25 ژوئیه (گریگوری) /7 اوت (جولیان)

آیات روز
تقویم جدید
رومیان 13:‏1-‏10

[1] هر شخص مطیع قدرتهای برتر بشود، زیرا که قدرتی جز از خدا نیست و آنهایی که هست، از جانب خدا مرتب شده است. [2] حتّی هر ‌که با قدرت مقاومت نماید، مقاومت با ترتیب خدا نموده باشد و هر ‌که مقاومت کند، حکم بر خود آورد. [3] زیرا از حاکمان عمل نیکو را خوفی نیست، بلکه عمل بد را. پس اگر می‌خواهی که از آن قدرت ترسان نشوی، نیکویی کن که از او تحسین خواهی یافت. [4] زیرا خادم خداست برای تو به نیکویی؛ لیکن هرگاه بدی کنی، بترس، چونکه شمشیر را بی‌جهت برنمی‌دارد، زیرا او خادم خداست و با غضب انتقام از بدکاران می‌کشد. [5] بنابراین لازم است که مطیع او شوی نه به خاطر غضب فقط، بلکه به خاطر وجدان خود نیز. [6] زیرا که به این سبب خَراج نیز می‌دهید، چونکه خادمان خدا و مواظب در همین امر هستند. [7] پس حق هر کس را به او ادا کنید: خَراج را به سزاوار خَراج و جِزیه را به سزاوار جِزیه و احترام را به سزاوار احترام و عزّت را به سزاوار عزّت. [8] مدیون احدی به چیزی مشوید جز به محبّت نمودن با یکدیگر، زیرا کسی ‌که دیگری را محبّت نماید، شریعت را به‌ جا آورده باشد. [9] زیرا که ‘زنا مکن’، ‘قتل مکن’، ‘دزدی مکن’، ‘شهادت دروغ مده’، ‘طمع مورز’ و هر حکمی دیگر که هست، همه شامل است در این کلام که «همسایه خود را چون خود محبّت نما.» [10] محبّت به همسایه خود بدی نمی‌کند؛ پس محبّت به انجام رسیدن شریعت است.

غَلاطیان 4:‏22-‏31 (رساله، قدیس)

[22] زیرا مکتوب است ابراهیم را دو پسر بود، یکی از کنیز و دیگری از آزاد. [23] لیکن پسر کنیز، به حسب جسم تولد یافت و پسر آزاد، بر حسب وعده. [24] و این امور به طور تمثیل گفته شد زیرا که این دو زن، دو عهد می‌باشند، یکی از کوه سینا برای بندگی می‌زاید و آن هاجر است. [25] زیرا که هاجر کوه سینا است در عرب، و مطابق است با اورشلیمی که موجود است، زیرا که با فرزندانش در بندگی می‌باشد. [26] لیکن اورشلیم بالا آزاد است که مادر تمامی ما می‌باشد. [27] زیرا نوشته شده است: «ای نازا که نزاییده‌ای، شاد باش! صدا کن و فریاد برآور ‌ ای تو که درد زایمان ندیده‌ای. زیرا که فرزندان زن بی‌کس از فرزندان شوهردار بیشترند.» [28] لیکن ما‌، ای برادران، چون اسحاق فرزندان وعده می‌باشیم. [29] بلکه چنانکه آن وقت آنکه بر حسب جسم تولّد یافت، بر وی که برحسب روح بود جفا می‌کرد، همچنین الان نیز هست. [30] لیکن کتاب چه می‌گوید؟ «کنیز و پسر او را بیرون کن، زیرا پسر کنیز با پسر آزاد میراث نخواهد یافت.» [31] خلاصه ‌ای برادران، فرزندان کنیز نیستیم بلکه از زن آزادیم.

