آیات روز
مناسبت و قدیسین روز

سیناکسیسِ بسیار مقدّسِ تئوتوکوس
در دومین روزِ میلاد، کلیسای مسیحی جلال و شکرگزاری را به بسیار مقدّس تئوتوکوس تقدیم میکند؛ او که خداوند ما، خدا و نجاتدهندهمان، عیسی مسیح را به دنیا آورد. این عید «سیناکسیس» نامیده میشود، زیرا در این روز همهٔ ایمانداران گرد هم میآیند تا او، بسیار مقدّس تئوتوکوس را تمجید کنند و بهصورت رسمی و همگانی عیدی را به افتخار او برگزار نمایند. در اوهرید، از زمانهای بسیار کهن چنین رسم بوده است که در شبِ پیش از روز دومِ میلاد، مراسم عشای ربانیِ شامگاهی (وسپرز) تنها در کلیسای بسیار مقدّس تئوتوکوس که «چلنیتسا» [Čelnica] نام دارد برگزار شود. همهٔ روحانیان همراه با مردم گرد هم میآیند تا مادرِ بسیار پاکِ خدا را تمجید کنند.
میلادِ خداوندِ ما، عیسی مسیح
(منولوژیونِ باسیلیوس دوم، قرن یازدهم)

یادبودِ گریز به مصر
مجوسان (ستارهشناسان) از مشرق، پس از آنکه در بیتلحم خداوند را پرستش کردند، به فرمانِ فرشتهای مأمور شدند که از راهی دیگر به سرزمین خود بازگردند. هیرودیس، آن پادشاهِ شریر، قصد داشت همهٔ کودکانِ بیتلحم را به قتل برساند؛ اما خدا نیتِ هیرودیس را دید و فرشتهٔ خود را نزد یوسف فرستاد. فرشتهٔ خدا در خواب بر یوسف ظاهر شد و به او فرمان داد که کودکِ خردسال و مادرش را برداشته، به مصر بگریزد. یوسف چنین کرد. او کودکِ الهی و مادرِ بسیار مقدّسش را برداشت و نخست به ناصره رفت (لوقا ۲:۳۹)، جایی که امور خانهٔ خود را سامان داد، و سپس همراه آنان، پسرش یعقوب را نیز برداشته، به مصر رفت (متی ۲:۱۴). بدینگونه کلامِ نبی تحقق یافت: «اینک، خداوند بر ابری تیزرو سوار است و به مصر خواهد آمد» (اشعیا ۱۹:۱). امروزه در قاهرهٔ قدیم، غاری که خانوادهٔ مقدّس در آن سکونت داشتند قابل مشاهده است. همچنین در روستای مطریه، نزدیک قاهره، درختی که بسیار مقدّس تئوتوکوس زیر آن همراه با خداوند عیسی استراحت کرد، و نیز چشمهای معجزهآسا در زیر این درخت، دیده میشود. پس از آنکه خانوادهٔ مقدّس چند سالی در مصر زندگی کردند، بار دیگر به فرمانِ فرشتهای از سوی خدا به فلسطین بازگشتند. بدینسان نبوتی دیگر تحقق یافت: «از مصر پسرِ خود را فراخواندم» (هوشع ۱۱:۱). هیرودیس مرده بود و پسرِ شریرش، آرخیلاوس — جانشینی شایستهٔ او در شرارت — بر تختِ آغشته به خونِ او نشسته بود. چون یوسف شنید که آرخیلاوس در اورشلیم حکومت میکند، به جلیل، به شهرِ خود ناصره بازگشت و در خانهٔ خویش ساکن شد. پسرِ دومِ هیرودیس، هیرودیسِ جوانتر، که اندکی کمتر از برادرش آرخیلاوس شریر بود، در آن زمان بر جلیل حکومت میکرد.

راهبِ محترم اِواریستوس
اِواریستوس با خواندن آثارِ قدیس افرایم سوری، خدمتِ دیپلماتیک را ترک کرد و راهب شد. او با خود بسیار سختگیر بود: زنجیرهایی بر بدن خود میپوشید و تنها هفتهای یکبار نانِ خشک میخورد. او هفتاد و پنج سال زندگی کرد و حدود سال ۸۲۵ به حضورِ خداوند شتافت.

قدیس اوتیمیوسِ معترف، اسقفِ ساردیس
اوتیمیوس در شورای جهانیِ هفتم در نیقیه در سال ۷۸۳ شرکت داشت و به سببِ تکریمِ شمایلها، حدود سی سال را در تبعید گذراند. در دورانِ امپراتور تئوفیلوسِ شمایلستیز، او را با تازیانههای گاوی شلاق زدند و در همان زمان، در سال ۸۴۰، به مرگِ شهادتگونه درگذشت و تاجِ جلال را در آسمان دریافت کرد.

