26 مارس (گریگوری) /8 آوریل (جولیان)

آیات روز
تقویم جدید
اِشعیا 42:‏5-‏16

[5] یهوه خدا که آسمانها را آفرید و آنها را پهن کرد و زمین و ثمرات آن را گسترانید و نَفَس را به قومی که در آن باشند و روح را بر آنانی که در آن گام برمی‌دارند، چنین می‌گوید: [6] «من که یهوه هستم تو را به عدالت خوانده‌ام و دست تو را گرفته، تو را نگاه خواهم داشت و تو را عهد قوم و نور قومها خواهم گردانید؛ [7] تا چشمان کوران را بگشایی و اسیران را از زندان و نشینندگان در ظلمت را از زندان بیرون آوری. [8] من یهوه هستم و اسم من همین است. و جلال خود را به کسی دیگر و ستایش خویش را به بتهای تراشیده نخواهم داد. [9] اینک وقایع نخستین واقع شد و من از چیزهای نو اعلام می‌کنم و قبل از آنکه به وجود آید، شما را از آنها خبر می‌دهم.» [10] ‌ای شما که به دریا فرود می‌روید، و ای آنچه در آن است! ای سواحل دوردست و ساکنان آنها، سرود نو را به خداوند و ستایش او را از کرانهای زمین بسرایید! [11] صحرا و شهرهایش و روستاهایی که اهل قیدار در آنها ساکن باشند، صدای خود را بلند نمایند و ساکنان سِلاع ترنم نموده، از فراز کوه‌ها نعره زنند! [12] برای خداوند جلال را توصیف نمایند و سپاس او را در سواحل دوردست بخوانند! [13] خداوند مثل دلاور بیرون می‌آید و مانند مرد جنگی غیرت خویش را برمی‌انگیزاند؛ فریاد کرده، نعره خواهد زد و بر دشمنان خویش غلبه خواهد نمود. [14] از زمان قدیم خاموش و ساکت مانده، خودداری نمودم. الان مثل زنی که می‌زاید، نعره خواهم زد و نفس‌زنان، آه خواهم کشید. [15] کوه‌ها و تپه ها را خراب کرده، تمامی گیاه آنها را خشک خواهم ساخت و رودها را به ساحل شنی تبدیل خواهم کرد و برکه‌ها را خشک خواهم ساخت. [16] و کوران را به راهی که ندانسته‌اند رهبری نموده، ایشان را به راههایی که آگاه نیستند، هدایت خواهم نمود. ظلمت را پیش ایشان به نور و ناهموار را به هموار تبدیل خواهم کرد. این کارها را به جا آورده، ایشان را رها نخواهم نمود.

پیدایش 18:‏20-‏33

[20] پس خداوند گفت: «چونکه فریاد سُدوم و عَموره زیاد شده است و خطایای ایشان بسیار گران، [21] اکنون فرود می‌آیم تا ببینم موافق این فریادی که به من رسیده، به تمامی کرده‌اند و گرنه خواهم دانست.» [22] آنگاه آن مردان از آنجا به سوی سُدوم متوجه شده، برفتند. و ابراهیم در حضور خداوند هنوز ایستاده بود. [23] و ابراهیم نزدیک آمده، گفت: «آیا عادل را با شریر هلاک خواهی کرد؟ [24] شاید در شهر پنجاه عادل باشند، آیا آن را هلاک خواهی کرد و آن مکان را به خاطر آن پنجاه عادل که در آن باشند، نجات نخواهی داد؟ [25] به دور باد از تو که مثل این کار بکنی که عادلان را با شریران هلاک سازی و عادل و شریر مساوی باشند. به دور باد از تو! آیا داور تمام جهان، انصاف نخواهد کرد؟» [26] خداوند گفت: «اگر پنجاه عادل در شهر سُدوم یابم به یقین تمام آن مکان را به‌ خاطر ایشان رهایی دهم.» [27] ابراهیم در جواب گفت: «اینک من که خاک و خاکستر هستم، جرأت کردم که به خداوند سخن گویم. [28] شاید از آن پنجاه عادل، پنج کم باشد. آیا تمام شهر را به سبب پنج، هلاک خواهی کرد؟» گفت: «اگر ‌چهل و پنج در آنجا یابم، آن را هلاک نکنم.» [29] بار دیگر به او عرض کرده، گفت: «هر گاه در آنجا چهل یافت شوند؟» گفت: «به‌ خاطر چهل آن را نکنم.» [30] گفت: «تمنا اینکه غضب خداوند افروخته نشود تا سخن گویم، شاید در آنجا سی پیدا شوند؟» گفت: «اگر در آنجا سی یابم، این کار را نخواهم کرد.» [31] گفت: «اینک جرأت کردم که به خداوند عرض کنم. اگر بیست در آنجا یافت شوند؟» گفت: «به‌ خاطر بیست آن را هلاک نکنم.» [32] گفت: «خشم خداوند افروخته نشود تا این دفعه را فقط عرض کنم. شاید ده در آنجا یافت شوند؟» گفت: «به‌ خاطر ده آن را هلاک نخواهم ساخت.» [33] پس خداوند چون گفتگو را با ابراهیم به پایان رسانید، برفت و ابراهیم به مکان خویش مراجعت کرد.

