آیات روز
عبرانیان 2:11-18
[11] از آن رو که چون مقدّس کننده و مقدّسان همه از یک میباشند، از این جهت عار ندارد که ایشان را برادر بخواند. [12] چنانکه میگوید: «اسم تو را به برادران خود اعلام میکنم و در میان جماعت در حمد تو خواهم خواند.» [13] و نیز: «من بر او توکّل خواهم نمود.» و نیز: «اینک من و فرزندانی که خدا به من عطا فرمود.» [14] پس چون فرزندان در خون و جسم شراکت دارند، او نیز همچنان در این هر دو شریک شد تا به واسطهٔ مرگ، صاحب قدرت مرگ یعنی ابلیس را تباه سازد [15] و آنانی را که از ترس مرگ، تمام عمر خود را گرفتار بندگی میبودند، آزاد گرداند. [16] زیرا که به راستی فرشتگان را دستگیری نمینماید، بلکه نسل ابراهیم را دستگیری مینماید. [17] از این جهت میبایست در هر امری مشابه برادران خود شود تا در امور خدا رئیس کاهنی کریم و امین شده، کفارهٔ گناهان قوم را بکند. [18] زیرا که چون خود عذاب کشیده، امتحان گردید قدرت دارد که امتحان شدگان را یاری فرماید.
متّی 2:13-23
[13] و چون ایشان روانه شدند، ناگاه فرشته خداوند در خواب به یوسف ظاهر شده، گفت: «برخیز و طفل و مادرش را برداشته به مصر فرار کن و در آنجا باش تا به تو خبر دهم، زیرا که هیرودیس طفل را جستجو خواهد کرد تا او را هلاک نماید.» [14] پس یوسف شبانگاه برخاسته، طفل و مادر او را برداشته، به سوی مصر روانه شد [15] و تا وفات هیرودیس در آنجا بماند، تا کلامی که خداوند به زبان نبی گفته بود تمام گردد که «از مصر پسر خود را فرا خواندم.» [16] چون هیرودیس دید که مُغان او را فریب دادهاند، بسیار غضبناک شده، فرستاد و جمیع اطفالی را که در بِیتلِحِم و تمام نواحی آن بودند، از دو ساله و کمتر مطابق وقتی که از مُغان تحقیق نموده بود، به قتل رسانید. [17] آنگاه کلامی که به زبان ارمیای نبی گفته شده بود، تمام شد: [18] «آوازی در رامَه شنیده شد، گریه و زاری و ماتم عظیم، که راحیل برای فرزندان خود گریه میکند و تسلی نمیپذیرد، زیرا که نیستند.» [19] اما چون هیرودیس وفات یافت، ناگاه فرشته خداوند در مصر به یوسف در خواب ظاهر شده، گفت: [20] «برخیز و طفل و مادرش را برداشته، به سرزمین اسرائیل روانه شو، زیرا آنانی که قصد جان طفل داشتند فوت شدند.» [21] پس یوسف برخاسته، طفل و مادر او را برداشت و به سرزمین اسرائیل آمد. [22] اما چون شنید که آرکِلائوس به جای پدر خود هیرودیس بر یهودیه پادشاهی میکند، از رفتن به آن سمت ترسید و در خواب هشدار یافته، به نواحی جلیل برگشت. [23] و آمده در شهری به نام ناصره ساکن شد، تا آنچه به زبان انبیا گفته شده بود، به انجام خود رسد که ‘ناصری’ خوانده خواهد شد.
مناسبت و قدیسین روز

سیناکسیسِ مقدّسترین تئوتوکوس
در دومین روزِ میلاد، کلیسای مسیحی جلال و شکرگزاری را به بسیار مقدّسترین مادر خدا تقدیم مینماید؛ او که خداوند ما، خدا و نجاتدهندهمان، عیسی مسیح را به دنیا آورد. این عید «سیناکسیس» نامیده میشود که در لغت به معنای «گردهمایی مقدس» میباشد، زیرا در این روز همهٔ مؤمنان گرد هم میآیند تا او، بسیار مقدّسترین مادر خدا را تمجید نمایند و بهصورت رسمی و همگانی عیدی را به افتخار او برگزار نمایند. در اوهرید، از زمانهای بسیار کهن چنین رسم بوده است که در شبِ پیش از روز دومِ میلاد، مراسم دعای شامگاهی (وسپرز) تنها در کلیسای بسیار مقدّسترین تئوتوکوس که «چلنیتسا» [Čelnica] نام دارد برگزار شود. همهٔ روحانیون همراه با مردم گرد هم میآیند تا مادرِ بسیار مقدس خدا را تمجید نمایند.

