تو از پدر ما یعقوب بزرگتر هستی که چاه را به ما داد و خود و پسران و گله‌هایش از آن می‌آشامیدند؟» [13] عیسی در جواب او گفت: «هر ‌که از این آب بنوشد باز تشنه گردد، [14] لیکن کسی ‌که از آبی که من به او می‌دهم بنوشد، به هیچوجه تشنه نخواهد شد، بلکه آن آبی که به او می‌دهم در او چشمهٔ آبی گردد که تا حیات جاودانی می‌جوشد.» [15] زن به او گفت: «ای آقا، آن آب را به من بده تا دیگر تشنه نگردم و به اینجا برای آب کشیدن نیایم.» [16] عیسی به او گفت: «برو و شوهر خود را بخوان و در اینجا بیا.» [17] زن در جواب گفت: «شوهر ندارم.» عیسی به او گفت: «نیکو گفتی که شوهر نداری! [18] زیرا که پنج شوهر داشتی و آنکه الان داری شوهر تو نیست! این سخن را راست گفتی!» [19] زن به او گفت: «ای آقا، می‌بینم که تو نبی هستی! [20] پدران ما در این کوه پرستش می‌کردند و شما می‌گویید که در اورشلیم جایی است که در آن عبادت باید نمود.» [21] عیسی به او گفت: «ای زن، مرا تصدیق کن که ساعتی می‌آید که نه در این کوه و نه در اورشلیم پدر را پرستش خواهید کرد. [22] شما آنچه را که نمی‌دانید می‌پرستید امّا ما آنچه را که می‌دانیم عبادت می‌کنیم، زیرا نجات از یهود است. [23] لیکن ساعتی می‌آید، بلکه الان است که در آن پرستندگان حقیقی پدر را به روح و حقیقت پرستش خواهند کرد، زیرا که پدر مثل این پرستندگان خود را طالب است. [24] خدا روح است و هر ‌که او را پرستش کند، می‌باید به روح و حقیقت بپرستد.» [25] زن به او گفت: «می‌دانم که مسیح یعنی کرِستُس می‌آید. پس هنگامی که او آید، از هر چیز به ما خبر‌ خواهد داد.» [26] عیسی به او گفت: «من که با تو سخن می‌گویم، همانم.» [27] و در همان وقت شاگردانش آمده، تعجّب کردند که با زنی سخن می‌گوید، ولی هیچ‌‌کس نگفت که «چه می‌طلبی؟» یا «برای چه با او حرف می‌زنی؟» [28] آنگاه زن کوزهٔ خود را گذارده، به شهر رفت و مردم را گفت: [29] «بیایید و کسی را ببینید که هر آنچه کرده بودم به من گفت. آیا این مسیح نیست؟» [30] پس از شهر بیرون شده، نزد او می‌آمدند. [31] و در حین آن شاگردان او خواهش نموده، گفتند: «ای استاد، بخور.» [32] به ایشان گفت: «من غذایی دارم که بخورم و شما آن را نمی‌دانید.» [33] شاگردان به یکدیگر گفتند: «مگر کسی برای او خوراکی آورده باشد!» [34] عیسی به ایشان گفت: «خوراک من آن است که خواهش فرستنده خود را به عمل آورم و کار او را به انجام رسانم. [35] آیا شما نمی‌گویید که چهار ماه دیگر موسم درو است؟ اینک به شما می‌گویم چشمان خود را بالا افکنید و مزرعه‌ها را ببینید، زیرا که الان برای درو سفید شده است. [36] و دروگر مزد می‌گیرد و ثمری برای حیات جاودانی جمع می‌کند تا کارنده و درو‌کننده هر دو با هم خشنود گردند. [37] زیرا این کلام در اینجا راست است که یکی می‌کارد و دیگری درو می‌کند. [38] من شما را فرستادم تا چیزی را که در آن رنج نبرده‌اید، درو کنید. دیگران محنت کشیدند و شما در محنت ایشان داخل شده‌اید.» [39] پس در آن شهر بسیاری از سامریان توسط سخن آن زن که شهادت داد که «هر ‌آنچه کرده بودم به من باز ‌گفت.» به او ایمان آوردند. [40] و چون سامریان نزد او آمدند، از او خواهش کردند که نزد ایشان بماند و دو روز در آنجا بماند. [41] و بسیاری دیگر توسط کلام او ایمان آوردند. [42] و به زن گفتند که «بعد از این توسط سخن تو ایمان نمی‌آوریم، زیرا خود شنیده و دانسته‌ایم که او در حقیقت مسیح و نجات‌دهنده عالم است.»