متّی 12:‏30-‏37

[30] هر‌ که با من نیست، بر خلاف من است و هر‌ که با من جمع نکند، پراکنده سازد. [31] از این‌رو، شما را می‌گویم هر نوع گناه و کفر از انسان بخشیده می‌شود، لیکن کفر به روح‌القدس از انسان بخشیده نخواهد شد. [32] و هر که برخلاف پسر انسان سخنی گوید، بخشیده شود اما کسی‌ که برخلاف روح‌القدس گوید، در این عصر و نه در عصر آینده، هرگز بخشیده نخواهد شد. [33] یا درخت را نیکو گردانید و میوه‌اش را نیکو، یا درخت را فاسد سازید و میوه‌اش را فاسد، زیرا که درخت از میوه‌اش شناخته می‌شود. [34] ‌ای افعی‌زادگان، چگونه می‌توانید سخن نیکو گفت و حال آنکه بد هستید؟ زیرا که زبان از زیادتی دل سخن می‌گوید. [35] مرد نیکو از خزانهٔ نیکوی دل خود، چیزهای خوب بر می‌آورد و مرد بد از خزانهٔ بد، چیزهای بد بیرون می‌آورد. [36] لیکن به شما می‌گویم که هر سخن پوچ که مردم گویند، حساب آن را در روز داوری خواهند داد. [37] زیرا که از سخنان خود تبرئه خواهی شد و از سخنهای تو بر تو حکم خواهد شد.»

لوقا 8:‏16-‏21 (انجیل، قدیس)

[16] «و هیچ‌‌کس چراغ را افروخته، آن را زیر ظرفی یا تختی پنهان نمی‌کند، بلکه بر چراغدان می‌گذارد تا هر ‌که داخل شود، روشنی را ببیند. [17] زیرا چیزی نهان نیست که ظاهر نگردد و نه مستور که معلوم و آشکار نشود. [18] پس دقّت کنید که به چه طور می‌شنوید، زیرا هر ‌که دارد، به او داده خواهد شد و از آنکه ندارد، آنچه گمان هم می‌برد که دارد، از او گرفته خواهد شد.» [19] و مادر و برادران او نزد وی آمده به ‌سبب ازدحام خلق نتوانستند او را ملاقات کنند. [20] پس او را خبر داده گفتند: «مادر و برادرانت بیرون ایستاده می‌خواهند تو را ببینند.» [21] در جواب ایشان گفت: «مادر و برادران من اینانند که کلام خدا را شنیده آن را به‌ جا می‌آورند.»

تقویم قدیم
دوّم قرنتیان 1:‏12-‏20

[12] زیرا که فخر ما این است، یعنی شهادت وجدان ما که به قدّوسیت و صداقت خدایی، نه به حکمت جسمانی، بلکه به فیض الهی در جهان رفتار نمودیم، علاوه بر این نسبت به شما. [13] زیرا چیزی به شما نمی‌نویسیم مگر آنچه می‌خوانید و به آن اعتراف می‌کنید و امیدوارم که تا به آخر اعتراف هم خواهید کرد. [14] چنانکه تا حدی اعتراف کردید که محل فخر شما هستیم، چنانکه شما نیز ما را می‌باشید در روز عیسی خداوند. [15] و به این اعتماد قبل از این خواستم به نزد شما آیم تا نعمتی دیگر بیابید [16] و از راه شما به مقدونیه بروم و باز از مقدونیه نزد شما بیایم و شما مرا به سوی یهودیه بدرقه کنید. [17] پس چون این را خواستم، آیا دو دلی کردم یا قصد من قصد بشری باشد تا آنکه به نزد من ‘بلی، بلی’ و ‘نه، نه’ باشد. [18] لیکن خدا امین است که سخن ما با شما ‘بلی’ و ‘نه’ نیست. [19] زیرا که پسر خدا عیسی مسیح که ما یعنی من و سیلوانُس و تیموتاوس در میان شما به وی موعظه کردیم، ‘بلی’ و ‘نه’ نشد، بلکه در او همیشه ‘بلی’ شده است. [20] زیرا چندان ‌که وعده‌های خدا است، همه در او ‘بلی’ و از این جهت در او ‘آمین’ است تا خدا از ما تمجید یابد.