یادبودِ گریز به مصر
مجوسان (ستارهشناسان) از مشرق، پس از آنکه در بیتلحم خداوند را پرستش کردند، به فرمانِ فرشتهای مأمور شدند که از راهی دیگر به سرزمین خود بازگردند. هیرودیس، آن پادشاهِ شریر، قصد داشت همهٔ کودکانِ بیتلحم را به قتل برساند؛ اما خدا نیتِ هیرودیس را دید و فرشتهٔ خود را نزد یوسف فرستاد. فرشتهٔ خدا در خواب بر یوسف ظاهر شد و به او فرمان داد که کودکِ خردسال و مادرش را برداشته، به مصر بگریزد. یوسف چنین کرد. او کودکِ الهی و مادرِ بسیار مقدّسش را برداشت و نخست به ناصره رفت (لوقا ۲: ۳۹)، جایی که امور خانهٔ خود را سامان داد، و سپس همراه آنان، پسرش یعقوب را نیز برداشته، به مصر رفت (متی ۲: ۱۴). بدینگونه کلامِ نبی تحقق یافت: «اینک، خداوند بر ابر تیزرو سوار شده، به مصر میآید » (اشعیا ۱۹: ۱). امروزه در قاهرهٔ قدیم، غاری که خانوادهٔ مقدّس در آن سکونت داشتند قابل مشاهده است. همچنین در روستای مطریه، نزدیک قاهره، درختی که مقدّسترین تئوتوکوس زیر آن همراه با خداوند عیسی استراحت کرد، و نیز چشمهی معجزهآسا در زیر این درخت، دیده میشود. پس از آنکه خانوادهٔ مقدّس چند سالی در مصر زندگی کردند، بار دیگر به فرمانِ فرشتهای از سوی خدا به فلسطین بازگشتند. بدینسان نبوتی دیگر تحقق یافت: «از مصر پسرِ خود را فراخواندم» (هوشع ۱۱: ۱). هیرودیس مرده بود و پسرِ شریرش، ارکلاوس — جانشینی شایستهٔ او در شرارت — بر تختِ آغشته به خونِ او نشسته بود. چون یوسف شنید که ارکلاوس در اورشلیم حکومت میکند، به جلیل، به شهرِ خود، ناصره بازگشت و در خانهٔ خویش ساکن شد. پسرِ دومِ هیرودیس، هیرودیسِ جوانتر، که اندکی کمتر از برادرش ارکلاوس شریر بود، در آن زمان بر جلیل حکومت میکرد.

راهبِ مکرم اِورِستوس
اِورِستوس با خواندن آثارِ قدیس افرایم سوری، خدمتِ دیپلماتیک را ترک کرد و راهب شد. او نسبت به خود بسیار سختگیر بود: زنجیرهایی بر بدن خود میبست و تنها هفتهای یکبار نانِ خشک میخورد. او هفتاد و پنج سال زندگی کرد و حدود سال ۸۲۵ میلادی به حضورِ خداوند شتافت.

قدیس اوتیمیوسِ معترف، اسقفِ ساردیس
اوتیمیوس در شورای جهانیِ هفتم در نیقیه در سال ۷۸۳ میلادی شرکت داشت و به سببِ تکریمِ شمایلها، حدود سی سال را در تبعید گذراند. در دورانِ امپراتور تئوفیلوسِ شمایلستیز، او را با تازیانههای گاوی شلاق زدند و در همان زمان، در سال ۸۴۰، به مرگِ شهادتگونه درگذشت و تاجِ جلال را در آسمان دریافت کرد.