امثال سلیمان 16:‏17-‏17:17

[17] طریق راستان، دوری نمودن از بدی است و هر ‌که راه خود را نگاه دارد، جان خویش را محافظت می‌نماید. [18] تکبّر پیشرو هلاکت است و دل مغرور پیشرو خرابی. [19] با تواضع نزد حلیمان بودن بهتر است از تقسیم نمودن غنیمت با متکبّران. [20] هر ‌که در کلام تعقّل کند، سعادتمندی خواهد یافت و هر ‌که به خداوند توکّل نماید، خوشا به حال او. [21] هر ‌که دل حکیم دارد، فهیم خوانده می‌شود و شیرینی لب‌ها علم را می‌افزاید. [22] عقل برای صاحبش چشمه حیات‌ است، امّا رهنمود احمقان، حماقت است. [23] دل مرد حکیم دهان او را عاقل می‌گرداند و علم را بر لب‌هایش می‌افزاید. [24] سخنان پسندیده مثل ‌شانه عسل است، برای جان شیرین است و برای استخوان‌ها شفادهنده. [25] راهی هست که در دید انسان راست است، امّا عاقبت آن راه، مرگ می‌باشد. [26] اشتهای کارگر برایش کار می‌کند، زیرا که دهانش او را به پیش می‌راند. [27] مرد رذل شرارت را می‌اندیشد و سخنانش همچون آتش سوزاننده. [28] مرد دروغگو نزاع می‌پاشد و سخن‌چین دوستان خالص را از همدیگر جدا می‌کند. [29] مرد ظالم همسایه خود را گمراه می‌نماید و او را به راه غیر نیکو هدایت می‌کند. [30] چشمان خود را بر هم می‌زند تا دروغ را اختراع نماید، و لب‌هایش را ور می‌چیند و بدی را به انجام می‌رساند. [31] سفیدمویی تاج جلال است هنگامی که در راه عدالت یافت شود. [32] کسی ‌که دیرخشم باشد، از دلاور بهتر است و هر ‌که بر روح خود مالک باشد، از فاتح شهر برتر است. [33] قرعه در دامن‌ انداخته می‌شود، لیکن تمامی حکم آن از خداوند است. [1] لقمه خشک با آرامش، بهتر است از خانه پر از مهمانی با جدال. [2] خادم عاقل بر پسر پست فطرت مسلّط خواهد بود و میراث را با برادران تقسیم خواهد نمود. [3] بوته برای نقره و کوره به جهت طلا است، امّا خداوند امتحان کننده دلها است. [4] شریر به لب‌های دروغگو گوش می‌کند و مرد دروغگو به زبان آشوبگر گوش می‌دهد. [5] هر ‌که فقیر را مسخره کند، به آفریننده او اهانت می‌کند، و هر ‌که از بلا خوش می‌شود، بی‌سزا نخواهد ماند. [6] تاج پیران، پسران پسرانند و جلال فرزندان، پدران ایشانند. [7] کلام کبرآمیز احمق را نمی‌شاید و چند مرتبه زیاده لب‌های دروغگو شریفان را. [8] رشوه در دید اهل آن، سنگ جادویی است که هر کجا توجّه نماید، کامیاب می‌شود. [9] هر ‌که گناهی را بپوشاند خواستار محبّت می‌باشد، امّا هر ‌که امری را تکرار کند، دوستان خالص را از هم جدا می‌سازد. [10] یک ملامت به مرد فهیم اثر می‌کند، بیشتر از صد شلاق به مرد جاهل. [11] مرد شریر خواستار طغیان است و بس. از این رو قاصد ستمکیش نزد او فرستاده می‌شود. [12] برخوردن به خرسی که بچّه‌هایش را دزدیده‌اند، بهتر است از برخورد با احمق در حماقت خود. [13] کسی ‌که به عوض نیکویی بدی می‌کند، بلا از خانه او دور نخواهد شد. [14] ابتدای نزاع مثل رخنه کردن آب است؛ پس نزاع را ترک کن قبل از آنکه به مجادله برسد. [15] هر ‌که شریر را عادل شمارد و هر ‌که عادل را محکوم سازد، هر دوی ایشان نزد خداوند نفرت انگیزند. [16] قیمت به جهت خریدن حکمت چرا به ‌دست احمق باشد؟ و حال آنکه هیچ فهم ندارد. [17] دوست خالص در همه اوقات محبّت می‌نماید و برادر به جهت تنگی مولود شده است.