مناسبت و قدیسین روز

رسول مقدس شمعون

او پسر کلوپاس بود، که برادر یوسفِ نامزدِ مادرِ سراسر مقدس خدا بود. شمعون با دیدن معجزات خداوند و نجات‌دهنده ما عیسی مسیح ایمان آورد و در شمار هفتاد رسول قرار گرفت. او با غیرت و شجاعت بسیار، انجیل مسیح را در سراسر یهودیه موعظه کرد. هنگامی که یهودیان ستمکار، یعقوب برادر خداوند و نخستین اسقف کلیسای اورشلیم را از بالای معبد به پایین افکندند و با چوب بر سرش کوبیدند و او را کشتند، شمعون که پسرعموی یعقوب بود، به‌عنوان اسقف اورشلیم منصوب شد.

شمعون به‌عنوان دومین اسقف شهر مقدس، کلیسای خدا را با حکمت و قدرت تا سن بسیار کهنسالی رهبری کرد. او بیش از صد سال داشت هنگامی که رنج شهادت را تحمل کرد. رنج او چنین بود: در زمان امپراتور تراژان، در فلسطین دو نوع آزار آغاز شد—یکی علیه نسل داوود و دیگری علیه مسیحیان. مردان شرور، شمعون را به هر دو نسبت متهم کردند. قدیس شمعون شکنجه‌های سختی را تحمل کرد و سرانجام همانند خداوندی که با وفاداری بر زمین خدمت کرده بود، مصلوب شد.

استفان مکرم ، اسقف ولادیمیر

استفان شاگرد قدیس تئودوسیوس از صومعه غارهای کیف بود. مدتی رئیس آن صومعه بود و برای نظم دادن به زندگی رهبانی و آراستن کلیساها زحمات فراوان کشید. اما شیطان در میان راهبان نسبت به او بدخواهی برانگیخت؛ نه‌تنها او را از ریاست برکنار کردند، بلکه از صومعه نیز بیرون راندند. ولی خدا که عادلان را در خواریِ ناعادلان رها نمی‌کند، زندگی این مکرم را چنان هدایت کرد که به مقام اسقفی ولادیمیر برگزیده شد. او به‌عنوان شبان خدا، کلیسا را تا سن پیری هدایت کرد و در سال ۱۰۹۴ در آرامش در خداوند آرمید.

سوزانده شدن آثار مقدس قدیس ساوا، اسقف اعظم صربستان

بدن قدیس ساوا در صومعه میلشوا به خاک سپرده شده بود. در دوران سلطه ترک‌ها، مردم صرب در اطراف آثار مقدس او گرد می‌آمدند تا تسلی و شفا بیابند. سینان پاشای بلگراد، از ترس آنکه شورشی علیه ترک‌ها از آن مکان برخیزد، دستور داد آثار مقدس قدیس ساوا را به بلگراد بیاورند و در تپه وراچار در تاریخ ۲۷ آوریل سال ۱۵۹۴ بسوزانند. اما با سوزاندن آثار این قدیس، آن پاشای دیوانه نتوانست خود قدیس را نابود کند، زیرا او زنده است—در برابر تخت خدا در آسمان و در دل‌های مردمش بر زمین.

یوحنا معترف مکرم

یوحنا رئیس صومعه کاتارِس بود. این صومعه در نزدیکی نیقیه در زمان امپراتور یوستین در قرن ششم تأسیس شد. به سبب تکریم شمایل مقدس و دفاع از احترام به آن‌ها، یوحنا از سوی امپراتوران لئون و تئوفیلوس رنج‌های بسیاری کشید و سرانجام در تبعید، در حدود سال ۸۳۲ درگذشت.


سرود ستایش


رسول مقدس، شمعون
شمعون، درخشان از جوانی و نیرو،
چون آموزگار نیکو به او نزدیک شد،
نه خویشاوندی را دید که از نظر جسمانی بشناسد،
بلکه خدایی ناشناخته را در پیکری انسانی؛
و از این نور عظیم، تمام جهان در نظرش تیره گشت،
چون به خود آمد، از دنیا جدا شد،
و چون عقابی نیرومند در پرواز بلند،
روح خود را به سوی آسمان و دنیای آسمانی بلند کرد.
او از راه مسیح، نیکی خدا را شناخت،
و زندگی جاودان و زیبایی جاودان را،
و باز از طریق مسیح، انسانِ حقیقی را شناخت،
از همین رو، جلال و افتخار این عصر را حقیر شمرد؛
چون زنبور عسل، خود را وقف کار کرد،
نه برای جوانی اندوه خورد، نه برای جسم،
بلکه تا انجام، شریعت مسیح را به‌جا آورد،
و شایستهٔ فردوس الهی شود.
و آن پیرِ صدساله، بر صلیب مصلوب شد،
اما نیش مرگ را احساس نکرد،
زیرا که با روح، از مدت‌ها پیش برخاسته بود،
و اکنون با بدن، در انتظار رستاخیز پرجلال است.


