آیات روز
تقویم جدید
لوقا 1:39-49 ,56 (انجیل صبح)
[39] در آن روزها، مریم برخاست و به شهری از کوهستان یهودیه به شتاب رفت. [40] و به خانهٔ زکریا وارد شده، به الیزابت سلام کرد. [41] و چون الیزابت سلام مریم را شنید، بچّه در رَحِم او تکان خورد و الیزابت به روحالقدس پر شده، [42] به صدای بلند ندا کرده گفت: «تو در میان زنان مبارک هستی و مبارک است ثمره رَحِم تو. [43] از کجا این به من رسید که مادر خداوند من، به نزد من آید؟ [44] زیرا اینک چون صدای سلام تو به گوشم رسید، بچّه از خوشی در رَحِم من به حرکت درآمد. [45] خوشا به حال او که ایمان آورد، زیرا که آنچه از جانب خداوند به وی گفته شد، به انجام خواهد رسید.» لوقا (1:46-53 ؛ اوّل سموئیل 2:1-10) [46] پس مریم گفت: «جان من خداوند را تمجید میکند، [47] و روح من به رهاننده من خدا به وجد آمد، [48] زیرا بر حقارت کنیز خود نظر افکند. زیرا از این به بعد تمامی نسلها مرا خوشبخت خواهند خواند، [49] زیرا آن قادر، به من کارهای عظیم کرده و نام او قدوس است،
[56] و مریم نزدیک به سه ماه نزد وی ماند. پس به خانه خود مراجعت کرد.
اِشعیا 41:4-14
[4] کیست که این را عمل نموده و به جا آورده، و نسلها را از ابتدا دعوت نموده است؟ من که یهوه و اول و با آخرین میباشم، من هستم. [5] جزیرهها دیدند و ترسیدند و کرانهای زمین بلرزیدند و نزدیکی کشیده آمدند. [6] هر کس همسایه خود را یاری کرد و به برادر خود گفت: «قویدل باش!» [7] نجار زرگر را قوت قلب میدهد، و آنکه با چکش صیقل میکند، سندان زننده را! و درباره آنچه جوش خورده، میگوید: «خوب است»، و آن را به میخها محکم میسازد تا واژگون نشود. [8] اما تو، ای اسرائیل، بنده من، و ای یعقوب، که تو را برگزیدهام و ای نسل دوست من ابراهیم! [9] که تو را از کرانهای زمین گرفته، تو را از کرانههایش خواندهام و به تو گفتهام: «تو بنده من هستی، تو را برگزیدم و ترک ننمودم.» [10] مترس، زیرا که من با تو هستم و پریشان مشو، زیرا من خدای تو هستم. تو را تقویت خواهم نمود و به یقین تو را همراهی خواهم داد و تو را به دست راست عدالت خود دستگیری خواهم کرد. [11] اینک همه آنانی که بر تو خشم دارند، خجل و رسوا خواهند شد و آنانی که با تو مخالفت نمایند، ناچیز شده، هلاک خواهند گردید. [12] آنانی را که با تو بحث نمایند، جستجو کرده، نخواهی یافت و آنانی که با تو جنگ کنند، نیست و نابود خواهند شد. [13] زیرا من که یهوه خدای تو هستم، دست راست تو را گرفته، به تو میگویم: «مترس زیرا من تو را پیروزی خواهم داد.» [14] ای یعقوب که همچون کرم هستی، و ای اسرائیل، مترس! زیرا خداوند و قدوس اسرائیل که ولی تو میباشد میگوید: من تو را پیروزی خواهم داد.
پیدایش 17:1-9
[1] و چون اَبرام نود و نه ساله بود، خداوند بر اَبرام آشکار شده، گفت: «من هستم خدای قادر مطلق، پیش روی من گام بردار و کامل باش. [2] عهد خویش را در میان خود و تو خواهم بست، و تو را بسیار بسیار زیاد خواهم گردانید.» [3] آنگاه اَبرام به روی درافتاد و خدا به او خطاب کرده، گفت: [4] «اما من! اینک عهد من با توست و تو پدر قومهای بسیار خواهی بود. [5] و نام تو بعد از این اَبرام خوانده نشود، بلکه نام تو ابراهیم خواهد بود، زیرا که تو را پدر قومهای بسیار گردانیدم. [6] و تو را بسیار بارور نمایم و قومها از تو پدید آورم و پادشاهان از تو به وجود آیند. [7] و عهد خویش را در میان خود و تو، و نسلت بعد از تو استوار گردانم که پشت بر پشت عهد جاودانی باشد، تا تو را و بعد از تو نسل تو را خدا باشم. [8] و زمین غربت تو، یعنی تمام زمین کنعان را، به تو و بعد از تو به نسل تو به ملکیت ابدی دهم و خدای ایشان خواهم بود.» [9] پس خدا به ابراهیم گفت: «و اما تو عهد مرا نگاه دار، تو و بعد از تو ذریت تو در نسلهای ایشان.
امثال سلیمان 15:20-16: 9
[20] پسر حکیم پدر را شادمان میسازد، امّا مرد احمق مادر خویش را حقیر میشمارد. [21] حماقت در نظر شخص کمعقل خوشی است، امّا مرد فهیم به راستی رفتار مینماید. [22] از نبود مشورت، تدبیرها پوچ میشود، امّا از زیادی مشورت دهندگان برقرار میماند. [23] برای انسان از جواب شایوستهاش شادی حاصل میشود و سخنی که در محلش گفته شود، چه بسیار نیکو است. [24] طریق حیات برای عاقلان به سوی بالا است تا از پایین رفتن به عالم مردگان آنها را دور کند. [25] خداوند خانه متکبّران را منهدم میسازد، امّا حدود بیوهزن را استوار مینماید. [26] افکار پلید نزد خداوند نفرت انگیز است، امّا سخنان پسندیده برای پاکان است. [27] کسی که حریص سود باشد، خانه خود را غصهدار میسازد، امّا هر که از رشوه نفرت دارد، خواهد زیست. [28] دل مرد عادل در جواب دادن تفکر میکند، امّا دهان شریران، چیزهای بد را جاری میسازد. [29] خداوند از شریران دور است، امّا دعای عادلان را میشنود. [30] نور چشمان دل را شادمان میسازد و خبر نیکو استخوانها را پرمغز مینماید. [31] گوشی که تنبیه حیات را بشنود، در میان حکیمان ساکن خواهد شد. [32] هر که رهنمود را ترک نماید، جان خود را حقیر میشمارد، امّا هر که تنبیه را بشنود، عقل را تحصیل مینماید. [33] ترس خداوند، مربی حکمت است و تواضع، پیشرو عزّت میباشد.
