26 ژانویه(گریگوری) / 8 فوریه(جولیان)

آیات روز
تقویم جدید
اول پطرس 2: 21- 3: 9

[21] زیرا که برای همین خوانده شده‌اید، چونکه مسیح نیز برای ما عذاب کشید و شما را نمونه‌ای گذاشت تا در اثر قدمهای وی رفتار نمایید، [22] «که هیچ گناه نکرد و حیله در زبانش یافت نشد.» [23] چون او را دشنام می‌دادند، دشنام پس نمی‌داد و چون عذاب می‌کشید، تهدید نمی‌نمود، بلکه خود را به داور عادل تسلیم کرد. [24] که خود گناهان ما را در بدن خویش بر دار متحمّل شد تا از گناه مرده شده، به عدالت زندگی نماییم که به زخمهای او شفا یافته‌اید. [25] از آنرو که مانند گوسفندان گمشده بودید، لیکن اکنون به سوی شبان و اُسقُف جانهای خود برگشته‌اید.

[1] همچنین‌ای زنان، شوهران خود را اطاعت نمایید تا اگر بعضی نیز مطیع کلام نشوند، کردار زنان، ایشان را بدون کلام دریابد [2] چون کردار پاک و خداترس شما را بینند. [3] و شما را زینت ظاهری نباشد، همچون گیسوان بافته و تزیین شدن به طلا و پوشیدن لباس فاخر، [4] بلکه انسانیت باطنی قلبی در لباس غیر فاسد روح حلیم و آرام که نزد خدا گرانبهاست. [5] زیرا به اینگونه زنان مقدّس در سابق نیز که در امید به خدا بودند، خود را زینت می‌نمودند و شوهران خود را اطاعت می‌کردند. [6] مانند سارا که ابراهیم را مطیع می‌بود و او را آقا می‌خواند و شما دختران او شده‌اید، اگر نیکویی کنید و از هیچ خوف ترسان نشوید. [7] و همچنین ‌ای شوهران، با ملاحظه با ایشان زندگی کنید، همچون با ظروف ضعیفتر زنانه، و ایشان را محترم دارید چون با شما وارث فیض حیات نیز هستند تا دعاهای شما بازداشته نشود. [8] خلاصه همهٔ شما همفکر و همدرد و برادر دوست و دلسوز و فروتن باشید. [9] و بدی به عوض بدی و دشنام به عوض دشنام مدهید، بلکه برعکس، برکت بطلبید، زیرا که می‌دانید برای این خوانده شده‌اید تا وارث برکت شوید.

مرقس 12: 13-17

[13] و چند نفر از فریسیان و هیرودیان را نزد وی فرستادند تا او را به سخنی به دام آورند. [14] ایشان آمده، به او گفتند: «ای استاد، ما را یقین است که تو راستگو هستی و از کسی باک نداری، چون که به ظاهر مردم نمی‌نگری، بلکه طریق خدا را به راستی تعلیم می‌دهی. خراج دادن به قیصر جایز است یا نه؟ بدهیم یا ندهیم؟ [15] امّا او ریاکاری ایشان را درک کرده، به ایشان گفت: «چرا مرا امتحان می‌کنید؟ دیناری نزد من آرید تا آن را ببینم.» [16] چون آن را حاضر کردند، به ایشان گفت: «این صورت و رقم از آنِ کیست؟» وی را گفتند: «از آن قیصر.» [17] عیسی در جواب ایشان گفت: «آنچه از قیصر است، به قیصر رد کنید و آنچه از خداست، به خدا.» و از او متعجّب شدند.