تقویم قدیم
یوحنا 12:‏17-‏50 ( انجیل, داماد)

[17] و گروهی که با او بودند، شهادت دادند که ایلعازر را از قبر خوانده، او را از مردگان برخیزانیده است. [18] و به خاطر همین نیز آن گروه او را استقبال کردند، زیرا شنیده بودند که آن معجزه را نموده بود. [19] پس فریسیان به یکدیگر گفتند: «نمی‌بینید که هیچ نفع نمی‌برید؟ اینک تمام عالم از پی او رفته‌اند!» [20] و از آن کسانی که در عید برای عبادت آمده بودند، بعضی یونانی بودند. [21] ایشان نزد فیلیپُس که از بِیت‌صیدای جلیل بود، آمدند و سؤال کرده، گفتند: «ای آقا، می‌خواهیم عیسی را ببینیم.» [22] فیلیپُس آمد و به آندریاس گفت و آندریاس و فیلیپُس به عیسی گفتند. [23] عیسی در جواب ایشان گفت: «آن ساعت رسیده است که پسر انسان جلال یابد. [24] به راستی به شما می‌گویم، اگر دانهٔ گندم که در زمین می‌افتد نمیرد، تنها ماند، لیکن اگر بمیرد، ثمر بسیار آورد. [25] کسی ‌که جان خود را دوست دارد، آن را هلاک کند و هر ‌که در این جهان جان خود را دشمن دارد، تا حیات جاودانی آن را نگاه خواهد داشت. [26] اگر کسی مرا خدمت کند، مرا پیروی بکند و جایی که من می‌باشم آنجا خادم من نیز خواهد بود؛ و هر ‌که مرا خدمت کند، پدر او را حرمت خواهد داشت. [27] الان جان من پریشان است و چه بگویم: ‘ای پدر، مرا از این ساعت رستگار کن.’؟ لکن به خاطر همین امر تا این لحظه رسیده‌ام. [28] ‌ای پدر اسم خود را جلال بده!» ناگاه صدایی از آسمان در‌ رسید که: «جلال دادم و باز جلال خواهم داد.» [29] پس گروهی که حاضر بودند، این را شنیده، گفتند: «رعد شد!» و دیگران گفتند: «فرشته‌ای با او صحبت کرد!» [30] عیسی در جواب گفت: «این صدا از برای من نیامد، بلکه برای شما. [31] اکنون داوری این جهان است و الان رئیس این جهان بیرون افکنده می‌شود. [32] و من اگر از زمین بلند کرده شوم، همه را به سوی خود خواهم کشید.» [33] و این را گفت کنایه از آن نوع مرگ که می‌بایست بمیرد. [34] پس همه به او جواب دادند: «ما از تورات شنیده‌ایم که مسیح تا به ابد باقی می‌ماند. پس چگونه تو می‌گویی که پسر انسان باید بالا کشیده شود؟ کیست این پسر انسان؟» [35] آنگاه عیسی به ایشان گفت: «اندک زمانی نور با شماست. پس مادامی که نور با شماست، راه بروید تا ظلمت شما را فرو نگیرد؛ و کسی ‌که در تاریکی راه می‌رود، نمی‌داند به کجا می‌رود. [36] مادامی که نور با شماست به نور ایمان آورید تا پسران نور گردید.» عیسی چون این را بگفت، رفته خود را از ایشان مخفی ساخت. [37] و با اینکه پیش روی ایشان چنین معجزات بسیار نموده بود، به او ایمان نیاوردند. [38] تا کلامی که اِشَعیای نبی گفت به انجام خود رسد: «ای خداوند، کیست که خبر ما را باور کرد و بازوی خداوند به که آشکار گردید؟» [39] و از آن جهت نتوانستند ایمان آورند، زیرا که اِشَعیا نیز گفت: [40] «چشمان ایشان را کور کرد و دلهای ایشان را سخت ساخت تا به چشمان خود نبینند و به دلهای خود نفهمند و برنگردند تا ایشان را شفا دهم.» [41] این کلام را اِشَعیا گفت وقتی که جلال او را دید و درباره او صحبت کرد. [42] لیکن با وجود این، بسیاری از بزرگان نیز به او ایمان آوردند، امّا به خاطر فریسیان اقرار نکردند که مبادا از کنیسه بیرون شوند. [43] زیرا که جلال خلق را بیشتر از جلال خدا دوست می‌داشتند. [44] آنگاه عیسی ندا کرده، گفت: «آنکه به من ایمان آوَرَد، نه به من بلکه به آنکه مرا فرستاده است، ایمان آورده است. [45] و کسی ‌که مرا دید، فرستنده مرا دیده است. [46] من نوری در جهان آمدم تا هر ‌که به من ایمان آوَرَد، در ظلمت نماند. [47] و اگر کسی کلام مرا شنید و ایمان نیاورد، من بر او داوری نمی‌کنم، زیرا که نیامده‌ام تا جهان را داوری کنم، بلکه تا جهان را نجات‌ بخشم. [48] هر که مرا حقیر شمارد و کلام مرا قبول نکند، کسی هست که در حق او داوری کند، همان کلامی که گفتم در روز قیامت بر او داوری خواهد کرد. [49] از آنرو که من از خود نگفتم، لیکن پدری که مرا فرستاد، به من فرمان داد که چه بگویم و به چه چیز صحبت کنم. [50] و می‌دانم که فرمان او حیات جاودانی است. پس آنچه من می‌گویم، چنانکه پدر به من گفته است، صحبت می‌کنم.»