غَلاطیان 4:‏22-‏31 (رساله، قدیس)

[22] زیرا مکتوب است ابراهیم را دو پسر بود، یکی از کنیز و دیگری از آزاد. [23] لیکن پسر کنیز، به حسب جسم تولد یافت و پسر آزاد، بر حسب وعده. [24] و این امور به طور تمثیل گفته شد زیرا که این دو زن، دو عهد می‌باشند، یکی از کوه سینا برای بندگی می‌زاید و آن هاجر است. [25] زیرا که هاجر کوه سینا است در عرب، و مطابق است با اورشلیمی که موجود است، زیرا که با فرزندانش در بندگی می‌باشد. [26] لیکن اورشلیم بالا آزاد است که مادر تمامی ما می‌باشد. [27] زیرا نوشته شده است: «ای نازا که نزاییده‌ای، شاد باش! صدا کن و فریاد برآور ‌ ای تو که درد زایمان ندیده‌ای. زیرا که فرزندان زن بی‌کس از فرزندان شوهردار بیشترند.» [28] لیکن ما‌، ای برادران، چون اسحاق فرزندان وعده می‌باشیم. [29] بلکه چنانکه آن وقت آنکه بر حسب جسم تولّد یافت، بر وی که برحسب روح بود جفا می‌کرد، همچنین الان نیز هست. [30] لیکن کتاب چه می‌گوید؟ «کنیز و پسر او را بیرون کن، زیرا پسر کنیز با پسر آزاد میراث نخواهد یافت.» [31] خلاصه ‌ای برادران، فرزندان کنیز نیستیم بلکه از زن آزادیم.

متّی 22:‏23-‏33

[23] و در همان روز صَدّوقیان که منکر قیامت هستند، نزد او آمده سؤال نموده [24] گفتند: «ای استاد، موسی گفت: ‘اگر کسی بی‌اولاد بمیرد، می‌باید برادرش زن او را به زنی گیرد تا نسلی برای برادر خود باقی گذارد. [25] باری در میان ما هفت برادر بودند که اولین زنی گرفته بِمُرد و چون اولادی نداشت، زن را به برادر خود باقی گذاشت. [26] و همچنین دومین و سومین تا هفتمین. [27] و آخر از همه آن زن نیز مرد. [28] پس او در قیامت زن کدامیک از آن هفت خواهد بود، زیرا که همه او را داشتند؟» [29] عیسی در جواب ایشان گفت: «گمراه هستید از این‌رو که کتاب و قوت خدا را درک نکرده‌اید. [30] زیرا که در قیامت نه زن می‌گیرند و نه شوهر می‌کنند، بلکه مثل فرشتگان خدا در آسمان می‌باشند. [31] اما در مورد قیامت مردگان، آیا نخوانده‌اید کلامی را که خدا به شما گفته است: [32] ‘من هستم خدای ابراهیم و خدای اسحاق و خدای یعقوب’؟ خدا، خدای مردگان نیست، بلکه خدای زندگان است.» [33] و آن گروه چون شنیدند، از تعلیم او متحیر شدند.

لوقا 8:‏16-‏21 (انجیل، قدیس)

[16] «و هیچ‌‌کس چراغ را افروخته، آن را زیر ظرفی یا تختی پنهان نمی‌کند، بلکه بر چراغدان می‌گذارد تا هر ‌که داخل شود، روشنی را ببیند. [17] زیرا چیزی نهان نیست که ظاهر نگردد و نه مستور که معلوم و آشکار نشود. [18] پس دقّت کنید که به چه طور می‌شنوید، زیرا هر ‌که دارد، به او داده خواهد شد و از آنکه ندارد، آنچه گمان هم می‌برد که دارد، از او گرفته خواهد شد.» (متّی 12‏:46‏-50؛ مَرقُس 3‏:31‏-35) [19] و مادر و برادران او نزد وی آمده به ‌سبب ازدحام خلق نتوانستند او را ملاقات کنند. [20] پس او را خبر داده گفتند: «مادر و برادرانت بیرون ایستاده می‌خواهند تو را ببینند.» [21] در جواب ایشان گفت: «مادر و برادران من اینانند که کلام خدا را شنیده آن را به‌ جا می‌آورند.»

مناسبت و قدیسین روز

قدیسه آنا، مادرِ مریمِ بسیار مقدس، والدهٔ خدا (تئوتوکوس)


امروز یادبود رحلت قدیسه آنا گرامی داشته می‌شود، اما عید اصلی او در ۹ سپتامبر برگزار می‌شود که شرح زندگی او در همان روز آمده است. آنا از قبیله لاوی و دختر متّانِ کاهن بود. او پس از عمری طولانی و خداپسندانه، در نهایت کهنسالی در آرامشِ خداوند آرمید.