تقویم قدیم
مرقس 16: 1-8 (انجیل صبح)

[1] پس چون سبّت گذشته بود، مریم مَجدلیه و مریم مادر یعقوب و سالومه حَنوط خریده، آمدند تا او را تدهین کنند. [2] و صبح روز یکشنبه را بسیار زود وقت طلوع آفتاب بر سر قبر‌ آمدند. [3] و با یکدیگر می‌گفتند: «کیست که سنگ را برای ما از سر قبر بغلطاند؟» [4] چون نگریستند، دیدند که سنگ غلطانیده شده است، زیرا بسیار بزرگ بود. [5] و چون به قبر وارد شدند، جوانی را که جامه‌ای سفید بر تن داشت، بر جانب راست نشسته دیدند. پس متحیر شدند. [6] او به ایشان گفت: «ترسان مباشید! عیسی ناصری مصلوب را می‌طلبید؟ او برخاسته است! در اینجا نیست. آن مکانی را که او را نهاده بودند، ببینید. [7] لیکن رفته، شاگردان او و پطرس را اطلاع دهید که پیش از شما به جلیل می‌رود. او را در آنجا خواهید دید، چنانکه به شما فرموده بود.» [8] پس به عجله بیرون شده از قبر گریختند، زیرا لرزه و حیرت ایشان را فرو گرفته بود و به کسی هیچ نگفتند، زیرا می‌ترسیدند.

اول قرنتیان 6: 12-20

[12] همه ‌چیز برای من جایز است، لیکن هر چیز مفید نیست. همه ‌چیز برای من رواست، لیکن نمی‌گذارم که چیزی بر من تسلّط یابد. [13] خوراک برای شکم است و شکم برای خوراک، لیکن خدا این و آن را فانی خواهد ساخت. امّا بدن برای زنا نیست، بلکه برای خداوند است و خداوند برای بدن. [14] و خدا، خداوند را برخیزانید و ما را نیز به قوت خود خواهد برخیزانید. [15] آیا نمی‌دانید که بدنهای شما اعضای مسیح است؟ پس آیا اعضای مسیح را برداشته، اعضای فاحشه گردانم؟ به هیچوجه! [16] آیا نمی‌دانید که هر که با فاحشه پیوندد، با وی یکتن باشد؟ زیرا می‌گوید «آن دو یک تن خواهند بود». [17] لیکن کسی ‌که با خداوند پیوندد، یک روح است. [18] از زنا بگریزید. هر گناهی که آدمی می‌کند، بیرون از بدن است، لیکن زناکار بر بدن خود گناه می‌ورزد. [19] یا نمی‌دانید که بدن شما معبد روح‌القدس است که در شما است که از خدا یافته‌اید و از آنِ خود نیستید؟ [20] زیرا که به قیمتی خریده شدید، پس خدا را به بدن خود تمجید نمایید.