حِزقیال 2:‏3-‏3:3

[3] که مرا گفت: «ای پسر انسان، من تو را نزد قوم اسرائیل می‌فرستم، یعنی نزد قوم فتنه انگیزی که به من فتنه انگیخته‌اند. ایشان و پدران ایشان تا به امروز بر من عصیان ورزیده‌اند. [4] پسران ایشان گستاخ و سرسخت هستند و من تو را نزد ایشان می‌فرستم تا به ایشان بگویی: ”خداوند یهوه چنین می‌فرماید.“ [5] و ایشان خواه بشنوند و خواه نشنوند، زیرا خاندان عصیانگر می‌باشند، خواهند دانست که نبی​ای در میان ایشان هست. [6] و تو، ‌ای پسر انسان، از ایشان مترس و از سخنان ایشان هراسان مباش، اگر چه خارها و بوته‌های تیغ‌دار دور تو باشد و در میان عقربها ساکن باشی، اما از سخنان ایشان مترس و از رویهای ایشان هراسان مشو، زیرا که ایشان خاندان عصیانگر می‌باشند. [7] پس کلام مرا به ایشان بگو، خواه بشنوند و خواه نشنوند، چونکه عصیانگرند. [8] و تو، ‌ای پسر انسان، آنچه را که من به تو می‌گویم، بشنو و مثل این خاندان فتنه انگیز عاصی مشو، بلکه دهان خود را گشوده، آنچه را که من به تو می‌دهم، بخور.» [9] پس نگریستم و اینک دستی به سوی من دراز شد و در آن طوماری بود. [10] و آن را پیش من بگشود؛ هم رو و هم بر پشتش نوشته‌ها بود و بر آن نوحه و ماتم و وای نوشته شده بود. [1] پس مرا گفت: «ای پسر انسان، آنچه را که در این می‌یابی، بخور. این طومار را بخور و رفته، با خاندان اسرائیل سخن بگو.» [2] آنگاه دهان خود را گشودم و او آن طومار را به من خورانید. [3] و مرا گفت: «ای پسر انسان، شکم خود را بخوران و شکم خویش را از این طوماری که من به تو می دهم، پر کن.» پس آن را خوردم و در دهانم مثل عسل شیرین بود.

خروج 2:‏11-‏22(عصر)

[11] و واقع شد در آن روزها که چون موسی بزرگ شد، نزد برادران خود بيرون آمد و به‌ کارهای دشوار ايشان نظر انداخته، شخصی مصری را ديد که شخصی عبرانی را که از برادران او بود، می‌زند. [12] پس به هر طرف نظر افکنده، چون کسی را نديد، آن مصری را کشت و او را در ريگ پنهان ساخت. [13] و روز ديگر بيرون آمد، که ناگاه دو مرد عبرانی نزاع می‌کنند، پس به مقصر گفت: «چرا همسايه خود را می‌زنی؟» [14] گفت: «کيست که تو را بر ما حاکم يا داور ساخته است؟ مگر می‌خواهی مرا هم بکشی، چنانکه آن مصری را کشتی؟» پس موسی ترسيد و گفت: «يقين اين امر برملا شده است.» [15] و چون فرعون اين ماجرا را بشنيد، قصد قتل موسی کرد. موسی از حضور فرعون فرار کرده، در سرزمين مِديان ساکن شد. و بر سر چاهی بنشست. [16] و کاهن مِديان را هفت دختر بود که آمدند و آب کشيده، آبخورها را پر کردند، تا گله پدر خويش را سيراب کنند. [17] و شبانان نزديک آمدند، تا ايشان را دور کنند. آنگاه موسی برخاسته، ايشان را کمک کرد و گله ايشان را سيراب نمود. [18] و چون نزد پدر خود رِعوئیل آمدند، او گفت: «چگونه امروز به این زودی برگشتيد؟» [19] گفتند: «شخصی مصری ما را از دست شبانان رهايی داد و آب نيز برای ما کشيده، گله را سيراب نمود.» [20] پس به دختران خود گفت: «او کجاست؟ چرا آن مرد را ترک کرديد؟ او را بخوانيد تا نان خورد.» [21] و موسی راضی شد که با آن مرد ساکن شود، و او دختر خود صفوره را به موسی داد. [22] و آن زن پسری زاييد، و موسی او را جِرشوم نام نهاد، چه گفت: «در سرزمين بيگانه غریب شده‌ام.»