قدیسه المپیاس (المپیادا)، شماسهٔ کلیسا

المپیاس در کونستانتینوپل از خانواده‌ای بسیار شریف و بلندمرتبه به دنیا آمد. پدرش، آنیسیوس سکوندوس، سناتور بود و مادرش دختر اشراف‌زادهٔ نامدار، ائولاویوس، بود که در زندگی قدیس نیکولای معجزه‌گر نیز از او یاد شده است. هنگامی که المپیاس به سن ازدواج رسید، با مردی شریف نامزد شد، اما او پیش از برگزاری مراسم ازدواج درگذشت. امپراتور و دیگر خویشاوندانش اصرار فراوان داشتند که دوباره ازدواج کند، اما او هرگز نپذیرفت. در عوض، زندگی خود را وقف خدا کرد و از ثروت موروثی خویش، هدایای فراوان به کلیساها بخشید و صدقات بسیاری به نیازمندان داد. او در زمان پاتریارک نکتاریوس و پس از وفات او، در دوران خدمت قدیس یوحنای زرّین‌دهان، به عنوان شماسه در کلیسا خدمت می‌کرد. هنگامی که یوحنای زرّین‌دهان به تبعید فرستاده شد، به المپیاس سفارش کرد که در کلیسا بماند و همچنان به خدمت خود ادامه دهد، بدون آنکه اهمیتی بدهد چه کسی پس از او به مقام پاتریارکی خواهد رسید. بلافاصله پس از تبعید این قدیس بزرگ، آتشی در کلیسای اعظم کونستانتینوپل شعله‌ور شد و بسیاری از ساختمان‌های مهم پایتخت را سوزاند. دشمنان قدیس یوحنای زرّین‌دهان، این بانوی مقدس را متهم کردند که عمداً این آتش‌سوزی را به راه انداخته است. به همین سبب، المپیاس از کونستانتینوپل به نیکومدیه تبعید شد و در سال ۴۱۰ میلادی در همان‌جا در خداوند آرمید. او در وصیت‌نامهٔ خود درخواست کرده بود که پیکرش را در صندوقی قرار دهند و به دریا بسپارند، تا هر جا که امواج آن را به ساحل رساندند، همان‌جا دفن شود. تابوت او سرانجام در شهر وروختوی به ساحل رسید؛ جایی که کلیسایی به نام رسول توما وجود داشت. در طول قرن‌ها، بقایای مقدس او سرچشمهٔ شفاهای معجزه‌آسای فراوان بوده است. یوحنای زرّین‌دهان، که خود نیز در تبعید بود، نامه‌های بسیار زیبایی برای المپیاسِ تبعیدی نوشت؛ نامه‌هایی که تا امروز نیز برای همهٔ کسانی که به خاطر عدالت خدا رنج می‌کشند، مایهٔ تسلی است. او در یکی از این نامه‌ها می‌نویسد: «اکنون بسیار شادمانم؛ نه تنها از آن جهت که از بیماری رهایی یافته‌ای، بلکه بیش از آن، زیرا همهٔ سختی‌ها را با بزرگواری تحمل می‌کنی و آن‌ها را ناچیز می‌شماری؛ و این، نشانهٔ روحی نیرومند و سرشار از میوه‌های شجاعت است. زیرا نه تنها مصیبت‌ها را با دلی استوار تحمل می‌کنی، بلکه حتی هنگام فرا رسیدنشان، آن‌ها را چندان به حساب نمی‌آوری که بدون زحمت و آشفتگی، حتی به دیگران نیز از آن‌ها سخنی نمی‌گویی، بلکه بر آن‌ها شادی و پیروزی می‌یابی. این، نشانهٔ والاترین حکمت است.»

قدیسه اوپراکسیای باکره

اوپراکسیا دختر آنتیگونوس، یکی از اشراف کونستانتینوپل و از بستگان امپراتور تئودوسیوس کبیر بود. او همراه مادرش، که در جوانی بیوه شده بود، در مصر ساکن شد. آن‌ها از صومعه‌ها دیدار می‌کردند، صدقه می‌دادند و به درگاه خدا دعا می‌کردند. مطابق آرزوی سوزان خود، اوپراکسیا در هفت‌سالگی رهبانیت را پذیرفت. هرچه بزرگ‌تر می‌شد، ریاضت‌های سخت‌تری بر خود تحمیل می‌کرد. یک بار چهل روز روزه گرفت. او در سال ۴۱۳ میلادی، در سی‌سالگی، در خداوند آرمید. خدا فیض عظیمی به او عطا کرده بود و بیماری‌های بسیار سخت را شفا می‌بخشید.

