26 سپتامبر (گریگوری) /9 اکتبر (جولیان)

مناسبت و قدیسین روز

سرود ستایش

تأمل

تعمق

موعظه

آیات روز
تقویم جدید
یوحنا 21:‏15-‏25 (انجیل صبح )

“و بعد از غذا خوردن، عیسی به شَمعون پطرس گفت: «ای شَمعون، پسر یونا، آیا مرا بیشتر از اینها محبّت می‌نمایی؟» به او گفت: «بلی، ای خداوند، تو می‌دانی که تو را دوست می‌دارم.» به او گفت: «برّه‌های مرا خوراک بده.» باز دوّمین بار به او گفت: «ای شَمعون، پسر یونا، آیا مرا محبّت می‌نمایی؟» به او گفت: «بلی، ای خداوند، تو می‌دانی که تو را دوست می‌دارم.» به او گفت: «گوسفندان مرا شبانی کن.» مرتبه سوّم به او گفت: «ای شَمعون، پسر یونا، مرا دوست می‌داری؟» پطرس غمگین گشت، زیرا مرتبه سوم به او گفت «مرا دوست می‌داری؟» پس به او گفت: «ای خداوند، تو بر همه ‌چیز آگاه هستی. تو می‌دانی که تو را دوست می‌دارم.» عیسی به او گفت: «گوسفندان مرا خوراک ده. به راستی به تو می‌گویم، وقتی که جوان بودی، کمر خود را می‌بستی و هر جا می‌خواستی، می‌رفتی؛ ولی زمانی که پیر شوی، دستهای خود را دراز خواهی کرد و دیگران تو را بسته به ‌جایی که نمی‌خواهی، تو را خواهند برد.» و به این سخن اشاره کرد که به چه نوع مرگ خدا را جلال خواهد داد و چون این را گفت، به او فرمود: «از عقب من بیا.» پطرس ملتفت شده، آن شاگردی که عیسی او را دوست می داشت، دید که از عقب می‌آید؛ و همان بود که بر سینه عیسی وقت شام تکیه می‌زد و گفت: «ای خداوند، کیست آن که تو را تسلیم می‌کند.» پس چون پطرس او را دید، به عیسی گفت: «ای خداوند، و او چه شود؟» عیسی به او گفت: «اگر بخواهم که او بماند تا باز آیم، تو را چه؟ تو از عقب من بیا.» پس این سخن در میان برادران شهرت یافت که آن شاگرد نخواهد مرد. لیکن عیسی به او نگفت که نمی‌میرد، بلکه «اگر بخواهم که او بماند تا باز آیم، تو را چه؟» و این همان شاگرد است که به این چیزها شهادت داد و اینها را نوشت و می‌دانیم که شهادت او راست است. و دیگر کارهای بسیار عیسی به‌ جا آورد که اگر یک‌ به ‌یک نوشته شود، گمان ندارم که جهان هم گنجایش نوشته‌ها را داشته باشد.”

اوّل یوحنا 4:‏12-‏19 (رساله، قدیس)

“کسی هرگز خدا را ندید؛ اگر یکدیگر را محبّت نماییم، خدا در ما ساکن است و محبّت او در ما کامل شده است. از این می‌دانیم که در او ساکنیم و او در ما، زیرا که از روح خود به ما داده است. و ما دیده‌ایم و شهادت می‌دهیم که پدر پسر را فرستاد تا نجات‌دهنده جهان بشود. هر که اقرار می‌کند که عیسی پسر خداست، خدا در او ساکن است و او در خدا. و ما دانسته و باور کرده‌ایم آن محبّتی را که خدا با ما نموده است. خدا محبّت است و هر که در محبّت ساکن است، در خدا ساکن است و خدا در او. محبّت در همین با ما کامل شده است تا در روز جزا ما را یقین باشد، زیرا چنانکه او هست، ما نیز در این جهان همچنین هستیم. در محبّت ترس نیست، بلکه محبّت کامل ترس را بیرون می‌اندازد؛ زیرا ترس عذاب دارد و کسی ‌که ترس دارد، در محبّت کامل نشده است. ما او را محبّت می‌نماییم زیرا که او اوّل ما را محبّت نمود. ”