کنستانتین مکرم از سینادا
کنستانتین یهودی بود که به مسیحیت ایمان آورد. در هنگامِ تعمید، سرش صلیبی را لمس کرد و اثرِ معجزهآسای صلیب تا پایانِ عمر بر سرِ او باقی ماند. او در قرن هفتم در کونستانتینوپل درگذشت. به سببِ زهدِ بسیار و معجزاتِ فراوانش شهرت داشت و هفت سال پیش از آن، روزِ مرگِ خود را پیشگویی کرده بود.
سرود ستایش
سیناکسیسِ مقدّسترین تئوتوکوس
در مرز میان شب و روزِ آفتابی،
سپیدهدم سرخفام، گلگون و آکنده از شبنم است.
ای باکرهٔ عطاشده از سوی خدا، تو آن سپیدهدمِ ارغوانی هستی،
پیشدرآمدِ روز، سرخفام و پرجلال.
تو حوّا را اصلاح کردی و او را به بهشت بازگرداندی؛
یاریِ خود را از ما گناهکاران دریغ مدار.
اسرائیل با پایِ خشک از دریای سرخ گذشت؛
در بیابان، از صخره چشمهای خنک جوشید؛
بوته میسوخت و نمیسوخت—
چنانکه سپیدهدم به شامگاهِ سرخ میمانَد،
تو نیز، ای باکره، به آن پیشنمونهها شباهت داری.
ای آنکه کلیسا تو را «مادرِ خدا» میخوانَد،
ناآشنا با گناه، و ناآلوده به گناه،
ای مقدسترین مادرِ نجاتدهندهٔ ما،
به سبب پاکیات از سوی خدا برگزیده شدی
تا خالقِ ازلی را به زمین فرود آوری.
از اینرو تو اقتدارِ شفاعت برای ما را داری،
و ما با شادی تو را میسراییم و تمجید مینماییم.
تأمل
داستانی از کودکِ الهی، مسیح: هنگامی که خانوادهٔ مقدّس برای گریز از شمشیرِ هیرودیس به مصر میرفتند، راهزنان در راه جَستند تا چیزی بربایند. یوسفِ عادل الاغ را میراند که اندکی از اسباب بر آن بود و مقدّسترین تئوتوکوس نیز همراه با پسرش، که بر سینهٔ او بود، بر آن نشسته بود. راهزنان الاغ را گرفتند تا آن را ببرند. در همان هنگام، یکی از راهزنان به مادرِ خدا نزدیک شد تا ببیند چه چیزی را بر سینهٔ خویش نگاه داشته است. آن راهزن، چون مسیحِ کودک را دید، از زیباییِ شگفتانگیزِ او به حیرت افتاد و در شگفتی گفت: «اگر خدا بخواهد طبیعتِ انسان را بر خود گیرد، زیباتر از این کودک نخواهد بود!» آنگاه به همراهانش فرمان داد که چیزی از این مسافران نگیرند. مقدّسترین باکره، که از این راهزنِ بزرگوار آکنده از سپاس شده بود، به او گفت: «بدان که این کودک، به سببِ آنکه امروز از او محافظت کردی، پاداشی نیکو به تو خواهد داد.» سیوسه سال بعد، همین دزد به سببِ جنایتهایش بر صلیب آویخته شد؛ بر سمتِ راستِ صلیبِ مسیح مصلوب گردید. نام او دیسماس بود (در لغت به معنای پایان تاریکی و آغاز بازگشت به نور) و نامِ دزدِ سمتِ چپ، گِستاس ( در لغت به معنای ایستاده در برابر نور،
اصرار بر تاریکی و سرکشی) . دیسماس، چون خداوند مسیح را بیگناه مصلوب دید، از همهٔ بدیهای زندگیاش توبه کرد. در حالی که گِستاس خداوند را ناسزا میگفت، دیسماس از او دفاع کرد و گفت: «این مرد هیچ خطایی نکرده است» (لوقا ۲۳: ۴۱). از اینرو دیسماس همان دزدِ خردمند بود که خداوندِ ما به او فرمود: «آمین، به تو میگویم، امروز با من در فردوس خواهی بود» (لوقا ۲۳: ۴۳).
بدینسان، خداوند به آنکه در کودکی بر او رحم آورد، فردوس را عطا فرمود.
تعمق
دربارهٔ پاکیِ مقدّسترین مادرِ خدا:
1. بر پاکیِ بیلکهٔ بدنِ او: عاری از هوسها و مهارشده با روزه؛
2. بر پاکیِ بیلکهٔ دلِ او، که هرگز خواهشی گناهآلود در آن ساکن نشد؛
3. بر پاکیِ بیلکهٔ ذهنِ او، که هرگز اندیشهای گناهآلود در آن راه نیافت.
موعظه
دربارهٔ مقدّسترین باکره، مادر خدا
و مریم گفت: اینک کنیزِ خداوندم (لوقا ۱: ۳۸)
ای برادران، این است حقیقتاً کنیزِ راستینِ خداوند! اگر کنیز آن است که ارادهٔ خویش را بهتمامی با ارادهٔ اربابِ خود مبادله میکند، پس مقدّسترین باکره نخستینِ همهٔ کنیزانِ خداوند است. اگر کنیز آن است که با قصد و با توجهی کامل، به اربابِ خود مینگرد، باز هم مقدّسترین باکره نخستینِ کنیزانِ خداوند است. اگر کنیز آن است که با فروتنی و آرامش همهٔ اهانتها و آزمایشها را تحمل میکند و تنها در انتظار پاداشِ اربابِ خویش است، باز هم و بارها مقدّسترین باکره نخستین و برترینِ همهٔ کنیزانِ خداوند است. او در پیِ خشنود ساختنِ جهان نبود، بلکه تنها خدا؛ و نه در پیِ توجیهِ خویش در برابرِ جهان، بلکه تنها در برابرِ خدا. او خود اطاعت است؛ او خود خدمت است؛ او خود فروتنی است. به راستی مقدّسترین باکره میتوانست به فرشتهٔ خدا بگوید: «اینک کنیزِ خداوندم». بزرگترین کمال و بزرگترین افتخاری که یک زن میتواند بر زمین به آن دست یابد، کنیزِ خداوند بودن است. حوّا این کمال و این افتخار را در بهشت، بیهیچ تلاشی، از دست داد؛ و مریمِ باکره این کمال و این افتخار را بیرون از بهشت، با تلاشهای خویش به دست آورد.
ای خداوند عیسی مسیح، به واسطهٔ دعاهای مقدّسترین باکره، تئوتوکوس، بر ما رحم فرما.
جلال و سپاس تا ابد از آنِ تو باد. آمین.