[1] تدبیرهای دل از آنِ انسان است، امّا پاسخ زبان از جانب خداوند میباشد. [2] همه راههای انسان در نظر خودش پاک است، امّا خداوند روحها را میآزماید. [3] کارهای خود را به خداوند بسپار تا فکرهای تو استوار شود. [4] خداوند هر چیز را برای هدف آن ساخته است و شریران را نیز برای روز بلا. [5] هر که دل مغرور دارد، نزد خداوند نفرت انگیز است و او هرگز بیسزا نخواهد ماند. [6] از رحمت و حقیقت گناه کفاره میشود و به ترس خداوند، آدمی از بدی دور میشود. [7] چون راههای شخص پسندیده خداوند باشد، دشمنانش را نیز با او به آشتی میآورد. [8] اموال اندک که با انصاف باشد، بهتر است از دخل فراوان بدون انصاف. [9] دل انسان در طریقش تفکّر میکند، امّا خداوند قدم هایش را استوار میسازد.
خروج 3:1-8(عصر, بشارت)
[1] و اما موسی گله پدر زن خود يِترون، کاهن مِديان را شبانی میکرد. و گله را به آن طرف صحرا راند و به حوريب که کوه خدا باشد، آمد. [2] و فرشته خداوند در شعله آتش از ميان بوتهای بر وی آشکار شد، و چون او نگريست، اينک آن بوته به آتش مشتعل است، اما سوخته نمیشود. [3] و موسی گفت: «اکنون به آن طرف شوم و اين امر غريب را ببينم که بوته چرا سوخته نمیشود.» [4] چون خداوند ديد که برای ديدن مايل به آن سو میشود، خدا از ميان بوته به او ندا در داد و گفت: «ای موسي! ای موسي!» گفت: «گوش به فرمانم.» [5] گفت: «به این جا نزديک نیا. نعلين خود را از پايهايت بيرون کن، زيرا مکانی که در آن ايستادهای، زمين مقدس است.» [6] و گفت: «من هستم خدای پدرت، خدای ابراهيم، و خدای اسحاق، و خدای يعقوب.» آنگاه موسی روی خود را پوشانيد، زيرا ترسيد که به خدا بنگرد. [7] و خداوند گفت: «به یقین مصيبت قوم خود را که در مصرند، ديدم و التماس ايشان را از دست سرکارگران ايشان شنيدم، زيرا عذابهای ايشان را میدانم. [8] و فرود آمدم تا ايشان را از دست مصريان خلاصی دهم و ايشان را از آن سرزمين به سرزمين نيکو و وسيع برآورم؛ به زمينی که به شير و شهد جاری است، به مکان کنعانيان و حیتّيان و اَموريان و فِرِزّيان و حِوّيان و يَبوسيان.
امثال سلیمان 8:22-30 (عصر, بشارت)
[22] خداوند مرا آغاز راه خود داشت، قبل از کارهای خویش از ازل. [23] من از ازل برقرار بودم، از ابتدا پیش از بودن جهان. [24] هنگامی که ژرفاها نبود، من مولود شدم، وقتی که چشمههای پر از آب وجود نداشت. [25] قبل از آنگاه کوهها برپا شود، پیش از تپّهها زاده شدم. [26] چون زمین و صحراها را هنوز نساخته بود، و نه اوّل غبار دنیا را. [27] وقتی که او آسمان را استوار ساخت، من آنجا بودم، و هنگامی که دایره را بر سطح ژرفا قرار داد. [28] وقتی که آسمانها را بالا استوار کرد و چشمههای ژرفا را استوار گردانید. [29] چون به دریا حد قرار داد، تا آبها از فرمان او تجاوز نکنند، و زمانی که بنیاد زمین را نهاد. [30] آنگاه نزد او معمار بودم و روز به روز شادی میکردم و همیشه به حضور او پایکوبی میکردم.
عبرانیان 2:11-18 (رساله, بشارت)
[11] از آن رو که چون مقدّس کننده و مقدّسان همه از یک میباشند، از این جهت عار ندارد که ایشان را برادر بخواند. [12] چنانکه میگوید: «اسم تو را به برادران خود اعلام میکنم و در میان جماعت در حمد تو خواهم خواند.» [13] و نیز: «من بر او توکّل خواهم نمود.» و نیز: «اینک من و فرزندانی که خدا به من عطا فرمود.» [14] پس چون فرزندان در خون و جسم شراکت دارند، او نیز همچنان در این هر دو شریک شد تا به واسطهٔ مرگ، صاحب قدرت مرگ یعنی ابلیس را تباه سازد [15] و آنانی را که از ترس مرگ، تمام عمر خود را گرفتار بندگی میبودند، آزاد گرداند. [16] زیرا که به راستی فرشتگان را دستگیری نمینماید، بلکه نسل ابراهیم را دستگیری مینماید. [17] از این جهت میبایست در هر امری مشابه برادران خود شود تا در امور خدا رئیس کاهنی کریم و امین شده، کفارهٔ گناهان قوم را بکند. [18] زیرا که چون خود عذاب کشیده، امتحان گردید قدرت دارد که امتحان شدگان را یاری فرماید.
لوقا 1:24-38(انجیل, بشارت)
[24] و بعد از آن روزها، زن او الیزابت حامله شده، مدت پنج ماه خود را پنهان نمود و گفت: [25] «به اینطور خداوند به من عمل نمود در روزهایی که مرا منظور داشت، تا ننگ مرا از نظر مردم بردارد.» [26] و در ماه ششم جبرائیل فرشته از جانب خدا به شهری از جلیل که ناصره نام داشت، فرستاده شد. [27] نزد باکرهای نامزد مردی به نام یوسف از خاندان داوود و نام آن باکره مریم بود. [28] پس فرشته نزد او داخل شده، گفت: «سلام بر تو ای نعمت رسیده، خداوند با توست و تو در میان زنان مبارک هستی.» [29] مریم چون او را دید، از سخن او مضطرب شده، متفکر شد که این چه نوع سلام است. [30] فرشته به او گفت: «ای مریم، ترسان مباش زیرا که نزد خدا نعمت یافتهای. [31] و اینک حامله شده، پسری خواهی زایید و او را عیسی خواهی نامید. [32] او بزرگ خواهد بود و پسر خدای متعال خوانده خواهد شد و خداوند خدا تخت پدرش داوود را به او خواهد داد. [33] و او بر خاندان یعقوب تا به ابد پادشاهی خواهد کرد و سلطنت او را نهایت نخواهد بود.» [34] مریم به فرشته گفت: «این چگونه ممکن است، حال آنکه مردی را نشناختهام؟» [35] فرشته در جواب وی گفت: «روحالقدس بر تو خواهد آمد و قوت خدای متعال بر تو سایه خواهد افکند، از آن جهت آن کودک مقدس، پسر خدا خوانده خواهد شد. [36] و اینک الیزابت از خویشان تو نیز در پیری به پسری حامله شده و این ماه ششم است، همانکس او را که نازاد میخواندند. [37] زیرا نزد خدا هیچ امری محال نیست.» [38] مریم گفت: «اینک کنیز خداوندم. مرا مطابق سخن تو واقع شود.» پس فرشته از نزد او رفت.