اوّل قرنتیان 14:‏20-‏25

[20] ‌ای برادران، در فهم کودک مباشید بلکه در بدخویی کودک باشید و در فهم بالغ. [21] در تورات نوشته شده است که «خداوند می‌گوید: به زبانهای بیگانه و لبهای غیر با این قوم سخن خواهم گفت و با این همه مرا نخواهند شنید.» [22] پس زبانها نشانی است نه برای ایمانداران، بلکه برای بی‌ایمانان؛ امّا نبوت برای بی‌ایمان نیست، بلکه برای ایمانداران است. [23] پس اگر تمام کلیسا در جایی جمع شوند و همهٔ به زبانها حرف زنند و اشخاص ناآگاه یا بی‌ایمان داخل شوند، آیا نمی‌گویند که دیوانه‌اید؟ [24] ولی اگر همه نبوّت کنند و کسی از بی ایمانان یا ناآگاهان داخل شود، از جانب همه محکوم می‌شود و مورد قضاوت همه قرار می‌گیرد [25] و خفایای قلب او ظاهر می‌شود و همچنین به روی در افتاده، خدا را عبادت خواهد کرد و اعلام خواهد کرد که «به راستی هم که خدا در میان شما است.»

یوحنا 19: 25-27، 21: 24-25 (رساله قدیس)

“و پای صلیب عیسی، مادر او و خواهر مادرش، مریم زن کلوپاس و مریم مَجدَلیه ایستاده بودند. چون عیسی مادر خود را با آن شاگردی که دوست می‌داشت ایستاده دید، به مادر خود گفت: «ای زن، اینک پسر تو.» و به آن شاگرد گفت: «اینک مادر تو.» و در همان وقت آن شاگرد او را به خانهّ خود برد. “و این همان شاگرد است که به این چیزها شهادت داد و اینها را نوشت و می‌دانیم که شهادت او راست است. و دیگر کارهای بسیار عیسی به‌ جا آورد که اگر یک‌ به ‌یک نوشته شود، گمان ندارم که جهان هم گنجایش نوشته‌ها را داشته باشد.”

لوقا 4:‏31-‏36

“و به کفرناحوم شهری از جلیل آمده در روزهای سبّت، ایشان را تعلیم می‌داد. و از تعلیم او در حیرت افتادند، زیرا که کلام او با قدرت می‌بود. و در کنیسه مردی بود، که روح دیو خبیث داشت و به صدای بلند فریادکنان می‌گفت: «آه‌، ای عیسی ناصری، ما را با تو چه‌ کار است؟ آیا آمده‌ای تا ما را هلاک سازی؟ تو را می‌شناسم کیستی، ای قدّوس خدا!» پس عیسی او را توبیخ کرده فرمود: «خاموش باش و از وی بیرون آی.» در لحظه دیو او را در میان انداخته، از او بیرون شد و هیچ آسیبی به او نرسانید. پس حیرت بر همه ایشان چیره گشت و یکدیگر را مخاطب ساخته، گفتند: «این چه سخن است که این شخص با قدرت و قوت، ارواح پلید را امر می‌کند و بیرون می‌آیند!» ”

تقویم قدیم
یوحنا 21:‏15-‏25 (انجیل صبح )