یادبود شورای پنجم جهانی

۴. یادبود شورای پنجم جهانی
این شورا در سال ۵۵۳ میلادی، در کونستانتینوپل و در دوران سلطنت امپراتور یوستی‌نیانوس کبیر برگزار شد. در این شورا، همهٔ شاخه‌های بدعت مونوفیزیسم محکوم شدند. همچنین نوشته‌های بدعت‌آمیز تئودورِ موپسوئستیا، تئودورتِ قیروس و نیز تعالیم اوریگن، به‌ویژه دربارهٔ رستاخیز مردگان، محکوم گردیدند.


سرود ستایش

قدیسه اوپراکسیا

اوپراکسیا، آن دوشیزهٔ جوان، به خاطر مسیح گوشه‌نشین شد.
با آنکه از خاندان شاهان و اشراف بود، خدا را در جان خویش حمل می‌کرد.
همهٔ افتخارات را همچون باری سنگین، و نیز ثروت و خاندان سلطنتی را ترک گفت.
شب و روز به درگاه خدا دعا می‌کرد و با روزه‌ها و شب‌بیداری‌ها، خویشتن را فرسوده می‌ساخت.
خدا دعای خدمتگزار خود، اوپراکسیای اشک‌ریز را شنید؛
آن که اشک‌های بسیار ریخته بود و با اشک‌هایش دعاهای خود را شعله‌ور ساخته بود.
خدا عطایای شگفت‌انگیزی به او بخشید: تا پیر و جوان را یاری دهد، ارواح شریر را بیرون براند، و هر بیماری را شفا بخشد.
او با روحی پاک به سوی خدا رفت و در آسمان، خانه‌ای برای خود یافت؛
خانه‌ای که از ایمان و اعمال نیک بنا شده بود و با صبری عظیم به دست آمده بود.
خانه‌ای درخشان از حضور خود خدا.
در آنجا قدیسه اوپراکسیا ساکن شد، در شادی و در میان نیکویی جاودانه، تا همراه با مسیح جاودانه سلطنت کند.


تأمل

قدیس یوحنای زرّین‌دهان به بیوهٔ جوانِ تاراسیوس، یکی از اشراف درگذشتهٔ کونستانتینوپل، نوشت: «همان‌گونه که باکرگی از ازدواج برتر است، ازدواج نخست نیز از ازدواج دوم برتر است.» او با این سخن، آن زن را تشویق می‌کرد که بار دیگر ازدواج نکند.
کلیسا ازدواج نخست را با شادی برکت می‌دهد، اما ازدواج دوم را با حالتی آمیخته به اندوه. اوپراکسیای بزرگ، مادر قدیسه اوپراکسیا و از بستگان امپراتور تئودوسیوس کبیر، پس از مرگ همسرش آنتیگونوس، در جوانی بیوه شد. او تنها دو سال و سه ماه به عنوان زن و شوهر با همسرش زندگی کرده بود و سپس، به موجب عهدی مشترک، یک سال دیگر همچون خواهر و برادر با یکدیگر زیسته بودند. امپراتور و امپراتریس او را تشویق کردند که با یکی دیگر از اشراف ازدواج کند، اما او حتی حاضر به شنیدن چنین پیشنهادی نشد؛ بلکه دخترش اوپراکسیا را برداشت و به مصر گریخت. پس دربارهٔ قدیسه المپیاس و قدیسه اوپراکسیای جوان چه بگوییم؟ همانند قدیسه ماکرینا، آنان نیز با اینکه تنها نامزد شده بودند، پس از مرگ نامزدشان خود را بیوه دانستند و حتی اجازه ندادند اندیشهٔ ازدواج دوباره به ذهنشان راه یابد. چه پاکی قلبی! چه وفاداری نسبت به نامزد خویش! چه ترس مقدسی از خدا! و چه ایمان روشنی به زندگی آینده، که در آن، دوشیزهٔ نامزدشده امیدوار است بار دیگر نامزد خود را ببیند.