ایوب 2:‏1-‏10 (عصر)

[1] و روزی واقع شد که پسران خدا آمدند تا به حضور خداوند حاضر شوند، و شیطان نیز در میان ایشان آمد تا به حضور خداوند حاضر شود. [2] و خداوند به شیطان گفت: «از کجا آمدی؟» شیطان در جواب خداوند گفت: «از گشت و گذار در زمین و از سِیر کردن در آن.» [3] خداوند به شیطان گفت: «آیا بنده من ایوب را ملاحظه نمودی که مثل او در زمین نیست؟ مردی کامل و درست و خداترس که از بدی دوری می‌نماید و تا الان کاملیت خود را استوار نگاه می‌دارد، هرچند مرا بر آن واداشتی که او را بی‌سبب اذیت رسانم.» [4] شیطان در جواب خداوند گفت: «پوست به عوض پوست! هر‌ چه انسان دارد برای جان خود خواهد داد. [5] الان دست خود را دراز کرده، استخوان و گوشت او را لمس نما و تو را پیش روی تو لعن خواهد نمود.» [6] خداوند به شیطان گفت: «اینک او در دست تو است، لیکن جان او را حفظ کن.» [7] پس شیطان از حضور خداوند بیرون رفته، ایوب را از کف پا تا کله‌اش به دُملهای سخت مبتلا ساخت. [8] و او تکه سفالی گرفت تا خود را با آن بخراشد و در میان خاکستر نشسته بود. [9] آنگاه زنش او را گفت: «آیا همچنان کاملیت خود را نگاه می‌داری؟ خدا را لعن کن و بمیر.» [10] ایوب او را گفت: «مثل یکی از زنان ابله سخن می‌گویی! آیا نیکویی را از خدا بیابیم و بدی را نیابیم؟» در این همه، ایوب به لبهای خود گناه نکرد.

عبرانیان 2:‏11-‏18 (رساله, تئوتوکوس)

[11] از آن رو که چون مقدّس کننده و مقدّسان همه از یک می‌باشند، از این جهت عار ندارد که ایشان را برادر بخواند. [12] چنانکه می‌گوید: «اسم تو را به برادران خود اعلام می‌کنم و در میان جماعت در حمد تو خواهم خواند.» [13] و نیز: «من بر او توکّل خواهم نمود.» و نیز: «اینک من و فرزندانی که خدا به من عطا فرمود.» [14] پس چون فرزندان در خون و جسم شراکت دارند، او نیز همچنان در این هر دو شریک شد تا به واسطهٔ مرگ، صاحب قدرت مرگ یعنی ابلیس را تباه سازد [15] و آنانی را که از ترس مرگ، تمام عمر خود را گرفتار بندگی می‌بودند، آزاد گرداند. [16] زیرا که به راستی فرشتگان را دستگیری نمی‌نماید، بلکه نسل ابراهیم را دستگیری می‌نماید. [17] از این جهت می‌بایست در هر امری مشابه برادران خود شود تا در امور خدا رئیس کاهنی کریم و امین شده، کفارهٔ گناهان قوم را بکند. [18] زیرا که چون خود عذاب کشیده، امتحان گردید قدرت دارد که امتحان شدگان را یاری فرماید.

متّی 26:‏6-‏16 ( انجیل, ازپیش تقدیس شده)

[6] و هنگامی که عیسی در بیت‌عنیا در خانهٔ شمعون جذامی شد [7] زنی با شیشه‌ای عطر گرانبها نزد او آمده چون بنشست بر سر وی ریخت. [8] اما شاگردانش چون این را دیدند غضب نموده گفتند: «چرا این اسراف شده است؟ [9] زیرا ممکن بود این عطر به قیمت گران فروخته و به فقرا داده شود.» [10] عیسی این را درک کرده به ایشان گفت: «چرا به این زن زحمت می‌دهید، زیرا کار نیکو به من کرده است. [11] زیرا که فقرا را همیشه نزد خود دارید، اما مرا همیشه ندارید. [12] این زن با ریختن این عطر بر بدنم، مرا برای دفن آماده کرده است. [13] به راستی به شما می‌گویم؛ هر جایی که در تمام عالم به این بشارت موعظه کرده شود، کار این زن نیز به یاد او بازگو خواهد شد.» (متّی 26‏:14‏-16؛ مَرقُس 14‏:10 و 11؛ لوقا 22‏:3‏-6) [14] آنگاه یکی از آن دوازده که به یهودای اسخریوطی ملقب بود، نزد سران کاهنان رفته [15] گفت: «مرا چند خواهید داد تا او را به شما تسلیم کنم؟» ایشان سی پاره نقره به وی دادند. [16] و از آن وقت یهودا در پی فرصت شد تا او را به ایشان تسلیم کند.