“و بعد از غذا خوردن، عیسی به شَمعون پطرس گفت: «ای شَمعون، پسر یونا، آیا مرا بیشتر از اینها محبّت می‌نمایی؟» به او گفت: «بلی، ای خداوند، تو می‌دانی که تو را دوست می‌دارم.» به او گفت: «برّه‌های مرا خوراک بده.» باز دوّمین بار به او گفت: «ای شَمعون، پسر یونا، آیا مرا محبّت می‌نمایی؟» به او گفت: «بلی، ای خداوند، تو می‌دانی که تو را دوست می‌دارم.» به او گفت: «گوسفندان مرا شبانی کن.» مرتبه سوّم به او گفت: «ای شَمعون، پسر یونا، مرا دوست می‌داری؟» پطرس غمگین گشت، زیرا مرتبه سوم به او گفت «مرا دوست می‌داری؟» پس به او گفت: «ای خداوند، تو بر همه ‌چیز آگاه هستی. تو می‌دانی که تو را دوست می‌دارم.» عیسی به او گفت: «گوسفندان مرا خوراک ده. به راستی به تو می‌گویم، وقتی که جوان بودی، کمر خود را می‌بستی و هر جا می‌خواستی، می‌رفتی؛ ولی زمانی که پیر شوی، دستهای خود را دراز خواهی کرد و دیگران تو را بسته به ‌جایی که نمی‌خواهی، تو را خواهند برد.» و به این سخن اشاره کرد که به چه نوع مرگ خدا را جلال خواهد داد و چون این را گفت، به او فرمود: «از عقب من بیا.» پطرس ملتفت شده، آن شاگردی که عیسی او را دوست می داشت، دید که از عقب می‌آید؛ و همان بود که بر سینه عیسی وقت شام تکیه می‌زد و گفت: «ای خداوند، کیست آن که تو را تسلیم می‌کند.» پس چون پطرس او را دید، به عیسی گفت: «ای خداوند، و او چه شود؟» عیسی به او گفت: «اگر بخواهم که او بماند تا باز آیم، تو را چه؟ تو از عقب من بیا.» پس این سخن در میان برادران شهرت یافت که آن شاگرد نخواهد مرد. لیکن عیسی به او نگفت که نمی‌میرد، بلکه «اگر بخواهم که او بماند تا باز آیم، تو را چه؟» و این همان شاگرد است که به این چیزها شهادت داد و اینها را نوشت و می‌دانیم که شهادت او راست است. و دیگر کارهای بسیار عیسی به‌ جا آورد که اگر یک‌ به ‌یک نوشته شود، گمان ندارم که جهان هم گنجایش نوشته‌ها را داشته باشد.”

اوّل یوحنا 4:‏12-‏19 (رساله، قدیس)

“کسی هرگز خدا را ندید؛ اگر یکدیگر را محبّت نماییم، خدا در ما ساکن است و محبّت او در ما کامل شده است. از این می‌دانیم که در او ساکنیم و او در ما، زیرا که از روح خود به ما داده است. و ما دیده‌ایم و شهادت می‌دهیم که پدر پسر را فرستاد تا نجات‌دهنده جهان بشود. هر که اقرار می‌کند که عیسی پسر خداست، خدا در او ساکن است و او در خدا. و ما دانسته و باور کرده‌ایم آن محبّتی را که خدا با ما نموده است. خدا محبّت است و هر که در محبّت ساکن است، در خدا ساکن است و خدا در او. محبّت در همین با ما کامل شده است تا در روز جزا ما را یقین باشد، زیرا چنانکه او هست، ما نیز در این جهان همچنین هستیم. در محبّت ترس نیست، بلکه محبّت کامل ترس را بیرون می‌اندازد؛ زیرا ترس عذاب دارد و کسی ‌که ترس دارد، در محبّت کامل نشده است. ما او را محبّت می‌نماییم زیرا که او اوّل ما را محبّت نمود. ”

فیلیپیان 1:‏27-‏2: 4

“باری به طور شایستهٔ انجیل مسیح رفتار نمایید تا خواه آیم و شما را بینم و خواه غایب باشم، احوال شما را بشنوم که به یک روح برقرارید و به یک فکر برای ایمان انجیل دوش به دوش هم مجادله می‌کنید. و در هیچ امری از دشمنان ترسان نیستید که همین برای ایشان دلیل هلاکت است، امّا شما را دلیل نجات و این از خداست. زیرا که به شما عطا شد به‌ خاطر مسیح نه فقط ایمان آوردن به او، بلکه عذاب کشیدن هم برای او. و شما را همان مجاهده است که در من دیدید و الان هم می‌شنوید که در من است.”
“بنابراین اگر نصیحتی در مسیح، یا تسلی محبّت، یا شراکت در روح، یا شفقت و رحمت هست، پس خوشی مرا کامل گردانید تا با هم یک فکر کنید و همان محبّت نموده، یکدل بشوید و یک فکر داشته باشید. و هیچ‌ چیز را از راه جاه‌طلبی و تکبّر مکنید، بلکه با فروتنی دیگران را از خود بهتر بدانید. و هر یک از شما ملاحظه کارهای خود را نکند، بلکه هر کدام کارهای دیگران را نیز.”