لوقا 15: 11-32

[11] باز ‌گفت: «شخصی را دو پسر بود. [12] روزی پسر کوچک به پدر خود گفت: ‘ای پدر، سهم اموالی که باید به من رسد، به من بده.’ پس او دارایی خود را بر این دو تقسیم کرد. [13] و چندی نگذشت که آن پسر کوچکتر آنچه داشت جمع کرده، به مملکتی بسیار دور کوچ کرد و به عیاشی ناهنجار، سرمایهٔ خود را تلف نمود. [14] و چون تمام را صرف نموده بود، قحطی سخت در آن دیار به وقوع پیوست و او به محتاج شدن شروع کرد. [15] پس رفته خود را به یکی از اهل آن مملکت پیوست. وی او را به املاک خود فرستاد تا خوکبانی کند. [16] و پسر آرزو می‌داشت که شکم خود را از خوراکی که خوکان می‌خوردند، سیر کند و هیچ‌ کس او را چیزی نمی‌داد. [17] «آخر به خود آمده، گفت: ‘چقدر از مزدوران پدرم نان فراوان دارند و من از گرسنگی هلاک می‌شوم. [18] برخاسته نزد پدر خود می‌روم و به او خواهم گفت:‌ ای پدر به آسمان و به حضور تو گناه کرده‌ام، [19] و دیگر شایستهٔ آن نیستم که پسر تو خوانده شوم، مرا چون یکی از مزدوران خود بگیر.’ [20] بی‌درنگ برخاسته به سوی پدر خود روانه شد. امّا هنوز دور بود که پدرش او را دیده، ترحم نمود و دوان دوان آمده او را در آغوش خود کشیده، بوسید. [21] پسر وی را گفت: ‘ای پدر، به آسمان و به حضور تو گناه کرده‌ام و بعد از این لایق آن نیستم که پسر تو خوانده شوم.’ [22] لیکن پدر به غلامان خود گفت: ‘لباس بهترین را از خانه آورده به او بپوشانید و انگشتری بر دستش کنید و نعلین بر پایهایش، [23] و گوسالهٔ چاق را آورده سر ببرید تا بخوریم و شادی نماییم. [24] زیرا که این پسر من مرده بود، زنده گردید و گم شده بود، یافت شد.’ پس به شادی کردن شروع نمودند. [25] امّا پسر بزرگ او در مزرعه بود. چون آمده نزدیک به خانه رسید، صدای ساز و رقص را شنید. [26] پس یکی از نوکران خود را خوانده پرسید: ‘این چیست؟’ [27] به وی عرض کرد: ‘برادرت آمده و پدرت گوساله چاق را ذبح کرده است، زیرا که او را تندرست باز‌یافت.’ [28] ولی او خشم نموده نخواست به خانه وارد شود تا پدرش بیرون آمده به او التماس نمود. [29] امّا او در جواب پدر خود گفت: ‘اینک سالها است که من خدمت تو کرده‌ام و هرگز از فرمان تو تجاوز نورزیده و هرگز بزغاله‌ای به من ندادی تا با دوستان خود شادی کنم. [30] لیکن چون این پسرت آمد که دولت تو را با فاحشه‌ها تلف کرده است، برای او گوساله چاق را سر بریدی.’ [31] پدر وی را گفت: ‘ای فرزند، تو همیشه با من هستی و آنچه از آنِ من است، مال تو است. [32] ولی می‌بایست شادمانی کرد و مسرور شد، زیرا که این برادر تو مرده بود، زنده گشت و گم شده بود، یافت گردید.’»

مناسبت و قدیسین روز

قدیسان محترم گزِنوفونت و ماریا، و پسرانشان جان و آرکادیوس

آنان از شهروندان برجسته و ثروتمند کونستانتینوپل بودند. گزِنوفونت و همسرش ماریا زندگی‌ای خداپسندانه داشتند و همهٔ توجه خود را به تربیت مسیحی پسرانشان معطوف کرده بودند. هنگامی که پسران به سن بلوغ رسیدند، برای تحصیل به بیروت فرستاده شدند، اما چنین شد که توفانی قایق آنان را واژگون کرد. به مشیت خدا، جان و آرکادیوس به نحوی نجات یافتند. امواج آنان را به ساحل افکند، اما در دو مکان جداگانه، به‌گونه‌ای که هر یک می‌پنداشت دیگری غرق شده است. هر دو از اندوهِ ازدست دادن یکدیگر راهب شدند، هر یک در صومعه‌ای جداگانه. پس از دو سال، والدین داغدارشان برای زیارت اماکن مقدس به اورشلیم آمدند. در آنجا، با یاری بصیرت روحانیِ یک پدر روحانی، برادران یکدیگر را یافتند و پس از آن، والدین نیز فرزندان خود را دیدار کردند. گزِنوفونت و ماریا از سر شکرگزاری به خدا، همهٔ دارایی خود را میان فقرا تقسیم کردند و هر دو به جامعه رهبانی پیوستند. تاریخچه این چهار روح، تأثیرگذار است و نشان می‌دهد که خداوند چگونه به شگفتی سرنوشتِ آنانی را که به او ایمان دارند هدایت می‌کند: چگونه اجازه می‌دهد درد و اندوه بر آنان عارض شود تا سپس، با ایمانی استوارتر، به شادی‌ای بزرگ‌تر رهنمون گردند. آنان در قرن پنجم زیستند و در خداوند آرامیدند.