تقویم قدیم
متّی 22:15- 23: 39 ( انجیل, داماد)
متّی 22:15- 23: 39 ( انجیل, داماد)[15] پس فریسیان رفته شورا نمودند که چطور او را با سخنان خود گرفتار سازند. [16] و شاگردان خود را با هیرودیان نزد وی فرستاده گفتند: «استاد، میدانیم که صادق هستی و طریق خدا را به راستی تعلیم میدهی و از کسی باک نداری، زیرا که به ظاهر خلق نمینگری. [17] پس به ما بگو رأی تو چیست؛ آیا خَراج دادن به قیصر رواست، یا نه؟» [18] عیسی بداندیشی ایشان را درک کرده گفت: «ای ریاکاران، چرا مرا امتحان میکنید؟ [19] سکه برای خراج را به من نشان دهید.» ایشان یک دینار نزد وی آوردند. [20] به ایشان گفت: «این نقش و نام از آنِ کیست؟» [21] به او گفتند: «از آنِ قیصر.» به ایشان گفت: «مال قیصر را به قیصر دهید و مال خدا را به خدا!» [22] چون ایشان شنیدند، متعجّب شدند و او را واگذارده برفتند. [23] و در همان روز صَدّوقیان که منکر قیامت هستند، نزد او آمده سؤال نموده [24] گفتند: «ای استاد، موسی گفت: ‘اگر کسی بیاولاد بمیرد، میباید برادرش زن او را به زنی گیرد تا نسلی برای برادر خود باقی گذارد. [25] باری در میان ما هفت برادر بودند که اولین زنی گرفته بِمُرد و چون اولادی نداشت، زن را به برادر خود باقی گذاشت. [26] و همچنین دومین و سومین تا هفتمین. [27] و آخر از همه آن زن نیز مرد. [28] پس او در قیامت زن کدامیک از آن هفت خواهد بود، زیرا که همه او را داشتند؟» [29] عیسی در جواب ایشان گفت: «گمراه هستید از اینرو که کتاب و قوت خدا را درک نکردهاید. [30] زیرا که در قیامت نه زن میگیرند و نه شوهر میکنند، بلکه مثل فرشتگان خدا در آسمان میباشند. [31] اما در مورد قیامت مردگان، آیا نخواندهاید کلامی را که خدا به شما گفته است: [32] ‘من هستم خدای ابراهیم و خدای اسحاق و خدای یعقوب’؟ خدا، خدای مردگان نیست، بلکه خدای زندگان است.» (متّی 22:34-40 ؛ مَرقُس 12:28-31) [33] و آن گروه چون شنیدند، از تعلیم او متحیر شدند. [34] اما چون فریسیان شنیدند که صَدّوقیان را ساکت نموده است، با هم جمع شدند. [35] و یکی از ایشان که فقیه بود، از وی به قصد امتحان سؤال کرده گفت: [36] «ای استاد، کدام حکم در شریعت بزرگتر است؟» [37] عیسی او را گفت: «اینکه ‘خداوند خدای خود را به تمامی دل و تمامی نفس و تمامی فکر خود محبّت نما.’ [38] این است حکم اوّل و بزرگ. [39] و دوّم مثل آن است، یعنی ‘همسایه خود را مثل خود محبّت نما.’ [40] به این دو حکم تمام تورات و نوشتههای انبیا متعلّق است.» [41] و چون فریسیان جمع بودند عیسی از ایشان پرسیده [42] گفت: «در مورد مسیح چه گمان میبرید؟ او پسر کیست؟» به او گفتند: «پسر داوود.» [43] ایشان را گفت: «پس چطور داوود در روح او را خداوند میخواند؟ چنانکه میگوید: [44] خداوند به خداوند من گفت: ‘به دست راست من بنشین تا به آن دم که دشمنان تو را پای انداز تو سازم.’ [45] پس هرگاه داوود او را خداوند میخواند، چگونه پسرش میباشد؟» [46] و هیچکس قدرت جواب وی هرگز نداشت و نه کسی از آن روز، دیگر جرأت سؤال کردن از او نمود. [1] آنگاه عیسی آن جماعت و شاگردان خود را خطاب کرده [2] گفت: «کاتبان و فریسیان بر تخت موسی نشستهاند. [3] پس آنچه به شما گویند، نگاه دارید و به جا آورید لیکن مثل اعمال ایشان مکنید، زیرا میگویند و نمیکنند. [4] زیرا بارهای سنگین و دشوار را میبندند و بر دوش مردم مینهند و خود نمیخواهند آنها را به یک انگشت حرکت دهند. [5] و همه کارهای خود را میکنند تا مردم ایشان را ببینند. آیهدانهای خود را بزرگ و دامنهای قبای خود را پهن میسازند [6] و بالا نشستن در مهمانیها و جاهای بلندمرتبه در کنیسهها را دوست میدارند [7] و تعظیم در کوچهها را و اینکه مردم ایشان را ‘استاد’ بخوانند. [8] لیکن شما ‘استاد’ خوانده مشوید، زیرا استاد شما یکی است یعنی مسیح و جمیع شما برادرانید. [9] و هیچکس را بر زمین ‘پدر’ خود مخوانید، زیرا پدر شما یکی است که در آسمان است. [10] و ‘معلّم’ خوانده مشوید زیرا معلّم شما یکی است یعنی مسیح. [11] و هر که از شما بزرگتر باشد، خادم شما بود. [12] و هر که خود را بلند کند، پست گردد و هر که خود را فروتن سازد، سرافراز گردد. [13] «وای بر شما ای کاتبان و فریسیان ریاکار! که درِ پادشاهی آسمان را به روی مردم میبندید. زیرا خود داخل آن نمیشوید و داخلشوندگان را از داخل شدن مانع میگردید. [14] وای بر شما ای کاتبان و فریسیان ریاکار! زیرا خانههای بیوهزنان را میبلعید و از روی ریا دعا را کِش میدهید؛ از آن رو عذاب شدیدتر خواهید یافت. [15] وای بر شما ای کاتبان و فریسیان ریاکار! زیرا که خشکی و دریا را میگردید تا مریدی پیدا کنید و چون پیدا شد او را دو مرتبه پستتر از خود پسر جهنم میسازید! [16] وای بر شما ای راهنمایان کور! که میگویید ‘هر که به معبد قسم خورَد، باکی نیست، لیکن هر که به طلای معبد قسم خورد، باید وفا کند.’ [17] ای نادانان و نابینایان! آیا کدام والاتر است طلا یا معبدی که طلا را مقدس میسازد؟ [18] و نیز میگویید: ‘و هر که به قربانگاه قسم خورد باکی نیست، لیکن هر که به هدیهای که بر آن است قسم خورد، باید ادا کند.’ [19] ای جاهلان و کوران! کدام والاتر است هدیه یا قربانگاه که هدیه را تقدیس مینماید؟ [20] پس هر که به قربانگاه قسم خورَد، به آن و به هر چه بر آن است، قسم خورده است [21] و هر که به معبد قسم خورَد، به آن و به او که در آن ساکن است، قسم خورده است [22] و هر که به آسمان قسم خورَد، به تخت خدا و به او که بر آن نشسته است، قسم خورده باشد. [23] وای بر شما ای کاتبان و فریسیان ریاکار! که نعناع و شِوید و زیره را دهیک میدهید و احکام بزرگ شریعت یعنی عدالت و رحمت و ایمان را ترک کردهاید! میبایست آنها را بهجا آورده، اینها را نیز ترک نکرده باشید. [24] ای رهنمایان کور که پشه را صافی میکنید و شتر را فرو میبرید! [25] وای بر شما ای کاتبان و فریسیان ریاکار! از آن رو که بیرون پیاله و بشقاب را پاک مینمایید و درون آنها لبریز از زور و ظلم است. [26] ای فریسی کور! اوّل درون پیاله و بشقاب را پاک کن تا بیرونش نیز پاک شود. [27] وای بر شما ای کاتبان و فریسیان ریاکار! که چون قبرهای سفیدکاری شده میباشید که از بیرون زیبا دیده میشوند، لیکن درون آنها از استخوانهای مردگان و دیگر نجاسات پر است! [28] همچنین شما نیز در ظاهر به مردم عادل مینمایید، لیکن در باطن از ریاکاری و شرارت پر هستید. [29] وای بر شما ای کاتبان و فریسیان ریاکار! که مقبرههای انبیا را بنا میکنید و آرامگاه صادقان را زینت میدهید [30] و میگویید: ‘اگر در دوران پدران خود میبودیم، در ریختن خون انبیا با ایشان شریک نمیشدیم!’ [31] پس بر خود شهادت میدهید که فرزندان قاتلان انبیا هستید. [32] حال که چنین است، شما پیمانه پدران خود را لبریز کنید! [33] ای ماران و افعیزادگان! چگونه از عذاب جهنم فرار خواهید کرد؟ [34] چرا که من انبیا و حکیمان و کاتبان نزد شما میفرستم و بعضی را خواهید کشت و به دار خواهید کشید و بعضی را در کنیسههای خود تازیانه زده از شهری به شهری خواهید راند [35] تا همهٔ خونهای صادقان که بر زمین ریخته شد، به گردن شما باشد؛ از خون هابیل معصوم تا خون زکریا پسر بَرَخیا که او را در میان معبد و قربانگاه کشتید. [36] به راستی به شما میگویم که همهٔ اینها دامنگیر این نسل خواهد شد. [37] «ای اورشلیم، اورشلیم! قاتل انبیا و سنگسار کننده رسولان خود! چند مرتبه خواستم فرزندان تو را جمع کنم، مثل مرغی که جوجههای خود را زیر بال خود جمع میکند و نخواستید! [38] اینک خانهٔ شما برای شما ویران گذارده میشود. [39] زیرا به شما میگویم که از این پس مرا نخواهید دید تا بگویید ‘مبارک است او که به نام خداوند میآید’»
لوقا 1:39-49 ,56 (انجیل صبح)
[39] در آن روزها، مریم برخاست و به شهری از کوهستان یهودیه به شتاب رفت. [40] و به خانهٔ زکریا وارد شده، به الیزابت سلام کرد. [41] و چون الیزابت سلام مریم را شنید، بچّه در رَحِم او تکان خورد و الیزابت به روحالقدس پر شده، [42] به صدای بلند ندا کرده گفت: «تو در میان زنان مبارک هستی و مبارک است ثمره رَحِم تو. [43] از کجا این به من رسید که مادر خداوند من، به نزد من آید؟ [44] زیرا اینک چون صدای سلام تو به گوشم رسید، بچّه از خوشی در رَحِم من به حرکت درآمد. [45] خوشا به حال او که ایمان آورد، زیرا که آنچه از جانب خداوند به وی گفته شد، به انجام خواهد رسید.» لوقا (1:46-53 ؛ اوّل سموئیل 2:1-10) [46] پس مریم گفت: «جان من خداوند را تمجید میکند، [47] و روح من به رهاننده من خدا به وجد آمد، [48] زیرا بر حقارت کنیز خود نظر افکند. زیرا از این به بعد تمامی نسلها مرا خوشبخت خواهند خواند، [49] زیرا آن قادر، به من کارهای عظیم کرده و نام او قدوس است،
[56] و مریم نزدیک به سه ماه نزد وی ماند. پس به خانه خود مراجعت کرد.
حِزقیال 1:21-28
[21] و چون آنها میرفتند، چرخها میرفت، و چون آنها میایستادند، چرخها نیز میایستاد. و چون آنها از زمین بلند میشدند، چرخها همراه آنها از زمین بلند میشد، زیرا روح موجودات در چرخها بود. [22] در بالای سر آن موجودات چیزی همانند فلک بود، همچون بلور مهیب! و بالای سر آنها پهن شده بود. [23] بالهای آنها زیر فلک به سوی یکدیگر پهن بود. هر موجود دو بال داشت که بدنش را از این طرف و آن طرف میپوشانید. [24] و چون میرفتند، من صدای بالهای آنها را مانند صدای آبهای بسیار، مثل صدای قادر مطلق و مثل غوغای لشکریان شنیدم. زیرا که چون میایستادند، بالهای خویش را فرود میآوردند. [25] و چون در حین ایستادن بالهای خود را فرود میآوردند، صدایی از فلکی که بالای سر آنها بود، شنیده میشد. [26] و بالای فلکی که بر سر آنها بود، چیزی بود شبیه تخت همانند یاقوت کبود. و بر آن تخت، کسی بود با صورتی همچون صورت انسان. [27] و از کمر او به طرف بالا شبیه برنج درخشنده بود، مانند آتشی که گرداگردش گرفته شده باشد. و از کمر او به طرف پایین مانند آتشی بود که از هر طرف میدرخشید، [28] همانند رنگین کمان که در روز بارانی در ابر پدیدار میشود. درخشندگی گرداگرد آن چنین بود. این منظر شباهت جلال یهوه بود و چون آن را دیدم، به روی خود درافتادم و صدای کسی را شنیدم که سخن میگفت.
خروج 2:5-10 (عصر)
[5] و دختر فرعون برای شستهشوی به رود فرود آمد. و کنيزانش به کنار رود میگشتند. دختر فرعون سبد را در ميان نيزار ديده، کنيزک خويش را فرستاد تا آن را بگيرد. [6] و چون آن را بگشاد، کودک را ديد و اينک پسری گريان بود. پس دلش بر او بسوخت و گفت: «اين از کودکان عبرانيان است.» [7] و خواهر کودک به دختر فرعون گفت: «آيا بروم و زنی شيرده را از زنان عبرانيان نزدت بخوانم، تا کودک را برايت شير دهد؟» [8] دختر فرعون به او گفت: «برو.» پس آن دختر رفته، مادر کودک را بخواند. [9] و دختر فرعون گفت: «اين کودک را ببر و او را برای من شير بده و مزد تو را خواهم داد.» پس آن زن کودک را برداشته، به او شير میداد. [10] و چون کودک رشد کرد، او را نزد دختر فرعون برد و او را پسر شد. و وی را موسی نام نهاد زيرا گفت: «او را از آب کشيدم.»
