25 دسامبر(گریگوری) / 7 ژانویه(جولیان)

آیات روز
متّی 1:‏18-‏25 (انجیل صبح)

[18] اما تولد عیسی مسیح چنین بود که چون مادرش مریم به یوسف نامزد شده بود، قبل از آنکه به هم بپیوندند، او را از روح‌القدس حامله یافتند. [19] و شوهرش یوسف چونکه مرد صالح بود و نخواست او را رسوا نماید، پس اراده نمود او را به پنهانی رها کند. [20] اما چون او در این چیزها تفکر می‌کرد، ناگاه فرشته خداوند در خواب بر وی ظاهر شده، گفت: «ای یوسف پسر داوود، از گرفتن زن خویش مریم مترس، زیرا که آنچه در وی قرار گرفته، از روح‌القدس است، [21] و او پسری خواهد زایید و نام او را عیسی خواهی نهاد، زیرا که او قوم خویش را از گناهانشان خواهد رهانید.» [22] و این همه برای آن واقع شد تا کلامی که خداوند به زبان نبی گفته بود، به انجام خود رسد که: [23] «اینک باکره آبستن شده پسری خواهد زایید و نام او را عمانوئیل خواهند خواند که معنی‌اش این است: ‘خدا با ما’.» [24] پس چون یوسف از خواب بیدار شد، چنانکه فرشته خداوند به او امر کرده بود، به عمل آورد و زن خویش را گرفت [25] و تا پسر نخستین خود را نزایید، با او همبستر نشد؛ و یوسف او را عیسی نام نهاد.

غَلاطیان 4:‏4-‏7

[4] لیکن چون زمان به‌کمال رسید، خدا پسر خود را فرستاد که از زن زاییده شد و زیر شریعت متولّد، [5] تا آنانی را که زیر شریعت باشند، بازخرید کند تا آنکه پسرخواندگی را بیابیم. [6] امّا چونکه پسر هستید، خدا روح پسر خود را در دلهای شما فرستاد که فریاد می‌کند «یا ابا» یعنی «ای پدر.» [7] بنابراین دیگر غلام نیستی بلکه پسر، و چون پسر هستی، وارث خدا نیز.

متّی 2:‏1-‏12

[1] و چون عیسی در دوران هیرودیس پادشاه در بِیت‌لِحِم یهودیه تولد یافت، ناگاه چند مُغ از مشرق به اورشلیم آمده، گفتند: [2] «کجاست آن مولود که پادشاه یهود است؟ زیرا که ستاره او را در مشرق دیده‌ایم و برای پرستش او آمده‌ایم.» [3] امّا هیرودیس پادشاه چون این را شنید، مضطرب شد و تمام اورشلیم با وی. [4] پس همه سران کاهنان و کاتبان قوم را جمع کرده، از ایشان پرسید که «مسیح کجا باید متولد شود؟» [5] به او گفتند: «در بِیت‌لِحِم یهودیه زیرا که از نبی چنین مکتوب است: [6] ‘و تو ‌ای بِیت‌لِحِم، در زمین یهودا، از دیگر سرداران یهودا هرگز کوچکتر نیستی، زیرا که از تو پیشوایی به ظهور خواهد آمد که قوم من اسرائیل را رهبری خواهد نمود.’» [7] آنگاه هیرودیس مُغان را در خلوت خوانده، وقت ظهور ستاره را از ایشان تحقیق کرد. [8] پس ایشان را به بِیت‌لِحِم روانه نموده، گفت: «بروید و از احوال آن طفل به دقت تحقیق کنید و چون یافتید، مرا خبر دهید تا من نیز آمده، او را پرستش نمایم.» [9] ایشان چون سخن پادشاه را شنیدند، روانه شدند که ناگاه آن ستاره‌ای که در مشرق دیده بودند، پیش روی ایشان می‌رفت تا فراز آنجایی که طفل بود رسیده، بایستاد. [10] و چون ستاره را دیدند، بی‌نهایت شاد و خوشحال گشتند [11] و به خانه وارد شده، طفل را با مادرش مریم یافتند و به روی در‌ افتاده، او را پرستش کردند و صندوقچه‌های خود را گشوده، هدایای طلا و کُندُر و مُر به وی تقدیم نمودند. [12] و چون در خواب به ایشان هشدار آمد که به نزد هیرودیس بازگشت نکنند، پس از راه دیگر به وطن خویش بازگشتند.