یوحنا 19: 25-27، 21: 24-25 (رساله قدیس)

“و پای صلیب عیسی، مادر او و خواهر مادرش، مریم زن کلوپاس و مریم مَجدَلیه ایستاده بودند. چون عیسی مادر خود را با آن شاگردی که دوست می‌داشت ایستاده دید، به مادر خود گفت: «ای زن، اینک پسر تو.» و به آن شاگرد گفت: «اینک مادر تو.» و در همان وقت آن شاگرد او را به خانهّ خود برد. “و این همان شاگرد است که به این چیزها شهادت داد و اینها را نوشت و می‌دانیم که شهادت او راست است. و دیگر کارهای بسیار عیسی به‌ جا آورد که اگر یک‌ به ‌یک نوشته شود، گمان ندارم که جهان هم گنجایش نوشته‌ها را داشته باشد.”

لوقا 4:‏22-‏30

“و همه بر وی شهادت دادند و از سخنان فیض‌آمیزی که از دهانش صادر می‌شد، تعجّب نموده، گفتند: «مگر این پسر یوسف نیست؟» به ایشان گفت: «بدون شک این مَثَل را به من خواهید گفت: ‘ای طبیب خود را شفا بده. آنچه شنیده‌ایم که در کفرناحوم از تو صادر شد، اینجا نیز در وطن خویش بنما.’» و گفت: «به راستی به شما می‌گویم که هیچ نبی در وطن خویش مقبول نباشد. و به حقیقت شما را می‌گویم که بیوه‌زنان بسیار در اسرائیل بودند، در دوران ایلیا، وقتی که آسمان مدّت سه سال و شش ماه بسته ماند، چنانکه قحطی عظیم در تمامی زمین پدید آمد، و ایلیا نزد هیچ کدام از ایشان فرستاده نشد، مگر نزد بیوه‌زنی در صَرِفَه صیدون. و جذامیان بسیار در اسرائیل بودند، در دوران الیشع نبی و هیچیک از ایشان تمیز نگشت، جز نَعَمان سُریانی.» پس تمام اهل کنیسه چون این سخنان را شنیدند، پر از خشم گشتند. و برخاسته او را از شهر بیرون کردند و بر قلّه کوهی که قریه ایشان بر آن بنا شده بود بردند، تا او را به زیر افکنند. ولی او از میان ایشان گذشته، برفت.”

مناسبت و قدیسین روز

قدیس یوحنای متکلم، رسول و بشارت‌دهنده

یوحنا پسر زِبدیِ ماهیگیر و سالومه، دختر یوسف، نامزد تئوتوکوس مقدس، بود. هنگامی که خداوند عیسی او را فراخواند، یوحنا بی‌درنگ پدر خود و تورهای ماهیگیری‌اش را رها کرد و همراه برادرش یعقوب از مسیح پیروی نمود. از آن زمان تا پایان، او از خداوند خویش جدا نشد. او همراه پطرس و یعقوب، در زنده‌شدن دختر یایروس و در تجلی خداوند حضور داشت. در شام آخر، سر خود را بر سینه عیسی تکیه داد. هنگامی که همه رسولان دیگر خداوند مصلوب را ترک کردند، یوحنا و مادر مقدس خدا در زیر صلیب باقی ماندند. او در اطاعت از فرمان خداوند، برای مریم باکره مقدس همچون پسر بود و تا هنگام خوابیدن او، با دقت به او خدمت و از او مراقبت کرد. پس از غنودن او، یوحنا شاگرد خود پروخوروس را همراه خود برد تا در آسیای صغیر انجیل را موعظه کند. او بیشتر در اِفِسُس زندگی و خدمت می‌کرد. با موعظه الهام‌یافته و معجزات خود، بسیاری را به مسیحیت گروانید و پایه‌های بت‌پرستی را به لرزه درآورد. بت‌پرستان خشمگین او را به بند کشیدند و به روم فرستادند تا در برابر امپراتور دومِتیان حاضر شود. دومتیان دستور داد او را شکنجه و تازیانه بزنند، اما نه تلخ‌ترین سمی که به او نوشاندند و نه روغن جوشانی که او را در آن افکندند، هیچ‌یک نتوانست به او آسیبی برساند. این امر امپراتور را به وحشت انداخت و دومتیان، با تصور اینکه او جاودانه است، یوحنا را به جزیره پاتموس تبعید کرد. قدیس یوحنا در آنجا با سخنان و معجزات خود بسیاری را به مسیحیت گروانید و کلیسای خدا را به‌خوبی استوار ساخت. او همچنین انجیل خود و مکاشفه را در پاتموس نوشت. در زمان امپراتور نِرون، که آزادی همه زندانیان را اعلام کرده بود، یوحنا به اِفِسُس بازگشت و مدتی در آنجا زندگی کرد و کاری را که پیش‌تر آغاز کرده بود، استوار ساخت. هنگامی که نزد خداوند رفت، بیش از صد سال داشت. هنگامی که شاگردانش بعدها قبر او را گشودند، بدنش را در آن نیافتند. هر سال در هشتم ماه مه، گرد و غباری لطیف، خوشبو و شفابخش از قبر او برمی‌خاست. پس از زندگی‌ای طولانی، پرزحمت و پربار بر زمین، این شاگرد محبوب مسیح، ستون راستین کلیسا، در شادی خداوند خود جای گرفت.