ایوب 1:13-22 (عصر)
ایوب 1:13-22 (عصر)[13] و روزی واقع شد که پسران و دختران ایوب در خانه برادر بزرگ خود میخوردند و شراب مینوشیدند. [14] و قاصدی نزد ایوب آمده، گفت: «گاوان شیار میکردند و ماده الاغان نزد آنها می چریدند. [15] که سابیان بر آنها حمله آورده، آنها را بردند و خدمتکاران را به دم شمشیر کشتند و من به تنهایی رهایی یافتم تا تو را خبر دهم.» [16] و او هنوز سخن میگفت که دیگری آمده، گفت: «آتش خدا از آسمان افتاد و گله و خدمتکاران را سوزانیده، آنها را هلاک ساخت و من به تنهایی رهایی یافتم تا تو را خبر دهم.» [17] و او هنوز سخن میگفت که دیگری آمده، گفت: «کَلدانیان سه دسته شدند و بر شتران هجوم آورده، آنها را بردند و خدمتکاران را به دم شمشیر کشتند و من به تنهایی رهایی یافتم تا تو را خبر دهم.» [18] و او هنوز سخن میگفت که دیگری آمده، گفت: «پسران و دخترانت در خانه برادر بزرگ خود می خوردند و شراب مینوشیدند [19] که اینک باد شدیدی از طرف بیابان آمده، چهار گوشه خانه را زد و خانه بر جوانان فرو ریخت که مردند و من به تنهایی رهایی یافتم تا تو را خبر دهم.» [20] آنگاه ایوب برخاسته، جامه خود را چاک زد و سر خود را تراشید و به زمین افتاده، سجده کرد [21] و گفت: «برهنه از رَحِم مادر خود بیرون آمدم و برهنه به آنجا خواهم برگشت؛ خداوند داد و خداوند گرفت! نام خداوند متبارک باد.» [22] در این همه، ایوب گناه نکرد و خدا را به بیانصافی متهم نکرد..
خروج 3:1-8 (عصر, بشارت)
خروج 3:1-8 (عصر, بشارت)[1] و اما موسی گله پدر زن خود يِترون، کاهن مِديان را شبانی میکرد. و گله را به آن طرف صحرا راند و به حوريب که کوه خدا باشد، آمد. [2] و فرشته خداوند در شعله آتش از ميان بوتهای بر وی آشکار شد، و چون او نگريست، اينک آن بوته به آتش مشتعل است، اما سوخته نمیشود. [3] و موسی گفت: «اکنون به آن طرف شوم و اين امر غريب را ببينم که بوته چرا سوخته نمیشود.» [4] چون خداوند ديد که برای ديدن مايل به آن سو میشود، خدا از ميان بوته به او ندا در داد و گفت: «ای موسي! ای موسي!» گفت: «گوش به فرمانم.» [5] گفت: «به این جا نزديک نیا. نعلين خود را از پايهايت بيرون کن، زيرا مکانی که در آن ايستادهای، زمين مقدس است.» [6] و گفت: «من هستم خدای پدرت، خدای ابراهيم، و خدای اسحاق، و خدای يعقوب.» آنگاه موسی روی خود را پوشانيد، زيرا ترسيد که به خدا بنگرد. [7] و خداوند گفت: «به یقین مصيبت قوم خود را که در مصرند، ديدم و التماس ايشان را از دست سرکارگران ايشان شنيدم، زيرا عذابهای ايشان را میدانم. [8] و فرود آمدم تا ايشان را از دست مصريان خلاصی دهم و ايشان را از آن سرزمين به سرزمين نيکو و وسيع برآورم؛ به زمينی که به شير و شهد جاری است، به مکان کنعانيان و حیتّيان و اَموريان و فِرِزّيان و حِوّيان و يَبوسيان.
امثال سلیمان 8:22-30 (عصر, بشارت)
امثال سلیمان 8:22-30 (عصر, بشارت)[22] خداوند مرا آغاز راه خود داشت، قبل از کارهای خویش از ازل. [23] من از ازل برقرار بودم، از ابتدا پیش از بودن جهان. [24] هنگامی که ژرفاها نبود، من مولود شدم، وقتی که چشمههای پر از آب وجود نداشت. [25] قبل از آنگاه کوهها برپا شود، پیش از تپّهها زاده شدم. [26] چون زمین و صحراها را هنوز نساخته بود، و نه اوّل غبار دنیا را. [27] وقتی که او آسمان را استوار ساخت، من آنجا بودم، و هنگامی که دایره را بر سطح ژرفا قرار داد. [28] وقتی که آسمانها را بالا استوار کرد و چشمههای ژرفا را استوار گردانید. [29] چون به دریا حد قرار داد، تا آبها از فرمان او تجاوز نکنند، و زمانی که بنیاد زمین را نهاد. [30] آنگاه نزد او معمار بودم و روز به روز شادی میکردم و همیشه به حضور او پایکوبی میکردم.
عبرانیان 2:11-18 (رساله, بشارت)
عبرانیان 2:11-18 (رساله, بشارت)[11] از آن رو که چون مقدّس کننده و مقدّسان همه از یک میباشند، از این جهت عار ندارد که ایشان را برادر بخواند. [12] چنانکه میگوید: «اسم تو را به برادران خود اعلام میکنم و در میان جماعت در حمد تو خواهم خواند.» [13] و نیز: «من بر او توکّل خواهم نمود.» و نیز: «اینک من و فرزندانی که خدا به من عطا فرمود.» [14] پس چون فرزندان در خون و جسم شراکت دارند، او نیز همچنان در این هر دو شریک شد تا به واسطهٔ مرگ، صاحب قدرت مرگ یعنی ابلیس را تباه سازد [15] و آنانی را که از ترس مرگ، تمام عمر خود را گرفتار بندگی میبودند، آزاد گرداند. [16] زیرا که به راستی فرشتگان را دستگیری نمینماید، بلکه نسل ابراهیم را دستگیری مینماید. [17] از این جهت میبایست در هر امری مشابه برادران خود شود تا در امور خدا رئیس کاهنی کریم و امین شده، کفارهٔ گناهان قوم را بکند. [18] زیرا که چون خود عذاب کشیده، امتحان گردید قدرت دارد که امتحان شدگان را یاری فرماید.