لوقا 1:‏24-‏38 (انجیل, تئوتوکوس)

[24] و بعد از آن روزها، زن او الیزابت حامله شده، مدت پنج ماه خود را پنهان نمود و گفت: [25] «به اینطور خداوند به من عمل نمود در روزهایی که مرا منظور داشت، تا ننگ مرا از نظر مردم بردارد.» [26] و در ماه ششم جبرائیل فرشته از جانب خدا به شهری از جلیل که ناصره نام داشت، فرستاده شد. [27] نزد باکره‌ای نامزد مردی به نام یوسف از خاندان داوود و نام آن باکره مریم بود. [28] پس فرشته نزد او داخل شده، گفت: «سلام بر تو‌ ای نعمت رسیده، خداوند با توست و تو در میان زنان مبارک هستی.» [29] مریم چون او را دید، از سخن او مضطرب شده، متفکر شد که این چه نوع سلام است. [30] فرشته به او گفت: «ای مریم، ترسان مباش زیرا که نزد خدا نعمت یافته‌ای. [31] و اینک حامله شده، پسری خواهی زایید و او را عیسی خواهی نامید. [32] او بزرگ خواهد بود و پسر خدای متعال خوانده خواهد شد و خداوند خدا تخت پدرش داوود را به او خواهد داد. [33] و او بر خاندان یعقوب تا به ابد پادشاهی خواهد کرد و سلطنت او را نهایت نخواهد بود.» [34] مریم به فرشته گفت: «این چگونه ممکن است، حال آنکه مردی را نشناخته‌ام؟» [35] فرشته در جواب وی گفت: «روح‌القدس بر تو خواهد آمد و قوت خدای متعال بر تو سایه خواهد افکند، از آن جهت آن کودک مقدس، پسر خدا خوانده خواهد شد. [36] و اینک الیزابت از خویشان تو نیز در‌ پیری به پسری حامله شده و این ماه ششم است، همان‌کس او را که نازاد می‌خواندند. [37] زیرا نزد خدا هیچ امری محال نیست.» [38] مریم گفت: «اینک کنیز خداوندم. مرا مطابق سخن تو واقع شود.» پس فرشته از نزد او رفت.

مناسبت و قدیسین روز

فرشتهٔ مقرب جبرائیل

جبرائیل، بشارت‌دهندهٔ تجسد پسر خداست. او یکی از هفت فرشتهٔ مقرب است که در برابر تخت خدا می‌ایستند. او بر زکریا ظاهر شد تا تولد پیشرو (یحیی) را اعلام کند. جبرائیل دربارهٔ خود گفت: «من جبرائیل هستم که در حضور خدا ایستاده‌ام» (لوقا ۱: ۱۹).

نام «جبرائیل» به معنای «انسان-خدا» است. پدران مقدس، در سخن گفتن دربارهٔ بشارت، توضیح می‌دهند که فرشته‌ای با چنین نامی فرستاده شد تا نشان دهد آنکه از باکرهٔ تماما پاک متولد خواهد شد، کیست و چگونه خواهد بود: او خدا-انسان، خدای نیرومند و قدرتمند است.

برخی از پدران بر این باورند که همین جبرائیل به یوآخیم و حنّا نیز دربارهٔ تولد مریمِ باکره ظاهر شد، و نیز او بود که به موسی در بیابان تعلیم داد تا کتاب پیدایش را بنویسد.

پدران مقدس می‌گویند که جبرائیل به نخستین و والاترین مرتبه از نیروهای آسمانی تعلق دارد، یعنی سرافیم، زیرا سرافیم نزدیک‌ترین مقام را به خدا دارند. از این‌رو، او یکی از هفت سرافیمِ نزدیک به خداست.

نام‌های این هفت تن چنین است: میکائیل، جبرائیل، رافائیل، اوریئیل، سلاطیئیل، یگودیئیل و براخیئیل؛ و برخی نیز یرمیئیل را به این شمار می‌افزایند. هر یک خدمت خاص خود را دارند و همگی در کرامت برابرند.

چرا خدا میکائیل را نفرستاد؟ زیرا خدمت میکائیل سرکوب دشمنان ایمان خداست، در حالی که خدمت جبرائیل، اعلام نجات بشر است.

شهید-کاهن ایرنائوسِ سرِم

گمان می‌رود که ایرنائوس از قوم اسلاو بوده است. او پیش از آنکه اسقف شود، همسر و فرزند داشت. در زمان فرمانروایی ماکسیمیان، برای مسیح رنج کشید.

در میان شکنجه‌های سخت، خویشاوندانش گرد او جمع شدند، گریستند و از او خواستند که خود و آنان را حفظ کند—یعنی مسیح را انکار نماید. اما این شهید-کاهن شگفت‌انگیز، زخم‌هایی را که برای مسیح دریافت می‌کرد، بیش از همهٔ ثروت‌های جهان دوست داشت.

در همان زمان، شخصی به نام سرن، که باغبان بود، در سرِم به دست شاهزاده پروبوس رنج کشید، و آفریوس نیز در رجیا متحمل رنج شد.

چون ایرنائوس نخواست ایمان خود را انکار کند، شاهزاده پروبوس فرمان داد او را از پلی به رود ساوا بیفکنند. بدین‌گونه، این شبانِ گلهٔ مسیح جان سپرد و به جمع شهروندان آسمان پیوست. او در سال ۳۰۴ به‌طور شایسته شهادت یافت.