قدیس مکرم نیلوسِ کالابریا

نیلوس در میان یونانیان کالابریا، ریاضت‌کشی بزرگ بود. او بنیان‌گذار چندین صومعه، معجزه‌گر و مدافع پاکی ایمان ارتدوکس بود. او برای نجات مردی از مجازاتی سخت، سفری طولانی را بر عهده گرفت. او محبت سوزانی نسبت به همسایه خود داشت و در سال ۱۰۰۵ به آرامش رسید. نیلوس شاگردان شایسته بسیاری بر جای گذاشت که در میان آنان قدیس برجسته بارتولومئو نیز بود؛ کسی که چندین قانون کلیسایی را نوشت و در سال ۱۰۴۴ به آرامش رسید.


سرود ستایش

قدیس یوحنای متکلم، رسول و بشارت‌دهنده

یوحنای مقدسِ بشارت‌دهنده،
پسر زبدی ماهیگیر،
در جوانی بود که محبت
عیسی او را به‌شدت گرم ساخت.
وفادارترین دوست خداوند،
با روحی پاک و باکره‌گون،
با روحی پاک و سرشار از محبت،
بیننده اسرار و قهرمان.
او اسرار شگفت‌انگیز را اعلام کرد
و مُهر ابدیت را گشود.
او سرنوشت جهان را دید،
از آغاز تا پایان.
او محبت را موعظه کرد،
و در محبت گام برداشت؛
به تخت خدای متعال
در محبت فراز برده شد.
و با محبت اعتلا یافت،
همچون کوهی پوشیده از برف:
پسر رعد، پیامبری هراس‌انگیز،
اما در قلب، فروتن و مهربان.
ای یوحنا، بیننده شگفتی‌ها،
ای قدیسِ رعدآسا،
درخواست‌های کوچک ما را
نزد دوست خود، نجات‌دهنده، ببر!
ما را به او نزدیک کن،
به خدای توانا، خدای شیرین؛
و اگرچه شایسته سینه او نیستیم،
دست‌کم ما را نزدیک کن ــ به پاهای او!


تأمل

رسول یعقوب چنین می‌نویسد: «بداند که هرکه گناهکاری را از گمراهی راهش بازگرداند، جانی را از مرگ نجات داده و انبوهی از گناهان را پوشانده است» (یعقوب ۵ :۲۰). رسولان مسیح تنها چنین سخن نگفتند، بلکه آن را با عمل خود نیز تأیید کردند. قدیس کلمنت اسکندریه نقل می‌کند که در جایی از آسیای صغیر، قدیس یوحنای رسول جوانی بت‌پرست را غسل تعمید داده و او را به مراقبت اسقف محلی سپرده بود، در حالی که خود برای موعظه انجیل به راهی دورتر رفت. در غیاب یوحنا، این جوان فاسد شد و شروع به شراب‌خواری و دزدی کرد و سرانجام به گروهی از راهزنان در جنگل پیوست که به مردم حمله می‌کردند و آنان را غارت می‌نمودند. پس از مدتی، یوحنا بازگشت و از اسقف شنید که چه بر سر این جوان آمده است. آنگاه رسول یوحنا، بدون تلف‌کردن حتی یک لحظه، اسبی و راهنمایی پیدا کرد و با شتاب به جنگلی رفت که راهزنان در آنجا بودند. قدیس پس از جست‌وجو در جنگل، آنان را یافت و با رهبرشان روبه‌رو شد. هنگامی که جوان یوحنا را شناخت، شروع به فرار کرد. یوحنا، با اینکه سالخورده بود، به دنبال او دوید و با وجود پیری توانست او را بگیرد. جوان بر پاهای رسول افتاد و از شرم نتوانست در چشمان او نگاه کند. یوحنا او را در آغوش گرفت و بوسید، همان‌گونه که چوپان هنگام یافتن گوسفند گمشده خود چنین می‌کند. قدیس او را به شهر بازگرداند و بار دیگر او را در ایمان و زندگی بافضیلت استوار کرد. پس از آن، این جوان با خشنودساختن خداوند، در زمان مقرر به آرامش رسید.