تأمل


ایمان راستین باید در این جهان مورد آزار و جفا قرار گیرد. خود نجات‌دهنده این را به‌روشنی و صراحت به رسولانش گفت. قدیس آپولیناریوس اهل هیراپولیس در نوشتار خود بر ضد بدعت‌گذاران مونتانیست می‌نویسد: «بگذار نزد خدا به ما بگویند که کدام‌یک از پیامبرانشان، از مونتانوس گرفته تا همسرانش، از سوی یهودیان مورد آزار قرار گرفت و به دست بی‌خدایان کشته شد؟ هیچ‌کس. کدام‌یک از ایشان به خاطر نام مسیح دستگیر شد و بر صلیب کشیده شد؟ باز هم هیچ‌کس. آیا هیچ‌یک از زنان آن‌ها در کنیسه‌های یهودیان تازیانه خوردند یا سنگسار شدند؟ هرگز و هیچ‌کجا.» با این سخنان، این قدیس ارتدوکس می‌خواهد بگوید که ایمان راستین باید در این جهان مورد جفا قرار گیرد. بدعت‌ها معمولاً به روح دنیوی و شیطانی نزدیک‌ترند و به همین دلیل، دنیا و شیطان بر آن‌ها جفا نمی‌رسانند، چرا که از خودشان هستند. پیوسته مورد جفا بودن، با فواصلی کوتاه در میان، از ویژگی‌های ایمان و کلیسای ارتدوکس است. این جفا در تمام طول تاریخ وجود داشته است، چه از بیرون و چه از درون؛ از بیرون از سوی بی‌ایمانان و از درون از سوی بدعت‌گذاران.


تعمق


تعمق درباره خداوند عیسی قیام کرده:
۱. چگونه او فرمان می‌دهد که توبه و آمرزش گناهان به نام او موعظه شود؛
۲. چگونه او به شاگردانش فرمان می‌دهد که در انتظار وعدهٔ پدر، یعنی قدرت روح‌القدس از عرشِ بالا باشند.


موعظه


-دربارهٔ جفای پرهیزکاران-
«ما باید از راه سختی‌های بسیار وارد ملکوت خدا شویم.» (اعمال رسولان ۱۴: ۲۲)
«در واقع، هر که بخواهد در مسیح عیسی دیندارانه زندگی کند، جفا خواهد دید.» (دوم تیموتائوس ۳: ۱۲)
خداوند عیسی این را پیشگویی کرد و با زندگی خود آن را ثابت نمود. رسولان نیز این را گفتند و با نمونهٔ خود آن را اثبات کردند. همهٔ پدران خداشناس کلیسا، معترفان و شهیدان نیز چنین گفتند و با سرگذشت خود این را گواهی دادند. پس آیا جای تردیدی هست که از دری تنگ باید به ملکوت خدا وارد شد؟ آیا باید لحظه‌ای شک کنیم که «ما باید از راه سختی‌های بسیار وارد ملکوت خدا شویم»؟ نه، هیچ مبنا و توجیهی برای شک وجود ندارد. آیا ممکن است گوسفندی در میان گرگان زندگی کند و مورد حمله قرار نگیرد؟ آیا ممکن است شمعی در میان بادهای متقاطع بسوزد و تکان نخورد؟ آیا ممکن است درختی نیکو و میوه‌آور کنار راهی بروید و از سوی رهگذران آسیب نبیند؟ به همین ترتیب، کلیسای نفوس پرهیزکار نمی‌تواند بی‌جفا باشد و این جفا از سوی مشرکان، بت‌پرستان، بدعت‌گذاران، مرتدان، از سوی هوس‌ها و رذایل، از سوی گناه و تجاوز، از دنیا و از سوی شیاطین خواهد بود. بنابراین، هیچ جان پارسایی نیست که بدون جفا بماند، چه از بیرون و چه از درون، تا زمانی که از بدن و جهان جدا گردد.
شاید کسی این را انکار کرده و خلافش را با منطق خود ثابت کند. اما در اینجا، نه عقل و نه منطق یک انسان سودی دارد. هزاران تن که به صلیب کشیده شدند، چیز دیگری می‌گویند؛ هزاران نفر که زنده زنده سوزانده شدند، فریاد دیگری سر می‌دهند؛ هزاران سر بریده، گواه دیگری می‌دهند؛ و هزاران غرق‌شده، شهادتی دیگر می‌دهند. ای برادران، ایمان مسیحی فقط زمانی نیرومند نیست که با منطق حسی سازگار باشد، بلکه زمانی، و به‌ویژه زمانی، نیرومند است که برخلاف منطق حسی و عقل انسانی باشد.
آنان که می‌خواهند در خداوند زندگی پارسایانه‌ای داشته باشند، جفا خواهند دید. رسول در آغاز دوران مسیحی این را پیشگویی کرد و بیست قرن مسیحیت با صدایی پرطنین آن را تأیید کرده‌اند.
ای خداوند قیام کرده، به ما نور ببخش که تا به پایان پارسا بمانیم و نیرو عطا فرما که تا به آخر جفا را تحمل کنیم.
جلال و سپاس تا ابد از آن تو باد. آمین.

error: Content is protected !!