مالخوس مکرم

مالخوس کشاورزی از نواحی انطاکیه بود و از جوانی تمام جان خود را به خدا معطوف کرده بود. عرب‌ها او را به اسارت گرفتند و در دوران اسارت، او را مجبور کردند با زنی سیاه‌پوست ازدواج کند.

او آن زن را به ایمان مسیحی هدایت کرد و آن دو همچون برادر و خواهر با یکدیگر زندگی کردند. سپس با هم نقشه کشیدند و از بندگی گریختند، اما عرب‌ها نزدیک بود آنان را بگیرند.

آن‌ها در غاری پناه گرفتند که در آن شیری ماده با توله‌هایش بود و ترسیدند؛ اما خدا از آنان محافظت کرد. شیر ماده به آن‌ها آسیبی نرساند، بلکه عربی را که می‌خواست وارد غار شود و آنان را دستگیر کند، کشت.

وقتی به سرزمین مالخوس رسیدند، او همسرش را به صومعه‌ای سپرد و خود وارد دیر شد. سال‌های بسیاری را در ریاضت گذراند و در قرن چهارم به جمع ساکنان آسمان پیوست.

باسیل مکرم جدید

باسیل در آغاز در جنگل، بدون سرپناه و آتشدان زندگی می‌کرد. هنگامی که او را دستگیر کردند، از او پرسیدند: «تو کیستی؟» پاسخ داد: «یکی از کسانی که بر زمین زندگی می‌کنند.»

با گمان اینکه او جاسوس است، او را به‌شدت شکنجه کردند. سرانجام، سال‌های بسیاری را در آزادی در کونستانتینوپل گذراند.

او اسرار همهٔ انسان‌ها را می‌دید، آینده را پیشگویی می‌کرد و معجزات بزرگی به‌جا می‌آورد. شاگرد او، مادر روحانی، تئودورا بود. پس از مرگش، او بر گریگوری، شاگرد باسیل، ظاهر شد و بیست ایستگاه (عوارض‌خانه) را که هر روح باید از آن‌ها عبور کند، برای او توصیف کرد.

در ۲۵ مارس سال ۹۴۴، قدیس باسیل در آرامش رحلت کرد و به جمع شگفت‌انگیز آسمانیان پیوست. پس از مرگش، یکی از ساکنان کونستانتینوپل او را در جلالی عظیم مشاهده کرد.


سرود ستایش


فرشتگان مقرب

هفت فرشته با سری زرّین، از رده‌ی آسمانی،
هفت فرشتهٔ مُقَرّب، روح‌هایی بس والا:
میکائیل، شمشیر بر ضد دشمنان، نخستین است؛
با شمشیر، به آنان که با خدا پیکار می‌کنند، سزا می‌رساند.
جبرائیل، پیام‌آورِ تجسّم خداست،
و نویسنده‌ی شِگُفت‌آورِ نجات بشری.
رافائیل، چون خورشید، خدمت‌گزار تثلیث است؛
او درمانگر رنج‌های بی‌کران بشر است.
اوریئل، نور درخشان خدا است،
روشنی‌بخش جان‌های آدمیان است.
سلافیئل، شفیع است، دعاها را به بالا می‌برد،
و نیایش‌های مردم را نزد خدا می‌برد.
جگودیئل، تمجیدکننده‌ی خدای قادر مطلق،
او انسان مشتاق را به جلال تشویق می‌کند.
باراحیئل، بخشنده‌ی برکت آسمانی است،
و از سوی خدا، آنچه انسان نیاز دارد عطا می‌فرماید.


تأمل


وقتی معجزه‌ای رخ می‌دهد، دچار سردرگمی نشوید، بلکه شادمان باشید. خدا انگشت خود را در آنجا نهاده است—یا برای پاداش دادن، یا برای تنبیه، یا برای تشویق وفاداران خود، و یا برای هدایت گناهکاران به سوی راه نجات. مردم اغلب این دنیا را به ارابه‌ای آتشین تشبیه می‌کنند. وقتی لوکوموتیو یا ماشین بخاری را می‌بینی، می‌دانی که مهندسی در درون آن نهفته است، هرچند پنهان از دید. و این تو را شگفت‌زده نمی‌کند، نه؟
اگر آن مهندس، سر خود را از کابین بیرون آورد، دستی تکان دهد، میله‌ای دراز کند، دستمالی را تکان دهد، نامه‌ای بیرون اندازد، یا نشانه‌ای دیگر بدهد، تو می‌فهمی که این کار، مانعی برای حرکت لوکوموتیو نیست و حتی کوچک‌ترین آسیبی به آن نمی‌رساند. پس چرا بی‌ایمانان می‌گویند که خدا با معجزاتش، در حرکت این ارابه‌های زمینی دخالت می‌کند؟ چرا؟ چون بی‌ایمانان، بی‌منطق‌اند.
ایمانداران از نشانه‌های خدا شاد می‌شوند. کودک، از ارابه‌ای آتشین هراسان می‌شود، اما خوشحال می‌شود وقتی انسانی، شبیه خود او، از درون آن ظاهر می‌شود. آه، چقدر دلنشین است برای ما، زمانی که از دل این جهان خاموش و بی‌سخن که به دور ما در گردش است، کسی پدیدار شود که شبیه ماست؛ و آن کسی باشد که ما را می‌شناسد و دوست دارد!
وقتی معجزه‌ای رخ می‌دهد، بدان که آن کسی که به ما شباهت دارد، ما را صدا می‌زند و می‌گوید: «مترس، من فراتر از همه‌ی این‌ها هستم.»
قدیس باسیل نوین، معجزات بسیاری انجام داد. با دعا بیماران را شفا می‌داد و سرنوشت انسان‌ها را چون کتابی گشوده می‌دید. خدا، از طریق برگزیدگان خویش، همواره محبت و قدرتش را به انسان نشان می‌دهد، تا مؤمنان را در ایمان استوار گرداند، و بی‌ایمانان را شرمسار ساخته، به ایمان بازگرداند.