مناسبت و قدیسین روز

میلاد خداوند و نجات دهنده ما عيسى مسيح

اما هنگامی که «زمان به کمال رسید»، خدا پسر خود را فرستاد (غلاطیان ۴: ۴) تا نسل بشر را نجات دهد. و چون نه ماه از بشارت گذشت ـ زمانی که فرشتهٔ مقرب جبرئیل در ناصره بر مقدس‌ترین مریمِ باکره ظاهر شد و گفت: «سلام بر تو، ای نعمت رسیده… اینک حامله شده و پسری خواهی زایید» (لوقا ۱: ۲۸، ۳۱) ـ در همان زمان فرمانی از قیصر آگوستوس صادر شد که تمام مردم امپراتوری روم باید سرشماری شوند. مطابق این فرمان، هر کس باید به شهر خود می‌رفت و نام‌نویسی می‌کرد. از این‌رو یوسفِ پارسا همراه با مقدس‌ترین مریمِ باکره به بیت‌لحم، شهر داوود، رفت؛ زیرا هر دو از نسل پادشاهی داوود بودند.چون جمعیت بسیاری برای سرشماری به این شهر کوچک آمده بودند، یوسف و مریم نتوانستند در هیچ خانه‌ای جا پیدا کنند و ناچار در غاری پناه گرفتند که چوپانان برای نگهداری گوسفندان از آن استفاده می‌کردند. در همین غار ـ در شب میان شنبه و یکشنبه، در روز ۲۵ دسامبر ـ مقدس‌ترین مریمِ باکره نجات‌دهندهٔ جهان، یعنی خداوند ما عیسی مسیح، را به دنیا آورد. او را بدون درد زایید؛ همان‌گونه که بی‌گناه و به قدرت روح‌القدس و نه از انسان، در رحم او قرار گرفته بود. خود او، نوزاد را در قنداق پیچید، او را به‌عنوان خدا پرستش کرد و در آخور نهاد. سپس یوسفِ پارسا نزدیک آمد و او را به‌عنوان ثمرهٔ الوهیِ رحمِ باکره پرستش کرد. پس از آن، شبانان که از دشت‌ها به هدایت فرشتهٔ خدا آمده بودند، وارد غار شدند و او را به‌عنوان مسیح و نجات‌دهنده پرستش کردند. شبانان آوای گروهی از فرشتگان خدا را شنیدند که می‌خواندند: « خدا را در اعلیٰ علیّین جلال، و بر روی زمین صلح و سلامتی، و در میان مردم رضامندی باد» (لوقا ۲ :۱۴).در همان زمان سه حکیم از مشرق، به هدایت ستاره‌ای شگفت‌انگیز، به آنجا رسیدند و هدایای خود را آوردند: طلا، کندر و مُرّ. آنان او را به‌عنوان پادشاه پادشاهان پرستش کردند و هدایای خود را تقدیم نمودند (متی ۲). بدین‌گونه، او که آمدنش از سوی پیامبران نبوت شده بود، وارد جهان شد و همان‌گونه که پیش‌تر گفته شده بود زاده شد: از باکره‌ای بسیار مقدس، در شهر بیت‌لحم، از نسل داوود از جهت جسم، و در زمانی که دیگر پادشاهی از نسل یهودا در اورشلیم نبود، بلکه هیرودس ـ بیگانه‌ای ـ حکومت می‌کرد. پس از همهٔ نمادها و پیش‌تصویرها، پیام‌آوران و بشارت‌دهندگان، انبیا و پارسایان، حکیمان و پادشاهان، سرانجام او خود ظاهر شد: پروردگار جهان و پادشاه پادشاهان، تا کار نجات بشر را انجام دهد؛ کاری که بندگانش قادر به انجامش نبودند.جلال و ستایش جاودان بر او باد! آمین.