لوقا 1:24-38 (انجیل, بشارت)
لوقا 1:24-38 (انجیل, بشارت)[24] و بعد از آن روزها، زن او الیزابت حامله شده، مدت پنج ماه خود را پنهان نمود و گفت: [25] «به اینطور خداوند به من عمل نمود در روزهایی که مرا منظور داشت، تا ننگ مرا از نظر مردم بردارد.» [26] و در ماه ششم جبرائیل فرشته از جانب خدا به شهری از جلیل که ناصره نام داشت، فرستاده شد. [27] نزد باکرهای نامزد مردی به نام یوسف از خاندان داوود و نام آن باکره مریم بود. [28] پس فرشته نزد او داخل شده، گفت: «سلام بر تو ای نعمت رسیده، خداوند با توست و تو در میان زنان مبارک هستی.» [29] مریم چون او را دید، از سخن او مضطرب شده، متفکر شد که این چه نوع سلام است. [30] فرشته به او گفت: «ای مریم، ترسان مباش زیرا که نزد خدا نعمت یافتهای. [31] و اینک حامله شده، پسری خواهی زایید و او را عیسی خواهی نامید. [32] او بزرگ خواهد بود و پسر خدای متعال خوانده خواهد شد و خداوند خدا تخت پدرش داوود را به او خواهد داد. [33] و او بر خاندان یعقوب تا به ابد پادشاهی خواهد کرد و سلطنت او را نهایت نخواهد بود.» [34] مریم به فرشته گفت: «این چگونه ممکن است، حال آنکه مردی را نشناختهام؟» [35] فرشته در جواب وی گفت: «روحالقدس بر تو خواهد آمد و قوت خدای متعال بر تو سایه خواهد افکند، از آن جهت آن کودک مقدس، پسر خدا خوانده خواهد شد. [36] و اینک الیزابت از خویشان تو نیز در پیری به پسری حامله شده و این ماه ششم است، همانکس او را که نازاد میخواندند. [37] زیرا نزد خدا هیچ امری محال نیست.» [38] مریم گفت: «اینک کنیز خداوندم. مرا مطابق سخن تو واقع شود.» پس فرشته از نزد او رفت.
متّی 24:36-26: 2 ( انجیل, ازپیش تقدیس شده)
متّی 24:36-26: 2 ( انجیل, ازپیش تقدیس شده)[36] «اما از آن روز و ساعت هیچکس اطلاع ندارد، حتی فرشتگان آسمان و پسر نیز. فقط پدر. [37] لیکن چنانکه دوران نوح بود، ظهور پسر انسان نیز چنان خواهد بود. [38] زیرا همچنان که در دوران قبل از طوفان میخوردند و میآشامیدند و زن میگرفتند و شوهر میکردند تا روزی که نوح داخل قایق گشت [39] و نفهمیدند تا طوفان آمده همه را ببرد، ظهور پسر انسان نیز چنین خواهد بود. [40] آنگاه دو نفری که در مزرعهای میباشند، یکی گرفته و دیگری واگذارده شود. [41] و دو زن که دستاس میکنند، یکی گرفته و دیگری رها شود. [42] پس بیدار باشید، زیرا که نمیدانید در کدام ساعت خداوند شما میآید. [43] لیکن این را بدانید که اگر صاحبخانه میدانست در چه پاس از شب دزد میآید، بیدار میماند و نمیگذاشت که به خانهاش دستبرد زند. [44] پس شما نیز حاضر باشید، زیرا در ساعتی که گمان نبرید، پسر انسان میآید. [45] پس آن غلام امین و دانا کیست که آقایش او را بر اهل خانه خود بگمارد تا ایشان را در وقت معین خوراک دهد؟ [46] خوشا به حال آن غلامی که چون آقایش آید، او را در چنین کار مشغول یابد. [47] به راستی به شما میگویم که او را بر تمام دارایی خود خواهد گماشت. [48] لیکن هرگاه آن غلام شریر با خود گوید که ‘آقای من در آمدن تأخیر مینماید’ [49] و شروع کند به زدن همقطاران خود و خوردن و نوشیدن با میگساران [50] و آقای آن غلام آید در روزی که منتظر نباشد و در ساعتی که نداند. [51] و او را دو پاره کرده، او را در میان ریاکاران قرار دهد؛ در مکانی که گریه و فشار دندان خواهد بود. [1] «در آن زمان پادشاهی آسمان مثل ده باکره خواهد بود که چراغهای خود را برداشته به استقبال داماد بیرون رفتند. [2] و از ایشان پنج دانا و پنج نادان بودند. [3] اما نادانان چراغهای خود را برداشته هیچ روغن با خود نبردند. [4] لیکن دانایان روغن در ظروف خود با چراغهای خویش برداشتند. [5] و چون آمدن داماد به طول انجامید، همه چرت زده، خوابیدند. [6] و در نیمه شب صدایی بلند شد که ‘اینک داماد میآید به استقبال وی بشتابید.’ [7] پس تمامی آن باکرهها برخاسته چراغهای خود را آماده نمودند. [8] اما نادانان، دانایان را گفتند: ‘از روغن خود به ما دهید، زیرا چراغهای ما رو به خاموشی است.’ [9] اما دانایان در جواب گفتند: ‘نمیشود، مبادا ما و شما را کفاف ندهد. بهتر است نزد فروشندگان رفته برای خود بخرید.’ [10] و در حینی که ایشان برای خرید میرفتند، داماد رسید و آنانی که حاضر بودند، با وی به عروسی داخل شده در بسته گردید. [11] بعد از آن باکرههای دیگر نیز آمده گفتند: ‘آقا، آقا، در را برایمان باز کن.’ [12] او در جواب گفت: ‘به راستی به شما میگویم؛ شما را نمیشناسم.’ [13] پس بیدار باشید زیرا که آن روز و ساعت را نمیدانید. (متّی 25:14-30) [14] «زیرا چنانکه مردی عازم سفر شده غلامان خود را صدا کرد و اموال خود را به ایشان سپرد؛ [15] یکی را پنج قنطار و دیگری را دو و سومی را یک داد، هر یک را فراخور قابلیتش. و بیدرنگ عازم سفر شد. [16] پس آنکه پنج قنطار گرفته بود، رفته و با آنها تجارت نموده، پنج قنطار دیگر سود کرد. [17] و همچنین صاحب دو قنطار نیز دو قنطار دیگر سود گرفت. [18] اما آنکه یک قنطار گرفته بود، رفته زمین را کند و نقدینه آقای خود را پنهان نمود. [19] «بعد از مدت مدیدی آقای آن غلامان آمده از ایشان حساب خواست. [20] پس، آنکه پنج قنطار یافته بود، پیش آمده پنج قنطار دیگر آورده گفت: ‘آقا پنج قنطار به من سپردی، اینک پنج قنطار دیگر سود کردم.’ [21] آقای او به وی گفت: ‘آفرین ای غلام نیک و وفادار! بر چیزهای کم امین بودی، تو را بر چیزهای بسیار خواهم گماشت. به شادی آقای خود داخل شو! [22] و صاحب دو قنطار نیز آمده گفت: ‘ای آقا دو قنطار تسلیم من نمودی، اینک دو قنطار دیگر سود یافتهام.’ [23] آقایش وی را گفت: ‘آفرین ای غلام نیک و وفادار! بر چیزهای کم امین بودی، تو را بر چیزهای بسیار میگمارم. در خوشی آقای خود داخل شو! [24] پس آنکه یک قنطار گرفته بود، پیش آمده گفت: ‘ای آقا! چون تو را میشناختم که مردی تندخو میباشی؛ از جایی که نپاشیدهای، میدروی و از جایی که نیفشاندهای، جمع میکنی. [25] پس ترسان شده رفتم و قنطار تو را زیر زمین پنهان کردم. اینک مال تو موجود است.’ [26] آقایش در جواب وی گفت: ‘ای غلام شریر تنبل! دانستهای که از جایی که نکاشتهام، درو میکنم و از مکانی که نپاشیدهام، جمع میکنم. [27] از همین جهت تو را لازم میبود که نقدینهٔ مرا به صرافّان بدهی تا وقتی که بیایم، مال خود را با سود بیابم. [28] هماکنون آن قنطار را از او گرفته به صاحب ده قنطار بدهید. [29] زیرا به هر که دارد، داده شود و افزونی یابد و از آنکه ندارد، آنچه دارد نیز گرفته شود. [30] و آن غلام بیفایده را در ظلمت بیرون اندازید؛ جایی که گریه و فشار دندان خواهد بود.’ [31] «اما چون پسر انسان در جلال خود با همهٔ فرشتگان مقدس خویش آید، بر تخت جلال خود نشیند [32] و همهٔ قومها در حضور او جمع شوند و آنها را از همدیگر جدا کند؛ به نحوی که چوپان گوسفندان را از بزها جدا میکند. [33] و گوسفندان را بر دست راست و بزها را بر چپ خود قرار دهد. [34] آنگاه پادشاه به افراد در دست راست گوید: ‘بیایید ای برکت یافتگان از پدر من، و پادشاهیای را که از ابتدای عالم برای شما آماده شده است، به میراث گیرید. [35] زیرا چون گرسنه بودم، مرا غذا دادید. تشنه بودم، سیرابم نمودید. غریب بودم، مرا جا دادید. [36] عریان بودم، مرا پوشانیدید. مریض بودم، عیادتم کردید. در زندان بودم، به دیدنم آمدید.’ [37] آنگاه عادلان به پاسخ گویند: ‘ای خداوند! کی گرسنهات دیدیم تا غذایت دهیم؟ یا تشنهات یافتیم تا سیرابت نماییم؟ [38] یا کی تو را غریب یافتیم تا جایت دهیم؟ یا عریان تا بپوشانیم؟ [39] و کی تو را مریض یا زندانی یافتیم تا عیادتت کنیم؟’ [40] پادشاه در جواب ایشان گوید: ‘به راستی به شما میگویم؛ آنچه به یکی از این کوچکترین برادران من کردید، به من کردهاید.’ [41] پس افراد در دست چپ را گوید: ‘ای ملعونان! از من دور شوید به آتش جاودانی روید که برای ابلیس و فرشتگان او مهیا شده است. [42] زیرا گرسنه بودم، مرا خوراک ندادید. تشنه بودم، مرا آب ندادید. [43] غریب بودم، مرا جا ندادید. عریان بودم، مرا نپوشانیدید. مریض و زندانی بودم، عیادتم ننمودید.’ [44] پس ایشان نیز به پاسخ گویند: ‘ای خداوند! کی تو را گرسنه یا تشنه یا غریب یا برهنه یا مریض یا زندانی دیده خدمتت نکردیم؟’ [45] آنگاه در جواب ایشان گوید: ‘به راستی به شما میگویم؛ آنچه به یکی از این کوچکان نکردید، به من نکردهاید.’ [46] و ایشان در عذاب جاودانی خواهند رفت، اما عادلان در حیات جاودانی.» [1] و چون عیسی همهٔ این سخنان را به پایان رسانید، به شاگردان خود گفت: [2] «میدانید که بعد از دو روز عید پِسَخ است که پسر انسان تسلیم کرده میشود تا مصلوب گردد.»
مناسبت و قدیسین روز

بشارت
هنگامی که مریمِ باکرهٔ تماما مقدس، چهاردهمین سال پس از تولد خود را به پایان رساند و وارد سال پانزدهم شد—پس از آنکه یازده سال را در معبد اورشلیم به زندگی و خدمت گذرانده بود—کاهنان به او اعلام کردند که طبق شریعت، دیگر نمیتواند در معبد بماند و باید نامزد شده و وارد زندگی زناشویی گردد.
به شگفتی بزرگ کاهنان، باکرهٔ تماما مقدس پاسخ داد که زندگی خود را به خدا تقدیم کرده و میخواهد تا پایان عمر در باکرگی باقی بماند و با هیچکس ازدواج نکند!
سپس، به موجب تدبیر و الهام الهی، زکریا کاهن اعظم—پدر یحیای پیشرو—با توافق سایر کاهنان، دوازده مردِ مجرد از سبط داوود را گرد آورد تا مریمِ باکره را به یکی از آنان بسپارند، تا باکرگی او حفظ شده و از او مراقبت گردد.
بدینسان، او به یوسفِ ناصری، که از خویشانش بود، سپرده شد. در خانهٔ یوسف، باکرهٔ تماما مقدس همچنان همانند معبد سلیمان زندگی میکرد و وقت خود را به خواندن کتب مقدس، دعا، اندیشههای الهی، روزه و کار دستی میگذراند.
او به ندرت از خانه خارج میشد و به امور و وقایع دنیوی علاقهای نداشت. بسیار کم با کسی سخن میگفت—و آن هم تنها در صورت نیاز ضروری. بیشتر اوقات با دو دختر یوسف معاشرت داشت.
آنگاه که زمان کامل شد—چنانکه دانیال نبی پیشگویی کرده بود—و هنگامی که خدا اراده فرمود وعدهٔ خود را به آدم راندهشده و پیامبران تحقق بخشد، فرشتهٔ اعظم جبرائیل در حجرهٔ باکرهٔ تماما مقدس ظاهر شد.
به گفتهٔ برخی نویسندگان کلیسا، این واقعه دقیقاً در همان لحظهای رخ داد که او کتاب اشعیای نبی را گشوده بود و در این پیشگویی عظیم تأمل میکرد: «اینک باکره آبستن شده، پسری خواهد زایید!» (اشعیا ۷: ۱۴).
جبرائیل در تمام درخشندگی فرشتهوار خود ظاهر شد و او را چنین درود گفت: «سلام بر تو، ای سرشار از فیض، خداوند با توست!» (لوقا ۱: ۲۸)، و ادامه همانگونه است که در انجیل لوقای مبارک نوشته شده است.