تعمق


تعمق درباره خداوند عیسی مسیح مصلوب بر صلیب:
۱. چگونه او از آخرین نفس زندگی خود استفاده کرد و دزدی را که بر صلیب بود نجات داد؛
۲. چگونه روح خود را به دستان پدر سپرد: «ای پدر، به دستهای تو روح خود را می‌سپارم.» (لوقا ۲۳ :۴۶)


موعظه


-درباره آمدن قریب‌الوقوع خداوند-

«و‌اینک، به‌زودی می‌آیم.»(مکاشفه ۲۲ :۷)


بی‌ایمانان و قاتلان روح خواهند گفت: «نزدیک به دو هزار سال پیش وعده داد که خواهد آمد، و هنوز نیامده است!» این‌گونه کسانی که او را استهزا می کنند، در عذاب جاودان ناله خواهند کرد. اما ما، که برای شادی در پادشاهی او مهیا شده‌ایم، می‌دانیم که او در قدرت و جلال خواهد آمد، چنان‌که وعده داد. ما می‌دانیم که او بارهای بی‌شمار آمده و خود را به وفادارانش نشان داده است.
آیا او نزد یوحنای الهیدان نیامد، همان‌که او را دید و این سخنان را از او شنید: «اینک، به‌زودی می‌آیم»؟ یوحنا او را در قدرت و جلال دید، و هنگامی که از ترس پیش پای او چون مرده افتاد، دست راستش را بر او نهاد (مکاشفه ۱ :۱۷).
آیا نزد شائول نیامد، آن هنگام که وی با نفرت به مسیحیان می‌نگریست و در راه دمشق به زمین افتاد، و خداوند را دید و صدایش را شنید که گفت: «شائول، شائول، برای چه بر من جفا میکنی؟» (اعمال رسولان ۹ :۴)
و آیا او در قلب پولس رسول وارد نشد، آن‌گاه که دریافت: «لیکن نه من بعد از این، بلکه مسیح در من زندگی می‌کند »؟ (غلاطیان ۲: ۲۰)
آیا نزد شهیدان بی‌شمار، زن و مرد، که برای نام او رنج کشیدند نیامد، تا آنان را دلگرم کند، شفا دهد و بر ایشان رحم آورد؟
آیا نزد آنتونی کبیر، تئودور استراتیلاتس، قدیس حارالامبوس، قدیسه مارینا، قدیس سیلوستر و بسیاری دیگر نیامد؟
چه می‌گوییم؟ آیا او از قلمرو مرگ در روز سوم بازنگشت و در برابر رسولان ظاهر نشد؟
آیا بارها و بارها به یاری کلیسا نیامد، و همانند قیام از مردگان، او را زنده نکرد، هر بار که دشمنانش شادی کردند، پنداشته بودند که کلیسای او را برای همیشه به مرگ سپرده‌اند؟
آیا در زمان نرون، همانند زمان کنستانتین ظاهر نشد؟
در زمان جولیان مرتد، همانند زمان ژوستینیان؟
در دوران ظلم اعراب، همانند دوران ستم ترک‌ها و مغول‌ها بر مسیحیان؟
ای برادران مومن من، فریب نخورید. او بارهای بی‌شمار آمده، و امروز نیز می‌آید. او نزد هر روحی می‌آید که بتواند، بی‌توجه به ناپاکی‌اش. با این حال، ما همه منتظریم تا او برای آخرین بار، در قدرت و جلال بیاید. و ما می‌دانیم که آمدنش حتمی است.
ای خداوندِ بس مهربان، پیش از آنکه بیایی، ما را شایسته گردان تا چهره‌ات را بشناسیم و از چهره‌های خود شرم کنیم، چهره‌هایی که به سبب گناه تاریک شده‌اند.
جلال و سپاس، تا ابد از آن تو باد. آمین.

error: Content is protected !!