سرود ستایش

میلاد خداوند و نجات‌دهندهٔ ما عیسی مسیح

از محبتی سوزان، تو از آسمان فرود آمدی؛

از زیباییِ ازلی، به رنجی هولناک فرو آمدی؛

از نور جاودان، به تیرگیِ انبوهِ شر فرود آمدی.

دست مقدّس خود را به‌سوی آنان که در گناه خفه شده بودند دراز کردی.

آسمان شگفت‌زده شد، زمین لرزید.خوش آمدی ای مسیح!

ای مردمان، شادی کنید!

از محبتی سوزان که با آن جهان را آفریدی،چونان یک بنده خود را فروتن کردی تا بندگان را آزاد سازی، تا خانه‌ای را که آدم ویران کرده بود بازسازی کنی، تا تاریک‌شدگان را روشن کنی، تا گناهکاران را آزاد سازی.

محبتی که نه ترس می‌شناسد و نه خفت—خوش آمدی ای مسیح!

ای سرور نجات! ای پادشاهِ همهٔ زیبایی، از محبتی سوزان، تو درخشش کروبیانِ زیبا را ترک کردی، و به غارِ زندگی انسان فرود آمدی، نزد مردمان نومید، با مشعلی و صلح.

چگونه می‌توان تو را در خود جای داد؟زمین هراسان شد. خوش آمدی ای مسیح!

آسمان تو را بر دوش دارد!

زیباترین باکره، دیرزمانی به تو امید بسته بود. زمین او را نزد تو بالا می‌برد تا از طریق او از تختِ بلند، از شهر آسمانی، فرود آیی، تا سلامت ببخشی، تا انسان را از گناه رها سازی.

ای باکرهٔ مقدّس، ای بخوردان زرّین—جلال و ستایش بر تو باد، ای مادرِ سرشار از فیض!


تأمل

خداوند عیسی، که در بیت‌لحم زاده شد، نخست به‌وسیلهٔ شبانان و سپس توسط حکیمان (ستاره‌شناسان) از مشرق —ساده‌ترین و دانا‌ترین مردمان این جهان — پرستیده شد. حتی امروز، آنان که صادقانه‌تر از همه خداوند عیسی را چون خدا و نجات‌دهنده می‌پرستند، ساده‌ترین و خردمندترین مردم‌اند. سادگیِ منحرف و داناییِ نیم‌بند همیشه دشمن الوهیت مسیح و انجیل او بوده است. اما این حکیمانِ مشرق چه کسانی بودند؟ این پرسش را به‌ویژه قدیس دیمیتری از روستوف بررسی کرده است. او می‌گوید آنان پادشاهان مناطقی کوچک یا شهرهایی در ایران، عربستان و مصر بودند. در همان حال در علم ستاره‌شناسی نیز آگاه و دانشمند بودند. ستارهٔ شگفت‌انگیزی بر آنان ظاهر شد که تولد پادشاهِ نو را اعلام می‌کرد. مطابق نظر قدیس دیمیتری، این ستاره نه ماه پیش از تولدِ خداوند عیسی بر آنان ظاهر شد، یعنی در زمان باردار شدن او در رحمِ مقد‌ترین مادر خدا. آنان نه ماه را صرف مطالعهٔ این ستاره، آماده‌شدن برای سفر و خودِ سفر کردند. آنان اندکی پس از تولدِ نجات‌دهندهٔ جهان به بیت‌لحم رسیدند. یکی از آنان ملکیور (در لغت به معنای ‘شاه نور’ ) نام داشت. او سالخورده بود، با موی و ریش سفید بلند. او هدیهٔ طلا را تقدیمِ پروردگار کرد. دومی کاسپار (در لغت به معنای ‘نگهبان گنج’) نام داشت، صورتی سرخ‌فام، جوان و بی‌ریش. او هدیهٔ کندر را تقدیم کرد. سومی بالتازار (در لغت به معنای ‘در پناه خدا’) نام داشت، چهره‌ای تیره‌رنگ و ریشی بسیار انبوه. او هدیهٔ مُرّ را تقدیم نمود. پس از مرگشان، پیکرهای آنان به کونستانتینوپل برده شد، از آنجا به میلان، و از میلان به کلن. می‌توان افزود که این سه حکیم نمایندگان سه نژاد اصلی انسان بودند که از سه پسر نوح پدید آمده‌اند: سام، حام و یافث. مرد پارسی نمایندهٔ یافثیان بود، مرد عرب نمایندهٔ سامیان، و مرد مصری نمایندهٔ حامیان. بدین‌گونه می‌توان گفت که از طریق این سه، تمام نسل بشر خداوندِ تجسد‌یافته و خدا را پرستش کردند.