راهبِ محترم قسطنطینِ سینادا
قسطنطین یهودی بود که به مسیحیت ایمان آورد. در هنگامِ تعمید، صلیبی را به سرِ خود لمس کرد و اثرِ معجزهآسای صلیب تا پایانِ عمر بر سرِ او باقی ماند. او در قرن هفتم در قسطنطنیه درگذشت. به سببِ زهدِ بسیار و معجزاتِ فراوانش شهرت داشت و هفت سال پیش از آن، روزِ مرگِ خود را پیشگویی کرده بود.
سرود ستایش
سیناکسیسِ بسیار مقدّسِ تئوتوکوس
در مرز میانِ شب و روزِ آفتابی،
سپیدهدمی سرخفام، گلگون و شبنمآلود پدیدار است.
ای باکرهٔ بخشیدهشده از سوی خدا، تو همان سپیدهدمِ ارغوانی هستی،
پیشدرآمدِ روز، گلگون و پرجلال.
تو حوّا را اصلاح کردی و او را به بهشت بازگرداندی.
یاریِ خویش را از ما گناهکاران دریغ مدار.
اسرائیل با پای خشک از دریای سرخ گذشت؛
در بیابان، چشمهای خنک از صخره جوشید؛
بوته میسوخت و نمیسوخت—
همانگونه که سپیدهدم به شامگاهِ سرخ میماند،
تو نیز، ای باکره، به آن پیشنمونهها شباهت داری.
ای آنکه کلیسا تو را مادرِ خدا میخواند،
ناآشنا با گناه و تسلیمنشده به گناه،
ای مادرِ بسیار پاکِ نجاتدهندهٔ ما،
به سببِ پاکیات از سوی خدا برگزیده شدی
تا آفرینندهٔ ازلی را به زمین فرود آوری.
از اینرو تو اقتدارِ شفاعت برای ما را داری،
و ما با شادی تو را میسراییم و تمجید میکنیم!
تأمل
داستانی از کودکِ الهی، مسیح: هنگامی که خانوادهٔ مقدّس برای گریز از شمشیرِ هیرودیس به مصر میرفتند، راهزنان در راه جَستند تا چیزی بربایند. یوسفِ عادل الاغ را میراند که اندکی از اسباب بر آن بود و بسیار مقدّس تئوتوکوس نیز همراه با پسرش، که بر سینهٔ او بود، بر آن نشسته بود. راهزنان الاغ را گرفتند تا آن را ببرند. در همان هنگام، یکی از راهزنان به مادرِ خدا نزدیک شد تا ببیند چه چیزی را بر سینهٔ خویش نگاه داشته است. آن راهزن، چون کودکِ مسیح را دید، از زیباییِ شگفتانگیزِ او به حیرت افتاد و در شگفتی گفت: «اگر خدا بخواهد طبیعتِ انسان را بر خود گیرد، زیباتر از این کودک نخواهد بود!» آنگاه به همراهانش فرمان داد که چیزی از این مسافران نگیرند. بسیار مقدّسِ باکره، که از این راهزنِ بزرگوار آکنده از سپاس شده بود، به او گفت: «بدان که این کودک، به سببِ آنکه امروز از او محافظت کردی، پاداشی نیکو به تو خواهد داد.» سیوسه سال بعد، همین دزد به سببِ جنایتهایش بر صلیب آویخته شد؛ بر سمتِ راستِ صلیبِ مسیح مصلوب گردید. نام او دیسماس بود و نامِ دزدِ سمتِ چپ، گِستاس. دیسماس، چون خداوندِ مسیح را بیگناه مصلوب دید، از همهٔ بدیهای زندگیاش توبه کرد. در حالی که گِستاس خداوند را ناسزا میگفت، دیسماس از او دفاع کرد و گفت: «این مرد هیچ خطایی نکرده است» (لوقا ۲۳:۴۱). از اینرو دیسماس همان دزدِ خردمند بود که خداوندِ ما به او فرمود: «آمین، به تو میگویم، امروز با من در فردوس خواهی بود» (لوقا ۲۳:۴۳). بدینسان خداوند فردوس را به آنکه در کودکی از او دریغ نکرد، عطا فرمود.
تعمق
بر پاکیِ بسیار مقدّسِ مادرِ خدا تعمق کن:
1. بر پاکیِ بیلکهٔ بدنِ او: عاری از هوسها و مهارشده با روزه؛
2. بر پاکیِ بیلکهٔ دلِ او، که هرگز خواهشی گناهآلود در آن ساکن نشد؛
3. بر پاکیِ بیلکهٔ ذهنِ او، که هرگز اندیشهای گناهآلود در آن راه نیافت.
موعظه
دربارهٔ بسیار مقدّسِ باکره، تئوتوکوس
و مریم گفت: اینک کنیزِ خداوند (لوقا ۱:۳۸)
ای برادران، این است حقیقتاً کنیزِ راستینِ خداوند! اگر کنیز آن است که ارادهٔ خویش را بهتمامی با ارادهٔ خداوندِ خود مبادله میکند، پس بسیار مقدّسِ باکره نخستینِ همهٔ کنیزانِ خداوند است. اگر کنیز آن است که با قصد و با توجهی کامل، به خداوندِ خود مینگرد، باز هم بسیار مقدّسِ باکره نخستینِ کنیزانِ خداوند است. اگر کنیز آن است که با فروتنی و آرامش همهٔ اهانتها و آزمایشها را تحمل میکند و تنها در انتظار پاداشِ خداوندِ خویش است، باز هم و بارها بسیار مقدّسِ باکره نخستین و برترینِ همهٔ کنیزانِ خداوند است. او در پیِ خشنود ساختنِ جهان نبود، بلکه تنها خدا؛ و نه در پیِ توجیهِ خویش در برابرِ جهان، بلکه تنها در برابرِ خدا. او خود اطاعت است؛ او خود خدمت است؛ او خود فروتنی است. بسیار مقدّسِ باکره بهراستی میتوانست به فرشتهٔ خدا بگوید: «اینک کنیزِ خداوند». بزرگترین کمال و بزرگترین افتخاری که یک زن میتواند بر زمین به آن دست یابد، کنیزِ خداوند بودن است. حوّا این کمال و این افتخار را در بهشت، بیهیچ تلاشی، از دست داد؛ و مریمِ باکره این کمال و این افتخار را بیرون از بهشت، با تلاشهای خویش به دست آورد.
به شفاعتِ بسیار مقدّسِ باکرهٔ تئوتوکوس، ای خداوند عیسی مسیح، بر ما رحم فرما. جلال و ستایش تا ابد از آنِ تو باد. آمین.