قدیس مکرم سیمون قدیمی

سیمون همدم و دوست قدیس پالادیوس بود. از جوانی تا زمان مرگ، سیمون زندگی زاهدانه‌ای را در غاری سپری کرد. او دو صومعه بنیاد نهاد و در سال ۳۹۰ در خداوند آرمید. او را «قدیمی» می‌نامند تا از سیمون ستون‌نشین که اندکی دیرتر زیست، متمایز گردد.

قدیس داوود، پادشاه گرجستان

داوود (۱۰۸۹–۱۱۳۰) دولت گرجستان را نوسازی و استوار کرد. او که غیرتی بزرگ برای ایمان مسیحی داشت، کلیساهای بسیاری در سراسر گرجستان بنا کرد و کلیساهای کهن را بازسازی نمود. داوود باززایندهٔ ایمان ارتدوکس در گرجستان شمرده می‌شود.


سرود ستایش

این جهان سرزمینی بیگانه است، و ما تبعیدی هستیم.
در کنار دیگر شاهزادگان، چون بردگان در زندان،
فرزندان سرگشته در اندوه، پدر خویش را می‌جویند.
سرزمین بیگانه آنان را می‌خواند و با شیرینی می‌فریبد.
اما ارواح قهرمانان به چه آرام می‌گیرند،
در سرزمینی بیگانه که هر شیرینی‌اش مرگ است؟
این سرزمین بیگانه مرگ را نفس می‌کشد و بوی مرگ می‌دهد،
و آنچه بامداد نوشته می‌شود، شامگاه محو می‌گردد.
اما ولیعهدِ تبعیدی آه می‌کشد برای ملکوت—
برای ملکوت جاودان، بلندتر از فلک،
آنجا که پدرش حکومت می‌کند و هیچ‌چیز بیگانه نیست،
آنجا که نه از مرگ خبری است و نه از بوی فساد.
ای جهان شگفت، قفسی هولناک!
آن‌که به مسیح بسته است، بندهای تو را می‌شکند،
و از هر چیز و هر کس آزاد می‌شود؛
چنین کسی نه با تو راه می‌رود و نه از تو می‌گریزد،
بلکه به شایستگی آمادهٔ ترک تو می‌شود،
در آغوش پدر، به‌سوی ملکوتِ آزادی.


تأمل

بزرگ‌ترین گنج هر سرزمینی، مردان مقدس و نیکویی هستند که در آن زندگی می‌کنند. در برابر این ثروت، همهٔ ثروت‌های دیگر هیچ است. امپراتوران دیندارِ مسیحی، مردان مقدسِ درون سرزمین‌های خود را بزرگ‌ترین برکات خدا می‌دانستند. امپراتور مقدس، کنستانتین کبیر، گفت: «خداوند عیسی مسیح را شکر می‌گویم که در روزگار من سه نور الهی وجود دارند: آبا آنتونی متبارک، آبا النیوس و آبا اوخیوس.» پیش از نبرد کولیکوو که برای روس‌ها سرنوشت‌ساز بود، شاهزادهٔ دیندار، دیمیتری دونسکوی، همراه با نزدیک‌ترین یاران و دوک‌های خود به جنگل رادونِژ رفت تا قدیس سرگیوس مکرم را بیابد و شفاعت او را در پیشگاه خدا بطلبد. هرچند شاهزاده سپاهش را برای جنگی رهایی‌بخش بر ضد تاتارها آماده می‌کرد، امید خود را بیش از سپاهی عظیم و سلاح‌های فراوان، بر دعاهای یک مرد مقدس نهاده بود.