تعمق

دربارهٔ معجزهٔ ایستادن خورشید و ماه تفکر کن (یوشع فصل ۱۰):
۱. چگونه یوشع، برای کامل کردن پیروزی بر جبعونیان، به خورشید و ماه فرمان داد که از حرکت بازایستند.
۲. چگونه خداوند صدای آن مرد پارسا را شنید و به قدرت خود، خورشید و ماه را متوقف ساخت.
۳. چگونه خدا حتی طبیعت را برای خدمت به انسان آفریده است و مطابق ارادهٔ پارسایان عمل می‌کند.


موعظه

-دربارهٔ بردگانی که آزادی را موعظه می‌کنند-

«در حالی که به آنان آزادی وعده می‌دهند، خودشان بردگان فسادند؛ زیرا هر کس مغلوب چیزی شود، بردهٔ همان چیز است.» (دوم پطرس ۲: ۱۹)

رسول همچنان دربارهٔ «ناپاکان»، «بی‌شرمان» و «خودسران» سخن می‌گوید و به ایمانداران هشدار می‌دهد که از سخنان تکبرآمیز و فریبندهٔ آنان برحذر باشند (دوم پطرس ۲: ۱۸). او پیش‌تر گفته بود که آنان بر ضد جلال خدا سخن می‌گویند و مردم را از راه شهوت‌های جسمانی و بی‌بندوباری می‌فریبند. اکنون نیز می‌گوید که آنان وعدهٔ آزادی می‌دهند، در حالی که خود از آن بی‌بهره‌اند؛ زیرا مغلوب هوس‌های ناپاک خویش شده و بردگان همان هوس‌ها هستند؛ بردگان مطیعِ هولناک‌ترین ستمگر این جهان.
ای برادران من، این سخنان رسول که نزدیک به نوزده قرن پیش نوشته شده، چقدر برای روزگار ما نیز زنده و مناسب است! بنگرید که در همه جا، کسانی که ذره‌ای آزادی حقیقی ندارند، بیش از همه از آزادی سخن می‌گویند. فریادهای بردگان درماندهٔ هوس‌ها و گناهان را بشنوید؛ آنان که خود فریب خورده‌اند، دیگران را نیز فریب می‌دهند؛ آنان که خود نابینا هستند، از روشنایی سخن می‌گویند. هوس‌ها همانند توری هستند که شیطان برای به دام انداختن انسان‌ها بافته است. اسیران این تور، دیگران را برده می‌خوانند و خود را آزاد می‌نامند؛ و شیطان در سکوت بر آنان می‌خندد، در حالی که تور را به سوی ساحل خود می‌کشد.
ای برادران، از این درماندگان که خود را پیام‌آوران آزادی می‌نامند، اما شب و روز در خدمت شیطان‌اند، برحذر باشید. آنان فقر خود را ثروت می‌نامند و ثروت حقیقی دیگران را فقر؛ همان‌گونه که احمق، همهٔ مردم را نادان می‌پندارد و تنها خود را دانا می‌داند. به همین ترتیب، آنان که کمترین آزادی را دارند، دیگران را برده می‌خوانند. خدمت در روح محبت به خدا و همسایه را بردگی می‌نامند، اما خدمت به شیطان را آزادی می‌خوانند. آنان نسبت به خدا و انسان‌ها کینه دارند، همان‌گونه که خود شیطان نسبت به خدا و انسان دشمنی می‌کند. هرگاه کسی از آزادی برایت سخن گفت، نخست او را به دقت بیازما تا ببینی آیا بردهٔ هوسی یا گناهی هست یا نه. از ناپاکی زندگی، بی‌شرمی و خودسری او، خواهی شناخت که آموزگار آزادی حقیقی نیست، بلکه آموزگار دروغین است. رسول همین هشدار را به تو می‌دهد.
ای خداوند، ای تنها بخشندهٔ آزادی حقیقی، ما را از دام همهٔ کسانی که نسبت به تو و نسبت به ما دشمنی می‌ورزند، محفوظ بدار.

جلال و سپاس تا ابد از آن تو باد . آمین.

error: Content is protected !!