تعمق

دربارهٔ زیبایی روحِ مقدس‌ترین والدهٔ خدا:

۱. چگونه روحِ او آکنده از عطرِ خوشایندِ دعا بود.

۲. چگونه روحِ او درخشان و پاکِ مطلق بود؛

۳. چگونه روحِ او از ایمان و امید به خدا سرشار از آرامش بود؛


موعظه

دربارهٔ میلادِ خداوند، پسرِ خدا

«از نزد پدر بیرون آمدم و در جهان وارد شدم»

(یوحنا ۱۶: ۲۸)

ای برادران، پسرِ یگانهٔ خدا، که از ازل از پدر زاده شد بی‌آنکه مادری باشد، در زمان از مادری زاده شد بی‌آنکه پدری باشد. آن زایشِ نخست، رازی است غیرقابل درک از تثلیثِ اقدس در ازل؛ و این زایشِ دوم راز غیرقابلِ درکِ قدرت و محبتِ خدا برای نوع بشر در زمان است. بزرگ‌ترین راز در زمان با بزرگ‌ترین راز در ابدیت هماهنگ است. بدون آنکه بخواهیم با شمعِ کوچک فهم‌مان وارد این رازِ عظیم شویم، ای برادران، به این معرفت قانع باشیم که نجاتِ ما نه از انسان و نه از زمین، بلکه از بلندترین مراتبِ جهانِ نامرئیِ الهی سرچشمه گرفته است. آن‌قدر رحمتِ خدا عظیم است، و آن‌قدر شأنِ انسان والا، که خودِ پسرِ خدا از ابدیت به زمان، از آسمان به زمین، از تختِ جلال به غارِ شبانی فرود آمد، تنها برای اینکه بشر را نجات دهد، انسان‌ها را از گناه پاک سازد و آنان را به فردوس بازگرداند.«از نزد پدر بیرون آمدم»، جایی که هرچیز داشتم، «و در جهان وارد شدن»، جایی که هیچ چیز نمی‌تواند به من بدهد. خداوند در غاری زاده شد تا نشان دهد که همهٔ جهان یک غارِ تاریک است که تنها او قادر است روشنش کند. خداوند در بیت‌لحم زاده شد—و «بیت‌لحم» یعنی «خانهٔ نان»—تا نشان دهد که او تنها نانِ حیات است که شایستهٔ انسانِ حقیقی است.

ای خداوند عیسی، پسرِ ازلیِ خدایِ زنده و پسرِ مریمِ باکره، ما را روشن کن و ما را با خودت سیر گردان.

جلال و سپاس تا ابد از آنِ تو باد. آمین.


error: Content is protected !!