تعمق

درباره خداوند عیسی بعنوان یک نبی:
۱. به‌عنوان نبی‌ای که به‌روشنی سرنوشت آیندهٔ اشخاص را پیشگویی کرد (مانند پطرس، یوحنا، یهودا و دیگر رسولان)؛
۲. به‌عنوان نبی‌ای که به‌روشنی آیندهٔ اورشلیم و دیگر شهرها، قوم یهود و کلیسای خدا را پیشگویی کرد؛
۳. به‌عنوان نبی‌ای که به‌روشنی پایان جهان—و آمدن دوم خود—را پیشگویی کرد.


موعظه

— دربارهٔ سردرگمیِ آنان که به‌سبب گناه تیره‌دل شده‌اند —

این کیست که گناهان را نیز می‌آمرزد؟

(لوقا ۷ :۴۹)

بدین‌سان گناهکارانِ توبه‌نکرده پرسیدند: «این کیست؟» این همان کسی است که بیش از همه نیشِ گناهِ انسان را احساس می‌کند و بر اوست که همهٔ گناهانِ نوع بشر چون ضربه‌ها فرود می‌آیند. این همان کسی است که روزگاری در بهشت بر انسانِ بی‌گناه نگریست. این همان کسی است که انسان را بی‌گناه آفرید، و خود او از ازل و تا ابد بی‌گناه است.
تنها آن‌که می‌تواند انتقام بگیرد، می‌تواند نیز بیامرزد. انسانِ نیرومند با تلافی انتقام می‌گیرد. انسانِ ناتوان با کینه انتقام می‌گیرد. اگر توان بازگرداندن ضربهٔ واردشده را داشته باشی و چنین نکنی، این هنوز به معنای آمرزش نیست، مگر آن‌که خشم را از دل خود برکنی. بزرگ است آن یگانه خداوند که هم می‌تواند انتقام بگیرد و هم بیامرزد. او در عدالت عظیم است، زیرا از گناهکارِ توبه‌نکرده انتقام خواهد گرفت. او در رحمت عظیم است، زیرا گناهکارِ توبه‌کار را خواهد آمرزید.
آه، کاش انسان‌ها قدرت آمرزشِ گناهان را می‌شناختند! بنگرید: چون گناهانِ مردِ کور آمرزیده شد، بینا گشت. چون گناهانِ مردِ کر آمرزیده شد، شنوا گشت. چون گناهانِ زنِ خمیده آمرزیده شد، راست ایستاد. چون گناهانِ زنِ مبتلا به خون‌ریزی آمرزیده شد، او نیز شفا یافت. چون گناهانِ مردِ گرفتارِ جنون آمرزیده شد، عاقل گشت. چون گناهانِ مردِ تسخیرشده به دیوان آمرزیده شد، آزاد گردید. چون گناهانِ زنِ فاحشه آمرزیده شد، او نیز پاک گشت. و چون گناهانِ مرده آمرزیده شد، دوباره زنده گشت!
آه، زنجیرِ گناهان چه هولناک است! و زنجیرهای گناهانِ بسیار چه سنگین‌اند! این زنجیرها با دست‌های گناه‌آلود گشوده نمی‌شوند. اما چون دستانِ خداوندِ سراسر پاک به آن‌ها برسد، خودبه‌خود سست می‌شوند و فرو می‌ریزند. چون صدای پاکِ او به آن‌ها برسد، فرو می‌ریزند. و با نگاهِ پاکِ او فرو می‌ریزند. آری، حتی با اندیشه‌های پاکِ او نیز—این زنجیرهای هولناکِ گناه—فرو می‌ریزند.
این کیست که گناهان را نیز می‌آمرزد؟ ای گناهکاران، این خداوند است، سراسر پاک—و از همین رو قادرِ مطلق.
ای خداوندِ سراسر پاک و قادرِ مطلق، ما را از زنجیرهای گناه آزاد فرما.
جلال و ستایش تا ابد از آنِ تو باد. آمین.

error: Content is protected !!