تعمق

در قلب دوپاره آماصیا پادشاه نسبت به خدا و مجازات خدا تعمق کن (دوم تواریخ ۲۵):
۱. چگونه آماصیا در ابتدا آنچه را که در نظر خداوند درست بود انجام داد و خدا به او بر ادومیان پیروزی بخشید؛
۲. چگونه آماصیا بت‌های ادومیان را ــ که نتوانسته بودند به ادومیان کمکی کنند ــ به اورشلیم آورد و آنها را پرستش کرد؛
۳. چگونه خدا اجازه داد اسرائیلیان او را شکست دهند و شورشی علیه او برپا شود و او را بکشند.


موعظه

درباره دعایی که از محبت الهام گرفته است
«ایشان را به حقیقت خود تقدیس کن. کلام تو حقیقت است.» (یوحنا ۱۷:۱۷)

هنگامی که مادری را به سوی مرگ می‌برند، او بیشتر نگران فرزندانی است که پشت سر خود باقی می‌گذارد تا خودش. چنین است پیوند محبت عظیم. خداوند عیسی مسیح محبتی حتی بزرگ‌تر از محبت مادر به فرزندانش نسبت به شاگردان خود داشت. هنگامی که خداوند به سوی مرگ خود می‌رفت، برای شاگردانش نزد پدر آسمانی خود دعا کرد. او دعا نکرد چون قدرت یاری آنان را نداشت، بلکه نزد پدر دعا کرد تا وحدت ذات خود با پدر و محبت خود نسبت به پدر را آشکار سازد. اما چرا او سپس حقیقت را به پدر نسبت داد، در حالی که پیش‌تر از روح حقیقت سخن گفته بود (یوحنا ۱۴ :۱۷) و به شاگردان فرموده بود: «روح حقیقت… شما را به تمامی حقیقت هدایت خواهد کرد» (یوحنا ۱۶: ۱۳)؟ تا برابری پدر و روح‌القدس را نشان دهد. آیا او پیش‌تر درباره خودش نگفته بود: «من حقیقت هستم» (یوحنا ۱۴: ۶)؟ و آیا پس از آن، روح‌القدس را تسلی‌دهنده، روح حقیقت، نخواند؟ و اکنون حقیقت را به پدر نیز نسبت می‌دهد: «ایشان را به حقیقت خود تقدیس کن!» کسی که در این امر تناقضی ببیند، خدا را به عنوان وحدت و تثلیث، یعنی وحدت ذات و تثلیث اشخاص، درک نکرده است. خداوند با نسبت‌دادن حقیقت، به عنوان امری ذاتی، به هر یک از اشخاص تثلیث الهی، برابری پدر و پسر و روح‌القدس را نشان می‌دهد. زیرا اگر یکی از اشخاص تثلیث الهی حقیقت کمتری می‌داشت، در ذات نیز از دو شخص دیگر کمتر می‌بود. با کاهش حقیقت، قدرت، محبت و حکمت نیز کاهش می‌یابد. بنابراین، خداوند خود، پدر و روح‌القدس را حقیقت نامید تا انسان‌ها بدانند و باور کنند که آنان در ذات، وحدتی کامل دارند. پس هیچ‌یک از مؤمنان نباید فریب هیچ دروغی را بخورد که مدعی نابرابری اشخاص تثلیث مقدس است. هر کس باید بکوشد قلب خود را از گناه پاک کند، همان‌گونه که آینه را پاک می‌کنند؛ تنها در این صورت است که می‌توانیم حقیقت بزرگ برابری پدر و پسر و روح‌القدس را به‌راستی درک کنیم.
ای حقیقت تثلیثی و الهی، ما را با خودت روشن کن و نجاتمان ده.
جلال و ستایش تا ابد از آنِ تو باد. آمین.

error: Content is protected !!