با این بشارت فرشتهوار و نزول روحالقدس بر باکره، نجات بشر و بازسازی تمامی خلقت آغاز شد. تاریخ عهد جدید با این کلمات جبرائیل آغاز گشت: «سلام بر تو، ای سرشار از فیض.» این نشان میدهد که عهد جدید برای بشریت و تمامی مخلوقات، پیامآور شادی است.
از اینرو، بشارت نه تنها عیدی بزرگ، بلکه عیدی سرشار از شادی به شمار میآید.

شهیدان مقدس پلاگیا، تئودوسیا و دولا
این سه زن مقدس برای خداوند رنج کشیدند. پس از زندان و شکنجه، هر دو، پلاگیا و تئودوسیا، گردن زده شدند.
قدیسه دولا، که دختری خدمتکار بود، بهتنهایی در شهر نیکومدیا رنج کشید.
این سه گل سپید—که با خون شهیدان آبیاری شدند—به دست خدا به باغ آسمانی او منتقل گردیدند.
سرود ستایش
(تئوتوکوس)
مادر مقدس خدا
ای چه بشارت شگفتانگیزی: شاد باش، ای پاکِ مطلق،
که برای ما، مسیح را به دنیا آوردی!
ای بشارت شادیبخش: شاد باش، ای باکره،
ای کبوتری تابناک!
شاد باش، ای مریم، شاد باش، ای سرشار از فیض،
تو، ای دروازهی زرّین!
ای بوتهی سوزان که نسوخت،
ای سپیدهدمِ شکوهی نو!
جبرئیل این سخنان را میسراید، و خود شادی میکند،
او بشارت را اعلام میکند!
بشارت را اعلام میکند، تمام آسمان گوش میدهد،
و روح تو میلرزد!
در معبد خدمت کردی، خود را وقف خدا کردی،
و خودت معبد شدی!
شاد باش، ای پاکِ مطلق، ای عروس آسمانی،
تو تخت پادشاهی هستی!
شاد باش، ای فروتن، که به آن فروتن، تولد خواهی داد،
و جهان را نو خواهی ساخت!
شاد باش، ای فرمانبردار، خدا صدایت را شنید
و تو را با جلال تاجگذاری کرد!
شاد باش، ای گریان، که با اشکها نرم شدی،
و با روح خدا درخشیدی!
شاد باش، ای تهیدست، اما ثروتمندترین،
و درخشانتر از خورشید!
برای ما، شادی طلب کن، از مسیح، پسرت،
ای باکره، ای پاکِ مطلق!
تأمل
از آبا آتاناسیوس پرسیدند: “چگونه است که پسر برابر با پدر است؟” او پاسخ داد: “همانطور که دو چشم وجود دارد، اما یک دید است.” این پاسخ شایسته تحسین است. به این میتوان اضافه کرد: همانطور که دو گوش وجود دارد، اما یک شنوایی است. همینطور است با تمامی سه اُقنوم الهی: همانطور که سه شمع وجود دارد، اما نوری یکسان و یگانه از آنها تابیده میشود.
تعمق
درباره مریم باکره تماما مقدس
۱. چگونه او یازده سال در معبد، خداوند را با فروتنی، اطاعت و وقف کامل خدمت کرد؛
۲. چگونه او در اتاق خود در ناصره، خداوند را با فروتنی، اطاعت و وقف کامل خدمت کرد؛
۳. چگونه او با فروتنی، اطاعت و وقف کامل، بشارت الهی را از فرشته مقرب جبرائیل دریافت کرد.
موعظه
-در باره کلمهی قادر مطلق خدا-
«زیرا نزد خدا هیچ امری محال نیست.»
( لوقا ۱: ۳۷)
«و خدا گفت : ” روشنایی بشود” و روشنایی شد.»
( پیدایش ۱ :۳)
خدا سخن گفت؛ نوری نبود. و هیچکس نبود که بداند نور چیست، تا آنگاه که خدا سخن گفت و نور پدید آمد. به همین ترتیب، هنگامی که خدا سخن گفت، آب و خشکی، فلک آسمان، گیاهان، جانوران، و سرانجام انسان بهوجود آمدند. پیش از آنکه خدا سخن بگوید، هیچیک از اینها وجود نداشت، و جز خود خدا، کسی نبود که بداند همهی اینها میتوانند وجود یابند.
بهواسطهی قدرت کلام خویش، خدا هر آنچه را که در آسمان و زمین آفریده شده، پدید آورد. هر آنچه خدا خواست که وجود یابد، و گفت که باشد، باید باشد، و نمیتواند که نباشد؛ زیرا کلام خدا، شکستناپذیر و آفریننده است. آفرینش جهان، معجزهای عظیم از کلام خداست.
پس از آفرینش همه چیز، خدا بار دیگر بهواسطهی کلام خویش، نظم و قاعدهای برای خلقت برقرار کرد، و شیوهای برای رفتار و ارتباط مخلوقات با یکدیگر مقرر داشت. این نظم و قاعده، خود معجزهای عظیم از کلام خداست. میان آفریدهها، نظمی مشهود و قابلفهم برای ما انسانها وجود دارد؛ و همچنین نظمی نامرئی و غیرقابلدرک نیز هست. بر اساس همین نظم نامرئی و رازآلود، که اسراری است در درون تثلیث اقدس، ظهورهایی رخ داده و رخ میدهند که مردم آنها را معجزه مینامند.
یکی از این ظهورها، آبستنی عیسی مسیح در رحم باکرهی تماممقدس، بدون همسر است [تولد از باکره]. این رخداد، گویی گسستی در نظم مشهود و قابلدرک است، اما هرگز گسستی در نظم نادیدنی و غیرقابلدرک نیست. این ولادت، حقیقتاً معجزهای بزرگ است؛ شاید بزرگترین معجزهای که برای ما فانیان آشکار شده است. اما تمام جهان آفرینش، معجزهای است؛ و همهی نظمها و قواعد مشهود، معجزهاند؛ و همهی این معجزات بهواسطهی کلام خدا رخ دادهاند؛ بنابراین، همانگونه که همهی آنها از کلام خدا برخاستند، همانگونه نیز، خداوند در رحم باکره حلول کرد.
از اینرو، جبرائیل فرشتهی شگرفت، در پاسخ به پرسش بانوی تماما پاک — که در حقیقت پرسش همهی نسلهاست: «این چگونه میشود؟» (لوقا ۱ :۳۴) — پاسخ داد: «زیرا هیچ چیز نزد خدا محال نیست.» (لوقا ۱ :۳۷)
ای خداوند، ای آفرینندهی ما، ای جاودانه و معجزهآفرین، ذهنهای ما را روشن ساز تا دیگر شک نکنیم بلکه ایمان آوریم، و زبان ما را روشن کن تا تو را مورد سؤال قرار ندهد بلکه تو را بستاید.
جلال و سپاس تا ابد از آن تو باد. آمین.